حکایات كشف الأسرار و عدة الأبراركشف الاسرار و عدة الأبرار

توضیح عصای حضرت موسی (ع) كشف الأسرار و عدة الأبرار

قوله: «وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى‏» استفهام است بمعنى تنبيه و تقرير، ربّ العزّه خواست‏ كه بر وى مقرّر كند باقرار وى كه آنچه در دست دارد عصاست، تا چون مار گردد نترسد، و نيز خواست كه او را باقرار خود فرا گيرد و بر وى حجّت آرد كه آن عصاست تا چون مار گردد انكار نكند، كه هميشه چوب بود و دعوى نتواند كرد كه هميشه مار بود، و گفته اند مراد باين خطاب آنست كه تا موسى را گستاخ گرداند و با كلام حق انس گيرد و از هيبت ديدن عجايب مدهوش نگردد و قوّت دل دارد بهر چه او را فرمايد، «وَ ما تِلْكَ» از بهر آن گفت كه عصا مؤنث است و اشاره بآنست، و «بِيَمِينِكَ» از بهر آن گفت كه عصا در دست راست داشت، و محتملست كه در دست چپ چيزى ديگر داشت تا جواب بر وى ملتبس نشود.

«قالَ هِيَ عَصايَ» گفته‏ اند كه عصاى موسى ببالا ده گز بود سر آن دو شاخ و زير آن سنان، و نام آن عليّق و قيل نبعه از چوب بادام، و گفته‏ اند از مورد بهشت بود.

و عن محمّد بن قيس قال: اعطى آدم من الجنّة ياقوتة و عصا موسى و شيئا من زرع: فامّا الياقوتة فهى الركن كانت بيضا فاسودّ من ايدى الخطائين، و امّا العصا، فعصا موسى تناسخها القرون، و امّا الزرع فما اعطى بنو آدم.

قوله: «أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها» اى- اعتمد عليها اذا اعييت، و ذلك انّ الرّعاء يستريحون على عصيهم بالاتكاء، «وَ أَهُشُّ بِها» اى- اضرب بها الاغصان الورق، «عَلى‏ غَنَمِي» الغنم عند العرب لعدد من الضّان لا ينقص من مائة فصاعدا قوله. «وَ لِيَ فِيها مَآرِبُ أُخْرى‏» المآرب- الحوائج واحدتها ماربة و مأربة و الارب و الاربة ايضا الحاجة. و ارب الانسان عضوه، جمعه اراب و صحّ‏ فى الحديث: «امرت ان اسجد على سبعة آراب».

قوله: «وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى‏» استفهام است بمعنى تنبيه و تقرير، ربّ العزّه خواست‏ كه بر وى مقرّر كند باقرار وى كه آنچه در دست دارد عصاست، تا چون مار گردد نترسد، و نيز خواست كه او را باقرار خود فرا گيرد و بر وى حجّت آرد كه آن عصاست تا چون مار گردد انكار نكند، كه هميشه چوب بود و دعوى نتواند كرد كه هميشه مار بود، و گفته اند مراد باين خطاب آنست كه تا موسى را گستاخ گرداند و با كلام حق انس گيرد و از هيبت ديدن عجايب مدهوش نگردد و قوّت دل دارد بهر چه او را فرمايد، «وَ ما تِلْكَ» از بهر آن گفت كه عصا مؤنث است و اشاره بآنست، و «بِيَمِينِكَ» از بهر آن گفت كه عصا در دست راست داشت، و محتملست كه در دست چپ چيزى ديگر داشت تا جواب بر وى ملتبس نشود.

«قالَ هِيَ عَصايَ» گفته‏ اند كه عصاى موسى ببالا ده گز بود سر آن دو شاخ و زير آن سنان، و نام آن عليّق و قيل نبعه از چوب بادام، و گفته‏ اند از مورد بهشت بود. و عن محمّد بن قيس قال: اعطى آدم من الجنّة ياقوتة و عصا موسى و شيئا من زرع: فامّا الياقوتة فهى الركن كانت بيضا فاسودّ من ايدى الخطائين، و امّا العصا، فعصا موسى تناسخها القرون، و امّا الزرع فما اعطى بنو آدم.

قوله: «أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها» اى- اعتمد عليها اذا اعييت، و ذلك انّ الرّعاء يستريحون على عصيهم بالاتكاء، «وَ أَهُشُّ بِها» اى- اضرب بها الاغصان الورق، «عَلى‏ غَنَمِي» الغنم عند العرب لعدد من الضّان لا ينقص من مائة فصاعدا قوله. «وَ لِيَ فِيها مَآرِبُ أُخْرى‏» المآرب- الحوائج واحدتها ماربة و مأربة و الارب و الاربة ايضا الحاجة. و ارب الانسان عضوه، جمعه اراب و صحّ‏ فى الحديث: «امرت ان اسجد على سبعة آراب».

و الا ريب لهو العاقل الّذى يقوم لحوائجه، و انّما قال اخرى لانّ المآرب جماعة و اصلها اخر، فاجراها على الوحدة كالحسنى لانّ آيات السورة على الياء. گفته‏اند كه موسى بقدر سؤال جواب داد، چون خطاب آمد كه: «وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى‏» موسى جواب داد كه عصا، ديگر بار خطاب آمد كه:

لمن هى، اين عصا آن كيست؟ موسى گفت: «عَصايَ» عصاى من. خطاب آمد. و ما تصنع‏ بها. چكنى باين عصا؟ موسى گفت: «أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها» و آن منافع بر شمرد، و گفته ‏اند خطاب هم آن بود كه: «ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ» امّا موسى در جواب بيفزود كه ميخواست تا منافع آن بر شمرد و شكر نعمت حق بگزارد.

روى عن ابن عباس قال: كان موسى (ع) يحمل على عصاه زاده و سقاه و تماشيه و تحدّثه و كان يضرب بها الارض فيخرج ما يأكل يومه و يركزها فيخرج الماء، فاذا رفعها ذهب الماء و اذا ظهر له عدوّ حاربت و ناضلت عنه.

و اذا اراد الاستقاء من البئر ادلاها فكانت على طول البئر، و صارت شعبتاها كالدّلو حتّى يستقى، و كان يظهر على شعبتيها كالشمع باللّيل يضي‏ء له و يهتدى به، و اذا اشتهى ثمرة من الثمار، ركرها فتغصّنت غصن تلك الشجرة و اورقت ورقها و اثمرت ثمرها، گفته‏اند اين همه منافع كه ابن عباس بر شمرده است پس از سؤال «وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ» در عصا پيدا شد زيرا كه آن همه معجزه است و موسى را پيش از آن شب معجزه نبود.

«قالَ أَلْقِها» قال الربّ الق العصا «يا مُوسى‏» فَأَلْقاها من يده. «فَإِذا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعى‏»- تمشى مسرعة على بطنها. چون موسى عصا از دست بيفكند مارى زرد گشت آن را عرف بود چون عرف اسب، از اوّل كه پيدا گشت جانّ بود باريك و كوچك پس همى افزود تا ثعبان گشت، مارى بزرگ صعب، چنان كه بدرختى رسيد آن درخت بخورد، و خاييدن درخت و دندانها كه بر هم ميزد موسى پر خوان آن مي شنيد، و گفته‏ اند پاره پاره كوه ميكند و فرو ميبرد.

يقال الجانّ اوّل حالة الحيّة، و هى الصغيرة منها، و الثعبان آخر حالها و هى اعظم ما تكون، و الحيّة للجنس يعم الكلّ. و قيل كانت فى عظم الثعبان و سرعة الجان. موسى چون مار ديد كه نهيب مى‏برد بترسيد و برميد، جايى ديگر گفت: «وَلَّى مُدْبِراً وَ لَمْ يُعَقِّبْ» برگشت و پشت برگردانيد گريزان، باز نيامد و باز پس ننگريست، تا خطاب آمد از حق جلّ جلاله كه اى موسى بجاى خود باز آى، باز آمد.

وى را گفت: «خُذْها وَ لا تَخَفْ سَنُعِيدُها سِيرَتَهَا الْأُولى‏» تقديره سنعيدها الى سيرتها، فحذف الجار أي- سنردها الى خلقتها و هيئتها كما كانت عصا،فمدّ موسى يده الى قرنيها فعادا شعبتين و صارت عصا.

و گفته ‏اند كه موسى پشمينه پوشيده بود چون خطاب آمد كه: «خُذْها وَ لا تَخَفْ». دست بآستين مدرعه فرا برد تا بر گيرد، خطاب آمد كه موسى اگر از اين مار گزندى بتو خواهد رسيد، آستين بچه كار آيد ترا و چه دفع كند؟

موسى گفت خداوندا مرا باين مگير كه مرا ضعيف آفريده‏اى و آنچه ميكنم از ضعف و عجز مى‏كنم، پس موسى دست برهنه در دهن وى فرو برد چون دست وى برسيد عصا گشت و دست خود در ميان دو شاخ عصا ديد، پس خطاب آمد كه يا موسى ادن، فلم يزل يدينه حتّى شدّ ظهره بجذع الشجرة فاستقرّ و ذهبت عنه الرّعدة و جمع يديه فى العصا و خضع برأسه و عنقه.

قوله: «وَ اضْمُمْ يَدَكَ إِلى‏ جَناحِكَ»- جناح الانسان ما بين المرفق و الإبط.

«تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ» يعنى تخرج و لها نور و شعاع كشعاع الشمس من غير مرض و لا برص، «آيَةً أُخْرى‏» يعنى هذه آية اخرى لنبوّتك سوى آية العصا. و انتصابها على الحال.

قوله: «لِنُرِيَكَ مِنْ آياتِنَا الْكُبْرى‏»- من المعجزات العظام التي نعطيكها.

و قيل تقديره «لنراك الكبرى من آياتنا» و هى اليد البيضاء، و لهذا قال: ابن عباس كانت يد موسى اكبر آياته.

قوله: «اذْهَبْ إِلى‏ فِرْعَوْنَ» اى- اذهب بهاتين الآيتين فى الحال اليه و ادعه الى عبادتى و وحدانيتى و الى اقامة الصلاة. لذكرى، «إِنَّهُ طَغى‏» اى- عصى و علا و تكبّر و جاوز الحد فى الشرك و المعصية. قال ابن عباس: لم يرجع موسى الى اهله الّا بعد حول، و القبط تسمى الطاغى فرعون و اسمه الوليد بن الريان القبطى.

و قيل الوليد بن مصعب و قيل كان فرعون من اصطخر و عن علقمة بن مرثد قال: بعث اللَّه موسى الى فرعون، فلمّا ولىّ موسى ناداه يا موسى امّا انّ فرعون لن يؤمن، قال موسى يا ربّ ففيم ترسلنى اليه، و قد علمت انّه لن يؤمن، فبعث اللَّه اليه بثمانية املاك، فقالوا يا موسى امض لما امرت به، فقد اعنى علم هذا القرون‏ هن قبلكم.

 

كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سورة طه آیه۱-۲۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=