ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطانعلیشاه» سوره بقره ۲۰۰ تا ۲۰۹

[سوره البقره (۲): آیه ۲۰۰]

 

فَإِذا قَضَیْتُمْ مَناسِکَکُمْ فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَذِکْرِکُمْ آباءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً فَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِنْ خَلاقٍ (۲۰۰)

 

ترجمه:

آنگاه که اعمال حج را به‏جا آرید، شما نیز خدا را ذکر کنید، همان گونه که پدران خود را ذکر مى‏کنید، بلکه بیش از پدران و بعضى مردم کوتاه نظر تنها از خدا تمنّاى متاع دنیوى مى‏کنند، و آنان را از نعمت آخرت بهره ‏اى نیست.

 

تفسیر:

«فَإِذا قَضَیْتُمْ مَناسِکَکُمْ»: یعنى همه افعال حجّ را تا بیست و سوم از ذى‏حجّه تمام کردید.

«فَاذْکُرُوا اللَّهَ»: یاد خدا کنید هرجا که بودید، یا به ذکر آرید مناسکتان در عرفات و مزدلفه را، پس یاد خدا کنید در منى و مکّه، یا اینکه هرگاه مناسکتان را در آن دو انجام دادید و در منى حلق یا تقصیر نمودید، خدا را در مکّه ذکر آرید. یا اینکه هرگاه در این جاها و در مکّه مناسک را تمام کردید پس خدا را در ایام منى ذکر آرید، و این معنى اخیر را تفسیر ذکر به تکبیرات در ایّام منى تأکید مى‏کند.

«کَذِکْرِکُمْ‏ آباءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً»: به امام باقر (ع) نسبت داده شده که فرمود[۱]: وقتى که از حج فارغ مى‏شدند، در آنجا اجتماع مى‏کردند و مفاخر و نیکیهاى پدرانشان را مى‏شمردند، پس خداى تعالى امر نمود که عوض ذکر پدرانشان یاد خدا را کنند یا خدا را بیشتر از پدرانشان ذکر آرند.

«فَمِنَ النَّاسِ»: عطف از قبیل عطف تفصیل بر اجمال است به اعتبار معنى، گویا که گفته شده: «النّاس فى ذکر اللّه اصناف»، یعنى مردم در ذکر خدا چند صنف هستند یا جانشین جزاى شرط محذوف است، گویا که گفته باشد: هرگاه خدا را یاد کردید نیّتهایتان را از طلب دنیا خالص نمایند، زیرا از مردم‏ «مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا»، کسانى هستند که مى‏گویند پروردگارا به ما از دنیا عطا کن و ذکر نکرده‏اند که در دنیا چه مى‏خواهند. به هر حال هر چه مى‏خواهند از جنس دنیاست و نیازى به ذکر ندارد به خلاف مؤمن که در دنیا جز خواسته آخرت نمى‏خواهد، لذا مطلوب مؤمن را ذکر فرموده است.

بدان که دنیا گذرگاه همه است که هیچ کس را در آن توقف و ماندن نیست، خداوند بر هر نفسى سربازان زیادى را موکّل نموده که او را وادار به سلوک به سوى آخرت کنند، و نمى‏گذارند که این نفس یک آن در جایى توقف کند، پس احمق کسى است که گمان مى‏کند دنیا توقّفگاه است و از خداى تواناى بى‏نیاز چیزى را مى‏خواهد که در دنیا بگذارد و خود از آنجا برود. پس طلب دنیا از نهایت کورى از دنیا و آخرت است.

چون کسى که به دنیا نظر دارد نسبت به دنیا و رفتن از آنجا کور است و چیزى هم براى آخرت طلب نمى‏کند، و آنچه را هم که براى دنیا مى‏خواهد با او باقى نمى ‏ماند، ناچار از دنیا دل بریده و تهى دست از متاع دنیا و آخرت، از دنیا خارج مى‏شود. لذا خداوند فرموده:

«وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِنْ خَلاقٍ»: یعنى در آخرت نصیب و بهره‏اى از خیر ندارد، چون «خلاق» در خیر به کار مى‏رود.

 

 

 

[سوره البقره (۲): آیه ۲۰۱]

 

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ فِی الْآخِرَهِ حَسَنَهً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ (۲۰۱)

 

ترجمه:

و بعضى دیگر گویند: پروردگارا ما را از نعمتهاى دنیا و آخرت هر دو بهره ‏مند کن و از عذاب آتش دوزخ نگاهدار.

 

تفسیر:

«وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَهً»: حسنه، به نعمتهاى دنیا، به وسعت روزى و معاش، به اخلاق نیکو، به علم و عبادت، به زن صالح، به زبان شاکر و قلب ذاکر و زن مؤمن و … تفسیر شده است.

روایت شده که به هر کس آن سه تا داده شده، خوبى دنیا و آخرت به او داده شده است، و وجه آن این است که مقصود از خوبى و حسنه دنیا چیزى است که به قواى نفسانى و لذّتهاى آن بازمى‏ گردد، به نحوى که از سلوک به سوى پروردگار مانع نشود. مولوى (ره)، چه خوب گفته است:

 

آتنا فى دار دنیانا حسن‏ آتنا فى دار عقبانا حسن‏
راه را بر ما چو بستان کن لطیف‏ مقصد ما باش هم تو اى شریف‏

«وَ فِی الْآخِرَهِ حَسَنَهً»: حسنه و خوبیهاى آخرت از مقایسه با آنچه از خوبیهاى دنیا یاد شد، معلوم مى‏شود.

«وَ قِنا عَذابَ النَّارِ»: و چون هر چیزى که براى انسان بد است، از ناحیه انسانیت او است از قبیل مظاهر جهنّم و دردهاى آن، خواه از ملایمات حیوانى باشد، یا نه. لذا، عذاب آتش به زن بد، شهوات، گناهان و به تب و سایر دردها، تفسیر شده است.

 

 

 

[سوره البقره (۲): آیه ۲۰۲]

أُولئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِمَّا کَسَبُوا وَ اللَّهُ سَرِیعُ الْحِسابِ (۲۰۲)

 

ترجمه:

هر یک از این دو فرقه «طالبان دنیا و عقبى»، از نتیجه اعمال خود بهره‏مند خواهند گشت. خدا به حساب همه، زود رسیدگى مى‏کند.

 

تفسیر:

«أُولئِکَ»: این بزرگان‏ «لَهُمْ نَصِیبٌ مِمَّا کَسَبُوا»: یعنى بهره‏مند مى‏شوند از آنچه که کسب کرده ‏اند و از جمله آنها درخواست نیکى دنیا و آخرت است، یعنى عمل هیچ عمل کننده ‏اى ضایع نمى‏ شود، و معنى آیه این است که براى آنها نصیبى است که نامش از چیزى است که کسب کرده‏ اند یا نصیبى است که آن بهره قسمتى از آن چیزهایى است که به دست آورده ‏اند. این معنى به تجسّم اعمال اشعار دارد، چنانچه اهل مذهب قایل به آن هستند، و آن حق است، که اخبار زیادى نیز آن را ثابت کرده و آیات چندى به آن اشعار دارند و عقل نیز به آن حکم مى‏ کند.

حقیقت مسئله، این است که علم به صورت عرضى که کیفیّت نفس باشد چنانچه مشّائین معتقدند، نیست، و همچنین، علم نسبت بین عالم ومعلوم نیست، همان طور که برخى گفته‏اند و محض مشاهده ربّ النوع یا صورت معلوم در عالم مثال هم نیست. بلکه علم، شأنى از نفس است که به سبب آن، نفس گسترش و سعه پیدا مى‏کند، و نفس و شئون نفس به اعتبار مرکب مثالى‏اش، از عالم متقدّرات و اجسام نورى است. هر عملى که انسان انجام مى‏دهد، باید آن را در مقام مجرّد به طور اجمال تصوّر کند، و به غایت و فایده‏اى که بر آن مترتب مى‏شود تصدیق نماید. سپس، آن را از مقام بالاى عالى‏اش، به مقام خیالى آن تنزّل دهد، پس آن را به نحو تفصیل و جزئیّت تصوّر نموده، در همان مقام تصدیق غایتش را در نظر آرد. سپس، میل به آن کار براى انسان پدید مى‏آید و پس از آن، عزم مى‏کند، بعد اراده مى‏نماید، پس اراده نیروى شوق را تحریک مى‏کند و آن نیروى محرّکه را بر مى‏انگیزد و آن، اعصاب را حرکت مى‏دهد، سپس رگها و عضلات و اعضا، و بعد به تدریج، عمل به مرحله وجود مى‏رسد، و پس از آن، همان طور که تدریجا حادث شده، به تدریج از راه باصره یا سامعه به حسّ مشترک باز مى‏گردد، سپس به خیال و واهمه، بعد به سوى قوه عاقله مى‏رود و سر انجام به همان نقطه آغاز، باز مى‏گردد.

پس، صورت هر عملى در مقامات علمى انسان در آغاز به صورت نزولى، سپس به نحو صعودى حاصل مى‏شود، و دانستى که بعضى مقامات علمى از تقدّر و تجسّم خارج نیست، پس عمل در مقام تجسّم نفس تصوّر مى‏شود، بنابراین، صحیح است که گفته شود: عمل عبارت از تجسّم است.

براى تجسّم اعمال، وجه دیگرى نیز مى‏توان گفت و آن این است که خداى تعالى به سبب عمل عبد، از جسمهاى اخروى آنچه را که بخواهد ایجاد مى‏کند، از نهرها و درختان و میوه‏ها و حور و قصور، به این معنى که اعمال مادّه این چیزها قرار مى‏گیرند، یعنى اعمال در عالم‏ صغیرش تجسّم پیدا مى‏کند، و در عالم کبیر، امثال صورتهایى که در عالم صغیر است موجود مى‏شود، زیرا که عالم کبیر آینه عالم صغیر است.

«وَ اللَّهُ سَرِیعُ الْحِسابِ»: عطف است به جمله قبلى و در آن دفع توهّم است، زیرا ممکن است این توهّم پیش آید که اعمال بندگان زیاد است و به تدریج حاصل مى‏شود، به نحوى که ضبط آنها ممکن نیست تا خداوند به سبب اعمال به بندگان پاداش دهد. پس، خداوند براى دفع این توهّم فرمود: که خداوند، بزرگ و کوچک و کم و زیاد همه را محاسبه مى‏نماید، و چیزى از خدا مخفى نمى‏ماند، زیرا حساب او سریع است، و از سرعت حساب او این است که به حساب همه در یک آن نگاه مى‏کند، و همان طور که همه در یک دفعه، آنا مورد نظر خدا قرار مى‏گیرند، همه اعمال از صغیر و کبیر نیز در یک آن در نظر خدا واقع مى‏شوند. پس، حساب کسى از او فوت نمى‏شود، و هیچ یک از اعمال هیچ کس، از نظر خدا مخفى نمى‏ماند، و نمونه محاسبه و مکافات و مجازات خدا با بندگان، از اول تکلیف معلوم است، و از اعمال آنها هیچ کوچک و بزرگى به وقوع نمى‏پیوندند، مگر اینکه اندکى از مجازات آنها بر بندگان ظاهر مى‏شود، در صورتى که آنان متنبّه باشند نه غافل. براى شناختن این مطلب، بندگان را به محاسبه امر کردند، پیش از آنکه محاسبه خدا فرارسد، زیرا وقتى بنده‏ اى خودش را محاسبه مى‏کند، به این نحو که مراقب نفس و حسابگر اعمال آن است، بر او ظاهر مى‏شود که هر کارى از خیر و شرّ، فعل دیگرى یا عرضى از اعراض نفس یا خلقى از اخلاق نفس را در پى دارد.

پس اى بندگان خدا! خود را محاسبه نمایید پیش از اینکه محاسبه شوید، آن وقت است که مى‏فهمید خداوند چیزى از اعمال بندگان را وانمى‏گذارد، مگر اینکه پاداش و جزاى آن را بدهد، و عمل‏ عمل کننده ‏اى از شما، خدا را از عمل‏ کننده دیگر مشغول نمى‏کند، و چیز کوچک به خاطر حقارت و کوچکى‏ اش از نظر خدا دور نمى‏ماند.

 

 

 

[سوره البقره (۲): آیه ۲۰۳]

 

وَ اذْکُرُوا اللَّهَ فِی أَیَّامٍ مَعْدُوداتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِی یَوْمَیْنِ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ لِمَنِ اتَّقى‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (۲۰۳)

 

ترجمه:

خدا را ذکر کنید به ذکر تکبیر بعد از نماز در چند روزى معیّن (ایّام تشریق در منى و عرفات که آنجا تنها باید به ذکر حق و ذکر خدا پرداخت) و باکى نیست که روز حرکت از صحراى منى را مقدّم یا مؤخّر دارد و آن کس که از هر گناه، یا در مورد زنان یا شکار حرام پرهیزکار بوده، بر او باکى نیست. از خدا بترسید و بدانید که به سوى خدا باز خواهید گشت.

 

تفسیر:

«وَ اذْکُرُوا اللَّهَ»: عطف است بر قول خدا «فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَذِکْرِکُمْ آباءَکُمْ».

«فِی أَیَّامٍ مَعْدُوداتٍ»: ایّام معدودات به ایّام تشریق تفسیر شده و آن، سه روز پس از قربانى است. ذکر باید به چیزى باشد که از شارع رسیده است و آن عبارت است از تکبیرات که بعد از نمازهاى پنجگانه گفته مى‏شود، ده تکبیر از ظهر روز قربانى تا صبح سیزدهم براى کسى که در منى باشد، و غیر او ده صلوات تا صبح روز دوازدهم بگوید.

تکبیرهایى که از شارع رسیده، عبارت است از: اللّه اکبر، اللّه اکبر، لا إله الّا اللّه و اللّه اکبر، اللّه اکبر، و للّه الحمد، اللّه اکبر على ما هدینا، اللّه اکبر على ما رزقنا من بهیمه الانعام.

«فَمَنْ تَعَجَّلَ فِی یَوْمَیْنِ»: این جمله دلالت مى‏کند بر تفسیر «أَیَّامٍ مَعْدُوداتٍ» که گذشت، پس اعتنایى به غیر آن تفسیر نمى‏شود، و مقصود تعجیل در کوچ حرکت است در روز دوازدهم و تأخیر تا روز سیزدهم، اعم از اینکه تقدیر آیه تعجیل در حرکت باشد یا تعجیل در ذکر و مقصود از تعجیل در ذکر، اتمام ذکر است در منى در روز دوازدهم و مقصود از تأخیر، تأخیر اتمام است تا روز سیزدهم.

«فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ»: ردّ کسانى از اهل جاهلیّت است که تعجیل را گناه مى‏شمردند، چون بعضى از آنان تعجیل‏کننده را گناهکار مى‏دانستند.

«وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ»: ردّ جماعت دیگرى است که متأخّر را گناهکار مى‏دانستند.

«لِمَنِ اتَّقى‏»: یعنى این حکم و تخییر در حرکت بین روز دوازدهم و سیزدهم براى کسى است که در احرامش صید نکرده باشد، پس اگر صید کند، در حرکت (کوچ) اول نمى‏تواند حرکت کند، و این معنى مدلول برخى از اخبار است. و در بعضى از اخبار دارد که پس از صید، از جماع، زنا، دروغ، جدل و از هر چیزى که خداوند در احرام حرام نموده، پرهیز کند.[۲] در برخى از اخبار آمده که معنى آیه این نیست که هر کدام از تقدیم و تأخیر را که خواست انجام دهد، بلکه مقصود این است که او باز مى‏گردد، در حالى که گناهانش بخشیده شده است.

مراد روایت این است که آیه نمى‏خواهد تنها تخییر را بیان نماید، بلکه مى‏خواهد بگوید که شخص از گناه پاک مى‏شود، مانند روزى که از مادرش به دنیا آمده، اگر از چیزهاى مهلک و گناه پرهیز نماید، وگرنه از گناهان هر کدام را بخواهد انجام دهد گناه کرده است، و آن گناهان گذشته به سبب توبه‏اى که با ارتکاب محرّمات باطل شده، بخشیده نمى‏شود، بلکه باید با توبه جدیدى باشد.

در بعضى اخبار آمده است: کسى که بمیرد، پیش از آنکه به خانه و اهلش برسد گناهى بر او نیست‏[۳]، و کسى که تأخیر کند گناهى بر او نیست، در صورتى که از گناهان کبیره پرهیز کرده باشد، یا از کبر که عبارت از جهل به حقّ و طعنه بر اهل حق است پرهیز کرده باشد.

به امام صادق (ع) نسبت داده شده که فرمود: این حکم مربوط به شماست و همه مردم در این حکم مساوى هستند و شما حج ‏گزارنده هستید.[۴] در خبر دیگرى است: به خدا سوگند، آن متّقین شما هستید، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: ثابت نمى‏شود بر ولایت على (ع) مگر متّقین.

«وَ اتَّقُوا اللَّهَ»: و از خدا بترسید که پس از آن ایّام، گناهان سنگین و هلاک‏ کننده انجام ندهید، تا حمل نکنید سنگینى گناهان گذشته را با گناهان جدیدى که مرتکب مى‏شوید، تا اینکه دیگر نیازى به توبه پیدا نکنید.

ممکن است مقصود امر به مطلق تقوى باشد، یعنى بپرهیزید از خشم و غضب خدا در ترک آنچه که به آن امر شده‏اید و ارتکاب آنچه که از آن نهى شده‏ اید.

«وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ»: پس جزا مى‏دهد هر کسى را طبق عمل خودش، و این معنى ترغیب است و تهدید.

 

 

 

[سوره البقره (۲): آیه ۲۰۴]

 

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ یُشْهِدُ اللَّهَ عَلى‏ ما فِی قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ (۲۰۴)

 

ترجمه:

و از مردمان کسى است که سخن او در زندگى دنیا ترا شگفت آورد و خدا را بر هر آنچه که در دل دارد گواه گیرد، در حالى که او سخت‏ترین ستیزندگان است.

 

تفسیر:

«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ»: فاصله قرار گرفتن اجنبى، مانع از این است که آن را بر «فَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا تا آخر آیه» عطف کنیم، و انشا بودن جمله ‏هاى سابق، مانع از این است که بر آنها عطف کنیم، و او را هم براى استیناف قرار دادن چیزى است که ذوق و سلیقه مستقیم آن را نمى‏پذیرد.

بنابراین، تنها باقى مى‏ماند که بر جمله محذوفى عطف باشد که از جمله سابق استفاده مى‏شود، گویا که گفته است: «از مردم گروهى هستند که خدا را یاد مى‏کنند تنها براى دنیا، و گروهى خدا را براى دنیا و آخرت یاد مى‏کنند، و گروهى نیز منافق هستند که جز براى تدلیس، یاد خدا نمى‏کنند، و کلام آنان طورى است که تو را به شگفت مى‏آورد.

«فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا»: حال است از مفعول «یعجبک» یا متعلق است به «قوله» یا حال است از آن، یا حال است از ضمیر «قوله»، یعنى وقتى که تنزّل کردى در مقام زندگانى دنیا، و از آن مقام به گفتار منافق نظر کردى، به شگفت مى ‏آ یى، یا اینکه وقتى او در امر زندگانى دنیا یا حفظ آن سخن مى‏گوید، از گفتار او تعجّب مى‏کنى، البته اگر تو در مقام زندگانى اخروى باشى یا او از زندگانى آخرت سخن بگوید، دیگر به شگفت نمى‏آیى.

«وَ یُشْهِدُ اللَّهَ عَلى‏ ما فِی قَلْبِهِ»: و منافق خدا را گواه مى‏گیرد بر آنچه در دلش مى‏گذرد، و این لفظ ادّعاست، یعنى ادّعا مى‏کند که آنچه در قلبش هست، حق است و موافق قول او، نه اینکه حقیقتا گفتارش با قلبش موافق باشد، زیرا او تدلیس مى‏کند و آنچه را که در قلبش نیست اظهار مى‏کند و مقصود او از اشهاد، این است که خدا را متحمّل شهادت قرار مى‏دهد، یا او را اداکننده شهادت مى‏داند، و این رسم و عادت‏ دروغ‏گوهاست، زیرا وقتى کسى را پیدا نکرد که تصدیقش بکند و دلیلى هم نداشت که به آن احتجاج نماید، به خدا سوگند ذکر مى‏کند و به خدا قسم مى‏خورد، و خدا را گواه مى‏گیرد تا جایى که این قضیّه یک مثل شده است که مى‏گویند کسى که دروغ زیاد مى‏گوید قسم نیز زیاد مى‏خورد و خداوند تعالى آنجا که فرموده: «وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلَّافٍ مَهِینٍ»، اشاره به این نموده که منافق دروغگو است و بسیار دروغ مى‏گوید.

«وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ»: «ألدّ» بر وزن أفعل است مثل احمر و مانند افضل براى برترى و تفضیل نیست، بلکه به معنى خصم حریص و بخیلى است که به حق میل نمى‏کند و «خصام» مصدر یا جمع خصم است، و آیه شامل همه منافقان است، اگر چه وارد شده است که آن در حق معاویه و پیروانش نازل گشته است.

 

 

 

[سوره البقره (۲): آیه ۲۰۵]

 

وَ إِذا تَوَلَّى سَعى‏ فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ (۲۰۵)

 

ترجمه:

و چون از حضور تو دور شود، کارش فتنه و فساد است. بکوشد تا حاصل خلق بر باد فنا دهد و نسل بشر را قطع کند و خداوند دوست ندارد فساد را.

 

تفسیر:

«وَ إِذا تَوَلَّى»: یعنى وقتى که پشت به تو کند، یا متصدّى امرى از امور تو یا امور دنیا باشد، یا اینکه والى بر مردم باشد.

«سَعى‏»: یعنى سریع مى‏شود در سیر.

«فِی الْأَرْضِ»: زمین عالم صغیر یا عالم کبیر یا زمین قرآن، یا اخبار یا سیره انبیا و جانشینان ایشان.

«لِیُفْسِدَ فِیها»: یعنى در زمین فساد ایجاد کند و افساد عبارت از تغییر دادن چیزى است از کمالى که دارد، یا منع کردن چیزى است از رسیدن به کمال و «لام» لام غایت یا لام عاقبت است، زیرا منافقان گمان مى‏کنند که آنها مصلح هستند. و هرگاه به آنها گفته شود در زمین فساد نکنید، مى‏گویند ما اصلاح‏کننده هستیم، ولى آگاه باشید که آنها مفسد هستند، اما نمى ‏دانند.

«وَ یُهْلِکَ»: یعنى اصل و ریشه را فنا مى‏کند.

«الْحَرْثَ»: «حرث» چیزى است که مردم آن را مى‏کارند از نباتات زمین، یا مطلق هر گیاهى است که خدا آن را از زمین رویانده باشد.

«وَ النَّسْلَ»: بچه کوچک از هر موجودى به دنیا بیاید، یا بچه کوچک انسان.

 

تحقیقى درباره افساد در زمین و از بین بردن نباتات و نسل بشر

بدان که عالم طبع آسمانش و موجودات آسمانیش، و زمین و موجودات زمینیش، از حیث ذات و صفت در حال تجدّد است، و در هر آن، براى آن از جانب خودش فنایى است و از جانب پدید آورنده ‏اش بقایى. حال آن موجود نسبت به پدید آورنده ‏اش، حال شعاع آفتاب است نسبت به آفتاب، زیرا شعاعى که بر سطح واقع مى‏شود، در دو لحظه و دو زمان باقى نمى‏ماند، به دلیل اینکه هرگاه از روزنه دورى شعاع بر سطحى واقع شود، به محض بستن روزنه، منهدم مى‏شود، و پس از بستن روزنه، شعاع در آن باقى نمى‏ ماند. چیزى که اشیاء را همیشه و پیوسته بقا مى‏ بخشد، به نحوى که نوشدنهاى آن پنهان باشد، عبارت از مشیّت است، از آن وجه که مشیّت، رحمت رحمانى عام است. اینکه کائنات و عالم کون نوعى قوّه و استعداد دارد و به حسب تفاوت استعدادها تدریجا به کندى یا به سرعت، از قوّه به فعل خارج مى‏شود و تجدّد موجوداتى که به فعلیّت رسیده‏اند، تنها با مشیّت محقّق مى‏شود. از آن وجه که مشیّت رحمت رحیمى باشد، و آنچه به سبب مشیّت از وجه‏ رحمت رحمانى‏اش وجود پیدا مى‏کند، از ناحیه رسالت محمّد صلّى اللّه علیه و آله، است و آنچه که از وجه رحمت رحیمى مشیّت به وجود مى‏آید، از ناحیه ولایت محمّد صلّى اللّه علیه و آله، است.

بنابراین، بقاى اشیا، به رسالت و استکمال آن به ولایت است. پس هر چیزى به آخر درجه کمالات نوعى‏اش برسد، آن‏چنان‏که شایسته او است قابل ولایت بوده است، و هر چیزى که به آن درجه کمال نرسد، به همان مقدار از قبول ولایت ناقص مى‏شود، و هر چیزى که اصلا در نوع خود هیچ یک از کمالات نوعش را نداشته باشد، هیچ مقدار از ولایت را قبول نمى‏کند، چنانچه از ائمّه (ع) وارد شده، زمینهاى شوره‏ زار و آبهاى تلخ و شور و مردابها، ولایت ما اهل بیت را قبول نمى‏ کنند. این گفتار بر حسب تکوین است و اگر این رحمت رحیمى تکوینى از اشیا قطع شود، هیچ یک از آنها در هیچ یک از مراتب کمال نوعى به کمال نمى‏رسند، چنانچه اگر رحمت رحمانى از اشیا قطع شود، هیچ چیزى در دو آن (دو لحظه) باقى نمى‏ ماند.

و به همین انقطاع اشاره کرده‏ اند، آنجا که فرموده‏ اند: اگر حجّت از زمین برداشته شود، زمین اهلش را فرومى‏برد[۵].

و امّا به حسب تکلیف، مردم مکلّف به رو آوردن و توجّه نمودن به ولایت هستند، چنانچه صاحب ولایت به آنها توجّه دارد. و به سبب این رو آوردن و آن توجّه، زراعت و نسل، در عالم صغیر کامل مى‏شود. در این حالت، چیزهایى کاشته مى‏شود که بدون قبول ولایت و بیعت و عهد و پیمان، هرگز کاشته نمى‏شد، و چیزى تولد پیدا مى‏کند که بدون ولایت تولد پیدا نمى‏کرد. هر اندازه در آفرینش آن توجّه افزونتر شود، توجّه صاحب امر بیشتر مى‏شود، و با زیاد شدن این دو توجّه، زراعت و نسل‏ زیاد گشته، در عالم صغیر به کمال مى‏رسند، و به سبب زیاد شدن و کامل شدن در عالم صغیر، وجود و استکمال آنها در عالم کبیر، فزونى مى‏یابد.

پس هر کس در راضى کردن صاحب امر کوشش کند، طبق کوششى که کرده توجّه صاحب وقت و رضایت او زیاد مى‏شود و به حسب زیاد شدن توجّه و رضاى صاحب وقت برکت در زراعت و نسل در عالم صغیر و کبیر زیاد مى‏شود. به همین معنى اشاره کرده است خداى تعالى، آنجا که مى‏فرماید: «اگر اهل قریه‏ها ایمان بیاورند و تقوى پیشه کنند، هرآینه براى آنها برکاتى از آسمان در عالم صغیر و برکاتى در زمین در عالم کبیر مى‏گشودیم، یا از هر دو برکت در هر دو جا، و نیز قول خداى تعالى که: اگر آنان تورات و انجیل را و آنچه را که از پروردگارشان نازل شده بود اقامه مى‏کردند و بر پا مى‏داشتند، هرآینه از بالاى سر و از زیر پاهایشان روزى مى‏خوردند، یعنى در عالم صغیر و کبیر. مولوى چه خوب گفته است:

تا توانى در رضاى قطب کوش‏ تا قوى گردد، کند در صید جوش‏
چون برنجد بینوا گردند خلق‏ کز کف عقل است چندین رزق خلق‏
او چو عقل و خلق چون اجزاى تن‏ بسته عقل است تدبیر بدن‏
ضعف قطب از تن بود از روح نى‏ ضعف در کشتى بود در نوح نى‏
یاریى ده در مرمّت کشتیش‏ گر غلام خاص و بنده گشتیش‏

یاریت در تو فزاید نى در او گفت حق: ان تنصروا اللّه ینصر

و از اینجا معلوم مى‏شود که توجّه تکلیفى و ازدیاد آن موجب تقویت ولایت تکوینى است، و همچنین، موجب ازدیاد حرث و نسل و ازدیاد کمال آن دو در عالم صغیر و کبیر مى‏شود.

اعراض از ولایت تکلیفى، موجب فاسد شدن زراعت نسل در عالم صغیر و کبیر است، و هر اندازه که اعراض زیاد شود، فساد و هلاکت هم زیاد مى‏شود، و هرگاه اعراض منجر به منع غیر شود، فساد و هلاک بسیار گشته و اگر منجر به تکذیب و استهزا شود، نهایت فساد و تباهى را در پى دارد.

قول خداى تعالى است، که مى‏فرماید: «سپس عاقبت کسانى که بدى را در حدّ اعلاى بدى انجام دادند، این است که آیات خدا را تکذیب کرده و آنها را به استهزا گرفتند»، اشاره به همین معنى است.

بنابراین، جائز است که گفته شود: اگر از ولایت رو گردان شود، در زمین سعى مى‏کند، ولى فایده سعى و کوشش او افساد در زمین و تباه کردن زراعت و نسل مى‏شود، و خود او نیز این مطلب را احساس نمى‏کند.

«وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ»: و خدا فساد را دوست ندارد و این نحوه بیان در موردى به کار مى‏رود که معنى فساد را مبغوض مى‏داند، گو اینکه معناى جمله از بغض است.

 

 

 

[سوره البقره (۲): آیه ۲۰۶]

 

وَ إِذا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّهُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ (۲۰۶)

 

ترجمه:

و چون او را به اندرز و نصیحت گویند از خدا بترس و ترک‏ فساد کن، غرور و خودپسندى او را به بدکارى برانگیزد که نصیحت نشنود، جهنّم او را کفایت کند که بسیار آرامگاه بدى است.

 

تفسیر:

«وَ إِذا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ»: یعنى وقتى به او گفته شود: بپرهیز از خشم و غضب خدا در فسادانگیزى و هلاک کردن، از اندرز اندرزگو سرباز مى‏زند و بزرگ پندارى مى‏ورزد، زیرا او از خود جز اصلاح گمان نمى‏برد، پس، «أَخَذَتْهُ الْعِزَّهُ»: یعنى او را قدرت و توانمندى و بزرگ منشى گرفت.

«بِالْإِثْمِ»: به سبب گناهانى که قبلا کسب کرده است، یا او را عزّت و قدرت به سبب گناهى که از آن نهى شده است، گرفت. یعنى عزّت و قدرت او را به فساد بسیار و نابود گرداندن چیزها وادار مى‏کند، زیرا او منافق و لج‏باز است.

«فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ»: پس براى او، تنها دوزخ مناسب است که بد جایگاهى است. مهاد بر وزن کتاب به معنى فراش و جایى است که براى سکون و آرامش آماده مى‏شود.

 

 

 

[سوره البقره (۲): آیه ۲۰۷]

 

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ (۲۰۷)

 

ترجمه:

بعضى مردانند (مراد على [ع‏] است) که از جان خود در راه خشنودى خدا درگذرند (مانند شبى که على [ع‏] به جاى پیامبر در بستر خوابید) و خدا دوستدار چنین بندگان است.

 

تفسیر:

«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی»: و از بین مردم کسى است که مى‏فروشد.

«نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ»: خود را در طلب رضاى خدا، یعنى رضایت خدا را براى خود نمى‏خواهد، و اگر هم براى خودش بخواهد، احساس اینکه این درخواست (رضایت خدا) براى خود او است، وجود ندارد، زیرا اگر جلب رضایت خدا براى خودش، با شعار و احساس و نیّت باشد، به قول خداى تعالى که مى‏فرماید: «یَشْرِی نَفْسَهُ»، تناقض پیدا مى‏کند.

نزول این آیه درباره على (ع) است که در شب فرار پیامبر در بستر او خوابید، چنانچه به طریق عامّه و خاصّه روایت شده است‏[۶].

آیه اول در هر منافقى که به پروردگارش متوسّل نمى‏شود جریان دارد، و آیه دوم نیز، شامل هر کسى است که ایستادگى کرده و انانیّت را از خود دور کند و در پروردگارش فانى شود، و بین آن دو، مراتب و درجاتى است که خداى تعالى آنها را در دو صنف درج کرده است:

دسته اول کسانى هستند که توسّل به خدا مى‏جویند براى تعمیر دنیایشان با درجات و مراتبى که دارد. دسته دوم کسانى هستند که توسّل به خود بکنند براى دنیا و آخرتشان. و به هر دو اشاره فرموده: فَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ … تا آخر آیه‏[۷].

«وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ»: پس خداوند با رأفت و مهربانى‏اش به منافق مهلت مى‏دهد و فانى در خدا را حفظ مى‏کند و طالب دنیا و آخرت را پاداش مى‏دهد. رأفت و رحمت، هرگاه با هم یاد شوند، دو معنى نزدیک هم دارند، زیرا که رحمت امر نفسانى است و رأفت آثار رحمت است که در اعضا مشاهده مى‏شود.

 

 

[سوره البقره (۲): آیه ۲۰۸]

 

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّهً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (۲۰۸)

 

ترجمه:

اى اهل ایمان! همه متفقا به اوامر خدا در مقام تسلیم درآیید (و داخل در صلح شوید) و از وسوسه ‏هاى تفرقه‏ آور شیطان پیروى نکنید که او همانا شما را دشمنى آشکار است.

 

تفسیر:

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا»: پس از آنکه اصناف مردم را بیان کرد، مؤمنان را مورد ندا و خطاب قرار داد، یعنى کسانى که خدا را براى دنیا مى‏خوانند یا براى دنیا و آخرت، یا خدا را براى ذات خدا مى‏خوانند، که همین لذت ندا و خطاب، آنها را به هیجان آورده و خوشحال مى‏کند، سپس آنها را امر مى‏کند که در مرتبه صنف اخیر داخل شوند، پس فرمود:

«ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ»: «سلم» با کسر و فتح به معنى صلح است و به هر دو حرکت قرائت شده است و مقصود از ایمان اسلام است که با بیعت عمومى و قبول دعوت ظاهرى حاصل مى‏شود، و مقصود از سلم، ولایت و بیعت خصوصى و قبول دعوت باطنى است، و این معنى، «سلم» نامیده مى‏شود چون کسى که به سبب پذیرش دعوت باطنى و قبول ولایت در ایمان حقیقى داخل شده، به تدریج براى او صلح کلّى با همه موجودات حاصل مى‏شود، و با هیچ یک از آنها در هیچ چیز منازعه نمى‏کند.

«کَافَّهً»: یعنى جمیعا و آن حال است از فاعل «ادخلوا» یا حال از سلم است به معنى دخول در جمیع مراتب سلم. ممکن است اسم فاعل از «کفّ» باشد به معنى منع و تاء آن براى مبالغه است و در این صورت، حال از «سلم» مى‏شود، یعنى داخل شوید در سلم در حالى که دخول در سلم شما را از خروج منع مى‏کند، یا از زشتى و نقص منع مى‏کند.

«وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ»: از امام صادق (ع) است که‏[۸] سلم ولایت على (ع) و ائمه و اوصیاى بعد از او است، و خطوات شیطان دوستى این و آن یعنى دشمنان ائمه (ع) است.

از تفسیر امام (ع) است‏[۹]، که مقصود، داخل شدن به دین اسلام است در سلم و مسالمت، یعنى در سلم و مسالمت همگى در دین اسلام داخل شوید و در کلّ، دین اسلام را پذیرا شده و همه موارد آن را قبول داشته و عمل کنید. مانند کسى نباشید که بعضى را قبول مى‏کند و به آن عمل مى‏نماید و برخى را قبول نکرده و آن را ترک مى‏کند. فرمود: شرط دخول در اسلام، دخول در قبول ولایت على (ع) است و آن مانند دخول در قبول نبوّت محمّد صلّى اللّه علیه و آله است. زیرا کسى که بگوید محمّد صلّى اللّه علیه و آله رسول خداست و به آن اعتراف کند، ولى به این که على (ع) وصىّ و خلیفه و بهترین امّت پیامبر است اعتراف نکند، چنین کسى نمى‏تواند مسلمان باشد[۱۰].

بیان خطوات و وسوسه‏ هاى شیطان و پیروى از آن، در آیه‏ «کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالًا طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ» گذشت.

«إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ»: که شیطان دشمن آشکار شماست. بیان این مطلب نیز در آنجا گذشت.

 

 

 

[سوره البقره (۲): آیه ۲۰۹]

 

فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْکُمُ الْبَیِّناتُ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (۲۰۹)

 

ترجمه:

پس اگر باز به راه خطا رفتید، با وجود آنکه ادلّه روشن از جانب خدا براى راهنمایى شما آمد، در این صورت بدانید که خدا بر

انتقام ستمکاران توانا و به همه امور عالم داناست.

تفسیر:

«فَإِنْ زَلَلْتُمْ»: پس اگر از داخل شدن در ستم‏ «مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْکُمُ الْبَیِّناتُ»، بعد از اینکه دلایل آشکارى بر آنچه که شما به سوى او خوانده شدید، برایتان آمد.

«فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»: پس بدانید هیچ مانعى انتقام او را مانع نمى‏شود، و خداوند در علمش دقایق و نکات آنچه را که از شما صادر شده، درک مى‏کند و در عملش حکیم است. چیزى از آنها را بدون مکافات نمى‏گذارد، و هیچ سببى براى عفو شما وجود ندارد تا اینکه از بعضى اعمال شما درگذرد، یا اینکه مقصود این است: اگر بعد از دخول در سلم و بعد از آنکه ادلّه واضح مانند واردات قلبى و حالات الهى که مشهود شماست براى شما آمد، اگر بعد از همه این‏ها باز هم خطا و لغزش در شما حاصل شد، پس بدانید که خداوند عزیز است و هیچ مانعى او را از عفو یا انتقام منع نمى‏کند، و خدا حکیم است که به سبب حکمتش سلم را سبب عفو قرار داده و پاداش زیاد را در مقابل عمل اندک مى‏دهد.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

[۱] تفسیر صافى، ج ۱، ص ۱۷۸، به نقل از کافى. نور الثّقلین. ج ۱، ح ۷۲۲، ص ۱۶۶.

[۲] تفسیر صافى، ج ۱، ص ۱۸۰، به نقل از تفسیر عیاشى از قول امام باقر( ع).

[۳] تفسیر صافى- ج ۱- ص ۱۸۰، به نقل از فقیه و کافى از قول امام صادق( ع)

[۴] تفسیر صافى، ج ۱، ص ۱۸۰.

[۵] بحار، ج ۲۳، ح ۲۰، ص ۲۱.

[۶] نور الثّقلین، ج ۱، ح ۷۶۱، ص ۱۷۱، و عیاشى، ج ۱، ج ۲۹۲، ص ۱۰۱.

[۷] اشاره به آیه ۲۰۱ از سوره بقره که مى‏فرماید: وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ فِی الْآخِرَهِ حَسَنَهً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ. یعنى، مردمانى هستند که مى‏گویند بار پروردگارا، در دنیا نیکى و در آخرت نیکى به ما بده و ما را از عذاب آتش حفظ بفرما.

[۸] تفسیر صافى، ج ۱، ص ۱۸۲ و تفسیر عیاشى، ج ۱، ح ۲۹۴، ص ۱۰۲.

[۹] تفسیر صافى، ج ۱، ص ۱۸۲.

[۱۰] صافى، ج، ص ۲۲۲.

 

ترجمه تفسیر بیان السعاده فى مقامات العباده، ج‏۲، 

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *