ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطان علیشاه» سوره سبا 29-54
آيات 29- 37
[سوره سبإ (34): آيات 29 تا 37]
وَ يَقُولُونَ مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (29) قُلْ لَكُمْ مِيعادُ يَوْمٍ لا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ ساعَةً وَ لا تَسْتَقْدِمُونَ (30) وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ لَوْ تَرى إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ يَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ الْقَوْلَ يَقُولُ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لَوْ لا أَنْتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِينَ (31) قالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا أَ نَحْنُ صَدَدْناكُمْ عَنِ الْهُدى بَعْدَ إِذْ جاءَكُمْ بَلْ كُنْتُمْ مُجْرِمِينَ (32) وَ قالَ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا بَلْ مَكْرُ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ إِذْ تَأْمُرُونَنا أَنْ نَكْفُرَ بِاللَّهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْداداً وَ أَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ وَ جَعَلْنَا الْأَغْلالَ فِي أَعْناقِ الَّذِينَ كَفَرُوا هَلْ يُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (33)
وَ ما أَرْسَلْنا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ (34) وَ قالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالاً وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (35) قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (36) وَ ما أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ بِالَّتِي تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنا زُلْفى إِلاَّ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِكَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْفِ بِما عَمِلُوا وَ هُمْ فِي الْغُرُفاتِ آمِنُونَ (37)
ترجمه:
(34/ 37- 29)
و گويند اگر راست مىگوييد اين وعده كى فرا مىرسد.
بگو براى شما موعد روزى مقرّر است كه نه از آن ساعتى پس افتيد و نه پيش افتيد.
و كافران گويند هرگز به اين قرآن و به آنچه پيش از آن بود ايمان نمىآوريم؛ و چون به ستمكاران بنگرى كه نزد پروردگارشان بازداشته شوند بعضى با بعضى ديگر بگومگو كنند، مستضعفان به مستكبران گويند اگر شما نبوديد بىشك ما مؤمن بوديم.
مستكبران به مستضعفان گويند آيا ما شما را از هدايت- وقتى كه به سراغ شما آمد- بازداشتيم؟ چنين نيست، بلكه خودتان گناهكار بوديد.
و مستضعفان به مستكبران گويند چنين نيست، بلكه مكر شما در شب و روز بود آنگاه كه به ما فرمان مىداديد كه به خداوند كفر بورزيم و براى او شريك قايل شويم؛ و چون عذاب را ببينند پشيمانى خود را پنهان دارند؛ و غلها را گردنهاى كافران بگزاريم؛ آيا جز در برابر آنچه كردهاند جزا مى يابند؟
و هيچ هشداردهنده اى به هيچ شهرى نفرستاديم مگر نازپروردگان آن گفتند ما رسالت شما را منكريم.
گفتند ما پرمال ومنالتر و پرزاد و زورتر هستيم، ما عذاب ديده نخواهيم بود.
بگو بى گمان پروردگار من روزى را براى هر كسى كه بخواهد گشاده يا تنگ مىدارد ولى بيشتر مردم نمى دانند.
و اموال و اولاد شما چيزى نيست كه شما را چنانكه بايد و شايد به ما نزديك گرداند مگر كسى كه ايمان آورده و كار شايسته كند، اينانند كه به خاطر كار و كردارشان پاداش دو چندانى دارند، هم ايشان در غرفه هاى بهشتى در امن و امانند.
تفسير
وَ يَقُولُونَ مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ مىگويند اگر راست مىگوييد وعده جمع بين ما و روز فتح خدا چه وقت است؟
قُلْ لَكُمْ مِيعادُ يَوْمٍ لا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ ساعَةً وَ لا تَسْتَقْدِمُونَ وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ كفّار گفتند: نه به اين قرآن ايمان مىآوريم و نه به كتابهايى كه ادّعا مى كنيد از آسمان نازل شدهاند، يا كتابهايى كه بر رسالت تو دلالت مى كنند.
وَ لَوْ تَرى إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ لفظ «لو» شرطيّه و جواب آن محذوف است، يا براى تمنّى است و جواب ندارد و جمله حاليّه و دلدارى دادن به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و امّت او و تهديد آنان است.
و بيان اين آيه در اوّل سوره انعام در طى تفسير قول خدا: «و لو ترى اذ وقفوا على ربّهم» گذشت.
يَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ الْقَوْلَ با همديگر محاوره و گفتگو و مجادله مى كنند.
يَقُولُ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا پيروان و اتباع مستكبرين را مخاطب قرار مىدهند و به آنان مىگويند: لَوْ لا أَنْتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِينَ اگر شما نبوديد ما ايمان مى آورديم، شما از ايمان آوردن ما جلوگيرى كرديد.
قالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا مستكبرين در جواب مىگويند: أَ نَحْنُ صَدَدْناكُمْ عَنِ الْهُدى بَعْدَ إِذْ جاءَكُمْ آيا ما راه هدايت شما را بستيم پس از آنكه هدايت به توسط رسولان آمد و ممكن است مقصود از «هدى» خود رسولان باشند.
بَلْ كُنْتُمْ مُجْرِمِينَ بلكه خود شما مجرم و گناهكار بوديد، مستكبرين انكار كردند كه جلوى ايمان مستضعفين را گرفته باشند،عدم هدايت آنها را مستند به جرم و گناه خود آنها كردند، چون اگر جرم و گناه خود آنان نبود جلوگيرى و منع مستكبرين در آنها اثر نمىكرد، بدين معنا كه استعداد فكرى مستضعفين نسبت به پذيرش تقليد كسى كه تقليد او صحيح نيست و گناهان و جرمهاى كسبى آنها مانع از توجّه به فطرت انسانى و قبول گفته كسى كه به آن فطرت كمك مىكند و آن را تقويت مىنمايد گشت و آنها را به قبول گفته كسانى متمايل كرد كه قبول قول آنها نزد كسى كه كمترين شعور و احساس و توجّه به آخرت داشته باشد، صحيح نيست.
وَ قالَ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا بَلْ مَكْرُ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ و مستضعفين پس از آنكه قدرت بر جواب مستكبرين و احتجاج به آنها را نداشتند و نتوانستند تقصير را به گردن رؤسا و مستكبرين بگذارند، تقصير را به عهده مكر شب و روز گذاشتند، چنانچه همين عادت زنان است كه تقصير خويش را به ديگران نسبت مىدهند، يا مقصودشان از اين كلام ردّ رؤسا و مستكبرين است كه گمراهى آنان را به گناه و جرم خودشان نسبت مىدهند.
و معناى اين است كه گمراهى ما ناشى از جرم و گناه خود ما نيست، بلكه سبب تكرار مكر شما در روز و شب است.
اين معنا با قول خدا: إِذْ تَأْمُرُونَنا أَنْ نَكْفُرَ بِاللَّهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْداداً وَ أَسَرُّوا موافقترست.
يعنى رؤسا و مستكبرين يا پيروان، يا همه آنها پشيمان شدند و پشيمانى خود را مخفى نگه داشتند.
النَّدامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ وقتى عذاب را ديدند پشيمانى خود را از همديگر مخفى كردند تا هيچكدام بر حال ديگرى اطّلاع پيدا نكند.
روايت شده كه آنان در آتش ندامت و پشيمانى را پنهان مىكنند آنگاه كه ولىّ خدا را مىبينند پس گفته شد: يا رسول اللّه پنهان داشتن پشيمانى و ندامت چه فايده اى به حال آنها دارد در حالى كه آنها در عذاب هستند؟ فرمود: شماتت دشمنان را خوش ندارند.[1] وَ جَعَلْنَا الْأَغْلالَ آوردن لفظ ماضى در اين افعال به جهت تحقّق وقوع آن است يا براى اشاره به اين است كه اين حادثه و مجادله نسبت به محمّد صلّى اللّه عليه و آله واقع شده است.
فِي أَعْناقِ الَّذِينَ كَفَرُوا آوردن اسم ظاهر به جاى ضمير (الَّذِينَ كَفَرُوا) جهت اشعار به علّت حكم و اظهار ذمّ ديگرى براى آنهاست يعنى در گردن اينهايى كه كافر شدند زنجيرها نهاديم.
هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا ما كانُوا يَعْمَلُونَ آيا جزاى عمل آنها، جز اين است؟
و اين جزاى عمل آنهاست، جمله حاليّه است به تقدير قول، يا مستأنفه و جواب سؤال مقدّر است گويا كه گفته شده: چرا غل و زنجير در گردن آنان گذاشته مى شود؟
پس فرمود: به آنان جزا داده نمى شود مگر به آنچه كه عمل مىكردند و لكن اين معناى را به صورت استفهام ادا كرد تا نفى تأكيد شود.
وَ ما أَرْسَلْنا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها يعنى متنعّمين و آنان كه در رفاه مىباشند مىگويند:
إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ ما به آنچه كه شما فرستاده شدهايد كافر هستيم، چه همه فساد از مالداران و رفاهطلبان ناشى مىشود و امّا اتباع و پيروان شأنى و كارى جز نظر به رؤسا و ثروتمندان ندارند، چون عقل انسانى ندارند و عقل جزيى هم كه دارند استعمال نمى كنند.
وَ قالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالًا وَ أَوْلاداً متموّلان به رسولان گفتند: ما از نظر اموال و اولاد بيشتر از شما داريم پس اگر رسالتى را كه ادّعا مىكنيد حقّ باشد ما به آن سزاوارتريم.
چون اموال و اولاد ما زياد است و اين زيادى اموال و اولاد دلالت بر تفضّل خدا نسبت به ما و قرب ما به خدا و تعيّن ما در رياست مى كند.
وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ و ما معذّب نخواهيم بود، چون به خدا نزديك هستيم و او بر ما تفضّل دارد وقتى او ما را رسول قرار نداده معلوم مىشود كه اصلا رسالتى در كار نيست و شما دروغ مىگوييد، اگر هم فرض شود كه شما درباره عذاب آخرت راست گوييد باز ما معذّب نخواهيم بود چون به خدا نزديك هستيم، يا معنى آيه اين است كه ما معذّب نخواهيم بود، در حالى كه شما مىگوييد اگر ما گناه كنيم خدا ما را عذاب خواهد كرد، پس چون ما معذّب نخواهيم بود بر رسالت سزاوارتريم.
يا معناى آيه اين است كه اموال و اولاد ما زياد است و اين دلالت بر فضل خدا بر ما مىكند، پس چون خداى تعالى نسبت به ما فضل و لطف دارد ما را عذاب نمىكند، پس ما احتياجى به شما و رسالت شما نداريم.
قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ بگو كه پروردگار من روزى را گسترش مىدهد براى كسى كه مىخواهد و بر اين كار قدرت دارد و در گسترش روزى حال نظام كلّ عالم را ملاحظه مىكند، چنين نيست كه ثروت ثروتمند كرامتى داشته باشد، يا فقر فقير ناشى از ذلّت و خوارى او باشد.
وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ بيشتر مردم سرّ اين مطلب و جهت آن را نمى دانند.
وَ ما أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ بِالَّتِي تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنا زُلْفى اين چنين نيست كه اموال و اولاد شما، شما را نزد ما مقرّب سازد، تا بدينوسيله مستحقّ رسالت باشيد، يا معذّب نباشيد.
إِلَّا مَنْ آمَنَ مگر اموال و اولاد كسى كه ايمان آورد؛ وَ عَمِلَ صالِحاً و عمل صالح انجام دهد، بدين گونه كه مال را براى خدا نگهدارد و آن را براى خدا انفاق كند، اولاد را براى خدا تربيت نمايد.
فَأُولئِكَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْفِ بِما عَمِلُوا وَ هُمْ فِي الْغُرُفاتِ آمِنُونَ بدان كه مؤمن چون متوجّه به خدا و امتثال كننده امر و نهى خداست.
لذا توجّه او به اموال و اولاد از جهت ايمان، تحمّل مشقّتهاى اموال و اولاد و عدم اهمال آنانست از آن جهت كه خدا امر كرده است و انزجار از اموال و اولاد از همان جهت است كه خدا نهى نموده است.
روى گردانيدن از جهت توحيد به سبب امر و نهى خدا، خود توجّه به خداست، به اضافه مراعات كثرتهاى وجودش و كثرتهاى خارج مملكت وجودش و توجّه داشتن به خدا با اين كيفيّت تكميل دو طرف و دو صفحه نفس است، يعنى نفس مجرّد، نفس متعلّق و وابسته و تعميم جهت وحدت و كثرت.
پس از هر دو جهت استحقاق پيدا مى كند و از هر دو ناحيه موجب اجر و ثواب است، در نتيجه اجر و پاداش او نسبت به كسى كه اين چنين نيست مضاعف مى شود.
به خلاف كافر كه توجّه او به اموال و اولاد اغفال از فطرت و نابود ساختن لطيفه انسانى است و لذا مال و اولاد براى كافر در دنيا عذاب و موجب اين است كه روحشان از بدنشان در حال كفر بيرون بيايد.
و در نتيجه مال و اولاد براى او نقمت و بدبختى مى شود، نه نعمت.
لذا از امام صادق عليه السّلام وارد شده كه او به كسى كه از اغنيا و ثروتمندان سخن به ميان آورد و از آنها بدگويى كرد فرمود: ساكت باش كه ثروتمند اگر صله رحم بكند و به برادرانش خوبى نمايد خداوند پاداش او را دو برابر مىدهد، چه خداى تعالى مىفرمايد:
«وَ ما أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ … تا آخر آيه» و آيه را تا آخر خواند.[2]
و وارد شده كه ابا بصير گفت: نزد ابو جعفر عليه السّلام سخن از ثروتمندان شيعه به ميان آورديم، گويا كه امام عليه السّلام آنچه را كه از ما درباره اغنياى شيعه شنيده بود خوش نداشت، پس فرمود: اگر مؤمن ثروتمند و مهربان باشد و صله رحم انجام دهد و به ياران و اصحابش نيكى كند خداى تعالى پاداش آنچه را كه در راه خير و نيكى انفاق كرده است دو مرتبه و دو برابر مىدهد، چه خداى تعالى مىفرمايد: وَ ما أَمْوالُكُمْ آيه را تا آخر خواند.[3]
آيات 38- 45
[سوره سبإ (34): آيات 38 تا 45]
وَ الَّذِينَ يَسْعَوْنَ فِي آياتِنا مُعاجِزِينَ أُولئِكَ فِي الْعَذابِ مُحْضَرُونَ (38) قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَهُ وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ (39) وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ يَقُولُ لِلْمَلائِكَةِ أَ هؤُلاءِ إِيَّاكُمْ كانُوا يَعْبُدُونَ (40) قالُوا سُبْحانَكَ أَنْتَ وَلِيُّنا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ كانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَكْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ (41) فَالْيَوْمَ لا يَمْلِكُ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا وَ نَقُولُ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّتِي كُنْتُمْ بِها تُكَذِّبُونَ (42)
وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالُوا ما هذا إِلاَّ رَجُلٌ يُرِيدُ أَنْ يَصُدَّكُمْ عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُكُمْ وَ قالُوا ما هذا إِلاَّ إِفْكٌ مُفْتَرىً وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبِينٌ (43) وَ ما آتَيْناهُمْ مِنْ كُتُبٍ يَدْرُسُونَها وَ ما أَرْسَلْنا إِلَيْهِمْ قَبْلَكَ مِنْ نَذِيرٍ (44) وَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ ما بَلَغُوا مِعْشارَ ما آتَيْناهُمْ فَكَذَّبُوا رُسُلِي فَكَيْفَ كانَ نَكِيرِ (45)
ترجمه:
(34/ 45- 38)
و آنان كه در (ردّ و انكار) آيات ما مقابله كنان (و بى حاصل) مى كوشند، اينانند براى عذاب احضار شوند.
بگو بى گمان پروردگار من روزى را براى هر كس از بندگانش كه بخواهد گشاده يا براى او تنگ مىدارد؛ و هر آنچه انفاق كنى او عوض آن را مىدهد؛ و او بهترين روزى دهندگان است.
و روزى كه همه آنان را گرد آورد سپس به فرشتگان گويد آيا اينان شما را مى پرستيدند؟
گويند پاكا كه تويى، تو سرور ما هستى نه آنان؛ خير، ايشان جنّيان را مىپرستيدند و بيشترينشان به آنان مؤمن بودند.
و امروز هيچ يك از آنان در حقّ ديگرى اختيار سود و زيانى ندارد؛ و به كسانى كه ستم ورزيده اند گوييم عذاب آتش را كه آن را تكذيب مى كرديد بچشيد.
و چون آيات روشنگر ما بر آنان خوانده شود گويند اين جز مردى نيست كه مىخواهد شما را از آنچه پدرانتان مىپرستيدند باز دارد، گويند اين جز بهتانى بر ساخته نيست؛ و كافران درباره حقّ گويند اين جز جادويى آشكار نيست.
و به آنان كتابهايى نداده بوديم، كه آن را بخوانند و بياموزند؛ و پيش از تو به سوى آنان هشداردهندهاى (پيامبر) نفرستاده ايم.
و كسانى كه پيش از آنان بودند تكذيب پيشه كردند و به يك دهم آنچه (از مكنت و نعمت به پيشينيان) آنان داده بوديم نايل نشدند، آنگاه پيامبران مرا دروغزن شمردند، (بنگر) تا عقوبت من چگونه بود.
تفسير
وَ الَّذِينَ يَسْعَوْنَ فِي آياتِنا مُعاجِزِينَ أُولئِكَ فِي الْعَذابِ مُحْضَرُونَ آنان كه در نابودى و محو آيات ما مى كوشند جهت انتقام و عذاب حاضر خواهند شد.
اين جمله به اعتبار معنا مقابل جمله سابق است، گويا كه گفته است: حال آن دسته از صاحبان اموال و اولاد كه ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند چنين و چنان است، كسانى از صاحبان اموال و اولاد يا از مطلق مردم كه در محو و نابودى آيات ما مىكوشند اعمّ از آيات آفاقى تكوينى و تدوينى و آيات انفسى به خصوص آيات بزرگ ما ماند انبيا و جانشينان آنان عليهم السّلام و بدينوسيله مىخواهند خداى تعالى، يا انبيا و اوليا، يا مؤمنينى را كه مقرّ و معترف به آيات هستند ناتوان و عاجز سازند اينان جهت كيفر عملشان براى عذاب حاضر خواهند شد.
قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَهُ اين آيه نسبت به يك شخص به اعتبار دو وقت از اوقات او مىباشد، تقييد لفظ «يقدر» به لفظ «له» دلالت بر اين معنا مى كند.
و آيه سابق نسبت به اشخاص متعدّد است پس تكرارى در بين نيست.
يا اين آيه خطاب به مؤمنان، آيه قبل از خطاب به كافران است، تقييد به قول خدا: «من عباده» دلالت بر اين معنى مىكند كه باز تكرارى وجود ندارد، ممكن است اين آيه تأكيد و تكرار آيه اوّل باشد به اعتبار اينكه اين مطلب، مطلب بزرگ و مهمّى است كه مردم از آن غافل هستند.
وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ اين جمله براى واداشتن بر انفاق و بر حذر داشتن از بخل و امساك است.
از نبىّ صلّى اللّه عليه و آله آمده است: هر كس تصديق كند كه عوض انفاق را خداوند مىدهد بخشش او خوب مىشود.[4] از علىّ عليه السّلام آمده است: هر كس دستش را هنگام استطاعت به نيكى و معروف باز كند خداوند آنچه را كه در دنيا داده براى او جانشين مى سازد و در آخرتش براى او مضاعف مى كند.[5] به امام صادق عليه السّلام گفته شد: من انفاق مىكنم ولى جانشين و جايگزين نمىبينم، فرمود: آيا عقيده دارى كه خداى تعالى خلف وعده مىكند؟ گفته شد: نه، فرمود: پس چرا چنين است؟ پرسنده گفت: نمىدانم.
امام عليه السّلام فرمود: اگر كسى مال حلال به دست آورد يك درهم انفاق نمى كند مگر آنكه خداوند عوض آن را مىدهد.[6] وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ و او بهترين روزى دهندگان است، بهتر از كسانى كه شما نظر به آنها داريد، از قبيل واسطه هاى روزى، از چيزهايى كه شما آنها را واسطه روزى مى شماريد مانند اسباب آسمانى و زمينى و قواى عمل كننده در رساندن روزى حقيقى كه همان جوهر شبيه به جوهر بدن است به روزىخور و روزىخواه حقيقى كه عبارت از خلل اعضاست.
اين كه گفته شد در روزى نباتى است و همچنين است در روزى حيوانى و انسانى، كه هر روزىدهنده غير از خدا جز آلت رساندن روزى نيست، روزى دهنده حقيقى خداى تعالى است كه به مرتزق اسباب و آلات ارتزاق را عطاء كرده است و به رزق و روزى صورى صورت و كيفيّتى بخشيده است كه مرتزق به وسيله آن ارتزاق مى كند و اوست كه روزى را بدون عوض و غرض و منّت عطا مى كند، به خلاف غير خدا از وسائط روزى كه عطاى آنان با عوض و غرض و منّت همراه است.
چنانچه مولوى گفته است:
| لقمه بخشى آيد از هر كس به كس | حلق بخشى كار يزدانست و بس | |
| حلق بخشد جسم را و روح را | حلق بخشد به هر عضوى جدا | |
و نيز فرموده:
| روزى بى رنج جوى و بى حسيب | كز بهشتت آورد جبريل سيب | |
| بلكه رزقى از خداوند بهشت | بى صداع باغبان بى رنج كشت | |
| زان كه نفع نان در آن نان داد اوست | بدهدت آن نفع بىتوسيط پوست | |
وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ عطف بر جمله محذوف است كه متعلّق به لفظ «يخلفه» يا به لفظ «خير الرّازقين» مىباشد، يعنى او بهترين روزى دهندگان است در دنيا و در روزى كه آنها را حشر خواهيم نمود و ممكن است متعلّق به محذوف باشد كه عطف بر «قل» شده است، يعنى لفظ «اذكر» محذوف است.
و معناى آن اين است: به يادآور روزى را كه آنها را حشر مى كنيم.
جَمِيعاً همگى پيروان و رؤساء در گمراهى و ضلالت.
ثُمَّ يَقُولُ لِلْمَلائِكَةِ سپس به ملايكه مىگوييم آيا اينان شما را عبادت مىكردند؟ از بين معبودها مخصوصا ملايكه را ذكر كرد چون آنها شريفترين معبودها و بيناترين و آگاهترين آنها به حال عبادت كنندگان و داناترين به نيّات آنها هستند و جوابى كه ملايكه دادند همان جوابى است كه ديگر معبودها مىدهند، خواه درك و احساس داشته باشند يا نداشته باشند.
أَ هؤُلاءِ إِيَّاكُمْ كانُوا يَعْبُدُونَ آيا اينان كه مدّعى پرستش شما هستند، شما را مى پرستيدند؟
قالُوا سُبْحانَكَ ملايكه در جواب گويند: خدايا تو منزّه از شريك بودن امثال ما هستى.
أَنْتَ وَلِيُّنا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ كانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَ ملايكه اوّلا خداى تعالى را از شريك بودن امثال خودشان منزّه كردند و ثانيا رضايت به معبود قرار گرفتن خودشان را انكار كردند و از انكار رضايت و معبود قرار گرفتن براى مشركين كه از تنزيه خداى تعالى و اظهار عدم رضايت به فعل آنها استفاده مىشود رو گرداندند و ثابت نمودند كه آنها جنّ را مىپرستيدند.
أَكْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ بيشتر آن مشركين به جنّ ايمان دارند، نه به ما، جنّ و ملايكه بر آنها مشتبه شده و در اين مورد اشتباه كردند، جنّ را عبادت كردند به گمان آنكه آنها ملايكه هستند.
بيان اتّصال به ملكوت عليا و سفلى
بدان كه در گذشته اين مطلب تكرار شده كه عالم طبيعت بين دو ملكوت عليا و سفلى واقع است، عالم جنّ مانند عالم ملايكه محيط به دنيا و مىتواند در دنيا تصرّف كند، در اين مورد فرقى بين جنّ و ملايكه نيست و لذا حال ابليس بر ملايكه مشتبه شد و گمان كردند كه ابليس از آنان است.
و هر كس به نفس خويش رياضت دهد و خوردن و آشاميدن و خواب و سخن او اندك باشد و از خلق كناره گيرى كند، اگر اين معنا به سبب امر امركنندهى الهى باشد به عالم ملايكه متّصل مى شود و در حيطهى آگاهى بر چيزى كه بشر بر آن مى تواند اطّلاع حاصل كند.
و نيز در تصرّف بر عناصر، شبيه به ملايكه مى گردد و در عناصر و مواليد آن هر طور كه بخواهد تصرّف مى كند، اعيان و اشيا را از وجود خود دگرگون مىكند.
علاوه بر آن ملايكه نيز به او خبر مىدهند، او را در علم و آگاهى به چيزى كه قدرت علم به آن را ندارد و در تصرّف به آن يارى مىكنند.
اگر رياضت او به امر آمر الهى نباشد، يا به امر آمر الهى باشد ولى از تحت امر او خارج باشد و در رياضت و مشاهده اش مستبدّ به رأى باشد.
اعمّ از آنكه تحت امر آمر شيطانى باشد يا نباشد و اعمّ از آنكه رياضت او به طريق شرايع و طبق قانون نواميس الهى باشد يا چنين نباشد چنين شخصى حتما به عالم جنّ و شياطين متّصل شده و در احاطه و تصرّف شبيه آنها قرار مىگيرد و توانايى بر چيزى پيدا مىكند كه ديگران توانايى آن را ندارند و آگاهى بر چيزى مىيابد كه ديگران ندارند و او كسى را عبادت و پرستش مىكند كه در عالم مشهود او تصرّف مىكند به گمان اينكه او خداست، يا ملايكه بزرگى از ملايكهى خداست و عبادت او را عبادت ملايكه مىنامد.
و روى همين جهت بود كه ملايكه عبادت مشركين نسبت به خودشان را انكار كردند، پرستش جنّ را براى آنها اثبات نمودند.
و نيز بدان كه هر عبادت كننده غير خدا عبادت غير خدا را نمى كند مگر با عبادت معنوى شيطان، خواه معبود غير خدا ملايكه باشند يا غير آنها از جماد، نبات، حيوان، انسان، جنّ و شيطان.
پس عبادت كننده غير خدا اوّلا شيطان را عبادت مى كند، به سبب عبادت شيطان، غير خدا را عبادت مى كند، پس او در حقيقت در عبادت غير خدا شيطان را عبادت مى كند، نه معبود خود را، زيرا اگر شيطان نبود آن معبود را عبادت نمى كرد.
فَالْيَوْمَ لا يَمْلِكُ لفظ «فاء» براى ترتيب در اخبار يا جزاء شرط مقدّر است، اگر امروز معبودها عبادت، عبادتكنندگان را انكار مىكنند و هر يك در كار خود متحيّر و مضطرب و در نهايت اضطراب و تشويش است پس امروز هيچ يك براى ديگرى مالك نفع و ضرر نيست.
بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا زيرا همه كارها در آن روز به دست خداست به خلاف روز دنيا كه ممكن است توهّم شود كه بعضى قدرت بر نفع و ضرر بعضى ديگر را دارند.
و خطاب به ملايكه و عبادت كنندگان آنها يا به مطلق عبادت كنندگان و معبودها، يا به مطلق رؤسا و مرئوسين، يا به اجنّه و عبادت كنندگان آنهاست.
وَ نَقُولُ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا كسانى كه ظلم و ستم كردند از فاليوم معبودها و متاعها و يعنى معبودها و متاعهايى كه معبود و متاع بودن آنان با اذن و اجازه از جانب خدا نبوده و اطاعتكنندگان يعنى كسانى كه عبادت و اطاعت و شرك آوردن آنها با اذن و اجازه از جانب خدا نبوده است.
به هر دو گروه مى گوييم:
ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّتِي كُنْتُمْ بِها تُكَذِّبُونَ وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ اين جمله عطف به اعتبار معناست و لذا از خطاب به غيبت التفات نمود، يعنى آنان چنان بودند كه وقتى به آنها گفته مى شود: از آتشى كه خدا به آن وعده مى دهد بترسيد مى گفتند: اين جز دروغ نيست و هرگاه آيات ما بر آنها خوانده مىشد … ممكن است برگرداندن خطاب از آنها به سوى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و بيان حال امّت او باشد و نيز عطف به اعتبار معنا باشد و معناى آن چنين باشد: هرگاه آيات ما بر آنها خوانده مى شد آن را تكذيب مى كردند، آنگاه كه بر قوم تو آيات ما خوانده شود مى گويند …
آياتُنا بَيِّناتٍ آيات ما در وعد و وعيد يا در احكام معاد يا معاش واضح و روشن است.
قالُوا ما هذا إِلَّا رَجُلٌ يُرِيدُ مى گويند: اين مرد جز اين نيست كه با اين كارها كه بر ما ظاهر مى كند مى خواهد شما را از آنچه كه پدرانتان عبادت مى كنند باز دارد.
أَنْ يَصُدَّكُمْ عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُكُمْ و او مىخواهد شما را در بدعتهايش تابع و پيرو خودش كند، پرستش و عبادت معبودها را به عبادت پدرانشان نسبت دادند تا بدين وسيله حقّ بودن عبادت را ظاهر كنند و حقّ بودن كار پدرانشان را مسلّم سازند.
وَ قالُوا ما هذا إِلَّا إِفْكٌ مُفْتَرىً و گفتند: چيزى كه او مىگويد جز افترا بر خدا چيزى نيست.
وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ گذاشتن اسم ظاهر به جاى ضمير به جهت ذمّ آنها و بيان علّت حكم است.
يعنى كافران گفتند: اين سخنى كه او مى گويد در مورد بدعت و اختراعى كه كرده است جز سحر و جادو نيست.
علوم دقيق، يا اين معجزه هايى كه بر ما ظاهر مى سازد جز سحر نيست و سحر از امتزاج قواى طبيعى با قواى روحانى حاصل مى شود.
يا اين سخنان كه درباره پسر عمويش مىگويد جز برگرداندن گفته هاى خداى تعالى از وجه خود و اصلش نمى باشد.
وَ ما آتَيْناهُمْ مِنْ كُتُبٍ يَدْرُسُونَها ما به آنان كتابى نداديم كه آن را بخوانند و صحّت مذهب خودشان و انكار مذهب تو را به آن كتابها نسبت دهند.
وَ ما أَرْسَلْنا إِلَيْهِمْ قَبْلَكَ مِنْ نَذِيرٍ و قبل از تو انذاردهندهاى به سوى آنان نفرستاديم تا اين سخنان را به او نسبت دهند.
پس سخنانى كه مىگويند جز ناشى از تعصّب نسبت به راه و روش هذا خودشان نيست يا ناشى از تقليد پدرانشان است، بدون آنكه در مذهب آنان و آنچه كه درباره مذهب تو مىگويند تحقيق كنند و حتّى در تقليد خودشان نيز تحقيق نكرده اند.
وَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ ما بَلَغُوا مِعْشارَ ما آتَيْناهُمْ اينان تو را تكذيب كردند، تكذيبشان امر غريبى نيست، چون پيشينيان و گذشتگان آنان نيز رسولان خود را تكذيب كردند، ليكن بين اينها و پيشينيانشان فرق بزرگى است.
زيرا به پيشينيان اموال و اولاد و نيرو و طول عمر زياد داده شد كه بدان وسيله مورد آزمايش قرار بگيرند، مغرور شدند و انكار كردند، ولى اينها به يكدهم آنچه كه به پيشينيان داديم هم نرسيدند.
يا معناى آيه اين است كه ما به اينها معجزات و دلايل صدق رسولان عليهم السّلام آنقدر داديم كه پيشينيان به يكدهم آن نرسيدند، يا رسولان سابق به يكدهم فضل و برترى كه به محمّد صلّى اللّه عليه و آله و آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله داديم نرسيدند.
از هشام بن عمّار در حديث مرفوع آمده است كه گفت:
معصوم عليه السّلام فرموده است: پيشينيان رسولانشان را تكذيب كردند و آنچه كه ما به رسولان آنان داديم به يكدهم آنچه كه به محمّد و آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله داديم نمىرسد.[7] كه در اين صورت آيه جهت دلدارى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است، به خلاف دو وجه سابق كه آن دو با دلالت ضمنى مفيد دلدارى است.
و نيز بنا بر وجه اخير آيه جهت رسوا كردن قوم پيامبر است، يعنى رسولان گذشته تكذيب شدند در حالى كه تو به تكذيب سزاوارترى چون آنچه كه به تو داديم به حسادت سزاوارترست از آنچه كه به آنان داديم و تكذيب امثال تو جز از جهت حسادت نيست.
يا معناى آيه اين است: آنچه را كه از دلايل صدق به محمّد صلّى اللّه عليه و آله داديم رسولان پيشين به يكدهم آن نرسيدهاند و اين وجه در دلالت بر رسوايى قوم، مثل دو وجه سابق است.
فَكَذَّبُوا رُسُلِي فَكَيْفَ كانَ نَكِيرِ يا شما اى امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله اگر انكار مرا بر آنها نمىبينيد اخبار آنها را شنيدهايد، آثار مؤاخذه مرا مشاهده كردهايد پس قوم تو از تكذيب تو و مؤاخذه من بترسند و بر حذر باشند.
آيات 46- 54
[سوره سبإ (34): آيات 46 تا 54]
قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذابٍ شَدِيدٍ (46) قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ (47) قُلْ إِنَّ رَبِّي يَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ (48) قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ ما يُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما يُعِيدُ (49) قُلْ إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّما أَضِلُّ عَلى نَفْسِي وَ إِنِ اهْتَدَيْتُ فَبِما يُوحِي إِلَيَّ رَبِّي إِنَّهُ سَمِيعٌ قَرِيبٌ (50)
وَ لَوْ تَرى إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ (51) وَ قالُوا آمَنَّا بِهِ وَ أَنَّى لَهُمُ التَّناوُشُ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ (52) وَ قَدْ كَفَرُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ وَ يَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ (53) وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ ما يَشْتَهُونَ كَما فُعِلَ بِأَشْياعِهِمْ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كانُوا فِي شَكٍّ مُرِيبٍ (54)
ترجمه:
(34/ 54- 46)
بگو شما را فقط به يك نكته پند مىدهم، آن اين است كه دوگان دوگان، ويكأن ويكأن به كار خداوند برخيزيد و سپس انديشه كنيد؛ هم سخن شما جنونى ندارد؛ او جز هشداردهندهاى براى شما در پيشاپيش عذابى شديد نيست.
بگو هر مزدى كه از شما طلبيده باشم متعلّق به خودتان؛ مزد من جز با خداوند نيست و او بر هر چيزى گواه است.
بگو بى گمان پروردگار من حقّ را به ميان مىآورد و او داناى رازهاى نهانى است.
بگو حقّ به ميان آمد و (معبود) باطل نه (آفرينش چيزى را) آغاز كند و نه بازگرداند.
بگو اگر گمراه باشم، فقط به زيان خويش گمراه مى شوم؛ و اگر ره يافته باشم، آن به بركت وحيى است كه پروردگار من به من مى فرستد؛ چرا كه او شنواى نزديك است.
و چون بنگرى آنگاه كه هراسان شوند گريزى در كار نيست؛ و از جايى نزديك فروگرفته شوند.
و گويند به آن (قرآن/ قيامت/ پيامبر) ايمان آورديم و چگونه از جايى دور دسترس به آن براى آنان ميسر باشد؟
و پيشتر هم به آن انكار ورزيده بودن و از دوردستها تيرى در تاريكى مى اندازند.
و بين آنان و آنچه خوش دارند فاصله افتد، چنانكه پيشترها در حقّ همانندانشان هم چنين شده بود كه آنان سخت در شك بودند.
تفسير
قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ بگو من شما را به يك كلمه يا به يك خصلت موعظه مى كنم.
أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ از كجى و اعوجاج، يا از قعود و نشستن براى خدا برخاسته و راست گرديد.
مَثْنى وَ فُرادى اين كلمه بدل از لفظ «واحدة» است.
در اخبار زيادى وارد شده كه مقصود از «واحدة» ولايت على عليه السّلام است.[8] كه در اين صورت لفظ «أن تقوموا» به تقدير لام يا بدل از «واحدة» است به صورت بدل اشتمال، يا بدل كلّ از كلّ.
چون ولايت به وجهى عبارت از قيام براى خداست و به وجهى مستلزم قيام براى خداست.
از يعقوب بن يزيد روايت شده كه گفت: از ابا عبد اللّه عليه السّلام از قول خداى تعالى: «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ» پرسيدم، فرمود: يعنى ولايت، گفتم: چگونه است آن؟ فرمود: هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله امير المؤمنين عليه السّلام را براى مردم نصب كرد و فرمود: هر كس كه من مولاى او هستم على عليه السّلام مولاى او است.
مردى ناراحت و خشمگين شد و گفت: محمّد صلّى اللّه عليه و آله هر روز به يك چيز تازه فرا مىخواند و ابتدا به اهل بيت خودش كرده و مىخواهد آنها را مالك رقاب ما بكند؛ پس خداى تعالى بر نبىّ خود قرآنى نازل كرد و به او فرمود: «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ» يعنى من شما را به يك چيز پند مى دهم، آنچه كه خداوند بر شما واجب كرده بود من آن را ادا كردم و به شما رساندم.
گفتم: پس معناى قول خداى تعالى: «أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى» چيست؟ فرمود: امّا «مثنى» كه طاعت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و امير المؤمنين عليه السّلام است و امّا قول خداى تعالى: «فرادى» يعنى امام بعد از آن دو، از ذريّهى آن دو، نه به خدا سوگند اى يعقوب خداوند غير از اين اراده نكرده است.[9] بنابراين روايت لفظ «مثنى و فرادى» دو حال از لفظ «اللّه» مى باشند، معناى آيه اين است: بگو من شما را به يك چيز پند مىدهم، يعنى به ولايت على عليه السّلام براى طاعت خدا در مظاهر او برخيزيد در حالى كه خداوند به اعتبار مظاهرش دو تا است، مانند زمان رسول صلّى اللّه عليه و آله، كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و امير المؤمنين عليه السّلام در آن زمان دو مظهر براى خدا بودند، كه طاعت هر يك طاعت ديگرى و طاعت خدا بود.
و «فرادى» مانند زمان ساير ائمّه عليهم السّلام مىباشد، كه هر يك از امامان در زمان خودش مظهر طاعت خدا و فرد بود، چون امام ديگر ساكت بود و به چيزى دعوت نمىكرد.
يا هر دو حال از فاعل «تقوموا» است، يعنى براى خدا قيام كنيد در حالى كه هر يك از شما داراى دو وجه باشد، وجه قبول رسالت، وجه قبول ولايت، چنانچه در زمان رسول صلّى اللّه عليه و آله بود، يا داراى يك وجه، كه آن وجه قبول ولايت است.
كه احكام رسالت مقدّمه قبول ولايت است، چنانچه وارد شده كه خداوند در رسالت ترخيص نموده و در ولايت ترخيص نكرده است.[10] طبق تفسيرهاى سابق دو لفظ «مثنى و فرادى» دو حال از فاعل «تقوموا» است و اختصاص به اين دو حالت براى آن است كه ازدحام و شلوغى حواس را پراكنده مىكند، حالت فكر باقى نمى گذارد.
و قول خدا: «قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ» دلالت بر تفسير «واحدة» به ولايت مىكند، چون رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر رسالتش اجر و مزدى درخواست نكرده جز مودّت و دوستى خويشان و اهل بيت خود، يعنى پيروى كردن از اوصياى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و قبول ولايت آنها، يعنى دوستى خويشان و اهل بيت كه من از شما به عنوان مزد تبليغ درخواست كردم براى شما نافع و مفيد است چه اگر شما از آنها پيروى بكنيد از عذاب آخرت نجات پيدا خواهيد كرد و دنياى شما مبارك و در آخرت خداوند بر شما نعمت خواهد داد.
چنانچه فرمود: «لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ» يعنى بركات آسمان بر حسب آخرت، بركات زمين بر حسب دنيا.
و ايمان جز قبول ولايت نيست چنانچه در ضمن مطالب گذشته تكرار شده است.
ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا بعد از قيام براى خدا و خالص و رها شدن قوّه وهم و فكر از حكومت و تفكّر شيطان بايد فكر و انديشه نماييد.
ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ فعل «تتفكّروا» نسبت به اين جمله معلّق است، يعنى در اين مطلب فكر كنيد كه صاحب شما (رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله) مجنون نيست تا بدانيد كه او در كمال عقل و تدبير است.
إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذابٍ شَدِيدٍ عذاب برزخ، يا قيامت، يا عذاب جهنّم.
قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ اجرى كه من از شما درخواست كردم براى شما و به نفع شما است، اجر من كه به من برمىگردد و به حال من نافع است به عهده خداست.
وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ خداوند بر هر چيزى شاهد و گواه است و مىداند كه من در آنچه مىگويم صادق هستم و مىداند اجرى كه من راجع به مودّت اهل بيت از شما درخواست مىكنم به حال شما نافع و مفيد است و مىداند اجر من كه به حال من فايده دارد جز بر عهده پروردگارم نيست و شما نمىتوانيد آن را ادا كنيد.
قُلْ إِنَّ رَبِّي يَقْذِفُ بِالْحَقِ بگو: پروردگار من حقّ را بر روى باطل مىاندازد و باطل را از بين مىبرد، يا حقّ را خداوند به پيامبران القا مىكند يا به طور استمرار و دايم حقّ را به من القا مىكند.
عَلَّامُ الْغُيُوبِ پروردگار دانا و آگاه بر پنهانى هاست پس باطل را مىداند اگر چه در دلها و نفوس شما پنهان باشد، آن را نابود مى سازد، جا و محل حقّ را هم مى داند و حقّ را به آنجا القا مى كند شما راضى باشيد يا نباشيد.
قُلْ يعنى براى آنكه آمدن حقّ را بشارت دهى و اهل باطل را تهديد نمايى بگو:
جاءَ الْحَقُ حقّ يعنى ولايت آمد، كه آن به حقيقت خدا حقّ است چنانچه بارها اين مطلب گذشته است و هر حقّى به سبب حقّ بودن ولايت حقّ است.
وَ ما يُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما يُعِيدُ باطل از بين رفت و نابود شد به نحوى كه ديگر از آن ايجاد و اعاده ممكن نيست.
و ممكن است لفظ «ما» استفهاميّه باشد، يعنى چه چيزى مى تواند باطل را ايجاد كند، كه در حقيقت مثل معناى اوّل نفى ايجاد و ابداست با تأكيد.
بعضى گفتهاند: مقصود از باطل ابليس است، پس اين آيه ردّ بر ثنوى ها است كه معتقد به ابليس و ايجاد و اعاده او هستند.[11] و بعضى گفته اند: معناى آيه اين است كه باطل براى اهلش خيرى را در دنيا ايجاد نمىكند و خيرى را در آخرت اعاده نمى كند.
يا معناى آن اين است: باطل ابتداء به كلامى تكلّم نمى كند، كلام ديگران را هم مانند كوهها برنمى گرداند.
از امام رضا عليه السّلام آمده است رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در حالى داخل مكّه شد كه در اطراف خانه خدا سيصد و شصت بت بود و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با چوبى كه در دست داشت آنها را مىزد و مىگفت:
«جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً» و «جاءَ الْحَقُّ وَ ما يُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما يُعِيدُ».[12] قُلْ از راه انصاف با آنها بگو:
إِنْ ضَلَلْتُ اگر من گمراه شوم ضرر گمراهى من بر شما نيست.
فَإِنَّما أَضِلُّ عَلى نَفْسِي وَ إِنِ اهْتَدَيْتُ فَبِما يُوحِي إِلَيَّ رَبِّي اگر گمراه شوم ضرر آن بر خودم برمىگردد، اگر هدايت يابم به سبب وحى پروردگارم مىباشد، پس من در اين مورد فخرى بر شما ندارم.
إِنَّهُ سَمِيعٌ قَرِيبٌ كه او شنواى نزديك است، گفته هاى مرا مى شنود، احوال و استعداد و استحقاق مرا مى داند.
وَ لَوْ تَرى لفظ «لو» براى تمنّى يا براى شرط است، جواب محذوف است.
إِذْ فَزِعُوا از هول، يا از صيحه و فرياد، بىتابى و جزع آنها را مى بينى.
فَلا فَوْتَ از عذاب و گرفتارى به دست ملايكه ما فوت و گريزى براى آنها نيست.
وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ آنان از مكان نزديكى دستگير شوند، يعنى از زير پاهايشان به سبب فرو رفتن در زمين، چنانچه در خبر از امام باقر عليه السّلام آمده است: گويى كه من به قائم عليه السّلام نظر مىكنم كه پشتش را به سنگ تكيه داده … تا آنجا كه فرموده: وقتى به بيابان مىرسد لشگر سفيانى بر او خروج مىكند، پس خداى تعالى به زمين دستور مىدهد كه آنان را فروبرد، اين معناى قول خداى تعالى است: «وَ لَوْ تَرى إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ».[13] وَ قالُوا آمَنَّا بِهِ گفتند: به قائم عليه السّلام يا به محمّد صلّى اللّه عليه و آله ايمان آورديم.
وَ أَنَّى لَهُمُ التَّناوُشُ كجا مى توانند با اين دورى به مقام ايمان نايل شوند.
مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ كفّار در آن هنگام در پايين ترين مراتب نفس بودند و ايمان اخذ نمى شود مگر در بالاترين مراتب نفس.
وَ قَدْ كَفَرُوا بِهِ به قائم عليه السّلام يا به محمّد صلّى اللّه عليه و آله كافر شدند.
مِنْ قَبْلُ قبل از آن زمان يا قبل از آن مكان كه پايين ترين جاهاى نفس است.
وَ يَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ امرى كه از آنها غايب است به محض ظنّ و تخمين دور مى اندازند، يا غيب را كه از آنها غايب است از آن جهت كه مستور و پوشيده است كنار مى نهند و امر حاضر مشهود را مى گيرند.
مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ غيب كه در جاى دور است.
وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ ما يَشْتَهُونَ بين آنها و خواسته هاى نفس حيوانى شان دو فاصله افكنده شده است، هنگام مرگ، يا در قيامت، يا در هر دو.
كَما فُعِلَ بِأَشْياعِهِمْ مِنْ قَبْلُ چنانچه به هم سنخهاى آنان، در گذشته اين كار انجام شد.
يا بين پيروان آنان و خواسته هايشان فاصله افكنده شد به سبب پيروى از رؤسا، چه آنان با پيروى از رؤسا بعضى خواسته ها را بر خودشان حرام كردند و از همه خواسته هاى اخروى محروم شدند.
إِنَّهُمْ پيروان، يا رؤساء، يا مجموع هر دو.
كانُوا فِي شَكٍّ مُرِيبٍ در شكّى تهمت افكنده بودند.
از نبىّ صلّى اللّه عليه و آله آمده است كه او سخن از فتنهاى به ميان آورد كه بين اهل مشرق و مغرب مى افتد، فرمود: در حالى كه آنها در اين فتنه واقع مى شوند سفيانى از وادى و صحراى خشك بلافاصله خروج مى كند تا در دمشق فرود مى آيد.
پس دو لشگر مى فرستد، لشگرى به سوى مشرق و لشگر ديگرى به مدينه تا آنكه زمين بابل از شهر ملعون يعنى بغداد فرود مى آيند، در آنجا بيش از سه هزار نفر را مى كشند، به بيشتر از يكصد زن تجاوز كرده و رسوا مىسازند و سيصد بز از بنى العبّاس را مى كشند.
سپس به سوى كوفه سرازير شده و اطراف آن را خراب مى كنند، سپس به سوى شام حركت مى كنند، در اين هنگام پرچم هدايت از كوفه خارج مى شود و به آن لشگر مى رسد، پس آنان را مى كشند و هيچ كس جان سالم به در نمى برد و آنچه از اسرا و غنايم كه به دست آنان بود نجات مى دهند.
در اين هنگام لشگر دوّم به شهر مى رسد و سه روز و شب شهر را غارت مى كند، سپس از آنجا به قصد مكّه خارج شده، تا به «بيداء» پيش مى رود، كه خداى تعالى جبرئيل را مى فرستد و به او مى فرمايد: «آنان را نابود ساز، جبرئيل يك ضربه با پايش به زمين مىزند كه خداوند آنان را به زمين فرومى برد و هيچ كس جز دو مرد از «جهينه» نجات پيدا نمىكند.
و از همين جا اين گفته آمده است: خبر يقينى نزد جهينه است، همين است معناى قول خداى تعالى: «وَ لَوْ تَرى إِذْ فَزِعُوا … تا آخر»[14] در تفسير آيه اخبار زيادى به خروج مهدى (عج) و جيش سفيانى وارد شده نظير آنچه كه از نبىّ صلّى اللّه عليه و آله ذكر شد.
[1] صافى: ج 4، ص 222. تفسير قمى: ج 2، ص 203. برهان: ج 3، ص 352.
[2] صافى: ج 4، ص 223. تفسير قمى: ج 2، ص 203. برهان: ج 3، ص 352.
[3] علل الشّرائع: ص 204، باب 385، ح 73. برهان: ج 3، ص 352.
[4] صافى: ج 4، ص 223. كافى: ج 4، ص 2، ح 4.
[5] صافى: ج 4، ص 223. كافى: ج 2، ص 154، ح 19.
[6] صافى: ج 4، ص 223. كافى: ج 4، ص 486، ح 8. برهان: ج 3، ص 353.
[7] صافى: ج 4، ص 225. تفسير قمى: ج 2، ص 204.
[8] صافى: ج 4، ص 225. تفسير قمى: ج 2، ص 204. نور الثقلين: ج 4، ص 341، ح 87.
[9] تأويل الآيات الظّاهرة: ص 466- 467.
[10] خصال شيخ صدوق: ج 1، ص 227، ح 21.
[11] تفسير بيضاوى: ج 2، ص 265.
[12] صافى: ج 4، ص 226. مجمع البيان: ج 7 و 8، ص 397. امالى شيخ طوسى: ج 1، ص 346، ح 23.
[13] تفسير قمى: ج 2، ص 205.
[14] صافى: ج 4، ص 227. مجمع البيان: ج 7 و 8، ص 398.
ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج12، ص: 102