الانعام - كشف الاسرار و عدة الأبراركشف الاسرار و عدة الأبرار

كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره الانعام‏ آیه 128-140

16- النوبة الاولى‏

(6/ 140- 128)

قوله تعالى:

وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً و آن روز كه برانگيزانيم ايشان را همه بهم‏ يا

مَعْشَرَ الْجِنِ‏ و گوئيم: اى گروه پريان!

قَدِ اسْتَكْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ‏ بس فراوان در دست آورديد از آدميان‏

وَ قالَ أَوْلِياؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ‏ و گويند موافقان ايشان از مردمان،

رَبَّنَا خداوند ما!

اسْتَمْتَعَ بَعْضُنا بِبَعْضٍ‏ ما با يكديگر جهان داشتيم، و در برخوردارى بيكديگر دنيا را باز گذاشتيم‏

وَ بَلَغْنا أَجَلَنَا الَّذِي أَجَّلْتَ لَنا و بدرنگى كه ما را نامزد كرده بودى رسيديم [و بر آنكه خواسته بودى ما را آمديم اكنون حال ما چه؟]

قالَ‏ گويد اللَّه ايشان را:

النَّارُ مَثْواكُمْ‏ آتش بودن گاه شما و جاى شما خالِدِينَ فِيها جاويد در آن‏

إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ‏ مگر آن مقدار كه اللَّه خواست كه در آتش نباشند

إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ‏ (128) خداوند تو دانايى است راست دان.

وَ كَذلِكَ‏ و هم چنان‏

نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً بدان را در دست يكديگر ميدهيم و فرا يكديگر ميرسانيم و بيكديگر مى‏افكنيم‏

بِما كانُوا يَكْسِبُونَ‏ (129) بآن كرد كه ميكنند.

يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ‏ اى گروه پريان و مردمان!

أَ لَمْ يَأْتِكُمْ‏ نيامد بشما پيش ازين‏

رُسُلٌ مِنْكُمْ‏ فرستادگانى از شما

يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتِي‏ كه ميخواندند بر شما سخنان من‏

وَ يُنْذِرُونَكُمْ‏ و شما را بيم مى‏نمودند و مى‏ آگاهانيدند

لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا ديدن روز شما اين روز شما

هن قالُوا مقرّ آيند و گويند:

شَهِدْنا عَلى‏ أَنْفُسِنا گواهى دهيم بر خويشتن‏

وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا و فرهيفته كرد ايشان را زندگانى اين جهانى‏

وَ شَهِدُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ‏ و گواهى دهند بر خويشتن‏

أَنَّهُمْ كانُوا كافِرِينَ‏ (130) كه درين جهان كافران بودند.

ذلِكَ‏ آن [فرستادن رسل و تعزير دشمنان‏

أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ‏ از بهر آنست تا بدانند كه خداى تو بر آن نيست و نخواست‏

مُهْلِكَ الْقُرى‏ بِظُلْمٍ‏ كه مردمان شهرها را هلاك كند به بيداد

وَ أَهْلُها غافِلُونَ‏ (131) و اهل آن شهرها [از كار خداى و از رستاخيز] غافل و ناآگاه.

وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ‏ و هر كس را اندازه‏اى است و پايه‏اى‏

مِمَّا عَمِلُوا از آنچه ميكنند از نيكى و بدى‏

وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ‏ (133) و خداوند تو از آنچه ميكنند ناآگاه نيست.

وَ رَبُّكَ الْغَنِيُ‏ و خداوند تو بى‏نياز است‏

ذُو الرَّحْمَةِ با مهربانى‏

إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ‏ اگر خواهد ببرد شما را از دنيا

وَ يَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِكُمْ ما يَشاءُ و تواند كه پس شما در زمين نشاند آنچه خواهد از خلق خويش‏

كَما أَنْشَأَكُمْ مِنْ ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ‏ (133) چنان كه شما را آفريد از نژاد گروهان ديگر كه پيش وا بودند ، و توانست.

إِنَّ ما تُوعَدُونَ لَآتٍ‏ آنچه شما را وعده ميدهند و بيم مينمايند آمدنى است

‏ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ‏ (134) و شما آن نه‏ايد كه پيش شيد .

قُلْ يا قَوْمِ‏ گوى اى قوم!

اعْمَلُوا عَلى‏ مَكانَتِكُمْ‏ همين كه ميكنيد

 إِنِّي عامِلٌ‏ كه من اينكه مى‏كنم مى‏خواهم كرد

فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ‏ آرى آگاه شيد و بدانيد

مَنْ تَكُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدَّارِ كه پيروزى سرانجام كراست‏

إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ‏ (135) ستمكاران بر خويشتن پيروز و سودمند نيايند.

وَ جَعَلُوا لِلَّهِ‏ و خداى را كردند و بريدند

مِمَّا ذَرَأَ از آنچه آفريد مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعامِ‏ از كشت و چهار پاى‏

نَصِيباً بهره‏اى‏

فَقالُوا هذا لِلَّهِ‏ ميگفتند اين يك تير اللَّه راست‏

بِزَعْمِهِمْ‏ بآن گزاف گفتن خويش ميگفتند

وَ هذا لِشُرَكائِنا و آن ديگر تير را ميگفتند كه آن انبازان ما است با خداى‏

فَما كانَ لِشُرَكائِهِمْ‏ هر چه انبازان ايشان را بوديد

فَلا يَصِلُ إِلَى اللَّهِ‏ بخداى نمى‏رسيديد

وَ ما كانَ لِلَّهِ‏ و هر چه خداى را بود

فَهُوَ يَصِلُ إِلى‏ شُرَكائِهِمْ‏ بانبازان ايشان مى‏رسيديد

ساءَ ما يَحْكُمُونَ‏ (136) بد كار ميكردند و كژ داورى و ناسزا بخشى.

وَ كَذلِكَ زَيَّنَ‏ و هم چنان برآراست‏

لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ‏ فراوانى را از مشركان‏

قَتْلَ أَوْلادِهِمْ‏ كشتن فرزندان ايشان‏

شُرَكاؤُهُمْ‏ انبازان ايشان‏

لِيُرْدُوهُمْ‏ تا ايشان را هلاك ميكردند

وَ لِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ‏ و دين ايشان بر ايشان شوريده ميكردند

وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ‏ و اگر خدا خواستى كه ايشان نكنند

ما فَعَلُوهُ‏ نكردندى

فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ‏ (137) گذار ايشان را و آن دروغ كه ميسازند.

وَ قالُوا و گفتند هذِهِ أَنْعامٌ وَ حَرْثٌ‏ آن چهارپايان را و آن كشت را كه خود حرام كرده بودند بتان را

حِجْرٌ كه آن حرام است و محرم بر خلق‏

لا يَطْعَمُها بنچشد آن را إِلَّا مَنْ نَشاءُ مگر آنكه ميخواهيم‏

بِزَعْمِهِمْ‏ بگزاف گفت ايشان‏

وَ أَنْعامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُها و چهار پايانى كه پشتهاى ايشان حرام ميداشتند بر نشستن‏

وَ أَنْعامٌ لا يَذْكُرُونَ اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا چهارپايانى كه بر كشتن آن خداى را نام نمى‏بردند

افْتِراءً عَلَيْهِ‏ اين همه ميكردند بدروغ ساختن بر خداى‏

سَيَجْزِيهِمْ‏ پاداش دهد اللَّه ايشان را

بِما كانُوا يَفْتَرُونَ‏ (138) بآن دروغها كه ميگفتند.

وَ قالُوا ما فِي بُطُونِ هذِهِ الْأَنْعامِ‏ و ميگفتند آنچه در شكمهاى اين جانوران است از بار

خالِصَةٌ لِذُكُورِنا حلال است مردان ما را خوردن آن‏

وَ مُحَرَّمٌ عَلى‏ أَزْواجِنا و حرام كرده است بر زنان ما خوردن آن،

وَ إِنْ يَكُنْ مَيْتَةً و اگر آنچه در شكم آبستن بود مردارى بود

فَهُمْ فِيهِ شُرَكاءُ خوردن آن مردان و زنان را حلالست‏

سَيَجْزِيهِمْ وَصْفَهُمْ‏ آرى پاداش دهد اللَّه ايشان را بآن صفت كه ميكردند [خداى خويش را بتحليل حرام و تحريم حلال‏]

إِنَّهُ حَكِيمٌ عَلِيمٌ‏ (139) اللَّه داناى است راست دان.

قَدْ خَسِرَ زيان كار شدند و نوميد ماندند

الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ‏ ايشان كه فرزندان خويش را كشتند

سَفَهاً بِغَيْرِ عِلْمٍ‏ بسست رأيى و بى‏خردى بى‏ هيچ دانش‏

وَ حَرَّمُوا ما رَزَقَهُمُ اللَّهُ‏ و حرام كردند آنچه اللَّه ايشان را روزى كرده بود

افْتِراءً عَلَى اللَّهِ‏ بدروغ نهادن بر خداى‏

قَدْ ضَلُّوا بيراه شدند و گم گشتند

وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ‏ (140) و بر راه راست نبودند.

 

النوبة الثانية

 

قوله تعالى: وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً يا مَعْشَرَ الْجِنِ‏- يعنى: ثم نقول يا معشر الجن.آن روز كه جن و انس را همه برانگيزانيم، و در موقف قيامت بداريم، گوئيم: يا مَعْشَرَ الْجِنِ‏. وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً يعنى كفار الانس و الشياطين. آن روز كه كفار مردم و اولاد شياطين همه بهم آريم، فنقول: يا معشر الشياطين! گوئيم: اى گروه شياطين! اى اولاد ابليس! قَدِ اسْتَكْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ‏ بالاغواء و الاضلال. بس فراوان مردم را از راه ببرديد، و عمل بد بر ايشان آراستيد. وَ قالَ أَوْلِياؤُهُمْ‏- يعنى اولياء الجن من كفّار الانس، آن كفّار مردم كه اولياء شياطين‏اند و موافق ايشان و بفرمان ايشان‏اند:

رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنا بِبَعْضٍ‏- استمتاع ايشان بيكديگر آن بود كه موافق يكديگر بودند، و طاعت يكديگر داشتند، كفّار مردم طاعت شياطين داشتند، و تعزير و اضلال ايشان پذيرفتند، و شياطين بر كفّار انس آنچه هواها و مراد نفس ايشان بود بر ايشان آراستند، تا فعل آن بر ايشان آسان بود.

كلبى گفت: استمتاع انس بجن آن بود كه مردم سفر ميكردند در بيابان موحش، بشب فرو مى‏آمدند، و از طوارق مى‏ترسيدند، ميگفتند: اعوذ بسيد اهل هذا الوادى من شرّ سفهائه. فرياد ميخوانم بسيد قوم اين وادى از شر بدان ايشان. باين گفت خود را در جوار و پناه ايشان مى‏داشتند، و ايمن ميخفتند، و استمتاع جن بانس آن بود كه ميگفتند: لقد سوّدتنان الانس حين فزعوا الينا و عاذوا بنا. چون انس بايشان تعوذ ميكردند، ايشان آن بر قوم خود شرف ميشناختند، و سرفرازى ميكردند، و در خود بغلط و فرهيب مى‏افتادند. اينست كه رب العالمين گفت: وَ أَنَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً.

وَ بَلَغْنا أَجَلَنَا- يعنى قالت الانس: و بلغنا الموت الذى اجلت لنا، و الظاهر انه البعث و الحشر. پس رب العالمين ايشان را جواب دهد، و گويد: النَّارُ مَثْواكُمْ‏ اى مقامكم. خالِدِينَ فِيها إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ‏ من المقام فى الدّنيا و المكث فى القبر و الوقوف فى المحشر. قال عطاء: «إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ» يعنى الا من شاء اللَّه، و هم من سبق فى علم اللَّه انهم يسلمون و يؤمنون، فمنهم من آمن قبل الفتح مثل عمير بن وهب و خالد بن الوليد و عمرو بن العاص و جبير بن مطعم و جماعة، و منهم من آمن بعد الفتح: عكرمة بن عمرو و الحارث بن هشام و حكيم بن حزام و سهيل بن عمرو و ضرار بن الخطاب و صفوان بن اميه و عبد الرحمن بن ابى بن خلف و ابو سفيان بن حرب و ابو قحافه و غيرهم. و قيل: «إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ» من اخراج اهل التوحيد من النار. «إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ» حكم النار لمن عصاه، «عَلِيمٌ» لمن لا يعصيه، و قيل: «حكيم» حكم للذين استثنى بالتوبة و التصديق، «عليم» علم ما فى قلوبهم من البرّ.

وَ كَذلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً- اى كما خذلنا عصاة الجن و الانس، نكل بعض الظالمين الى بعض حتى يضلّ بعضهم بعضا. و قيل: ننتقم من الظالم، و قيل نسلط الظالم على الظالم، يدل عليه‏ قوله (ص): «من اعان ظالما سلطه اللَّه عليه»،

و قال ابن عباس: اذا رضى اللَّه عن قوم ولىّ امرهم خيارهم، و اذا سخط على قوم ولّى امرهم شرارهم. و قال مالك بن دينار:قرأت فى كتب اللَّه المنزلة: ان اللَّه جل جلاله قال افنى اعدائى بأعدائى، ثم أفنيهم بأوليائى.

وعن ابى الدرداء، قال: قال رسول اللَّه (ص): يقول اللَّه عز و جل: انا اللَّه لا اله الا انا مالك الملوك، و ملك الملوك، قلوب الملوك بيدى،الحديث الى آخره، ذكرته فى آل عمران.

يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ‏- يعنى يا جماعات الجن و الانس! يقال: جاء القوم معشر معشر و عشار عشار، اى: عشرة عشرة. يعنى يقال لهم يوم القيامة فى وقت حضورهم:يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ‏، أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ‏- خلاف است ميان علماء تفسير و ائمه دين كه جن را رسول فرستادند چنان كه انس را يا نه؟

مقاتل گفت: بعث اللَّه رسلا من الجن الى الجن، و بعث رسلا من الانس الى الانس، فذلك قوله «أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ» اى من انفسكم، الجن الى الجن، و الانس الى الانس. كلبى گفت: كانت الرسل قبل أن يبعث محمد (ص) يبعثون الى الجن و الانس جميعا. ابن عباس گفت: كانت الرسل قبل ان يبعث محمد تبعث من الانس، و أن محمدا بعث الى الانس و الجن جميعا، فذلك قوله‏ «إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً». مجاهد گفت: الرسل من الانس، و النذر من الجن، ثم قرأ «وَلَّوْا إِلى‏ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِينَ».

بيشترين علماء بر آنند كه ابن عباس گفت و مجاهد. يعنى كه رسولان همه از انس بودند، و بجن و انس فرستادند، كه مصطفى (ص) را بجن و انس فرستادند، پس باين معنى «أَ لَمْ يَأْتِكُمْ» اين كاف و ميم در «يأتكم» خطاب با جن و انس است، و كاف و ميم در «منكم» خطاب با انس است خاصة، و روا باشد كه رسول جن رسول رسول انس باشد، چنان كه آنجا گفت: «وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَيْكَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ» الاية. و سمى اللَّه عز و جل رسل عيسى رسله، فقال تعالى: إِذْ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُما. ابن عباس گفت: رسل الجن هم الذين استمعوا القرآن، و ابلغوه قومهم، يعنى الذين‏ «فَقالُوا إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً»، فهم بمعنى الرسل.

يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتِي‏- يعنى يقرءون عليكم آيات القرآن، «وَ يُنْذِرُونَكُمْ» اى يخوّفونكم «لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا»، و هو يوم القيامة، «قالُوا» يعنى الفريقين من الجن و الانس «شَهِدْنا عَلى‏ أَنْفُسِنا» اى اقررنا بالكفر، «وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا»- اين سخن رب العزة مى‏گويد با مصطفى (ص) كه: اى محمد! زندگانى دنيا و دوستى دنيا ايشان را فرهيفته‏ كرد، و از دين اسلام برگردانيد، تا از سر فرهيب بآخرت آمدند، و بر خويشتن گواهى دادند كه: در دنيا كافر بودند. و اين آن گه باشد كه جوارح ايشان بسخن آيد، و بشرك ايشان گواهى دهد.

ذلِكَ‏- اى ذلك قصصنا عليك من امر الرسل و أمر عذاب من كذب بها من الامم، لانه‏ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرى‏ بِظُلْمٍ‏- اين را دو معنى گفته‏اند: يكى آنست كه: بظلم منه على غفلة من غير تنبيه و تذكير، يعنى: لم يكن ليهلكهم دون التنبيه و التذكير بالرسل و الآيات، فيكون قد ظلمهم. هذا كقوله: وَ ما كانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرى‏ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ‏. معنى ديگر آنست كه: بظلم منهم حتى يبعث اليهم رسلا، يعنى:لم يكن ليهلكهم بذنوبهم و ظلمهم من قبل أن يأتيهم رسول، فينهاهم، فان رجعوا و الا اتاهم العذاب، كما قال تعالى: وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا.

وقال على بن ابى طالب يوم خيبر: أقاتلهم حتى يكونوا مثلنا. فقال:على رسلك حتى تنزل بساحتهم، ثم ادعهم الى الاسلام، و اخبرهم بما يجب عليهم من حق اللَّه فيه، فو اللَّه لان يهدى اللَّه بك رجلا واحدا خير لك من أن يكون لك حمر النعم.

وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ‏- اى: و لكل امة من المؤمنين و الكافرين منازل و درجات ممّا عملوا فى الثواب و العقاب على قدر اعمالهم فى الدنيا. ميگويد: هر كس را درجتى است و منزلتى فردا در ثواب و عقاب، هم نيكان را و هم بدان را. نيكان را درجات است كه در نيكى متفاوت‏اند، و ثواب ايشان متفاوت، و بدان را درجات است كه در بدى متفاوت‏اند، و عقوبت ايشان متفاوت.

وَ رَبُّكَ الْغَنِيُ‏- يعنى عن عبادة خلقه. ذُو الرَّحْمَةِ بخلقه فلا يعجل عليهم بالعقوبة إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ‏ يعنى اهل مكة وَ يَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِكُمْ‏ يعنى خلقا آخر كَما أَنْشَأَكُمْ‏ اى خلقكم ابتداء مِنْ ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ‏ يعنى آباءهم الماضين، و قيل: اهل سفينة نوح. قال عطاء «وَ يَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِكُمْ ما يَشاءُ» يريد به الصحابة و التابعين.

إِنَّ ما تُوعَدُونَ‏- من العذاب و القيامة لَآتٍ‏ لكائن، وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ‏ يعنى سابقين اللَّه بأعمالكم الخبيثة حتى يجزيكم بها، و يقال: «بمعجزين» اى بفائتين، بقول لما فاتك: قد اعجزنى، و كذلك الممتنع عليك، تقول: قد أعجزنى، فيحتمل و ما انتم بممتنعين من عذابنا اذا حل بكم.

قُلْ يا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلى‏ مَكانَتِكُمْ‏- قراءت عاصم روايت ابو بكر بجمع است: «مكانتكم». باقى «مكانتكم» خوانند على التوحيد، يعنى: سيروا سيركم، و الزموا عادتكم. تهديد است نه دستورى، چنان كه جاى ديگر گفت‏ اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ‏، لِي عَمَلِي وَ لَكُمْ عَمَلُكُمْ‏، لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ‏. يقول: اعْمَلُوا عَلى‏ مَكانَتِكُمْ إِنِّي عامِلٌ‏ على مكانتى. ميگويد: شما همان كه ميكنيد ميكنيد، و چنان كه هستيد مى‏باشيد، كه من اينكه ميكنم ميخواهم كرد، و چنان كه هستم خواهد بود.

و قيل هى منسوخة، نسختها آية السيف. فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَكُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدَّارِ- حمزه و كسايى «يكون» بيا خوانند. باقى بتاء معجمه از فوق. مَنْ تَكُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدَّارِ يعنى الجنة، انحن ام انتم؟ اينجا سخن تمام شد. پس گفت: يا محمد! إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ‏ لا يسعد من كفر باللّه. و قيل: لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ‏ اى: لا يبلغ امانيه.

يقال لكل من نال امنيته: افلح اذا اصاب ما اراد.وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ- از ايدر حكايت است از نهادهايى كه اهل جاهليت نهاده بودند ميان خويش و ميان اللَّه و ميان بتان، از نهادهاى بد و بنيادهاى‏ كژ، و اين آن بود كه كفار عرب عادت داشتند كه چون تقربى كردندى‏ يا نذرى يا صدقه‏اى دادندى بچيزى از مال خويش، دو تير زدندى، يك تير را گفتندى كه اين آن خداى آسمانست، و آن بدرويشان و مهمانان دادندى، و خود از آن بخوردندى و يك تير را گفتندى كه: اين بتان را است، و بخرج بتان و سدنه ايشان كردندى اگر باد يا ستور چيزى از بهره خدا يا بهره بت او كندى گفتندى: باك نيست كه خداى آسمان بى‏نياز است، و اگر چيزى از بهره بت با بهره اللَّه افتادى‏ آن را مى‏باز جاى كردند و مى‏باز ستدند، كه بت را حاجت و نياز است.

سدى گفت: كشته زارى‏ كه ايشان را بود، بدو قسم مى‏نهادند: يك قسم اللَّه را، و يك قسم بت را. اگر قسم بت را آفت رسيدى، و بر نياوردى، از قسم اللَّه برگرفتندى، و بخرج بتان و سدنه كردندى‏، و اگر قسم اللَّه آفت رسيدى، چنان بگذاشتندى‏ و گفتندى: اگر خداى آسمان خواستى قسم خود ببر آوردى و ثمره دادى، و در انعام همين قسمت نهاده بودند، پس آنچه نصيب اللَّه بود، اگر بچه مرده زادى بخوردندى، و آنچه نصيب بت بود بچه مرده كه زادى بنخوردندى، و آن را بزرگ داشتندى.

پس اللَّه ايشان را ذم كرد باين قسمت كه كردند، گفت: ساءَ ما يَحْكُمُونَ‏- اذ يجعلون الدنية فى القسم للَّه، و قيل: ساءَ ما يَحْكُمُونَ‏ حيث صرفوا ما جعلوه للَّه على جهة التبرّر الى الاوثان، و قيل معناه: لو كان معى شريك كما يقولون ما عدلوا فى القسمة ان يأخذوا منى‏ و لا يعطونى. كسايى خواند: «بزعمهم» بضم «زا» و باقى قراء بفتح «زا» خوانند، و درين كلمت سه لغت است: الزعم و الزعم و الزعم، كالفتك و الفتك و الفتك، و الودّ و الودّ و الودّ، شريح قاضى گفت: ان لكل شي‏ء كنية، و كنية الكذب زعم.

وَ كَذلِكَ‏ اى: و مثل ذلك الفعل القبيح «زين» بضم «زا» «قتل» برفع، اولادهم بنصب شركائهم بخفض، اين قراءت ابن عامر است، و معناه زيّن لهم قتل شركائهم اولادهم، و قراءت عامه زين بفتح «زا» است، قتل بنصب أولادهم بخفض، شركاؤهم برفع، يعنى: زيّن لهم شركاؤهم قتل اولادهم. و شركاء درين موضع شياطين‏اند كه مزيّنان‏اند فواحش را بر آدميان، چنان كه آنجا گفت حكايت از ابليس: «إِنِّي كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ». و كل ما اطعته فى معصية اللَّه، فقد اشركته مع اللَّه.

و قيل: شركاؤهم سادتهم و كبراؤهم الذين يطيعون فى معصية اللَّه. از آن است كه گويند فردا: رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا، و گويند: فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذابِ اللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ؟ و قومى گويند: «بَلْ مَكْرُ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ إِذْ تَأْمُرُونَنا أَنْ نَكْفُرَ بِاللَّهِ»، و قومى گويند: «لَوْ لا أَنْتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِينَ»، در تخاصم در موقف و در دوزخ‏ «تَخاصُمُ أَهْلِ النَّارِ». و در قراءت ابن عامر شركاء قرناء بود ياران همدينان‏ و بنزديك بيشتر اهل عربيت اين قراءت ابن عامر نامرضى است كه اين تقديم و تأخير بعيد جز شاعران در ضرورت شعر استعمال نكرده‏ اند.

وَ كَذلِكَ زَيَّنَ‏ اين عطف است بر آن فعل بد كه از ايشان حكايت كرده، ميگويد: چنان كه بر آراست بر ايشان شياطين آن فعلهاى بد و نهادهاى كژ، هم چنان بر آراست بر ايشان قتل فرزندان از بيم درويشى و عار، آن گه گفت: «لِيُرْدُوهُمْ» اى:

ليهلكوهم فى النار، وَ لِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ‏ ليخلطوا و يدخلوا عليهم الشك فى دينهم،و كانوا على دين اسماعيل، فرجعوا عنه. پس خبر داد كه هر چه ايشان كنند، همه بمشيت اللَّه كنند، گفت: وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما فَعَلُوهُ‏ اى لو شاء ان لن يفعلوه ما فعلوه، اگر خدا خواستى كه ايشان آن نكنند نكردندى فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ‏ من التكذيب لقولهم فى الاعراف: و اللَّه امرنا بها، و قيل: فذرهم و ما يفترون من أن للَّه شريكا.

وَ قالُوا هذِهِ أَنْعامٌ‏- يعنى البحيرة و السائبة و الوصيلة و الحامى، وَ حَرْثٌ‏ يعنى الزرع الذى جعلوه لاوثانهم، حِجْرٌ يعنى حرام حرموها، و جعلوها لاصنامهم، و منه قوله: «حِجْراً مَحْجُوراً» اى حراما محرما، و اصله المنع، يقال: حجر و حجر و حجر بمعنى المنع بالتحريم، روايت خفاف است از بو عمرو حجر بضم حا. لا يَطْعَمُها إِلَّا مَنْ نَشاءُ- و كان مشيتهم انهم جعلوا اللحوم و الالبان للرجال دون النساء. بِزَعْمِهِمْ‏ اختلاف قراءت در آن همان است كه در آيت پيش.

معنى آنست كه اللَّه مى‏گويد: اين تحريم انعام و حرث دروغى است از جهة ايشان، و نهادى كه از بر خود نهاده‏اند. وَ أَنْعامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُها- كالسائبة و البحيرة و الحامى، وَ أَنْعامٌ لا يَذْكُرُونَ اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا ما يذبحونها للاصنام خنقا او وقذا. قال مجاهد: كانت لهم من انعامهم طائفة لا يذكرون اسم اللَّه عليها، و لا فى شي‏ء من شأنها لو ركبوها او ولّدوها او ذبحوها لم يذكروا اسم اللَّه عليها، ثم قال: «افْتِراءً عَلَيْهِ» اين همه را ميگويد كه درين سه آيت برفت. ميگويد: اين همه ميكردند بدروغ ساختن بر خداى. و اين افترا بخدا آنست كه جاى ديگر گفت: «وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها».

وَ قالُوا ما فِي بُطُونِ هذِهِ الْأَنْعامِ‏- ميگفتند: آنچه در شكمهاى آن جانوران است، يعنى آنچه از بحيره و سائبه زايد خالِصَةٌ لِذُكُورِنا يعنى خاصة لذكورنا.

ميگويد: على الخصوص مردان ما را حلال است، و زنان را نيست، يعنى كه مردان در كار اصنام و اوثان قيام ميكنند، و باين معنى شرف دارند بر زنان، وَ مُحَرَّمٌ عَلى‏ أَزْواجِنا اى نسائنا. هذا ان خرجت الا جنّة حيّة، و ان كانت ميتة اشترك فيه الرجال و النساء.

زجاج گفت: «محرم» با لفظ «ما» شود نه با معنى، از بهر آنكه «محرمة» نگفت، و «خالصة» با معنى ما شود نه با لفظ، و «ما» بمعنى جماعت است، يعنى: جماعة ما فى بطون هذه الانعام.

وَ إِنْ يَكُنْ مَيْتَةً- قراءت بو بكر از عاصم «تكن» بتاء است، «ميتة» بنصب، يعنى و ان تكن النسمة ميتة. قراءت بو عمرو و نافع و حمزه و كسايى يكن بياء است، «ميتة» بنصب، يعنى: و ان يكن ما فى بطون هذه الانعام ميتة.

ابن كثير «يكن» بياء خواند، «ميتة» برفع، و ابن عامر «تكن» بتاء خواند «ميتة» برفع، و باين هر دو قراءت رفع «ميتة» بآن است كه «كان» بمعنى وقع است باحدث، يعنى: و ان تقع ميتة. تانيث با لفظ شود و تذكير با معنى. سَيَجْزِيهِمْ وَصْفَهُمْ‏ اى بوصفهم الكذب، لقوله‏ «وَ تَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْكَذِبَ» و الوصف و الصفة واحد، كالوزن و الزنة. إِنَّهُ حَكِيمٌ‏ فيما حرم و أحل، عَلِيمٌ‏ بما حرموه على انفسهم مما لم يأمرهم به.

رب العزة جل جلاله درين آيت خبر داد كه ايشان هم در حكم خطا كردند كه نه از حق جل جلاله پذيرفتند و نه بفرمان وى حلال حرام كردند، و هم در تمثيل و قياس تناقض نمودند، در آن باطل كه خود نهادند، كه ميان زنان و مردان در خوردن آن فرق كردند.

قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ سَفَهاً بِغَيْرِ عِلْمٍ‏- اين در شأن قومى عرب فرو آمده از ربيعه و مضر و غير ايشان، كه دختران را زنده در گور ميكردند، و آن شيطان بر ايشان آراسته بود از بيم درويشى و عار و انفة جاهليت كه در سر ايشان بود،چنان كه آنجا گفت: زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ شُرَكاؤُهُمْ‏. قيس بن عاصم المنقرى سيد اهل وبر آمد بر رسول خدا و مسلمان شد، آن گه در ميان سخن ميگفت:انى و أدت تسع بنات لى، فقال له رسول اللَّه (ص): «اذبح عن كل واحدة منهن شاة». فقال ان لى ابلا. قال: «فانحر عن كل واحدة جزورا».

وروى فى بعض الاخبار ان دحية الكلبى كان كافرا من ملوك العرب، فلمّا اراد أن يسلم، اوحى اللَّه تعالى الى النّبي (ص) بعد ما كان صلّى الفجر: يا محمد! ان اللَّه يقرئك السلام، و يقول: ان دحية الكلبى يدخل عليك الان و يسلم. قال: فلمّا دخل المسجد، رفع رسول اللَّه (ص) رداءه عن ظهره، و بسطه على الارض بين يديه، قال: يا دحية! هاهنا، و أشار الى ردائه، فبكى دحية من كرم رسول اللَّه (ص)، و رفع رداءه و قبّله و وضعه على رأسه و عينيه، فقال: بأبى من له هذا الرداء، ثم قال: يا محمد! ما شرائط الاسلام اعرضها علىّ. فقال: «ان تقول لا اله الا اللَّه محمد رسول اللَّه». فقال: يا رسول اللَّه! انى ارتكبت الخطيئة و فاحشة كبيرة، فما ذا كفارته؟ ان امرتنى ان أقتل نفسى قتلتها، و ان امرتنى ان أخرج من جميع مالى خرجت.

فقال رسول اللَّه (ص): «و ما ذاك يا دحية!» قال: كنت رجلا من ملوك العرب و استنكف ان يكون لبناتى ازواج، فقتلت سبعين من بناتى كلهن بيدى. فتحيّر رسول اللَّه (ص) من ذلك حتى نزل جبرئيل، فقال: «يا محمد! ان اللَّه يقرئك السلام، و يقول: قل لدحية: و عزتى و جلالى انك لمّا قلت: لا اله الا اللَّه غفرت لك كفر ستين سنة، فكيف لا اغفر لك قتلك بناتك»! قال: فبكى رسول اللَّه (ص)، و قال: «الهى! غفرت لدحية قتل بناته بشهادة واحدة، فكيف لا تغفر للمؤمنين صغائرهم بشهادات كثيرة»؟!

قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ سَفَهاً بِغَيْرِ عِلْمٍ‏- اى بغير حجة، كقوله: «هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ»؟ اى: من حجة. وَ حَرَّمُوا ما رَزَقَهُمُ اللَّهُ‏ من الحرث و الانعام‏ افْتِراءً عَلَى اللَّهِ‏ الكذب حين زعموا ان اللَّه امرهم بالتحريم‏ قَدْ ضَلُّوا عن الهدى، وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ‏.

 

النوبة الثالثة

 

قوله تعالى: وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً يا مَعْشَرَ الْجِنِ‏ الاية- اشارتست باظهار سياست و عزت، و خطاب هيبت با اهل شقاوت، در آن روز رستاخيز و روز عظمت، روزى كه آتش نوميدى در خرمنهاى خلايق زنند، و اعمال و احوال ايشان بباد بى‏نيازى بر دهند كه: «وَ قَدِمْنا إِلى‏ ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً». ظالمان و ستمكاران خيمه اندوه و ندامت بزنند كه: «وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ يَدَيْهِ». گردن همه جباران و متمردان فرو شكنند، و آن عملهاى خبيث همچون غلّى سازند، و بر گردنهاشان نهند:

إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا، و آن عوانان ناپاك و ظالمان بى‏رحمت را بيارند، و در سراپرده آتشين بدارند: إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِينَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها. آفتاب و ماه و سيارات را بدود هيبت روى سياه گردانند، و اين كوس زوال بكوبند كه: إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ. وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ‏. بر قدر مايه هر كسى با وى معاملت كنند. قومى را نداء بردابرد از پيش ميزنند، و قومى را آواز گيرا گير در قفا مينهند. قومى چون درّ از ميان صدف مى‏افروزند. قومى را باين خطاب كرامت مى‏نوازند كه: «لا تخافوا و لا تحزنوا». قومى را باين تازيانه ادبار زنند كه: «اخْسَؤُا فِيها وَ لا تُكَلِّمُونِ» قومى را اين خطاب هيبت شنوانند بنعت عزّت و اظهار سياست كه: يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتِي‏؟! قومى را اين نداء كرامت شنوانند بنعت لطف و اظهار رحمت كه: «يا عِبادِ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ».

وَ رَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ- اشارت بهر دو طرف دارد همان عزّت و سياست با بيگانگان، همين لطف و رحمت با دوستان. الغنى يشير الى عزّه، و ذُو الرَّحْمَةِ يشير الى لطفه. الغنى اخبار عن جلاله، و ذُو الرَّحْمَةِ اخبار عن افضاله. فهم فى‏ سماع هذه الاية مترددون بين صحو و محو، و بين اكرام و اصطلام، و بين تقريب و تذويب، واسطى گفت: الغنيّ بذاته، ذو الرحمة بصفاته، الغنى عن طاعة المطيعين، ذو الرحمة على المذنبين.

إِنَّ ما تُوعَدُونَ لَآتٍ‏- آمدنى آمده گير، و رفتنى شده گير، و اين روز روشن تاريك شده گير، و غرور دنيا روزى بسر آمده گير. جوانمردى را ديدند كه بى علتى مى‏لنگيد، گفتند: چرا مى‏لنگى؟ گفت: فردا بخارستان خواهم رفت. گفتند:

تا فردا! گفت: فردا آمده گير، و اين پرده دريده گير، و رسوا شده گير؟!

تا كى از دار الغرورى سوختن دار السرور تا كى از دار الفرارى ساختن دار القرار!

اى جوانمرد! اين حيات دنيا باد است، تا بنگرى از دست رفته است. اين دنيا همچون خنده ديوانگان است، و گريه مستان! ديوانه بى‏شادى خندد، و مست بى‏اندوه گريد. دنيا مثال يخ است در آفتاب نهاده، و بنهيب ميگذارد، يا شكر كه در دهن نهاده و مى‏ريزد، آرى! بس شيرين است بطعم، لكن گدازنده بجرم، تا در دهن نهادى گداخت. دنيا نظاره گاهى خوش است، حلوة خضرة، لكن تا بنگرى گذشت، و تا دل درو بستى رفت. لو لا الموت لا دعى كل الناس الربوبية. اگر ذلّ مرگ نيستى، از اطراف عالم آواز «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى‏» برآمدى. اين چندين صدرها بينى از خواجگان خالى شده، و پس از آنكه چون گل بر بار بشكفته بودند، از بار بريخته، و در گل خفته.

چون كه عبرت نگيرى و در سرانجام كار خود انديشه نكنى؟! رب العالمين ميگويد:

فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَكُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدَّارِ. آرى! بدانيد كه اين دنيا تا كجا رسد، و سراى پيروزى و جاويدى كرا رسد! به بينيد كه درويشان شكسته را بر مركب كرامت چون آرند!؟ و خواجگان بى‏معنى را به تازيانه قهر چون رانند؟!

باش تا كل يابى آنها را كه امروزند جزء باش تا گل بينى آنها را كه امروزند خار
اين عزيزانى كه آنجا گلستان دولت‏اند تا ندانى و ندارى شان بدينجا خار و خوار
گلبنى كاكنون ترا هيزم نمود از جور دى‏ باش تا در جلوه آرد دست انصاف بهار

كشف الأسرار و عدة الأبرار// ابو الفضل رشيد الدين ميبدى جلد ۳

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=