ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره البقره آیه۱۳۳ –۱۴۶

[سوره البقره (۲): آیه ۱۳۳]

أَمْ کُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنِیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبائِکَ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ إِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (۱۳۳)

[ترجمه‏]

آیا شما حاضر بودید هنگامى که یعقوب را مرگ در رسید و بفرزندان خود گفت که شما بعد از من چه چیز را میپرستید؟ گفتند خداى تو و خداى پدران تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را که خداى یگانه است میپرستیم و ما در برابر او تسلیم میباشیم. (۱۳۳)

شرح لغات‏

شهداء …– جمع شهید یعنى حاضر، گواه.

تفسیر:

خداوند اهل کتاب را مخاطب قرار داده میفرماید:

أَمْ کُنْتُمْ شُهَداءَ …– آیا شما حضور داشتید بمعناى اینکه حاضر نبودید.

إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ …– در هنگامى که مرگ یعقوب در رسید.

إِذْ قالَ لِبَنِیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِی …– هنگامى که بفرزندان خود گفت پس از من چه چیز را میپرستید؟ منظور این است شما اهل کتاب در آن وقت که حضور نداشتید، در این صورت مطالب بى اساس و باطل را بر پیغمبران من نسبت ندهید و آنها را بیهودیت و نصرانیت متهم نسازید زیرا من پیغمبر خود را جز بشریعت پاک و توحید مبعوث ننموده ‏ام.

این کلام روى این اصل است که یهود مى‏گفتند: یعقوب هنگام مرگ فرزندان خود را بیهودیت توصیه کرده است خداوند با این بیان بى ‏اساس بودن گفتار آنان را آشکار نمود.

و علت اینکه یعقوب بفرزندان خود «ما تَعْبُدُونَ» گفت و «من تعبدون» نگفت‏[۱] این بود که مردم در آن زمان بت مى‏پرستیدند لذا یعقوب گفت چه چیز را مى‏پرستید؟ و نگفت که را مى‏پرستید؟

قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبائِکَ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ …– یعنى گفتند:

پروردگار تو و پروردگار پدران تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را میپرستیم و علّت اینکه خداوند اسماعیل را بر اسحاق مقدم داشت این است که او بزرگتر از اسحاق بود و اسماعیل را با اینکه عموى یعقوب بود به این جهت در ردیف پدران او بشمار آورد که «جدّ» را پدر مینامد «عمو را نیز پدر مینامد و این نامگذارى باین مناسبت است که تعظیم آنها مانند تعظیم پدر لازم است و بهمین جهت بود که پیغمبر اکرم درباره عموى خود عباس فرمود:

ردّوا علىّ ابى …– یعنى پدر من را بمن برگردانید.

إِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ …– خداى یکتا و ما باو ایمان داریم و ببندگى خود در برابر او اعتراف مینمائیم. بعضى گفته ‏اند: «منظور این است که ما در برابر او خاضع و در مقابل امر و نهى وى قلباً و قولًا تسلیم میباشیم». برخى گفته ‏اند: مراد این است که ما جزء مسلمانان هستیم بدلیل گفتار خداوند «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ».

 

 

 

 

[سوره البقره (۲): آیه ۱۳۴]

تِلْکَ أُمَّهٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما کَسَبَتْ وَ لَکُمْ ما کَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا کانُوا یَعْمَلُونَ (۱۳۴)

[ترجمه‏]

اینان امّتى بودند که در گذشتند نتیجه اعمال آنها- نیک یا بد- بآنها برمیگردد و نتیجه اعمال شما نیز بخودتان عاید میشود و شما هیچگاه مسئول اعمال آنان نمیباشید (۱۳۴)

شرح لغات‏

امّت بچند معنى گفته میشود:

۱- جماعت که در این آیه منظور همین معنا است.

۲- پیشوا باین معنا است در گفتار خداوند: «إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّهً قانِتاً»[۲] یعنى ابراهیم پیشوایى بود مطیع خداوند.

۳- قامت‏[۳].

۴- استقامت در امور دین‏[۴].

۵- مقدارى از زمان چنان که در این گفتار خداوند. و اذکر بعد امه[۵] یعنى بعد از مدتى متذکر گردید همین معنا مراد است.

۶- اهل یک ملت چنان که مى‏گوییم امت موسى علیه السلام امت عیسى علیه السلام امت محمّد صلى اللَّه علیه و آله و سلّم.

خلت …– گذشت.

کسب …– عملى که براى جلب منفعت یا دفع ضرر انجام بگیرد.

 

 

تفسیر:

تِلْکَ أُمَّهٌ قَدْ خَلَتْ …– یعنى ابراهیم و فرزندان او جماعتى بودند که گذشتند.

لَها ما کَسَبَتْ …– هر عملى که انجام دادند- طاعت یا معصیت- نتیجه آن بآنان برمیگردد.

وَ لَکُمْ …– براى شما یهود و نصارى نیز.

ما کَسَبْتُمْ …– نتیجه هر عملى- نیک یا بد- که انجام بدهید بازمیگردد.

وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا کانُوا یَعْمَلُونَ …– شما مسئول اعمال آنها نخواهید بود چنان که آنان نیز مسئولیت اعمال شما را ندارند بلکه هر شخص تنها در برابر اعمال خود مسئول است همانطور که خداوند فرمود: وَ لا تَزِرُ وازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرى[۶] یعنى هیچکس بار مسئولیت دیگرى را بر دوش نگیرد.

این آیه دلالت روشن، بر بطلان گفتار گروه مجبّره دارد که میگویند: «فرزندان را بگناه پدران مؤاخذه میکنند و گناهان مسلمانان بر کفار تحمیل میشود».

 

 

 

 

[سوره البقره (۲): آیه ۱۳۵]

وَ قالُوا کُونُوا هُوداً أَوْ نَصارى‏ تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّهَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ (۱۳۵)

[ترجمه‏]

یهود و نصارى بمسلمانان گفتند بآئین ما در آئید تا راه حق را در یابید اى پیغمبر بگو در جواب آنها که ما از شریعت ابراهیم که حق است پیروى میکنیم و او از مشرکین نبود. (۱۳۵)

شرح لغات:

حنیف …– مستقیم، متمایل از باطل بسوى حق و بهمین جهت شریعت ابراهیم «حنفیه» یعنى متمایل از یهودیت و نصرانیت نامیده شده است و در حدیث است که‏ محبوبترین شریعت‏ها در نزد خدا «حنفیه» است که بر اساس سهولت پایه‏گزارى شده است و آن شریعت اسلام است که در آن مشقتى نیست.

 

 

شأن نزول‏

ابن عباس میگوید: «عبد اللَّه بن صوریا و کعب بن اشرف و مالک بن صیف و جماعتى از یهود و همچنین جماعتى از نصاراى نجران با مسلمانان مشاجره نمودند و هر طایفه ‏اى مى ‏گفتند که دین ما نزد پروردگار صحیح و بر حق است، یهود مى‏گفتند «پیغمبر ما موسى از همه پیغمبران و کتاب آسمانى ما تورات از همه کتابها با فضیلت‏تر است» نصارى مى ‏گفتند: «پیغمبر ما عیسى از همه پیغمبران و کتاب آسمانى انجیل از همه کتابها بهتر است» و هر یک از این دو طایفه بمسلمانان مى ‏گفتند: بدین ما در آئید. در این حال خداوند این آیه را نازل فرمود بعضى گفته ‏اند: عبد اللَّه بن صوریا به پیغمبر اسلام گفت هدایت و سعادت تنها در دین ما است تو اى محمّد از دین ما پیروى کن و نصارى نیز عیناً همین قول را به پیغمبر اسلام مى ‏گفتند. در این حال خداوند این آیه را نازل فرمود.

 

 

تفسیر:

وَ قالُوا …– ضمیر در «قالوا» بیهود و نصارى برمیگردد یعنى یهود گفتند:

کُونُوا هُوداً …– بدین ما درآئید أَوْ نَصارى‏. نصارى گفتند: بدین ما درآئید. و هر یک از این دو فرقه مسلمانان را بدین خود دعوت نمودند.

تَهْتَدُوا …– یعنى بدین ما درآئید تا طریق حق را درک کنید.

قُلْ بَلْ مِلَّهَ إِبْراهِیمَ …– بگو اى محمّد صلى اللَّه علیه و آله بلکه ما از دین ابراهیم پیروى میکنیم وجه دیگر آنکه اتّبعوا دین ابراهیم یعنى اى مسلمانان! از دین ابراهیم پیروى کنید.

حَنِیفاً …– یعنى آن آئین مستقیم است بعضى گفته ‏اند مراد این است که آن مایل بدین اسلام است.

 

 

 

چرا دین ابراهیم (ع) «حنیف» نامیده شد؟

در اینکه ملّت ابراهیم علیه السلام بچه علت «حنیف» نامیده شد و پیروى از آن لازم گردید چهار قول است:

۱- ابن عباس و مجاهد و حسن میگوید: «این نامگذارى بجهت اشتمال آن بر اعمال حج است، ۲- مجاهد در قول دیگر میگوید: «علت اینکه آن دین «حنیف» است و پیروى از آن لازم است اینست که پیروى از آن پیروى از حق است».

۳- بعضى میگویند: «این موضوع باین مناسبت است که پیروى از آن، متابعت شریعتى است که ابراهیم علیه السلام بوسیله آوردن احکام آن- از قبیل لزوم حج و ختنه و غیر آن از احکام اسلام- امام مردم گردیده است».

۴- برخى گفته ‏اند: «حنیف» یعنى اخلاص در زمینه اقرار بربوبیت خداوند و بندگى انسان در برابر او.

مؤلف: «تمام این اقوال باستقامت و بتمایل از باطل بسوى حق که در معناى «حنیف» گفتیم برمیگردد.

وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ …– یعنى ابراهیم از مشرکین نبود خداوند باین بیان «شرک» را از ملت ابراهیم علیه السلام نفى کرده و ضمناً آن را براى یهود و نصارى اثبات نموده است زیرا یهود گفتند «عزیر» پسر خداست و نصارى گفتند «مسیح» پسر خداست و باین سبب هر دو مشرک گردیدند.

 

 

یهود و نصارى تناقض میگویند

اینکه خداوند تنها به پیروى از ملت ابراهیم امر کرده فرمود: بل ملّه ابراهیم حنیفا از این جهت است که تناقضهایى که در یهود و نصرانیّت موجود است در ملّت ابراهیم اصلا وجود ندارد و لذا آن ملت براى پیروى و لزوم عمل بآن از ملّتهاى دیگر شایسته‏تر است.

جهات تناقض در یهود

یهود از جهاتى که ذیلا خاطرنشان میگردد تناقض میگویند:

۱- میگویند احکام شریعت موسى علیه السلام قابل نسخ نیست و همیشگى است با اینکه تورات، دلالت بر جواز نسخ شریعت موسى دارد! ۲- میگویند ما بتورات عمل مى‏کنیم با اینکه در آن بشارتى راجع بظهور پیغمبر «امى» (پیغمبر اسلام) و لزوم پیروى از آن موجود است و عمل بآن نمیکنند!

۳- میگویند ما از این جهت بنبوّت موسى علیه السلام اعتراف و ایمان داریم که او داراى معجزاتى بوده است با اینکه معجزات روشنترى براى نبوّت عیسى و پیغمبر اسلام موجود است و بآن توجّه نمیکنند از این قبیل تناقضها در یهودیت فراوان است‏

تناقض در نصرانیّت‏

از جمله تناقضى که در نصرانیت موجود است این است که میگویند: پدر و پسر و روح القدس یک خداست، با اینکه معتقدند که پدر غیر از پسر است و پدر یک خداست و پسر یک خداست و روح القدس یک خداست و از طرفى از اعتراف بسه خدا امتناع میورزند البته غیر از این تناقض، ضد و نقیضهاى دیگرى را نیز میگویند که در کتب مذکور است.

 

 

 

 

[سوره البقره (۲): آیه ۱۳۶]

قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ ما أُنْزِلَ إِلى‏ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِیَ مُوسى‏ وَ عِیسى‏ وَ ما أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (۱۳۶)

[ترجمه‏]

بگوئید که ما مسلمانان بخدا ایمان آوردیم و همچنین ایمان داریم بآنچه بر پیغمبر ما نازل گردیده و بآنچه بابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندان او نازل شده است و ایمان داریم بآنچه بموسى و عیسى و سایر پیغمبران خدا نازل گردیده است بهمه پیغمبران خدا ایمان داریم و میان هیچیک از آنها فرق نمیگذاریم و در برابر پروردگار تسلیم میباشیم. (۱۳۶)

شرح لغات‏

اسباط …– جمع سبط یعنى فرزند، باولاد اسرائیل «اسباط» میگویند و اسرائیل لقب یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم است تعداد اسباط دوازده است که از دوازده فرزند یعقوب بوجود آمده‏اند.

لا نفرق …– فرق نمیگذاریم.

تفسیر:

خداوند بمسلمانان خطاب نموده میفرماید:

قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ …– یعنى بگوئید: بخدا ایمان آوردیم بعضى گفته ‏اند:

خطاب متوجه تنها مسلمانان نیست بلکه پیغمبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله و سلم نیز مورد خطاب است.

خداوند در این آیه مسلمانان را مأمور ساخته است که بآنچه قلبا ایمان دارند اظهار کنند و در این مقام از این جهت نخست ایمان بخدا را ذکر کرده است که آن پیش از همه واجبات است و دیگر اینکه معرفت خدا پایه معرفت پیغمبران الهى و شرایع آسمانى است.

وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْنا …– و همچنین بگوئید که ما ایمان آوردیم بآنچه بما نازل گردیده است یعنى ایمان داریم به اینکه قرآن بر حق است و تنها پیروى از آن بر ما فعلا لازم است هر چند پیش از آن کتابهایى از جانب خدا نازل شده است.

وَ ما أُنْزِلَ إِلى‏ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ …– و بگوئید که ایمان داریم بآنچه بابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گردیده است.

اسباط کیستند؟

قتاده میگوید: «منظور از «اسباط» فرزندان یعقوب میباشد که از آنها جمعیتى بوجود آمد».

سدى و ربیع و محمّد بن اسحاق نیز همین قول را قائلند و نامهاى دوازده فرزند یعقوب را باین شرح بیان کرده‏اند: یوسف، بنیامین، زابالون، روبیل، یهودا،شمعون، لاوى، دان قهاب‏[۷]، یشجر، نفتالى، جاد اشرفهم اینها فرزندان یعقوب میباشند و در این موضوع میان مفسرین اختلافى نیست.

بسیارى از مفسرین میگویند همه آنها پیغمبر بودند ولى طبق اصول مذهب ما نمیتوان این معنا را قبول کرد زیرا ناگفته پیدا است که آنچه آنها نسبت بیوسف انجام دادند معصیت بود و حال آنکه یکى از اصول مذهب ما این است که پیغمبر باید از معاصى و کارهاى قبیح کوچک و بزرگ معصوم و منزّه باشد در قرآن هم دلیلى بر پیغمبر بودن همه آنان وجود ندارد.

و جمله‏ ما «أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ» دلالت ندارد که همه آنها پیغمبر بودند زیرا ممکن است که نزول آیات فقط بر بعضى از آنها که مرتکب معصیت نشده‏اند و پیغمبر بوده‏اند صورت گرفته باشد نه بر همه آنها یعنى احتمال میرود که استعمال جمله‏ «ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ» مثل‏ «ما أُنْزِلَ إِلَیْنا» باشد.

یعنى همانطورى که نزول قرآن تنها به پیغمبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله بوده ولى چون مسلمانان مأمور بودند که بآن عمل کنند بهمه آنها نسبت داده شده است درباره «اسباط» نیز نزول آیات الهى واقعاً بر بعضى از آنها بوده ولى چون مأمور بوده ‏اند که بآن عمل نمایند بهمه آنها نسبت داده شده است.

عیاشى: در تفسیر خود از حنان بن سدیر نقل میکند که بحضرت باقر علیه السلام گفتم: «آیا فرزند یعقوب علیه السلام پیغمبر بودند؟

حضرتش فرمود: نه. پیغمبرزاده بودند و پس از اینکه از معصیت خود توبه کردند در حال سعادت از دنیا درگذشتند.

وَ ما أُوتِیَ مُوسى‏ وَ عِیسى‏ …– و ایمان داریم بآنچه بر موسى علیه السلام و عیسى نازل شده است خداوند از این نظر موسى علیه السلام و عیسى علیه السلام را مخصوصاً ذکر کرده است که احتجاج بر یهود و نصارى بعمل بیاید و یهود و نصارى بدانند که مسلمانان بآنچه‏ واقعاً بر موسى علیه السلام و عیسى علیه السلام نازل گردیده است ایمان دارند و منظور از آنچه بر موسى علیه السلام نازل گردیده «تورات» و از آنچه بر عیسى علیه السلام نازل شد «انجیل» است.

وَ ما أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ …– و ایمان داریم بآنچه بر سایر پیغمبران الهى از جانب خداوند نازل گردید.

لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ …– میان هیچیک از آنها تفاوت نمیگذاریم یعنى اینطور نیست که ما مسلمانان ببعضى از آنها ایمان بیاوریم و ببعضى ایمان نیاوریم چنان که یهود و نصارى میان پیغمبران خدا فرق گذاشتند و یهود بحضرت عیسى علیه السلام و حضرت محمّد صلى اللَّه علیه و آله و سلّم ایمان نیاوردند و نصارى بحضرت سلیمان و پیغمبر ما حضرت محمّد صلى اللَّه علیه و آله و سلم ایمان نیاوردند.

وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ …– یعنى در برابر کلیه آنچه ذکر گردید تسلیم هستیم بعضى گفته‏اند معناى جمله‏ «وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» این است که ما نسبت بپروردگار خضوع در مقام اطاعت، و اقرار ببندگى داریم برخى میگویند معناى آن این است که ما نسبت بامر و نهى خدا مطیع میباشیم. در ذیل آیه ۱۳۳ نیز همین احتمالات ذکر گردید.

فائده این آیه این است که خداوند در ضمن آن ما را امر فرموده است که بخدا و پیغمبران او و آنچه بر آنها از کتب آسمانى و شرایع نازل گردیده است ایمان بیاوریم و ضمناً این آیه رویّه کسانى را که میان پیغمبران الهى فرق گذاشتند و ببعضى ایمان آوردند و ببرخى ایمان نیاوردند مردود و محکوم ساخته است.

این نکته نیز روشن است که ایمان به پیغمبران الهى مستلزم آن نیست که ما بشرایع آنها نیز عمل کنیم. ما در عین حال که همه پیغمبران خدا را تصدیق میکنیم بر خود لازم میدانیم که تنها بشریعت اسلام که کاملترین شرایع الهى است عمل کنیم.

از ضحاک نقل گردیده است که مى ‏گفت: بفرزندان و خانواده و خدمتگزاران خود نامهاى پیغمبرانى را که خداوند در قرآن ذکر کرده است تعلیم کنید تا بآنها ایمان‏ بیاورند و آنچه را که بر آنان نازل گردیده است تصدیق کنند زیرا خداوند میفرماید:قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ … تا آخر آیه.

 

 

 

 

[سوره البقره (۲): آیه ۱۳۷]

فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما هُمْ فِی شِقاقٍ فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (۱۳۷)

[ترجمه‏]

اگر یهود و نصارى بآنچه شما مسلمانان ایمان آورده ‏اید. ایمان آوردند.

راه حق را یافته ‏اند. چنانچه اعراض کردند و آئین شما را نپذیرفتند، بدون تردید راه کفر و خلاف حق را پیش گرفته ‏اند.

خداوند تو را اى پیغمبر از شر و آسیب آنها حفظ خواهد کرد چه او شنوا و دانا است (۱۳۷).

شرح لغات‏

شقاق …– منازعه، مخالفت.

کفایت …– رسیدن، نگاه داشتن.

شأن نزول‏

هنگامى که‏ قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ … (آیه سابق) نازل گردید و پیغمبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله آن را بر یهود و نصارى تلاوت کرد یهود آن آیه را چون متضمّن نبوّت عیسى علیه السلام بود سخت انکار کردند و نصارى هم گفتند عیسى در ردیف سایر پیغمبران و مانند آنان نیست بلکه او پسر خداست لذا آنها نیز آن آیه را رد کردند و در این حال این آیه نازل گردید:

 

 

 

تفسیر:

فَإِنْ آمَنُوا …– خداوند خبر میدهد که چنان که کفار بهمان نحو که مؤمنین ایمان آورده‏اند ایمان بیاورند.

فَقَدِ اهْتَدَوْا …– راه بهشت را یافته ‏اند بعضى گفته ‏اند مراد این که راه استقامت و هدایت را پیموده‏اند.

برخى میگویند: «ابن عباس بمردم مى‏گفته اوست بجاى‏ «فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ماآمَنْتُمْ» «فان آمنوا بما آمنتم» یعنى اگر کفار بآنچه شما مسلمانان ایمان آورده‏اید ایمان بیاورند- بخوانند».

ولى او ظاهراً این مطلب را بعنوان تفسیر میگفته است و گرنه نزول آیه بهمان ترتیبى است که مذکور گردید.

وَ إِنْ تَوَلَّوْا …– یعنى اگر کفار اعراض کردند و بآنچه شما ایمان آورده‏اید اعتراف نکردند.

فَإِنَّما هُمْ فِی شِقاقٍ …– در این صورت بدون تردید آنان در حال شقاق هستند، حضرت صادق علیه السلام «شقاق» را به «کفر» تفسیر کرده است یعنى آنها راه کفر را پیش گرفته ‏اند و ابن عباس آن را بمعناى مخالفت گرفته است یعنى آنان راه مخالفت با حق را پیش گرفته و بباطل تمسک جسته ‏اند، در نتیجه، با خدا مخالفت کرده ‏اند ابو عبیده «شقاق» را بمعناى ضلال، و حسن. بمعناى عداوت گرفته است.

فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ …– خداوند پیغمبر خود را بکمک و نگاهدارى از شر یهود و نصارى که با او عداوت و مخالفت میورزیدند، وعده میدهد.

این موضوع دلالت روشنى بر نبوّت و حقانیت پیغمبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله دارد زیرا خداوند او را از آسیب آنها- با اینکه آن همه جدّیت در این راه بخرج دادند- حفظ کرد.

وَ هُوَ السَّمِیعُ …– خداوند شنونده گفتار آنها.

الْعَلِیمُ …– و باعمالى که آنها علیه تو انجام میدهند و نقشه ‏هایى که مى‏کشند و توطئه ‏هایى که مى ‏چینند دانا است و همه آنها را عقیم و بى‏نتیجه خواهد کرد.

 

 

 

 

[سوره البقره (۲): آیه ۱۳۸]

صِبْغَهَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَهً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ (۱۳۸)

[ترجمه‏]

ایمان و توحید رنگ آمیزى خداست که فطرتا در وجود ما قرار داده است و کیست که بهتر از خداوند رنگ ‏آمیزى کند؟ و ما او را عبادت مى‏کنیم (۱۳۸)

شرح لغات

صبغه اللَّه از «صبغ» یعنى رنگ آمیزى مأخوذ است فرّاء میگوید «این تعبیر باین جهت است که بعضى از نصارى نوزادان خود را در آب مخصوصى که «معمودیه» نامیده میشد فرو میبردند و این عمل را تطهیر آن نوزاد میدانستند. نظر در این آیه باین نکته است که رنگ آمیزى خدا که همان فطرت پاک است تطهیر شما است نه آن تطهیرى که آنها گمان میکنند» بعضى گفته ‏اند: «چون یهود و نصارى است که فرزندان خود را در اثر تلقینات باطل برنگ یهود و نصارى در میآوردند لذا خداوند در این آیه میفرماید رنگ ‏آمیزى خدا همان فطرت اسلام است بهتر از رنگ ‏آمیزى یهود و نصارى است که فرزندان خود را از مسیر فطرت منحرف میسازند».

 

 

تفسیر:

صِبْغَهَ اللَّهِ‏ حضرت صادق علیه السلام میفرماید:» «منظور این است که:» «اتبعوا صبغه اللَّه یعنى از «اسلام» که مقتضاى فطرت الهى است پیروى کنید. ابن عباس و حسن و قتاده و مجاهد نیز قریب بهمین معنا گفته‏اند.

فرّاء و بلخى میگویند: «مراد از صبغه اللَّه شریعت و آئینى است که یکى از موادّ آن لزوم ختنه کردن است».

ابو العالیه و بعضى دیگر میگویند: منظور از صبغه اللَّه فطرتى است که خداوند مردم را طبق آن آفریده است».

وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَهً …– کیست که از خداوند بهتر رنگ ‏آمیزى کند یعنى شریعت و آئینى مقرر نماید که مطابق فطرت باشد؟ این استفهام» در مقام انکار است یعنى هیچکس نمیتواند بهتر از خداوند رنگ‏آمیزى کند.

وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ …– ما طبق رنگ توحید و ایمانى که خداوند ذاتا و فطرتا بما بخشیده است او را میپرستیم یعنى بر ما لازم است که رنگ آمیزى خدا را بپذیریم و او را بپرستیم نه رنگ آمیزى پدران و اجداد را بعضى گفته ‏اند منظور این است که ماخدا را بواسطه پیروى از ملّت ابراهیم پرستش مى ‏کنیم‏.

 

 

 

 

 [سوره البقره (۲): آیه ۱۳۹]

قُلْ أَ تُحَاجُّونَنا فِی اللَّهِ وَ هُوَ رَبُّنا وَ رَبُّکُمْ وَ لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ (۱۳۹)

[ترجمه‏]

اى پیغمبر! بیهود و غیر آنها از کفار بگو که شما را با ما در دین خدا چه جاى بحث و جدال است؟

در صورتى که او پروردگار ما و شما است و مصالح ما و شما را بهتر میداند و شما مسئول اعمال خویش و ما مسئول اعمال خود هستیم و ما تنها ملتى هستیم که او را از روى خلوص نیت پرستش میکنیم. (۱۳۹)

شرح لغات:

محاجّه …– مجادله و گفتگوى خصومت آمیز.

اعمال …– جمع عمل یعنى کار.

اخلاص …– خالص قرار دادن.

 

 

تفسیر:

خداوند در این آیه پیغمبر خود را مأمور ساخته است که بیهود و غیر آنها از کفّار بگوید:

أَ تُحَاجُّونَنا فِی اللَّهِ …– در دین خدا با ما چه مجادله میکنید؟ و حال آنکه خداوند آفریننده و نعمت بخش ما و شما میباشد و او هر آئینى که بصلاح ما و شما باشد همان را تشریع میکند.

 

 

چگونه با پیغمبر اسلام (ص) محاجّه میکردند

در اینکه محاجّه یهود و نصارى با پیغمبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله بچه کیفیّت بود اقوالى است:

۱- آنها میگفتند که: «ما نسبت بحقّ شایسته ‏تر میباشیم بدلیل اینکه نبوّت در میان ما پیش از شما تحقق یافته و کتاب آسمانى در میان ما قبل از شما نازل گردیده است».

۲- آنان مى ‏گفتند «ما نسبت بایمان بحقّ شایسته ‏تر از اعرابى هستیم که مدتها بت پرست بودند».

۳- به پیغمبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله مى ‏گفتند «پیغمبران سابق از ما بودند و از عرب نبودند و تو اگر راستى پیغمبر بودى میبایست از ما باشى!».

۴- حسن میگوید: محاجّه آنها باین صورت بود که مى ‏گفتند ما در درگاه خدا محبوب‏تر و مقدّم‏تر از شما هستیم‏ نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ‏[۸] یعنى ما فرزندان و دوستان خدا هستیم و مى ‏گفتند لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّهَ إِلَّا مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصارى[۹] یعنى جز یهود و نصارى هیچ طائفه ‏اى ببهشت نمیرود و مقصودشان این بود که دین باید تنها در میان آنها که داراى فضیلت‏هایى هستند پدید بیاید و نبوّت فقط باید در میان آنها باشد.

خداوند این محاجّه را باین بیان جواب میدهد:

وَ هُوَ رَبُّنا وَ رَبُّکُمْ …– یعنى خداوند پروردگار ما و شما و آفریننده ما و شما است و بتدبیر امور مصالح مردم داناتر میباشد و در هر موردى و در میان هر جمعیتى که مصلحت بداند نبوّت را قرار میدهد و هر شخصى که بهتر بتواند مسئولیّت این مقام را تحمّل کند به پیغمبرى برمیانگیزد.

وَ لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ …– یعنى دین ما براى ما و دین شما براى شما است.

بعضى گفته ‏اند «منظور این است ضرر اعمال شما بما نمیرسد و منفعت و ثواب اعمال ما نیز بشما عاید نمیگردد. ضرر اعمال شما فقط براى شما و نفع اعمال ما تنها براى ما است».

برخى میگویند «خداوند باین جمله جواب از گفتار آنها که مى‏ گفتند اعراب چون بت‏پرست بودند شایستگى نبوّت ندارند، داده است که اگر افرادى از اعراب بت پرست‏ بوده ‏اند بما مسلمانان ارتباط ندارد و ما نباید بجرم اعمال آنها مؤاخذه شویم».

وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ …– یعنى ما موحّد هستیم. منظور این است که ما چون مخلص هستیم نسبت بحق شایسته ‏تر میباشیم تا مشرکین بعضى میگویند «این جمله جوابى است از دلیلى که یهود و نصارى اقامه میکردند و مى‏ گفتند: «اعراب چون بت پرست بودند شایستگى مقام نبوّت را ندارند» و بیان جواب این است که ما چون فعلًا موحّد هستیم عیب و نقص بت پرستى اعراب بر ما متوجه نیست چنان که شما یهود اگر فعلًا خدا پرست کامل باشید عیب و ایراد گوساله پرستى جمعى از یهودان سابق ابداً متوجه شما نمیگردد».

 

 

فصلى است در بیان معناى اخلاص‏

مؤلّف بمناسبت اینکه این آیه بکلمه «اخلاص» ختم گردید. فصلى در معناى اخلاص منعقد نموده میگوید: از حذیفه بن یمان. روایت شده است که میگوید از رسول اکرم صلى اللَّه علیه و آله و سلّم پرسیدم: اخلاص چیست؟

حضرتش فرمود: این موضوع را از جبرئیل سؤال کردم او گفت این موضوع را از حضرت رب العزّه پرسیدم، فرمود: آن سرّى از اسرار من است که در قلب هر یک از بندگان خود که او را دوست داشته باشم قرار میدهم.

ابن ادریس خولانى از پیغمبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله نقل کرده است که فرمودند براى هر حقّى حقیقتى و نشانه ‏اى موجود است و شخص تا هنگامى که دوست دارد مردم او را درباره اعمالى براى خدا انجام میدهد تعریف و ستایش کنند بحقیقت «اخلاص» نرسیده است.

سعید بن جبیر میگوید: اخلاص این است که شخص دین و عمل خود را بطور خالص براى خداوند قرار بدهد یعنى در ایمان خود براى خداوند شریکى قرار ندهد و در عمل خود هرگز «ریا» بکار نبرد.

بعضى «اخلاص» را به «اتحاد اعمال شخص در ظاهر و باطن» معنا کرده‏اند.

برخى میگویند، اخلاص این است که انسان ملکات فاضله‏اى در روح خودبراى خدا بدون توجّه بمادّیات بوجود بیاورد.

بعضى گفته‏اند اخلاص این است که شخص همانطور که گناهان خود را از مردم پنهان میکند حسناتش را نیز مخفى بدارد.

 

 

 

 

[سوره البقره (۲): آیه ۱۴۰]

أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ کانُوا هُوداً أَوْ نَصارى‏ قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهادَهً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (۱۴۰)

[ترجمه‏]

یا شما یهود و نصارى مى‏گویید ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندان او یهود و نصارى بودند اى پیغمبر! باینها بگو آیا شما بهتر میدانید یا خدا؟ کیست ستمکارتر از کسى که شهادتى را که در نزد او از طرف خدا ثابت گردیده است کتمان کند و خدا از آنچه انجام میدهید هرگز غافل نیست. (۱۴۰)

شرح لغات‏

اعلم …– داناتر.

اظلم …– ستمکارتر.

غفلت …– فراموشى.

 

 

تفسیر:

أَمْ تَقُولُونَ …– این جمله بر دو وجه قرائت شده است یکى اینکه «ام تقولون» را بطور خطاب خوانده‏اند در این صورت کلمه «ام» متّصله و این جمله عطف بجمله «تحاجّوننا» واقع در آیه قبل خواهد بود و معنا این است: آیا شما یهود و نصارى مى‏گویید ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندان او یهود و نصارى بوده‏اند؟

دیگر اینکه «ام یقولون» خوانده ‏اند در این صورت ضمیر آن بیهود و نصارى برمیگردد و کلمه «ام» منقطعه و بمعناى «بل» است و معنا این است: بلکه یهود و نصارى میگویند ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندان وى یهود و نصارى‏اند.

بهر تقدیر در این آیه ادّعاى یهود و نصارى که مى‏گفتند. «لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّهَ إِلَّا مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصارى‏»[۱۰] یعنى جز یهود و نصارى هیچکس داخل بهشت نمیگردد بجهاتى که ذیلا شرح داده میشود، جواب گفته شده است:

۱- اخبار پیغمبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله به اینکه این ادّعاى یهود و نصارى درست نیست و معجزات روشنى هم صحّت گفتار پیغمبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله را ثابت میکرد در بین بود.

۲- آنچه در تورات و انجیل هست که این پیغمبران و این پیغمبر زادگان یهود و نصارى نبودند و داراى دین حنیف ابراهیم بودند و از طرفى مسلّم است که اینها ببهشت میروند.

۳- یهود و نصارى این مطلب را قبول داشتند که یهود فقط بکسانى گفته میشود که معتقد بشریعت تورات باشند و نصارى تنها بکسانى گفته میشود که عقیده‏مند بشریعت انجیل باشند و حال آنکه کتاب‏هاى تورات و انجیل بعد از این پیغمبران و این پیغمبران‏زادگان نازل گردیده است همانطور که خداوند فرمود: «وَ ما أُنْزِلَتِ التَّوْراهُ وَ الْإِنْجِیلُ إِلَّا مِنْ بَعْدِهِ»[۱۱] یعنى تورات و انجیل بعد از ابراهیم نازل گردید.

۴- یهود و نصارى بدون دلیل این مطلب را ادّعا کردند خداوند هم آنها را در ضمن جمله‏ أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِیمَ … جدّا توبیخ کرد.

قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ …– آیا شما داناتر هستید یا خداوند این جمله هر چند صورتاً استفهام است ولى در حقیقت توبیخ و سرزنش بر یهود و نصارى است «مثل‏ أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها»[۱۲] مراد از این جمله این است که خداوند خبر میدهد که پیغمبر زادگان نامبرده داراى دین حنیف ابراهیم بودند و شما یهود و نصارى ادّعا میکنید که آنان داراى دین یهود و نصارى بودند اى محمّد صلى اللَّه علیه و آله بآنها بگو آیا شما داناتر هستید یا خداوند؟ یعنى‏ لازمه قول شما این است که خود را از خدا داناتر بدانید و این نهایت فضاحت و وقاحت است!!! اینجا جاى این سؤال هست که جمله‏ «أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ» این استفهام با توجه به اینکه یهود و نصارى قلباً میدانستند که خدا از آنها بهتر میداند و خدا هم که یقیناً میدانست که آنها میدانند خدا بهتر از آنها میداند- هر چند کتمان کرده اعتراف بآن نمینمودند- چه معنا دارد؟

جواب این سؤال این است که استفهام نسبت بکسانى که روى ظنّ و گمان خود مى‏گفتند بهشت اختصاص بیهود و نصارى دارد کاملا بجا است زیرا معنا این است که شما علم دارید یا خدا؟ یعنى تنها خداوند عالم است و شما روى گمان و ظنّ حرف میزنید.

و نسبت بکسانى که علم داشتند که خدا بهتر میداند و بهشت اختصاص بیهود و نصارى ندارد ولى عناد میورزیدند و اعتراف نمیکردند این استفهام نیز از این نظر بجا است که توبیخ است که شما با اینکه میدانید خداوند بهتر از شما میداند چرا بمقتضاى علم خود اعتراف نمیکنید و در برابر خدا تسلیم نمیشوید؟

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهادَهً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ …– کیست ستمکارتر از کسى که شهادتى نزد او از خدا هست و آن را کتمان میکند؟ در تفسیر این جمله چند قول است:

۱- کلمه «من» در «من اللَّه» بمعناى «ابتداء غایت» و بشهادت تعلق دارد و به «کتمان» مربوط نیست در این صورت حسن و قتاده میگویند: «منظور این است که هیچکس ظالمتر از کسى نیست. که شهادتى نزد او از خدا باشد و آن را کتمان کند و مراد از این شهادت این است که خداوند در کتب یهود و نصارى صحت نبوّت پیغمبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله و بشارت بآن را بیان فرمود است».

مجاهد میگوید: مراد از این شهادت این است که در نزد یهود و نصارى با اینکه ثابت بود که ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندان او بر دین حنیف‏ اسلام بودند با اینوصف آن را کتمان نموده ادعا میکردند که آنها بر دین یهود و نصارى بودند.

۲- کلمه «من» متعلق به «کتمان» است در این صورت معنا این است: کیست ظالمتر از کسى که کتمان کند و بجا نیاورد آن عباداتى را که در تورات از طرف خداوند صادر گردیده است‏[۱۳] یا اینکه کلمه «من» بمعناى «الى» و تقدیر اینطور است «کتم شهاده ان یؤدیها الى اللَّه یعنى شهادت خود را کتمان کند و در برابر خداوند ادا نکند.

۳- بلخى و ابو مسلم میگویند:» مراد این است اگر خدا کتمان شهادت کند و حقیقت را بگوید در اینصورت کیست که از خدا ظالمتر باشد؟ و این جمله مثل این است که بگوئیم: «من اظلم ممن یجور على الفقیر الضعیف من السلطان الغنى القوى» یعنى سلطان توانگر و نیرومند اگر بر فقیر ضعیف ظلم کند در این صورت از او ستمکارتر کیست؟ یعنى اى یهود و نصارى لازمه حرف شما که مى‏گویید ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندان او بر دین شما بودند و خداوند میگوید آنان بر دین شما نبودند این است که خداوند حقیقتى را کتمان کند و بر خلاف حقیقت بگوید و در نتیجه بندگان خود را بضلالت و گمراهى بیاندازد!! و حال اینکه ساحت و موقعیّت الهى بسیار برتر و بالاتر از این نسبتها است و اگر این پیغمبران و پیغمبر زادگان یهود و نصارى بودند مسلماً خداوند کتمان نمیکرد و حقیقت را میگفت.

وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ …– خداوند از آنچه انجام میدهید غافل نیست، در این جمله خداوند یهود و نصارى را سخت تهدید میکند که او کتمان شهادت شما را میداند و شما را نسبت بآن مسلماً مجازات خواهد کرد.

بعضى گفته ‏اند که معناى این جمله عمومیّت دارد و اختصاص بموضوع کتمان شهادت ندارد و معناى آن این است که بر خداوند چیزى پوشیده نیست و او چون ازتمام اعمال شما آگاهست از او بترسید که شما را در برابر اعمالتان مجازات خواهد نمود.

 

 

 

 

 [سوره البقره (۲): آیه ۱۴۱]

تِلْکَ أُمَّهٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما کَسَبَتْ وَ لَکُمْ ما کَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا کانُوا یَعْمَلُونَ (۱۴۱)

[ترجمه‏]

اینها که تذکر داده شدند جماعتى بودند که گذشتند آنچه انجام دادند نتیجه آن بآنها بازمیگردد و نتیجه اعمال شما نیز بشما برمیگردد شما نسبت باعمال آنها مسئولیتى ندارید (۱۴۱)

تفسیر:

تفسیر آیه که با آیه ۱۳۴ همین سوره متّحد است قبلا ذکر گردیده، و جهت تکرار آیه این است که منظور از «امّتى» که در آیه قبل ذکر شد ابراهیم و پیغمبرانى است که نامبرده شد و مراد از «امّتى» که در این آیه واقع است جماعت یهود است.

بعضى میگویند: اساساً تکرار یک مطلب در اوقات و موارد مختلف عیب نیست و روى این اصل ممکن است مراد از «امّت» در این آیه و آیه قبل یکى باشد یعنى جماعتى که گذشته ‏اند و از آنها در ضمن آیات قبل نامبرده شده است.

و ارتباط این آیه با آیات قبل این است که خداوند میفرماید: بر فرض اینکه ادّعاى شما یهود و نصارى دائر بر اینکه پیغمبران قبل داراى دین یهود و نصارى بوده ‏اند درست هم باشد، این موضوع دلیل عدم صحت نبوت پیغمبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله نخواهد بود زیرا شرایع و ادیان الهى که از مصالح و حکمتهاى واقعى سرچشمه میگیرد ممکن است در اعصار و ادوار مختلف، تفاوت کند و روى همین جهت خداوند متعال باقتضاى مصالح میتواند شریعتى نسخ کند و بجاى آن شریعت دیگرى را بوجود بیاورد.

بعضى گفته‏اند که این آیه متضمن وعظ و اندرز بیهوده است که آنها بفضیلت آباء و اجداد خود اتکاء نکنند زیرا در صورتى که فرمان پروردگار را مخالفت کنند فضیلت گذشتگان آنها بحال آنان سودى نخواهد داشت‏.

 

 

 

 

[سوره البقره (۲): آیه ۱۴۲]

سَیَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلاَّهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کانُوا عَلَیْها قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ (۱۴۲)

[ترجمه‏]

بزودى مردم نادان خواهند گفت چه موجب گردید که مسلمانان از قبله‏اى که بر آن بودند (بیت المقدس) روى گرداندند و بسوى کعبه رو آوردند؟ بگو اى پیغمبر مشرق و مغرب ملک خداست و هر که را او بخواهد براه راست هدایت مى‏کند. (۱۴۲)

شرح لغات‏

سفیه …– نادان ;

ولیّهم …– روى برگرداند، منصرف کرد آنان را

قبله …– آن سمتى که در حال نماز مقابل انسان قرار میگیرد

 

 

تفسیر

پروردگار متعال در این آیه حال کسانى را که بر مسلمانان در موضوع تحویل قبله از «بیت المقدّس» به «کعبه» ایراد میگرفتند تذکر میدهد و میفرماید:

سَیَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ …– یعنى بزودى نادانهایى از مردم و آنها دسته‏اى از کفّار بودند خواهند گفت:

ما وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کانُوا عَلَیْها …– چه چیز مسلمانان را از قبله سابق یعنى بیت المقدّس که رو بسوى آن نماز میخواندند برگردانید.

 

 

چه کسانى این ایراد را میگرفتند؟

در اینکه چه افرادى بر مسلمانان ایراد میگرفتند چند قول است:

۱- ابن عباس و جمعى میگویند: آنها یهود بودند».

۲- حسن میگوید: «آنها مشرکین عرب بودند و هنگامى که پیغمبر اسلام صلى اللَّه علیه و اله و سلّم از بیت المقدّس بسوى کعبه متوجه گردید زبان اعتراض بآن حضرت گشوده گفتند بچه علّتى در ابتدا از قبله اعراب و پدران خود که خانه کعبه است اعراض کردى و اکنون بسوى آن رو آوردى؟

حال که چنین است باید بدین اعراب درآیى چون این عمل تصدیق ضمنى بصحّت دین اعراب است».

سدى میگوید: آنان منافقین بودند که از روى استهزاء بمسلمانان ایراد مى‏گرفتند و انتقاد میکردند.

علت این ایراد چه بود

ابن عباس میگوید: این ایراد که از جانب یهود بود باین علت بود که نسخ را انکار میکردند. وى در قول دیگر خود گفته است: یهود به پیغمبر اکرم صلى اللَّه علیه و اله مى‏گفتند چرا از قبله‏اى که تا کنون رو بسوى آن نماز میخواندى- یعنى بیت المقدّس که قبله یهود بود- رو برگرداندى. حال مجدداً بسوى قبله ما برگرد تا ما دین تو را قبول کنیم و مقصودشان این بود که پیغمبر اسلام صلى اللَّه علیه و اله را امتحان کنند!! بعضى گفته‏اند این گفتار که از جانب مشرکین عرب بود، براى این بود که مى‏خواستند باین وسیله اثبات کنند که از اول حق با ما بوده است که «کعبه» را قبله مى‏دانستیم.

 

 

 

علت تحویل قبله مسلمانان چه بود؟

در اینکه اساساً بچه علت قبله مسلمانان از بیت المقدس «به کعبه» انتقال یافت دو قول است:

۱- تغییر قبله بواسطه تغییر مصلحتى بود که فقط خداوند آن را میداند.

۲- علت آن از گفتار خداوند: لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلى‏ عَقِبَیْهِ[۱۴] یعنى قبله را از اینجهت تغییر دادیم تا پیروان پیغمبر را از کسانى که بمخالفت او برمیخیزند، معلوم کنیم. چون مسلمانان تا هنگامى که در مکّه اقامت داشتند مأمور بودند بسوى بیت المقدس نماز بخوانند تا نسبت بمشرکین مکّه که بسوى کعبه متوجه بودند امتیاز داشته باشند و وقتى که نبى اکرم صلى اللَّه علیه و اله بمدینه هجرت فرمود چون یهود که در آن شهر اقامت‏ داشتند بسوى بیت المقدس متوجه بودند مسلمانان مأمور گردیدند که بسوى کعبه توجه کنند تا نسبت بیهود امتیاز داشته باشند.

قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ … این جمله فرمانى است از طرف خداوند برسول اکرم صلى اللَّه علیه و اله که او بکسانى که از انصراف مسلمانان از بیت المقدس به «کعبه» انتقاد میکردند و ایراد مى‏گرفتند بگوید که مشرق و مغرب‏[۱۵] هر دو ملک خداست و در آنها بهر طور که مصلحت و حکمت او اقتضا کند تصرف میکند.

خداوند بوسیله این گفتار، قول کسانى را که گمان میکردند «بیت المقدس» از «کعبه» با شرافت‏تر است و بهتر آنست که آن همیشه «قبله» باشد بعلت اینکه آنجا وطن پیغمبران بوده است و خداوند آن را شرافت و عظمت مخصوص بخشیده است در این صورت دلیلى نیست که از آن روى برگردانند. باطل و مردود ساخت که همه مکانها ملک خداست هر یک از آنها را در هر زمانى که بخواهد طبق مصلحت و حکمت شرافت و عظمت مى ‏بخشد.

 

 

انتقال قبله در چه تاریخى صورت گرفت؟

ابن عباس میگوید «مسلمانان» نماز خود را از هنگامى که پیغمبر اکرم صلى اللَّه علیه و اله وارد شهر مدینه گردید تا هفده ماه بسوى بیت المقدس مى‏خواند و براء بن عازب میگوید مدت شانزده یا هفده ماه همراه پیغمبر بطرف بیت المقدس نماز خواندم و پس از آن ما مسلمانان بامر الهى بسوى «کعبه» منصرف گردیدیم.

مؤلف: «این مطلب را مسلم هم در صحیح خود بهمین ترتیب روایت کرده است».

انس بن مالک میگوید: تحویل قبله بسوى کعبه بعد از نه ماه یا ده ماه پس از ورود پیغمبر اسلام صلى اللَّه علیه و اله بمدینه صورت گرفت «معاذ بن جبل مى‏گوید» این جریان پس از سیزده ماه از ورود آن حضرت بمدینه بوقوع پیوست».

على بن ابراهیم بسند خود از حضرت صادق علیه السلام نقل مى‏کند: «پس از اینکه پیغمبر اکرم صلى اللَّه علیه و اله سیزده سال در مکّه و هفت ماه در مدینه بسوى بیت المقدس نماز خواهند خداوند او را بسوى کعبه متوجه کرد و علت این امر این بود که یهود پیغمبر اسلام صلى اللَّه علیه و اله و سلّم را سرزنش میکردند و مى‏گفتند تو تابع ما هستى و بسوى قبله ما نماز میگزارى از این سرزنشها رسول اکرم صلى اللَّه علیه و اله سخت غمگین و ناراحت گردید و در دل شب از خانه بیرون آمد و بآفاق چشم دوخته منتظر فرمان الهى در این زمینه گردید و چون آن شب سپرى شد و روز فرا رسید در هنگام ظهر در مسجد بنى سالم در حالى که دو رکعت از نماز ظهر خوانده بود جبرئیل نازل گردید و بازوهاى آن حضرت را گرفت و او را از جانب بیت المقدّس بسوى «کعبه» برگردانید و این آیه را آورد: «قَدْ نَرى‏ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَهً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ»‏[۱۶] یعنى ما توجه تو را بر آسمان بانتظار وحى میدیدیم و البته تو را بقبله‏اى که بآن خشنود باشى متوجه مى‏کنیم پس روى کن بطرف مسجد الحرام». از آن پس آن حضرت دو رکعت دیگر از نماز ظهر را بطرف «کعبه» خواند در این حال یهود و جمعى از نادانان گفتند ما وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کانُوا عَلَیْها. یعنى چه چیز موجب گردید که مسلمانان از قبله سابق خود رو برگردانند؟

 

 

این هم امتحانى بود

زجّاج میگوید: از این نظر آن حضرت مأمور بود مدّتى نماز را بطرف بیت المقدّس بخواند که اعراب عادت کرده بودند در انجام اعمال حج بطرف کعبه توجه کنند و خداوند خواست آنها را بر خلاف آنچه عادت کرده و انس گرفته بودند وادار کند تا به این وسیله آزمایشى بعمل بیاید و پیروان واقعى اسلام معلوم گردد.

یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ …– منظور از صراط مستقیم «دین» است یعنى خداوند هر که را بخواهد بدین اسلام ارشاد میکند و علّت اینکه دین را «صراط مستقیم» نامید این است که همانطور راه اشخاص را بمقصد میرساند، دین اسلام نیز راهى است که رهروان خود را ببهشت میرساند. بعضى «صراط مستقیم» را به راه بهشت تفسیر نموده‏اند.

 

 

 

 

[سوره البقره (۲): آیه ۱۴۳]

وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّهً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَهَ الَّتِی کُنْتَ عَلَیْها إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلى‏ عَقِبَیْهِ وَ إِنْ کانَتْ لَکَبِیرَهً إِلاَّ عَلَى الَّذِینَ هَدَى اللَّهُ وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُضِیعَ إِیمانَکُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ (۱۴۳)

[ترجمه‏]

ما هم چنان شما مسلمانان را امت معتدل قرار دادیم تا گواه و دلیل مردم باشید و پیغمبر هم گواه و دلیل شما باشد ما قبله‏اى که بر آن بودى تغییر ندادیم مگر براى اینکه جدا سازیم گروهى را که از پیغمبر خدا پیروى مى‏کنند از آنان که بمخالفت او برمیخیزند و این تغییر قبله بسى سنگین و بزرگ جلوه کرد جز در نظر کسانى که خداوند آنان را هدایت کرده است و خداوند اجر ایمان شما را تباه نمیکند که خدا بخلق مشفق و مهربانست (۱۴۳)

شرح لغات‏

وسط …– عدل

عقب …– پاشنه

ینقلب على عقبیه …– بشر رو بفساد میل میکند. ادبار مى‏نماید.

صنایع …– تباه‏

 

 

تفسیر:

خداوند فضیلت این امّت را نسبت بامتّهاى دیگر بیان میفرماید:

وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّهً وَسَطاً …– کاف در «و کذلک» متعلق به جمله‏ «یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» واقع در آیه قبل است یعنى خداوند هر که را بخواهد براه راست هدایت میکند همانطور که شما مسلمانان را امّت معتدل قرار دادیم.

خداوند باین بیان خبر میدهد که امّت پیغمبر خویش حضرت محمّد صلى اللَّه علیه و اله را معتدل و واسطه میان پیغمبر و مردم دیگر قرار داده است.

اگر گفته شود: چگونه خداوند امّت مسلمان را به این وصف توصیف کرده است و حال آنکه در میان آنها افرادى دیده میشوند که داراى صفت اعتدال نیستند؟

جواب آن این است که منظور از آیه افرادى از این امّت است که داراى این وصف‏ باشند و هیچ عصرى از جماعتى که داراى وصف مذکور باشند، خالى نیست.

 

 

امت وسط ائمه (ع) میباشند

بریدن معاویه عجلى، از حضرت باقر علیه السلام نقل مى‏کند که آن حضرت فرمود:

نحن الامه الوسط و شهداء اللَّه على خلقه و حجته فی ارضه یعنى امّت وسط مائیم و گواهان خدا بر مردم و حجت او در روى زمین ما هستیم». در روایت دیگر این جمله اضافه شده است: الینا یرجع الغالى و بنا یلحق المقصّر یعنى کسى که افراط ورزیده و غلوّ کرده باید بسوى ما برگردد و کسى که تقصیر کرده نیز باید بما ملحق شود تا اعتدال خود را دریابد.

حاکم ابو القاسم حسکانى در کتاب شواهد التّنزیل لقواعد التفضیل بسند خود از سلیم بن قیس هلالى از على علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود: «خداوند در گفتار خود لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ‏ یعنى براى اینکه گواهان مردم باشید- ما را در نظر گرفته است پیغمبر خدا گواه بر ما و ما گواهان خدا بر مردم هستیم و ما حجّت خدا روى زمین مى‏باشیم خداوند درباره ما فرموده است و «کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّهً وَسَطاً».

لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ …– در معناى این جمله سه قول است:

۱- مراد این است که شما ملّت مسلمان نسبت باعمال بر خلاف حقّى که از مردم صادر میگردد، در دنیا و آخرت گواه باشید چنان که فرمود وَ جِی‏ءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ الشُّهَداءِ[۱۷] یعنى روز قیامت پیغمبران و گواهان احضار شوند و نیز فرمود: یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ[۱۸] یعنى روزى که گواهان اعمال مردم، بشهادت قیام کنند که مراد از گواهان اعمال ملّت اسلام است.

ابو زید میگوید: گواهان اعمال مردم چهار تا است

۱- ملائکه

۲- پیغمبران

۳- امّت محمّد صلى اللَّه علیه و اله

۴- اعضاء جوارح انسان چنان که فرمود یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ‏.أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ[۱۹] یعنى روزى که زبانها و دستها و پاهاى آنها بر اعمالشان گواهى میدهند.

۲- منظور این است که شما امت مسلمان حجّت و دلیل مردم باشید تا حقیقت و تعالیم دین اسلام را براى مردم بیان کنید و پیغمبر اکرم صلى اللَّه علیه و اله و سلّم هم دلیل شما باشد و تعلیمات دینى را براى شما بیان نماید و شاهد را از این جهت شاهد میگویند که موضوع مورد شهادت را بیان مى‏کند. و از همین نظر «شهادت» «بیّنه» یعنى بیان کننده نامیده میشود.

۳- مقصود این است که شما امّت مسلمان درباره پیغمبران و امّتهاى آن گواهى بدهید به اینکه پیغمبران حقایق دینى را با هم خود رساندند و این احتمال از این نظر صحیح است که ممکن است پیغمبر اسلام کیفیت تبلیغ پیغمبران دیگر را بامّت مسلمان ابلاغ کند.

وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً …– پیغمبر علیه السلام هم گواه اعمال شما باشد و بعضى گفته ‏اند یعنى پیغمبر صلى اللَّه علیه و اله و سلّم دلیل و راهنماى شما باشد بعضى میگویند: کلمه «على» در «علیکم» بمعناى «لام» است مثل‏ وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ‏[۲۰] که «على» بمعناى لام میباشد در این صورت معنا، چنین میشود که: پیغمبر اسلام بنفع شما روز قیامت شهادت بدهد به اینکه شما در آنچه شهادت میدهید راست مى‏گویید».

وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَهَ الَّتِی کُنْتَ عَلَیْها …– در معناى آیه بعضى از مفسرین‏ «کُنْتَ عَلَیْها» را بمعناى «انت علیها» گرفته‏اند مثل‏ «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ» که بمعناى «انتم خیر امّه» است یعنى قرار ندادیم آن قبله‏اى را که الان بر آن هستى یعنى خانه کعبه را ولى صحیح‏تر این است- چنان که برخى نیز گفته ‏اند- که مراد از آن بیت المقدس باشد و منظور این است که: ما صرفناک عن القبله التی کنت علیها الا لنعلم یعنى تو را از آن قبله ‏اى که سابقاً بسوى آن نماز میخواندى بسوى «کعبه» منتقل نکردیم مگر براى‏ اینکه به این وسیله بدانیم و از طرفى این نکته نیز معلوم است که خداوند همه امور را قبل از تحقّق آن میداند لذا در تفسیر این جمله چهار قول گفته ‏اند:

۱- مراد این است که «حزب ما» یعنى پیغمبر صلى اللَّه علیه و اله و مؤمنین بدانند همانطور که سلطان میگوید تا فلان شهر را فتح کردیم یا فلان کار را انجام دادیم با اینکه اتباع سلطان آن شهر را فتح کرده و آن کار را انجام داده‏اند.

۲- منظور این است که معلوم ما در خارج تحقق پیدا کند یعنى ما با اینکه قبلا میدانستیم ولى قبله را تغییر دادیم تا معلوم ما در خارج، موجود و محقّق گردد.

۳- مقصود این است که ما به این وسیله عمل کسى را که چیزى را نمیداند و مى‏خواهد امتحان کند انجام بدهیم و عدل الهى نیز همین دو معنا را ایجاب مى‏کند زیرا اگر خداوند با اشخاص پیش از آنکه اعمالى انجام دهند طبق علم خود رفتار کند بآنها ظلم کرده است.

۴- قول سیّد مرتضى علم الهدى ره است و آن اینست که «لنعلم» صیغه متکلم مع الغیر است یعنى تا به این وسیله من و دیگران بدانیم و روشن است که علم باین کیفیت بعداً تحقق پیدا مى‏کند و آنچه قبلا محقّق بوده است علم خداوند بتنهایى است.

مؤلف: این قول با ظاهر آیه تطبیق مى‏کند.

و منظور از «مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ» کسانى است که به پیغمبر صلى اللَّه علیه و اله ایمان دارند و در رفتار و گفتار از او پیروى مى‏کنند.

وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَیْهِ …– از کسانى که بعقب برمیگردند و مخالفت مى‏کنند.

در تفسیر این جمله دو قول است:

۱- مراد از آن کسانى است که چون بحکمت و مصلحت انتقال قبله از بیت المقدّس به «کعبه» پى نبرده بودند از دین اسلام برگشتند و مرتد شدند.

۲- منظور از آن افراد است که در آن وقت در حال کفر زندگى میکردند و توصیف حالت کفر آنان بعقب برگشتن از این نظر است که استقامت و ایمان، اقبال و پیشرفت است و خلاف آن «ادبار» و بعقب برگشتن است و لذا خداوند در غیر این مورد کافر را به «ادبار» توصیف نموده میفرماید: أَدْبَرَ وَ اسْتَکْبَرَ[۲۱] یعنى پشت کرد و تکبّر ورزید و نیز میفرماید «کَذَّبَ وَ تَوَلَّى»[۲۲] یعنى تکذیب نمود و پشت کرد.

وَ إِنْ کانَتْ لَکَبِیرَهً إِلَّا عَلَى الَّذِینَ هَدَى اللَّهُ …– هر چند این تغییر قبله جز بر کسانى که خداوند آنان را هدایت کرده است بزرگ و سنگین بود.

ابو العالیه میگوید: ضمیر در «کانت» بقبله برمیگردد یعنى هر چند قبله سنگین بود.

ابن عباس و مجاهد و قتاده میگویند ضمیر «در کانت» به «تحویله» و مفارقت قبله اولى برمیگردد و این قول بهتر است زیرا قبله در نظر آن مردم سنگین و بزرگ نبود بلکه تحویل آن و مفارقت از قبله اوّلى بزرگ و سنگین بود.

ابن زید میگوید: ضمیر کانت بنماز برمیگردد.

حسن میگوید معناى «لکبیره» این است که توجّه بسوى بیت المقدّس سنگین بود زیرا هیچ قبیله ‏اى براى عرب از خانه «کعبه» محبوب‏تر نبود.

بعضى گفته‏ اند معناى جمله این است که «انتقال قبله از بیت المقدس بسوى کعبه نسبت بکسانى که حکمت و مصلحت این امر را نمیدانند سنگین بود ولى نسبت بکسانى که خداوند آنها را بحکمت و مصلحت این امر هدایت کرده است و آنها افرادى هستند که پیغمبر اکرم صلّى اللَّه علیه و اله را در تحویل قبله تصدیق کردند ابداً سنگین نیست.

و علت اینکه در آیه «هدایت خدا» بافراد معیّنى مخصوص گردیده با اینکه او همه را هدایت مى‏کند این است که هدایت کسانى که از هدایت الهى بهره‏اى نبردند و بآن توجه نکردند، مورد توجّه و اعتنا قرار نمیگیرد.

وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُضِیعَ إِیمانَکُمْ …– در تفسیر این قسمت از آیه چند قول است.

۱- ابن عباس و قتاده میگویند: «این جمله جواب کسانى است که هنگام انتقال قبله از بیت المقدس بکعبه، گفتند: آیا اعمالى که ما سابقاً رو بسوى بیت المقدّس‏ انجام دادیم چطور میشود؟ آیا باطل است یا صحیح است؟ خداوند در مقام جواب بآنها فرمود: «ما کانَ اللَّهُ لِیُضِیعَ إِیمانَکُمْ» یعنى خداوند پاداش ایمان شما را که بر طبق آن اعمالى انجام دادید هرگز تباه نمیکند.

۲- بعضى میگویند: این جمله جواب از گفتار کسانى است که مى‏گفتند:

عبادات اسعد بن زراره و براء بن معرور که مرده‏اند و از نقباء بودند چطور میشود؟

خداوند در جواب فرمود:

وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُضِیعَ إِیمانَکُمْ …– یعنى خداوند نماز شما را بسوى بیت المقدس ضایع و بدون ثواب نخواهد گذشت.

مؤلف: ممکن است «ایمان» را بمعناى اصلى خودش یعنى تصدیق «نه بمعناى اعمال یا نماز) بگیریم و معنا چنین باشد که خداوند تصدیق شما را بامر قبله ضایع و بدون ثواب نخواهد گذاشت.

۳- حسن میگوید: «چون خداوند میدانست که تحویل قبله مؤمنین سنگین است لذا پاداشى را که براى ایمان قرار داده است در این مورد تذکر داد تا آنها از روى رضا و رغبت از پیغمبر صلى اللَّه علیه و اله و سلّم پیروى کنند».

۴- ابو القاسم بلخى میگوید: چون تحویل قبله از بیت المقدس بکعبه انعام و تفضّلى از طرف خدا بر مسلمانان بود لذا بآنها تذکّر داد که این انعام و تفضل باین جهت بود که شما مسلمانان در نتیجه ایمان خود، در ابتداء امر توجّه به بیت المقدّس را پذیرفتند و اکنون نتیجه آن ایمان این تفضّل است که از این تاریخ بطرف محبوب خودتان یعنى کعبه توجه کنید.

إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ …– یعنى خداوند نسبت بمردم داراى رأفت و رحمت است که شدیدترین مرتبه رحمت را «رأفت» میگویند خداوند بسبب ذکر لفظ رأفت و رحمت این نکته را میخواهد تذکر بدهد که او بمردم هر اندازه پاداش که استحقاق داشته باشند عنایت میکند و چیزى از عمل آنها را ضایع نمیگذارد.

بعضى گفته‏اند: پروردگار متعال با ذکر وصف «رءوف و رحیم» این مطلب رابیان مى‏کند که او بمردم مسلمان در موضوع تحویل قبله انعام و تفضّل کرد.

 

 

آیا این آیه دلیل حجیّت اجماع است؟

بسیارى از علماء عامّه میگوید: این آیه دلالت بر حجیّت اجماع امّت مسلمان دارد زیرا خداوند آن امّت را بعدالت توصیف کرده و فرمود: «کنتم امه وسطا»، و لازمه توصیف آنها بعدالت این است که باید شهادت آنها مورد قبول و تصدیق قرار بگیرد».

ولى صحیح آنست که آیه دلالت بر این مطلب نمیتواند داشته باشد زیرا ظاهر آیه این است که تمام افراد امّت عادل باشند و حال آنکه خلاف آن معلوم است چه اینکه میدانیم تمام افراد امّت عادل نیستند و اگر آیه را بر بعض افراد امّت حمل کنند این حمل بهتر از آن نیست که بگوئیم مراد از آن بعض ائمّه معصومین علیه السلام میباشد

 

 

این آیه دلیل جواز نسخ است‏

باین نکته در اینجا باید توجه کنیم که این آیه بر جواز نسخ در احکام دین، بلکه بر وقوع آن، دلالت کامل دارد زیرا خداوند فرمود: و ما جعلنا القبله التی کنت علیها» و مفاد این عبارت این است که خداوند اول قبله‏اى براى مردم قرار داد و بعد آن را نسخ نمود و قبله را از نقطه بنقطه دیگر انتقال داد و نسخ چیزى جز این نیست.

 

 

 

 

 

[سوره البقره (۲): آیه ۱۴۴]

قَدْ نَرى‏ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَهً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ (۱۴۴)

[ترجمه‏]

ما توجه تو را بآسمان بانتظار وحى مى‏ بینیم و البته تو را بقبله ‏اى که بآن خشنود شوى برمیگردانیم پس روى کن بطرف مسجد الحرام و شما مسلمانان نیز هر کجا باشید روى بجانب مسجد الحرام کنید اهل کتاب بخوبى میدانند که این تغییر قبله بحق و از جانب خدا است و خدا غافل از کردار آنها نیست (۱۴۴)

شرح لغات‏

رؤیت اصلًا بمعناى دیدن بوسیله چشم است ولى بمعناى علم نیز بکار میرود.

تقلّب …– حرکت جسم در جهات مختلف.

فلنولینک …– روى تو را مقابل قبله قرار میدهیم.

رضا …– خشنودى

شطر …– جانب،

نصیف حق …– چیزى در جاى خود قرار گرفتن، ثابت.

نزول‏

مفسّرین میگویند: محبوبترین قبله در نزد رسول خدا صلى اللَّه علیه و اله «کعبه» بود و لذا آن حضرت بجبرئیل فرمود: دوست میدارم که خداوند غیر از قبله یهود، براى من، قبله‏اى قرار بدهد جبرئیل در جواب گفت: من هم مانند تو بنده خدا هستم و تو در نزد او از من عزیزتر میباشى این موضوع را از خداوند بخواه و دعا کن تا بمطلوب برسى، پس از اینکه جبرئیل بآسمان بالا رفت آن حضرت بامید اینکه خبرى درباره آنچه آن حضرت از خداوند تقاضا میکرد بیاورد بآسمان چشم میدوخت در این حال خداوند این آیه را نازل فرمود:

تفسیر:

قَدْ نَرى‏ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ …– ما توجه تو را بآسمان بانتظار وحى درباره قبله مى‏بینیم.

در علّت توجّه پیغمبر اکرم صلّى اللَّه علیه و اله بآسمان دو قول است:

۱- چون قبلًا بآن حضرت وعده‏ اى در تحویل قبله از بیت المقدس داده شده بود لذا بآسمان بانتظار عملى شدن آن وعده نگاه میکرد، همانطور که هر کسى که منتظر چیزى باشد چشم بجانب آن میدوزد.

۲- آن حضرت از اینکه بیت المقدس قبله مسلمانان باشد قلباً کراهت داشت و دوست میداشت که «کعبه» قبله اسلام باشد ولى در این موضوع از خداوند چیزى سؤال نمیکرد زیرا تا از خداوند درباره موضوعى اجازه‏اى نرسد، پیغمبران هرگز سؤال نمى‏کنند چه اینکه احتمال میرود که مصلحتى در موضوع مورد سؤال نباشد بهمین جهت سؤال آنها باجابت نرسد و این مطلب دست آویزى براى مخالفین آنان بشود.

 

 

 

چرا پیغمبر اسلام (ص) دوست میداشت که قبله به «کعبه» منتقل شود؟

در این موضوع میان مفسرین چند قول مشهور است:

۱- ابن عباس میگوید این موضوع باین جهت بود که خانه «کعبه» قبله ابراهیم علیه السلام و پدران آن حضرت بود.

۲- مجاهد میگوید: «این امر باین علت بود که یهود مى‏گفتند: محمّد صلّى اللَّه علیه و اله با دین ما مخالفت مى‏کند ولى از قبله ما تبعیت مینماید».

۳- ابن زید میگوید یهود مى‏گفتند: «محمّد صلّى اللَّه علیه و اله و اصحابش قبله را نمى ‏شناختند ما آنها را بقبله هدایت کردیم».

۴- بعضى گفته‏اند: «اعراب چون «کعبه» را دوست میداشتند و در تعظیم آن فوق العاده مى‏کوشیدند لذا قبله بودن آن موجب جلب توجّه آنان بسوى دین اسلام میگردید و زمینه بهترى براى دعوت آنان بسوى دین فراهم میشد و آن حضرت هم علاقه زیادى بگرایش آنان بدین اسلام داشت. از اینجهت دوست میداشت که «کعبه» قبله قرار داده شود.

مؤلف: احتمال میرود که آن حضرت تحویل قبله را بعلّت همه این وجوه که گفته شد، دوست داشته باشد، چه اینکه میان وجوه مزبور منافاتى نیست.

فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَهً تَرْضاها …– ترا بقبله‏اى که قصد آن را داشتى و دوستش میدارى برمیگردانیم و منظور از دوست این قبله تمایل قلبى آن حضرت است بآن، نه اینکه قبله سابق را دشمن داشته باشد.

فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ … پس رو بجانب مسجد الحرام کن مراد از متوجه ساختن «روى» بسوى مسجد الحرام این است که خود را بسوى آن متوجه کن زیرا «وجه» هر چیز بخود آن، اطلاق میگردد، بعضى گفته‏اند مراد از «وجه» روى است یعنى روى خود را بجانب مسجد الحرام متوجه کن چه اینکه توجه بوسیله روى برگرداندن محقق میشود.

ابو على جبائى میگوید: «مراد از «شطر» نصف است و خداوند از این جهت امر فرموده است که توجه بنصف مسجد الحرام شود که تا به این وسیله انسان، در مقابل «کعبه» قرار بگیرد».

مؤلف: «این قول درست نیست زیرا بر خلاف گفتار همه مفسرین است».

وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ …– در هر جا که باشید در دریا و خشکى، زمین هموار و کوهستانى روى خود را بجانب مسجد الحرام برگردانید جمله اوّل‏ (فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ) خطاب به پیغمبر صلّى اللَّه علیه و اله و اهل مدینه است و جمله دوّم‏ (وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ) خطاب بهمه اهل آفاق است اگر اکتفاء بهمان جمله اوّل میشد، ممکن بود این توهم پیش بیاید که توجه بمسجد الحرام مخصوص پیغمبر اکرم صلّى اللَّه علیه و اله و اهل مدینه است ولى بوسیله جمله دوم این مطلب را بیان فرمود که مسجد الحرام قبله نمازگزاران شرق و غرب عالم است.

ابو اسحاق ثعلبى در کتاب خود از ابن عباس نقل میکند که همه خانه کعبه قبله است و قبله کعبه «درب» آنست و خانه کعبه قبله کسانى است که در مسجد الحرام باشند و مسجد الحرام قبله کسانى است که در «حرم» باشند و «حرم» قبله سایر مردم روى زمین است.

مؤلف: «این قول با آنچه اصحاب ما میگویند: که «حرم» قبله کسانى است که از حرم دور باشند موافق است».

وَ إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ …– کسانى که کتاب بر آنها نازل گردیده است، منظور از آن علماء یهود و نصارى میباشد.

لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ …– میدانند که تحویل قبله بسوى کعبه درست است و فرمان خداوند نسبت بآن صادر گردیده است. علماء اهل کتاب صحّت این موضوع را از، بشارتى که مربوط به پیغمبران بود و درست داشتند دانسته بودند زیرا در آن بشارات خبر داده شده که پیغمبرى داراى اوصاف چنین و چنان است ظهور خواهد کرد و از جمله آن اوصاف این است که بدو قبله نماز خواهد خواند.

روایت شده است که علماء یهود و نصارى هنگام تحویل قبله پیغمبر اسلام صلّى اللَّه علیه و اله را مورد تهمت قرار دادند و گفتند که «خداوند تو را به این موضوع امر نکرده است بلکه تو از جانب خود مدتى بسوى بیت المقدس نماز خواندى و اکنون هم بسوى «کعبه» «متوجه میگردى». در این حال خداوند این آیه را نازل و بیان فرمود که آنان بر خلاف آنچه میگویند علم دارند یعنى قلباً میدانند که این موضوع از جانب خداوند است.

وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ …– خداوند از آنچه علماء یهود و نصارى انجام میدهند یعنى صفات و علائم پیغمبر اسلام صلّى اللَّه علیه و اله و سلّم را کتمان مى‏کنند و با او مخالفت میورزند غافل نیست. این جمله دلالت دارد که منظور از «الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ» افراد معدودى است که تبانى آنها بر دروغگویى ممکن است و امّا جمعیت بسیار زیادى که عاده ممکن نیست بر دروغگویى تبانى کنند و خلاف آنچه را که میدانند اظهار نمایند از آیه مراد نیست.

در اینجا توجّه باین نکته نیز لازم است که این آیه توجّه به «بیت المقدس» را بطور روشن نسخ کرده است ابن عباس میگوید اول چیزى که از قرآن نسخ گردید مربوط بقبله بود.

قتاده میگوید این آیه، آیه قبل را که دلالت بر توجّه به بیت المقدس داشت نسخ نموده است.

جعفر بن مبشّر میگوید: «تحویل قبله از مواردى است که «سنّت» بسبب قرآن نسخ شده است». و اقوى همین است زیرا در قرآن آیه‏اى که دلالت بر لزوم توجه به بیت المقدس» باشد وجود ندارد و آن فقط از سنّت پیغمبر صلّى اللَّه علیه و اله ثابت گردید است.

و قول به اینکه این آیه، جمله‏ «فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»[۲۳] را نسخ کرده است درست نیست زیرا طبق روایاتى که از حضرت باقر علیه السلام و حضرت صادق نقل گردیده است‏ «فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» مخصوص نمازهاى نافله در حال سفر است و ابداً منسوخ نشده است.

 

 

 

در کیفیّت نماز خواندن پیغمبر صلّى اللَّه علیه و اله به بیت المقدس میان مردم اختلاف است:

جمعى میگویند: «آن حضرت تا هنگامى که در مکّه اقامت داشت بسوى کعبه نماز مى‏خواند و از وقتى که بمدینه وارد گردید مأمور شد که بسوى بیت المقدس نماز بخواند تا اینکه مجددا مأمور گردید که بسوى «کعبه» نماز بگزارد».

عده‏اى گفته‏اند که «آن حضرت در مکّه نیز بسوى بیت المقدس نماز میگذاشت ولى خانه کعبه را نیز میان خود و بیت المقدّس قرار میداد و در هر نقطه‏اى که این عمل ممکن نبود نماز نمیخواند».

عدّه دیگرى میگویند: «پیغمبر اسلام صلّى اللَّه علیه و اله تا هنگامى که در مکّه بود و بعد از هجرت بمدینه تنها بسوى بیت المقدّس نماز میگذاشت و در این مدّت اصلًا کعبه را میان خود و بیت المقدّس قرار نمیداد و این موضوع هم چنان ادامه داشت تا اینکه خداوند او را بتوجّه بکعبه مأمور گردانید.

 

 

 

 

 

[سوره البقره (۲): آیه ۱۴۵]

وَ لَئِنْ أَتَیْتَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ بِکُلِّ آیَهٍ ما تَبِعُوا قِبْلَتَکَ وَ ما أَنْتَ بِتابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَ ما بَعْضُهُمْ بِتابِعٍ قِبْلَهَ بَعْضٍ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّکَ إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِینَ (۱۴۵)

[ترجمه‏]

تو اى پیغمبر قسم بخدا اگر هر نوع معجزه و برهان براى علماء اهل کتاب بیاورى پیرو قبله تو نشوند و تو نیز تابع قبله آنان نخواهى بود و بعضى از اهل کتاب تابع قبله برخى دیگر نگردند و اگر تو تابع دلخواه و هوسهاى آنها شوى بعد از آنکه از جانب خدا علم یافته‏اى البته از گروه ستمکاران خواهى بود. (۱۴۵)

تفسیر

وَ لَئِنْ أَتَیْتَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ …– در این کلام از لحاظ معنى، سوگند بکار رفته است یعنى قسم بخدا اگر براى اهل کتاب که مراد از آن بقول زجاج و بلخى علماء یهود و نصارى است که با پیغمبر اسلام صلّى اللَّه علیه و اله و سلّم عناد و لجاجت میورزیدند و بقول حسن و ابو على مراد همه اهل کتاب است.

بِکُلِّ آیَهٍ …– هر نوع حجّت و دلیل بیاورى.

ما تَبِعُوا قِبْلَتَکَ …– بنا بقول دوّم یعنى به پیروى از قبله تو اجتماع نخواهند کرد بنا بر قول اوّل یعنى ایمان نخواهند آورد زیرا اقامه دلیل و برهان نسبت باشخاصى که عناد میورزند بى‏نتیجه است.

وَ ما أَنْتَ بِتابِعٍ قِبْلَتَهُمْ …– تو نیز تابع قبله آنان نخواهى شد در تفسیر این جمله چهار قول است:

۱- این جمله اعلان است به اینکه بعد از این «کعبه» همیشه قبله مسلمانان خواهد بود و این حکم هیچگاه نسخ نخواهد شد.

۲- این کلام بر سبیل مقابله با جمله‏ «ما تَبِعُوا قِبْلَتَکَ» گفته شده است یعنى آنها تابع قبله تو نمیشوند همانطور که تو هم تابع قبله آنان نخواهى گشت مثل اینکه گفته میشود آنها از انکار حقّ دست برنمیدارند در مقابل، تو هم از اعتراف بحق دست برنمیدارى در اینصورت براى بیان این جمله علّتى جز تقابل با جمله سابق در بین نیست.

۳- مراد این است که براى تو اصلاح یهود و نصارى بوسیله تبعیت تو از قبله آنان ممکن نیست چون قبله آنها یکى نیست و نصارى بجانب مشرق رو بآن مکانى که عیسى علیه السّلام در آن تولّد یافته است توجّه مى‏کنند و آن را قبله خود میدانند و یهود بطرف بیت المقدّس توجّه مى‏نمایند در این صورت جلب رضایت این دو طایفه براى تو اصلا ممکن نیست.

۴- منظور این است که جواب قطعى بیهود داده شود زیرا آنها گمان میکردند که بالآخره آن حضرت بطرف بیت المقدّس در نماز خود توجّه خواهد کرد و در انتظار این موضوع بسر میبردند.

وَ ما بَعْضُهُمْ بِتابِعٍ قِبْلَهَ بَعْضٍ …– در تفسیر این جمله دو قول است:

۱- حسن و سدى میگویند: مراد این است همه نصارى یهود و همه یهود نصارى نمیگردند همانطور که همه آنها از اسلام نیز تبعیت نمیکنند و این موضوع یکى از اخبار غیبى قرآن است.

۲- بعضى گفته‏اند چون اهل کتاب مى‏گفتند بیت المقدس قبله پیغمبران سابق بوده است و آنچه بطور توارث از پیغمبران الهى بما رسیده است نباید تغییر کند لذا لازم است که همیشه همان، قبله مردم باشد.

خداوند باین جمله جواب از این گفتار داده است که لازم نیست نقطه‏اى که براى ملّتى قبله بوده است براى ملت دیگر هم «قبله همان باشد بلکه جائز است خداوند بر حسب مصالحى که میداند براى هر ملّتى قبله مخصوصى قرار بدهد.

قاضى میگوید ظاهر آیه این است که هیچیک از یهود و نصارى از قبله دیگرى تبعیّت نخواهند کرد و ضرورتى در بین نیست که از ظاهر آیه دست برداشته آن را تأویل نمائیم زیرا تا کنون ثابت نشده است هیچ فردى از یهود نصرانى شود و یا فردى از نصرانى یهودى گردد و از قبله خود صرف نظر کرده تابع قبله دیگرى گردیده باشد.

وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ …– ظاهر خطاب متوجه پیغمبر اکرم صلّى اللَّه علیه و اله میباشد و در معناى آن چهار قول است:

۱- حسن و زجّاج میگویند: «در این خطاب حقیقه شخص پیغمبر اسلام صلّى اللَّه علیه و اله مراد نیست بلکه این تهدید متوجّه امّت اسلام میباشد که بدانند، پیروى از یهود و نصارى موجب استحقاق عذاب است».

۲- جبائى میگوید: «منظور این است که اگر تو اى پیغمبر از هوسهاى اهل کتاب از روى مدارا پیروى کنى بتوقّع اینکه آنها بتو ایمان بیاورند در این صورت بخودت ظلم کرده‏اى زیرا ما بتو اعلان کرده‏ایم که آنها هرگز بتو ایمان نخواهند آورد».

۳- خداوند خواسته است باین بیان، فساد مذهب آنها را بطور صریح بیان کند و اینکه مذهب آنان باندازه‏اى فاسد و بى اساس است که هر کس از آن تبعیّت کند جزء ستمکاران خواهد شد.

۴- قاضى میگوید: خداوند با این بیان پیغمبر اسلام صلّى اللَّه علیه و اله و سلّم را نهى میکند که بآنها اعتماد نکند و با آنها معاشرت ننماید تا آن حضرت و پیروانش در مخالفت با یهود و نصارى ثابت قدم باشند.

مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ …– بعد از آنکه از جانب خداوند علم بتو رسیده است مراد از علم آیات و وحى قرآنى است که راه علم است و بعضى گفته ‏اند منظور این است که بعد از اینکه میدانى راهى که تو میروى در امر قبله و دین اسلام بر حق است.

إِنَّکَ إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِینَ …– در اینصورت تو از گروه ستمکاران خواهى بود تفسیر این جمله از آنچه گفتیم معلوم گردید (از چهار قولى که ذکر گردید) این جمله مانند «لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ»[۲۴] است.

ضمناً باید توجّه داشت که این آیه دلالت دارد بر بطلان قول کسانى که میگویند «تهدید و وعده عذاب با شرطى که خدا میداند آن شرط تحقّق پیدا نخواهد کرد صحیح نیست» زیرا در وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ … خداوند پیغمبر را بشرط پیروى از تمایلات اهل کتاب تهدید کرده است با علم به اینکه این شرط حاصل نخواهد شد.

این آیه نیز دلالت دارد بر بطلان قول کسانى که میگوید: «اگر خداوند کلّیه الطافى که در دائره قدرت و اختیار است نسبت بکفّار عملى کند حتماً آنان ایمان میآورند» چه اینکه خداوند فرموده است: «وَ لَئِنْ أَتَیْتَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ بِکُلِّ آیَهٍ ما تَبِعُوا قِبْلَتَکَ» یعنى اگر براى اهل کتاب هر نوع معجزه و آیه و برهان بیاورى آنها بتو ایمان نخواهند آورد و از قبله تو پیروى نخواهند کرد.

اگر منظور از اهل کتاب فقط معاندین باشد، روشن است که آنان هیچ برهانى را قبول نخواهند کرد و اگر مقصود کلیّه اهل کتاب باشند- اعمّ از معاند و غیر معاند- باز هم آیه دلالت دارد که همه آنها ایمان نخواهند آورد.

این آیه باین نکته نیز دلالت دارد که همه کفّار تابع اسلام نخواهند شد.

 

 

 

 

 

 [سوره البقره (۲): آیه ۱۴۶]

الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ (۱۴۶)

[ترجمه‏]

کسانى که بآنها کتاب فرستاده‏ایم (یهود و نصارى) محمّد (ص) و حقانیت او را بخوبى میشناسند همانطور که فرزندان خود را مى‏شناسند و لیکن گروهى از آنان حق را دانسته کتمان مى‏کنند (۱۴۶)

تفسیر

خداوند خبر میدهد به اینکه علماء اهل کتاب پیغمبر اسلام صلّى اللَّه علیه و اله را کاملًا میشناسند و صحت نبوّت آن حضرت را میدانند و میفرماید: «الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ»‏ یعنى بکسانى که کتاب فرستادیم که منظور از آن علماء اهل کتاب است.

یَعْرِفُونَهُ …– یعنى محمّد صلّى اللَّه علیه و اله را میشناسند و میدانند که او بر حقّ است.

کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ …– چنان که پسران خود را میشناسند بعضى گفته ‏اند:

ضمیر در «یعرفونه» بعلم یعنى نبوّت برمیگردد ابن عبّاس میگوید ضمیر در «یعرفونه» بامر قبله برمیگردد.

اگر سؤال شود که چگونه خداوند فرمود «یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ» و حال آنکه آنها فرزندان خود را فقط از لحاظ حکم میشناختند یعنى آثار فرزند خود بودن را چون در فراش آنها متولّد بود مترتّب میکردند ولى نسبت بحقانیّت پیغمبر اسلام صلّى اللَّه علیه و اله حقیقه علم و یقین داشتند.

جواب آن این است که تشبیه میان دو معرفت واقع در آیه فقط در اصل معرفت است ولى طریق معرفتها بیکدیگر تشبیه نشده است. طریق معرفت نسبت به پیغمبر اسلام صلّى اللَّه علیه و اله و سلّم برهان و یقین است ولى طریق معرفت در پسرانشان تولّد از همسران آنها و امثال آن است که ظاهرا موجب لحوق فرزند بپدر میباشد.

وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ …– یعنى طایفه‏اى از اهل کتاب حق را با اینکه میدانند کتمان مى‏کنند و علّت اینکه طایفه‏اى از آنها را فقط ذکر کرد این است که بعضى از آنها مانند عبد اللَّه بن سلام و کعب الأحبار و غیر آنها اسلام را پذیرفتند.

 

 

 

 

 

 [سوره البقره (۲): آیه ۱۴۷]

الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ (۱۴۷)

[ترجمه‏]

آنچه از جانب خداوند بتو رسیده است حق همانست البته هیچ شبهه و تردیدى بخود راه مده. (۱۴۷)

تفسیر:

تقدیر این است هو الحق من ربک …- یعنى نسبت بوحى و آیات و شرایعى‏ که خداوند بتو فرستاده است هرگز شکّ و تردیدى بخود راه نده، همچنین عناد و لجاجت کسانى که نبوّت تو را کتمان مى‏کنند و در برابر براهین نبوّت تو تسلیم نمیگردند تو را بشکّ و تردید وادار نکند.

بعضى گفته‏اند مراد این است که کلیه «آنچه علم» لازم است شکّ و تردید مکن و این قول از نظر اینکه عمومیّت دارد، اولى است.

فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ …– این خطاب هر چند در ظاهر متوجه پیغمبر اکرم صلّى اللَّه علیه و اله است ولى در واقع مراد از آن امّت پیغمبر اسلام است و مثل‏ یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ[۲۵] و امثال آن است.

بعضى گفته ‏اند: خطاب در آیه متوجه پیغمبر است و تردید و شک از این نظر بر او جائز است هر چند شک و تردید از او تحقق پیدا نمیکند که لازم اوامر الهى است.

و این آیه بر خلاف آنچه «گروه» مجبّره میگویند دلالت دارد که قدرت بر خلاف معلوم تعلّق پیدا مى‏کند زیرا با اینکه معلوم بوده است که پیغمبر صلّى اللَّه علیه و اله شک و تردید نمیکند نهى بآن تعلق پیدا کرده است و نهى همیشه بامر مقدور تعلّق مى‏گیرد

______________________________________________________________

[۱] تفاوت میان« من» و« ما» این است که نوعا کلمه« ما درباره غیر عاقل و کلمه« من» درباره عاقل بکار میرود.

[۲] آیه ۱۲۰ سوره نحل.

[۳] مؤلف براى اثبات این معنا استشهاد باین شعر اعشى کرده است:« و ان معاویه الأکرمین حسان الوجوه طوال الامم.

یعنى مسلماً طایفه گرامى معاویه داراى صورت نیکو و قامت بلند هستند.

[۴] مؤلف براى اثبات معنا باین شعر نابغه استشهاد کرده است(: حلفت فلم اترک لنفسى ریبه و هل یأثمن ذو امه و هو طائع یعنى من قسم خورده‏ام و براى خود تردیدى باقى نگذاشته‏ام و آیا صاحب استقامت گناه میکند و از قسم خود برمیگردد و حال اینکه صاحب استقامت مطیع قسم خود میباشد.

[۵] آیه ۱۲ سوره یوسف.

[۶] آیه ۱۶۴ سوره انعام و آیه ۷ سوره زمر

[۷] « قهاب» در روایت ابن اسحاق و همچنین در کتب یهود نیست و صحیح آنست که این نام زائد باشد زیرا با انضمام آن تعداد از دوازده تجاوز میکند و همین طور نام آخرین اسباط« اشر» است و لفظ و« فهم» زائد است.( شعرانى)

[۸] این گفتار یهود و نصارى را خداوند در آیه ۱۸ سوره مائده ذکر کرده است:

« وَ قالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصارى‏ نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ»

[۹] این گفتار را خداوند در آیه ۱۱۱ سوره بقره ذکر نموده است:« وَ قالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّهَ إِلَّا مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصارى‏».

[۱۰] آیه ۱۱۱ سوره بقره

[۱۱] آیه ۶۵ سوره آل عمران

[۱۲] آیه ۲۷ سوره نازعات یعنى:« آیا خلقت شما آدمیان محکم‏تر است یا خلقت آسمانى که خدا آن را بر افراشته است؟».

[۱۳] این قول با تعبیر آیه مناسبت ندارد.

[۱۴] آیه ۱۴۳ سوره بقره

[۱۵] بیت المقدّس در مشرق مدینه و در مغرب آن واقع بود.

[۱۶] آیه ۱۴۴ سوره بقره

[۱۷] آیه ۶۹ سوره زمر

[۱۸] آیه ۵۱ سوره غافر

[۱۹] آیه ۲۴ سوره نور

[۲۰] آیه سوره مائده یعنى حیوانى که براى بتها مى‏کشند حرام است.

[۲۱] آیه ۲۳ سوره مدثر

[۲۲] آیه ۱۶ سوره اللیل

[۲۳] آیه ۱۱۵ سوره بقره یعنى بهر طرف که رو کنید، آن بجانب خداست.

[۲۴] آیه ۶۵ سوره الزمر یعنى اگر براى خداوند شریک قرار بدهى عملت محو و نابود خواهد شد.

[۲۵] آیه ۱ سوره طلاق یعنى اى پیغمبر هنگامى که زنها را طلاق گفتید.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *