النبأ - -ترجمه مجمع البيان

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سورة عمّ‏ (نبأ) 31 الی 40

[سوره النبإ (78): آيات 31 تا 40]

إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفازاً (31)

حَدائِقَ وَ أَعْناباً (32)

وَ كَواعِبَ أَتْراباً (33)

وَ كَأْساً دِهاقاً (34)

لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً وَ لا كِذَّاباً (35)

جَزاءً مِنْ رَبِّكَ عَطاءً حِساباً (36)

رَبِّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُمَا الرَّحْمنِ لا يَمْلِكُونَ مِنْهُ خِطاباً (37)

يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً (38)

ذلِكَ الْيَوْمُ الْحَقُّ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى‏ رَبِّهِ مَآباً (39)

إِنَّا أَنْذَرْناكُمْ عَذاباً قَرِيباً يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ يَداهُ وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً (40)

 

 

 

ترجمه:

31- البتّه رستگارى و سعادت (يا جاى رستگارى) براى پرهيزكاران است.

32- باغچه ‏هايى و تاكستانهايى (باغهاى انگور).

33- و دخترانى پستان تازه بلند شده هم سال (براى پرهيزكارانست)

34- و جامى لبريز از شراب نيز

35- در آن بهشت سخن بيهوده و دروغ بهم بستن (يا سخن دروغ نميشنوند).

36- پاداش دادنى از پروردگار تو است كه آن پاداش عطاى كافى (و پسنديده) است.

37- (پروردگار تو) پروردگار آسمانها و آنچه ميان آنها و زمين است كه خداى بخشاينده است و قادر نيستند كه با وى سخن بگويند (و در باب ثواب و عقاب از او سؤال كنند).

38- روزى كه جبرئيل و فرشتگان صف كشيده بپاى ايستند سخن نگويند جز آنكه خداى بخشنده بوى اجازه بدهد و براستى سخن گويد.

39- آن روز روزيست كه مسلّما آمدنى است پس هر كه خواهد بسوى پروردگارش (به ايمان و كردار پسنديده) بازگشتى فرا گيرد.

40- البتّه شما را از شكنجه نزديك بيم ميدهيم روزى كه شخص بآنچه دو دستش از پيش فرستاده بنگرد و كافر بگويد اى كاش من خاك بودمى.

 

 

 

قرائت:

كسايى (و لا كذابا) بتخفيف ذال قرائت كرده و باقى بتشديد. و اهل حجاز و ابو عمرو ربّ السّماوات برفع خوانده و ديگران بجرّ. عاصم و ابن عامر و يعقوب و سهل الرّحمن را بجرّ قرائت نموده و ما بقى از قاريان به رفع خوانده ‏اند.

 

 

 

دليل:

جايز است‏ (وَ لا كِذَّاباً) مصدر كذب باشد پس معنايش لا كذبا باشد و و جايز است كه مصدر كاذبه مكاذبه و كذابا باشد. و بتشديد ممكن است مصدر كذّب باشد.

فرّاء گويد: يك اعرابى در راه مكّه گفت اى ابا ذكريا آيا قصار بهترست نزد تو يا حلق. قصدش اين بود تقصير كنم مويم را بچينم يا سرم را بتراشم و كسى كه‏ (رَبِّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُمَا الرَّحْمنِ) برفع قرائت كرده (ربّ) را اسم اوّل را از جرى كه قبل از آن در قول خدا (جَزاءً مِنْ رَبِّكَ) بود قطع كرده و آن را مبدء و الرّحمن خبر او قرار داده سپس استيناف نموده‏ (لا يَمْلِكُونَ مِنْهُ) را و كسى كه‏ (رَبِّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُمَا الرَّحْمنِ) الرّحمن را بجرّ خوانده پيروى كرده دو اسمى را كه قبل از آن مجرور بودند در قول خدا (جَزاءً مِنْ رَبِّكَ) و (رَبِّ السَّماواتِ) و كسى كه الرّحمن را مرفوع خوانده پيروى كرده‏ (رَبِّ السَّماواتِ) جرّى كه در قول خدا (مِنْ رَبِّكَ) را و الرّحمن را استيناف گرفته‏ (لا يَمْلِكُونَ) را خبر الرّحمن.

 

 

 

لغت:

الحديقه: بهشت و باغ محدود و محاط را گويند. و جمع آن حدائق است و از آنست احدق القوم بفلان. وقتى كه اطراف او را بگيرند و از آنست حدقه چشم براى اينكه پلك‏ها بآن احاطه دارد.

الاعناب: جمع عنب و آن ميوه (انگور) تاكستانست پيش از آنكه خشك شود و چون خشك شد كشمش و مويز خواهد بود.

الكواعب: جمع كاعب و آن دختر و دوشيزه جوانيست كه تازه پستانهاى او بزرگ شده است.

الأتراب: جمع ترب و آن دختر بچّه ‏هاى هم سالند كه با يكديگر با خاك بازى ميكنند.

الدّهاق: كاسه ‏ها و ليوانهايى است كه مزيدى در پرى آن نيست. و اصل دهق فشار سخت است. ادهقت الكائس ملاتها. كاسه پر و لبريزست گفت «يلذّه بكاسه الدّهاق» به كاسه لبريز لذّت ميبرد.

(عطاء حسابا) يعنى فراوان كافى گفته ميشود (احسبت فلانا) يعنى باندازه كفايت باو دادى تا گفت بس است مرا.

شاعر گويد:

و نقفى وليد الحىّ ان كان جائعا و نحسبه ان كان ليس بجائع‏

ايثار ميكنم ما در بچّه را اگر گرسنه باشد و اگر هم نباشد آن قدر باو ميدهيم تا بگويد بس است.

شاهد اين بيت كلمه بخشنده است كه باندازه كافى دادن است.

اصمعى گويد: گفته ميشود حسبت الرّجل به تشديد: يعنى او را اكرام نمودم. و سرود:

اذا اتاه ضيفه بحسبه‏ من حاقن او من صريح يحلبه‏

وقتى ميهمانى براى او آمد او را احترام نمايد و پذيرايى كند از شيرى كه در ظرف است و يا از پستان بدوشد.

شاهد در اين بيت كلمه بحسبه است كه بمعنى اكرام آمده.

 

 

 

اعراب:

حدائق بدل از قول خداى تعالى (مفازا) بدل بعض از كلّ، و همچنين است ما بعد آن. و اترابا صفت كواعب است. جزاء منصوب بمعناى اينكه البتّه براى پرهيزكاران رستگاريست. يعنى پاداش دهد ايشان را پاداش دادنى. و به بخشد بايشان بخششى. پس معناى جزاهم و اعطاهم يكيست. يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ‏ ظرف است براى قول او سبحانه‏ (لا يَمْلِكُونَ) و قول او «صفّا» منصوب بر حاليت است. و «يَوْمَ يَنْظُرُ» ظرف است براى قول او (عذابا) زيرا آن بمعناى عذاب كردن و شكنجه دادنست.

 

 

 

تفسير و مقصود:

سپس خداوند سبحان تعقيب نمود بيم دادن كفّار را بوعده دادن پرهيزكاران و نياكان پس گفت‏ (إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ) يعنى آنهايى كه ترسيدند از خدا بدورى كردن از شرك و گناه‏ (مَفازاً) يعنى رستگارى و نجات تا حال تندرستى و خوشحالى. و بعضى گفته ‏اند: مفاز موضع و محلّ رستگارى است و گفتند براى هلاكتها مفازه بر طريق و روش تفاّل مثل اينكه گفته ‏اند: منجاة محل نجات است و بعضى گفته ‏اند: مفازا محلّ نجات است بسوى جايگاه و تفريحگاه و آن نجات از آتش بسوى بهشت است.

سپس اين رستگارى را توضيح داد و گفت‏ (حَدائِقَ وَ أَعْناباً) يعنى درختان بهشت و ميوه ‏هاى آن.

(وَ كَواعِبَ أَتْراباً) قتاده گويد: يعنى دوشيزه ‏گانى كه تازه پستانهاى آنها بالا آمده و همه همسال يكديگرند. و معنايش يكسان بودن خلقت و هيكل و صورت و سن است كه بهم شبيه و هم شكلند.

ابو على جبائى گويد: اترابا يعنى يكسانند بر مقدار همسرانشان در زيبايى و صورت و سن.

(وَ كَأْساً دِهاقاً) ابن عبّاس و قتاده و حسن گويند: يعنى جامهاى پر و لبريز. مجاهد و سعيد بن جبير گويند: جامهاى پشت سر هم كه بشارب‏ و نوش كننده آن ميدهند. ابو هريره گويد: يعنى جامهاى پى در پى.

مقاتل گويد: يعنى باندازه تشنگى آنها (لا يَسْمَعُونَ فِيها) يعنى نميشنوند در بهشت‏ (لَغْواً) يعنى سخن بيهوده كه فايده در آن نباشد (وَ لا كِذَّاباً) يعنى تكذيب كردن بعضى از آنها بعض ديگر را ابو عبيده گويد:

كسى كه بتخفيف خوانده اراده كرده. و لا مكاذبة. ابو على فارسى گويد:

كذبا يعنى و نه دروغ را (جَزاءً مِنْ رَبِّكَ) يعنى آنچه پرهيزكاران مى‏ كند پاداش ايشانست از پروردگار تو بر تصديق ايشان خدا و پيامبر او صلّى اللَّه عليه و آله.

(عَطاءً) يعنى به بخشد خداوند ايشان را بخششى‏ (حِساباً) ابو عبيده و جبائى گويند: يعنى كافى. و بعضى گفته‏ اند: حسابا يعنى بسيار. و برخى گفته ‏اند: (حسابا) يعنى بقدر استحقاق و بحسب و اندازه عمل و كردار. زجاج گويد: يعنى باندازه ‏اى كه كفايت كند ايشان را و در آنست كه آنچه بخواهند (رَبِّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُمَا الرَّحْمنِ) گذشت معناى آن. و معنايش اينست آنكه بمؤمنين پاداش ميدهد او پروردگار آسمان و زمين و تدبير كننده آنها و آنچه ما بين آنها و متصرّف در آنها بر طبق و وفق اراده و خواسته خداى نعمت دهنده بر مخلوقات مؤمن و كافر ايشان است‏ (لا يَمْلِكُونَ مِنْهُ خِطاباً) يعنى اختبار ندارند اينكه از او سؤال كنند مگر در آنچه آنها اجازه داده شده مثل قول او كه ميفرمايد: (وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى‏) شفاعت نميكنند مگر براى او افراد پسنديده. و قول او (لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ) احدى سخن نميگويد مگر باجازه او. و خطاب توجّه دادن كلام است بكسى كه درك آن سخن نمايد بصيغه و لفظى كه آگاهى از مقصود دهد بر روش تو و به تو (انت ربك) مقاتل گويد: مردم توانايى و قدرت سخن گفتن با پروردگار را ندارند مگر باذن او (يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا) يعنى در اين روز.

و اختلاف در معنى روح شده در اينجا بر چند قول:

«روح چيست»

(1) مجاهد و قتاده و ابو صالح گويند: بدرستى كه روح خلقى از مخلوقات خداى تعالى است بر صورت بنى آدم و از جنس فرشتگان نيستند در يك صف مى‏ ايستند. و فرشتگان در صف ديگر. آنها لشگرى هستند و اينها لشگرى.

(2) شعبى گويد: آن دو صف پروردگار عالميانست در روز قيامت صفى از روح صفى از فرشتگان.

(3) ابن مسعود و عطاء از ابن عبّاس گويد: البتّه روح فرشته ‏اى از فرشتگانست نيافريد است خداوند خلقى بزرگتر از او وقتى روز قيامت شد او به تنهايى در يك صف مى ‏ايستد و فرشتگان تمامى در صف ديگر. پس بزرگى آن روح مانند صف فرشتگانست.

(4) عطيه از ابن عبّاس روايت كرده: كه ارواح مردم با فرشتگان در بين دو نفخه مى‏ ايستند پيش از آنكه ارواح باجساد بر گردد ضحّاك گويد:

روح جبرئيل است. وهب گويد: كه جبرئيل عليه السّلام در مقابل خدا عزّ و جلّ ايستاده و شانه ‏اش ميلرزد خداوند عزّ و جلّ خلق ميكند از هر لرزش وى صد هزار فرشته. پس فرشتگان صفهايى هستند در مقابل خداى تعالى كه سرهاى خود را بزير انداخته (از هيبت و جلالت خداوند) پس وقتى- خداوند بايشان اجازه سخن داد. ميگويند: لا اله الّا انت و درست يعنى‏ گويند لا اله الّا اللَّه. و على بن ابراهيم باسنادش از حضرت صادق عليه السّلام. روايت نموده كه فرمود: روح فرشته‏ايست بزرگتر از جبرئيل، و ميكائيل.

حسن گويد: بدرستى كه روح اولاد و فرزندان آدم است

و قول خدا كه فرمود: (صفّا) يعنى برگزيده ‏گان‏ (لا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ) و ايشان مؤمنين و فرشته ‏ها هستند (وَ قالَ) يعنى در دنيا (صَواباً) يعنى شهادت به توحيد داده و گفتند لا اله الّا اللَّه. و بعضى گفته‏ اند: كه كلام در اينجا شفاعت است يعنى شفاعت نميكنند (إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ) حسن و كلبى گويند: مگر در باره كسى كه خداوند براى او اجازه داده شفاعت ميشود و معاوية بن عمّار از حضرت ابى عبد اللَّه صادق عليه السّلام روايت كرده كه از اين آيه از آن حضرت سؤال شد. پس فرمود: قسم بخدا ما هستيم اذن داده شدگان در روز قيامت براى شفاعت و گوينده‏ گان صواب. گفت عرض كردم فدايت شوم چه مى ‏گوييد شما. فرمود: تمجيد ميكنيم خدا را و صلوات بر پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرستاده و شفاعت ميكنيم براى شيعيان و پيروانمان. و پروردگار ما ميپذيرد. عياشى هم همين روايت را بدون سند نقل كرده‏ (ذلِكَ الْيَوْمُ الْحَقُّ) يعنى اين روز حقّ است و شكّى در وقوع و وجود آن كه قيامت است نيست‏ (فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى‏ رَبِّهِ مَآباً) پس هر كس بخواهد كه بسوى پروردگار خود مرجعى بگيرد يعنى براى طاعت خدا و معنايش اينست پس هر كس بخواهد عمل صالح انجام دهد كه به سوى پروردگار خود بر گردد پس البتّه علّتها بر طرف و راهها آشكار و پيامبران تبليغ رسالت نمودند. و مآب مفعل از اوب بمعناى رجوع و بر گشتن است.

عبيد گويد:[1]

و كلّ ذى غيبة يؤوب‏ و غائب الموت لا يؤوب‏

(1) و هر صاحب غيبت و مسافرى بر ميگردد ولى مسافر مرگ بر نخواهد گشت شاهد در اين بيت كلمه يؤوب است كه بمعناى رجوع و برگشت آمده است.

سپس خداوند سبحان كفّار مكّه را بيم داد و فرمود (إِنَّا أَنْذَرْناكُمْ عَذاباً قَرِيباً) البتّه ما بيم ميدهيم شما را بعذاب نزديك يعنى عذاب در آخرت زيرا هر چه آينده نزديك است‏ (يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ يَداهُ) روزى كه آدمى منتظر ميشود جزاء و پاداش آنچه مقدّم داشته. پس اگر طاعت و عبادت نموده- منتظر ثواب خواهد بود و اگر گناه و معصيت نموده منتظر عقوبت و عذاب خواهد بود.

و بعضى گفته ‏اند: يعنى البتّه هر كس در آن روز بعملش نگاه ميكند از خوب و بد كه در پرونده ثبت گرديده پس اميدوار ثواب خداست بر اعمال صالحه و شايسته ‏اش و ميترسد. عقاب و شكنجه بر اعمال بدش را.

(وَ يَقُولُ الْكافِرُ) در اين روز كافر ميگويد (يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً) يعنى آرزو ميكند كه اى كاش خاك بود و عود نميكرد و محاسبه نميشد تا اينكه از عذاب آن روز خلاص و راحت باشد. زجاج گويد: معناى‏ (يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً) اينست اى كاش من روز قيامت زنده نميشدم.

عبيد اللَّه بن عمر گويد: روز قيامت كه شود زمين كشيده شود و مسطّح گردد و تمام جنبنده ‏ها و شاخدارى كه با شاخش گوسفندى را زده است مجاهد گويد: روز قيامت قصاص ميشود از حيوان شاخدارى كه حيوان بى شاخى را شاخ زده …. گويند: بدرستى كه خداوند جمع ميكند ميان وحشيها و هوام و پرندگان و هر چيزى را جز جنّ و انس را پس ميگويد كيست پروردگار شما پس ميگويند الرّحمن الرّحيم. پس خداوند بايشان ميگويد بعد از آنكه قضاوت ميان آنها نمود حتّى از شاخ‏دار قصاص كند كه بى شاخى را شاخ زده. البتّه ما شما را ايجاد كرديم و براى فرزندان آدم شما را تسخير نموديم و شما در روزهاى زندگيتان مطيع بوديد. پس بر گرديد بسوى آنكه بوديد خاك باشيد. پس خاك ميشود. پس وقتى كافر اين منظره را ديد آرزو ميكند كه اى كاش من در دنيا بر صورت و قيافه خوك بودم روزيم مانند روزى آنها و در آخرت بودم خاك.

و بعضى گفته ‏اند: مراد بكافر در اينجا ابليس و شيطانست كه آدم را سرزنش كرد به اينكه از خاك آفريده شده و افتخار بآتش نمود. پس در روز قيامت وقتى بزرگوارى آدم و فرزندان او را ديد ميگويد: يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً[2]

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] عبيد بن ابرص از شعراء جاهليت و معاصر امرء القيس يا كمى از او جلوتر بوده منذر بن ماء السّماء پادشاه حيره او را در غريّين در روز يؤس و شومش كشته و قصّه آن طولانى است و از اشعار خوبش از اين قصيده است:

من يسأل النّاس يحرمو و سائل اللَّه لا تخيب‏

هر كس از مردم سؤال كند او را محروم نمايند ولى آنكه از خدا خواهد نااميد نشود.

باللّه يدرك كلّ خير و القول فى بعضه تلغيب‏

قسم بخدا كه بهر خيرى ميرسد. و قول در بعضى از آن فاسد است.

و اللَّه ليس له شريك‏ علام ما اخفت القلوب‏

و براى خدا شريكى نيست. براى چه دلها ميترسد.

[2] مترجم گويد: حاكم حسكانى در شواهد التّنزيل گويد: فرات بن ابراهيم كوفى گويد: حديث كرد مرا جعفر بن محمّد فزارى از محمّد بن حسين از محمّد بن حاتم از ابى حمزه ثمالى. گفت پرسيدم از حضرت باقر عليه السّلام از قول اللَّه تعالى( عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ) پس فرمود على عليه السّلام باصحابش ميفرمود: و اللَّه منم نبأ عظيم چنان كه اختلاف كردند تمام امّتها بزبانهاى خودشان. قسم بخدا براى خدا خبرى بزرگتر از من نيست و نه آيه‏اى بزرگتر از من.

و نيز ابو النصر در تفسيرش باسنادش از ابان بن تغلب روايت كرده كه پرسيدم از حضرت باقر عليه السّلام از قول خدا.\i عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ‏\E. فرمود:

النّبإ العظيم‏

على عليه السّلام است و در باره او اختلاف كردند( برخى او را خدا و برخى او را امام و خليفه بلا فصل و اهل سنّت او را خليفه چهارم و …) و در باره رسول خدا اختلافى نبوده( كه نبأ عظيم باشد).

و نيز باسنادش از عبد خير از علىّ بن ابى طالب عليه السّلام روايت نموده كه فرمود صخر بن حرب( ابو سفيان) لعنه اللَّه آمد تا در كنار رسول خدا- نشست. پس گفت كار بعد از شما براى كيست. فرمود براى آنكه او در نزد من بمنزله هارون است از موسى. پس خدا نازل كرد.\i عَمَّ يَتَساءَلُونَ‏\E يعنى اهل مكّه ميپرسند از خلافت على عليه السّلام‏\i( عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ‏\E. پس بعضى تصديق نموده و برخى تكذيب كردند ولايت او را\i( كَلَّا سَيَعْلَمُونَ ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ)\E و آن ردّ است بر ايشان بزودى ميشناسند خلافت او را كه حقّ است وقتى كه در گورشان از ايشان پرسيدند پس نميماند مرده‏ى در شرق و غرب و نه در خشكى و نه در دريا مگر اينكه نكير و منكر ميپرسند از او و ميگويند بمرده خداى تو كيست و دين تو چيست و پيامبر و امام تو كيست و در تفسير برهان از اصول كافى باسنادش از ابى حمزه ثمالى از حضرت باقر عليه السّلام روايت نموده كه گفت گفتم بآن حضرت فدايت شوم شيعيان شما ميپرسند از تفسير اين آيه‏\i( عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ)\E پس فرمود: تفسير اين با من است اگر بخواهم خبر ميدهم بايشان و اگر نخواهم نميدهم. سپس فرمود لكن بتو خبر ميدهم تفسير آن را. گفتم‏\i عَمَّ يَتَساءَلُونَ‏\E فرمود: آن در باره امير المؤمنين على عليه السّلام است. ميفرمود: امير المؤمنين نيست براى خدا آيه‏اى بزرگتر از من و نه خبرى كه از من بزرگتر باشد.

و اين روايت را صفّار هم در بصائرش نقل كرده و در آخرش دارد كه هر آينه البتّه خداوند ولايت مرا بر امّتهاى گذشته واجب كرده بود پس آنها از پذيرفتن آن خود دارى كردند. و باز كلينى باسنادش از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده در قول خدا.\i عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ‏\E فرمود: نبأ عظيم ولايتست و پرسيدم از آن حضرت از قول خدا.\i هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِ‏\E. فرمود ولاية امير المؤمنين عليه السّلام.

و ابن بابويه گويد: حديث كرد ما را حمزة بن محمّد بن جعفر بن محمّد بن زيد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب در ماه رجب سنه 339 گفت حديث كرد مرا پدرم از ياسر خادم از حضرت ابى الحسن على بن موسى الرّضاء عليهم السّلام از پدرش از پدرانش از حسين بن على عليهما السّلام كه گفت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بعلى عليه السّلام فرمود

يا على انت حجّة اللَّه‏

تو حجّت خدا و تو باب خدا و تو راه و طريق بسوى خدا و تو نبأ عظيم( خبر بزرگ) و تو صراط مستقيم و تو مثل اعلى هستى.

يا على تو امام مسلمين و امير المؤمنين و خير الوصيّين و آقاى راستگويانى يا على تو فاروق اعظم و تو صديق اكبرى يا على تو خليفه من و تو اداء كننده دين من و تو وفا كننده بوعده‏هاى منى.

يا على تو اوّل مظلوم بعد از منى. يا على تو جدا شده( از باطلى) يا على تو مهجورى( و غريبى) گواه ميگيرم خدا و كسانى كه از امّت من حاضرند كه حزب تو و پيرو تو حزب و پيرو من و حزب من حزب خداست و پيرو حزب دشمنان تو حزب شيطانست.

پيروى شاعر معاصر گويد:

دل بغير از شاه مردان با كسى سودا ندارد بى( ولاى مرتضى) دل داشتن معنى ندارد
خواست گر روزى رود از اين سرا با زاد و توشه‏ بهتر از حبّ على در دست خود كالا ندارد
روز رستاخيز مغزش از حرارت مى‏گدازد هر كه در( ظل همايون على) مأوى ندارد
گر نباشد در كفش پروانه امضاء مولى‏ راه بر او بسته جا در عالم بالا ندارد
چون بخواهد بار يا خود را رساند هاتف غيب‏ بانگ بر او ميزند پروانه‏ات امضاء ندارد
با كلام اللَّه ناطق هر كه در افتد ور افتد نيست ترديدى در آن امروز يا فردا ندارد
ذات بى همتايى تفسير قرآن مجيدش‏ در همه كون و مكان جز چارده دانا ندارد
واى بر آن كس كه خرماى فدك را خورد وز ان پس‏ با وقاحت گفت حقّى حضرت زهرا ندارد
جاى مولى را گرفت و برد اين حق مسلّم‏ در مقام باز پرسى فرصت حاشا ندارد
( پيروى) هر كس ولاى مرتضى را كرد انكار جاودان در دوزخ است و هيچ استثنا ندارد

در تفسير برهان- در ذيل آيه‏\i وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً\E گويد ترابيّا يعنى علويّا گفت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله امير المؤمنين عليه- السّلام را كنيه ابو تراب داد.

شيخ صدوق باسنادش از ابى بصير از حضرت صادق عليه السّلام- روايت نموده كه فرمود: در تفسير آيه‏\i« يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ يَداهُ وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً\E يعنى علويّا كه دوست ميداشتم و پيروى ميكردم ابو تراب( على عليه السّلام) را.

محدّث بحرينى در تفسير مزبور گويد: در باطن تفسير اهل بيت رسالت عليهم السّلام آمده. چيزى كه تأييد ميكند اين تأويل را در تأويل قول خدا\i« أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلى‏ رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذاباً نُكْراً)\E امّا كسى كه ستم و ظلم نمايد. پس بزودى برگشت ميكند بسوى پروردگارش. پس او را عذاب ميكند او را عذاب سختى. گويد: او را بسوى امير المؤمنين عليه السّلام بر ميگردانند. پس او را عذاب سختى مينمايد تا اينكه ميگويد اى كاش من تراب يعنى از شيعيان ابو تراب بودم و ربّ هم در اينجا بمعناى صاحبست و نيز ابن بابويه باسنادش از طرق عامّه از عباية بن ربعى نقل نموده كه گفت: گفتم به عبد اللَّه بن عبّاس چرا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله على عليه السّلام را كنيه ابو تراب داد. گفت براى اينكه او صاحب زمين و حجّت خدا بر اهل زمين است و بقاء زمين و سكون آن بسبب و وجود آن بزرگوار است.

حافظ گويد:

ز نام اوست معلّق سماء و كرسى و عرش‏ ز ذات اوست مطبق زمين چنين هنجار

ابن عبّاس گويد: شنيدم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله ميفرمود:

وقتى كه روز قيامت ميشود و كافر مى‏بيند آنچه خداوند تبارك و تعالى براى شيعيان على عليه السّلام از ثواب و تقرّب و كرامت مهيّا نموده. ميگويد اى كاش من تراب يعنى از شيعه على عليه السّلام بودم. و اين است قول خداى عزّ و جلّ:\i وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً\E.

 

ترجمه تفسير مجمع البيان، ج‏26، ص: 259

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=