النحل - كشف الاسرار و عدة الأبراركشف الاسرار و عدة الأبرار

كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سورة النحل آیه 78-89

7- النوبة الاولى‏

(16/ 89- 78)

قوله تعالى:

«وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ» خداى تعالى بيرون آورد شما را از شكمهاى مادران،

«لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً» هيچيز نمى‏دانستيد شما،

«وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ» و شما را شنوايى و بينايى داد و دلها داد،

«لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (78)» تا مگر آزادى كنيد.

«أَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ» نمى‏بينيد مرغان،

«مُسَخَّراتٍ فِي جَوِّ السَّماءِ» ايستاده از پر زدن در آسمان و بداشته در هوا،

«ما يُمْسِكُهُنَّ إِلَّا اللَّهُ» بنه مى‏دارد آن را مگر اللَّه تعالى،

«إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ» در آن توانايى خداى را نشانهاست،

«لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (79)» ايشان را كه [در علم خداى تعالى ايشان را] مى‏ببايد گرويد.

«وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَناً» و اللَّه شما را خانه‏هاى شما دل آرام كرد،

«وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعامِ» و شما را از پوستهاى چهارپايان ساخت و كرد،

«بُيُوتاً» خيمه هاى اديم،

«تَسْتَخِفُّونَها» تا آن را سبك با خود مى‏بريد،

«يَوْمَ ظَعْنِكُمْ» روز رفت شما در سفرها.

«وَ يَوْمَ إِقامَتِكُمْ» [هم چنان كه شما را خانه‏ها شارستان دل آرام كرد] روز اقامت شما،

«وَ مِنْ أَصْوافِها وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِها» و از پشم گوسفندان و پشم شتران و موى بزان [شما را ساخت و كرد]،

«أَثاثاً» قماش خانه و در بايسته كدخدايى،

«وَ مَتاعاً إِلى‏ حِينٍ (80)» تابآن ساخته مى‏باشيد تازئيد.

«وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِمَّا خَلَقَ ظِلالًا» و خداى تعالى كرد شما را و داد از آنچ آفريد سايه‏ها،

«وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْجِبالِ أَكْناناً» و كرد شما را از كوه‏ها غارها و تلها،

«وَ جَعَلَ لَكُمْ سَرابِيلَ» و كرد شما را جامه‏ها،

«تَقِيكُمُ الْحَرَّ» كه گرما از شما باز دارد [دشتيان را جبّه و شهريان را كتان‏]،

«وَ سَرابِيلَ تَقِيكُمْ بَأْسَكُمْ» و شما را پيراهن‏ها داد از خفتان و زره كه زور زخم شما از شما باز دارد،

«كَذلِكَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ» نعمتها بر شما پيوسته و فراخ نيك [خداى خويش‏] ميگستراند،

«لَعَلَّكُمْ تُسْلِمُونَ (81)» تا مگر گردن نهيد.

«فَإِنْ تَوَلَّوْا» پس اگر [ايشان از گردن نهادن‏] بر گردند، «فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ الْمُبِينُ (82)» بر تو رسانيدن آشكار است.

«يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ» نعمتهاى خداى تعالى مى‏شناسند،

«ثُمَّ يُنْكِرُونَها» و از آزادى كردن منعم را باز مى‏نشينند،

«وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُونَ (83)» و بيشتر ايشان آنند كه ناسپاسانند.

«وَ يَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً» و آن روز كه بينگيزانيم از هر گروهى گواهى،

«ثُمَّ لا يُؤْذَنُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا» آن گه دستورى ندهند كافران را [تا سخن گويند]،

«وَ لا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ (84)» و نه از ايشان عذر پذيرند.

«وَ إِذا رَأَى الَّذِينَ ظَلَمُوا الْعَذابَ» و آن گه كه كافران عذاب بينند [و بدوزخ رسند]،

«فَلا يُخَفَّفُ عَنْهُمْ» سبك نكنند از ايشان عذاب [بعذرى كه آرند]،

«وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ (85)» و نه ايشان را در آن مهلت دهند.

«وَ إِذا رَأَى الَّذِينَ أَشْرَكُوا شُرَكاءَهُمْ» و آن گه كه مشركان انباز خواندگان خود بينند،

«قالُوا رَبَّنا» گويند خداوند ما،

«هؤُلاءِ شُرَكاؤُنَا الَّذِينَ كُنَّا نَدْعُوا مِنْ دُونِكَ» اين آن انبازان مااند كه مى‏خوانديم فرود از تو،

«فَأَلْقَوْا إِلَيْهِمُ الْقَوْلَ» آن انبازان جواب با ايشان كنند،

«إِنَّكُمْ لَكاذِبُونَ (86)» كه شما دروغ مى‏گوييد.

«وَ أَلْقَوْا إِلَى اللَّهِ يَوْمَئِذٍ السَّلَمَ» و خويشتن را فرا دست اللَّه تعالى دهند به بندگى [و گويند ما خدايان نبوديم كه ما ترا بندگان بوديم‏]،

«وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ (87)» و گم شد از ايشان [و بكار نيامد ايشان را] ايشان كه بدروغ مى خدايان خواندند.

«الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ» ايشان كه كافر شدند و از راه خداى تعالى برگشتند،

«زِدْناهُمْ عَذاباً فَوْقَ الْعَذابِ» بيفزوديم ايشان را عذاب آن جهان بر عذاب اينجهان،

«بِما كانُوا يُفْسِدُونَ (88)» بآن بدكاريها كه مى‏كردند.

«وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ» و آن روز كه بينگيزانيم در ميان هر مردمان روزگارى،

«شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» گواهى هم از ايشان كه گواهى دهد بر ايشان،

«وَ جِئْنا بِكَ شَهِيداً عَلى‏ هؤُلاءِ» و آريم ترا گواه بر اينان،

«وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ» و فرو فرستاديم بر تو [كه محمدى‏] قرآن،

«تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ» پيدا كردن هر چيز را،

«وَ هُدىً وَ رَحْمَةً» و راه نمونى و بخشايشى،

«وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمِينَ (89)» و بشارتى گردن نهادگان را.

 

 

النوبة الثانية

 

قوله تعالى: «وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ» رجع الكلام الى عدّ النّعم، لختى نعمتها كه بندگان را داد در آيات پيش بر شمرد، آن گه عارض در ميان آمد باز ديگر بار سخن با حصر نعمت برد و نيكيها كه با بنده كرده در ابتداى آفرينش وى «وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ» كسايى- امّهاتكم- بكسر الف و فتح ميم خواند، حمزه بكسر الف و ميم خواند- امّهاتكم- و وجه كسر همزه آنست‏ كه ما قبل آن مكسور است چون حركت ما قبل كسره بود همزه را نيز مكسور كردند اتباع را و امّا كسر ميم در قراءت حمزه هم اتباع راست، اتبع حركة الميم حركة الهمزة، باقى قرّاء- امّهاتكم- بضم الالف و فتح ميم خوانند و هو الاصل، و امّهات اصلها أمّات فزيدت الهاء فيها للتّأكيد كما زادوها فى: اهرقت الماء، و اصله: ارقت.

و قيل زيدت الهاء فرقا بين امّهات النّاس و أمّهات البهائم، و امّهات جمع امّ و قد جاء فى الواحدة امّهة، «لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ» اى اخرجكم جهالا غير عالمين مع توفّر اداة العلم من السّمع و البصر و الفؤاد، اللَّه تعالى شما را از شكمهاى مادران بيرون آورد، نادانان كه هيچيز نمى دانستيد و نيك و بد خود نمى ‏شناختيد، اگر چه شما را سمع و بصر و دل داد در شكم مادران، لكن نادانان بيرون آمديد و اللَّه تعالى شما را علم داد و دانش و تمييز تا نيك و بد بشناختيد و نادانسته دريافتيد، آن گه گفت: «لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» اين بآن كرد تا سپاس داريد و نعمت وى بر خود بشناسيد و آن را شكر كنيد. و قيل تمّ الكلام على قوله: «لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً» ثمّ استأنف فقال: «وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ» اى جعلها بحيث تنتفعون بها، «لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» ما انعم به عليكم.

«أَ لَمْ يَرَوْا» قرأ ابن كثير و عامر و حمزه و يعقوب بالتّاء على الخطاب و الباقون بالياء على الغيبة، «إِلَى الطَّيْرِ» جمع طاير، «مُسَخَّراتٍ» لامر اللَّه. و قيل مذللات «فِي جَوِّ السَّماءِ» قال قتادة: جوّ السّماء كبد السّماء، و قيل هو الهواء البعيد من الارض.

و قيل جوّ السّماء هو السّماء، «ما يُمْسِكُهُنَّ» فى الهواء عن السّقوط بلا عماد، «إِلَّا اللَّهُ» قال الكلبى ما يمسكهنّ عن ارسال الحجارة عليكم الّا اللَّه، «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» جمع آيات، لقوله: «مُسَخَّراتٍ» معنى آيت آنست كه اين مشركان و كفره قريش كه رستاخيز را منكراند در ننگرند درين آيت قدرت شواهد فطرت كه مى‏نمائيم از اين بغاث مرغان كه در هوا ميان آسمان و زمين از پر زدن و ايستاده معلّق در هوا بى پيوندى بداشته، كه نگه مى‏دارد ايشان را تا بنيوفتند؟ مگر اللَّه تعالى، مؤمن كه بچشم عبرت نگرد داند كه آن مسخر را مسخرى است و آن مدبر مدبرى.

«وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَناً» موضعا تسكنون فيه فتسكنون من الحر و البرد و يستر عوراتكم و حرمكم- هر كسى را خانه وى آرامگاه وى كرد و دل آرام وى ساخت، از اينجا گفته ‏اند: لو لا حبّ الاوطان لهلكت بلاد السّوء و ذلك انّه خلق الخشب و المدر و الالة التي تمكن بها تسقيف البيوت، آب و گل و سنگ و كلوخ و چوب بيافريد و در دست ايشان نهاد تا از آن خانه ساختند، «وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعامِ» يعنى النّطوع و الادم، «بُيُوتاً» هى القباب و الخيام، «تَسْتَخِفُّونَها» تجدونها خفيفة و يخفّ عليكم حملها و نقلها، «يَوْمَ ظَعْنِكُمْ» بفتح العين قرأها حجازى و بصرى و قرأ الباقون:- ظعنكم- باسكان العين و هما لغتان ظعن يظعن ظعنا و ظعنا يعنى وقت خروجكم فى اسفاركم، «وَ يَوْمَ إِقامَتِكُمْ» فى دياركم و منازلكم اى لا تثقل عليكم فى الحالتين.

و قيل معناه كما جعل لكم بيوتكم سكنا، «يَوْمَ إِقامَتِكُمْ» مفسران گفتند- يوم- اينجا بمعنى حين است چنانك در سوره الانعام گفت: «يَوْمَ حَصادِهِ» اى حين حصاده، و در سوره مريم گفت: «وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ» اى حين ولد و حين يموت و حين يبعث حيّا، فكذلك يوم ظعنكم و يوم اقامتكم اى حين ظعنكم و حين اقامتكم، «وَ مِنْ أَصْوافِها» الضّائنة، «وَ أَوْبارِها» الإبل، «وَ أَشْعارِها» الماعزة، «أَثاثاً» متاع البيت- اثاث نامى است قماش خانه را چون پلاس و جوال و توره‏ و رسن و گليم و كلاه و مهار و افسار و مانند آن، و سمّى اثاثا لكثرتها و كلّ كثير اثيث، «وَ مَتاعاً» يتمتّعون به، «إِلى‏ حِينٍ» البلى، و قيل الى حين يعنى الى الموت.

«وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِمَّا خَلَقَ ظِلالًا» يعنى الأبنية للسّكن و الشّجر للسّابلة و اكنان الجبال للرّاعى و الصّائد، «أَكْناناً» جمع كن و هو ما سترك من كهف و غار، يقال لولا ظلّ هذه الاشياء لم يكن للحيوان فى الارض قرار، «وَ جَعَلَ لَكُمْ سَرابِيلَ» كلّ ما يلبس من ثوب او درع او جوشن او غيره فهو سربال قال اللَّه تعالى: «سَرابِيلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ». و قيل السربال القميص خاصّة، «تَقِيكُمُ الْحَرَّ» قال قتاده يعنى قميص الكتان. و قيل ملابس تدفع عنكم الحرّ و البرد و لم يذكرالبرد لدلالة الحال عليه فانّ ما وقى من الحرّ فقد يقى من البرد، «وَ سَرابِيلَ تَقِيكُمْ بَأْسَكُمْ» يعنى الدّروع التي تدفع عنكم شدّة الطّعن و الضرب و الرّمى فى الحرب.

قيل انّما خوطبوا بما يعرفون، قال اللَّه عزّ و جلّ: «وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْجِبالِ أَكْناناً» و ما جعل لهم من السّهل اكثر و اعظم لكنّهم كانوا اصحاب جبال، و قال عزّ و جلّ:«سَرابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ» و ما يقى البرد اكثر لكنّهم كانوا اصحاب حرّ، «كَذلِكَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ» درين آيات نعمتهاى خود كه ايشان را داده بر ايشان شمرد، آن گه گفت چنانك اين چيزها شما را آفريدم و منافع آن شما را پيدا كردم هم چنان تمام كنم هر چه شما را بدان حاجتست از نعمت دنيا اى اهل مكّه، «لَعَلَّكُمْ تُسْلِمُونَ» تؤمنون و تخلصون له العبادة.

«فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ الْمُبِينُ»- ميگويد اى محمّد اگر ايشان پس ازين بيان روى گردانند از اسلام و ايمان، بر تو بيش از آن نيست كه رسالت ما بگزارى و آيات و معجزات كه دلائل نبوّت‏اند بنمايى، اگر نگروند، بر تو ملامت نيست و از كفر و جحود ايشان بر تو هيچيز نيست، قيل نسختها آية السّيف.

قوله: «يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ» اى الكفّار يقرون بانّ النعم كلّها من اللَّه تعالى، «ثُمَّ يُنْكِرُونَها» باضافتها الى شفاعة الاصنام- كافران مى‏دانند كه نعمت همه از خداى تعالى است و آفريدگار و روزى گمار خدا است و اقرار باين مى‏دهند امّا مى گويند كه بشفاعت بتان اين نعمت بما مى‏رسد و سپاس دارى بتان مى‏كنند، پس آن اقرار بكار نيست كه آزادى و سپاس دارى منعم بآن نيست و چون شكر و آزادى با آن نيست گويى كه نه اللَّه تعالى را منعم مى‏دانند، اينست معنى انكار ايشان كه ربّ العزّه گفت: «ثُمَّ يُنْكِرُونَها وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُونَ» يعنى و كلّهم الكافرون الجاحدون.

و قيل انّما قال: «وَ أَكْثَرُهُمُ» لان فيهم الصّبىّ و المؤف. و قيل: «يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ» يعنى امر النبى (ص) انّه حقّ ثمّ ينكرونها بتكذيبهم. و قيل هو قول الرّجل لولا فلان لكان كذا و كذا، اهل معانى گفتند نه هر چه عامّه مردم آن را نعمت شمرند آن‏ نعمتست بلكه اين باختلاف طباع و تفاوت اغراض مردم بگردد و بر جمله هر چه اللَّه تعالى آفريد از بهر مردم از چهار قسم بيرون نيست، يك قسم آنست كه هم درين جهان پسنديده است و سودمند و هم در آن جهان و آن علمست و خلق نيكو، دانايى و خوش خويى و درين جهان بحقيقت نعمت اينست و همه دلها و طبع‏ها گواهى دهند كه چنين است. ديگر قسم آنست كه هم درين جهان زيان كارست هم در آن جهان و آن نادانيست و بدخويى كه همه طبعها ازو رميده و بنزديك عاقلان نكوهيده.

ديگر قسم آنست كه درين جهان ازو آسايش است و راحت و در آن جهان رنج و محنت و آن نعمت و زينت دنياست و استمتاع بآن، هر چه جاهلانند آن را نعمت شمرند و عاقلان آن را بلاء و عقوبت دانند، و يشهد لذلك قوله: «فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِها فِي الْحَياةِ الدُّنْيا»- مثال اين عسل است كه درو زهر بود، جاهل ظاهر آن بيند، نعمت شمارد، و عاقل تعبيه آن شناسد، بلا داند.

چهارم قسم آنست كه درين جهان ازو رنج است و دشخوارى و در آن جهان همه راحتست و شادى و آن طريق رياضت و مجاهدتست و مخالفت شهوت، مرد بى حاصل و جاهل رنج نقدى بيند، بلا شمرد، باز عارف دين‏دار آن را عين نعمت شمرد كه تعبيه آن بحقيقت شناسد، همچون داروى تلخ بنزديك بيمار نقدى با رنج است، امّا راحت شما و صحّت در پى آنست، و اين رنج در راه آن نعمت نه گرانست.

«وَ يَوْمَ نَبْعَثُ» اى و انذرهم يوم نحشر، «مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً» يعنى الانبياء يشهدون على الامم بما فعلوا، «ثُمَّ لا يُؤْذَنُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا» فى الكلام و الاعتذار. و قيل لا يسمع عذرهم، «وَ لا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ» العتبى الرّضا، يعنى لا يطلب منهم ان يرجعوا الى ما يرضى اللَّه لانّ الآخرة ليست بدار تكليف و لا يتركون فى الرّجوع الى الدّنيا فيتوبوا. و قيل «وَ لا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ» اى و لا هم يقالون، اى ان سألوا الاقالة لم يجابوا الى ذلك.

«وَ إِذا رَأَى الَّذِينَ ظَلَمُوا الْعَذابَ» اى و اذا عاين الذين كفروا عذاب اللَّه، «فَلا يُخَفَّفُ عَنْهُمْ» بالعذر، «وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ» اى و لا هم يؤخرون لانّه فات وقت‏ التّوبة و بقى وقت الجزاء على الاعمال.

«وَ إِذا رَأَى الَّذِينَ أَشْرَكُوا شُرَكاءَهُمْ» اوثانهم الّتى عبدوها من دون اللَّه.

و قيل اضاف الشّركاء اليهم لانّهم قالوا هم شركاء اللَّه، «قالُوا رَبَّنا هؤُلاءِ شُرَكاؤُنَا الَّذِينَ كُنَّا نَدْعُوا مِنْ دُونِكَ» آلهة- معنى آنست كه ربّ العزّه روز قيامت بتان را و بت پرستان را همه بينگيزاند و بدوزخ فرستد، كافران چون معبودان خود را بينند ايشان را بشناسند و گويند: «هؤُلاءِ شُرَكاؤُنَا الَّذِينَ كُنَّا نَدْعُوا مِنْ دُونِكَ فَأَلْقَوْا إِلَيْهِمُ الْقَوْلَ» اين- القا- فعل شركا است يعنى كه آن بتان جواب دهند و گويند:«إِنَّكُمْ لَكاذِبُونَ» فى تسميتنا آلهة ما دعوناكم الى عبادتنا و لا علمنا بعبادتكم ايّانا- شما دروغ مى ‏گفتيد كه ما را خدايان خوانديد كه ما شما را بر عبادت خود نخوانديم و نه از عبادت شما خود خبر داريم و اين از بهر آن گويند كه ايشان جماد بودند، نه عابد را شناختند و نه از عبادت ايشان خبر داشتند، آن گه فضيحت ايشان ظاهر كرد بآنك عبادت چيزى مى‏كردند مرده، جمادى بى خبر، و روا باشد كه اين بر عيسى و عزيز عليهما السّلام نهند، و من عبد من الملائكة لمّا رأوهم فى الجنّة و هم فى النّار قالوا هذه المقالة فاجابوهم بانّكم كاذبون فى قولكم انّا دعوناكم الى عبادتنا و الاشراك باللّه. و هذا كقوله تعالى: «سَيَكْفُرُونَ بِعِبادَتِهِمْ».

«وَ أَلْقَوْا إِلَى اللَّهِ يَوْمَئِذٍ السَّلَمَ» روا باشد كه اين هم فعل شركا بود يعنى كه خويشتن را فرا دست اللَّه دهند و ببندگى اقرار دهند گويند ما خدايان نبوديم كه ما ترا بندگان بوديم، چنانك جاى ديگر گفت: «ما كانَ يَنْبَغِي لَنا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِكَ مِنْ أَوْلِياءَ». و روا باشد كه فعل كافران بود، آن مستكبران كه در دنيا از عبادت حق سروا زدند در قيامت خويشتن را بخوارى بيوكنند و منقاد حكم اللَّه شوند و بتان كه اميد بشفاعت ايشان داشتند ايشان را بكار نيايند، «وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ» اى بطل ما كانوا يأملون من ان آلهتهم تشفع لهم. و قيل «وَ أَلْقَوْا إِلَى اللَّهِ يَوْمَئِذٍ السَّلَمَ» اى اسلم الكفّار يوم البعث حين لا ينفع كقوله:«فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا، «وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ» اى يشركون. يعنى ضاع سعيهم فى خدمة آلهتهم فما نفعهم.

«الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ زِدْناهُمْ عَذاباً فَوْقَ الْعَذابِ بِما كانُوا يُفْسِدُونَ» اى بسبب صدّهم و منعهم النّاس عن الايمان و الجهاد، «زِدْناهُمْ عَذاباً فَوْقَ الْعَذابِ» اى عذابا بكفرهم و عذابا بصدّهم و منعهم و افسادهم و لهذا فى القرآن نظائر كقوله تعالى: «سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ» و قوله: «وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنى‏ دُونَ الْعَذابِ الْأَكْبَرِ.- لَهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ.- أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا ناراً» قال عبد اللَّه بن مسعود: «زِدْناهُمْ عَذاباً» يعنى عقارب انيابها كالنّخل الطوال.

و قال ابن عباس و مقاتل: خمسة انهار من صفر مذاب كالنّار تسيل من تحت العرش يعذبون بها ثلاثة على مقدار الليل و اثنان على مقدار النّهار. و قيل انّهم يخرجون من حرّ النّار الى الزّمهرير فيبادرون من شدّة الزّمهرير الى النّار. و قيل هو انّهم يحملون اثقال اتباعهم كما قال تعالى: «وَ أَثْقالًا مَعَ أَثْقالِهِمْ» «وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً عَلَيْهِمْ» يعنى نبيّهم يشهد عليهم، «مِنْ أَنْفُسِهِمْ» يعنى من بنى آدم. و قيل من قومهم، «وَ جِئْنا بِكَ شَهِيداً عَلى‏ هؤُلاءِ» يعنى على امّتك و قومك، ثمّ الكلام ها هنا ثمّ قال: «وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ» ممّا امروا به و نهوا عنه، تبيان اسم فى معنى البيان و مثل التبيان التّلقاء و لو قرئت تبيانا بفتح التّاء على وزن تفعال لكان وجها لانّ التّبيان فى معنى التّبيين و لكن لم يقرأ به احد من القرّاء فلا يجوز القراءة به، «وَ هُدىً وَ رَحْمَةً» للجميع، «وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمِينَ» خاصّة. و قيل هدى من الضلالة و رحمة لمن آمن به و بشارة لمن اطاع اللَّه عزّ و جلّ.

النوبة الثالثة

قوله تعالى: «وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ» آدمى را منزل اوّل ازمنازل وجود شكم مادر است: اوّل آبى، آن گه علقه‏ اى، آن گه مضغه ‏اى، پس استخوانى و پوستى، آن گه جانورى، چون چهار ماهه شود زنده شود، شخصى زيبا، صورتى پرنگار، درو از الطاف كرم تعبيه‏ هايى كه عاقل در آن نگرد از تعجب خير فرو ماند، در وى دماغ آفريد سه طبقه بر هم ساخته: در اوّل فهم نهاد، در دوم عقل، در رسوم حفظ، وانگه كمال حكمت را دماغ سرد و تر آفريد كه مقابل وى دلست گرم و خشك تا بخار دل و حرارت دل كه باو رسد او را زيان ندارد، دل بيافريد رگهاى جهنده درو پيوسته و حياة در او روان، جگر بيافريد رگهاى آرميده درو پيوسته غذاء همه تن درو روان، معده بيافريد امعاء درو پيوست، جاى نطفه بيافريد مثانه و انثيين درو پيوست، دماغ نرم و تر آفريد تا سخن در گيرد، پوست پيشانى سخت آفريد تا موى نروياند، پوست ابرو ميانه آفريد تا موى روياند لكن دراز نگرداند، محلّ نور چشم پيه گردانيد تا آن را تباه نكند، زبان بر محل لعاب نهاد تا زود برود، آسان سخن گويد، بر مراد وى چنانك خواهد، بر سر حلقوم حجابى آفريد تا چون طعام فرو برد سر حلقوم بسته شود طعام بمجراى نفس نرسد، آن گه طعام بحرارت جگر در معده پخته گردد و آن را بعروق و اعضاء رساند.

درنگر تا از يك قطره آب چه آفريد و چند آفريد از استخوان و گوشت و پوست و پيه و زهره و جگر و سپرز و رگ و پى و موى و ناخن و دندان، چون آن خلقت بكمال حكمت تمام شود و نه ماه بسر آيد از شكم مادر بفرمان حق جلّ جلاله قصد دنيا كند اينست كه ربّ العزّه گفت: «وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ» چون در دنيا آيد نادان و بى علم آيد چنانك گفت: «لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً» ربّ العالمين بكمال لطف و رأفت و رحمت خويش او را سمعى دهد كه لطايف ذكر بوى شنود، بصرى دهد كه عجايب صنع بوى بيند، دلى دهد كه مهر و محبّت حق را بشايد، آن گه گفت: «لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»- اين همه بآن كردم تا نعمت من بر خود بشناسيد و از من آزادى كنيد نه چنانك دشمنان كردند كه نعمت بشناختند و آن گه انكار كردند كه حوالت نعمت با ديگرى بردند و آزادى از ديگرى كردند، و ذلك فى قوله تعالى:

«يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها»، شناخت نعمت نيكوست و شناخت منعم نيكوترزيرا كه شناخت نعمت انكار را بوى را هست و شناخت منعم جز بر استقامت نرود، كافران را شناخت نعمت بود امّا شناخت منعم نبود، لا جرم انكار بار آورد و جحود.

يكى از پيغامبران گفت بار خدايا نعمت بر كافران بى شمار مى‏ ريزى و بر سر مؤمنان بلا مى‏ انگيزى سبب چيست؟ فرمان آمد از جبّار كائنات كه آفريدگان همه بندگان و رهيگان من‏اند، بلا و نعمت بارادت و مشيّت منست، مؤمن در دنيا گناه كند و آخر عهد كه روى بعقبى نهد خواهم كه پاك و بى گناه بر من رسد و مرا بيند، بلا بر وى گماردم در دنيا و آن را كفّاره گناهان وى كنم، و كافر در دنيا نيكوئيها كند آن نيكوئيها را در دنيا بنعمت مكافات كنم تا چون بر ما رسد وى را هيچ حق نمانده باشد و او را عقوبت تمام كنم، خواست ما اينست و ارادت ما چنين است و كس را بر خواست ما اعتراض نيست و از حكم ما اعراض نيست.

«يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها» قومى گفتند اين در حق مسلمانانست كه روزگارى در طاعت بسر آرند و طريق رياضت و مجاهدت بحكم شريعت بر دست گيرند، امّا بعاقبت عجبى در ايشان آيد كه راه بريشان بزند و آن طاعت بر ايشان تباه كند، و عجب آنست كه آن طاعت و عبادت بنزديك حق جلّ جلاله خدمتى پسنديده داند و اهتزازى و شاديى در خود آرد كه اين صفت من است و قوّت من و غافل ماند از آنك نعمت خداست و فضل او بر وى وانگه از زوال نعمت نترسد و ايمن رود.

مصطفى (ص) گفت سه چيز است كه هلاك مرد در آنست: يكى بخل كه مرد او را فرمان بردار شود، ديگر هواى نفس كه مرد فرا پى آن نشيند، سوم آن مرد كه بخويشتن معجب بود. يكى از جمله بزرگان دين گفته: اگر همه شب خواب كنم و بامداد شكسته و ترسان باشم دوست تر از آن دارم كه همه شب نماز كنم و بامداد بخويشتن معجب باشم. و عبد اللَّه مسعود گفت هلاك دين مرد در دو چيز است: يكى عجب، ديگر نوميدى- اين از آن گفت كه هر كه نوميد شد از طلب فرو ايستاد و فترت در وى آمد نيز عبادت نكند، همچنين معجب در خود مى‏پندارد كه از طلب بى نيازست كه كار وى خود راستست و آمرزيده.

«وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» تأتى يوم القيامة كلّ امّة مع رسولهم فلا امّة تساوى هذه الامة كثرة و فضلا و لا رسول كرسولنا (ص) رتبة و قدرا.

… «وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ» فيه للمؤمنين شفاء و هو لهم ضياء و على الكافرين بلاء و هو لهم سبب محنة و شقاء.

كشف الأسرار و عدة الأبرار// ابو الفضل رشيد الدين ميبدى جلد ۵

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=