ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره الصافّات‏ ۱۰۱ الی ۱۱۳

[سوره الصافات (۳۷): آیات ۱۰۱ تا ۱۱۳]

فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِیمٍ (۱۰۱)

فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قالَ یا بُنَیَّ إِنِّی أَرى‏ فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى‏ قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ (۱۰۲)

فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ (۱۰۳)

وَ نادَیْناهُ أَنْ یا إِبْراهِیمُ (۱۰۴)

قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیا إِنَّا کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (۱۰۵)

إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِینُ (۱۰۶)

وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ (۱۰۷)

وَ تَرَکْنا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ (۱۰۸)

سَلامٌ عَلى‏ إِبْراهِیمَ (۱۰۹)

کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (۱۱۰)

إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ (۱۱۱)

وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِیًّا مِنَ الصَّالِحِینَ (۱۱۲)

وَ بارَکْنا عَلَیْهِ وَ عَلى‏ إِسْحاقَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِما مُحْسِنٌ وَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِینٌ (۱۱۳)

ترجمه:

پس نویدش دادیم به پسرى بردبار. پس چون رسید با او سعى را، گفت اى پسرک من، همانا دیدم در خواب که تو را ذبح مى‏ کنم، پس بنگر تا چه مى ‏بینى، گفت اى پدر بکن آن چه را فرمان شده ‏اى بزودى بیابى مرا اگر خدا بخواهد از شکیبایان. پس هنگامى که تسلیم شدند و افکندش به پیشانى. و خواندیمش اى ابراهیم. همانا راست آوردى خواب را ما این چنین پاداش دهیم نیکوکاران را: همانا این است همان آزمایش آشکار. و فدیه دادیمش به ذبحى بزرگ. و باز گذاردیم بر او در آیندگان. سلام بر ابراهیم. بدینسان جزا دهیم نیکوکاران را. همانا اوست از بندگان ایمان آورنده ما. و مژده دادیمش به اسحاق پیامبرى از شایستگان. و مبارک گردانیدیم بر او و بر اسحاق و از دودمان آن دو است نیکوکار و ستمگر آشکار بر خود.

قرائت:

ما ذا ترى- کلمه (ترى) به سه گونه قرائت شده:

اول- با ضمّ (تا) و کسر (راء) و این قرائت اهل کوفه غیر از «عاصم» است، بنا بر این قرائت دو کلمه (ما- ذا) بمنزله اسم واحد و محلا منصوب و مفعول (ترى) مى‏باشد، و ممکن است کلمه (ما) مبتداء و (ذا) به معنى (الذى) بوده و محذوف (صله) به آن باز مى‏گردد و در این صورت فعل (ترى) منقول از (رأى زید الامر) مى‏باشد و مانند فعل (اعطیت) جایز است که به یک مفعول اقتصار کرد.

«ابن جنّى» گوید: آن که (ما ذا ترى) به ضم (تا) و کسر (یاء) قرائت کرده مقصودش چنین است: (بنگر چه چیز بر تو القاء شده و در خاطرت قرار مى‏گیرد) دوم- با فتح (تا). «ابو على» گوید: در این قرائت مفعول کلمه (ترى) یکى از دو چیز است یا (ما ذا) مى‏باشد که در این صورت این دو کلمه (ما)

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۲۱، ص: ۲۲

و (ذا) به منزله اسم واحد است، و یا (ذا) به منزله (الذى) و مفعول کلمه (ترى)، (ها) محذوف از (صله) مى‏باشد و در این صورت (ترى) به معنى رأى و نظر بوده نه این که به معنى ادراک محسوس باشد چنان که گفته مى‏شود (فلانى به نظر و رأى «ابو حنیفه» رأى مى‏دهد). و چون (ذا) به معنى (الذى) باشد مقصود چنین مى‏شود (چه چیز را رأى مى‏دهى)، پس (ما) در محل مبتداء و (الذى) در محل خبر و معنى این چنین است (چه نظر مى‏گیرى در باره آن چه که به تو گفتم آیا تسلیم شده و قبول مى‏کنى و یا راه دیگرى را انتخاب مى‏کنى).

اسلما- یعنى تفویض و واگذار نموده و اطاعت کردند. ولى اگر کلمه فوق را به صورت (سلّما) با تشدید و بدون الف بخوانیم این کلمه از (تسلیم) بوده مقصود این است که آنان خویشتن را تسلیم امر پروردگار کردند و مخالفت او را ننمودند به این که «ابراهیم» آماده ذبح و «اسماعیل» آماده صبر شد.

شرح لغات:

تل- این کلمه به معنى (افکندن به زمین است) و (تل) از خاک نیز از این باب بوده و جمع آن (تلول) است و (تلیل) به معنى (گردن) است زیرا به زمین افکنده مى‏شود.

جبین- این کلمه به دو طرف پیشانى اطلاق مى‏شود، پس در هر صورتى دو (جبین) وجود دارد.

ذبح- این کلمه به کسر (ذال) به معنى آماده شده براى ذبح را گویند.

و به فتح (ذال) مصدر مى‏ باشد

اعراب:

لمّا- در جواب (لمّا) اختلاف است برخى گفته‏اند جواب آن عبارت است از (فازا و ظفرا بما ارادا) که تقدیر چنین مى‏شود (فلما اسلما و تله للجبین و نادیناه فازا و ظفرا بما ارادا) و برخى گفته که جواب (لمّا) لفظ (نادیناه) بوده‏ و (واو) زائد است نبیّا- این کلمه از (بشرناه) حال بوده و ذو الحال آن (اسحاق) است «ذبح عظیم»

تفسیر:

و اکنون خداوند خبر مى‏ دهد که دعاى ابراهیم را درباره مسئلت فرزند اجابت کرده و مى ‏فرماید:

فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِیمٍ‏ (پس نویدش دادیم به پسرى حلیم) یعنى به پسرى که وقور و وزین است.

«حسن» گوید: نشنیده ‏ام خداوند ببخشد به بندگانش چیزى را که بهتر از حلم باشد و حلیم آن است که درباره چیزى پیش از رسیدن وقت آن شتاب نکند اگر چه به آن قدرت داشته باشد.

و گفته شده است: حلیم آن را گویند که در عقوبت و مجازات عجله نکند.

«زجاج» گوید: کلمه بشارت دلالت مى‏کند که فرزند ابراهیم باقى مانده و بزرگ خواهد شد و میان مردم به حلم معروف خواهد گشت.

سپس خداوند خبر مى ‏دهد که پسرى را که بر او بشارت داده فرزند او بوده و رشد کرده و مى ‏فرماید:

فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ‏ (پس هنگامى که رسید با او به سعى) یعنى چون جوان شد و کوشش او چون کوشش ابراهیم شد. از «مجاهد». مقصود این است: رسید به آن حدى که بر خود تصرف یافته و همراه پدر رفته و او را در کار- هایش یارى مى‏کرد که گفته‏اند به سن سیزده سالگى رسیده بود.

«مقاتل» و «حسن» و «کلبى» گفته‏اند: مراد از (سعى) عمل و عبادت براى خداوند است.

قالَ یا بُنَیَّ إِنِّی أَرى‏ فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى‏ (گفت اى‏ پسرک من، همانا مى‏ بینم در خواب که تو را ذبح مى ‏کنم پس بنگر تا چه میبینى) رأى: کلمه (رأى) به پنج گونه معنى شده است:

اول- دید دوم- دانست، چون (رأیت زیدا عالما- دانستم که زید عالم است) سوم- گمان کرد، چون قول خداوند (إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً) «همانا ایشان گمان کنندش که دور است- معارج- ۶».

چهارم- اعتقاد داشت.

پنجم- رأى و نظر باید گفت منظور از (رأیت فى المنام) به معنى (دیدم در خواب) است، پس معنى آیه این است که ابراهیم گفت: بصیرت کرده و دیدم در خواب رؤیایى را که تأویلش دستور به ذبح تو مى‏باشد پس بنگر چه مى‏بینى و چه نظر دارى؟

پر روشن است که کلمه (ترى) در اینجا به معنى (تبصر) نیست که به معنى بصیرت و دیدن باشد زیرا به جایى اشاره نشده که مورد دیدن باشد و نیز جایز نیست که این کلمه به معنى (دانستن، گمان کردن و اعتقاد داشتن) باشد زیرا این کلمات همواره به دو مفعول متعدى مى‏شوند و در اینجا فقط یک مفعول است علاوه بر این که این معانى با مراد آیه سازش ندارد، پس در اینجا تنها معنایى که باقى مى‏ماند عبارت از (رأى) و نظر مى ‏باشد.

«خواب پیامبران حجت است!»

۱- بهتر است که بگوئیم این فرمان به صورت (وحى) در بیدارى به ابراهیم دستور داده شده و سپس در خواب به آن تعبد و تأکید گردیده است چه این که خوابهاى پیامبران حتما درست مى ‏باشد و اگر در بیدارى امر نشده بود جایز نبود که عمل کند بر طبق آنچه در خواب دیده است.

۲- «سعید بن جبیر» از قول «ابن عباس» گوید: خواب دیدنهاى‏ پیامبران مانند وحى است.

۳- «قتاده» گوید: خواب دیدن پیامبران در صورتى حق است که ببینند کارى را انجام مى‏ دهند.

۴- «ابو مسلم» گوید: خواب دیدن پیامبران با این که همه‏ اش درست است بر دو گونه مى ‏باشد:

اول- این که آن چه در خواب دیده در ظاهر انجام پذیرد، چون قول خداوند: (لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ) «به تحقیق راست آورد خداوند به رسول خود خواب را به حق، هر آینه داخل شوید به مسجد الحرام- فتح- ۲۷».

دوم- این که خواب دیدن عبارت از خلاف ظاهر باشد از آن چه در خواب دیده شده است و این مانند خواب دیدن حضرت «یوسف» است که یازده ستاره و خورشید و ماه را در خواب دیدم که بر او سجده مى‏کنند، و خواب- دیدن حضرت ابراهیم نیز از این باب است ولى ابراهیم ایمن نبود از این که آن چه در خواب دیده عمل به آن لازم باشد و چاره ‏اى جز آن نداشته باشد، پس چون تسلیم خداوند شدند پروردگارش او را متوجه گردانید که خواب خود را راست آورده به آن چه که انجام داده است و فدیه داده شده به جاى ذبح فرزندش به ذبح دیگر.

قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ (گفت اى پدر بکن آن چه امر شده‏اى) سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ‏ (بزودى مى‏یابى مرا اگر خدا بخواهد از شکیبایان) یعنى به زودى به مشیت و حسن توفیق خداوند مرا در مقابل خود خواهى دید که در اطاعت خداوند بر شدائد صبر کرده و تسلیم امر او (خدا) شده‏ام.

فَلَمَّا أَسْلَما (پس تا تسلیم شدند) یعنى چون تسلیم امر خدا و راضى به آن شدند و خدا را اطاعت کردند.

برخى گفته‏ اند: چون پدر، فرزند خود را و فرزند، جان خود را تسلیم خداوند کرد.

وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ‏ (و به زمین افکندش به پیشانى) یعنى خوابانیدش به پیشانى، و این سخن «حسن» است.

«ابن عباس» گوید: پیشانى او را بر زمین قرار داد تا صورت او را ندیده و دستخوش رقت و مهر پدرى نگردد.

روایت شده که «اسماعیل» بر پدر خود گفت: در حالى که سجده میکنم مرا ذبح کن و به چهره ‏ام ننگر تا رحم کرده و مرا نکشى.

وَ نادَیْناهُ أَنْ یا إِبْراهِیمُ‏ (و خواندیم او را که اى ابراهیم) یعنى او را بدین صورت خواندیم.

قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیا (به حقیقت راست آوردى خواب را) یعنى انجام دادى آن چه که در خواب به تو فرمان دادیم‏ إِنَّا کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ‏ (همانا ما بدینسان پاداش دهیم نیکوکاران را) یعنى ما پاداش دهیم آنان را که با تسلیم و فرمانبرى از امر خداوند مانند.

ابراهیم و اسماعیل، نیکوکارى کردند به مانند پاداشى که به آن دو دادیم که در مقابل امر به ذبح عفو و بخشش کردیم ایشان را.

إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِینُ‏ (همانا این است آن آزمایش آشکار) یعنى این همان امتحان و آزمایش آشکار و شدید است.

و یا: این همان نعمت آشکار است، و این که به نعمت (بلاء) گفته شده چون انگیزه‏اى که انسان را به نعمت مى‏ رساند عبارت از (بلاء) مى‏باشد، چنان که به اسباب موت، لفظ موت به کار مى‏ رود زیرا که آنها مؤدى به موت مى شوند.

«ذبح و ذبیح»

درباره ذبیح یعنى آن که مى ‏بایست ذبح شود دانشمندان دو گونه‏ سخن گفته ‏اند:

۱- ذبیح حضرت «اسحاق» بوده است. و این سخن از: على علیه السلام، ابن مسعود، قتاده، سعید بن جبیر، مسروق، عکرمه، عطاء، زهرى، سدى، و جبائى نقل شده است.

۲- ذبیح حضرت «اسماعیل» بوده است و این سخن از: ابن عباس، ابن عمر، سعید بن مسیب، حسن، شعبى، مجاهد، ربیع بن انس، کلبى و محمد بن کعب قرظى نقل شده است.

هر دو این سخن را اصحاب ما از امامان معصوم ما علیهم السلام نقل کرده‏اند، ولى قول آشکارتر در روایات این است که ذبیح حضرت اسماعیل بوده است و این نظر را قول خداوند تأیید مى‏ کند که پس از ذکر ذبح مى‏ فرماید: (وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِیًّا مِنَ الصَّالِحِینَ‏ و بشارت دادیم او را به اسحاق پیامبرى از شایستگان) ممکن است که گفته شود که این بشارت براى نبوت است نه براى تولد که تولد دوم باشد، در جواب مى‏گوئیم این سخن خلاف ظاهر است، زیرا خداوند در جاى دیگرى مى‏گوید: (فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوبَ).

«و بشارت دادیم او را به اسحاق و پس از اسحاق به یعقوب- هود- ۷۱».

پس در اینجا خداوند بشارت به اسحاق داده و این که براى او فرزندى به نام یعقوب زاده خواهد شد. پس چگونه درست است که از یک طرف به ذبح اسحاق امر کرده و از طرف دیگر به فرزند او بشارت دهد؟!.

به روایت صحیح از پیغمبر نقل شده که فرمود: من فرزند دوم ذبیح هستم.

خلافى نیست که آن حضرت از نسل اسماعیل که ذبیح اول است بوده و ذبیح دوم پدر آن حضرت است که «عبد اللَّه» باشد. دلیل آن که مى ‏گوید مراد از ذبیح حضرت «اسحاق» مى باشد این است که اهل کتاب «تورات» و «انجیل» بر این مطلب اجماع کرده‏اند ولى باید گفت: این اجماع حجت نبوده و سخن آنان مورد قبول نیست.

«محمد بن اسحاق» از «محمد بن کعب قرظى» روایت کرده که گفت، من نزد «عمر بن عبد العزیز» خلیفه اموى بودم، وى از من درباره (ذبیح) پرسش کرد! گفتم آن، حضرت اسماعیل بوده است و استدلالت کردم به این آیه‏ (وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِیًّا مِنَ الصَّالِحِینَ) پس این سخن را خلیفه به «شام» نزدیک مرد یهود فرستاد و همین باعث شد که او اسلام آورده و اسلامش نیکو گردید، ولى مردم گمان مى‏کردند که او یهودى است تا این که «عمر بن عبد العزیز» از آن مرد راجع به ذبح سؤال کرد و وى آن را حضرت اسماعیل دانست سپس گفت: سوگند به خداوند اى امیر المؤمنین و خلیفه مسلمین! که مردم یهود مى- دانند که ذبیح اسماعیل بوده است ولى به شما مردم عرب رشک مى‏برند که پدر شما آن باشد که مسئله ذبح راجع به او باشد و لذا مى‏گویند این امر درباره پدر ما اسحاق بوده است.

«اصمعى» گوید: از «ابو عمرو بن العلاء» درباره ذبیح سؤال کردم که اسماعیل بوده یا اسحاق؟ وى در پاسخ گفت: اى اصمعى! عقلت کجا رفته، مسلما اسماعیل در مکه بوده و خانه کعبه و قربانگاه را بنا کرد.

«استدلال به نسخ»

کسى که به جواز نسخ قبل از وقت انجام آن، قائل شده استدلال کرده که خداوند امر به ذبح کرده و پیش از فرا رسیدن آن، این امر را نسخ کرده است از این استدلال به چند گونه جواب گفته شده است:

اول- خداوند به ذبحى که بریدن رگهاى گردن باشد امر نکرده بود بلکه به مقدمات ذبح که عبارت از خواباندن و کشیدن چاقو باشد، امر کرده بود و عرب گاهى چیزى را به عنوان مقدمات آن نام مى ‏برند، و لذا خداوند میگوید:

(راست آوردى خواب دیدن خود را) پس اگر منظور از امر ذبح بود لازم بود که خداوند بگوید: برخى از رؤیاى خود را راست گرداندى، ولى (فدیه) در مقابل ذبح نیست بلکه در مقابل امر به ذبح است و نیز جایز است که (فدیه) در مقابل مقدمات ذبح باشد زیرا که (فدیه) واجب نیست که از جنس (مفدى) باشد، لذا گاهى تراشیدن موى سر بجاى ریختن خون ذبیحه فدیه مى‏شود و یا به جاى پوشیدن لباس دوخته شده و مقاربت کردن انجام مى‏گردد.

دوم- این که امر بصورت ذبح شده بود و ابراهیم این کار را انجام داد چه این که رگهاى گردن فرزند خود را برید ولى هر چند که مى‏برید دو مرتبه به جاى خود برگشته و مى‏چسبید، اگر اشکال شود که مراد از ذبح قطع مکان مخصوص است که موجب مرگ شود در جواب گوئیم این موضوع غیر مسلم است زیرا که گفته مى‏شود فلانى حیوان را ذبح کرد ولى آن حیوان نمرد، ولى اگر قبول کنیم که ذبح بمعنى ذبح کامل و موجب مرگ باشد لفظ ذبح را به معنى مجازى حمل میکنیم چه این که در این امر دلیل داریم.

سوم- این که خداوند به ذبح امر کرده بود ولى در گردن اسماعیل مسى قرار داده بود که هر چند ابراهیم کارد را مى‏کشید مؤثر واقع نمى‏گشت یا هر مقدار از کارد را مى‏کشید آن بر نمى‏گشت ولى این تأویلات در صورتى جایز است که ابراهیم مأمور چیزى باشد که آن جارى مجراى ذبح باشد ولى در صورتى که امر به ذبح بوده باشد این تأویل جایز نخواهد بود چه این که در این صورت تکلیف، غیر مقدور خواهد بود.

وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ‏ (و فدیه دادیم او را به ذبح عظیم) لفظ (فداء) چیزى را گویند که به جاى چیز دیگرى قرار داده شود که از چیز اول، ضرر بر- طرف شود و (ذبح) به معنى مذبوح و آن که ذبح گردیده شود مى‏باشد و مقصود این که ما ذبح را به جاى آن قرار داده مانند اسیرى که مقابل چیزى فدیه و آزاد شود.

«ذبح چه چیز بوده است؟»

درباره ذبح اختلاف شده است:

«ابن عباس» گوید: مراد از ذبح قوچى از گوسفند است. و این قول «مجاهد» و «ضحاک» و «سعید بن جبیر» است. «ابن عباس» نیز گوید:

ذبح عبارت از قوچى بود که «هابیل» آن را به قربانگاه آورد.

ذبح عظیم- درباره این که چرا ذبح را عظیم گفته است اختلاف است:

«مجاهد» گوید از این جهت عظیم گفته شده که مورد قبول بود. و برخى گفته ‏اند به این جهت است که اندازه آن بزرگتر از قوچهاى دیگر بوده است.

و نیز گفته ‏اند: به این جهت است که آن قوچ چهل پائیز در بهشت چریده بود و این از «سعید بن جبیر» است.

و برخى گفته ‏اند باین جهت عظیم گفته شده که خداوند آن را بدون پدر و مادر بوجود آورده بود. و گفته ‏اند براى این که فداء عبد عظیم بود.

وَ تَرَکْنا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ سَلامٌ عَلى‏ إِبْراهِیمَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ‏ (و گذاردیم براى او در آیندگان، سلام باد بر ابراهیم، این- چنین پاداش دهیم نیکوکاران را، همانا او از بندگان با ایمان ماست) تفسیر این آیات در قبل گفته شد.

وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ‏ (و بشارت دادیم او را به اسحاق) یعنى به ولادت اسحاق‏ نَبِیًّا مِنَ الصَّالِحِینَ‏ (پیغمبرى از شایستگان) یعنى فرزند پیامبرى از پیامبران صالح، و این جمله براى تشویق به صلاح است چه این که مانند اسحاق که فرد با جلالتى مى‏باشد به عنوان صالح یاد شده است.

کسى که نظرش این است که ذبیح اسحاق بوده است و در تفسیر آیه فوق گوید: بشارت دادیم به نبوت اسحاق و این که او را در اثر صبر به مقام نبوت رساندیم.

وَ بارَکْنا عَلَیْهِ وَ عَلى‏ إِسْحاقَ‏ (و مبارک گردانیدیم بر او و بر اسحاق) یعنى در آن چه به ایشان دادیم خیر و برکت را در آن قرار دادیم که منظور رشد و زیادت است، پس مقصود این است که قرار دادیم براى ایشان خیر و برکت‏ دائم و ثابت و رشد کننده. و جایز است که مقصود این باشد، بقا و کثرت اولاد به ایشان دادیم که تا روز قیامت دوام داشته باشد.

وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِما (و از دودمان آن دو) یعنى از اولاد ابراهیم و اسحاق‏ مُحْسِنٌ‏ (نیکوکار است) با ایمان و اطاعت.

وَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ‏ (و ستمگر است بر خویشتن) با کفر و معاصى.

مُبِینٌ‏ (آشکارا) یعنى ظلم آشکار.

«قصه ابراهیم و ذبح»

آن که گوید مراد از ذبح اسحاق است داستان را چنین بیان مى ‏دارد:

ابراهیم موقعى که از قوم خود جدا شده و به خاطر پاسدارى از دین خود به سوى شام هجرت کرد از خدایش خواست که براى او فرزند پسرى از نسل «ساره» عطا کند. هنگامى که فرشتگان مرسل میهمان ابراهیم شده او را بشارت به غلام حلیم دادند، ابراهیم چون این بشارت را شنید گفت این فرزند همان ذبیح خواهد بود، تا آن که پسر متولد شده و به حد سعى و کوشش رسید، گفته شد به ابراهیم که اینک باید به نذر خود وفا کنى و این همان امر خداوند نسبت به ذبح کردن ابراهیم بود، پس در این هنگام ابراهیم به اسحاق گفت آماده براى تقرب به خداوند شود و ابراهیم کارد و ریسمانى را گرفته همراه اسحاق به میان کوه‏ها رفت و اسحاق گفت اى پدر قربانى تو پس کو؟ ابراهیم گفت اى فرزند! خدایم امر کرده است که تو را به عنوان قربانى او ذبح کنم. این سخنان از «سدى» بود.

و نیز درباره داستان ابراهیم گفته شده که ابراهیم در خواب دید که فرزند خود اسحاق را ذبح مى ‏کند و در آن هنگام با «ساره» مادر اسحاق حج مى‏کرد، چون به «منى» رسید (رمى جمره) را به جا آورد و اهل خود را امر کرد که بیت را زیارت کند و اسحاق را در نزد خود نگه داشت و او را به جانب‏

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۲۱، ص: ۳۲

(جمره وسطى) برد و با فرزندش مشاوره کرد و فرزندش گفت اى پدر انجام بده آن چه را که امر شده‏اى و هر دو به امر خداوند تسلیم شدند.

در این هنگامى پیرى هویدا شد و گفت اى ابراهیم درباره فرزندت چه فکر کرده ‏اى؟ ابراهیم گفت اراده کرده ‏ام که او را ذبح کنم، پیر مرد گفت پناه به خدا آیا اراده کرده ‏اى که پسرى را ذبح کنى که هنوز هیچ گناهى نکرده است؟! ابراهیم گفت پروردگارم چنین امر کرده است. پیر مرد گفت: این شیطان است که تو را به این کار امر کرده است و خداوند از این کار نهى میکند ولى ابراهیم به گفته او اعتنا نکرده و به ذبح فرزند خود تصمیم گرفت.

اسحاق گفت اى پدر روى مرا بپوشان و پاى مرا ببند.

ابراهیم گفت: فرزندم من هرگز پاى تو را نبندم و سپس روى خود را به آسمان کرده و با کاردى که در دست داشت به سوى اسحاق خم شد ولى جبرئیل در این هنگام کارد را به پشت برگردانید و قوچى از جانب «ثبیر» که از کوه‏هاى بزرگ میان مکه و عرفات بوده آورده و به جاى اسحاق قرار داد و از جانب چپ مسجد «خیف» ندا آمد (اى ابراهیم راست آوردى خواب خود را …) در این هنگام شیطان که همان پیر مرد بود به سوى مادر اسحاق آمد و او مشغول زیارت بیت بود، گفت پیر مردى را دیدم «ساره» گفت آن شوهر من است، گفت کودکى را دیدم «ساره» گفت آن فرزند من است. «شیطان» گفت دیدم که پدر فرزند خود را خوابانیده تا او را ذبح کند «ساره» گفت دروغ مى‏گویى چه این که ابراهیم مهربانترین افراد به مردم است، چگونه فرزند خود را ذبح میکند؟

شیطان گفت: سوگند به خداى آسمان و سوگند به خداى کعبه که او را در این حال دیدم.

«ساره» گفت علت چه بود؟ شیطان گفت او گمان مى‏ کرد که خدایش به چنین کارى امر کرده است «ساره» گفت: واجب است بر او که خدایش را اطاعت کند. «ساره» چون امر مناسک را پایان داد با سرعت به سوى (منى) رفت و در حالى که دستهاى خود را بر سر گذارده و مى گفت خدایا مرا نگیر به آن چه که درباره مادر اسماعیل انجام دادم. چون «ساره» به منى رسید و اثر زخم کارد را بر گلوى فرزند خود مشاهده کرد فریاد بر آورده و زارى کرد و از اینجا بیمارى او آغاز شد که بدان واسطه جان سپرد. این قصه را عیاشى و على بن ابراهیم در تفسیر خود ذکر کرده ‏اند.

«محمد بن اسحاق یسار» و آنان که گفته ‏اند مراد از ذبیح اسماعیل بوده ذکر کرده ‏اند، هر زمانى که ابراهیم براى دیدن اسماعیل و هاجر مى ‏رفت، صبح از خانه در شام بیرون آمده و با (براق) به مکه آورده مى ‏شد و سپس بازگشته و شب در شام در پیش اهل خود بود تا آن که اسماعیل به حد کوشش و سعى رسید، و ابراهیم در خواب دید که باید فرزند خود را ذبح کند، پس به اسماعیل گفت اى فرزندم بگیر این ریسمان و کارد را و برو بسوى گردنه کوه تا با هم هیزم جمع کنیم. چون ابراهیم با فرزند خود در شعب «ثبیر» خلوت کرد قضیه خواب خود را بیان کرد و اسماعیل گفت: پدرم! دست و پاى مرا محکم ببند تا اضطراب نکنم و لباس خود را جمع کن تا به خون من آلوده نشود و مادرم ببیند، و از آن پس، کارد را تیز کرده و بسرعت بر گلوى من بکش تا کارم آسان شود که مرگ سخت است.

ابراهیم گفت: اى پسرک چه نیکو یارى و اطاعت مى‏کنى امر خدا را. و ابراهیم به سخنان خود ادامه داده و امورى انجام شد که مقدارى از آن قبلا تذکر داده شد.

«عیاشى» به اسناد خود از «برید بن معاویه عجلى» نقل کرده که گفت به حضرت صادق (ع) عرض کردم فاصله میان بشارت به اسماعیل تا بشارت به اسحاق چه اندازه بوده است؟ حضرت فرمود: میان این دو بشارت پنج سال فاصله بوده است.

خداوند مى‏گوید: (فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِیمٍ) که منظور اسماعیل است و این‏ اولین بشارتى است که خداوند درباره فرزند به ابراهیم داد و چون براى ابراهیم از «ساره» اسحاق متولد شد و به سن سه سالگى رسید، روزى اسماعیل به نزد ابراهیم آمده و اسحاق را در دامن پدر دید، او را از جاى خود بلند کرده و خود در دامن ابراهیم نشست، «ساره» مادر اسحاق چون این حالت را دید به ابراهیم گفت: آیا فرزند هاجر یعنى اسماعیل، فرزند من، اسحاق را از جاى خود بر مى‏دارد و خود به جاى آن مى‏نشیند؟ نه هرگز، باید هاجر و فرزند او را از شهر دور کرده و از نزد من بجانب دیگرى ببرى.

ابراهیم نسبت به «ساره» احترام زیادى قائل بود چه این که او از فرزندان پیامبران و دختر خاله ابراهیم بود. «ابراهیم» را این کار، سخت آمده و از فراق و جدایى اسماعیل غمگین گردید، چون شب شد رسولى از جانب خداوند آمده و رؤیاى ذبح اسماعیل را بر ابراهیم عرضه داشت که در موسم حج ذبح کند.

ابراهیم بامداد با غم و اندوه از دیدن این خواب بیدار شد و چون موسم حج آن سال رسید هاجر و اسماعیل را در ماه (ذیحجه) برداشته و به همراه خود از شام به سوى مکه روانه گردانید تا در آنجا، هنگام موسم حج اسماعیل را ذبح کند.

اول ابراهیم به ساختن پایه‏ هاى «بیت الحرام» مشغول شده و چون آنها را بالا آورد به عنوان حاجى به سوى منى روانه شد، برنامه آنجا را تمام کرده و به سوى بیت برگشت و با فرزند خود بیت را طواف کرد و به جانب سعى رهسپار شدند، در آنجا ابراهیم به اسماعیل گفت اى پسرک من در خواب دیدم که تو را ذبح مى‏کنم در موسم این سال، پس چه نظر دارى؟ اسماعیل گفت: اى پدر انجام کن آنچه فرمان شده‏اى، چون از برنامه سعى فارق شدند به سوى منى آمدند و این در روز (قربان) بود، تا آمدند به «جمره وسطى» رسیدند و ابراهیم فرزند خود اسماعیل را بر روى زمین قرار داد تا او را ذبح کند، پس ندا آمد: اى ابراهیم راست آوردى رؤیاى خود را … پس بجاى اسماعیل قوچى‏ آمد و ابراهیم آن را ذبح کرد و گوشت آن را میان فقرا تقسیم نمود.

«محمد بن مسلم» گوید: از حضرت باقر (ع) درباره قوچ ابراهیم سؤال کردم که چه رنگى داشت فرمود: رنگ این قوچ سفید مایل به سیاهى و شاخدار بوده است و از آسمان از جانب راست کوه مسجد «خیف» نازل گردیده و دور «جمره وسطى» مشغول به گردش شد، این قوچ همواره در سبزه ‏زارها چریده و زندگى کرده بود.

از «عبد اللَّه بن سنان» نقل شده که از حضرت صادق (ع) از صاحب قوچ پرسش شد؟ فرمود: او اسماعیل بود.

«زیاد بن سوقه» گوید: از حضرت باقر (ع) از صاحب ذبح سؤال کردم فرمود: او اسماعیل بود.

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۲۱، ص: ۳۶

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *