الاعلی - ترجمه مجمع البیان

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سورة اعلی‏ 1 الی 19

سوره اعلى‏

بنا بر قول ابن عبّاس مكّى و بنا بر قول ضحاك مدنى، و نوزده آيه است بدون اختلاف.

فضيلت آن:

ابى بن كعب گويد: پيغمبر (ص) فرمود هر كس آن را قرائت كند خداوند باو عطا فرمايد بعدد هر حرفى كه خدا بر ابراهيم و موسى و محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نازل فرموده ده حسنه.

و از على بن ابى طالب عليه السلام روايت شده كه پيغمبر (ص) اين سوره را دوست ميداشت و فرمود اوّل كسى كه گفت سبحان ربى الاعلى ميكائيل بود.

و از ابن عبّاس روايت شده كه گفت چون پيغمبر (ص) قرائت مى‏ كرد سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى‏ را ميفرمود: سبحان ربّى الاعلى، و همين طور از حضرت على عليه السلام و ابن عمر و ابن زبير روايت شده كه ايشان هم چنين ميكردند، و جويبر از ضحاك روايت كرده كه او چنين ميگفت و مى‏گفت هر كس سوره اعلى را بخواند، پس اينكار را بكند، يعنى بگويد سبحان ربّى الاعلى.

ابى بصير از حضرت ابى عبد اللَّه صادق عليه السلام روايت كرده هر كه در نماز واجب و يا نافله‏ اش سبح اسم ربك را قرائت كند باو گفته مى شود در روز قيامت از هر در بهشت كه خواستى داخل شوى داخل شو.

و عيّاشى باسنادش از ابى حميصه از على عليه السلام روايت كرده كه گفت من بيست شب پشت سر على عليه السلام نماز خواندم، پس قرائت نكرد مگر سبح اسم ربك را، و فرمود: اگر ميدانستند چه فضيلتى است در اين سوره هر آينه آن را هر مردى در هر روز بيست مرتبه قرائت ميكرد، و البته هر كس آن را قرائت كند مثل آنست كه خوانده است صحف موسى و ابراهيم عليه السلام را كه وفا بعهد خود نمود (در ذبح فرزندش).

و از عقبه بن عامر جهنى روايت شده كه گفت چون آيه فسبح باسم ربك العظيم نازل شد پيغمبر (ص) فرمود آن را در ركوعتان قرار دهيد و چون سبح اسم ربك الاعلى نازل شد فرمود: آن را در سجودتان قرار دهيد.

توضيح و وجه ارتباط اين سوره با سوره گذشته چون خداوند متعال سوره قبل را بذكر وعيد و تهديد كفّار پايان داد، اين سوره را بذكر صفات عالى و قدرتش بر آنچه ميخواهد شروع نموده و فرمود:

[سوره الأعلى (87): آيات 1 تا 19]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى (1)

الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى (2)

وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى‏ (3)

وَ الَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعى‏ (4)

فَجَعَلَهُ غُثاءً أَحْوى‏ (5)

سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسى‏ (6)

إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما يَخْفى‏ (7)

وَ نُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرى‏ (8)

فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرى‏ (9)

سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشى‏ (10)

وَ يَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى (11)

الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرى‏ (12)

ثُمَّ لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيى‏ (13)

قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى (14)

وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى (15)

بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا (16)

وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى‏ (17)

إِنَّ هذا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولى‏ (18)

صُحُفِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى‏ (19)

ترجمه:

بنام خداوند بخشاينده مهربان

(1) به پاكى بستاى نام پروردگارت را كه برتر است

(2) آنكه آفريد و درست كرد (آفرينش هر يك را)

(3) و آنكه تقدير نمود پس راه نمود

(4) و آنكه بيرون آورد (از زمين گياه) چراگاه ر

ا (5) و گردانيد آن را (از پس خرمى) سياه و تيره

(6) بزودى بخوانيم بر تو (قرآن را) پس فراموش نكنى (آن را)

(7) مگر آنچه را كه خدا خواهد (كه از ياد تو ببرد) زيرا خدا ميداند آشكار و آنچه را كه نهان است

(8) و توفيق دهيم تو را براى شريعت آسان

(9) پس پند ده (مردم را) اگر سود دهد پند دادن (و اگر ندهد) (10) بزودى پند پذيرد كسى كه بترسد (از خدا)

(11) و كناره گيرد از موعظه بد بخت‏تر (كافر)

(12) آنكه در آتش بزرگتر

(13) سپس آن بدبخت‏تر نمى ‏ميرد (در آتش تا بياسايد) و نه زنده باشد

(14) حقا كه رستگار شد آنكه پاك باشد (از شرك)

(15) و ياد كرد نام پروردگار خود را پس نماز گذارد

(16) بلكه برگزينيد زندگانى دنيا را (و كار آخرت را نمى ‏سازيد)

(17) و آخرت بهتر و پاينده‏تر (از دنيا) است

(18) البته اين سخن در كتابهاى پيشينيان نيز هست

(19) كتابهاى ابراهيم و موسى.

قرائت:

كسايى (قدر) بتخفيف قرائت كرده و آن قرائت على عليه السلام است، و ديگران (قدّر) بتشديد خوانده ‏اند.

ابو عمرو و روح و زيد و قتيبه، يؤثرون با ياء خوانده و قاريان ديگر (تؤثرون) با تاء قرائت كردند.

دليل:

در پيش گفته شد كه قدر با تخفيف با قدّر با تشديد بيك معنى است پس هر دو خوب است، و تؤثرون بتاء بنا بر خطاب است (بل انتم تؤثرون) و ياء بر اين است كه او اراده كرده بدبخت‏ترين مردم را، و روايت شده كه ابن مسعود و حسن بل يؤثرون قرائت كرده ‏اند.

شرح لغات:

الاعلى: مانند الاكبر است و معنايش عالى و بزرگ بسلطنت و قدرتش ميباشد و تمام ما سواى او در تحت سلطنت اويند، و اين اقتضاء مكانى نميكند، فرزدق گويد:

انّ الذى سمك السماء بنى لنا بيتا دعائمه اعزّ و اطول‏

البته آنكه آسمان را بلند كرده و براى ما خانه‏اى بنا نموده كه پايه ‏ها و اركان آن عزيز و طولانى ‏تر است.

الغثاء: چيزيست كه سيل آن را بر كنار وادى و صحرا مى‏افكند از گياه و علفها و اصل آن مخلوط از جنسهاى پراكنده است و عرب مردمى را كه از قبائل مختلف جمع شوند اخلاط و غثاء گويند.

الاحوى: سياه و ما فى سياه است، ذو الرمه گويد:

لمياء فى شفتيها حوه لعس‏ و فى اللثات و فى انيابها شنب‏

سبزه رويى بود كه در لبانش نيز زيبايى سمره بود و در لثه ‏ها و دندانهايش برودت و خنكى بود، شاهد اين بيت كلمه حوّه است كه بمعناى سبزه آمده و شاعر در اين بيت توصيف ميكند آب دهان زنها را.

قرحاء حوّاء اشراطيه و كفت‏ فيها الذهاب و حفتها البراعيم‏

بستانى كه در وسط آن گلهاى سفيد و گياهان سبزى كه در سبزى متمايل به سياهى است و باران در آن جارى و جمع شده و گل اطراف آن را فرا گرفته است.

الاقراء: شروع كردن قرائت است نزد قارى بشنيدن براى اصلاح كردن غلط و اشتباه و قارى تلاوت كننده است، و اصلش جمع است زيرا كه آن جمع حروف ميكند.

النسيان: رفتن معنى است از خاطر و مانند آنست سهو و نقيض آن ذكر و ياد بود است.

السهو: رفتن علم ضرورى به چيزى است كه عادت بر دانستن آن جارى شده است و آن رفتن معنى از خاطر و نظر نيست، ابو على جبائى گويد:

آن ذهاب و رفتن معنى است، و آن از فعل خداى تعالى است (يعنى خدا نسيان و سهو عارض ميكند بسبب بعضى از عوارض).

 

اعراب:

الاعلى محتمل است كه مجرور و صفت براى ربّ باشد و محتمل است كه منصوب و صفت براى اسم باشد، احوى منصوب بر حاليت از مرعى ميباشد، و تقديرش اخرج المرعى احوى يعنى سياه براى شدّت سبزى‏ فَجَعَلَهُ غُثاءً يعنى: آن را خشك نمود تا مانند خس و خاشاك گرديد، و ممكن است صفت براى غثاء باشد و تقديرش غثاء اسود باشد، و قول اوّل كه گفته زجاج است بهتر است.

ما شاءَ اللَّهُ‏ در محلّ نصب بنا بر استثناء است و تقديرش، سنقرؤك- القرآن فلا تنساه الّا ما شاء اللَّه ان تنساه برفع حكمه و تلاوته، به زودى ميخوانيم بر تو قرآن را پس آن را فراموش نكن مگر آنچه خدا خواهد كه فراموش نمايى به برداشتن حكم آن و خواندن آن، و اين گفته حسن و قتاده است.

(إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرى‏) شرط و جزايش محذوف و دلالت ميكند بر آن قول خدا، فذكّر، و تقديرش ان نفعت الذكرى فذكرهم است.

تفسير:

(سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى) ابن عبّاس و قتاده گويند يعنى بگو سبحان ربّى الاعلى.

و بعضى گفته ‏اند يعنى تنزيه و پاك كن پروردگارت را از هر چيزى كه لايق و شايسته مقام ربوبى او نيست از صفات مذمومه و افعال قبيحه، زيرا تسبيح آن تنزيه و پاك كردن خداى است از آنچه شايسته او نيست مثل‏ اينكه بگويى، لا اله الّا هو، پس نفى كنى چيزى را كه جايز در صفت او نيست از شريك گرفتن در عبادت او با اقرار به اينكه او در الوهيتش يكتاء بى همتاء است.

(نه مركّب بود و جسم نه مرئى نه محل‏ بى شريك است و معانى تو غنى دان خالق)

و از اسم اراده مسمّى (و حقيقت لا حدّى (را نموده، و بعضى گفته ‏اند:

اسم را ياد نمود، و مقصود بآن تعظيم و بزرگداشت مسمّى است چنانچه لبيد گويد:

(الى الحول ثم اسم السلام عليكما)

تا يك سال سپس … سلام و درود بر شما باد.

و خوب است قارى هر گاه اين آيه را قرائت كرد بگويد: سبحان ربّى الاعلى گر چه در نماز باشد، حضرت باقر عليه السلام فرمود، هر گاه خواندى‏ سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى‏، بگو سبحان ربّى الاعلى گر چه در خاطر و باطنت هم باشد.

و الاعلى: بمعناى قادر و توانايى است كه هيچ قادرى تواناتر از او نيست غالب و قاهر بر هر كس.

و بعضى گفته ‏اند الاعلى: صفت اسم است، و معنايش سبّح اللَّه بذكر اسمه الاعلى، تسبيح و تنزيه كن بياد نام اعلاى خدايت، و نامهاى نيكوى خدا تمامش اعلى است.

ابن عبّاس گويد: بنام اعلاى پروردگارت نماز بخوان.

(الَّذِي خَلَقَ) آن خدايى كه خلق را بيافريد (فَسَوَّى) و در ميان آنها در باب احكام و اتقان تساوى قرار داد.

كلبى گويد: هر صاحب روحى را خلق كرد، پس دو دست و دو چشم و دو پاى آن را مساوى قرار داد.

زجاج گويد: انسان را خلق كرد و قامت او را مستوى نمود، يعنى او را مانند چهار پايان منكوس و سر پائين قرار نداد.

و بعضى گفته اند: موجودات را ايجاد كرد بموجب اراده و حكمتش پس مستوى نمود خلق آن را كه شهادت بر وحدانيّت او دهند.

(وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى‏) يعنى تقدير فرمود خلق را بر آنچه را كه آنها را ايجاد نمود از صورتها و هيئتها و جارى ساخت براى ايشان اسباب معايش آنها از روزيها و قوّتها آن گاه آنها را بدينش هدايت فرمود بشناسايى توحيدش باظهار دليلها و شاهدها.

و بگفته بعضى: يعنى تقدير فرمود روزى آنها را و ايشان را هدايت بطلب و كسب آن نمود، و بعضى گفته ‏اند تقدير نمود آنها را بر آنچه حكمتش اقتضا نمود، پس ارشاد و هدايت نمود هر حيوان را به آنچه در آنست از منفعت و ضرر حتّى اينكه خداى سبحان طفل نوزاد را هدايت به پستان مادرش فرمود و جوجه را هدايت بطلب روزى از پدر و مادرش فرمود و چهار پايان و پرندگان را هدايت فرمود كه هر كدام پناه بما در برده و از او طلب معيشت و روزى كنند (يعنى از پستان او و يا منقار او روزى بجويند) منزّه و بزرگ است خداى جهان.

مقاتل و كلبى گويند: تقدير كرد نر و ماده را و نر را هدايت نمود كه چگونه از ماده خود كام‏جويى و توليد مثل كند.

مجاهد گويد: آنها را هدايت براه خوب و بد نمود.

سدى گويد: تقدير نمود فرزند نه ماه يا كمتر يا زيادتر (نه ماه انسان متعارف، شش ماه گوسفند دوازده ماه شتر، و چهار سال فيل) در شكم مادر مانده، و هدايت فرمود كه چون كامل شد خارج شود.

و بعضى گفته ‏اند: تقدير فرمود منافع در اشياء را و هدايت نمود انسان را براى استخراج از آن، پس بعضى را غذاء و بعضى را دواء و برخى را سمّ و زهر قرار داد و هدايت فرمود به آنچه نياز است براى استخراج آنها از كوه‏ها و معدنها كه چگونه استخراج كند و چگونه عمل نمايد.

(وَ الَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعى‏) آن خدايى كه بيرون آورد چراگاه‏ها را يعنى گياه رويانيده از زمين براى منافع و قوت تمام حيوانات.

(فَجَعَلَهُ) پس آن را بعد از سبز بودن قرار داد.

(غُثاءً) خشك و خاشاك مانند خاشاكى كه بالاى آب سيل مى ‏بينى.

(أَحْوى‏) يعنى سياه بعد از آنكه سبز بود، و اين جهتش اينست كه گياه وقتى خشك شد سياه ميشود.

و بعضى گفته ‏اند: يعنى بيرون مى ‏آورد علف و آنچه را كه چهار پايان چرا ميكنند سبزه سير كه متمايل بسياهى است از زياد سبز بودن، پس آن را خشك ميگرداند بعد از آنكه تر و تازه بود و آن قوت و خوراك چهار پايان است در دو حالت (حالت ترى و حالت خشكى) پس پاك و منزّه است خدايى كه چنين تدبير و تقدير فرمود:

و بعضى گفته ‏اند: خداى تعالى اين مثل را براى نابودى دنيا زده كه بعد از خرّمى پژمرده ميشود.

(سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسى‏) يعنى: بزودى بر تو قرائت قرآن را شروع‏ ميكنيم پس آن را فراموش نكن.

بعضى ميگويند: يعنى بزودى جبرئيل قرآن را بر تو بامر ما ميخواند پس آن را حفظ نموده و فراموش نكن.

ابن عبّاس گويد: هر گاه جبرئيل بر پيغمبر (ص) بوحى نازل ميشد پيغمبر از ترس اينكه مبادا فراموش كند ميخواند آيه را و هنوز جبرئيل از آخر ابلاغ وحى فارغ نشده كه پيغمبر (ص) از اوّل شروع ميكرد، پس چون اين آيه نازل شد، ديگر چيزى را فراموش نكرد.[1] (إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ) حسن و قتاده گويند: مگر آنچه را كه خدا خواهد كه از ياد تو ببرد بنسخ آن از برداشتن حكم آن، و تلاوت آن، و بنا بر اين پس انساء از ياد بردن نوعى از نسخ است و البته بيان آن در سوره بقره در ذيل آيه، ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها … گذشت.

و بعضى گفته‏ اند: يعنى مگر آنچه خدا خواسته است كه انزال آن را بر تو تأخير اندازد پس آن را قرائت نكن.

و برخى گفته ‏اند: إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ‏ مانند استثناء در قسم‏ها است گر چه از او نسيان را نخواسته باشد.

فراء گويد: خدا نخواسته كه آن حضرت عليه السلام چيزى را فراموش كند، پس آن مثل قول او، خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ‏، جاودان در آن بمانند مادامى كه آسمانها و زمين باقيست مگر آنچه پروردگارت بخواهد و حال آنكه نميخواهد. و مانند گفته قائل است‏

لأعطيتك كل ما سئلت الّا ما شئت و الّا ان اشاء ان امنعك، هر آينه آنچه تو خواستى بتو خواهم داد مگر آنچه كه بخواهم ندهم و باز دارم و قصدش اينست كه او را منع نكند و محروم ننمايد، و مانند آنست استثناء در ايمان، پس در اين آيه بيانى براى فضيلت پيغمبر (ص) و اخبار باين است كه آن حضرت با امّى بودنش قرآن را حفظ ميكرد و جبرئيل عليه السلام سوره ‏هاى بزرگ قرآن را[1] يك بار بر آن حضرت ميخواند و آن جناب به همان يك مرتبه كه مى ‏شنيد حفظ شده و فراموش نمى‏كرد، و اين دليل بر اعجاز نبوّت آن حضرت است.

(إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما يَخْفى‏) يعنى اينكه خداوند سبحان ميداند آشكارا و نهان را.

و الجهر: بلند كردن صدا است و ضد آن حمس و آهسته گويى است و مقصود اينست كه خداوند سبحان حفظ ميكند براى تو آنچه آشكارا و با صداى بلند و آنچه اخفاء نمودى آن را و آهسته گفتنى و از آنچه خواسته است كه آن را ضبط نموده و حفظ نمايى.

(وَ نُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرى‏) اليسرى: آن فعلى از مادّه يسر است و آن سهولت و آسانى كار خير است، و مقصود اينست كه ما تو را موفّق ميكنيم براى شريعت سهل و آسان، و آن شريعت خالص و پاك است و وحى را بر تو آسان و سهل ميكنيم تا حافظ آن شده و فراموش نكنى آن را و عمل بآن نموده و مخالفت با آن ننمايى.

ابى مسلم گويد: يعنى آسان كنيم بر تو از الطاف و تأييد چيزى كه اثبات كند تو را بر امر رسالتت و سهل سازد بر تو مشكلات تبليغ رسالت را و صبر بر آن را، و اين بهترين چيزيست كه گفته شده است در باره اين آيه زيرا كه آن متصل بقول خدا، سنقرؤك فلا تنسى است، پس مثل آنست كه خداوند سبحان امر كرده او را به تبليغ و وعده نصرت باو داده و وى را امر بصبر فرموده است.

جبائى گويد: يسرى عبارت از بهشت است و آن بزرگ‏ترين توانگرى و سهولت است، يعنى ما آسان كنيم بر تو دخول بهشت را.

(فَذَكِّرْ) امر فرمود، پيغمبر (ص) را كه مردم را تذكّر داده و ايشان را موعظه نمايد.

(إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرى‏) تذكّر مسلّما سودمند است در عمل كردن به ايمان و امتناع و خوددارى كردن از معصيت، زيرا كه آن شرط حقيقى نيست و آن اخبار از اين است كه قطعا در زيادتى طاعت و منتهى شدن از معصيت سود برد و منتفع شود، چنانچه ميگويند: از او بپرس اگر سؤال نفع دهد.

و بعضى گفته ‏اند: موعظه كن ايشان را اگر موعظه سود بخشد يا نفعى ندهد زيرا كه آن حضرت مبعوث شده براى موعظه و تذكر و بيم دادن پس بر اوست تذكّر در هر حال، نفع دهد يا ندهد، و حالت دوّم عدم (نفع) را ياد نكرد، مانند آيه شريفه‏ سَرابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ وَ سَرابِيلَ تَقِيكُمْ- بَأْسَكُمْ‏، لباسهايى كه شما را از گرما نگه ميدارد، و لباسهايى كه شما را در جنگ حفظ ميكند، و خداوند سبحان بر تفصيل دو حالت اعلام فرمود بقولش:

(سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشى‏) يعنى بزودى متعظ ميشود بقرآن كسى كه از خدا ترسيده و از عقاب و مؤاخذه او بهراسد.

(وَ يَتَجَنَّبُهَا) دورى ميكند از موعظه و تذكّر.

(الْأَشْقَى) يعنى بدبخت‏ترين گناهكاران، زيرا براى گنهكاران درجاتى است در شقاوت و بدبختى، پس بزرگترين آنها از جهت درجات آنست كه كفر بخدا و يكتايى او ورزيده و غير او را پرستيده است.

ابو مسلم گويد: اشقى و بدبخت‏تر از دو طايفه آنكه در گناه غوطه مى زند و آنكه از ياد خدا و موعظه دورى مينمايد.

(الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرى‏) حسن گويد: آنكه ملازم ميشود بزرگترين آتش را كه آتش دوزخ باشد و آتش كوچك را كه آتش دنيا باشد.

فراء گويد: آتش بزرگ طبقه زيرين از دوزخ است.

(ثُمَّ لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيى‏) آن گاه نمى‏ ميرد پس راحت شود (وَ لا يَحْيى‏) و نه زنده ميشود حياتى كه او را سود بخشد بلكه حيات و زندگى او و بال بر او است كه آرزو ميكند زوال و پايان آن را براى آنچه را كه از انواع عذابها و شكنجه‏ها براى اوست در آن زندگى، و بعضى گفته‏ اند: وَ لا يَحْيى‏ يعنى روح زندگى را احساس نميكرد.

(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى) عطاء و عكرمه گويند: يعنى رستگار است كسى كه پاك كند خود را از شرك و بگويد لا اله الّا اللَّه (محمد رسول اللَّه على ولىّ اللَّه، مترجم).

ابن عباس و حسن و قتاده گويند: يعنى مسلّما به منتهى آرزوى خود رسيده كسى كه بسبب اعمال صالحه و ورع پاك و منزّه شده است.

ابن مسعود گويد: تزكّى يعنى رستگار است كسى كه زكات مالش را داده است، و ميگفت خدا رحمت كند كسى كه تصدّق داده زكات مال و زكات فطرش را داده، سپس نماز بخواند و اين آيه را قرائت ميكرد.

ابن عمر و ابن العاليه و عكرمه و ابن سيرين گويند، مقصود دادن زكات فطر و نماز عيد است و اين معنى مرفوعا از حضرت ابى عبد اللَّه (ع) هم روايت شده است. اشكال و پاسخ آن:

اگر گفته شود چگونه اين قول درست است و حال آنكه اين سوره مكى است، و در مكّه نه نماز عيدى وجود داشت و نه زكات و نه فطره ‏اى.

مى‏ گوييم: محتمل است كه اوائل سوره در مكّه نازل شده و پايانش كه‏ قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى‏، در مدينه نازل شده باشد.

(وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى) ابن عبّاس گويد: يعنى خدا را به يكتايى ياد كن (و براى او شريكى تصوّر نكن).

و بعضى گفته ‏اند: خدا را در موقع نماز در قلبت ياد كن و اميد ثواب و خوف و عقاب او را داشته باش زيرا كه خشوع در نماز بجهت ترس و اميد خوف و رجاء است.

و بعضى گفته ‏اند: نام خدا را در موقع دخول بنماز ياد كن و به اين اسم‏ نماز را شروع كن يعنى بگو اللَّه اكبر، بجهت اينكه نماز منعقد نميشود مگر به اين تكبير (و در روايت نبوى رسيده كه نماز اوّلش تكبير و آخرش تسليم و سلام است).

و بعضى گفته ‏اند: كه نمازت را شروع كن به: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ و نماز پنجگانه را با بسم اللَّه بخوان‏2].

سپس خداوند سبحان خطاب به كفّار كرده و فرمود:

(بَلْ تُؤْثِرُونَ) يعنى بلكه شما اى كفّار اختيار ميكنيد.

(الْحَياةَ الدُّنْيا) زندگى دنيا را بر آخرت و براى آن كار ميكنيد و آن را آباد مى ‏نمائيد، و در باره آخرت فكر و انديشه نميكنيد.

بعضى گفته‏ اند: اين خطاب عام است بر مؤمن و كافر بنا بر اعم و اغلب در امر مردم كه براى دنيا فعّاليت و كوشش نموده و قدمى براى آخرت بر نمى ‏دارند.

عبد اللَّه بن مسعود گويد: دنيا براى ما حاضر و آماده و براى ما طعام و نوشابه ‏هاى خود و لذتها و خرّميهايش را بشتاب مهيّا ساخته، ولى آخرت‏ براى ما توصيف شده و از نظر ما هم دور و پنهان است، پس ما دنياى نقد را گرفته و آخرت نسيه و آينده را رها ساخته‏ ايم.

سپس خداوند سبحان در امر آخرت ترغيب كرده و فرموده:

(وَ الْآخِرَةُ) يعنى سراى آخرت كه بهشت است.

(خَيْرٌ) يعنى برتر.

(وَ أَبْقى‏) و باقى ‏تر و دائمى ‏تر از دنياست.

و در حديث آمده كسى كه آخرتش را دوست بدارد بدنيايش زيان زند و كسى كه دنيا را دوست بدارد به آخرتش ضرر رساند.

(إِنَّ هذا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولى‏) يعنى البته آنچه را كه ياد كرد از قولش‏ (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى) تا چهار آيه، هر آينه در كتابهاى پيشينيانست كه قبل از قرآن نازل شده كه رستگارى در نماز خواندن و زكات دادن است و نيز ياد شده برگزيدن مردم دنيا را بر آخرت، و حال اينكه آخرت بهتر از دنيا است.

و بعضى گفته ‏اند: يعنى كسى كه خود را تزكيه كند و خدا را ياد نمايد و نماز بخواند او ممدوح و ستوده در كتابهاى اوّلين است چنان كه ممدوح و ستوده در قرآن است.

سپس خداوند سبحان بيان نموده كه صحف اولى چيست و فرمود:

(صُحُفِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى‏) و در اين آيه دلالت است بر اينكه بر ابراهيم عليه السلام هم كتابى نازل شده بر خلاف قول كسى كه پنداشته است كه كتاب نداشته، و مفرد صحف صحيفه است.

از ابى ذر (ره) روايت شده كه گفت عرض كردم يا رسول اللَّه انبياء و پيامبران چند نفر بودند؟ فرمود: يكصد و بيست و چهار هزار نفر.

پرسيدم، انبياء مرسل چند نفر بودند؟ فرمود: سيصد و سيزده نفر و ما بقى پيامبران نامرسل بودند، گفتم آيا آدم پيغمبر بود؟ فرمود آرى خداوند با او سخن گفت و او را بدست خود و يد قدرتش بيافريد.

اى ابا ذر چهار نفر از پيامبران عرب بودند:

1- هود 2- صالح 3- شعيب 4- پيغمبر تو، گفتم يا رسول اللَّه چند كتاب از طرف خدا نازل شده؟ فرمود: يكصد و چهار كتاب، ده كتاب از آنها را بر آدم فرستاد، و پنجاه كتاب بر شيث نازل كرد و بر اخنوخ كه ادريس باشد سى كتاب فرستاد، و بعد تورات را بموسى و انجيل را بعيسى و زبور را بداود و قرآن را (به پيغمبر اسلام محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم).

و در حديث آمده كه در صحف ابراهيم عليه السلام مذكور است كه براى عاقل سزاوار است كه حافظ زبانش و عارف بزمانش و اقبال بشأن و مقامش داشته باشد.

و بعضى گفته ‏اند: كه تمام كتب سماوى در ماه رمضان نازل شده است.

______________________________


(1) سوره‏هاى بزرگ قرآن هفت سوره است، 1- بقره 2- آل عمران 3- نساء 4- اعراف 5- انعام 6- مائده 7- سوره انفال و برائه و اعتقاد و مذهب ما اماميّه بر اين است كه پيغمبر (ص) معصوم است، از خطاء و سهو و هر دوى آن تنافى با عصمت دارد زيرا سلب وثوق، و اعتماد به پيغمبر (ص) ميكند. براى اينكه هيچ مسلمانى نيست مگر اينكه احتجاج به قول پيغمبر و يا فعل او مى‏كند و چون تجويز خطا و سهو در آن حضرت شد، سلب اطمينان از او نشده و ديگر تمسّك بگفته او نمى‏شود نمود. مترجم‏

[2] – اهل سنّت غالبا در نمازهاى واجب و نافله بسم اللَّه نمى ‏خوانند بلكه بجاى بسم اللَّه نام سوره را برده و بدون بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ حمد و سوره را ميخوانند، و از حضرت صادق عليه السلام روايت شده كه فرمودند آنها دزديدند بزرگترين آيه از قرآن را كه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ باشد.

امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: علامت مؤمن پنج است:

1- 51 ركعت نماز واجب و مستحبّ 2- پيشانى بخاك گذاردن در سجده 3- انگشتر دست راست كردن 4- زيارت اربعين 5- بسم اللَّه را آشكارا و بلند خواندن.( مترجم)

 

 

ترجمه تفسير مجمع البيان، ج‏27

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=