حکایت رد الشمس حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام از تفسیر كشف الأسرار و عدة الأبرار
قوله: إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ … اين آيت بآيت اول متصل است، يعنى: نعم العبد اذ عرض عليه. سليمان نيك بنده ايست كه در راه خدا آن همه اسبان فدا كرد و دل از ان زينت و آرايش دنيا برداشت و با عبادت اللَّه پرداخت، لا جرم ربّ العزّة او را به از ان عوض داد، بجاى اسبان باد رخا مركب او ساخت و بسبب آن اندوه كه بوى رسيد بر فوت عبادت، فريشته قرص آفتاب از مغرب باز گردانيد از بهر وى تا نماز ديگر بوقت خويش بگزارد و آن وى را معجزه اى گشت، و چنانك اين معجزه از بهر سليمان پيغامبر پيدا گشت، درين امّت از بهر امير المؤمنين على بن ابى طالب (ع) از روى كرامت پيدا گشت.
در خبر است كه مصطفى صلوات اللَّه و سلامه عليه سر بر كنار على نهاد و بخفت، على (ع) نماز ديگر نكرده بود، نخواست كه خواب بر رسول قطع كند، مرد عالم بود گفت: نماز طاعت حقّ و حرمت داشت رسول طاعت حق، هم چنان مى بود تا قرص آفتاب بمغرب فرو شد. مصطفى (ص) از خواب در آمد، على گفت: يا رسول اللَّه وقت نماز ديگر فوت شد و من نماز نكردم، رسول گفت: اى على چرا نماز نكردى؟
گفت: نخواستم كه لذّت خواب بر تو قطع كنم، جبرئيل آمد كه يا محمد حق تعالى مرا فرمود تا قرص آفتاب را از مغرب باز آرم تا على نماز ديگر بوقت بگزارد، بعضى ياران گفتند:قرص آفتاب را چندان باز آورد كه شعاع آفتاب ديديم كه بر ديوارهاى مدينه ميتافت.
كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره ص آیه 30-66