ابكشف الاسرار و عدة الأبرار

اول كسى كه نمازکرد توضیح عرفانی كشف الأسرار و عدة الأبرار

گفته ‏اند- اول كسى كه نماز بامداد كرد آدم بود ع. آن خواجه خاكى، آن بديع قدرت و صنيع فطرت و نسيج ارادت، چون از آسمان بزمين آمد بآخر روز بود تا روشنايى روز ميديد، لختى آرام داشت، چون آفتاب نهان شد دل آدم معدن اندهان شد.

شب آمد چو من سوگوار بغم‏
بجامه سياه و بچهره دژم‏

آدم هرگز شب نديده و مقاساة تاريكى و اندوه نكشيده بود، ناگاه آن ظلمت ديد كه بهمه عالم برسيد، و خود غريب و رنجور و از جفت خود مهجور، در آن تاريكى كه آه كردى، گه روى فراماه كردى، گه قصد مناجات درگاه كردى.

ذكر تو مرا مونس يارست بشب‏
وز ذكر توام هيچ نياسايد لب‏

اصل همه غريبان آدم بود، پيشين همه غمخواران آدم، نخستين همه گريندگان آدم بود، بنياد دوستى در عالم آدم نهاد، آئين بيدارى شب آدم نهاد، نوحه كردن از درد هجران و زاريدن به نيم شبان سنتى است كه آدم نهاد، اندران شب گه نوحه كردى بزارى، گه بناليدى از خوارى، گه فرياد كردى، گه بزارى دوست را ياد كردى.

همه شب مردمان در خواب من بيدار چون باشم‏
غنوده هر كسى با يار من بى يار چون باشم‏

آخر چون نسيم سحر عاشق وار نفس بر زد و لشكر صبح كمين بر گشاد، و بانگ بر ظلمت شب زد، جبرئيل آمد ببشارت كه يا آدم صبح آمد و صلح آمد، نور آمد و سرور آمد، روشنايى آمد و آشنايى آمد، برخيز اى آدم، و اندرين حال دو ركعت نمازكن، يكى شكر گذشتن شب هجرت و فرقت را، يكى شكر دميدن صبح دولت و وصلت را! زبان حال ميگويد.

و اول كسى كه نماز پيشين كرد ابراهيم خليل بود صلع، آن گه كه او را ذبح فرزند فرمودند، و در آن خواب او را نمودند، ابراهيم خود را فرمانبردار كرده، جان فرزند عزيز خود بحكم فرمان نثار كرده، و ملك العرش بفضل خود ندا كرده، و اسماعيل را فدا كرده، آن ساعة آفتاب از زوال در گذشته بود مراد خليل تحقيق شد و خوابش تصديق شد، خليل در نگرست چهار حال ديد در هر حال رفعتى و خلعتى يافتى، خليل شكر را ميان به بست و بخدمت حضرت پيوست، اين چهار ركعت نماز بگزارد شكر آن چهار خلعت را، يكى شكر توفيق، ديگر شكر تصديق، سديگر شكر ندا، چهارم شكر فدا.

اول كسى كه نماز ديگر گزارد چهار ركعت يونس پيغامبر بود صلّى اللَّه عليه و آله و سلم:- آن بنده نيك پسنديده در شكم ماهى و آن ماهى در شكم آن ديگر ماهى، در قعر آن درياى عميق بفرياد آمده كه- لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ».

اينجا نكته شنو:- يونس در شكم ماهى بزندان و مؤمن در شكم زمين، در آن لحد بزندان، مبارك باد آن مضجع، خوش باد آن مرقد، مصطفى ميگويد

«القبر روضة من رياض الجنة»هر چند كه زندانست اما مؤمن را چون بستانست، و در آن بسى روح و ريحان است. يونس در شكم ماهى در آن تاريكى و سياهى، مؤمن در شكم زمين با نسيم انس و نور الهى، يونس را جگر ماهى آينه گشته تا بصفاء آن حيوانات دريا و عجائب صور ايشان ميديد، مؤمن را درى از بهشت بر لحد وى گشاده تا بنور الهى حوراء و عينا و طوبى و زلفى بود. يونس را فرج آمد، و از فضل الهى وى را مدد آمد، از آن زندان بصحراء جهان آمد.

آن ساعت وقت نماز ديگر آمد، يونس خود را ديد از چهار تاريكى رسته، تاريكى زلت، تاريكى شب، تاريكى آب، تاريكى شكم ماهى، شكر گذاشتن اين چهار تاريكى را چهار ركعت نماز كرد. اشارت است به بنده مؤمن كه چهار ظلمت در پيش دارد: ظلمت معصيت، ظلمت لحد، ظلمت قيامت، ظلمت دوزخ، چون اين چهار ركعت نماز بگزارد بهر ركعتى از يك ظلمت برهد.

و اول كسى كه نماز شام كرد عيسى مطهّر بود شخص پاك سرشت پاك طينت پاك فطرت كه بى پدر در وجود آمد، و در شكم مادر تورية و انجيل بر خواند، و در گهواره سخن گفت. عجب آمد قومى را از اهل ضلالت، گفتند: فرزند بى پدر متصور نيست، حدوث ولد و وجود نسب بى دو آب متفرق جايز نيست.

گفتند آنچه گفتند، و رفتند در راه ضلالت چنانك رفتند! و ثالث ثلاثة رقم كشيدند، جبرئيل آمد كه يا عيسى قوم تو چنين گفتند، زمين ميلرزد از گفت ايشان، خالق زمين و آسمان پاكست از گفت ايشان، آن ساعة وقت نماز شام بود، عيسى برخاست و بخدمت شتافت، و از اللَّه عفو و رحمت خواست، سه ركعت نماز كرد:- بيك ركعت دعوى ربوبيت از خود دفع كرد، كه تويى خداوند بزرگوار، منم بنده با جرم بسيار، ديگر ركعت نفى الوهيت بود از مادر، كه تويى خداى جبار و مادرم ترا پرستار، سوم ركعت اقرار بود بوحدانيت كردگار، يگانه يكتاى نامدار.

و اول كسى كه نماز خفتن كرد چهار ركعت موسى كليم بود، نواخته خالق بى عيب، مخصوص تحفه غيب، مزدور شعيب، چون اجلش با شعيب بسر آمد وز مدين بدر آمد، قصد مسكن و انديشه وطن خويش كرد، چون منزل چند برفت شبى آمد.

مرا در پيش- شبى كه دامن ظلمت در آفاق كشيده، و بادى عاصف برخاسته، و باران و رعد و برق در هم پيوسته، گرگ در گله افتاده و عيالش را درد زه خاسته، همه عالم از بهر وى بخروش آمده، دريا بجوش آمده، در آن شب همه آتشها در سنگ بمانده، و در همه عالم يك چراغ بر افروخته، موسى در آن حال فرو مانده، گه مى‏خيزد و گه مى‏نشيند، گه مى‏خزد و گه مى‏آرمد، و گه مى‏گريزد، گه مقبوض و گه مبسوط، گه سر بر زانو نهاده، گه روى بر خاك بزارى، همى گويد:

بهر كويى مرا تا كى دوانى؟
ز هر زهرى مرا تا كى چشانى؟

آرى! در شب افروز را نهنگ جان رباى در پيش نهادند، و كعبه وصل را باديه مردم خوار منزل ساختند، تا بى رنج كسى گنج نديد، و بى غصه محنت كسى بروز دولت نرسيد. آخر نظرى كرد بجانب طور، و بديد آن شعاع نور، و بشنيد نداى خداى غفور، كه‏ إِنِّي أَنَا اللَّهُ‏ موسى را چهار غم بود: غم عيال و فرزند و برادر و دشمن، فرمان آمد- كه يا موسى غم مخور و اندوه مبر، كه رهاننده از غمان و باز برنده اندهان منم، موسى برخاست اندر آن‏ ساعت و چهار ركعت نماز كرد، شكر آن چهار نعمت را. اشارتست به بنده مؤمن كه چون اين چهار ركعت نماز بگزارد بشرط وفا و صدق و صفا، شغل عيال و فرزند وى كفايت كند، و بر دشمن ظفر دهد و از غم و اندوهان برهاند.

كشف الأسرار و عدة الأبرار// ابو الفضل رشيد الدين ميبدى جلد اول

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=