حضرت آدم علیه السلام و ملک الموت كشف الأسرار و عدة الأبرار
خبر درست است كه آدم (ع) روز ميثاق در عهد بلى كه ذرّه هاى انبياء از صلب وى بيرون كردند و بر ديده اشراف وى عرضه كردند عمر داود (ع) اندك ديد، گفت بار خدايا از عمر خود چهل سال بوى دادم، ربّ العزه قبول كرد. پس بآخر عمر چون ملك الموت آمد گفت اى آدم جان تسليم كن، گفت عمر روش راه است اگر جان تسليم كنم راه نارفته چون بود. ملك الموت گفت: عمر بدادى لا جرم راه تمام نارفته ماند. آدم گفت رجوع كنم كه پدرم و مرا بعمر حاجت است و بى عمر راه نتوان كرد. در خبرست كه: «جحد آدم فجحدت ذرّيته» چون مدت بسر آمد گفت: يا آدم جان تسليم كن گفت بتو تسليم نكنم كه نه تو نهاده اى تا تو بردارى، آن روز كه جلال عزّت وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي در قالب ما آمد تو كجا بودى؟ امروز اگر باز ميخواهند تو در ميانه چه كنى؟ ربّ العالمين فرمود يا آدم خصومت در باقى كن. يا عزرائيل تو دور شو و زحمت خويش دور دار، اى جان پاك بلطف من آرميده و بمهر من آسوده. يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً
كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج7 سورة السجدة