ص -ترجمه مجمع البيان

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره ص 11 الی 15

[سوره ص (38): آيات 11 تا 15]

جُنْدٌ ما هُنالِكَ مَهْزُومٌ مِنَ الْأَحْزابِ (11)

كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ فِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتادِ (12)

وَ ثَمُودُ وَ قَوْمُ لُوطٍ وَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ أُولئِكَ الْأَحْزابُ (13)

إِنْ كُلٌّ إِلاَّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقابِ (14)

وَ ما يَنْظُرُ هؤُلاءِ إِلاَّ صَيْحَةً واحِدَةً ما لَها مِنْ فَواقٍ (15)

ترجمه:

لشكرى ‏اند در آنجا شكست خورده از احزاب.

تكذيب كرد پيش از ايشان، قوم نوح و عاد و فرعون صاحب ميخها.

و ثمود و قوم لوط و اصحاب ايكه ايشانند احزاب.

نبودند همه مگر تكذيب كردند رسولان را، پس حق شد عقاب.

و نظر نكنند اينان مگر فرياد واحدى را، نيست براى آن رجوعى.

قرائت:

اهل كوفه غير از «عاصم» (من فواق) با ضمّ خوانده ‏اند و ديگران به فتح خوانده ‏اند، و اين دو لغت مانند (قصاص) به فتح و (قصاص) به ضمه مى ‏باشد و آن از باب (افاقه) و هوشيارى است و برخى گفته (فواق) به فتح اول به معنى راحتى و به ضم اول به معنى مهلت و انتظار است. و اين قول «ابو عبيده» و «فراء» مى ‏باشد.

اعراب‏

جُنْدٌ ما هُنالِكَ‏– لفظ (ما) زايد است و (جند) مبتداء بوده و خبرش (مهزوم) مى‏باشد و (هنا لك) صفت براى (جند) است.

شرح لغات:

هنا لك- اشاره به مكان بعيد است.

احزاب- جمع حزب و آن به معنى جماعت است.

فواق- به معنى رجوع و بازگشت است.

تفسير:

خداوند از شكست كافران در جنگ «بدر» حكايت كرده و مى‏گويد:

جُنْدٌ ما هُنالِكَ مَهْزُومٌ مِنَ الْأَحْزابِ‏ (لشكرى‏اند آنجا، شكسته خورده از احزاب) «قتاده» گويد: خداوند سبحان در مكه از شكست مشركان در جنگ خبر داده و تأويل آن در جنگ «بدر» بوقوع پيوسته است، و (هنالك) اشاره به جنگ بدر است، يعنى آنان كه اين سخن را گفتند از جمله كفارى هستند كه با پيغمبران جنگ كرده و شكست مى‏ خورند، و تو اى پيغمبر بر عليه آنان يارى شده و غالب خواهى شد. و ايشان احزابى هستند كه در جنگ «خندق» با پيغمبر ما جنگ كردند، و وجه اتصال اين جمله به ما قبل خود اين است كه:

چگونه ايشان مى ‏توانند به آسمانها صعود كنند در حالى كه از گروه‏هاى مختلفى هستند كه همواره در مقابل نهضتهاى انبياء شكست خورده ‏اند.

كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ‏ (تكذيب كرد پيش از ايشان) يعنى قبل از اين كفار:

قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ فِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتادِ (قوم نوح و عاد و فرعون صاحب ميخها) درباره لفظ (اوتاد) اختلاف شده كه اينك توجه مى ‏كنيد:

1- «ابن عباس»، «قتاده» و «عطاء» گويند: مراد از ميخها بازيچه- هايى بود كه فرعون با آنها بازى مى ‏كرد.

2- «سدى»، «ربيع بن انس»، «مقاتل» و «كلبى» گويند: فرعون چون به كسى غضب و خشم مى‏ كرد دستها و پاهاى او را با ميخ به زمين ميكوبيد و اين عذابى بود كه او اعمال مى‏ كرد.

3- «ضحاك» گفته است: منظور از (اوتاد) بنيان است، يعنى فرعونى كه صاحب بنيان است.

4- «جبائى» و «قتيبى» گويند: مراد از (ذو الاوتاد) صاحب لشكريان و جمعيتهاى بسيار است به معنى اين كه آنان ملك او را استوار ساخته و امرش را تقويت كنند، آن چنان كه ميخ چيزى را محكم و ثابت مى ‏كند.

5- به اين جهت (ذو الاوتاد) گفته شده كه فرعون داراى لشكريان سير كننده در زمين و كثرت ميخهاى خيمه‏ها بوده است پس به كثرت (اوتاد) تعبير از كثرت لشكريان شده است.

وَ ثَمُودُ (و ثمود) يعنى قوم صالح و قوم لوط و اصحاب الئيكة (وَ قَوْمُ لُوطٍ وَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ) و آنان قوم «شعيب» بودند أُولئِكَ الْأَحْزابُ‏ (ايشانند احزاب) خداوند چون حال اين دروغگويان را بيان كرد به ما تذكر ميدهد كه مشركان قريش نيز حزبى از اين احزاب مى‏باشند و مقصود اين است كه ايشان حقا احزاب شيطان مى‏باشند.

إِنْ كُلٌّ إِلَّا كَذَّبَ الرُّسُلَ‏ (و نبودند همه مگر تكذيب كردند رسولان را) فَحَقَّ عِقابِ‏ (پس حق شد عقاب) يعنى عقاب بر ايشان واجب شد به اين كه رسولان مرا تكذيب كردند.

وَ ما يَنْظُرُ (و ننگرند) يعنى انتظار نبرند هؤُلاءِ (اينان) يعنى كافران مكه‏ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً (مگر فرياد واحدى) و ن نفخه اول است در صور ما لَها مِنْ فَواقٍ‏ (نيست بر آن رجوعى) يعنى براى اين صيحه، هوشيارى براى رجوع به دنيا نيست. و اين سخن از «قتاده» و «سدى» مى‏باشد و مراد اين است كه عقوبت امت «محمد» تا روز قيامت تأخير مى‏افتد و عقوبت‏ امتهاى ديگر معجّلا در دنيا انجام مى‏شود چنان كه خداوند مى‏گويد: (بَلِ السَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَ السَّاعَةُ أَدْهى‏ وَ أَمَرُّ) «بلكه ساعت است وعده ايشان و ساعت است هراسناكتر و تلختر- قمر- 46».

«فرّاء» گويد: زمانى كه حيوان بچه خود را شير دهد تا بچه فارغ و نازل شود اين حالت را (افاقه) گويند و اين همان لغت (فواق) است، براى كسى كه راحت گشته و انتظار استراحت كند گفته مى‏شود و «ابن زيد» گويد: فواق به معنى فتور است كه به معنى سستى است‏

.

ترجمه تفسير مجمع البيان، ج‏21

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=