کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره یونس آیه ۴۱ – ۲۸

النوبه الاولى‏- ۴

 (۱۰/ ۴۱- ۲۸)

قوله تعالى: وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً آن روز که ایشان را با هم آریم همگان‏ ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا آن گه گوئیم ایشان را که خداوند خویش را انباز گفتند مَکانَکُمْ‏ بر جاى باشید أَنْتُمْ وَ شُرَکاؤُکُمْ‏ هم شما و هم انبازان خویش که مرا مى‏ گفتید فَزَیَّلْنا بَیْنَهُمْ‏ میان ایشان جدایى افکنیم‏ وَ قالَ شُرَکاؤُهُمْ‏ آن گه آن شرکا گویند [مشرکان را] ما کُنْتُمْ إِیَّانا تَعْبُدُونَ‏ (۲۸) هرگز شما ما را نپرسیدید.

فَکَفى‏ بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ‏ میان ما و میان شما خداى گواه بسنده است‏ إِنْ کُنَّا عَنْ عِبادَتِکُمْ لَغافِلِینَ‏ (۲۹) که ما از پرستش شما هرگز آگاه نبودیم.

هُنالِکَ‏ آنجا [در آن وقت و آن هنگام‏] تَبْلُوا کُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ‏ برگیرد هر تنى کرد خویش و پاداش آنچه پیش فرا فرستاد [از کردار] وَ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ‏ و باز برند ایشان را از تعلّل و تعلّق با حقیقت حکم اللَّه که در آن کرد.مَوْلاهُمُ الْحَقِ‏ خداوند ایشان مدبّر و متولّى کار ایشان خدا است براستى و سزا [نه آنچه ایشان ساخته ‏اند از بتان‏] وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ‏ (۳۰) و هر چه جز از او که مى‏پنداشتند و مى‏فرا ساختند و مى‏پرستیدند همه گم گشت [و ناچیز و بیهوده‏].

قُلْ‏- بگو [پیغامبر من‏] مَنْ یَرْزُقُکُمْ‏ آن کیست که روزى میدهد شما را مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ‏ از [آب‏] آسمان و [نبات‏] زمین‏ أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ یا آن کیست که شنوایى در گوشها و بینایى در چشمها آفریند و آن تواند وَ مَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِ‏ و کیست آنکه بیرون آرد زنده از مرده و بیرون مى‏ آرد مرده از زنده‏ وَ مَنْ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ و آن کیست که کار میراند و میسازد و میدارد و ساخته مى‏ سپارد فَسَیَقُولُونَ اللَّهُ‏ تا گویند ایشان [و جواب دهند که سازنده و کننده آن همه‏] اللَّه است‏ فَقُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ‏ (۳۱) پس ایشان را گوى بنه پرهیزید از خشم و عذاب او.

فَذلِکُمُ اللَّهُ‏ او که آن میکند اللَّه است‏ رَبُّکُمُ الْحَقُ‏ خداوند شما براستى و سزا فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ‏ پس راستى چیست جز از گمراهى؟ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ‏ (۳۲) شما را ازو چون بر مى‏گردانند؟

کَذلِکَ حَقَّتْ کَلِمَهُ رَبِّکَ‏ آن آنست که درست و راست و بودنى از خدا سخن برفت‏ عَلَى الَّذِینَ فَسَقُوا بحکم بر ایشان که اینجا فاسق ‏اند [و کافر] أَنَّهُمْ لا یُؤْمِنُونَ‏ (۳۳) که ایشان نتوانند گروید.

قُلْ‏ [مشرکان را] بگوى‏ هَلْ مِنْ شُرَکائِکُمْ‏ از این انبازان شما کس هست؟ مَنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ‏ که خلق درین جهان آرد و ایشان را جهان سازد؟ ثُمَّ یُعِیدُهُ‏ پس باز جهان دیگر برد [و ایشان را جهان سازد] قُلِ اللَّهُ‏ هم تو گوى خدایست‏ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ‏ که امروز این جهانیان را جهان سازد و باز فردا ایشان را جهان سازد فَأَنَّى تُؤْفَکُونَ‏ (۳۴) شما را ازو چون مى ‏برگردانند؟

قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکُمْ‏ بگوى هست از این انبازان شما مَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِ‏ کسى که راه نماید براستى؟ قُلِ اللَّهُ یَهْدِی لِلْحَقِ‏ گوى خداى آنست که راه نماید براستى‏ أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ‏ پس آن کس که راه نماید براستى سزاتر است که بر طاعت او روند؟ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدى‏ یا آن کس که راه ننماید مگر که او را راه نمایند؟ فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ‏ (۳۵) پس چه رسید شما را و چه حکم است که مى ‏کنید.

وَ ما یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا و بیشتر ایشان نمیروند مگر بر پى پنداشت‏ إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً و پنداشت بجاى حق هیچ بکار نیاید [و ببدل راستى هیچ نوایى نیاید] إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِما یَفْعَلُونَ‏ (۳۶) اللَّه تعالى داناست بآنچه ایشان مى ‏کنند.

وَ ما کانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَرى‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏ این قرآن نامه‏اى نهاده از سخن کسى جز از خداى نیست‏ وَ لکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ‏ لکن سخنى است گواه آن کتاب را که پیش فا آمد وَ تَفْصِیلَ الْکِتابِ‏ و پیدا کردن و روشن کردن و گشاده نمودن است‏ لا رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ‏ (۳۷) شک نیست در آن که از خداوند جهانیان است.

أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ‏ میگوید که این مرد نهاد آن را از خود؟ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِثْلِهِ‏ گوى یک سورت آرید مانند این‏ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ‏ (۳۸) و انگه اگر راست مى‏ گویید و توانید هر کرا خواهید پس آن خداى مى ‏خوانید.

بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ‏ [دروغى نیست و فرا نهاده این قرآن‏] بلکه دروغ شمردند چیزى را که آن در نیافتند و بعلم خویش بدان نرسیدند وَ لَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ‏ و بایشان نیامد و در فهم ایشان نگنجید حقیقت آن‏ کَذلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ‏ قَبْلِهِمْ‏ هم چنان که اعداى انبیاء که پیش از قریش بودند [پیغام اللَّه و اخبار غیب که در نیافتند] دروغ شمردند فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الظَّالِمِینَ‏ (۳۹) در نگر که سرانجام ستمکاران چون بود.

وَ مِنْهُمْ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ‏ از ایشان کس هست که باین نامه گرویده است‏ وَ مِنْهُمْ مَنْ لا یُؤْمِنُ بِهِ‏ و هست از ایشان کس که باز نگرویده است‏ وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ‏ (۴۰) و خداوند تو داناتر داناى است بمفسدان و تباه کاران.

وَ إِنْ کَذَّبُوکَ‏ و اگر ترا دروغ زن خوانند فَقُلْ لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ‏ گوى کرد من مرا است و کرد شما شما را أَنْتُمْ بَرِیئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ‏ شما از آنچه من میکنم بیزار وَ أَنَا بَرِی‏ءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ‏ (۴۱) و من از آنچه شما میکنید بیزار.

النوبه الثانیه

قوله تعالى: وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً اى- الکفار و آلهتهم و جمیعا نصب على الحال.

میگوید: آن روز که کافران و بت پرستان با معبودان خویش جمع کنیم و بهم آریم.

حشر در قرآن بر دو معنى است: یکى بمعنى جمع و نظیر آن در سوره الفرقان است‏ وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ وَ ما یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏ و در سوره الکهف‏ وَ حَشَرْناهُمْ‏ و در سوره التکویر وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ‏ و در سوره النمل‏ حُشِرَ لِسُلَیْمانَ جُنُودُهُ‏ و در سوره ص‏ وَ الطَّیْرَ مَحْشُورَهً و نظائر این در قرآن فراوان است همه بمعنى جمع.

وجه دیگر حشر بمعنى سوق است چنان که در سوره و الصافات گفت: احْشُرُوا الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ أَزْواجَهُمْ‏ اى- سوقوا الّذین اشرکوا و قرناءهم الشّیاطین بعد الحساب الى صراط الجحیم. و در بنى اسرائیل گفت: وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ عَلى‏ وُجُوهِهِمْ‏ یعنى- نسوقهم على وجوههم الى النّار. و در سوره طه گفت: وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمِینَ‏ اى- نسوق المجرمین یومئذ بعد الحساب الى جهنم زرقا.

قوله: ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا یعنى عبده الاوثان‏ مَکانَکُمْ‏ این مکانکم در آن موضع است که کسى سخنى در خواهد گرفت با کسى با کارى و در مفتتح کار و سخن خویش گوید: باش تا گویم. و عرب این بر سبیل وعید و تهدید گوید، چنان که عجم گویند:

باش که من با تو کار دارم. و هو منصوب على الامر المضمر فیه یعنى- انتظروا مکانکم حتّى نفصل بینکم‏ أَنْتُمْ‏ تأکید له‏ وَ شُرَکاؤُکُمْ‏ عطف علیه، فَزَیَّلْنا بَیْنَهُمْ‏ من قولک زلت الشی‏ء عن مکانه ازیله اذا نحّیته عن مکانه، و زیلنا للکثره و المبالغه.

اى- فرقنا بین المشرکین و شرکائهم. این آن گه بود که معبودان باطل و عابدان را از هم جدا کنند و از یکدیگر بیزارى گیرند، چنان که آنجا گفت: إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا الایه. ایشان را جدا کنند و بر دیدار یکدیگر بدارند تا آن شرکا گویند مشرکان را ما کُنْتُمْ إِیَّانا تَعْبُدُونَ‏ بترسند و دست بانکار زنند چون درمانند عذر آرند و گویند فَکَفى‏ بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ‏ اى- اللَّه الشاهد على صدقنا بانّا لم نشعر بعبادتکم و ما کنّا عن عبادتکم الّا غافلین لانّا کنا جمادا لا نسمع و لا نبصر و لا نعقل.

هُنالِکَ‏ اى- فى ذلک الوقت‏ تَبْلُوا اى- تقاسى کل نفس جزاء ما عملت کقوله: فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ خَیْراً یَرَهُ‏ الآیه. و بر قراءت حمزه و کسایى تتلوا اى- تقرأ کلّ نفس صحیفتها. از نامه برخواند هر کس آنچه پیش فرا فرستاد از کردار. و قیل: تتلو اى- تتبع کل نفس ما قدمت- بر پى آن ایستد هر کس که پیش فرا فرستاد از کرد خویش مطیع بر پى طاعت تا بسراى مطیعان و عاصى بر پى معصیت تا بسراى عاصیان. و فى الخبر ان المؤمن اذا خرج من قبره تمثل له عمله فى احسن صوره فیتبعه حتى یدخله الجنه. و الکافر یمثل له عمله فى اقبح صوره فیتبعه حتّى یدخله النّار

وَ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ‏ اى- الى حکمه وحده‏ مَوْلاهُمُ الْحَقِ‏ فالحق من صفه اللَّه عز و جلّ و من قرأ الحقّ بالرّفع، فالمعنى هو مولاهم الحقّ لا من جعلوا معه من الشرکاء.

وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ‏ اى- ما کانوا یقولون علیه و یثقون به و یدّخرونه لیوم حاجتهم.

«قل یا محمد مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ المطر وَ الْأَرْضِ‏ النبات‏ أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ اى- من یقدر على خلق السمع و الأبصار وَ مَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ‏ اى- من یخرج الفرخ من البیضه و الانسان من النطفه وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِ‏ یخرج النطفه من الانسان و البیضه من الطیر. من یخرج المؤمن من الکافر و الکافر من المؤمن و من یدبر امر العالمین ینظر فیه و ینقض و یبرم‏ فَسَیَقُولُونَ اللَّهُ‏ اى- فیجیبونک عند سؤالک انّ القادر على هذه الاشیاء اللَّه و لا یکذبون فیه‏ فَقُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ‏ اللَّه ان یعاقبکم على اتخاذکم الاصنام. چون میدانید و اقرار میدهید که آفریدگار و کردگار همه اللَّه است نترسید از عقوبت وى که با این دانش بتان را مى‏ پرستید؟

فَذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمُ الْحَقُ‏ اى- الذى هذا کله فعله هو الحق لیس هؤلاء الّذین جعلتم معه شرکاء فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ‏ اى- اذا کان الحق عباده اللَّه فعباده غیره ضلال باطل‏ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ‏ من این تصرفون عن عبادته و انتم مقرّون بانّه خالق الکلّ و مدبّر الامر کیف تصرف عقولکم الى عباده من لا یرزق و لا یحیى؟

و لا یمیت آن گه انى تفسیر کرد و حقیقت آن پیدا کرد گفت: کَذلِکَ حَقَّتْ کَلِمَهُ رَبِّکَ‏ و بر قراءت مدنى و شامى کلمات ربّک. اى وجب حکمه و علمه السّابق‏ عَلَى الَّذِینَ فَسَقُوا کفروا أَنَّهُمْ لا یُؤْمِنُونَ‏.

قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکُمْ مَنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ‏ کانوا مقرّین بانّ اللَّه یبدؤا الخلق و انّ الاصنام لا تخلق شیئا و فیهم من یقرّ بالاعاده قل اى- فان اجابوک، و الّا فقل انت اذ لا جواب الّا هذا اللَّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ فَأَنَّى تُؤْفَکُونَ‏ کیف تصرفون عن قصد السّبیل.

قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکُمْ‏ یعنى آلهتهم‏ مَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِ‏ من یرشد الى دین الاسلام فاذا قالوا لا، و لا بد لهم منه‏ قُلِ اللَّهُ یَهْدِی لِلْحَقِ‏ یقال هدیت الى الحق و هدیت للحق بمعنى واحد. أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ‏ امره و طاعته‏ أَمَّنْ لا یَهِدِّی‏ این حرف بر پنج وجه خوانده‏ اند شامى و مکى و ورش لا یهدّى بفتح یا و ها و تشدید دال خوانند اصله یهتدى فادغمت التّاء فى الدّال لأنّها من مخرجها و نقلت فتحه التّاء المدغمه الى الهاء» اهل مدینه بى ورش، یهدّى بسکون ها و تشدید دال خوانند ترکت الهاء على حالتها قبل الادغام فجمعوا بین ساکنین کقوله یخصمون حفص و یعقوب یهدّى بفتح یا و کسر ها و تشدید دال خوانند، فرارا من التقاء الساکنین مع اتّباع الهاء الدّال فى الکسر» عاصم و رویس یهدّى بکسر یا و ها و تشدید دال خوانند، اتّباعا للکسره الکسره اصل این همه یهتدى است و این تشدید ها از بهر اندراج تا است در دال. وجه پنجم قراءه حمزه و کسایى است، یهدى بفتح یا و سکون ها و تخفیف دال، و باین قراءت هدى بمعنى اهتدى است تقول العرب هدیته فهدى.

کقولهم جبرته فجبر. میگوید: آن خداوند که راه نماید براستى سزاتر است که بر طاعت او روند یا آن بتان که بخویشتن خود نتوانند که راست روند مگر که راه نمایند ایشان را و راست روانند: و الاصنام و ان هدیت لم تهتد لکن لمّا اتّخذوها آلهه عبّر عنها کما یعبّر عمّن یعلم کقوله: إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبادٌ أَمْثالُکُمْ‏ و قیل معناه، امّن لا یمشى الّا ان یحمل و لا ینتقل عن مکانه الّا ان ینقل و هى الاصنام و قیل: اراد به الرؤساء المضلّین.

فما لکم اینجا سخن تمام شد. میگوید: اىّ شى‏ء لکم فى عباده الاوثان؟ چه حاصل است شما را در پرستش بتان و چه چیز یافتید از آن؟ آن گه گفت: کَیْفَ تَحْکُمُونَ‏ چه حکم است این که خداى را جلّ جلاله شریک و انباز مى‏ گویید و بتان را با وى برابر مى‏ نهید؟ وَ ما یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ‏ اى- کلّهم و قیل، رؤساؤهم لأنّ السّفله یتّبعون قولهم‏ إِلَّا ظَنًّا یظنّون الباطل حقا و الاصنام آلهه فیدینون به و یدعون النّاس الیه و یقولون انّها تشفع لهم عند اللَّه. و اصل الظّنّ وقوع معنى فى النّفس قبل تحقیقه او تزییفه فیستعمل مرّه للتحقیق فیکون الیقین کقوله: الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ‏ و یستعمل مرّه للتّزییف فیکون الکذب و الباطل. کقوله: إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً اى- انّ الظّن لا یقوم مقام العلم و ذلک فیما تعبّد الانسان بعلمه کالتّوحید و اصول الدّین. فامّا الفروع فالعمل بالظّن فیها جایز إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِما یَفْعَلُونَ‏ من اتّباع الظّنّ و اعتقاد الباطل.

وَ ما کانَ هذَا الْقُرْآنُ‏ قریش میگفتند این قران محمد از بر خویش نهاده است و وى ساخته. و نیز میگفتند: ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ‏ این جواب آنست. میگوید:

این قرآن نهاده و ساخته کسى نیست جز کلام خداوند و نامه و سخن وى نیست. و عرب کان گویند بى‏ خبر، اشارت فرا قدم. معنى آنست که: وَ ما کانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَرى‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ. زجاج گفت: وَ ما کانَ هذَا الْقُرْآنُ‏ افتراء من البشر. هذا کقولهم ما کان هذا الکلام کذبا و لکن کان‏ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ‏ اى- بین یدى القرآن من البعث و الحساب. و القرآن تقدمه، و قیل‏ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ‏ اى- کتب اللَّه المنزله قبله.

میگوید: این قرآن گواه آن کتابها است که پیش ازین آمد، در آن همانست که در توریهو انجیل. که همه یکدیگر را گواه است و سخنى راست است از یک جا.

وَ تَفْصِیلَ الْکِتابِ‏ یعنى- تفصیل المکتوب من الوعد لمن آمن و الوعید لمن عصى و قیل: تَفْصِیلَ الْکِتابِ‏ یعنى تبیین ما کتب علیکم و فرض‏ لا رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ‏ لا شک فى نزوله من عند ربّ العالمین و لا تهمه انّه من جلّ جلاله لأنّه فى اعلى طبقات البلاغه بحسن النّظام و الجزاله.

أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ‏ بو عبیده گفت: این ام بمعنى واو است یعنى- و یقولون افتراه محمد من قبل نفسه‏ قُلْ‏ یا محمد محتجّا علیهم‏ فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِثْلِهِ‏ اى- مثل القرآن فى النّظم و البیان. اینجا بِسُورَهٍ مِثْلِهِ‏ گفت، جاى دیگر بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ‏ گفت، جاى دیگر بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ‏ گفت. اوّل ده سورت درخواست از ایشان، چون نتوانستند با یک سورت آورد، چون نتوانستند با یک حدیث آورد. آن گه گفت: چون خود عاجز آمدید از آوردن مثل آن دیگران را بیارى گیرید. وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏ اى- من هو فى التّکذیب مثلکم یرید استعینوا بمن شئتم و اطعتم سو اللَّه لیعاونوکم علیه‏ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ‏ انّ محمدا یقوله من نفسه.

بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ‏ حسین فضل را گفتند: هل تجد فى القرآن، من جهل شیئا عاداه؟ قال نعم، فى موضعین قوله: بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ‏ و قوله:

وَ إِذْ لَمْ یَهْتَدُوا بِهِ فَسَیَقُولُونَ هذا إِفْکٌ قَدِیمٌ‏ همانست که گفته‏اند: و الجاهلون لاهل العلم اعداء. النّاس ابناء ما یحسنون و اعداء ما یجهلون. و نظیره قوله: أَ کَذَّبْتُمْ بِآیاتِی وَ لَمْ تُحِیطُوا بِها عِلْماً.

بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ‏ یعنى- القرآن‏ وَ لَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ‏ لم یعرفوا حقیقته و ما فیه من النّور و الهدى و البیان. و قیل‏ بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ‏ بما فى القرآن من الجنّه و النّار و البعث و القیامه وَ لَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ‏ اى- لم یأتهم، و سیأتیهم حقیقه ما وعدوا فى الکتاب، انّه کائن من الوعید و نازل بهم من العذاب‏ کَذلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ‏ یعنى- کفّار الامم الماضیه بالبعث و القیمه.

فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الظَّالِمِینَ‏ آخر امر المشرکین بالهلاک و العذاب. کیف فى موضع نصب على خبر کان و لا یجوز ان یعمل فیها انظر لانّ ما قبل الاستفهام لا یعمل فیه.

وَ مِنْهُمْ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ‏ این آیت در شأن اهل کتاب فرو آمد. میگوید: از ایشان کس هست که گرویده است چون عبد اللَّه سلام و یاران وى. و کس هست که نگرویده است چون دیگر جهودان. زجاج گفت معنى آنست که از ایشان کس است که میداند که این قرآن و رسول حقّ است و بدل راست میداند و تصدیق میکند امّا معاند است و بر طریق معانده اظهار کفر میکند. و از ایشان کس است که خود نمیداند، در شک است و تصدیق نمیکند. و گفته‏اند این آیت در شأن اهل مکه است یعنى- و من قومک یا محمد من سیؤمن بالقران. از قوم تو کس هست که هنوز ایمان نیاورده امّا خواهد آورد، که در علم خدا رفته که ایمان آرد. و کس هست که هرگز ایمان نیارد، که در علم خدا رفته که کافر میرد و ایمان نیارد وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ‏ الّذین لا یؤمنون.

وَ إِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ‏ این آیت منسوخ است بآیت قتال، و نظیرش آنست که گفت: لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ‏ لنا اعمالنا و لکم اعمالکم. میگوید:

لى جزاء عملى و لکم جزاء اعمالکم‏ أَنْتُمْ بَرِیئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِی‏ءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ‏ لا تؤاخذون بعملى و لا اوخذ بعملکم.

النوبه الثالثه

قوله تعالى‏ وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً الآیه. کردگار قدیم، جبّار نام دار عظیم، جلّ جلاله و عظم شأنه خبر میدهد از هیبت و سیاست روز رستاخیز، روز حشر و نشر، روز عرض و شمار، روز محاسبت و مسائلت خلق اوّلین و آخرین جمع کرده،دیوان مظالم فرو نهاده، ترازوى عدل در آویخته، دوزخ آشفته، بر گستوان سیاست بر افکنده، و آن را بعرصات حاضر کرده، شعلهاى آتش حسرت از دلها بر افروخته، جانها بلب رسیده، دوست و دشمن آشنا و بیگانه از هم جدا کرده، آن ساعت از جناب جبروت و درگاه عزّت بحکم سیاست نداى قهر آید بعابد و معبود باطل‏ مَکانَکُمْ أَنْتُمْ وَ شُرَکاؤُکُمْ‏ این چنان است که کسى را بیم دهند گویند باش تا من با تو پردازم. جاى دیگر بر عموم گفت: سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ‏ الثَّقَلانِ‏ آرى با شما پردازیم اى جنّ و انس، آن گه معبودان باطل چون آن هیبت و سیاست بینند از عابدان خویش بیزارى گیرند، عابدان بر ایشان دعوى کنند که ما را بطاعت و عبادت خویش فرمودند گناه ایشانراست که ما را از راه ببردند و چنین فرمودند، جواب دهند بتان و طواغیت که‏ فَکَفى‏ بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ إِنْ کُنَّا عَنْ عِبادَتِکُمْ لَغافِلِینَ‏ خداوند آفریدگار و معبود کردگار بى‏همتا میداند و گواه است که مى‏ندانستیم و از عبادت و طاعت شما بى‏خبر بودیم، جماد بودیم بى‏حیاه و بى صفات و بى معنى، نه سزاى پرستیدن داشتیم، نه زبان فرمودن. آن گه عاقبت مناظره ایشان آن بود که همه را بدوزخ فرستند، هم عابد را و هم معبود را، چنان که میگوید جلّ جلاله‏ إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ‏ تا ترا معلوم گردد که هر طاعت که نه خدایراست امروز محالست و فردا وبال و نکالست.

قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ‏ خبر میدهد که در هفت آسمان و زمین خداى‏ست که آفریدگار است و روزى گمار است، و در آفریدن یکتا و در روزى دادن بى‏ همتا، مى ‏آفریند بقدرت فراخ بى ‏معونت، روزى میدهد از خزینه فراخ بى ‏مئونت.

خبر درست است از مصطفى ص‏

یدا اللَّه ملأى لا یغیضها نفقه سحاء اللیل و النهار.

قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکُمْ مَنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ‏ قدرت بر کمال، قدرت آفریدگار است که جهان را آفریننده است و آغاز کننده، و آن گه گذشته را باز پس آرنده، و کهنه را نو سازنده، از نیست هست بیرون آرد و آن گه آن هست به نیست آرد، هر چیزى را ضدّ وى تواند و هر کارى را عکس وى راند، بند و گشاد و قطع و وصل و جبر و کسر همه تواند، و سرّ آن داند، سنّیى با قدریى مناظره کرد و هر یکى‏ مذهب خویش تقویت میداد، اعتقاد قدرى آنست که فعل وى توان وى است، مقدور وى نه مقدور حقّ. آن قدرى میوه‏اى از درخت بگرفت گفت: ا لیس انا فعلت هذا؟

نه کرده من است این فعل، نبینى که من کردم و توان منست؟ سنّى گفت: اگر تو کردى و تو گسستى، چنان که بگسستى بپیوند، و بجاى خویش باز بر. آن قدرى درماند و مسئله تسلیم کرد. قال ابن عطاء فى قوله: یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ‏ قال: یبدؤا باظهار القدره فیوجد المعدوم، ثمّ یعیده فیبقى بابقائه، فلذلک عظم حال العارف و دلیله قوله: قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِ‏ الآیه. حق نامى است از نامهاى خداوند جلّ جلاله. تفسیر آنست که وى براستى خدا است و بخدایى سزاست و بقدر خود بجا است، بوده و هست و بودنى همه رفتنى‏اند و وى باقى، موجود دل دوستان، مشهود جان عارفان، نه تغیّر پذیر نه حال گرد، بسزاوار خدایى را جاودان. و بر لسان اهل طریقت این نام حق بسیار رود از آنکه این طایفه از شهود افعال به شهود صفات پیوستند آن گه از شهود صفات با شهود ذات افتادند، اوّل نظاره صنع کردند، پس از صنع در گذشتند، نظاره صفات کردند. باز نظاره صفات بگذاشتند، نظاره ذات کردند.

نظاره صنع را گفت: أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ نظاره صفات را گفت: وَ ما تَکُونُ فِی شَأْنٍ وَ ما تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ‏ الآیه. نظاره ذات را گفت:

قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ‏ و مصطفى ص» در نظاره فعل گفته:

اعوذ بعفوک من عقابک.

و در نظاره صفات گفته:

اعوذ برضاک من سخطک،

و در نظاره ذات گفته:

اعوذ بک منک.

آن گه از دیدن خود نیز در گذشت، از صفات خود مجرّد گشت، از مقام فنا نفس زد گفت:

لا احصى ثناء علیک.

باز قدم بر تر نهاد بر مقام بقا از حقیقت افراد نشان داد گفت:

انت کما اثنیت على نفسک‏

اوّل مقام استدلال است دیگر مقام افتقار است، سیوم مقام مشاهده، چهارم مقام حیاه، پنجم مقام بقا.

پیر طریقت برموز این معانى اشارت کرده و گفته: اى رستاخیز شواهد و استهلاک رسوم عارف بنیستى خود زنده است اى ماجد قیوم همه در آرزوى دیداراند

و من در دیدار گم‏ سیل که بدریا رسید از آن سیل چه معلوم، جهان از روز پر است و نابیناى مسکین محروم.

خصمان گویند کین سخن زیبا نیست‏ خورشید نه مجرم ار کسى بینا نیست‏

کشف الأسرار و عده الأبرار، ج‏۴

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *