البقرة - كشف الاسرار و عدة الأبراركشف الاسرار و عدة الأبرار

كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره بقره آیه ۲22-۲25

النوبة الاولي‏

– قوله تعالى: وَ يَسْئَلُونَكَ‏222 – ترا مى‏پرسند عَنِ الْمَحِيضِ‏ از حيض زنان، قُلْ هُوَ أَذىً‏ بگوى آن مكروهى است و خونى قذر، فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ دور باشيد از زنان‏ فِي الْمَحِيضِ‏ در درنگ حيض، وَ لا تَقْرَبُوهُنَ‏ و گرد ايشان مگرديد بمجامعت‏ حَتَّى يَطْهُرْنَ‏ تا از رفتن خون حيض پاك گردند فَإِذا تَطَهَّرْنَ‏ كه پاك گشتند و غسل كردند فَأْتُوهُنَ‏ بايشان ميرسيد مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ‏ از جايى كه خداى فرمود شما را إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ‏ دوست دارد خداى باز گردندگان بوى، وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ‏ و دوست دارد پاكيزگان و خويشتن كوشندگان.

نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ‏- زنان شما كشت زار شمااند كه در آن فرزند ميكاريد فَأْتُوا حَرْثَكُمْ‏ مى‏رسيد بكشتزار خويش‏ أَنَّى شِئْتُمْ‏ چنانك خواهيد وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ‏ و خويشتن را پيش فرا فرستيد. وَ اتَّقُوا اللَّهَ‏ و بپرهيزيد از خشم و عذاب خدا وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلاقُوهُ‏ و بدانيد كه شما فردا با وى هم ديدار بودنى‏ايد، وى را خواهيد ديد، وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ 222 و گرويدگان را شاد كن از من.

وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَيْمانِكُمْ‏- نام خداى را عرضه مسازيد سوگندان خويش را أَنْ تَبَرُّوا كه با كس نيكويى كنيد، وَ تَتَّقُوا و از بخل بپرهيزيد وَ تُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ‏ و ميان مردمان آشتى سازيد، وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ 224 خداى شنواست سوگندان شما را دانا است بقصد و نيت شما در آن سوگند.

لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ‏- نگيرد خداى شما را بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ‏ بلغو سوگندان شما، وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ‏ لكن شما را كه گيرد بآن گيرد كه دل شما آهنگ سوگند كرد و در آن سوگند كه بزبان گفت در دل عزيمت و عقد داشت‏ وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ‏ و خداى آمرزگار و بردبارست.

النوبة الثانية:

– قوله تعالى: وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ‏- مردى آمد بر رسول خدا نام وى ثابت بن الدحداح گفت- يا رسول اللَّه! زنان را در حال حيض نزديكى كنيم و پاسيم‏[1] يا نه؟ كه بگذاريم ايشان را در وقت حيض و نپاسيم؟ آيت آمد- وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذىً، فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِي الْمَحِيضِ‏ حيض و محيض يكى است، همچون كيل و مكيل و عيش و معيش. و معنى حيض رفتن خون است، يعنى آن دم معروف سياه رنگ، بحرانى كه از قعر رحم برآمد، كمينه آن يك شبانروزست و مهينه پانزده شبانروز، و غالب آن شش يا هفت روز است، و هر چه نه از قعر رحم بيامد و نه سياه رنگ بود آن را- دم استحاضه- گويند. و احكام حيض در آن نرود.

روى- ان فاطمة بنت ابى حبيش قالت لرسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلم: «انى مستحاض أ فأدع الصلاة؟ فقال صلّى اللَّه عليه و آله و سلم:- ان دم الحيض اسود يعرف، فاذا كان كذلك فامسكى عن الصلاة، و اذا كان الآخر فتوضئ و صلى فانما هو عرق.»

فاطمة بنت ابى حبيش گفت- يا رسول اللَّه من زنى مستحاضه‏ام نماز بگذارم در حال استحاضه يا نه؟ رسول خدا گفت- دم حيض دم سياه است معروف‏ كه در آن نماز نگذارند، چون آن باشد نماز مگذار، و اما چون دم استحاضه باشد وضو كن و نماز كن، كه آن رگى است كه روان ميشود، و نماز منافى آن نيست ابن عباس گفت- آن رگ در ادنى الرحم است نه در قعر رحم، و حكم مستحاضه آنست كه خويشتن را بشويد و استوار به بندد، و هر نماز فريضه را بعد از دخول وقت وضو كند، و بعد از وضو البته در نماز تأخير نكند. چون اين حدود بجاى آرد اگر چه قطرات خون از وى ميرود نماز وى درست بود، و كسى را كه ادرار البول باشد يا سلس المذى بود، حكم وى همين باشد.

اما احكام حيض آنست كه- بر زن حرام بود در حال حيض خواندن قرآن،

كه مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم گفت:«لا يقرأ الجنب و لا الحائض شيئا من القرآن»

و حرام است بر وى پاسيدن قرآن لقوله تعالى‏ لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ‏، و حرام است بر وى در مسجد درنگ كردن‏ لقوله صلّى اللَّه عليه و آله و سلم‏ «لا يحل المسجد لجنب و لا لحائض»

، و حرام است بر وى طواف كردن كه مصطفى عايشه را گفت«اصنعى ما يصنع الحاج غير ان لا تطوفى»

يعنى فى حال الحيض، و حرامست بر وى نماز كردن و روزه داشتن، اما روزه را قضا بايد كردن و نماز نه، كه زنى از عايشه پرسيد- ما بال الحائض تقضى الصوم و لا تقضى- الصلاة؟ فقالت لها- أحرورية انت قالت لست بحرورية، و لكنّى اسأل. فقالت كان يصيبنا ذلك على عهد رسول اللَّه فتؤمر بقضاء الصوم و لا نؤمر بقضاء الصلاة. و حرامست بر مرد رسيدن بحائض و مباشرت با وى كه مصطفى گفت:«من وطى‏ء امرأته و هى حائض فقضى بينهما ولد فاصابه جذام، فلا يلومنّ الّا نفسه، و من احتجم يوم السبت و الاربعاء فاصابه وضح فلا يلومنّ الا نفسه.»

پس اگر مباشرت كند در حال حيض حدّى واجب نشود، اما كفّارت بر وى لازم آيد، اگر در ابتداء حيض باشد يك دينار بصدقه دهد، و اگر در آخر بود نيم دينار، چنانك در خبرست: و اين قول قديم شافعى است. اما بقول جديد بر وى هيچ چيز لازم نيايد از كفارت، اما بزه كار شود، همچنانك مباشرت بموضع مكروه نه بمحل حرث كه حرام است و موجب كفارت نيست، اينجا همچنانست.و زن حائض را روا باشد كه ذكر خدا كند، و حيض ايشان را كفّارت گناهان است‏ و ذلك فيما

روى عن عائشة قالت- قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلم- «ما من امرأة تحيض الا كان حيضها كفارة لما مضى من ذنوبها، و ان قالت اول يوم حاضت- الحمد للَّه على كل حال و استغفر اللَّه من كل ذنب- كتب اللَّه لها براءة من النار و جوازا على الصراط و أمانا من العذاب»

فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِي الْمَحِيضِ‏ … الآية. چون اين آية آمد زنان را در زمان حيض از خانها بيرون كردند، جماعتى آمدند از اعراب مدينه گفتند يا رسول اللَّه سرما سخت است، و جامه اندك، و زنان حائض از خانه بيرون كرده‏ايم اگر جامه بايشان دهيم ما سرما يابيم، و اگر ندهيم ايشان برنج آيند، چكنيم كه درمانديم؟

مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم گفت- شما را نفرمودند كه ايشان را از خانها بدر كنيد، شما را فرمودند كه مجامعت ايشان مكنيد، و سبب آن بود كه جهودان و گبران‏[2] از زنان خويش در حال حيض پرهيز ميكردند و فرا هيچ كار نمى‏گذاشتند، و ترسايان بر عكس اين مجامعت ميكردند و از حيض نمى‏انديشيدند، رب العالمين اين امت را راه ميانه برگزيد. و خير الامور اوساطها- گفت- چنانك گبران و جهودان كنند نبايد كرد، و چنانك ترسايان كنند هم نه.«افعلوا كل شي‏ء الّا الجماع» اين لفظ خبر است

وعن عايشه رض:- ان رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلم قال- ناولينى الخمرة فقلت انى حائض فقال- ان حيضتك ليست فى يدك، و سئلت عايشه: هل تأكل المرأة مع زوجها و هى طامت؟ قالت نعم- كان رسول اللَّه يدعونى فآكل معه، و انا عارك، و كان يأخذ العرق فيقسم على فيه فاعترق منه، ثم اضعه فيأخذ، فيعترق منه و يضع فمه حيث وضعت فمى من القدح و يدعوا بالشراب فيقسم علىّ فيه قبل ان يشرب منه فآخذه فاشرب منه ثم اضعه فيأخذه فيشرب منه و يضع فمه حيث وضعت فمى من العرق و يدعوا بالشراب فيقسم على فيه قبل ان يشرب منه القدح.

و در خبرست كه:- عايشه با رسول خدا در يك جامه خفته بود، ناگاه عايشه از جاى برجست. رسول گفت چه رسيد ترا؟ مگر حيض رسيد؟ گفت آرى رسول گفت: ازار بر بند استوار و به جايگاه خويش باز آى.

وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى يَطْهُرْنَ‏ الآية …- بتشديد طا و ها قراءة ابو بكر و عاصم و حمزه و كسايى است، معنى آنست كه گرد ايشان بمجامعت مگرديد تا آن گه كه غسل كنند از حيض خويش. باقى قراءة بتخفيف طا و ضم ها خوانند حَتَّى يَطْهُرْنَ‏ يعنى با ايشان نزديكى مكنيد تا از رفتن خون حيض پاك كردند، به بريدن خون حيض.

و علما را اختلاف است در مجامعت بعد از آن كه حيض بريده شود، و پيش از غسل، مذهب شافعى آنست و جماعتى عظيم علما بر آنند كه- چون حيض بريده شد تا غسل نكنند يا تيمم اگر آب نيابند، حلال نيست رسيدن بوى، پس گفت‏ فَإِذا تَطَهَّرْنَ‏ اى اغتسلن- چون پاك گشتند و خويشتن را شستند بغسل.

فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ‏ الآية …- بايشان مى‏رسيد اگر خواهيد از آنجا كه خدا فرمود شما را، يعنى از آنجا كه فرزند رويد، معنى ديگر فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ‏ بايشان مى‏رسيد، از آن روزى كه اللَّه فرمود شما را، يعنى با عقد نكاح و در زمان طهر، نه در حال فجور و نه در ايام حيض، كه چون وطى در حال حيض رود بيم آن باشد كه فرزند سياه روى آيد، كما

روى- ان رجلا و امرأة فى ايام سليمان بن داود اختصما فى ولد لهما اسود فقالت المرأة- هو منك و ابى الرجل، فقال سليمان هل جامعتها فى المحيض؟ قال نعم، قال- هو لك و انما سوّد اللَّه وجهه عقوبة لفعلكما،

قال ابن كيسان‏ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ‏ الآية …- يعنى- لا تأتوهن صائمات و لا معتكفات، و لا محرمات، و اقربوهن و غشيانهن لكم حلال.

اگر كسى خواهد كه ادب مباشرت بداند، اول بايد كه بريدى فرا پيش دارد، چنانك در خبر است از معانقه و ملاعبه و دست فرا گرفتن و بر ماسيدن و تقبيل كردن و در حال مباشرت روى از قبله بگرداند، و بسم اللَّه بگويد، و اين دعا بر خواند: «اللهم جنبنا الشيطان و جنب الشيطان ما رزقتنا» و تعجيل نكند كه مصطفى گفت:«اذا جامع احدكم امرأته فلا يعجلها، فان لهن حاجة كحاجتكم»

و عزل نكند، كه مصطفى را از عزل پرسيدند گفت«ذلك الواد الخفى، و تلا- اذا الموؤدة سئلت‏»

مگر كه موطوئه كنيزك وى باشد، يا كنيزك ديگرى بزنى كرده، يا حرّه بود و دستورى عزل داده، و كراهيت‏ است در عورت زن نگرستن، و فرزند را از آن بيم طمس باشد، و بهيچ حال سر خويش با سرّ اهل خود بيرون ندهد، كه مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم گفت:«ان اعظم الامانة عند اللَّه يوم القيمة»

وروى- شر الناس عند اللَّه منزلة يوم القيمة، الرجل يفضى الى امرأته و تفضى اليه، ثم ينشر سرّها».

إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ‏ الآية …- دوست دارد خداى بازگردانندگان را يعنى- ايشان كه از شرك با ايمان گردند و در ايمان از معصيت با طاعت گردند، و در طاعت از ريا با اخلاص كردند، و در اخلاص از خلق با حق كردند، پس مؤمن اگر چه مطيع باشد و مخلص، وى را از توبت چاره نيست. ازينجا گفت رب العالمين:- وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ‏ گفته‏اند-

توبت بر سه رتبت است:

اول توبت، پس انابت، پس اوبت، هر كه از بيم عقوبت توبه كند او را- تائب گويند- و هر كه اميد ثواب را توبه كند او را منيب گويند- و هر كه فرمان و اجلال حق را توبه كند او را- اوّاب- گويند توبه صفت مؤمنان است، وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ‏، انابت صفت- مقربانست‏ وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ‏- اوبت صفت پيغامبران است‏ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ‏ و يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ‏- ميگويد- خداى دوست دارد پاكان را، ايشان كه از نجاسات بپرهيزند، و خود را از خبائث حدث و جنايت طهارت دهند، تا حضرت نماز را بشايند. قال ابو العالية و محمد بن كعب: اما التطهّر بالماء فحسن، و لكن يحب- المتطهرين من الذنوب. خبرى جامع كه ببعضى ازين آيت تعلق دارد: روايت كنند كه مصطفى روزى در حجره عايشه بود، زنى آمد و طعامى آورد، كه مردى انصارى فرستاده بود، رسول خدا گفت:«هذه حنطة معمولة بلحم- تسمّيها الاعاجم هريسة عوّضنيها اللَّه تعالى من الخمر»

و مهتران صحابه خلفاء و راشدين و ائمه دين حاضر بودند، رسول خدا دست مبارك فراز كرد، شكسته بر آورد تا تناول كند اين چند كلمت در آن حال بگفت:

حببت الى من دنياكم ثلاث: الطيب و النساء و قرة عينى فى الصلاة-ابو بكر صدّيق موافقت‏ مصطفى را شكسته برآورد و گفت: و انا احب منها ثلاثا يا رسول اللَّه:- النظر اليك و انفاق المال عليك و تلاوة ما انزل اليك. عمر خطاب همچنين لقمه برداشت گفت: «و انا احب منها ثلاثا- امرا بمعروف و نهيا عن منكر و حدا اقيمه اللَّه عز و جل. عثمان عفان نيز شكسته برداشت. و گفت: انا احب منها ثلاثا:- اطعام الجوعان و كسوة العريان و الصلاة بالليل و الناس نيام» على مرتضى ع نيز موافقت كرد و لقمه برداشت، گفت:و انا احب ايضا ثلاثا: قرى الضيف، و الصوم فى صميم الصيف، و الضرب بين يدى رسول اللَّه بالسيف.

جبرئيل امين ع، پيك حضرت ربّ العالمين آن ساعت در آمد، و بمساعدت گفت:

و انا احب منها ثلثا: غرس الاشجار و قتل الكفار و سقى الأبرار»

جبريل امين بآسمان برشد، هم در ساعة فرود آمد، و پيغام ملك جل جلاله آورد كه-

يا رسول اللَّه، اللَّه يقرئك السلام، و يقول: و انا احب منها ثلثا- «توبة التائبين، و طهارة المتطهرين و دعوة المضطرين.»

قوله:- نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ‏- اين آيت در شأن قومى آمد از اهل مدينه كه هم شهريان ايشان كه جهودان بودند ايشان را گفتند- هر كس كه بزن خويش رسد از پس وى در محل حرث، فرزند احول آيد، مسلمانان از بيم آن از آن فعل تحرّج كردند اين آيت آمد- أَنَّى شِئْتُمْ‏ الآية …- اذا كان فى مأتى واحد- يعنى كه چون رسيد بزن آنجا بود كه فرزند رويد چنانك خواهى مى‏باشد. عن ابن عباس رض قال: «لا يكون الحرث الّا حيث يكون النبات»

وعن عمر قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلم‏ «ان اللَّه لا يستحيى من الحق، لا تأتوا النساء فى ادبار هن»

وقال صلّى اللَّه عليه و آله و سلم‏ لا ينظر اللَّه عز و جل الى رجل اتى رجلا او امرأة فى دبرها» و قال «ملعون من اتى امرأته فى دبرها»

وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ‏- گفته‏اند- اين تسميت است و دعا بوقت مباشرت، و ذلك ما

روى عن النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم قال‏ «اذا اراد احدكم ان يأتى اهله فليقل:- «بسم اللَّه اللهم جنبنا الشيطان و جنّب الشيطان ما رزقنا فان قدر بينهما ولد لم يضره شيطان»

و گفته‏اند- معنى‏ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ‏ طلب فرزند است و ايشان را از پيش‏ فرا فرستادن، چنانك در خبر است«من قدّم ثلاثة من الولد لم يبلغوا الحنث. لم تمسّه النار الا تحلّة القسم، فقيل يا رسول اللَّه- و اثنان؟ قال و اثنان. فظننا انه لو قيل واحد، لقال واحد»

و يقال‏ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ‏ ان يعمل للَّه سبحانه بما يحبّ و يرضى‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ‏.- فيما امركم به و نهاكم عنه. وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلاقُوهُ‏ فيجزيكم باعمالكم‏ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ‏ بالجنة.

وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَيْمانِكُمْ‏ الآية ..- عرضه آن چيز بود كه ميان تو و ميان كارى در آيد تا ترا از آن كار باز دارد. ميگويد سوگند خوردن بنام من عرضه مسازيد تا خويشتن را باز داريد از نيكوكارى، يعنى سوگند مخوريد بر كارى كردنى كه آن نكنيم، يا بر كارى ناكردنى كه آن كنيم. و اين چنين سوگند خوردن معصيت است، و راست داشتن آن معصيت، و دروغ كردن آن واجب، و كفارت دادن فريضه.

قال النبى صلى اللَّه عليه و آله و سلم- «من حلف على يمين فرأى غيرها خيرا منها، فليأت الذى هو خير و ليكفّر عن يمينه.»

كلبى گفت- اين آيت در شأن عبد اللَّه بن رواحه آمد كه از داماد خويش بخواهر بشير بن النعمان الانصارى ببريد و سوگند خورد كه با وى سخن نگويم، و در پيش وى نروم، و در صلاح وى نكوشم و او را با خصمان او و با برادران او صلح ندهم، و ببهانه سوگند با وى نمى‏پيوست. تا رب العالمين اين آيت فرستاد، و مصطفى صلى اللَّه عليه و آله و سلم بر وى خواند، فرجع عما كان عليه. مقاتل حيان گفت- ابو بكر صديق سوگند ياد كرد با پسر خويش عبد الرحمن نه پيوندد، و با وى نيكويى نكند تا آن گه كه مسلمان شود. رب العالمين در شأن وى اين آيت فرستاد. و يقال فى قوله تعالى‏ أَنْ تَبَرُّوا. معناه لدفع ان تبرّوا- فحذف المضاف، و قيم المضاف اليه مقامه كقوله تعالى‏ وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ و اشباهه.

لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ‏- لغو سوگند ان بود كه نامى از نامهاى خداوند از زبان كسى بسوگند بيرون آيد، بشتاب، يا بر عادت، يا در حال غضب و ضجر، و وى را در آن قصد و عزم سوگند نبود. چنانك عادت است عرب را درنظم سخن كه رانند گويند- «لا و اللَّه، بلى و اللَّه». وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ‏- اين كسبت گفت و آن‏ «عَقَّدْتُمُ الْأَيْمانَ» كه در سورة المائدة گفت. و گفته‏اند:- كه لغو سوگند آن بود كه سوگند ياد كند بر كارى، و چنان داند و پندارد كه در آن راست گوى است، پس بر خلاف آن بود كه پنداشت و دانست. رب العزت گفت- شما را نگيرم باين سوگند، و بزه نه بر شما و نه كفارتى، لكن بآن گيرم كه سوگند ياد كنيد بر كارى و دانيد كه دروغ است و قصد آن دروغ داريد در دل، و بر زبان اين چنين سوگند سبب عقوبت است و موجب كفارت.

عقوبت آنست كه مصطفى گفت«من حلف على يمين و هو فاجر ليقطع بها مال امرئ مسلم لقى اللَّه عز و جل و هو عليه غضبان.»

وجاء اعرابى الى النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم فقال- يا رسول اللَّه ما الكبائر؟ قال- الاشراك باللّه، قال ثم ما ذا؟ قال عقوق الوالدين. قال ثم ما ذا؟ قال ثم اليمين الغموس.» قيل للشعبى- ما اليمين الغموس؟ قال اللتى يقتطع بها مال امرئ و هو فيها كاذب.

وروى انه قال صلّى اللَّه عليه و آله و سلم- «اليمين الفاجره تدع الديار بلاقع»

و كفّارت آنست كه در سورة المائدة گفت:- فَكَفَّارَتُهُ إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساكِينَ‏ الآية … بنده‏اى آزاد كند، يا ده درويش را طعام دهد هر يكى را مدّى، يا ايشان را جامه كند هر يكى را پيراهنى، يا ازار پايى، يا دستارى، يا كلاهى، و در اعتاق و اطعام و كسوة مخيرست، آن يكى كه خواهد ميدهد، پس اگر درويش بود و مال نداشته باشد- سه روز روزه دارد پيوسته يا گسسته چنانك خواهد. و بدان كه سوگند از كسى درست آيد كه مكلف بود و نيز بطوع خويش سوگند ياد كند، و در آن نه مكره بود، كه مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم گفت:-«ليس على مقهور يمين»

و عقد سوگند كه بسته شود بنامهاى خداى و صفات وى عز جلاله بسته شود، هر چه بيرون از آنست از مخلوقات و محدثات سوگند نه بندد، و كراهيت باشد بآن سوگند ياد كردن. قال الشافعى:- و اخشى ان يكون معصية.

روى ابى عمر قال، قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلم- «من كان حالفا فلا يحلف الّا باللّه»

وعن ابى هريره رض قال، قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلم:- «لا تحلفوا بآبائكم و لا بالانداد، و لا تحلفوا الّا باللّه، و لا تحلفوا باللّه الّا و انتم صادقون».

وقال صلّى اللَّه عليه و آله و سلم:- «من حلف انه‏ برى‏ء من الاسلام، فان كان كاذبا فقد قال كفرا، و ان كان صادقا فلن يرجع الى الاسلام سالما»

و بدانك استثنا در سوگند شود همچنانك در طلاق شود و در عتاق، و در نذر و در اقرار. در طلاق چنانست- كه زن خود را گويد- «انت طالق ان شاء اللَّه» باين استثنا كه در طلاق پيوست طلاق نيفتد. و در عتاق آنست كه بنده خود را گويد- «انت حرّ ان شاء اللَّه.» آزاد نشود، و در نذر آنست كه گويد- للَّه على كذا ان شاء اللَّه- اين نذر منعقد نشود، و در اقرار آنست كه گويد- «لفلان على كذا ان شاء اللَّه» باين اقرار چيزى بروى لازم نيايد. همچنين اگر سوگند ياد كند در نفى يا در اثبات، و استثنا در آن پيوندد، چنانك سخنى يا سكوتى دراز در ميان نيفتد گويد- و اللَّه لأفعلن كذا ان شاء اللَّه- يا گويد- «و اللَّه لا افعل كذا ان شاء اللَّه» عقد سوگند بسته نشود.

قال النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم‏ من حلف على يمين ثم قال ان شاء اللَّه فقد استثنى.

ثم قال فى آخر الآية وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ‏- يؤخر العقوبة عن الكافرين و العصاة، و الحلم من الناس التثبت و الاناة، و من اللَّه الامهال.

النوبة الثالثة

– قوله تعالى: وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذىً‏ الآية كلام خداوند حكيم، ياد آن كردگار عظيم، ما جدى نامدار كريم، يار هر ضعيف مونس هر لهيف، مايه هر درويش، اميد هر نوميد، دليل هر گم راه، درماندگان و عاجزان را نيك پناه، خداوندى كه از مهربانى و نيك خدايى عطاء خود بر خلق ريزان كرد، و هر كس را آنچه صلاح و بهينه آن كس ديد آن كرد، بنگر كه چه كرد از فضل، و چه نمود از كرم باين زنان عاجز رنگ ضعيف نهاد، ملول طبع، چون دانست كه بنيت ايشان با ضعف است، و طبع ايشان با ملالت، و طاقت دوام خدمت ندارند، و در آن خللها آرند، ايشان را عذرى پديد كرد، در بعضى روزگار تا لختى طاعت و گران بارى خدمت ازيشان بيفتاد، بى اختيار ايشان، و ايشان را در آن جرمى نه، باز چون روزگارى برآيد و نشاط بيفزايد، و آرزوى خدمت و طاعت بريشان تازه شود، آن عذر بريده گردد، و خطاب باز متوجه شود. اينت نكو كارى و مهربانى! اينت‏ خداوندى و بنده نوازى! ازين عجبتر كه ايشان را در آن حال كه بازداشت، از خدمت باز داشت نه از مخدوم، تا اگر تن از خدمت باز ماند دل از مخدوم باز نماند، ايشان را دستورى ذكر داد هم در دل هم بر زبان و مرهمى نهاد بآنچه گفت- «أنا جليس من ذكرنى» تا نوميد نشوند، و از بساط قرب به نيوفتند، چون از خدمت باز ماندند كه نه هر كه رسيد خود بخدمت و طاعت ظاهر رسيد، اگر علت رسيدن خدمت ظاهر بودى از سحره فرعون چه خدمت آمد؟ و از ابليس مهجور چه بود از خدمت كه نيامد؟

ايشان را بى خدمت بر خواند، و اين را با خدمت براند، اين بود خواست او، و چنين آمد حكم او، نه برخواست او اعتراض! نه از حكم او اعراض، يفعل اللَّه ما يشاء و يحكم ما يريد.

شهريست بزرگ و من بدو در ميرم‏ تا خود زنم، و خود كشم، و خود گيرم‏

نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ‏ الآية …- بنده را نفس است و دل، نفس از عالم سفلى است و اصل آن از آب و خاكست، و دل از عالم علوى است، يعنى آن لطيفه ربانى كه مايه آن نور پاك است، نفس را مقام غيبت آمد، و دل را مقام شهود، و اليه الاشارة

بقوله صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم:- «ما من آدميّ الّا و قلبه بين اصبعين من اصابع اللَّه»

– پس نفس كه در غيبت بماند شرع او را با امثال و اشكال خويش مساكنت داد، و بدان منت بر نهاد گفت:- نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ‏ جاى ديگر گفت‏ فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ، جاى ديگر گفت: لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً اين حظوظ يافتن و بامثال و اشكال گرائيدن نصيب نفس است كه در وهده غيرت بماندست، امّا دل كه در مقام مشاهدت است حرام است او را كه بغيرى گرايد، يا خود بمخلوقى فرو آيد، و تا خود را از خلق باز نبرد و سرّ خويش از غير حق طهارت ندهد، در تحت اين كلمت نشود كه- يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ‏. رب العالمين دوست دارد اين چنين پاكان را، و ايشان را مردان خواند آنجا كه گفت:- فِيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ‏.

و بدانك خبائث درين سراى حكم بر دو قسم است: يكى خبث عين است كه‏ هرگز بشستن پاك نشود، اگر مردارى هزار بار به بحر محيط فرو برى هرگز پاك نشود، كه نجاست او عينى است. ديگر خبث صفت است، و در اصل پاك بود اما نجاستى بدو رسد، كه چون بشويى پاك شود، لكن اين نجاست هم بر دو قسم است: بعضى خفيف كه بيك آب پاك شود، و بعضى غليظ كه شستن بآب و خاك ببايد تا پاك شود. خبائث در اصل دين هم اين تقسيم دارد يكى خبث عين، است كه هرگز زائل نشود، و آن خبث شرك است كه نيامرزد- إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ‏، إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ.

اينك جاويد در دوزخ بمانند، از آنست كه نجاست ايشان نجاست عين است، طهارت پذير نيست، و بهشت جز جاى پاكان نيست، و آن خبث ديگر در دين خبث صفت است و آن خبث- معصيت- است، طهارت پذيرست، امّا هم بر دو قسم است بعضى صغاير و بعضى كبائر، صغاير خفيف است: بگذرى كه بر دوزخ كند پاك شود: «وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها» و كبائر غليظ است: بگذرى پاك نشود، بيشتر بماند، اما جاويد بنماند كه عين او نجس نيست و نجاست او طهارت پذيرست، اگر درين سراى بآب توبه و حسرت بشويد، پاك شود، و اگر درين سراى طهارت نيابد طهور آن سراى جزا جز آتش باشد، تا به نسوزدش پاك نشود، و تا پاك نشود بخداوند پاك نرسد. «ان اللَّه تعالى طيّب لا يقبل الا الطيّب» بداود ع وحى آمد- كه: «يا داود طهر لى بيتا اسكنه» خانه ما پاك گردان تا خداوند خانه بخانه فرو آيد. گفت- خداوندا چگونه پاك گردانم؟ گفت آتش عشق درو زن تا هر چه نسب ما ندارد سوخته شود، پس بجاروب حسرت بروب تا اگر چيزى ماده بود از هواى نفس كه بآتش عشق نسوخته است جاروب حسرتش بروبد كه عروس وصل ما با هواى نفس تو بنسازد.

اى برادر روى ننمايد عروس دين ترا تا هواى نفس تو در راه دين دارد قرار
چون زنان تا كى نشينى بر اميد رنگ و بوى‏ همت اندر راه بند و گام زن مردانه وار

__________________________________________________

[1] ( 1) كذا فى نسخة الف. باشيم، فى نسخة ج.

[2] ( 1) ترسايان: فى نسخة ج.

كشف الأسرار و عدة الأبرار// ابو الفضل رشيد الدين ميبدى جلد اول

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=