ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطان علیشاه» سوره الاحزاب1-40
سورة الاحزاب
همه آيات اين سوره مدنى است و آن هفتاد و سه آيه است.
آيات 6- 1
[سوره الأحزاب (33): آيات 1 تا 6]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ الْمُنافِقِينَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً (1) وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً (2) وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلاً (3) ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ وَ ما جَعَلَ أَزْواجَكُمُ اللاَّئِي تُظاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهاتِكُمْ وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ ذلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْواهِكُمْ وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ (4)
ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آباءَهُمْ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ وَ مَوالِيكُمْ وَ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ فِيما أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لكِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً (5) النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهاجِرِينَ إِلاَّ أَنْ تَفْعَلُوا إِلى أَوْلِيائِكُمْ مَعْرُوفاً كانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُوراً (6)
ترجمه
به نام خداوند بخشنده مهربان
اى پيامبر از خداوند پروا كن و از كافران و منافقان اطاعت مكن، كه خداوند داناى فرزانه است.
و از آنچه از پروردگارت به تو وحى مى شودپيروى كن، كه خداوند از آنچه مى كنيد آگاه است.
و بر خدا توكّل كن و خداوند كار سازى را بسنده است.
خداوند براى هيچ مردى دو دل در درونش ننهاده است، و همسرانتان را كه با آنان ظهار مى كنيد مادر (حقيقى) شما نگردانده است، پسر خواندگانتان را نيز فرزند (حقيقى) شما نگردانده است، اين سخن شماست كه (ندانسته) به زبان مى آوريد، خداوند حق را مى گويد و به راه راست هدايت مى كند.
آنان را به نام پدرانشان بخوانيد كه نزد خداوند دادگرانهتر است، و اگر پدرانشان را نمى شناسيد در آن صورت برادران دينى و آزادكردگان شما هستند، بر شما در آنچه اشتباه كرده ايد گناهى نيست مگر در آنچه دلهايتان قصد آن را دارد و خداوند آمرزگار مهربان است.
پيامبر از خود مؤمنان به آنها نزديكتر و سزاوارتر است و همسران او در حكم مادران ايشان هستند، و خويشاوندان در حكم و كتاب الهى نسبت به همديگر از ساير مؤمنان و مهاجران سزاوارتر به ارث بردن هستند، مگر آنكه بخواهيد در حقّ دوستانتان وصيتى نيك انجام دهيد كه بى اشكال است، اين در كتاب آسمانى (لوح محفوظ) نوشته شده است.
تفسير
يا أَيُّهَا النَّبِيُ ندايى به رسول خدا صلى اللّه عليه و آله است به روش به تو مى گويم تا همسايه بشنود.
يا ندا و حكم هر دو براى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله است و به هر تقدير اين ندا براى اظهار لطف و بزرگداشت شأن پيامبر صلى اللّه عليه و آله مى باشد.
اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ الْمُنافِقِينَ اى پيامبر در برابر خدا پرهيزگارى ورز و از كافران و منافقان پيروى مكن.
برخى از مفسّرين گفته اند: اين آيه درباره ابى سفيان عكرمة بن ابى جهل، ابى الأعور سلمى نازل شده، كه بعد از غزوهى احد با گرفتن امان از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله جهت ديدار با عبد اللّه ابى به مدينه آمدند، تا با او سخن بگويند، پس از پايان مذاكرات در حالى كه عبد اللّه ابى و عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح و طعمة ابن ابى رقّ با آنان بودند بر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله داخل شدند و گفتند: اى محمّد صلى اللّه عليه و آله از ذكر خدايان ما، لات، عزّى و منات دست بردار و بگو: هر كس آنها را عبادت كند شفاعت او را مى كنند و ما هم تو و خدايت را به حال خود مى گذاريم.
پس اين معنا بر نبىّ سخت آمد، پس عمر بن خطّاب گفت: يا رسول اللّه اجازه بده آنان را بكشيم، رسول خدا فرمود: من به آنان امان داده ام.
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دستور داد آنان را از مدينه اخراج كردند و آيه نازل شد كه كافرين از اهل مكّه و منافقين از اهل مدينه را اطاعت مكن.
إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً جواب سؤال مقدّر است، گويا كه گفته شده:نبايد از اجابت آنان نهى كرد.
زيرا در اجابت آنها مصلحتهاى متعدّدى است از قبيل به دست آوردن دل آنان و خاموش شدن آتش جنگ، سلامت مسلمين و قوّت و شوكت آنان با اجابت، اختلاط مشركين با آنان و شنيدن آيات خدا و غير اينها از فوائد ديگر، پس خداى تعالى در مقام پاسخ فرمود: خداوند بر مصالح مترتّب بر چيزى كه شما را از آن نهى مى كند دانا و آگاه است.
حَكِيماً خداوند در علم و صنعش دقيق و لطيف است.
وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ تو پيروى از چيزى كن كه به تو وحى مىشود، نه پيروى از چيزى كه آنان به تو مىگويند.
إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً اى امّت محمّد صلى اللّه عليه و آله، يا اى محمّد و امّت او خداوند به عمل شما آگاه است.
لفظ (تعملون) به صورت غايب خوانده شده است.
وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ توكّل بر خدا كن، نه بر آنچه مى گويند.
وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلًا و كافى است كه خداوند وكيل امور تو باشد، پس كارهايت را بر مشورت ديگران وانگذار.
ما جَعَلَ اللَّهُ جواب سؤال مقدّر است: و ناشى از حصرى كه از قول خدا: لا تُطِعِ الْكافِرِينَ … وَ اتَّبِعْ ما يُوحى إِلَيْكَ استفاده مىشود، گويا كه گفته شده: منافاتى بين پيروى از وحى و مدارا كردن با كفّار و پيروى از مشورت با آنها نيست، پس خداوند در پاسخ اين سؤال فرمود:
لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ خداوند در جوف يك مرد دو قلب قرار نداده است كه با يك قلب خدا را دوست داشته باشد و از آن پيروى كند.
و بعضى گفتهاند: اين آيه درباره ابى معمّر حميد بن معمّر بن حبيب فهرى نازل شده و او شخصى عاقل بود و آنچه را كه مى شنيد حفظ مى كرد و مى گفت: در جوف من دو قلب است كه با هر يك از آن دو تعقّل مى كنم برتر از عقل محمّد صلى اللّه عليه و آله، سپس در روز بدر او هم چون ديگران شكست خورد در حالى كه، يك لنگه از نعلين او در دستش و ديگرى در پايش بود، در اين مورد از او سؤال كردند،
گفت: من نفهميدم و احساس نكردم جز اينكه آن دو را در پايم احساس كردم، آن وقت فهميدند كه او يك قلب بيشتر نداشت (يعنى فقط به خود مىانديشيد).
از على عليه السّلام آمده است: دوستى ما و دوستى دشمن ما در جوف انسانى جمع نمىشود، خداوند براى يك مرد دو قلب در جوف او قرار نداده كه با يكى كسى را دوست داشته باشد و با يكى ديگر ديگر را.[1] از امام صادق عليه السّلام آمده است: هر كس كه قلب او در نمازش متعلّق به چيزى باشد غير از خدا پس او نزديك به همان چيز است و در حقيقت از آنچه كه خدا از او در نمازش خواسته است دور است[2] سپس اين آيه را خواند: وَ ما جَعَلَ أَزْواجَكُمُ اللَّائِي تُظاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهاتِكُمْ عرب گمان مى كرد هر كس به همسرش بگويد: تو بر من مانند پشت مادرم هستى همسر او در حرمت جماع مانند مادرش مىشود، پس خداى تعالى در مقام ردّ آنها فرمود: ما جَعَلَ أَزْواجَكُمُ … تا آخر.
وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ لفظ (الدعىّ) مانند (الغنىّ) بر وزن فعيل به معناى مفعول است، به معناى كسى است كه در نسبش متّهم باشد.
و اين آيه درباره زيد بن حارثه كلبى آزاد شده رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نازل شده، سبب نزول بنا بر نقل تفسير قمّى از امام صادق عليه السّلام اين بوده كه رسول خدا بعد از ازدواج با خديجه زيد را خريد، وقتى كه به نبوّت رسيد زيد را به اسلام دعوت كرد و مسلمان شد، به نام مولاى محمّد خوانده مىشد، پس حارثه نزد ابى طالب آمد و به او گفت: به پسر برادرت بگو: يا او را بفروشد، يا به فديه قبول كند، يا آزادش كند.
وقتى ابو طالب اين مطلب را به رسول خدا صلى اللّه عليه و آله گفت رسول خدا فرمود: او آزاد است لوجه اللّه هرجا كه مى خواهد برود.
پس حارثه بلند شد و دست زيد را گرفت و گفت: اى فرزند به شرف و حسب خودت ملحق شو، زيد گفت: من هيچوقت از رسول خدا جدا نمى شوم، پدرش غضبناك شد و گفت: اى جماعت قريش شهادت بدهيد كه من از او بيزارم و او فرزند من نيست.
پس رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: شاهد باشيد كه زيد فرزند من است و من از او ارث مىبرم و او از من ارث مىبرد و به او زيد پسر محمّد مى گفتند.
وقتى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله هجرت كرد زيد زينب دختر جحش را به ازدواج او در آورد.
يك روز كه زيد دير كرده بود رسول خدا به منزل زيد آمد كه ناگهان ديد زينب وسط اطاق نشسته و با سنگ مخصوص عطر مىزند، پس رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نگاهش به زينب افتاد، زينب زيبا بود و محبّتش در دل رسول خدا صلى اللّه عليه و آله واقع شد و فرمود: (سبحان خالق النّور و تبارك اللّه احسن الخالقين) سپس رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به خانه برگشت، زيد هم به منزلش آمد و زينب آنچه كه پيش آمده بود براى زيد
ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج11، ص: 420
تعريف كرد.
زيد گفت: آيا مىخواهى تو را طلاق دهم تا رسول خدا با تو ازدواج كند؟
زينب گفت: مىترسم طلاق بدهى ولى رسول خدا مرا به ازدواج خود در نياورد، پس زيد خدمت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رسيد و عرض كرد:
آيا مىخواهى زينب را طلاق بدهم تا با او ازدواج كنى؟
پيغمبر فرمود: نه، برو و از خدا بترس و همسرت را نگهدار.
سپس خداى تعالى داستان را چنين حكايت كرد: أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها … تا قول خدا: وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا.
پس خداى تعالى از فوق عرش خود زينب را به رسول خدا تزويج كرد، پس منافقين گفتند: زن فرزندان ما را بر ما حرام مىكند و خودش زن پسرش زيد را مىگيرد، پس خداى تعالى در اين مورد اين آيه را نازل نمود: وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ تا قول خدا: يَهْدِي السَّبِيلَ.
و در اين سوره اخبار ديگرى دربارهى كيفيّت ازدواج رسول خدا صلى اللّه عليه و آله زينب را براى زيد و سپس براى خود خواهد آمد.[3] ذلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْواهِكُمْ اين گفتار زبانى شماست بدون آنكه اعتقادى به آن داشته باشيد و بدون آنكه در واقع حقيقتى داشته باشد، پس اين گفتار شما در ترتّب احكام شرعى تأثير ندارد.
وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَ و خداوند حقّ مىگويد، يعنى چيزى را كه در واقع و نفس الامر حقيقتا ثابت باشد به نحوى كه بايد به آن معتقد بود.
وَ هُوَ يعنى خدا، نه غير خدا. يَهْدِي السَّبِيلَ راه را به سوى حقّ رهنمون مىشود.
ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ فرزندان را به نام پدرانشان بخوانيد، يعنى بگوييد زيد بن حارثه و به نام ديگران نخوانيد اگر چه ديگران آنان را فرزند خوانده خود بدانند.
هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ آن عادلترست بدون آنكه شايبه ظلم و تجاوز از حقّ در آنان باشد.
فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آباءَهُمْ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ اگر پدران آنان را ندانستيد آنان را برادران دينى خود بخوانيد.
وَ مَوالِيكُمْ و آنها را دوستان خود بخوانيد.
وَ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ فِيما أَخْطَأْتُمْ بِهِ اگر خطا و اشتباه كرديد باكى بر شما نيست.
يعنى اگر قبل از نهى، يا بعد از نهى به سبب فراموشى نهى يا به سبب عادت زبانى، آنها را به نام غير پدرانشان صدا كرديد.
وَ لكِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ ولى دلهاى شما متعمّدا چنين كارى نكرده باشد.
يا لفظ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ مبتداست، خبر آن محذوف است.
وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً چون خداوند بخشنده مهربان است، خطاكننده و متعمّد را بعد از توبه مى بخشد و از باب تفضّل و كرم به او رحم مى كند.
النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ اين جمله مستأنف و جواب سؤالى است كه از نفى فرزند بودن زيد براى محمّد صلى اللّه عليه و آله ناشى مىشود و از اينجا ناشى مىشود كه فرزند بودن زيد براى محمّد صلى اللّه عليه و آله يك گفتار زبانى است بدون آنكه حقيقتى داشته باشد.
گويا كه گفته شده: اگر نسبت فرزندى زيد براى محمّد صلى اللّه عليه و آله حقيقت نداشته باشد، پس نسبت بين محمّد صلى اللّه عليه و آله و بين امّت او چيست كه گفته شود: محمّد صلى اللّه عليه و آله پدر امّت است؟
پس خداى تعالى در جواب اين سؤال فرمود: آنچه كه نفى شده است پدر بودن جسمانى است و احكام شرعى قالبى از قبيل حرمت زن فرزند مربوط به پدر و فرزند جسمانى است.
و امّا پدر روحانى كه با حصول صورتى از پدر در وجود فرزند به واسطه بيعت عامّ يا خاصّ حاصل مىشود و با اين صورت نسبت پدر و فرزند بودن حاصل مى گردد براى پيغمبر صلى اللّه عليه و آله نسبت به همه امّت ثابت است.
چون آن كيفيّت كه با بيعت حاصل مى شود صورت نازله و مرتبه پايين از محمّد صلى اللّه عليه و آله است و اين صورت نازله فعليّت اخير فرزند مى شود، چيز بودن و شيئيّت هر چيزى به سبب فعليّت اخير آن چيز است و از سوى ديگر چون اين فعليّت به اسم آن چيز سزاوارتر از فعليّتهاى قبلى است، از باب اينكه فعليّتهاى قبلى تحت اين فعليّت مستهلك شدهاند و اين فعليّت صورت نازلهاى از محمّد صلى اللّه عليه و آله است …
لذا محمّد صلى اللّه عليه و آله نسبت به كسى كه با او، بيعت عامّ يا خاصّ نمايد، سزاوارتر از ساير فعليّتهايى است كه به او نسبت داده مىشود، كه نفس بيعت كننده نيز يكى از ساير فعليّتهاست، در نتيجه نبىّ صلى اللّه عليه و آله به مؤمنين سزاوارتر از خود آنها مى باشد در جميع چيزهايى كه به آنها نسبت داده مى شود، مانند اعمال و اقوال و احوال و اخلاق و احكام و آلام و گمان نبرى كه محمّد صلى اللّه عليه و آله در اين صورت نسبت به گناهان آنها نيز سزاوارتر است، زيرا معاصى ناشى از حدود و نقايص است، حدود و نقايص ناشى از فعليّتهاى سابق بوده و بازگشت آن به عدمها است، نه به فعليّتها.
و لذا خود آنها به فعليّتهاى سابق و به حدود و نقايص سزاوارتر از فعليّت اخير مىباشند و در سوره بقره در قول خدا: وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً تحقيق و تفصيل كاملى از ولادت روحانى گذشت.
از اينجا معلوم مى شود كه خلفاى محمّد صلى اللّه عليه و آله كه مأمور به گرفتن بيعت عامّ يا خاصّ از مردم بودهاند نسبت به بيعت كنندگان سزاوارتر از خودشان بوده اند مثل محمّد صلى اللّه عليه و آله و براى مؤمنين پدر بوده اند بدون فرق.
و لذا وارد شده: ائمّه عليهم السّلام بعد از محمّد صلى اللّه عليه و آله به مؤمنين سزاوارتر از خودشان بودهاند مثل محمّد صلى اللّه عليه و آله.
وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ امام صادق عليه السّلام در اينجا خوانده است: (و هو أب لهم).[4]
بيانى در پدر روحانى و قالبى
بدان كه روح محمّديّت بر مقام بشريّت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله چنان حاكم شد كه بر حسب مقام قالبش جز آثار روحى براى او نبود، از سوى ديگر چون نسبت او به امّتش نسبت به ابوّت و پدرى است …
لذا بر قالب او نيز حكم ابوّت روحانى جارى مىگردد، در نتيجه همسران او نسبت به امّت پيامبر مانند همسران پدران نسبت به اولاد مىشود و لذا همسران پيامبر، بر امّت پيامبر حرام است، اگر چه امّت نسبت به پيامبر بر حسب مقام بشريّتشان محكوم به حكم فعليّت اخير نيستند. و بر حسب همين فعليّت اخير بود كه امّت فرزندان پيامبر محسوب مى شدند.
چون محكوم به فعليّت اخير نيستند بر قالبهاى آنها حكم ارواحشان جارى نمى شود، همسران آنان نسبت به پيامبر مثل همسران فرزندان نسبت به پدران نمى باشد، با اينكه حكم رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بر حسب قالبش نسبت به امّت حكم پدران نسبت به اولاد است.
و لذا خداى تعالى فرموده: ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ رسول خدا صلى اللّه عليه و آله پدر جهات روحانى امّت است و مردان شما كه محكوم به حكم قالبها هستند با نسبت فرزندى منسوب به او نيستند، پس رسول خدا صلى اللّه عليه و آله پدر مردان قالبى شما نيست اگر چه پدر امّت مى باشد از آن جهت كه آنها مردان روحانى الهى هستند.
و لذا خداى تعالى فرمود: نبىّ صلى اللّه عليه و آله به مؤمنين سزاوارتر است،يعنى از جهت ايمانشان و همسران نبىّ صلى اللّه عليه و آله مادران مؤمنين هستند از جهت ايمانشان.
اگر اشكال شود كه چون رسول صلى اللّه عليه و آله بر حسب قالبش محكوم به حكم پدر امّت مى باشد پس بايد نكاح زنان امّتش براى او جائز نباشد و همچنين بايد نكاح همسران امّتش براى او جائز باشد، در جواب اين اشكال مىگوييم: رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بر حسب قالبش محكوم به حكم روحش مى باشد، ولى امّت او محكوم به حكم ارواحشان نيستند، پس امّت او بر حسب قوالبشان اولاد او نمى توانند باشند.
و شرافت مادر مؤمنين بودن و شرافت هم بستر بودن با رسول صلى اللّه عليه و آله مانع از آن است كه همسران رسول صلى اللّه عليه و آله مادران امّت نباشند و اينكه بر حسب قالبهايشان بر آنان حرام نباشند.
و ليكن اين حكم، يعنى جريان حكم نسبت روحانى بر قالبهاى جسمانى بين مؤمنين و مهاجرين جارى نيست كه بعضى از آنان نسبت به بعضى سزاوارتر از قرابتهاى جسمانى باشند در وصايت، يا در امارت، يا در ارث و غير اينها.
بلكه: وَ أُولُوا الْأَرْحامِ صاحبان رحمهاى جسمانى.
بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ برخى به بعضى از خويشان و اقرباى روحانى سزاوارتر مىباشند.
فِي كِتابِ اللَّهِ قرآن، يا مطلق كتابهاى الهى كه از آسمان نازل شده است، يا مقصود كتاب علوى مانند لوح محفوظ و لوح محو و اثبات است يا مقصود مفروض و واجبات خدا، يا احكام رسالت است و اين آيه در آخر سورهى انفال گذشت.
در اينجا طبق آنچه كه در اخبار وارد شده ذكر شده كه اين آيه جهت نسخ توارث به سبب هجرت و يارى كردن نازل شده است و ليكن آيه اختصاصى به توارث و امامت و به ساير حقوق ندارد، بلكه در هر حقّ و احسان و انفاق جريان دارد.
و آنچه كه وارد شده، مبنى بر اينكه آيه در امارت و ولايت نازل شده است و در اولاد امام حسين عليه السّلام بعد از او جريان پيدا كرد[5]، بيان اهمّ موارد آيه است.
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهاجِرِينَ ذكر مهاجرين بعد از مؤمنين از قبيل ذكر خاصّ بعد از عامّ است كه جهت اهتمام به خاصّ ذكر شده است.
و لفظ (من) براى بيان (اولو الارحام) است، يا (من) تفضيليّه و برترى است.
إِلَّا أَنْ تَفْعَلُوا إِلى أَوْلِيائِكُمْ مَعْرُوفاً استثناى متّصل مفرّغ است يعنى بعضى از اولو الأرحام در همهى امور به بعضى سزاوارترند مگر آنكه نسبت به اوليا خود در دين معروفى را انجام دهيد، كه در اين صورت با آن كار از اولو الأرحام سزاوارتر مى شوند، يا در هر حال سزاوارترند مگر در اين حال.
يا استثناى منقطع است، يعنى و لكن كار معروف و خوبى كه نسبت به اولياى خود انجام مى دهيد، نيكو و خوب است.
و مقصود از كار معروف و خوب وصيّت و قرار دادن اوليا و اوصياست، يا مقصود وصيّت به چيزى براى اولياست.
كانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُوراً در كتاب علوى از لوح محفوظ و لوح محو و اثبات يا در كتاب تدوينى الهى كه بر شما نازل شده است، مانند قرآن و كتابهاى پيشينيان، نوشته شده است.
آيات 27- 7
[سوره الأحزاب (33): آيات 7 تا 27]
وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ مِيثاقاً غَلِيظاً (7) لِيَسْئَلَ الصَّادِقِينَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَ أَعَدَّ لِلْكافِرِينَ عَذاباً أَلِيماً (8) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيراً (9) إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا (10) هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالاً شَدِيداً (11)
وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً (12) وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَ يَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلاَّ فِراراً (13) وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْها وَ ما تَلَبَّثُوا بِها إِلاَّ يَسِيراً (14) وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلاً (15) قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَلِيلاً (16)
قُلْ مَنْ ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرادَ بِكُمْ سُوءاً أَوْ أَرادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَ لا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً (17) قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ وَ الْقائِلِينَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنا وَ لا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَلِيلاً (18) أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً (19) يَحْسَبُونَ الْأَحْزابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَ إِنْ يَأْتِ الْأَحْزابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِي الْأَعْرابِ يَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبائِكُمْ وَ لَوْ كانُوا فِيكُمْ ما قاتَلُوا إِلاَّ قَلِيلاً (20) لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً (21)
وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إِيماناً وَ تَسْلِيماً (22) مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلاً (23) لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقِينَ إِنْ شاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً (24) وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنالُوا خَيْراً وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ وَ كانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزاً (25) وَ أَنْزَلَ الَّذِينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصِيهِمْ وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِيقاً (26)
وَ أَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِيارَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُها وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيراً (27)
ترجمه
و چنين بود كه از پيامبران پيمانشان را گرفتيم و نيز از تو و از نوح و از ابراهيم و موسى و عيسى بن مريم، از ايشان پيمانى استوار گرفتيم.
تا سر انجام درستكاران را از درستكاريشان بپرسند و براى كافران عذابى دردناك آماده ساخته است.
اى مؤمنان نعمت الهى را بر خود ياد كنيد آنگاه كه سپاهيانى بر شما تاختند، سپس، بر آنان تند بادى فرستاديم و سپاهيانى كه آنها را نمى ديديد و خداوند به آنچه مىكنيد بينا است.
آنگاه از فراز و فرودتان به سراغ شما به هجوم آمدند، آنگاه كه چشمها برگشت و جانها به گلوگاهها رسيد، در حقّ خداوند گمانهايى ناروا برديد.
آنجا بود كه مؤمنان به مهنت آزموده شدند، تكانى سخت خوردند.
آنگاه كه منافقان و بيمار دلان گفتند كه خداوند و پيامبر او جز از روى فريب به ما وعده نداده اند.
و آنگاه كه گروهى از آنان گفتند اى اهل مدينه شما را جاى ماندن نيست باز گرديد، و گروهى از ايشان از پيامبر اجازه قعود خواستند و به بهانه مى گفتند خانه هاى ما بى حفاظ است، آن بى حفاظ نبود، هيچ قصدى جز فرار نداشتند.
و چون از حوالى آن شهر برايشان وارد شوند، سپس از ايشان اقرار به شرك طلب كنند، آن را انجام دهند و سپس در آنجا جز اندكى درنگ نمى كردند.
و هم اينان بودند كه پيشترها با خداوند پيمان بسته بودند كه پايدارى ورزند و پشت نكنند، پيمان الهى بازخواست دارد.
بگو فرار از مرگ يا كشته شدن، اگر بگريزيد برايتان نهايتا سودى ندارد، در آن صورت هم جز اندكى از زندگى برخوردار نخواهيد شد.
بگو اگر خداوند در حقّ شما بلا يا رحمتى خواسته باشد، چه كسى شما را در برابر خداوند نگاه مىدارد؟ و در برابر خداوند براى خود يار و ياورى نمى يابند.
به راستى كه خداوند از ميان شما، بازدارندگان (كارشكنان) را مى شناسد، نيز كسانى را كه به دوستان خود مى گويند به راه ما بياييد و جز اندكى در كارزار شركت نمى كنند.
و در حقّ شما بسيار بخيلاند و چون بيمى فرارسد، مىبينيشان در حالتى كه ديدگانشان مىگردد مانند كسى كه از سكرات مرگ بىهوش شده مىشود، به سوى تو مى نگرند، چون آن بيم بر طرف شود به شما با زبانهاى تند و تيز خويش آزار مى رسانند، و آزمند مال (غنايم) اند، اينانند كه ايمان نياوردهاند و خداوند اعمالشان را تباه و باطل مى گرداند و اين بر خداوند آسان است.
اينان گمان مى برند كه هنوز (گروه مشركان همدست) از صحنه به در نرفته اند و اگر گروه مشركان همدست بر گردند خوش دارند كه بيابانى و در ميان باديهنشينان باشند و از اخبار شما پرسوجو كنند، و اگر در ميان شما بودند جز اندكى كارزار نمى كردند.
به راستى كه براى شما و براى كسى كه به خداوند و روز باز پسين اميد و ايمان دارد و خداوند را بسيار ياد مى كند، در پيامبر خدا سرمشق نيكويى هست.
و چون مؤمنان هجوم گروه مشركان همدست را ديدند گفتند اين همان است كه خداوند و پيامبرش به ما وعده داده بودند و خداوند و پيامبر او در اميد بخشيدن به ما راست گفتهاند، و در نهايت جز بر ايمان و تسليم آنان نيافزايد.
از ميان مؤمنان مردمى هستند كه در پيمانى كه با خداوند بسته اند، راست و درست رفتار كردهاند، و از ايشان كسى هست كه عهد خويش تا پايان حيات به سر برده است و كسى هست كه شهادت را انتظار مى كشد و هيچ گونه تغيير و تبديلى در كار نياوردهاند.
تا خداوند درستكاران را بر وفق و درستيشان پاداش دهد، منافقان را اگر خواهد عذاب كند يا از آنان درگذرد، بىگمان خداوند آمرزگار مهربان است.
و خداوند كافران را در عين غيظ و غضبشان باز گرداند، كه هيچ كامى نيافتند، و خداوند در كارزار مؤمنان را حمايت و كفايت كرد، خداوند تواناى پيروزمند است.
و آن عدّه از اهل كتاب را كه از آنان (احزاب/ گروه مشركان همدست) پشتيبانى كردند، از برج و باروهاشان فرود آورد و در دلشان هراس افكند، چندان كه گروهى از ايشان را مى كشتيد و گروهى را به اسارت مى گرفتيد.
و سرزمينشان و خانه و كاشانه هاشان و مالومنالشان را به شما ميراث داد، نيز سرزمينى را كه هنوز پا به آنجا نگذارده بوديد، خداوند بر هر كارى تواناست.
تفسير
وَ إِذْ أَخَذْنا عطف بر (فى كتاب اللّه) يا بر (فى الكتاب) يا بر مقدّر است، تقدير چنين است: (النبىّ اولى بالمؤمنين فى ذلك الزّمان و فى وقت اخذنا ميثاق النبيّين) يا تقدير چنين است: (اولو الأرحام بعضهم اولى ببعض فى هذا الزّمان و وقت أخذ الميثاق من النبيّين) يا معطوف بر مقدّر است اينچنين: (تذكّر ذلك و اذكروا إذا أخذنا).
مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثاقَهُمْ از پيامبران با بيعت در اين عالم پيمان گرفتيم، يا در عالم ذرّ خود ما از آنها عهد و پيمان گرفتيم.
وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذكر اين پنج نفر بعد از ذكر عموم انبيا عليهم السّلام جهت اهتمام به شأن آنانست، چون آنان انبياى اولوالعزم هستند.
وَ أَخَذْنا اين جمله حاليّه به تقدير (قد) است، يا عطف بر (أخذنا) يامستأنف است، بنا بر آنكه (واو) براى استيناف باشد.
مِنْهُمْ مِيثاقاً غَلِيظاً ضمير منهم به نبيّين يا به انبيا مخصوص كه بعد از نبيّين ذكر شده است بر مى گردد.
لِيَسْئَلَ تا خداوند يا هر پرسندهاى.
الصَّادِقِينَ عَنْ صِدْقِهِمْ از كيفيّت و مقدار صدق آن پيامبران سؤال كند تا بر حسب آن دو (پيمان و صدق) به آنها پاداش داده شود.
وَ أَعَدَّ لِلْكافِرِينَ عَذاباً أَلِيماً اين جمله عطف يا حال است، نفرمود: و يسأل الكافرين يا يعذّب الكافرين تا اشعار به اين باشد كه سؤال از كافران و عذاب آنها از غايات ذاتى نيست.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مؤمنين را ابتدا مورد ندا قرار داد تا به آنها نشاط ببخشد تا هشيار و بيدار باشند و آمادهى شنيدن مطلب بعدى باشند.
اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ منظور از جنود، احزاب است، چون ابو سفيان گروههايى (احزاب) را از عربها مانند قريش و قبيله هايى كه اطراف مكّه بودند و بنى غطفان از طايفه نجد، بنى قريظه و بنى النّظير از اطراف مدينه، جمع كرد تا عليه مؤمنين به نبرد بپردازند.
فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً جهت يارى شما تند بادى بر آنها فرستاديم به نحوى كه نه خيمهاى براى آنها باقى ماند، نه آتشى، سرماى شديدى فرستاديم كه نتوانستند تعادل خود را نگهدارند.
وَ جُنُوداً و سربازانى از ملايكه فرستاديم كه، لَمْ تَرَوْها شما آنها را نمى ديديد، چون ديدن ملايكه براى بينندهى بشرى ممكن نيست.
وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيراً و خداوند همهى كارهاى شما را مىديد از قبيل حفر خندق، خروج از مدينه، ترساندن بعضى بعض ديگر را و قصد فرار بعضى و اين گفته بعضى: (إنّ بيوتنا عورة و ماهى بعورة) و لفظ بِما تَعْمَلُونَ (لما يعملون) خوانده شده، يعنى كارى كه قريش انجام مى دهند و مى خواهند به شما حمله كنند.
إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ از بالاى شهر آمدند و آن جانب مشرق و شمال مدينه بوده است.
وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ و از جانب مغرب و جنوب، چون بنى غطفان از بالاى شهر آمدند و قريش از پايين.
وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ و از شدّت ترس و هراس حاصل از كثرت دشمنان، چشمان حيران شد.
وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ و جان به گلو رسيده بود.
كنايه از اضطراب قلوب، زيرا كه هنگام غلبه ترس و وحشت دلها مضطرب مى شود و از پايين به بالا حركت مىكند و اگر بخواهند در اضطراب دلها مبالغه كنند مى گويند: قلب از پايينترين جايش حركت كرد و به گلو رسيد.
وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا و بسا گمانهاى واهى به خدا نسبت داديد يا مقصود گمانه اى متعدّد و مختلف است.
و لفظ الظّنونا در وصل يا در وصل و وقف با حذف الف خوانده شده است.
منظور از گمانها، گمان بر دروغ گفتن محمّد صلى اللّه عليه و آله، گمان تكذيب محمّد صلى اللّه عليه و آله از سوى خدا، گمان درماندگى و نابودى و گمان حمله بر مدينه و گمان صدق محمّد صلى اللّه عليه و آله و اطمينان به خدا و نصرت و يارى از جانب خدا و غلبه بر دشمنان و شكست آنها … همهى اينها گمانهايى بود كه داشتند.
هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ در اين موقعيّت بود كه مؤمنان به سبب زيادى سربازان دشمن و اندك بودن عدهى خود و گمانهاى مختلف و قصد فرار آزمايش شدند.
وَ زُلْزِلُوا زِلْزالًا شَدِيداً و سخت در آنجا متزلزل شدند و تكان خوردند و اين زلزله و تكان، خلوص ايمان مؤمن و ظهور نفاق منافق را موجب شد.
وَ إِذْ يَقُولُ عطف بر (إذا جاءتكم) است الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ منافقين مى گفتند:
وعدهى پيروزى و اعلاى دين و سلطنت بر اهل زمين جز فريب چيزى نبوده است.
إِلَّا غُرُوراً وعدهى پوچ و باطلى كه ما را فريب داد.
وَ إِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ در اين هنگام، گروهى مى گفتند: اى مردم يثرب اينجا جاى ايستادن شما نيست.
فَارْجِعُوا به منزلهاى خود برگرديد.
وَ يَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَ گروهى از نبىّ صلى اللّه عليه و آله اجازه بازگشت مى خواستند.
يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ لفظ (عورة) عبارت از شكاف است، يعنى مىگفتند: خانههاى ما ديوار و حفاظى ندارد.
وَ ما هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِراراً دروغ مى گويند و مى خواهند از جنگ فرار كنند.
وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ اگر دشمنان به خانههاى آنها داخل شوند، يا به شهر داخل شوند در حالى كه غالب بر آنها باشند.
مِنْ أَقْطارِها از اطراف خانهها يا از اطراف شهرها.
ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ و سپس از آنها تقاضاى بازگشت به كفر يا جنگ با مسلمانان بكنند، قبول خواهند كرد.
لَآتَوْها وَ ما تَلَبَّثُوا بِها درحالىكه آنها در حالت ارتداد، يا در مدينه، يا در خانهها، بيش از اندك زمانى درنگ نخواهند كرد، يا در قبول كفر يا به سبب قبول كفر فقط زمان كوتاهى زيست خواهند كرد، چون وثوق و اطمينان بدين خويش ندارند.
إِلَّا يَسِيراً ماندن و درنگ كردن اندك، يا زمان اندك مى باشد.
وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ و به دست محمّد صلى اللّه عليه و آله با خدا عهد بستند.
مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلًا مردم از وفا يا نقض عهد در برابر خدا مسئول هستند.
قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ از مرگ با كشته شدن هيچ كس نمى تواند فرار كند و هيچ كس از يكى از آن دو نجات پيدا نمى كند.
وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا آنگاه كه فرار كنيد جز زمانى كوتاه از زندگى بهره نمى بريد.
قُلْ مَنْ ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرادَ بِكُمْ سُوءاً أَوْ أَرادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَ لا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ بگو: كيست شما را در برابر اراده خدا كه بر شما بدى كند يا رحمت، نگه دارد، شما غير از خدا يار و ياورى نداريد.
خداوند مى داند چه كسانى از جهاد و از موافقت با رسول صلى اللّه عليه و آله سرباز مىزنند، و لفظ قَدْ براى تحقيق است.
وَ الْقائِلِينَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنا وَ لا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا به جنگ و جهاد نمىآيند مگر عدّه اندكى از آنها، يا آمدن اندك، يا زمان اندك، يا جنگ اندك و مقصود از بأس جنگ است.
أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ لفظ أشحّة از شحّ با شين به معناى بخل و حرص است و از باب علم و نصر و ضرب و معناى آن اين است كه شما بر خيرتان بخيل هستيد، يا بخيلهايى هستيد كه بر ضررتان ثابت مىباشيد، يا بر ضررتان حريص هستيد.
فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ و چون بيمى بر آنان آيد مىبينى كه چنان بر تو مىنگرند كه، چشمهايشان در سرهايشان از شدّت ترس دور مىزند.
كَالَّذِي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ مانند كسى كه از سختى مرگ حال بىهوش به او دست دهد.
فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ سلقه بالكلام يعنى او را با سخن اذيّت كرد، السنة و زبانها را به سر نيزه تشبيه كرد، براى آنها از باب استعارهى كنايهاى و ترشيح استعاره تيزى اثبات كرد، يعنى آنها جمع كردند بين بخل و ترس و شدّت اذيّت هنگام امنيّت.
أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ حال از السنة يا از فاعل سلقوكم يا منصوب بر ذمّ است.
أُولئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا آنان از راه اخلاص ايمان نياوردند.
فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ اعمالى را كه در ظاهر اسلام انجام داده اند خداوند آنها را حبط و نابود مى كند.
وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً و اين حبط و نابود كردن بر خداوند آسان است.
يَحْسَبُونَ الْأَحْزابَ لَمْ يَذْهَبُوا پس از آنكه خداوند بر مسلمين باد و ملايكه را به يارى فرستاد و دشمن از شدّت ترس و هراس شكست خورد، هنوز منافقين گمان مى كنند دشمن نرفته و شكست نخورده است.
وَ إِنْ يَأْتِ الْأَحْزابُ اگر دشمن بار ديگر حمله مى كرد.
يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِي الْأَعْرابِ يَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبائِكُمْ دوست داشتند كنار بودند و از هر كس كه از مدينه مى آمد اخبار جنگ را مى پرسيدند.
وَ لَوْ كانُوا فِيكُمْ ما قاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا و اگر بار دوّم بين شما بودند، يا اگر در بين شما باقى مىماندند و به مدينه در حال حاضر برنمى گشتند باز هم جز اندكى جنگ نمى كردند.
داستان جنگ احزاب، جمعيّتشان از اعراب و يورششان به مدينه، كشته شدن عمرو بن عبد ود، شكست دشمن و ترس منافقين اصحاب رسول خدا و وحشت آفرينى آنان نسبت به سايرين در كتابهاى مفصّل ذكر شده هر كس كه بخواهد (جهت اطّلاع بيشتر) مراجعه كند.
لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ در رسول خدا خصلت نيكويى است، كه بايد به آن اقتدا و تأسّى شود، يا اين كلام از باب تجربه است مانند (رأيت بزيد اسدا).
لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ لفظ لمن بدل از قول خداى تعالى: لكم به صورت بدل بعض از كلّ است، يا لام براى تبيين است و مبتداى محذوف مقدّر است.
وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً آن اسوه و اقتدا محقّق نمى شود مگر براى كسى كه رجا و اميدوارى به خدا را با ذكر زياد خدا همراه نمايد.
و اين جمله معترضه است بين حكايت حال مسلمين و احزاب، كه خداوند اين جمله را جهت لطف به مسلمين و كنايه از منافقين و يادآورى مؤمنين خالص آورده است.
وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلَّا إِيماناً وَ تَسْلِيماً مؤمنين خالص وقتى احزاب و دشمنان را مىبينند مىگويند: اين آن چيزى است كه خدا و رسولش به ما وعده دادهاند و خدا و رسولش راست گفتهاند، جز ايمان و تسليم بر اعتقادشان افزوده نمىشود و به خلاف مؤمنين غير خالص و منافقين كه آنان گفتند: خدا و رسولش جز فريب به ما وعده ندادند.
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ جواب سؤال مقدّر است، گويا كه گفته شده: چگونه حال مؤمنين خالص؟
آيا مساوى هستند؟ پس خداى تعالى فرمود: از مؤمنين مردانى هستند كه: صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ آنچه را كه با خدا عهد بستند به صدق و راستى محقّق نمودند يعنى هنگام بيعت با محمّد صلى اللّه عليه و آله شروط او را اجابت نمودند، معناى آيه اين است كه آنچه را كه عهد بستند راست گفته اند، نه دروغ مانند منافقين، يا آنچه را كه عهد بستند به راستى محقّق ساختند.
فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ لفظ نحب معانى زيادى دارد كه از آن جمله است: خطر بزرگ، احتياج، قت، خواب، شدّت، مدّت، مرگ، اجل، نذر كه همه اين معانى در اينجا مناسب است چون مقصود قضا و تمام شدن عمر است.
وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ بعضى از مؤمنين منتظر نحب و مرگ هستند.
وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا آن عهدى را كه با خدا بستند تبديل و دگرگون نكردند.
اين آيه كنايه از (تبديل و دگرگون كننده هاى عهد) اهل نفاق است و اخبار زيادى وارد شده كه (صدر) آيه دربارهى حمزه و جعفر و عبيده و على عليه السّلام نازل شده است.
و در بعضى از اخبار آمده است: كه آيه درباره مؤمنين از شيعه آل محمّد صلى اللّه عليه و آله نازل شده است[6].
و در خبرى از امام صادق عليه السّلام آمده است: مؤمن دو نوع است:
مؤمنى كه عهد خدا را به راستى و صدق محقّق ساخته و به شرطش وفا كرده و همين است قول خداى تعالى: رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ و به اين مؤمن، ترسهاى دنيا و آخرت نمىرسد، او از كسانى است كه براى ديگران شفاعت مىكند و احتياج به شفاعت براى خود ندارد، مؤمن همانند شاخهى درخت است گاهى كج مىشود و گاهى راست، او از كسانى است كه ترس و هراس دنيا و آخرت به او مىرسد و براى او شفاعت مىشود ولى او نمىتواند براى ديگرى شفاعت كند[7].
و در خبر ديگرى از امام صادق عليه السّلام آمده است: خداى تعالى شما را در كتاب خود ذكر كرده، فرموده: رِجالٌ صَدَقُوا … تا آخر شما به آنچه كه از ولايت ما خداوند از شما پيمان گرفته وفا كرديد و شما غير ما را به جاى ما تبديل نكرديد[8].
و از امام صادق عليه السّلام آمده است كه فرمود: رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: يا على هر كس تو را دوست بدارد و سپس بميرد از كسانى است كه:
قضى نحبه و هر كس كه تو را دوست داشته باشد و هنوز نمرده باشد از كسانى است كه: ينتظر و آفتاب طلوع و غروب نكند مگر آنكه با رزق و ايمان بر او سايه اى افكند[9].
لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَ يُعَذِّبَ الْمُنافِقِينَ إِنْ شاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ تعليل صدقوا و از غاياتى است كه بر آن مترتّب است.
يعنى آنان صادق بودند و راست گفتند، در نتيجه صدقشان موجب اين شد كه خداوند پاداش و جزايشان داده و آنان را ميزان و مقياس (سنجش) نفاق منافق قرار دهد و منافقين را به سبب نفاقشان عذاب كند.
أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ يا توبه منافقين را قبول كند اگر توبه كرده و از نفاق به صدق و راستى برگردند، يا اگر توفيق توبه پيدا كنند.
و ممكن است اين جمله تعليل وعدنا اللّه يا صدق اللّه يا قول خدا:
ما زادَهُمْ إِلَّا إِيماناً باشد در اين صورت نيز از غاياتى مى شود كه مترتّب بر صدق است.
يا تعليل قول خدا: لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ يا قول خدا:
جاءَتْكُمْ جُنُودٌ يا تعليل أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً يا كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيراً يا لجاءوكم من فوقكم يا ابتلى المؤمنون مى باشد.
و آنچه كه فاصله بين علّت و معلول واقع شده چون از متعلّقات معلول است از تعلّق علّت به معلول و عمل در آن مانع نمى شود.
إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً تعليل قول خداى: أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ است.
وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا اين جمله حال است از يكى از جمله هاى سابق كه مناسب با آن باشد، يا عطف است بر قول خدا: قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ يا بر قالَتِ الْأَعْرابُ يا بر يَقُولُ يا بر ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ يا بر زُلْزِلُوا يا بر زاغَتِ الْأَبْصارُ يا جاؤُكُمْ يا جاءَتْكُمْ.
يعنى به ياد آوريد نعمت خدا را، هنگامى را كه خداوند احزاب و دشمنان را با غيظ و كينه اى كه به مسلمانان داشتند برگردانيد بدون آنكه آنها خيرى ببينند.
بِغَيْظِهِمْ و آن به دليل كينه اى بود كه بر مسلمانها داشتند.
لَمْ يَنالُوا خَيْراً آنان به ظفر و غنيمتى نرسيدند.
وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ و خداوند در امر جنگ براى مؤمنان كافى بود، پيروزى را خود كفايت فرمود، بدين گونه كه دو ملايكه را به ياريشان فرستاد.
در اخبار زيادى آمده است: خداوند به سبب علىّ بن ابى طالب مؤمنين را در جنگ كفايت نمود، كه مقصود همين جنگ احزاب است يا مطلق جنگها.
زيرا كه با كشته شدن عمرو بن عبد ود كه به دست على عليه السّلام انجام گرفت كفّار سست و ضعيف و مؤمنين تقويت شدند، احتياجى به جنگ كردن براى مؤمنين باقى نماند كه در جنگ كشته شوند.
از اين جهت بود كه وارد شده است: ضربة على يوم الخندق افضل من عبادة الثّقلين ضربت علىّ عليه السّلام در روز خندق برتر از عبادت ثقلين است[10].
وَ كانَ اللَّهُ قَوِيًّا و خداوند قوى است و هيچ كس نمىتواند از مراد و مقصود او ممانعت به عمل آورد.
عَزِيزاً خداوند پيروزمندست و بر هر غالب پيروز مى شود.
وَ أَنْزَلَ الَّذِينَ ظاهَرُوهُمْ آنان كه احزاب و دشمنان مسلمين را كمك كردند.
مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصِيهِمْ خداوند آنان را از حصار و سنگرهايشان فرود آورد.
و آنان بنى قريظه بودند كه پيمان و عهد رسول صلى اللّه عليه و آله را نقض كرده و به احزاب كمك نمودند، داستان آنان و نقض عهدشان به سبب وسوسه حىّ ابن اخطب كه از طايفه بنى نضير بود، پايين آمدن آنان از سنگرهايشان و كشته شدن و اسارت زنان و فرزندانشان در كتابهاى مفصّل ذكر شده است.
وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِيقاً وَ أَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِيارَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُها و آن زمين خيبر است كه خداوند آن را با صلح فتح نمود بدون آنكه پاى اسب يا شترى بعد از بنى قريظه به آنجا برسد.
بعضى گفته اند: آن زمين مكّه است، بعضى گفته اند: روم و فارس است.
بعضى گفتهاند: هر زمينى است كه تا روز قيامت فتح شود و بعضى گفتهاند: هر چيزى است كه خداوند آن را بر رسولش غنيمت قرار داده باشد بدون آنكه با جنگ فتح شده يا اسب و اسب سوارى آنجا تاخته باشد[11].
وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيراً و خدا بر همه چيز تواناست.
آيات 40- 28
[سوره الأحزاب (33): آيات 28 تا 40]
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها فَتَعالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَ أُسَرِّحْكُنَّ سَراحاً جَمِيلاً (28) وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْكُنَّ أَجْراً عَظِيماً (29) يا نِساءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَيْنِ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً (30) وَ مَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صالِحاً نُؤْتِها أَجْرَها مَرَّتَيْنِ وَ أَعْتَدْنا لَها رِزْقاً كَرِيماً (31) يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً (32)
وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتِينَ الزَّكاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً (33) وَ اذْكُرْنَ ما يُتْلى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آياتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كانَ لَطِيفاً خَبِيراً (34) إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتِينَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصَّادِقِينَ وَ الصَّادِقاتِ وَ الصَّابِرِينَ وَ الصَّابِراتِ وَ الْخاشِعِينَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقِينَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصَّائِمِينَ وَ الصَّائِماتِ وَ الْحافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيراً وَ الذَّاكِراتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِيماً (35) وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِيناً (36) وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً (37)
ما كانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً (38) الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ وَ كَفى بِاللَّهِ حَسِيباً (39) ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً (40)
ترجمه
(33/ 40- 28)
اى پيامبر به همسرانت بگو اگر زندگانى دنيا و تجمّل آن را مىخواهيد پس بياييد تا بهرهمندتان سازم و به خير و خوشى رهايتان كنم.
و اگر خداوند و پيامبر او و سراى آخرت را مىخواهيد بدانيد كه خداوند از براى نيكوكاران شما پاداشى عظيم آماده ساخته است.
اى زنان پيامبر هر كس از شما مرتكب كار ناشايست آشكار شود، عذاب او دو چندان مىشود و اين امر بر خداوند آسان است.
و هر كس از شما در برابر خداوند و پيامبرش فروتنى و تسليم پيشه كند و كار شايسته پيش گيرد پاداش او را دو بار (دو چندان) مىدهيم، براى او روزى ارزشمند فراهم سازيم.
اى زنان پيامبر شما همانند هيچ يك از زنان نيستيد و برتر و مسئول تريد، چون رعايت تقوى كنيد، پس در سخن نرمى نكنيد كه فرد بيمار دل به طمع خام افتد، و سخنى سنجيده بگوييد.
و در خانههايتان قرار و آرام گيريد و همانند زينتنمايى روزگار جاهليت پيشين، زينتنمايى نكنيد و نماز را بر پا داريد و زكات را بپردازيد و از خداوند و پيامبر او اطاعت كنيد، همانا خداوند مىخواهد كه از شما اهل بيت هر پليدى (احتمالى/ شك و شبه) را بزدايد و شما را چنانكه بايد و شايد پاكيزه دارد.
و هر آنچه از آيات الهى و حكمت كه در خانه هاى شما خوانده مىشود در يادگيريد، خداوند باريك بين و آگاه است.
بى گمان مردان و زنان مسلمان، مردان و زنان مؤمن و مردان و زنان فرمانبر و مردان و زنان درستكار و مردان و زنان شكيبا، مردان و زنان فروتن، مردان و زنان صدقه بخش، مردان و زنان روزهدار، مردان و زنان پاكدامن و مردان و زنانى كه خداوند را بسيار ياد مىكنند، خداوند براى آنان آمرزش و پاداشى بزرگ آماده ساخته است.
و هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خداوند و پيامبرش امرى را مقرر دارند آنان را در كارشان اختيار و چون و چرايى باشد و هر كس از امر خداوند و پيامبر او سرپيچى كند در گمراهى آشكارى افتاده است.
و چنين بود كه به كسى كه هم خداوند و هم خود تو در حق او نيكى كرده بوديد، گفتى كه همسرت را نزد خويش نگهدار و طلاق مده و از خداوند پروا كن و چيزى رغا در دل خود پنهان مىداشتى كه خداوند آشكار كننده آن بود و از مردم بيم داشتى، حال آنكه خداوند سزاوارتر است به اينكه از او بيم داشته باشى، آنگاه چون زيد از او حاجت خويش برآورد، او را به همسرى تو برآورديم، تا براى مؤمنان در مورد همسران پسر خواندگانشان- به ويژه آنگاه كه از اينان حاجت خويش را برآورده باشند- محظورى نباشد، و امر الهى انجام يافتنى است.
بر پيامبر در آنچه خداوند برايش مقرر داشته است، محظورى نيست، اين سنّت الهى است كه در حقّ پيشينيان هم معمول بوده است، و امر الهى سنجيده و به سامان است.
همانند كسانى كه پيامهاى الهى را مىرسانند و از او پروا دارند و از هيچ كس جز خداوند پروا ندارند و خداوند حسابرسى را بسنده است.
محمّد صلى اللّه عليه و آله هرگز پدر هيچ يك از مردان شما نيست، بلكه پيامبر خدا و خاتم پيامبران است، خداوند به هر چيزى داناست.
تفسير
يا أَيُّهَا النَّبِيُ خطاب ديگرى است مخصوص به رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و او پس از آن مورد ندا قرار گرفت كه بعضى از زنانش حفصه يا زينب بنت جحش گفتند: اگر ما طلاق داده شويم در قوم ما همسرانى مناسب ما وجود دارد.
و سبب نزول آيه طبق آنچه كه قمّى گفته است اين است كه وقتى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از جنگ خيبر برگشت و گنج آل ابى الحقيق به او رسيد همسرانش گفتند: از آنچه كه به تو رسيده است بما بده، رسول خدا به آنان گفت: من آن را بين مسلمانان همانطور كه خداوند امر كرده بود تقسيم كردم.
پس همسران ناراحت شدند و گفتند: شايد تو گمان مىكنى كه اگر ما طلاق داده شويم ديگر همسرانى مناسب از قوم خود پيدا نمى كنيم كه با ما تزويج كنند؟
پس خداى تعالى اين پيش آمد را براى رسولش دوست نداشت، پس خداى تعالى دستور داد از زنانش كناره گيرى كند، پس رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در مشربه مادر ابراهيم بيست و نه روز از زنان كناره گيرى كرد تا زنان حيض شدند و پاك شدند، سپس خداى تعالى اين آيه را نازل نمود و فرمود: قُلْ لِأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها فَتَعالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَ أُسَرِّحْكُنَّ سَراحاً جَمِيلًا وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْكُنَّ أَجْراً عَظِيماً براى نيكوكاران از شما خداوند اجر و پاداش بزرگى را آماده كرده است، نه بر بدكاران كه با شمشير خارج شوند.
پس امّ سلمه اوّلين كسى بود كه بلند شد و گفت: من خدا و رسولش را اختيار كردم، پس همهى آنان بلند شده و با رسول خدا معانقه كردند و عين سخن امّ سلمه را گفتند.
پس خداى تعالى از جهت بزرگداشت شأن رسول خدا و مخيّر گذاشتن او اين آيه را نازل فرمود: تُرْجِي مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشاءُ[12].
يا نِساءَ النَّبِيِ خداى تعالى خطاب با نبىّ صلى اللّه عليه و آله را قطع كرد و همسرانش را مخاطب قرار داد تا شأن آنان را از آن جهت كه همسران نبىّ صلى اللّه عليه و آله هستند بزرگ نمايد.
مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ هر كس از شما كار زشتى مرتكب شود كه زشتى آن واضح و روشن باشد، (همانند شمشير كشيدن) عذاب او دو برابر مىشود.
و در اخبار به خروج با شمشير (كشيدن) تفسير شده است[13] و تفسير به شورش بر عليه على عليه السّلام شده كه كنايه از كار عايشه است[14].
يُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَيْنِ در آخرت عذاب او دو برابر مىشود وگرنه در دنيا على عليه السّلام اسارت عايشه را نيكو انجام داد، چه پس از آنكه على عليه السّلام جنگ كرد، جنگجويان عايشه را كشت و عايشه اسير شد و فرمود: حرمت و احترام عايشه همچنان باقى است.
وَ كانَ ذلِكَ اين دو برابر شدن.
عَلَى اللَّهِ يَسِيراً بر خدا آسان است و چون مقام مقام تهديد است قبل از آنكه دو برابر شدن پاداش نيكوكاران از همسران رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را ذكر كند كلمهى (يسير) و آسان شدن را آورد، تا اين توهّم پيش نيايد كه سخن در دو برابر شدن اجر و پاداش است.
وَ مَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَ هر كس از شما تواضع يا اطاعت كند.
لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صالِحاً و عمل صالح انجام دهد، هر عمل صالحى، يا عمل صالح بزرگ كه ولايت على بن ابى طالب عليه السّلام است.
نُؤْتِها أَجْرَها مَرَّتَيْنِ پاداش او را دو برابر مىدهم.
وَ أَعْتَدْنا لَها رِزْقاً كَرِيماً همهى اينها به سبب شرافت نزديك بودن به نبىّ صلى اللّه عليه و آله است، چون قبح و زشتى نافرمانى نزديك به رسول و پاداش طاعتش بزرگتر است.
يا نِساءَ النَّبِيِ بزرگداشت ديگرى براى زنان نبىّ صلى اللّه عليه و آله است به سبب تكرار نداء و خطاب.
لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ شما به خاطر نزديك بودن به نبىّ صلى اللّه عليه و آله و شرافت او مانند ديگر زنان نيستيد.
إِنِ اتَّقَيْتُنَ اگر مى خواهيد خصلت و خوى تقوى را پيشه خود سازيد، يا از خشم خدا بترسيد، يا از هواهاى نفس و راههاى مختلف نفسانى بپرهيزيد.
فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ پس خضوع در گفتار نداشته باشيد، يعنى گفتارتان با مخاطبهايتان طورى انجام ندهيد كه خيال شود آنان را دوست داريد.
فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ پس طمع كند كسى كه دلش مريض است وَ قُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفاً سخن خوب بگوييد كه از ريبه و شك به دور باشد.
وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَ لفظ قرن با كسره قاف خوانده شده كه در اين صورت ممكن است از وقار و از قرار باشد، با فتحه قاف خوانده شده كه در اين صورت از قرار و به معناى قرار مىباشد، چه لفظ قرّ از باب علم و از باب ضرب آمده است.
وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى اشاره به عايشه و كار او در مورد على عليه السّلام است.
چه از نبىّ صلى اللّه عليه و آله روايت شده كه يوشع بن نون بعد از موسى سى سال زندگى كرد صفورا دختر شعيب همسر موسى بر آن شورش كرد و گفت: من به خلافت سزاوارتر از تو هستم، پس يوشع با او جنگ نمود و جنگجويان او را كشت، در اسارت او به نيكويى رفتار نمود، دختر ابى بكر بر على عليه السّلام خروج مىكند در چنين و چنان با هزار نفر از امّت من، پس على عليه السّلام با او جنگ مىكند و جنگجويان او را مىكشد و او را اسير مىكند و به نيكويى با او رفتار مىكند و در همين مورد است كه خداى تعالى نازل فرموده: وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى يعنى صفورا دختر شعيب[15].
وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتِينَ الزَّكاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ و نماز را برپاى داريد، زكات بدهيد، خدا و رسولش را در هر چه كه امر و نهى مىكنند اطاعت كنيد.
إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً جواب سؤال مقدّر است، گويا كه اهل بيت سؤال كردند مقصود خداوند از امر و نهى به زنان نبىّ صلى اللّه عليه و آله و اهتمام به شأن آنها چيست؟
پس خداى تعالى در جواب فرمود: خدا به سبب اهتمام به امر زنان نبىّ صلى اللّه عليه و آله مىخواهد اهل بيت او را تطهير نمايد و آنان اصحاب كسا هستند، يا آنان ائمّه و شيعيان آنان مىباشند.
زيرا مقصود از جميع اوامر و نواهى كه در شريعت مطهّر وارد شده تطهير اهل بيت عليهم السّلام است، يعنى ائمّه و شيعيان آنها، چون همه آنها مقدّمه ولايت و بيعت خاصّ ولوى است، صاحبان ولايت ائمّه و جانشينان آنها و كسانى هستند كه براى گرفتن بيعت يا براى تبليغ احكام به آنها اجازه داده اند و شيعيان آنان هستند كه ولايت را قبول كردند و با بيعت خاصّ ولوى بيعت كردند.
از طريق عامّه و خاصّه اخبار زيادى وارد شده كه اهل بيت را به اصحاب كسا تفسير كردهاند، كه آنان على و فاطمه عليها السّلام و حسن و حسين عليهم السّلام.
و از طريق خاصّه وارد شده كه آيه تطهير بعد از اصحاب كسا در ائمّه عليهم السّلام جارى شده است.
از امام صادق عليه السّلام آمده است: آنان (ائمّه) ولايت شانست، هر كس داخل در ولايت شود در بيعت نبىّ صلى اللّه عليه و آله داخل شده است، لكن خداى تعالى در كتابش به نبىّ خود نازل نمود: إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ … تا آخر و آنان على و حسن و حسين و فاطمه عليهم السّلام بودند، كه رسول خدا آنها را در خانه امّ سلمه زير كسا و پوشش داخل نمود، سپس فرمود: خدايا هر نبىّ داراى خاندانى گران سنگ است و اينان اهل بيت و گرانمايگان من هستند، پس امّ سلمه گفت: آيا من از اهل تو نيستم؟
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: تو بر خير و خوبى هستى ولى اهل و ثقل من اينان هستند[16].
و در آخر حديث فرمود: رجس عبارت از شك است و به خدا سوگند ما، دربارهى پروردگارمان هرگز شك نمىكنيم[17].
و براى اشاره به اينكه مقصود اهل بيت عليهم السّلام است فرمود: عنكم و نفرمود: عنكنّ و براى اهتمام به شأن اهل بيت و اينكه منظور از تأديب زنان نبىّ صلى اللّه عليه و آله تطهير اهل بيت عليهم السّلام است اين جمله را (آيه تطهير) بين احكام زنان نبىّ صلى اللّه عليه و آله به صورت معترضه آورد.
وَ اذْكُرْنَ ما يُتْلى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آياتِ اللَّهِ به ياد آوريد آنچه را كه در خانه هايتان از آيات خدا خوانده مى شود.
وَ الْحِكْمَةِ تا در كارهايتان حكيم باشيد.
إِنَّ اللَّهَ كانَ لَطِيفاً خَبِيراً خداوند در صنعش لطيف و آگاه است.
ممكن است مقصود از لطف دقّت در علم و عمل باشد، جمله جواب سؤال مقدّر و تعليل قول خدا: اذْكُرْنَ ما يُتْلى.
إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِماتِ اين جمله تعليل ما قبلش از قول خدا: وَ مَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ … تا آخر آيات است.
مقصود از مسلمين در صورت و ظاهر كسى است كه با دست محمّد صلى اللّه عليه و آله يا جانشينانش بيعت كند به صورت بيعت عامّ نبوى با اقرار زبانى در پذيرش دعوت ظاهرى و انقياد در تحت احكام شريعت، امّا در حقيقت و واقع مسلمان كسى است كه باطنا تسليم احكام شريعت باشد، به نحوى كه خلاف آن احكام از او پديد نيايد و ممكن نباشد.
و به همين معنا از نبىّ صلى اللّه عليه و آله وارد شده: مسلمان كسى است كه مسلمانان ديگر از دست و زبان او در سلامت و امان باشند[18].
وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ مؤمن در صورت و ظاهر كسى است كه به دست محمّد صلى اللّه عليه و آله يا جانشينان او به واسطهى قبول دعوت باطنى و تسليم در مقابل احكام طريقت و قبول احكام قلب، بيعت خاصّ ولوى نمايد.
و در حقيقت و واقع مؤمن كسى است كه متخلّق به اخلاق نيكو بوده، از رذايل پاك، در قومش امين، مهربان، كريم و پسنديده، با حيا بوده، ديگر خصلتهاى خوب را هم داشته باشد.
در همين معنا از نبىّ صلى اللّه عليه و آله وارد شده: مؤمن كسى است كه همسايهاش از او در امان باشد و ايمان به من نياورده كسى كه شب سير بخوابد در حالى كه همسايه اش گرسنه باشد[19].
و نيز وارد شده: مؤمن كسى است كه مؤمنين در اموال و انفس خود به او اعتماد و اطمينان كنند و او را امين خود بدانند[20].
در اوّل سوره بقره تفصيل اسلام و ايمان گذشت، گفتيم كه ايمان به سبب كيفيّتى داخل در قلب مى شود، كه با آن كيفيّت نسبت پدرى و فرزندى بين مؤمن و كسى كه با دست او بيعت كرده است واقع مىشود و بين بيعت كنندگان به اسلام، برادرى واقع مى شود كه طبق آن ازدواجها و ارثها و حفظ خون حاصل مى شود.
به همين معنا خداى تعالى اشاره كرده آنجا كه فرموده است: قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ.
وَ الْقانِتِينَ وَ الْقانِتاتِ تواضع كننده ها، يا بپادارندگان نماز، يا اطاعت كنندگان مرد و زن.
وَ الصَّادِقِينَ وَ الصَّادِقاتِ آنان كه در اقوال و افعال و احوال و اخلاقشان از اعوجاج و كجى خارج شده اند.
وَ الصَّابِرِينَ وَ الصَّابِراتِ كسانى كه بر مصيبتها (طاعتها) صبر مى كنند يا نسبت به معاصى و گناهان خويشتندار و صبور هستند.
وَ الْخاشِعِينَ وَ الْخاشِعاتِ تحقيق معناى خشوع و فرق بين خشوع، خضوع و تواضع در سوره بقره در ضمن قول خداى تعالى: وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ گذشت.
وَ الْمُتَصَدِّقِينَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ صدقه دهندگان كه از كالاهاى دنيوى و قواى بدنى و حشمت و جاه و هر چيزى كه انسان به خودش نسبت مى دهد و از انانيّت خودشان صدقه مى دهند.
وَ الصَّائِمِينَ وَ الصَّائِماتِ از وجودى كه به آنها منسوب است روزه گرفته و امساك مى كنند، يعنى وقتى كه حشرشان به سوى رحمان آغاز مى شود، تقويت وجود آنها به آخر مى رسد.
وَ الْحافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ بعد از حشر آنها به سوى اسم رحمان فروج خويش را حفظ مى كنند، بدين گونه كه به كثرتها باز مى گردند و عورتها را ملاحظه مى كنند در حالى كه حين بازگشت به سوى حق تعالى داراى آن عورتها بودند امّا از آنها غفلت داشتند.
وَ الذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيراً وَ الذَّاكِراتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِيماً روايت شده وقتى اسماء بنت عميس با همسرش جعفر بن ابى طالب از حبشه برگشت بر زنان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله داخل شد و گفت: آيا در بين ما چيزى از قرآن هست؟ گفتند: نه.
پس خدمت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رسيد و عرض كرد: يا رسول اللّه زنان در زيان و نوميدى اند، حضرت فرمود: چرا و به چه علّت اين چنين هستند؟ اسماء گفت: چون هيچ خير و خوبى را ذكر نمى كنند همانطور كه مردان ذكر مى كنند، پس خداى تعالى اين آيه را نازل فرمود[21].
بدان كه آيه اشاره به جميع مراتب سلوك بعد از ايمان خاصّ است كه با بيعت ولوى و دخول ايمان در قلب حاصل مىشود، چه اسلام موجب تنبّه، بيدارى و سبب هدايت به ايمان است، بايد اسلام براى انسان حاصل شود تا ايمان حاصل گردد، ايمانى كه با بيعت خاصّ ولوى و قبول دعوت باطنى حاصل مى شود و خود آن بيعت سبب توجّه به سوى خداست و بعد از توجّه به سوى خدا سلوك به طريق يا سلوك الى اللّه محقّق مى شود.
نخستين چيزى كه براى سالك بعد از ايمان حاصل مى شود عبارت از محبّت براى خدا و احساس عظمت او و عظمت مظاهر او و احساس هيبت از او است.
و از اين احساس تواضع دست مى دهد و آن حالتى است كه از امتزاج هيبت و محبّت با غلبه محبّت حاصل مى گردد و با غالب شدن محبّت تصدّق و طرح كردن هر چه را كه از خدمت محبوب مانع مى شود حاصل مىگردد با اين طرح انداختن مانع روزه كه انتهاى تقواست حاصل مى شود.
تقوا منتهى بر بقاى بعد از فنا، مراعات حقوق كثرتها از قبيل منع، اعطا، بذل و حفظ مىشود، با مراعات كثرتها و حقوق آنها ذكر كثير حاصل مىشود، چه ذكر كثير آن است كه به سبب تذكّر امر و نهى الهى هنگام هر فعل پديد آيد و اين محقّق نمىشود مگر بعد از بازگشت به كثرات باللّه، كه آن آخر و پايان سفرهايى است كه سالكين مى پيمايند.
وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ عطف بر مقدّرى است كه از جمله سابق استفاده مىشود.
گويا گفته است: هيچ مرد و زن مؤمنى حقّ ندارد آن مغفرت عظيم و اجر و پاداش بزرگ را بخوانند و بر اين جمله عطف است: و ما كان لمؤمن و لا مؤمنة يعنى اين كار براى مرد و زن مؤمن صحيح و جائز نيست.
إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً آنگاه كه خدا حكم نمايد، يا مطلبى را حتمى و لازم كند يا بيان نمايد.
أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ لفظ خيرة اسم اختيار است و در مختار نيز استعمال مىشود.
مِنْ أَمْرِهِمْ چون خدا و رسول به آنان سزاوارتر، به امرشان بيناتر و به آنان مهربانتر است.
اين آيه هنگامى نازل شد كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله زينب دختر جحش را براى زيد، بنده خودش خواستگارى نمود، زينب و برادرش غضبناك و ناراحت شدند و زينب گفت: آيا دختر عمّهات را به بندهات تزويج مىكنى؟![22] ولى وقتى آيه نازل شد زينب راضى شد و كار خودش را به دست رسول خدا صلى اللّه عليه و آله سپرد.
بعضى گفته اند: آيه درباره امّ كلثوم دختر عقبة بن ابى معيط نازل شده كه او خودش را به رسول خدا بخشيده بود.
و رسول خدا او را پذيرفته بود ولى به زيد بن حارثه تزويج نمود، پس دختر عقبه و برادرش غضبناك شدند و گفتند: ما رسول خدا را خواستيم و او به بنده اش تزويج نمود، سپس اين آيه نازل شد.
در سوره قصص گذشت كه نزول آيه اگر در هر چيزى غير از خلافت باشد منظور از آن خلافت است، يعنى كسى حقّ ندارد امام را از پيش خودش انتخاب كند و او را بر انتخاب خدا و رسولش ترجيح دهد.
وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ و هر كس در امامت كه خدا و رسول براى آنها اختيار كرده است نافرمانى و عصيان بكند به گمراهى آشكار دچار شده است.
فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِيناً وَ إِذْ تَقُولُ عطف بر مقدّر عامّ يا خاصّ است، تقدير چنين است: ما كان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضى اللّه و رسوله امرا أن يكون لهم الخيرة من أمرهم يعنى وقتى خدا و رسول او حكمى بكنند مؤمنين حقّ انتخاب و اختيار ندارند در هر وقت، يا در وقت نصب على عليه السّلام به خلافت.
لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ به يادآور وقتى را كه مى گويى به كسى كه خداوند به او نعمت اسلام و توفيق اطاعت و خدمت به تو را داده است.
وَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ و تو بر او نعمت دادى بدين گونه كه او را آزاد كردى و همسر براى او گرفتى و آنچه را كه به او احتياج داشت به او دادى.
أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ به زيد گفتى همسرت را نگهدار و از خدا بترس.
با اينكه تو مىدانستى كه اختيار خدا و اختيار تو اين است كه زينب همسر تو گردد.
وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ و مخفى مىكنى در نفس خويش آنچه را كه خداوند آن را آشكار مىكند. مقصود نكاح زينب براى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله است كه آن اختيار خدا و او است.
وَ تَخْشَى النَّاسَ و از مردم و ملامتشان مىترسى و از آن مىترسى كه بگويند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آرزوى زن ديگران را مىكند.
وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ و خداوند سزاوارترست از اينكه از او بترسى اگر اين مطلب چيزى باشد كه شايسته ترس باشد.
از امام سجّاد عليه السّلام روايت شده: آنچه را كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در نفسش مخفى كرده بود اين بود كه خداوند او را آگاه كرده بود كه زينب از همسران او خواهد شد و زيد او را طلاق خواهد داد، وقتى زيد آمد و به او گفت: من مىخواهم زينب را طلاق دهم، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به او فرمود: همسرت را نگهدار، پس خداى تعالى به رسولش مىفرمايد: چرا گفتى همسرت را نگهدار؟! من تو را آگاه كرده بودم كه زينب از همسران تو خواهد شد[23].
فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً وقتى زيد احتياجش را از زينب برآورده ساخت و او را طلاق داد و عدّه اش تمام شد.
زَوَّجْناكَها او را به تو تزويج كرديم و در قرائت اهل بيت عليهم السّلام زوّجتكها آمده است كه بر تعظيم نبىّ صلى اللّه عليه و آله بهتر دلالت مىكند زيرا دلالت مىكند كه خداوند تزويج را خودش مباشرة انجام داده است، نه به واسطه سفيران و جانشينانش.
لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا ما كانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ بر نبىّ صلى اللّه عليه و آله حرجى نيست در آنچه كه خداوند آن را مقدّر حتمى نموده است، زيرا خداى تعالى مقدّر و حتمى نموده است كه زينب از همسران رسول خدا صلى اللّه عليه و آله باشد.
به امام باقر عليه السّلام نسبت داده شده است كه فرمود: رسول خدا صلى اللّه عليه و آله زينب را به زيد تزويج نمود، پس مقدارى نزد زيد مكث و درنگ نمود، سپس زينب و زيد درباره چيزى مشاجره و بحث نمودند و داورى به رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بردند، پس رسول خدا به زينب كه نگاه كرد او را پسنديد و خوشش آمد.
زيد گفت: اى رسول خدا آيا اجازه مىدهى كه من او را طلاق دهم كه او متكبّر است و با زبانش مرا اذيّت مىكند؟
پس رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: از خدا بترس و همسرت را نگهدار و به او نيكى كن.
سپس زيد او را طلاق داد و عدّه اش كه تمام شد خداوند نكاح او را بر رسولش نازل نمود[24].
از امام رضا عليه السّلام در حديثى آمده است: خداى تعالى نامهاى همسران رسول را در دار دنيا به رسولش معرفى نمود و همچنين نامهاى همسرانش را در آخرت، نيز خداى تعالى آنان را مادران مؤمنين خواند و در بين نامهاى زنان دنيا يكى به نام زينب بنت جحش بود كه در آن روز همسر زيد بن حارث بود.
پس رسول خدا اسم زينب را در دلش نگهداشت و آن را آشكار نكرد تا كسى از منافقين نگويد كه رسول خدا زنى را كه در خانه مرد ديگرى است يكى از همسرانش و از مادران مؤمنين مى شمارد و از قول منافقين ترسيد، خداى تعالى دراين باره فرمود: تو از مردم مى ترسى در حالى كه خداوند سزاوارترست كه از او بترسى، يعنى تو در دلت از خدا بترسى سزاوارترست.
و خداى تعالى تزويج احدى از خلقش را به عهده نگرفته است، جز تزويج حوّا به آدم عليه السّلام و زينب به رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آنجا كه فرمود:
فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها و تزويج فاطمه عليها السّلام به على عليه السّلام[25].
از امام صادق عليه السّلام آمده است: رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در مورد كارى قصد خانه زيد بن حارثه را نمود ديد كه زن زيد خودش را مىشويد به او فرمود: سبحان اللّه الذى خلقك يعنى منزّه است خدايى كه تو را آفريد، مقصود رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از اين گفتار تنزيه خداى تعالى از قول كسانى بود كه گمان مىكردند ملايكه دختران خدا هستند …
امام رضا عليه السّلام در ادامه حديث فرمود: نبىّ صلى اللّه عليه و آله فرمود: منزّه است خدايى كه تو را آفريده، از اينكه تو را به فرزندى بگيرد كه احتياج به اين تطهير و شستشو داشته باشد.
وقتى زيد به خانه اش برگشت همسرش آمدن رسول صلى اللّه عليه و آله و سخن او را به همسرش خبر داد، ولى زيد نفهميد كه مقصود رسول خدا صلى اللّه عليه و آله چه بوده و گمان كرد كه پيغمبر از زيبايى زينب خوشش آمده.
پس زيد خدمت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رسيد و گفت: يا رسول اللّه همسر من بداخلاق است و مىخواهم طلاقش بدهم، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به او فرمود: همسرت را نگهدار و از خدا بترس، خداى تعالى عدد همسران او را معرفى كرده بود و زينب را يكى از آنان شمرده بود، ولى اين مطلب را در دلش مخفى نگه داشته بود و به زيد چيزى آشكار نكرده بود و مىترسيد كه مردم بگويند: محمّد به بنده اش مىگويد زن تو به زودى همسر من خواهد شد، به رسول خدا اين مطلب را عيب بگيرند كه خداى تعالى اين آيه را نازل فرمود:
سپس زيد بن حارثه زينب را طلاق داد و عدّه گرفت و خداى تعالى او را به رسولش تزويج نمود و در اين مورد آيه اى نازل نمود، فرمود: فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً … تا آخر سپس خداى تعالى مى دانست كه منافقين با اين تزويج رسول خدا را سرزنش خواهند كرد و به او عيب خواهند گرفت كه اين آيه را نازل نمود: ما كانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ[26].
سُنَّةَ اللَّهِ تزويج همسران پسر خوانده ها يا رفع حرج در آنچه كه براى انبيا مقدّر نموده و سنّتى را كه مباح كرده است قبلا هم در بين انبياى پيشين بوده است.
و مقصود از: فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ انبيا و پيامبران پيشين است به قرينهى الّذين يبلّغون رسالات اللّه چه تبليغ رسالت كار انبياست.
وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً امر خدا قبلا در الواح مقدّر و حتمى شده به نحوى كه قابل تخلّف نيست، پس چرا بايد منافقين در كارى تو را سرزنش كنند كه حتمى شده و تخلّف پذير نيست.
الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ اين جمله صفت يا بدل از الّذين خلوا است، يا خبر مبتداى محذوف، يا مفعول فعل محذوف است.
وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ وَ كَفى بِاللَّهِ حَسِيباً پس بايد جز از خدا نترسيد.
ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ بيان اين جمله در اوّل سوره در تفسير قول خدا: وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ گذشت.
و چون از نفى پدر بودن رسول خدا نسبت به مردان اين توهّم پيش آمد كه نسبت بين رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و امّت او منتفى است خداى تعالى مطلب را استدراك نمود كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله پدر جسمانى مردان شما نيست، ليكن از آن جهت كه امّت مؤمن مىباشند و مردان و زنانى روحانى هستند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله پدر آنان مىباشد.
پس قول خداى تعالى:
وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ به منزلهى آن است كه بگويد: و لكن رسول خدا صلى اللّه عليه و آله پدر روحانى مردان است.
وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ اين كلمه جهت ترقّى از پدر امّت بودن است، گويا كه گفته است: بلكه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله پدر همه مرسلين و امّتهاى آنان مىباشد، چون او خاتم انبياست و خاتم بايد محيط بر همه و منسوب به همه باشد، مثل نسبت پدر به اولاد.
و لفظ خاتم با كسره و فتحه تاء خوانده شده.
وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً و خداوند به هر چيزى داناست، نه شما، او است كه نسبت جسمانى و روحانى بين اشيا را مىداند و مقدار هر يك و حكم هر يك بر حسب خودش و قدرش مىداند، نه شما.
پس در حكمى كه خداوند مىكند چون و چرا نياوريد و نگوييد چرا چنين شد و اگر چنين نمىشد چنان مىشد، كه اين سخن جاهلانه ردّ از جاهل بر عالم است، تأمّل از جانب جاهل در حكم عالم است.
ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج11، ص: 464
[1] . تفسير قمّى ج 2 ص 171- 172.
[2] . تفسير صافى ج 4 ص 162 و مصباح الشّريعة ص 92.
[3] . تفسير صافى ج 4 ص 163- 164 و تفسير قمّى ج 2 ص 172- 175.
[4] . تفسير قمّى ج 2 ص 175- 176.
[5] . علل الشّرائع ج 1 ص 206 باب 156 ح 4.
[6] . الخصال ص 376 ح 58.
[7] ( 1، 2). تفسير صافى ج 4 ص 181 و الكافى ج 2 ص 248 ح 2.
[8] ( 1، 2). تفسير صافى ج 4 ص 181 و الكافى ج 2 ص 248 ح 2.
[9] . الكافى ج 8 ص 306 ح 47 و تفسير برهان ج 3 ص 303.
[10] . مجمع البيان ج 7- 8 ص 350.
[11] . تفسير بيضاوى ج 2 ص 243.
[12] . تفسير بيضاوى ج 2 ص 246.
[13] . تفسير قمّى ج 2 ص 244.
[14] . بصائر الدّرجات ص 263 باب 11 ح 4.
[15] . كمال الدّين و تمام النّعمة ص 27.
[16] . تفسير قمّى ج 2 ص 193.
[17] . بصائر الدّرجات ص 226 باب 11 ح 13.
[18] . تفسير صافى ج 4 ص 189 و مجمع البيان ج 7- 8 ص 358.
[19] . تفسير صافى ج 4 ص 189 و مجمع البيان ج 7- 8 ص 358
[20] . المحاسن ص 285 ح 436
[21] . مجمع البيان ج 7- 8 ص 358.
[22] . تفسير بيضاوى ج 2 ص 246، تفسير صافى ج 4 ص 190، تفسير قمّى ج 2 ص 194 و تفسير البرهان ج 3 ص 325.
[23] . مجمع البيان ج 7- 8 ص 360.
[24] . تفسير صافى ج 4 ص 191 و تفسير قمّى ج 2 ص 194.
[25] . عيون اخبار الرّضا عليه السّلام ج 1 ص 155 باب 14 ح 1.
[26] . تفسير صافى ج 4 ص 192 عيون اخبار الرّضا عليه السّلام ج 1 ص 161- 162 باب 15 ح 1 و تفسير البرهان. ج 3 ص 326