ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سورة قدر 1 الی 5
سوره قدر
مكى، و بعضى هم گفته اند كه مدنى است.
از نظر مكّى و شامى شش آيه، و از نظر ديگران پنج آيه است.
اختلاف آن:
آيه ليله القدر سوم مكّى و شامى است.
فضيلت آن:
ابى بن كعب از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت نموده كه كسى كه آن را قرائت كند باو عطا شود اجر كسى كه ماه رمضان را روزه گرفته و شب قدر را احياء داشته است.
حسين بن ابى العلاء از حضرت ابى عبد اللَّه صادق عليه السلام روايت نموده كه آن حضرت فرمود هر كه قرائت كند سوره انا انزلناه فى ليله القدر را در نماز واجبى از واجباتش منادى از طرف حق او را صدا زند كه اى عبد اللَّه گناه گذشته تو بخشيده شد، عمل را از سر بگير.
سيف بن عميره از مروى از حضرت ابى جعفر باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمودند هر كس انا انزلناه را آشكارا و بلند بخواند مانند كسى خواهد بود كه در راه خدا شمشيرش را كشيده باشد و كسى كه آن را در نهانى بخواند مثل آنست كه در خون خود در راه خدا طپيده باشد، و كسى كه ده مرتبه بخواند بر محو هزار گناه از گناهان خود گذشته و اقدام كرده است.
توضيح و وجه ارتباط اين سوره با سوره قبل:
چون خداوند سبحان در پايان سوره اقراء امر كرد بسجده و تقرّب بسوى خدا اين سوره را افتتاح كرد بذكر ليله القدر، و تقرّب در آن شب به سوى خدا كه تقرّب در آن شب زيادتر است از ساير شبها و روزها، پس مثل آن است كه فرموده: تقرّب بجوى در ساير اوقات در شب قدر.
و ابو مسلم گويد: چون خدا او را امر كرد بقرائت قرآن در آن سوره در اين سوره بيان كرد كه نزول آن در شب قدر بود، پس فرمود:
[سوره القدر (97): آيات 1 تا 5]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ (1)
وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ (2)
لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (3)
تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ (4)
سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ (5)
ترجمه:
بنام خداوند بخشنده و مهربان
(1) البتّه ما فرو فرستاديم قرآن را در شب قدر
(2) و چه چيز دانا كرد تو را (تا بدانى) كه چيست شب قدر
(3) شب قدر بهتر از هزار ماه است (كه مشتمل بر شب قدر نباشد)
(4) فرود آيند فرشتگان و جبرئيل در شب قدر (بزمين) بفرمان پروردگارشان از جهت هر كارى
(5) (آن شب از آفات) سلامتست آن سلامتى تا هنگام دميدن سفيده صبح است.
قرائت:
كسايى و خلف مطلع بكسر لام خوانده و ديگران بفتح لام قرائت كرده اند و در شواذ، ابن عبّاس و عكرمه و كلبى، من كل امرء خوانده اند.
دليل:
ابو على گويد: مطلع در اينجا مصدر است بدليل اينكه معنى سلام هى حتّى وقت طلوع آن و الى وقت طلوع آنست مانند مقدم الحاج و خفوف النجم به قرار دادن مصدر را در آن زمان بر تقدير حذف مضاف، پس قاعده اين است كه لازم را مفتوح نمود «مطلع» خواند چنانچه ساير مصادرى كه بر وزن فعل يفعل (منع يمنع) مفتوح العين را مثل مخرج و مدخل بفتح عين الفعل ميخوانند.
و امّا كسر مطلع پس براى اينست كه آن از مصادريست كه سزاوار است كه بر وزن مفعل و كسره داده شود مثل قول ايشان علاه المكبر و المعجز، و قول او، من كلّ امرء ابن جنى گويد ابو حاتم اين قرائت را انكار نموده بر اينكه از ابن عبّاس حكايت شده باشد، او گويد مقصود فرشتگانند گويد و من نميدانم اين چيست و البته آن نزول ملائكه است در آن شب به هر امرى مانند قول خدا (فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ) در آن شب مقدر و مقرّر ميگردد هر امر محكمى امرا من عندنا امرى از نزد ما، و من كل امر پس كلام را تمام كرد سپس از سرگرفت، و فرمود سلام يعنى آن سلامتى از آفاتست تا اينكه صبح سفيده صبح طلوع كند.
قطرب گويد: يعنى، هى سلام من كل امر و امرئ، و لازم ميشود از قول قطرب اينكه گفته شود پس چطور جايز است كه معمول مصدرى كه آن سلام است مقدّم بر آن شود و ما دانستيم كه ممتنع است جواز تقديم صله موصول يا چيزى از آنها بر آن موصول.
و جواب اينكه سلام در اصل مانند كعمرى مصدر است و امّا اينجا پس آن موضوع محل اسم فاعليست كه آن سالمه هى يا مسلّمه است، پس مثل آنكه گفته است من كلّ امرء سالمه او مسلمه هى يعنى، هى سالمه يا مسلمه.
شرح لغات:
القدر: بودن چيز است برابر غير خودش بدون زياده و كم، و قدر اللَّه هذا الامر يقدره قدرا، آن دم كه آن را قرار دهد بر مقدار آنچه را كه حكمت او اقتضا ميكند.
الشهر: در شرع عبارت است از آنچه بين دو هلال از ايّام واقع ميشود (كه در فارسى آن را ماه ميگويند) و آن را بعربى شهر ناميدهاند باشتهارش بهلال و گاهى شهر و ماه سى روز و گاهى بيست و نه روز ميشود وقتى هلالى باشد يعنى وقتى هلال شب اوّل ديده ميشود و اگر هلال ديده نشود پس ماه سى روز خواهد بود.
اعراب:
خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ تقديرش خير من الف شهر لا ليله قدر فيه بهتر از هزار ماهى كه شب قدر در آن نباشد، پس حذف صفت شده است، و قول خدا سَلامٌ هِيَ، هى مبتداء و سلام خبر مقدّم بر اوست و آن بمعناى فاعل است براى اينكه آن هر گاه حمل بر مصدر شود جايز نيست تعليق حتى به آن، زيرا فاصله ئى بين صله و موصول نيست و مانند آنست قول شاعر:
| فهلّا سعيتم سعى عصبه مازن | و هل كفلائى فى الوفاء سواء | |
پس آيا كوشش نكرديد شما كوشش قبيله مازن و آيا كفيلان من در وفاء برابر و يكسانند.
سواء بمعناى مستوى و برابرى است، و تقديرش فهل كفلائى مستوون فى الوفاء، و چارهاى از اين تقدير نيست براى اينكه سواء اگر مصدر باشد آن چيزيست كه مقدم شده بر آن صله آن، و جايز است تعليق حتّى به قول خدا، تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ و جايز نيست اينكه هى مبتداء و حتى در موضع خبر باشد، براى آنكه فايدهاى در آن نيست زيرا هر شب داراى اين صفت است و مطلع مجرور به حتى و آن در معناى الى است.
تفسير:
(إِنَّا أَنْزَلْناهُ) هاء كنايه از قرآنست گرچه ذكرى از آن در ميان نيامده براى اينكه حال در آن مورد مشتبه نيست.
(فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ) ابن عبّاس گويد: قرآن را خدا يك مرتبه نازل كرد از لوح محفوظ بآسمان دنيا در شب قدر، سپس جبرئيل آن را تدريجا به پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله نازل مينمود و از اوّل تا آخرش بيست و سه سال بود.
شعبى گويد: يعنى ما شروع كرديم نزول قرآن را در شب قدر.
مقاتل گويد: نازل كرد آن را از لوح محفوظ بسوى سفره و ايشان نويسندگان بودند از فرشتگان در آسمان دنيا، و نازل ميشد در شب قدر از وحى بر اندازه آنچه كه جبرئيل نازل مينمود در تمام سال بر پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله تا سال آينده.
«اقوال بزرگان در باره ليله قدر»
سخن در باره ليله قدر بر چند قسم است:
اوّل: اختلاف دانشمندان در معناى اين اسم و مأخذ آن.
ابى بن كعب و عايشه گويند: كه شب قدر شب بيست و هفتم ماه رمضان است، روايت شده كه ابن عبّاس و ابن عمر گفتند پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود، شب بيست و هفتم را بنويسيد.
و از زر بن حبيش روايت شده كه گفت گفتم بابى منذر از كجا دانستى كه آن شب بيست و هفتم است؟ گفت، به معجزه اى كه رسول خدا (ص) آن را خبر داد، فرمود، خورشيد صبح فردا طلوع ميكند مانند طشتى كه براى آن نورى نيست در معنى كسوف ميشود خورشيد ميگيرد.
و بعضى گفته اند: بيگمان خدا كلمات اين سوره را تقسيم كرد بر شبهاى ماه رمضان، چون به شب بيست و هفتم رسيد بآن اشاره نمود، و فرمود اين است[1].
و بعضى گفته اند: كه آن شب بيست و نهم است، و از ابى بكر روايت شده كه گفت شنيدم از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله، كه ميفرمود آن را در شبهاى دهه آخر طلب كنيد در نه شب كه باقى ماند يا پنج شب يا سه شب يا شب آخر.
فايده در پنهان بودن شب قدر
فايده در خفاء و پنهان بودن اين شب اينست كه مردم در عبادت خدا كوشش كنند و تمام شبهاى ماه رمضان را احياء نمايند بجهت اميد و طمع در درك شب قدر چنانچه خداوند سبحان نماز وسطى را در ميان پنج نماز شبانه روز مخفى داشت و نيز اسم اعظم خود را در ميان اسامى خدا و ساعت اجابت دعا را در ميان ساعتهاى جمعه پنهان نمود.
دوّم: در ذكر بعضى از رواياتى كه در فضيلت اين شب وارد شده است:
ابن عبّاس از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: آن گاه كه شب قدر شود، فرشتگانى كه صدره المنتهى هستند كه از ايشانست جبرئيل عليه السلام نازل ميشوند، جبرئيل در حالى كه پرچمهايى با اوست، يكى از آنها را بر روى قبر من نصب ميكند، و يكى از آنها را بر بيت المقدّس، و يكى را بر بام مسجد الحرام و يكى هم بر طور سيناء و نمى ماند هيچ مرد مؤمن و زن با ايمانى مگر اينكه بر او سلام ميكند مگر دائم الخمر و ميگسار، و خورنده گوشت خوك، و كسى كه خود را با زعفران آغشته كند و فرمود كسى كه در شب قدر از روى ايمان و يقين برخيزد بخشوده مى شود گناهان گذشته و آينده او.
و از آن حضرت روايت شده كه شيطان در اين شب بيرون نميآيد تا صبح آن طلوع كند و شيطان در آن شب نميتواند كه احدى را ديوانه كند يا بيمار نمايد يا بزند بيكى از انواع فسادها و سحر هيچ ساحرى در آن شب كارگر نشود.
و حسن از پيامبر (ص) روايت نموده كه در باره شب قدر فرمود، آن شب سهل و معتدلى است نه گرم است و نه سرد خورشيد در صبح آن طلوع ميكند در حالى كه شعاعى و نورى براى آن نيست، سپس خداوند سبحان براى بزرگداشت مقام اين شب و تنبيه كردن بزرگى قدر آن و شرافت محلّ آن فرمود:
(وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ) پس مثل اينكه فرموده نميدانى اى محمّد چه اندازه بزرگست شب قدر و نميدانى احترام آن چيست، و اين تحريص و ترغيب بر عبادت در آنست، سپس خداوند سبحان تفسير فرمود، حرمت و عظمت آن را و فرمود:
(لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ) قتاده و مقاتل گويند: يعنى قيام شب قدر و عمل در آن بهتر است از قيام هزار شبى كه در آن شب قدر و روزه رمضان نباشد، و جهتش اينست كه البتّه بعضى از اوقات بر بعضى ديگر برترى دارد، بواسطه آنچه را كه از خير و نفع در آنست، پس چون خدا خير فراوان را در شب قدر قرار داد از هزار ماهى كه در آن خير و بركتى كه در اين شب است در آن نباشد بهتر است.
حسن و مجاهد گويند: ليله قدر ناميده شده براى اينكه آن شب شب چنانيست كه خدا در آن شب حكم ميكند و تقدير مينمايد بآنچه در تمام سال واقع ميشود، و آن شب مباركى است در قول خدا، إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ، زيرا خداى تعالى نازل ميكند در آن خير و بركت و مغفرت را.
ابو الضحى از ابن عبّاس روايت كرده كه قضايا در شب نيمه ماه شعبان حكم و تقدير ميشود آن گاه سپرده ميشود بصاحبانش در شب قدر.
زهرى گويد: ليله قدر يعنى شب شرف و شب بزرگ و شبى كه مقام بزرگى دارد، از قول ايشان كه ميگويند مردى كه براى او قدر و مقامى است نزد مردم يعنى منزلت و شرافت دارد، و از اينست آيه ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ يعنى حق عظمت و بزرگى او او را تعظيم نكردند و بزرگ نداشتند.
ابو بكر ورّاق گويد: براى اينكه كسى كه صاحب قدر و مقام نباشد هر گاه آن شب را احياء بدارد (بعبادت خدا) صاحب قدر و مقام شود، و غير او گويد: براى اينكه براى طاعتهاى در آن شب (از صد ركعت نماز و دو ركعت نماز با هفت قل هو اللَّه احد و استغفار هفتاد مرتبه و قرآن سر گرفتن و هزار بار سوره انا انزلناه فى ليله القدر خواندن و دعاء شريف جوشن و زيارت حضرت ابى عبد اللَّه الحسين عليه السلام و اعمال ديگر آن، قدر عظيم و ثواب جزيل است.
و بعضى گفته اند: آن را شب قدر ناميده اند براى اينكه در آن شب نازل شده كتابى چون قرآن كه صاحب قدر است بر پيغمبرى چون حضرت محمد بن عبد اللَّه خاتم الانبياء صلّى اللَّه عليه و آله كه صاحب قدر است براى خاطر امّت اسلام كه صاحب قدرند بر دست فرشتهاى چون جبرئيل كه صاحب قدر است.
و برخى گفته اند: آن شب تقدير است براى اينكه خداى تعالى در آن شب تقدير فرموده نزول قرآن را، خليل بن احمد (نحوى) گويد: شب قدر ناميده شده براى اينكه زمين در آن شب تنگى ميكند بفرشتگان. از قول خدا وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ، و كسى كه در تنگى روزى قرار گرفته يا كسى كه تنگ شده بر او روزى او.
قسم سوّم: اختلاف علماء در اينكه آن شب چه شبى است، عدّه اى بر اين عقيده اند كه آن در عهد حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله بوده پس برداشته شد و روايتى از ابى ذر رسيده كه گويد، گفتم يا رسول اللَّه (ص) شب قدر آن شبى بود كه بر عهد پيامبران بود نازل ميشد در آن پس وقتى آنها از دنيا رفتند آن شب برداشته شد آن حضرت فرمود، نه بلكه آن هست تا روز قيامت.
و بعضى گفته اند: كه آن در تمام شبهاى دوره سال است و كسى كه طلاق عيالش را معلّق كرده بر شب قدر واقع نميشود تا گذشت تمام سال و آن مذهب ابو حنيفه است، و در بعض روايات از ابن مسعود رسيده كه او گفت هر كس تمام شبهاى دوره سال را قيام كند و احياء بدارد آن را درك خواهد نمود[2] پس اين خبر بگوش عبد اللَّه بن عمر رسيد، پس گفت خدا رحمت كند ابو عبد الرحمن را امّا او البتّه ميدانست كه آن در ماه رمضانست و ليكن او خواسته كه مردم اتّكال و اعتماد بيك شب نكنند (بلكه همه شب رغبت باحياء نمايند براى ادراك شب قدر) و عموم علماء اتّفاق كردهاند كه آن در ماه رمضانست.
«شب قدر كدام شب است»
علماء و دانشمندان اسلامى در اينكه كدام شب ماه رمضان شب قدر است اختلاف كرده اند.
ابى رزين عقيلى گويد: آن شب اوّل ماه رمضانست (لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى نِسائِكُمْ) (آن شبى كه آميزش با همسر استحباب و ثواب داد).
حسن گويد: آن شب هفدهم ماه رمضانست و روايت شده كه آن ليله فرقان و در صبح آن التقاء جمعان شده است، و صحيح اينكه آن در دهه آخر ماه رمضانست و آن مذهب شافعى است و روايت مرفوعى از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله رسيده كه فرمودند: آن را در شبهاى دهه آخر ماه جستجو كنيد.
از حضرت على امير المؤمنين عليه الصلاة و السلام روايت شده كه- پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله اهل بيت خود را در دهه آخر ماه رمضان بيدار ميكرد، گفت وقتى دهه آخر ماه داخل ميشد خودش بيدار ميماند و اهل بيت خود را هم ميفرمود بيدار مانده و احياء بدارند.
ابو بصير از حضرت ابى عبد اللَّه صادق عليه السلام روايت نموده كه گفت هر گاه دهه آخر ماه رمضان داخل ميشد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله كمر خود را محكم بسته و از همسرانش دورى نموده و شب را احياء داشته و با فراغت بعبادت ميپرداخت، سپس اختلاف نموده اند در اينكه آن كدام شب از شبهاى دهه آخر است، بعضى گفته اند آن شب بيست و يكم است و آن مذهب ابو سعيد خدرى و اختيار شافعى است، ابو سعيد خدرى گويد: پيغمبر (ص) فرمود، ديدم اين شب را و آن را فراموش كردم و نشان دادند مرا كه سجده ميكنم در آب و گل، پس آن شب را در دهه آخر ماه طلب كنيد و آن را در هر شب طاق و فردى جستجو كنيد، پس نگاه كردم و ديدم دو چشم رسول خدا (ص) را كه برگردانيده در حالى كه بر پيشانى و بينى آن حضرت اثر آب و گل بود، در صبح بيست و يكم، و اين روايت را بخارى در صحيح خود آورده است.
عبد اللَّه بن عمر گويد: آن شب بيست و سوّم ماه رمضانست گويد مردى آمد خدمت پيامبر (ص) و گفت يا رسول اللَّه من در خواب ديدم كه شب قدر آن شب هفتم است كه باقى مانده است، پس آن حضرت فرمود ميبينم كه رؤياى شما حقّا توافق دارد با شب بيست و سوّم، پس هر كسى از شما ميخواهد كه شبى از ماه رمضان را قيام كند و احياء بدارد، پس قيام كند و برخيزد شب بيست و سوّم را.
معمّر گويد: ايّوب شب بيست و سوّم را غسل ميكرد و لباس پاك مى پوشيد يا بر خاك پاك سجده ميكرد، عمر بن خطاب از اصحاب پيغمبر (ص) پرسيد و گفت شما ميدانيد كه رسول خدا (ص) فرمود، شب قدر را در دهه آخر شبى كه طاق باشد التماس كنيد، پس در كدام شب طاق ميبينيد، پس بيشتر مردم در باره شب طاق سخن گفتند.
ابن عبّاس گويد عمر بمن گفت براى چى اى پسر عباس حرف نميزنى گفتم اللَّه اكبر بسيار در قرآن ذكر سبع شده، پس ياد كرده آسمانها را هفت و زمينها را هم هفت و طواف هم هفت و رمى جمرات هم هفت و ما شاء اللَّه از اين انسان را آفريد از هفتا و روزى او را قرار داد در هفتا، عمر گفت آنچه ياد كردى دانستم، پس چيست قول تو كه انسان از هفت چيز خلق شده و روزى او هم در هفت چيز قرار داده شده، پس گفتم انسان آفريده شده از خلاصه اى از گل تا قول خدا خَلْقاً آخَرَ، سپس قرائت كردم أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا تا قول خدا وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا، پس نمى بينم آن را مگر بيست و سوّم و هفت شب باقى مانده از ماه رمضان، پس عمر گفت عاجز شديد شما كه مانند اين جوانى كه هنوز موى صورتش در نيامده بياوريد، و عمر گفت رأى من با رأى تو توافق دارد، سپس بر شانه من زد پس گفت نيستى تو كمترين مردم از جهت علم و دانش، و عياشى باسنادش از زراره از عبد الواحد بن مختار انصارى روايت نموده گويد، از حضرت باقر عليه السلام از شب قدر پرسيدم فرمود:
در دو شب است شب بيست و يكم و شب بيست و سوّم، گفتم يكى از اين دو شب را تعيين فرما فرمود، نميخواهى كه در دو شب عمل نمايى آن يكى از اين دو شب است.
و از شهاب بن عبد اللَّه روايت كرده كه گفت عرض كردم به حضرت ابى عبد اللَّه صادق عليه السلام كه مرا خبر بده به شب قدر، فرمود شب بيست و يكم و شب بيست و سوّم ماه رمضانست.
و از حماد بن عثمان از حسان بن ابى على روايت شده كه گفت، از حضرت ابى عبد اللَّه عليه السلام از شب قدر پرسيدم، فرمود، آن را در شب نوزدهم و شب بيست و يكم و شب بيست و سوّم ماه طلب كن.
و در كتاب من لا يحضره الفقيه از على بن ابى حمزه روايت نموده كه گفت خدمت حضرت صادق عليه السلام بودم كه ابو بصير به آن حضرت عرض كرد، فداى شما شوم آن شبى كه اميد هست كه شب قدر باشد كدام شب است؟ فرمود آن شب بيست و يكم و شب بيست و سوّم است، گفتم اگر نتوانستم هر دو شب را احياء بدارم، فرمود آنچه از دو شب يا هر كدام از دو شب كه ميسورت باشد احياء نما، گفتم چه بسا ميشود ما هلال را در محلّ خود مى بينيم و خبر مى آيد كه در منطقه و شهر ديگر خلاف آنچه ما ديده ايم (كه مثلا يك روز آنها جلوتر ديده اند) فرمود آنچه ممكن ميشود از چهار شب را احياء بدار در آنچه در آن شب طلب ميكنى، گفتم، فدايت شوم شب بيست و سوّم شب جهنى است، فرمود، اينطور گفته ميشود، گفتم قربانت گردم سليمان بن خالد روايت كرده كه در شب نوزدهم، وافدين حاج يعنى موفقين بحج نوشته ميشود، فرمود اى ابو محمد واردين بحج، يعنى سفر حج در شب قدر براى صاحبانش نوشته ميشود و كلّيه حوائج و نيازمنديها و بلاها و مصيبتها و روزيها همه و آنچه ميشود تا سال آينده در آن شب مقدر ميگردد، پس آن را در شب بيست و يكم و بيست و سوّم طلب كن و در هر يك از آن شب صد ركعت نماز بخوان و احياء بدار آن را تا روشنايى صبح اگر توانستى، و در آن دو شب غسل بكن، گفت عرض كردم اگر نتوانستم اين عمل را بجا بياورم در حالى كه من بيدارم، فرمود، نماز بخوان در حال جلوس و نشسته، گفتم اگر اين را هم نتوانستم پس فرمود پس بفراشت (رختخوابت) گفتم، اگر اين را هم نتوانستم، پس فرمود بر تو چيزى نيست كه اوّل شب مختصرى بخوابى، بدرستى كه درهاى آسمان در ماه رمضان باز ميشود و شيطانها بسته ميشوند و اعمال مؤمنين قبول مى گردد، خوب ماهيت ماه رمضان در زمان رسول خدا (ص) ماه رمضان را مرزوق ميناميدند (روزى شده).
و در روايت عبد اللَّه بن بكير از زراره از يكى از دو امام باقر و امام صادق عليهما السلام روايت كرده گويد، پرسيدم از شبهايى كه در آن غسل مستحبّ است در ماه رمضان، فرمود شب نوزدهم و شب بيست و يكم و شب بيست و سوّم و فرمود، شب بيست و سوم شب جهنى است، و حديث آن اينست كه جهنى بر رسول خدا (ص) عرض كرد كه منزل من دور است از مدينه، مرا بشبى هدايت فرما كه در آن داخل مدينه شده و آن را احياء بدارم پس او را بشب بيست و سوّم امر فرمود.
شيخ ابو جعفر (طوسى) ره گويد و اسم جهنى عبد اللَّه بن انيس انصارى بود.
و عطاء از ابن عبّاس نقل كرده كه گفت براى پيغمبر (ص) يادآور شدند كه مردى از بنى اسرائيل شمشير و سلاح جنگ را بر گردن خود گذارده و هزار ماه در راه خدا جهاد كرد، پس پيغمبر (ص) از اين عمل بسيار تعجّب نموده و آرزو كرد كه اى كاش در امّت منهم چنين مردان موفّقى بودند، و عرض كرد اى پروردگار من عمر امّت مرا كوتاه و عملشان را كم قرار داده اى، پس خدا شب قدر را باو مرحمت نمود و فرمود، لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ شب قدر بهتر است از هزار ماهى كه اسرائيلى سلاح خود را بر گردنش گذارد در راه خدا جهاد كرد، براى تو و امّت تو بعد از تو تا روز قيامت در هر ماه رمضان، سپس خداوند سبحان خبر داد بآنچه در آن شب ميشود و فرمود:
(تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ) يعنى فرشتگان نازل ميشوند.
(وَ الرُّوحُ) يعنى با جبرئيل.
(فِيها) يعنى در شب قدر بسوى زمين، تا اينكه بشنوند ثناء بر خدا و قرائت قرآن و غير آن از اذكار (دعاء جوشن و تلاوت سوره قدر و استغفار) و غير اينها.
و بعضى گفته اند: براى اينكه سلام كنند بر مسلمين باذن خدا يعنى بامر پروردگار.
و بعضى گفته اند: نازل ميگردانند تمام امور را بآسمان دنيا تا اينكه اهل آسمان دنيا بدانند اين مطلب را، پس لطفى براى ايشان باشد.
و كعب و مقاتل بن حيان گويند: روح گروهى از فرشتگانند كه ملائكه آنها را نمى بينند مگر در اين شب فرود ميآيند از موقع غروب آفتاب تا طلوع فجر.
و بعضى گفته اند: روح همان وحى است چنانچه فرمود، و همچنين بسوى تو وحى نموديم روحى از امر خود را يعنى نازل ميكنيم فرشتگان را كه با ايشان وحى است بتقدير خيرات و منافع.
(بِإِذْنِ رَبِّهِمْ) يعنى بامر پروردگارشان چنانچه فرمود، فرود نمى آيد مگر بامر پروردگارت، و بگفته بعضى: يعنى بعلم پروردگارت، چنانچه فرمود، نازل كرد آن را بعلم خودش.
(مِنْ كُلِّ أَمْرٍ) البته بهر امرى از خير و بركت مانند قول خدا يحفظونه من امر اللَّه يعنى بامر اللَّه، و بعضى گفته اند، بهر امرى از اجل و روزى تا مثل اين شب در سال آينده پس بنا بر اين وقف در اينجا تمام است، سپس فرمود:
(سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ) قتاده گويد: يعنى اين شب تا آخرش سلامتى از شرور و بلايا و آفات شيطانست و آن قول خدا فى ليله مباركه است، و مجاهد گويد: يعنى بيگمان شب قدر سالم است از اينكه در آن حادثه بدى پيش آيد يا شيطان بتواند كارى انجام دهد.
عطاء و كلبى گويند: يعنى سلام بر اولياء خدا و اهل طاعت او و هر وقت كه ملائكه در اين شب آنها را ببينند از طرف خدا بر ايشان سلام كنند.
و بعضى گفته اند: كه البته كلام در قول خدا (بِإِذْنِ رَبِّهِمْ) تمام است، سپس شروع كرد و فرمود، از هر امر سلامى است، يعنى در هر امرى كه در آن سلامتى و منفعت و خير و بركت است، زيرا خداوند در اين شب تقدير كند هر چه در آن خير و بركت باشد، سپس فرمود: تا آن گاه كه صبح طلوع نمايد، يعنى سلامتى و بركت و فضيلت امتداد دارد تا وقت طلوع فجر و در يك ساعت از آن فقط نميشود بلكه در تمام مدّت شب خواهد بود، و اللَّه اعلم بالصواب.
| (چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى | آن شب قدر كه اين گونه براتم دادند) | |
حافظ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1] – شب قدر از نظر عموم اهل سنّت به پيروى از ائمه و رهبران گمراهشان مانند ابو حنيفه و شافعى و مالك و احمد بن حنبل شب بيست و هفتم است باستناد روايت عايشه و ابى بن كعب، و در اين شب در مساجد خود جمع شده و شير برنج ميخورند و بعضى از دعاهايى كه از علماء خودشان رسيده و كتبا ميخوانند و نماز مستحبّ را بجماعت ميگذارند، كه اين خود بدعت است.
( مترجم)
[2] – مرحوم حجّه الاسلام و المسلمين آيه اللَّه حاج ملّا ابراهيم كلباسى اصفهانى معاصر با آيه اللَّه العظمى حجه الاسلام على الاطلاق حاج سيد محمد باقر شفتى اصفهانى صاحب مسجد سيد در بيد آباد اصفهان، يك سال تمام را هر شب احياء گرفت و اعمال شب قدر را رجاء بجا آورد و تا موفّق شد و درك شب قدر را بالحسن نمود و ديد چگونه فرشتگان و روح از آسمان نازل ميشوند تا بصبح و مقدّرات و سرنوشت مردم را بزمين ميآورند، و يكى از آيات عظام و مراجع فخام معاصر ما هم در نجف اشرف احساس و ادراك شب قدر را نموده است.( مترجم)
ترجمه تفسير مجمع البيان، ج27