ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره ص ۷۱ الی ۸۳

[سوره ص (۳۸): آیات ۷۱ تا ۸۳]

إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ (۷۱)

فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ (۷۲)

فَسَجَدَ الْمَلائِکَهُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ (۷۳)

إِلاَّ إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ (۷۴)

قالَ یا إِبْلِیسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالِینَ (۷۵)

قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ (۷۶)

قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجِیمٌ (۷۷)

وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلى‏ یَوْمِ الدِّینِ (۷۸)

قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ (۷۹)

قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ (۸۰)

إِلى‏ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ (۸۱)

قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (۸۲)

إِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ (۸۳)

ترجمه:

زمانى که گفت پروردگارت به فرشتگان همانا من خلق کننده ‏ام بشرى را از گل.

پس چون درست کردمش و دمیدم در آن از روح خود پس بیفتید براى او  سجده کنندگان.

پس سجده کردند همه فرشتگان همگى.

مگر ابلیس که کبر ورزید و بود از کافران.

گفت اى ابلیس چه چیز بازداشت تو را این که سجده کنى بر آنچه که آفریدم او را به دو دست خود، تکبر کردى یا بودى از برتران.

گفت من بهتر از او بودم، مرا از آتش آفریدى و او را از گل آفریدى.

گفت بیرون رو از آن، که همانا تو رانده شده‏ اى، و همانا بر تو باد لعنت من تا روز جزاء.

گفت پروردگارا مهلت بده مرا تا روزى که بر انگیخته شوند.

گفت بدرستى که تو از مهلت داده شدگانى.

تا روز وقت معلوم.

گفت پس به عزت تو سوگند که همگى آنان را گمراه مى‏  کنم.

مگر بندگان تو را از ایشان که خالص شدگانند.

تفسیر:

و اکنون خداوند به گفتگوى فرشتگان که درباره آدم بود پرداخته و مى- فرماید:

إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ (هنگامى که پروردگارت به فرشتگان گفت) ظاهرا لفظ (اذ) متعلق به فعل (یختصمون) مى‏ باشد اگر چه میان آن دو فاصله افتاده است.

إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ‏ (همانا من آفریننده‏ام بشرى را از گل) که «آدم» باشد.

فَإِذا سَوَّیْتُهُ‏ (پس چون درست کردمش) یعنى زمانى که آفرینش این بشر را درست و کامل کرده و اعضا و صورت او را تمام کردم.

وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی‏ (و دمیدم در آن از روح خودم یعنى او را زنده کرده و به او جان بخشیدم.

و این که خداوند روح را به خود نسبت داده به این جهت است که آن را تکریم و تشریف کرده باشد. و معنى‏ (نَفَخْتُ فِیهِ) این است: یعنى خود به تنهایى بدون اسباب این کار را به عهده گرفتم مانند ولادت و زادنى که مؤدى به این باشد.

پس چون خداوند آدم را به این حالت تکریم و احترام کرد به فرشتگان گفت: فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ‏ (پس به روى افتید براى او سجده کنندگان).

و چون خداوند به وعده خود درباره خلقت آدم عمل کرد.

فَسَجَدَ الْمَلائِکَهُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ‏ (پس فرشتگان سجده کردند همگى) و در مقابل آدم کرنش کردند.

إِلَّا إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ‏ (مگر ابلیس که کبر ورزید و بود از کافران) که تفسیر این آیه در سوره بقره گفته شده است.

قالَ یا إِبْلِیسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَ‏ (گفت اى ابلیس چه مانع شد تو را که سجده نکنى بر آنچه خلق کردم به دو دستم) در اینجا پرسش به صورت نکوهش بوده و براى این مى‏باشد که فرشتگان بدانند که ابلیس هیچ عذر و بهانه‏اى براى سجده کردن نداشت.

و معنى این جمله (آفریدم آن را به دو دستم) این است که خلق آن را خودم به عهده گرفتم بدون واسطه ‏اى که در کار باشد، و این سخن «جبائى» است، و «مجاهد» گوید: بکار بردن لفظ (دو دستم) براى نسبت خلقت آدم به خود خداوند مى‏باشد، مانند این آیه‏ (أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّا خَلَقْنا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَیْدِینا أَنْعاماً)، «آیا ندیدند که آفریدیم براى ایشان از آن چه دستهامان انجام داده بود چهار پایانى- یس ۷۰» «ابى مسلم» گوید: در این آیه منظور از دو دست، توانایى و قدرت مى- باشد.

أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالِینَ‏ (آیا تکبر کردى یا بودى از برتران) یعنى آیا خود را بالاتر از قدر و اندازه خود بردى و بالاتر از آن قرار دادى که امر مرا فرمان برى یا این که بودى از آنان که قدرشان بالاتر از این است که سجده کنند پس خود را برتر دانستى؟!

قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ‏ (گفت من بهتر از او بودم، آفریدى مرا از آتش و آفریدى او را از گل)، شیطان با این سخن آتش را بالاتر از گل قرار داد.

قالَ فَاخْرُجْ مِنْها (گفت بیرون شو از آن) یعنى از بهشت.

فَإِنَّکَ رَجِیمٌ‏ (پس همانا تو رانده شده‏اى) یعنى طرد و دور شده‏اى.

وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلى‏ یَوْمِ الدِّینِ قالَ‏ (و همانا بر تو باد لعنت من تا روز جزاء، گفت) شیطان در این هنگام‏ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ‏ (پروردگار من: مهلت بده مرا تا روزى که برانگیخته شوند) یعنى کار و آزادى مرا تأخیر بینداز تا روزى که مردم براى حساب محشور شوند که آن روز قیامت است.

قالَ‏ (گفت) خداوند متعال به ابلیس.

فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ‏ (تو از مهلت داده شدگانى) یعنى از تأخیر افتادگان مى ‏باشى.

إِلى‏ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ‏ (تا روز وقت معلوم) که تفسیر این جملات را در گذشته بیان داشتیم.

قالَ‏ (گفت) ابلیس، فَبِعِزَّتِکَ‏ (سوگند به عزت تو) یعنى قسم مى‏خورم به قدرت تو که بر همه مخلوقات قاهر گشته ‏اى.

لَأُغْوِیَنَّهُمْ‏ (هر آینه گمراه مى‏کنم آنان را) یعنى بنى آدم را همگى.

أَجْمَعِینَ إِلَّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ‏ (همه را مگر بندگان تو از ایشان که خالص شدگانند) یعنى ایشان را به سوى گمراهى خوانده و قبائح را بر آنان مى‏آرایم مگر بندگانت که خالصشان گرداندى و برگزیدى و نگاهشان داشتى، پس مرا بر ایشان راهى نیست‏.

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۲۱

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *