النبأ - -ترجمه مجمع البيان

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سورة عمّ‏ (نبأ) 1 الی 16

سوره عمّ‏

اين سوره در مكّه نازل شده و داراى چهار اسم است 1- سوره عمّ 2- سوره نبأ 3- سوره معصرات 4- و بعضى هم آن را سوره تسائل- ناميده ‏اند.

آيات آن:

از نظر اهل مكّه و اهل بصره چهل و يك آيه و از نظر ديگران چهل آيه است.

اختلاف آن:

(عَذاباً قَرِيباً) از نظر مكّى ‏ها و بصريها يك آيه است ولى در نزد ديگران‏ نيمى از آيه‏ إِنَّا أَنْذَرْناكُمْ‏ آيه سى و نهم است.

فضيلت اين سوره:

ابىّ بن كعب از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود آن حضرت هر كس سوره‏ عَمَّ يَتَساءَلُونَ‏ را قرائت كند خداوند در روز قيامت او را از شرابهاى خنك بهشتى سيراب نمايد.

و از حضرت ابى عبد اللَّه صادق عليه السّلام روايت شده كه فرمودند:

هر كس اين سوره را قرائت كند و تا يك سال مداومت نمايد از آن سال نميگذرد، مگر اينكه موفّق بزيارت بيت اللَّه الحرام ميشود.

توضيح. و وجه ارتباط اين سوره با سوره قبل:

هنگامى كه خداوند سبحان سوره مرسلات را بذكر قيامت پايان داد، و تكذيب كننده ‏گان را بيم داد افتتاح نمود اين سوره را بذكر قيامت و ذكر دلايل قدرت بر بعث و انگيزش و بر گشت بعالم قيامت پس فرمود:

[سوره النبإ (78): آيات 1 تا 16]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

عَمَّ يَتَساءَلُونَ (1)

عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ (2)

الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ (3)

كَلاَّ سَيَعْلَمُونَ (4)

ثُمَّ كَلاَّ سَيَعْلَمُونَ (5)

أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً (6)

وَ الْجِبالَ أَوْتاداً (7)

وَ خَلَقْناكُمْ أَزْواجاً (8)

وَ جَعَلْنا نَوْمَكُمْ سُباتاً (9)

وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً (10)

وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً (11)

وَ بَنَيْنا فَوْقَكُمْ سَبْعاً شِداداً (12)

وَ جَعَلْنا سِراجاً وَهَّاجاً (13)

وَ أَنْزَلْنا مِنَ الْمُعْصِراتِ ماءً ثَجَّاجاً (14)

لِنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَ نَباتاً (15)

وَ جَنَّاتٍ أَلْفافاً (16)

 

 

 

ترجمه:

بنام خداوند بخشاينده مهربان:

1- مشركان از چه ميپرسند.

2- از خبر بزرگ (كه قرآنست ميپرسند).

3- آن خبرى كه ايشان در باره آن اختلاف دارند.

4- نه چنين است بزودى خواهند دانست.

5- پس نه چنانست (كه ايشان گمان كردند) بزودى ميدانند.

6- آيا زمين را فراشى گسترده نگردانيديم.

7- و نيز كوه‏ها را ميخهايى (براى زمين تا بدان استوار گردد).

8- و شما را دو صنف (نر و ماده) بيافريديم.

9- و خواب شما را آسايشى گردانيديم.

10- و شب را پوششى قرار داديم.

11- و روز را وقت طلب معيشت گردانيديم.

12- و بر فراز شما هفت آسمان استوار بنا نهاديم.

13- و (در آسمان) چراغى افروخته نهاديم.

14- و از ابرها آبى بغايت ريزان فرو فرستاديم.

15- تا بآن دانه و گياه را برون آوريم.

16- و نيز بوستانهاى درهم پيچيده.

 

 

 

قرائت:

در شواذ و قرائت نادره عكرمه و عيسى بن عمر (عمّا يتساءلون) و ابن‏ زبير و ابن عبّاس و قتاده (و انزلنا بالمعصرات) قرائت كرده ‏اند.

 

 

 

دليل:

ابن جنّى گويد: ثابت گذاردن الف در ماء استفهاميه وقتى بر آن حرف جرّ داخل شود ضعيف‏ترين دو لغت است. و روايتى از قطرب براى ما شد كه حسان گفته است.

على ما قام يشتمنى لئيم‏ كخنزير تمرّغ فى رماد

براى چه آدم پستى به شتم و اهانت من قيام نمود مانند خوكى كه در خاكستر غلطيده و خود را آلوده سازد.

شاهد اين بيت ما قام است كه على حرف جرّ بر آن وارد شده و الف آن حذف نشده.

و گويد در قول خدا (بالمعصرات) وقتى از آن چيزى نازل شود پس به خودش فرمود آمده مثل قول ايشان (اعطيته من يدى شيئا و بيدى شيئا) و معناى آن يكيست هر دو اينست او را بدست خودم چيزى دادم. و معناى آن اينست كه از اينجا يعنى اوّل بخشش از دست او بوده است.

 

 

 

شرح لغات:

النبأ: خبر بزرگ و از آنست نبى و پيامبر بر مذهب آنكه با همزه تلفّظ ميكند.

المهاد: مقدّمه و اسباب كار فراهم كردن است و مهّد شى‏ء تمهيدا يعنى تقيّه مقدّمه كردن.

الوتد: ميخ مگر اينكه آن از ميخ محكم‏تر و شديدتر است.

السّبات: قطع عمل كردن براى استراحت است و از آنست سبت‏ انفه وقتى كه آن را بريد و از آنست روز شنبه يعنى روزى كه عمل را بنا بر عادتشان در شريعت موسى عليه السّلام تعطيل ميكردند.

الوهاج: بمعنى وقاد و آن شعله آتش است كه داراى روشنايى و نور بزرگ باشد.

المعصرات: ابرهايى كه باران ميبارد. ابر حمل آب ميكند سپس باد آن را ميفشرد و آن را جارى ميسازد مثل جارى شدن آب بفشردن لباس و پيراهن و عصر القوم مطروا.

و الثجاج: يعنى يك دفعه ريختن مثل ريختن خون بدن. گفته ميشود ثججت دمه اثجّه ثجا يعنى يك دفعه ريختم خونش را. ميريزم ريختنى و قد ثجّ الدّم يثّج ثجوجا و قطعا ريخت خون را ميريزد ريختنى و در حديث آمده بالاترين حج‏ها عج پس ثج يعنى در تلبيه (اللّهمّ لبيّك لبيّك لا شريك لك لبيّك انّ الحمد لك و الملك …) صدا را بلند كردن و ريختن خون گوسفند و شترى كه بعنوان هدى و قربانى براى خدا در مكّه و منا الالفاف خلط ها و تخ‏ها و لفّافه‏ هايى كه دورهم پيچيده ميشود و مفرد آن لفّ و لفيف است.

و گفته شده درخت پيچ و درختانى كه پيچيده و باغهاى پيچيده بهم.

 

 

 

اعراب:

(عمّ) اصلش عن ما بوده نون را بواسطه قرب مخرج با ميم قلب به ميم و در ميم ما ادغام و الف را حذف كرده‏اند براى اتّصال ما بحرف جرّ تا اينكه مثل جزئى از او شده و براى اينكه فرقى ميان آن و ميم استفهام و خبر باشد و اين حروفى كه با آن الف ما ساقط ميشود هشت حرف است 1- عن مى‏گويى عمّ 2- من مى‏گويى ممّ 3- باء مثل بمّ 4- لام مثل لم 5- فى مثل فيم 6- الى مثل الى م 7- على مثل على م 8- حتّى مثل حتى م.

 

بصير جامع علوم نحوى گويد: عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ‏ بدل از عمّ نيست زيرا اگر بدل باشد هر آينه لازم ميشود ما تكرار شود براى اينكه حرف جرّى كه متّصل بحرف استفهام وقتى بر گشت نمود با حرفى كه با آن استفهام شد، بر ميگردد مثل گفته تو بچه قدر و اندازه لباس خريدى آيا به بيست درهم يا به سى درهم جايز نيست به بيست گفته شد بدون همزه پس وقتى چنين شد مثل قول او (عَنِ النَّبَإِ) متعلّق بفعل ديگرى ميشود غير اين فعل ظاهر (كه يتساءلون) باشد.

 

 

 

تفسیر:

(عَمَّ يَتَساءَلُونَ) مفسّرين گفتند. هنگامى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مبعوث گرديد و ايشان را خبر بتوحيد و يكتايى خداى تعالى و به زنده شدن بعد از مرگ داد و بر ايشان قرآن تلاوت نمود. مشركين در ميان خود شروع به سؤال و جواب كردند و يعنى بطريق انكار و تعجّب از خودشان ميپرسيدند. و ميگفتند محمّد چه چيز آورده و چى بر او نازل شده پس خداوند تعالى نازل فرمود (عَمَّ يَتَساءَلُونَ) يعنى از كدام چيز از هم ميپرسيد.

زجاج گويد: لفظ، لفظ استفهام و مقصود بزرگداشت قصّه است- چنانچه مى‏ گويى وقتى شأن و مقام زيد را تعظيم كردى زيد كيست و كدام است (يا وقتى مقام او را بزرگ داشتى مى‏گويى كدام چيز را زياد كردى) سپس ذكر فرمود كه سؤال و جواب و پرسشهاى آنها از چيست و گفت‏ (عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ) و آن قرآن است. يعنى خبرى كه مقامش بزرگ است زيرا خبر از توحيد و تصديق پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و خبر از آنچه جايز و آنچه‏ جايز نيست و از بعث و نشور ميدهد ضحّاك و قتاده گفته ‏اند: يعنى خبر روز قيامت. و تأييد ميكند اين قول را آيه‏ (إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كانَ مِيقاتاً) روزى كه مؤمن از كافر و حقّ از باطل جدا ميشود روز موعد و قرار است.

و بعضى گفته ‏اند: خبر بزرگ آنست كه در آن اختلاف ميكردند از اثبات صانع و صفات او و فرشتگان و پيامبران و روز انگيزش و بهشت و آتش و رسالت و خلافت. براى اينكه نبأ مطلق و شامل تمام اين امور ميشود.

(الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ) پس بعضى تصدّق ميكردند و برخى تكذيب و دروغ مى ‏پنداشتند (كَلَّا) يعنى نه امر آن طور كه گفتند و تكذيب كردند نيست‏ (سَيَعْلَمُونَ) بزودى ميدانند و ميفهمند عاقبت تكذيبشان را وقتى كه پرده عقب رفت و مطالب روشن و آشكار شد (ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ) سپس بزودى ميفهمند اين بيمى است در پى بيم.

ضحّاك گويد: كلّا يعنى قطعا بزودى كفّار ميفهمند عاقبت تكذيبشان را و مؤمنين بزودى ميدانند نتيجه تصديقشان را.

و بعضى گفته‏ اند: نه چنين نيست بزودى ميفهمند آنچه ميرسد به ايشان در روز قيامت سپس قطعا بزودى ميفهمند آنچه بايشان ميرسد در دوزخ از عذاب و شكنجه پس بنا بر اين تكرار نيست. آن گاه خداوند سبحان تنبيه فرمود ايشان را بر طريق استدلال بر صحّت و درستى اين مطلب و فرمود (أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً) آيا زمين را قرار نداديم آماده و مهيّا براى تصرّف و بهره بردارى شما در آن.

قتاده گويد: مهادا يعنى بساط شما نگردانيديم‏ (وَ الْجِبالَ أَوْتاداً) كوه‏ها را ميخهاى زمين نگردانيديم كه مبادا اهلش را نابود كند.[1]

(وَ خَلَقْناكُمْ أَزْواجاً) آيا شما را شكل شكل نيافريديم يعنى بشكلهاى- گوناگون كه هر يك شكلى براى ديگريست.

و بعضى گفته ‏اند: يعنى شما نر و ماده. مرد و زن نيافريديم تا درست شود از شما تناسل و توليد مثل شده و بعضى از شما بهره‏مند از ديگرى شود.

و بعضى گفته ‏اند: يعنى صفهاى مختلف سياه و سفيد و صغير و كبير و غير اينها (وَ جَعَلْنا نَوْمَكُمْ سُباتاً) در معناى اين آيه مفسّرين بر چند وجه اختلاف كرده ‏اند:

1- يعنى ما خواب را براى شما راحت و آسايش، براى بدنتان قرار داديم

2- ابن انبارى گويد: خوابتان را قرار داديم براى قطع كردن و بريدن اعمالتان و تصرّفتان

3- قرار داديم خوابتان را سبات كه نه حقيقتا مرگ است و نه حيات و ادراك است

(وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً)، يعنى شب را پرده ‏اى كه هر چيز را به تاريكى و سياهى خود مستور و مخفى- ميدارد (وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً) و قرار داديم روز را براى طلب معيشت و فراهم كردن وسايل زندگى.

و بعضى گفته ‏اند: يعنى قرار داديم روز را وقت عيش‏هاى شما كه تصرّف كنيد در عيش‏هاى خودتان يا در جاى و محلّ عيش و زندگى خودتان كه در آن بخواهيد از فضل پروردگارتان. (وَ بَنَيْنا فَوْقَكُمْ سَبْعاً) و بنا كرديم بالاى سر شما هفت آسمان‏ (شِداداً) محكم و استوار نموديم ساختمان آن را و مستحكم گردانيديم بناء آن را (وَ جَعَلْنا سِراجاً وَهَّاجاً) يعنى خورشيد را چراغ روشن و پر نور نموديم براى جهان و آن را فروخته و پر فروغ نموديم به نورى كه بسبب آن روشن بشوند. پس نعمت نور بسبب خورشيد نعمتى عام و شامل تمام موجودات ميشود.

مقاتل گفته: در خورشيد نور و حرارت قرار داده شده و الوهج جمع ميكند نور و حرارت را.

(وَ أَنْزَلْنا مِنَ الْمُعْصِراتِ) مجاهد و قتاده و كلبى گويند: يعنى بادها كه صاحب ابرهاى بارانى هستند.

ازهرى گويد: من بمعناى باء است مثل اينكه گفته بالمعصرات. و اين مطلب براى اينست كه ابر باران را ميباراند. ربيع و ابى العاليه گويند كه معصرات ابرهايى است كه حامل بارانست و اين روايت والبى از ابن عبّاس است.

(ماءً ثَجَّاجاً) يعنى ريزنده ‏اى كه در ريزش آن شديد است مجاهد گويد: يعنى (مدرارا) تند ميبارد. قتاده گويد: يعنى پى در پى كه پشت سرهم به بارد (لِنُخْرِجَ بِهِ) يعنى بآن آب باران‏[2] (حَبًّا وَ نَباتاً) پس‏ حبّ و دانه هر چيزى است كه در بردارد شاخه و ساقه زراعتى كه آن را درو ميكنند و ميچينند. و نبات چراگاهيست از علف و محلّ زراعت و مثل آن. پس خداى سبحان جمع نموده ميان آنچه از زمين ميرويد از آنچه دانه دارد و يا ندارد.

(خود بخود سبز ميشود) و بعضى گفته ‏اند: دانه ‏اى كه مردم ميخورند و نبات گياهيست كه از زمين ميرويد و حيوانات از آن تغذيه مينمايند (وَ جَنَّاتٍ أَلْفافاً) يعنى باغهايى كه پيچيده بدرختان است. و تقديرش اينست كه ما بيرون ميآوريم بسبب آن درختان پيچيده بهم را. پس كلمه شجر حذف شده به جهت دلالت كلام بر او و آن را جنّت گفته ‏اند بجهت درخت آن را ميپوشاند، و مستور مينمايد.

______________________________

[1] اطلاق كلمه ارض براى كره زمين اصطلاح علماء و دانشمندان علم هيئت است و در لغت نيست.

معناى آن مگر بسيط و گسترده و دامنه دارى در زير گامهاى موجودات كه آن را خشكى گويند و آن يك پوست جامديست بر روى مايع آب شده و ناچار آن در معرض ميدان و اضطراب است و اگر نبود كوه‏ها كه آن را سنگين بار نموده و پايه‏هاى آن را مشبّك قرار داده از سنگهاى سخت هر آينه زلزله‏هاى دائمى بود و فرو رفتن و شكافهاى عميق و هلاك هزاران نفوس در هر روز بطور متواتر واقع ميشد و لكن حكمت اقتضاء كرد كه پوست زمين محكم شود سبب سنگها براى اينكه اهلش را نابود نكند.

( شعرايى)

[2] اين آيه دليل بر بطلان قول كسيست كه گمان كرده كه اسباب طبيعيّه تأثيرى ندارد چنانچه اشاعره بر اين عقيده و مذهب ميباشند و( ايشان منكر علّت هستند و ميگويند: جبر محض است و حقّ اينست كه اين اسباب مهيّا كننده موادند براى پذيرفتن صورت از خداى تعالى و براى آن فى الجمله تأثير است و ليكن مسخّر بامر خداست و براى همين بيرون آوردن را نسبت بخود داده( لِنُخْرِجَ بِهِ) آن گاه آب را با باء سببيت ذكر نمود.

 

ترجمه تفسير مجمع البيان، ج‏26، ص: 232

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=