ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره المدثر ۱ الی ۱۰

سوره مدّثر مکّى است‏

 

 

 

عدد آیات آن‏

سوره مدّثر پنجاه و شش آیه است از نظر عراقى و بزى و مدنى اوّل و پنجاه و پنج آیه است از نظر شامى (عبد اللَّه بن عامر) و مدنى اخیر و مردم مکّه غیر از روایت بزّى …

 

 

 

اختلاف آیات‏

(یتساءلون) مورد اختلاف غیر مدنى اخیر (عن المجرمین) مورد اختلاف غیر شامى و مکّى غیر از بزّى میباشد.

 

 

 

فضیلت این سوره‏

ابى بن کعب از پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله روایت نموده که فرمود کسى که‏ قرائت کند سوره مدّثر را داده شود باو از اجر ده حسنه بعدد کسانى که تصدیق نموده ‏اند محمّد صلّى اللَّه علیه و آله را و تکذیب کردند او را در مکّه.

محمّد بن مسلم از حضرت ابى جعفر باقر علیه السّلام حدیث نموده که فرمود کسى که قرائت کند در نماز واجب سوره مدّثر را لازم است بر خدا که او را در درجه محمّد صلّى اللَّه علیه و آله قرار دهد و در زندگى دنیا هرگز به او سختى نرسد.

 

 

 

وجه ارتباط این سوره با سوره قبل:

و چون خداوند سبحان پیامبرش صلّى اللَّه علیه و آله را در آخر مزمّل امر بنماز و زکاه و قرض الحسنه نمود فرمان داد او را در اوّل این سوره بانذار و ترسانیدن پس گویا که او را فرمان داد که شروع از خود کند پس از آن بمردم پس فرمود:

 

 

 

[سوره المدثر (۷۴): آیات ۱ تا ۱۰]

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ (۱)

قُمْ فَأَنْذِرْ (۲)

وَ رَبَّکَ فَکَبِّرْ (۳)

وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ (۴)

وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ (۵)

وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرُ (۶)

وَ لِرَبِّکَ فَاصْبِرْ (۷)

فَإِذا نُقِرَ فِی النَّاقُورِ (۸)

فَذلِکَ یَوْمَئِذٍ یَوْمٌ عَسِیرٌ (۹)

عَلَى الْکافِرِینَ غَیْرُ یَسِیرٍ (۱۰)

 

 

 

ترجمه:

بنام خداوند بخشاینده مهربان:

۱- اى جامه در بر کشنده.

۲- (از خوابگاه خود) بر خیز و (مردم را از عذاب) بترسان.

۳- و پروردگار خویش را بزرگ شمار.

۴- و جامه خود را پاک گردان.

۵- و از بتان (و عبادت آنها) دورى کن.

۶- و (بمردم چیزى) مده تا بیشتر ستانى.

۷- و براى خشنودى پروردگار خویش شکیبا شو.

۸- و چون در صور دمیده شود (برخى گفتند مراد دمیدن اوّل که بآن همه میمیرند و بعضى گفتند دمیدن دوّم است که در قیامت همه زنده میشوند.

۹- پس آن دمیدن در آن روز نشانه روزى دشوار است.

۱۰- بر ناگرویدگان و کافرها (روز) دشواریست نه آسان.

 

 

 

قرائت:

ابو جعفر و حفص و یعقوب و سهل (و الرّجز) بضم خوانده و دیگران بکسر و حسن (تستکثر) را بجزم قرائت کرده و اعمش بنصب و فرّاء برفع خوانده است.

 

دلیل:

(الرّجز) بضمّ بنا بر قرائت حسن و آن نام بتى بوده بگمان آنان، و قتاده گوید: آن دو بت بنام اساف و نائله بوده است.

و کسى که بکسر خوانده پس آن عذاب و معنایش اینست صاحب عذاب را دورى کن براى اینکه عبادت آن مؤدّى بعذاب میشود و ممکنست که رجز و رجز (بضمّ و بکسر) دو لغت باشد مانند ذکر و ذکر (بکسر ذال و ضمّ آن).

ابن جنّى (نحوى) گوید جزم در (تستکثر) محتمل دو امر است.

۱- بدل باشد از (تمنن) مثل اینکه گفته (لا تستکثر) اگر کسى اشکال کند و بگوید در بدل معتبر است صلاحیت داشته باشد که دوّمى جاى اوّل بایستد و اگر گفتمى (لا تستکثر) دلالت بر منع منّت نمیکند براى استکثار و حال اینکه معنا اینست منّت نگذار منّت مستکثر گفته شود گاهى بدل بر حذف اوّل (مبدل منه) میشود و گاهى بر نیّت ثبات او میشود و این مثل گفته تو است که مى‏گویى زید مررت به ابى محمّد پس ابا محمّد بدل از هاء میشود و اگر گفتى زید مررت بابى محمّد قبیح است پس قول خداى تعالى و لا تمنن تستکثر از از این قبیل است و ابو حاتم جزم را بنا بر بدلیّت انکار نموده.

۲- اینکه اراده کرده باشد تستکثر پس راء ساکن کرد بجهت سنگینى ضمّه با حرکات زیاد چنان که ابو زید از قول آنها حکایت کرده (بلى و رسلنا) به سکون لام و امّا (تستکثر) بنصب پس بدرستى که مضمر است و اینکه بدل باشد از قول او (و لا تمنن) در معنى آیا نمى‏بینى که معناى آن نباشد از تو منتّى پس استکثار است پس گویا گفته است نباشد از تو منّتى که استکثار کنى پس مضمر میشود براى اینکه بوده باشد با فعل منصوب بآن بدل از (منّ) در معناى چنانى که فعل بر آن دلالت دارد و از آنچه که فعل در آن واقع میشود موقع و جاى مصدر گفته عروه بن الورد است که میگوید:

فقالوا ما تشاء فقلت الهو الى الاصباح اثر ذى اثیر[۱]

پس گفتند چه میخواهى گفتم بازى کنم تا صبح (با معشوقه‏ ام) اراده کرد از گفته‏اش (فقلت الهو) پس گفتم بازى کنم پس نهاد کلمه الهو را جاى اللّهو بازى کردن را.

 

 

 

لغت:

(مدّثر) مفتعل از باب دثار (و دثر) مگر اینکه ثاء ادغام شده در دال و آن پوشیده بلباس (و لحاف و پتو و ملافه) است هنگام خواب.

(و تکبیر) صفت اکبر است بنا بر اعتقاد بمعناى آن مانند تکبیر گوینده اللَّه اکبر در نماز. و تکبیر نقیض و ضدّ صغیر است و کبیر الشّأن آن مختصّ است بتوسعه دادن قدرت و علم و دانایى (و طهاره) نظافت و پاک کردن و نابود کردن نجاست است زیرا نظافت گاهى بنابود کردن چرک و کثافت غیر نجس است و گاهى به از بین بردن نجاست و طهارت در آیه قسم دوّم است‏[۲] (و منّ) تذکر و بخاطر آوردن نعمت است بچیزى که موجب کدورت، و ناراحتى شود و قطع میکند حقّ سپاس و تشکّر به آنرا. میگویند: (منّ بعطائه) منّت گذاشت به بخشش خود منّت میگذارد منّت گذاردنى وقتى این کار را نمود و امّا منّت بر اسیر پس آن آزاد کردن اوست. بقطع کردن اسباب و ریسمان اسارت.

(و استکثار) طلب کثرت و زیادیست و در اینجا طلب ذکر استکثار است بر بخشش.

(و ناقور) بر وزن فاعول از نقر مانند هاضوم از هضم و حاطوم از حطم و آن چنانست که بکوبد و بدمد در آن براى در آوردن آهنگ و صدا بسبب آن.

(و یسیر) کم زحمت و مشقّت را گویند و از آنست یسار که بمعناى توانگرى و زیادى مال است براى کمى مشقّت در آن در خرج کردن و انفاق نمودن و از آنست تیسر الامور یعنى سهولت و آسانى کارها.

 

 

 

اعراب:

(وَ رَبَّکَ فَکَبِّرْ) تقدیر و باطنش (قم فکبّر ربّک) بر خیز و خداى خود را تکبیر بگوى و هم چنین است آیه بعد از آن یعنى (قم و ثیابک فطهّر) (قم و الرّجز فاهجر) و فائده تقدیم و جلو افتادن مفعول از آن اختصاص است، زیرا وقتى گفتى (و کبّر ربّک) دلالت نمیکند بر اینکه تکبیر براى غیر خدا جایز نیست ولى وقتى گفتى‏ (رَبَّکَ فَکَبِّرْ) دلالت دارد بر اینکه براى غیر خدا تکبیر جایز نیست.

(مترجم- مانند إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ‏، که تقدیم مفعول براى انحصار و اختصاص است یعنى فقط تو را عیادت کرده و از تو یارى میطلبم).

(و نستکثر) در محلّ و موضع نصب بنا بر حال است.

(فذلک) مبتداء است و یَوْمٌ عَسِیرٌ) خبر آن (و یومئذ) جایز است که مرفوع باشد و جایز است منصوب. پس وقتى مرفوع باشد مبنى بر فتح میشود بجهت اضافه بودن به (اذ) زیرا (اذ) متمکّن از اعراب نیست و وقتى که منصوب باشد بنا بر ظرفیت است و تقدیر و باطن آن اینست (فذلک یوم عسیر فى یوم ینفخ فى الصّور) پس این روز سختى است در روزى که در صور دمیده میشود و این قول زجاج است.

ابو على در بعضى از کتابهایش گوید: نصب (یومئذ) جایز نیست بنا بر اینکه عامل در آن (عسیر) بوده باشد براى اینکه صفت عملى به قبل از موصوف نمیکند. میگوید: منصوبست یومئذ بنا بر اینکه صله (فذلک) بوده باشد براى اینکه این کنایه از مصدر است پس گویا گفته است پس این نقر در این روز و بنا بر این باطن و تقدیر آن اینست.

(فذلک النّقر فى ذلک الوقت نقر یوم عسیر) پس این صدا در این وقت صداى روز سختى است.

و قول او (عَلَى الْکافِرِینَ غَیْرُ یَسِیرٍ) بر کافرها آسان نیست. بنا بر اینست که متعلّق بعسیر باشد نه بیسیر بعلّت اینکه آنچه مضاف الیه در آن، عمل میکند مقدّم بر مضاف نمیشود بنا بر اینکه گفتند (غیر) در حکم حرف نفى است،

پس جایز است که ما بعد در ما قبل خودش عمل کند مثل اینکه بگویى (انت زیدا غیر ضارب) تو زید را زننده نیستى و جایز نیست که بگویى (انت زیدا مثل ضارب) تو زید را مانند زننده‏اى پس ضارب در زید عمل کند و بدرستى تجویز کرده‏اند (انت زیدا غیر ضارب) را که حمل بر انت زید الا ضارب تو زید را نمیزنى.

 

 

 

تفسیر و مقصود:

خداوند سبحان پیامبرش (ص) را خطاب کرده فرمود (یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ) یعنى متدثّر و فرو رفته بلباست.

اوزاعى گوید: شنیدم یحیى بن کثیر میگفت پرسیدم از ابو سلمه اوّل سوره قرآن که نازل شد کدام است.

گفت‏ (یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ) گفتم آیا (اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ) نبود گفت پرسیدم از جابر بن عبد اللَّه اوّل سوره که نازل شد کدام است گفت‏ (یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ) پس گفت یا (اقراء) پس جابر گفت حدیث کنم براى شما آنچه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم ما را حدیث نمود. فرمود: یک ماه مجاور کوه (حرا) شدم پس از آن از کوه پائین آمده و وارد صحرا شدم پس سرم را بلند نموده پس ناگاه او را یعنى جبرئیل را در هوا بر تختى دیدم. پس گفتم دثّرونى، دثّرونى مرا بپوشانید مرا بپوشانید پس روى من آب ریختند پس خداوند عزّ و جلّ نازل فرمود (یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ) و در روایتى آمده که از ترس آن به زانو در آمده و بزمین افتادم و آمدم نزد خانواده ‏ام و گفتم (ذمّلونى) پس نازل شد (یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ).

 

(قُمْ فَأَنْذِرْ) یعنى نیست تو را چیزى که از شیطان بترسى بدرستى که‏ تو پیامبر هستى برخیز و مردم را انذار کن و از خداى تواناى یکتا بترسان، و ایشان را دعوت بتوحید و یکتا پرستى نما و در این فرمانست آنچه که باید باشد زیرا خداى تعالى به پیامبرش وحى نمیکند مگر با برهانهایى روشن، و معجزات ظاهره‏اى که دلالت کننده باشد بر اینکه آنچه بر او وحى میشود، از طرف خداى تعالى پس نیاز بچیزى که جز آنها را ندارد و فزع و جزع نمیکند.

و بعضى گفته ‏اند که معنایش اینست اى کسى که طالب و خواهان ردّ کردن آزارى بسبب فرو رفتن در جامه‏ات بخواه ردّ آزار و اذیّت را بترسانیدن و انذار قومت از آتش اگر ایمان نیاورید. و بعضى گفته‏ اند: که آن حضرت خود را بجامه کوچکى پیچیده تا بخوابد پس فرمان آمد اى خواب کننده از خواب بر خیز و بترسان قوم و خویشانت را.

۲ و بعضى گفته ‏اند که مقصود به کلمه قم جدّیت و کوشش در کار و قیام، به رسالت و ترک سستى در این وظیفه است و مثل اینست که گفته شود از آنچه بآن امرت کرده ‏ام نخواب و کوتاهى نکن و این مانند قول عرب است که وقتى میخواهد تعریف کند کسى را بکوشش و راستى عزیمت و تصمیم میگوید: فلانى در کارش خواب ندارد و مثل اینست که خواب را محظور و مانع از صاحب حاجت میدانند تا بحاجت و خواسته و نیازش برسد و باین مطلب اشعارشان گویا شده و گفته ‏اند:

الا یا ایّها النّاهى فزاره بعد ما اجدت لامر انّما انت حاکم‏
ارى کلّ ذى وتر یقوم بوتره‏ و یمنع عند النّوم اذا انت نائم‏

آگاه باش اى آنکه منع کننده فزاره هستى از حرب و جنگ و انتقام بعد از آنى که کوشش کردند بامرى که تو از آن غافلى، میبینیم بر صاحب خونى را که‏ قیام بانتقام از خونش میکند و این انتقام‏جویى خواب را از چشم او میبرد وقتى که تو در خوابى و میگویند براى کسى که خون خود را گرفته که این خون خواب رفته است و شاعر توصیف میکند کسى که شتر او را برگردانیده.

اوردها سعد و سعد مشتمل‏ یا سعد لا تروی بهذاک الإبل‏

برگردانید آن شتر را سعد و حال آنکه سعد پشمینه و پارچه بخود گرفته بود اى سعد- باین شترت آبیارى نکن و اشتمال مانند تدثّر است.

(وَ رَبَّکَ فَکَبِّرْ) یعنى بزرگ بدار آن را و او را تنزیه و مبرّا کن از آنچه سزاوار او نیست.

و بعضى گفته ‏اند: تکبیر بگو او را در نماز و بگو اللَّه اکبر.

(وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ) یعنى و لباس نمازت از نجاست تطهیر و پاک کن.

قتاده و مجاهد گویند: خودت را از گناهان پاک کن و ثیاب عبارت از نفس و شخص است و بنا بر این تقدیر و باطن آن اینست (و ذا ثیابک فطهّر) و این خودت را از گناه پاک کن، پس مضاف که (ذا) باشد حذف شده و تأیید میکند این قول را گفته عنتره شاعر:

فشککت با الرّمح الاصّم ثیابه‏ لیس الکریم على القنا بمحرم‏

پس دوختم لباسش را ببدنش با نیزه یعنى چنان نیزه زدم بر او که لباسش را ببدنش دوختم و کرم بر نیزه حرام نیست.

و بعضى گفته ‏اند: معنایش اینست لباست را از آلوده شدن آن بر معصیت حیله کردن پاک کن. چنانچه سلامه بن غیلان ثقفى گوید: ابن عبّاس براى او انشاد کرده.

و انّى بحمد اللَّه لا ثوب فاجر لبست و لا من غدره اتقنّع‏

و مرا بحمد و سپاس خدا لباس گناهى نیست که به پوشم و یا خیانتى نکردم که از خجلت و شرمندگى سرم را بپوشانم.

زجاج گوید: معنایش اینست حیله ‏گر نباش و بحیله گر و غادر آلوده لباس و آلوده دامن میگویند، و در معناى آن قول کسیست که میگوید عملت را اصلاح کن. سدى میگوید: گفته میشود بمردى که صالح است پاکیزه لباس و پاکیزه دامن و وقتى گنهکار باشد باو آلوده دامن و لباس میگویند طاووس میگوید: و لباست را کوتاه کن و این را از حضرت ابى عبد اللَّه صادق علیه السّلام روایت نموده است.

زجاج گوید: زیرا کوتاه بودن لباس از آلوده شدن بنجاست دور است براى اینکه وقتى بلند بود و بزمین کشیده شد ایمن و مصون از آلوده شدن بنجاست نیست.

ابن زید و ابن سیرین گفته‏ اند: که لباست را از نجاست با آب بشوى براى اینکه مشرکین نمیشستند لباس خود را.

ابن عبّاس گوید: لباست از حرام نباشد. ابى مسلم گوید همسران خود را از کفر و معصیت پاک کن تا زنان مؤمنه و صالحه باشند و عرب بزنان و بانوان بطور کنایه و گوشه ثیاب میگوید.[۳] ابو بصیر روایت کرده از حضرت ابى عبد اللَّه صادق علیه السّلام که گفت امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: شستن لباس غم و غصّه را میبرد و آن پاک کننده است براى نماز و جمع کردن لباس طهور و پاک بودن آنست براى نماز و خداوند سبحان فرموده‏ (وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ) یعنى جمع کن.

(وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ) یعنى از بتها دورى کن و این قول ابن عبّاس، و مجاهد و قتاده و زهرى است و بعضى چون حسن گفته. یعنى از گناه دورى کن.

کسایى گوید: الرّجز. بکسر عذاب و بضمّ بت است و گفته معنایش اینست دورى کن از هر چه مؤدّى و منجرّ بعذاب ابدى میشود ولى غیر کسایى فرقى بین کسر و ضمّ نداده و هر دو را بیک معنى گفته.

جبائى گوید: معنایش دورى کن از کار زشت و اخلاق مذموم و پست.

و گفته شده: که بمعناى (اخرج حبّ الدّنیا من قلبک لانّه رأس کلّ خطیئه) بیرون کن محبّت دنیا را از دلت زیرا که آن اساس و ریشه هر گناه و خطایى است.

(وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرُ) یعنى عطا نکن بخششى که بیش از آن داده شوى و این مخصوص پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله است. تأدیب فرمود او را خداوند سبحان به بهترین آداب و شریف‏ترین رسوم. و این گفته (جماعتى، از مفسّرین) مانند ابن عبّاس و مجاهد و قتاده و نخعى و ضحّاک است.

حسن و ربیع بن انس گفته ‏اند: معناى آن اینست که در حسنات، و کارهاى خوبت بر خدا منّت نگذار در حالى که طلب زیاد کنى بر آن پس درجه و رتبه تو را پائین آورد در نزد خدا.

و ابن زید گوید: معناى آن اینست منّت نگذار آنچه را که خداوند به تو اعطا کرده از نبوّت و قرآن که طلب پاداش زیاد کنى از مردم.

و ابى مسلم گوید: آن نهى و منع از رباء حرام و سود حرام است یعنى نده چیزى که مطالبه کنى بیش از آنچه را که داده ‏اى.

مجاهد گوید: دو چندان و دو برابر عملت را نکن که طالب زیادتر باشى طاعتهایت را.

و بعضى هم گفته ‏اند: منّت نگذار به بخششت بر مردم که طالب زیاد از آنچه را که داده ‏اى باشى زیرا متاع دنیا قلیل و کم و منّت هم عمل را مکدّر، و زشت میکند.

زید بن اسلم گوید: معنایش اینست که وقتى بخشش و عطائى نمودى براى پروردگارت بکن و صبر کن تا او ثواب دهد بر آن عطایت.

جبائى گوید: یعنى منّت نگذار با بلاغ رسالت بر امّتت.

(وَ لِرَبِّکَ) یعنى براى تقرّب بخدا (فقط) (فَاصْبِرْ) صبر کن بر ایذاء مشرکین (و این قول مجاهد است).

و بعضى گفته‏ اند: صبر کن بر آنچه خدا فرمانت داده از اداء رسالت و بزرگداشت شریعت و بر آنچه بتو میرسد از ایذاء و تکذیب براى رسیدن، به سعادت و ذخایر اخروى.

و بعضى گفته‏ اند: صبر کن از معصیت و گناه و صبر کن بر طاعتها و مصیبتهاى دنیا.

و ابن زید گوید: یعنى صبر کن براى خدا بر آنچه تحمیل بر تو شده از کارهاى دشوار در جنگ و جهاد با عرب و عجم.

(فَإِذا نُقِرَ فِی النَّاقُورِ) مجاهد گوید: وقتى در صور (اسرافیل) دمیده شد و آن مانند بوق است.

و بعضى گفته‏ اند: این نفخه و دمیدن اوّل است که آن اوّل شدّت و سختى هولناکیست براى عموم.

جبائى گوید: آن نفخه و دمیدن دوّم است که خدا در قیامت همه مردم را زنده میکند و آن صیحه ساعت رستاخیز و روز معاد است.

(فَذلِکَ یَوْمَئِذٍ) معنایش در سوره اعراف گذشت (پس دمیدن در آن روز نشانه‏ (یَوْمٌ عَسِیرٌ) یعنى دشوار و سخت است‏ (عَلَى الْکافِرِینَ) بر ناگرویدگان و کافرهاى نعمتهاى خدایى و منکرین آیات او (غَیْرُ یَسِیرٍ) سهل و آسان نیست و آن بمعناى قول او دشوار است که آن را بلفظ دیگر تکرار نموده براى تأکید چنان که مى ‏گویى من دوستم فلانى را و دشمن نیستم.

و برخى گفته‏ اند: دشوار است در خودش و آسان است بر مؤمنین براى آنچه مشاهده میکنند از نیکویى عاقبت.

______________________________

[۱] جوهرى در صحاح اللّغه گوید: افعل هذا اثر ذى اثیر یعنى میکنم آن را در پى این.

[۲] فاضل مقداد( در کنز العرفان) گوید: پاک کردن لباس واجب بنفس نیست بلکه براى نماز واجب است و شیخ طوسى در کتاب نهایه گوید:

تصّرف در نجاست بهیچ عنوان جایز نیست و حال آنکه فقها گفته‏ اند در فروش روغن نجس جایز است براى روشن کردن زیر آسمان نه زیر سقف و از این( قول معلوم میشود که سقف از دود آن نجس و غیر جایز است و شهید در روضه فرمود فروش روغن دنبه گوسفند مرده بهیچ حال جایز نیست براى عدم جواز عین نجاست بطور مطلق و رود نهى از شارع در بیع نجاست و نهى، نمیکنند مگر از چیزى که قابل انتفاع بآن باشد زیرا چیز بى منفعت قهرا مورد معامله قرار نمیگیرد و نهى از آن معنا ندارد.

( شعرایى)

[۳] مترجم. قرآن هم از آنان لباس تعبیر فرموده هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ آنان لباسند براى شما.

 

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۲۶

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *