ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره مدّثر ۳۲ الی ۵۶

[سوره المدثر (۷۴): آیات ۳۲ تا ۵۶]

 

 

 

کَلاَّ وَ الْقَمَرِ (۳۲)

وَ اللَّیْلِ إِذْ أَدْبَرَ (۳۳

) وَ الصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ (۳۴)

إِنَّها لَإِحْدَى الْکُبَرِ (۳۵)

نَذِیراً لِلْبَشَرِ (۳۶)

لِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَ (۳۷)

کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِینَهٌ (۳۸)

إِلاَّ أَصْحابَ الْیَمِینِ (۳۹)

فِی جَنَّاتٍ یَتَساءَلُونَ (۴۰)

عَنِ الْمُجْرِمِینَ (۴۱)

ما سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ (۴۲)

قالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ (۴۳)

وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ (۴۴)

وَ کُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِینَ (۴۵)

وَ کُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ (۴۶)

حَتَّى أَتانَا الْیَقِینُ (۴۷)

فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَهُ الشَّافِعِینَ (۴۸)

فَما لَهُمْ عَنِ التَّذْکِرَهِ مُعْرِضِینَ (۴۹)

کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَهٌ (۵۰)

فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَهٍ (۵۱)

بَلْ یُرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُؤْتى‏ صُحُفاً مُنَشَّرَهً (۵۲)

کَلاَّ بَلْ لا یَخافُونَ الْآخِرَهَ (۵۳) کَلاَّ إِنَّهُ تَذْکِرَهٌ (۵۴)

فَمَنْ شاءَ ذَکَرَهُ (۵۵)

وَ ما یَذْکُرُونَ إِلاَّ أَنْ یَشاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوى‏ وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَهِ (۵۶)

 

 

ترجمه آیات:

حقّا سوگند بماه.

۳۱- سوگند بشب آن دم که از پى روز در آید.

۳۲- سوگند بصبح آن دم که روشن شود.

۳۳- جدّا سقر یکى از بلاهاى بزرگست.

۳۴- در حالى که آن ترساننده مردم است.

۳۵- براى آن کس که از شما که خواهد (بخیرات) پیشى گیرد یا باز ایستد.

۳۶- هر کس بآنچه فراهم کرده در گرو است.

۳۷- مگر یاران دست راست.

۳۸- که در زشتیها میپرسند.

۳۹- از گناهکاران.

۴۰- چه چیز شما را بوادى دوزخ در آورد.

۴۱- گویند که ما از نمازگذاران نبودیم.

۴۲- و درویشان را (بمال زکات) طعام نمیدادیم.

۴۳- و با فروروندگان در باطل فرو میرفتیم.

۴۴- و پیوسته روز جزا را دروغ میشمردیم.

۴۵- تا آنکه ما را مرگ آمد.

۴۶- و شفاعت شفاعتگران سودشان ندهد.

۴۷- پس ایشان را چه شده که از قرآن (و پند آن) روى گردانند.

۴۸- گویا ایشان (در رمیدن از حقّ) خران وحشى‏اند.

۴۹- که از شیران گریخته ‏اند.

۵۰- بلکه هر مردى از ایشان میخواهد که نامه‏ هایى گشاده بدیشان بدهد (که در آن نوشته باشد که اى فلان محمّد (ص) را پیروى کن).

۵۱- نه چنانست (که ایشان را این نامه‏ ها بدهند و اگر هم بدهند- نگروند) بلکه از (شکنجه) سراى دیگر نمیترسند.

۵۲- نه چنانست (که کافران در باره قرآن میگویند) حقّا قرآن پندى است.

۵۳- پس هر که خواهد بآن پند گیرد.

۵۴- و پند پذیر نشود مگر آنکه خدا خواهد (یعنى باختیار خود ایمان نمیآورند مگر آنکه خدا مجبورشان کند و جبر خود منافات با تکلیف دارد) و سزاوار است که از عذابش هراسان باشند و او سزاوار آمرزیدنست.

 

 

 

قرائت:

نافع و حمزه و حفص و یعقوب و خلف (اذا) را بدون الف و (ادبر) را با الف قرائت کرده و دیگران از قرّاء (اذا) با الف (دبر) را بدون الف قراء کرده ‏اند.

اهل مدینه و ابن عامر (مستنفره) را بفتح فاء و ما بقى بکسر فاء خوانده ‏اند و در قرائت فاى نادره و بعضى از قرّاء از ابن کثیر روایت کرده ‏اند (انّها لحدى الکبر) بدون حمزه و قرائت سعید بن جبیر (صحفا منشره) بسکون ح و نون منشره روایت کرده‏ اند.

دلیل:

ابو على گوید: یونس گفت دبر بمعنى انقضاء بر طرف شدن و ادبر بمعناى اعراض کردنست.

قتاده گوید: وَ اللَّیْلِ إِذْ أَدْبَرَ (اذا ولى) میگویند دبر و ادبر و گفت که تخفیف در احد الکبر اینست که در آن همزه قرار داده شود بین الف و همزه مانند سیم فامّا حذف همزه قیاس نیست و دلیل آن اینست که همزه حذف شده حذف شدنى چنانچه حذف شده در قول شاعر که میگوید:

و یلمها فى هواء الجوّ طالبها و لا کهذا الّذی فى الارض مطلوب‏

آیا کیست که ملامت کند او را در هواء آزاد فضا طالب آن را و نه مانند آن کسى که در روى زمین جستجو شده است و حذف همزه در موارد عدیده، از شعر آمده ابو الاسود دوئلى به زیاد بن ابیّه گفت:

یا ابا المغیره ربّ امر معضل‏ فرّجته بالنکر منّى و الدّهاء[۱]

اى پدر مغیره چه بسا امر مشکلى که بسبب زیرکى و تعقّل و فکر من حلّ و آسان شد.

و دیگرى گوید:

ان لم اقابل فالبسونى برقعا و فتحات فى الیدین اربعا،

اگر مقاتله نکنم مرا برقع و نقاب بپوشانید و هر دو دست ما چهار حلقه نقره که مخصوص بانوانست نمائید.

احمد بن یحیى گوید:

ان کان حزن لک بافقیمه باعک عبدا باحسن قیمه

اگر حزن و اندوه براى تو از بافقیمه باشد فروخته است تو را، به نازل‏ترین قیمت‏ها.

فرزدق گوید:

و علیک اثم عطیّه بن الخطفى‏ و اثم الّتی زجرتک ان لم تجهد

بر گردن توست گناه عطیّه پسر خطفى و گناه کسى که تو را ستم کرد اگر کوشش و جهاد نکنى، گوید و کسر در مستنفره بهتر است براى قول او (فرّت من قسوره) و این دلالت دارد بر اینکه آن فرار میکند. و میگویند نفر و استنفر مانند سخر و استخر و عجب و استعجب و کسى که گوید مستنفره پس گویا شیر او را فرارى نموده.

ابو عبیده گوید: مستنفره مذعوره. فرارى ترسویى است.

زجاج گفت:

امسک حمارک انّه مستنفره‏ فى اثر احمره عمدن لغزّب‏

نگهدار خرت را که او فرارى و رم کننده است در عقب گورخرهاى وحشى که حمله میکنند در نزدیکى کوه عزّب و نیز بکسر روایت شده ابن سلام گوید پرسیدم از ابو سوار عرنى که مرد عرب فصیحى و قارى قرآن بود و گفتم‏ (کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ) چیست؟ گفت حمر مستنفره که شیر آن را دور کرده گفتم او از شیر فرار کرد گفت (أفرّت) آیا او فرار کرد گفتم آرى پس گفت مستنفره (بکسر فاء) ابن جنّى نحوى گوید: امّا سکون حاء از (صحف) لغت تمیمیه و امّا منشّره بسکون نون. بدرستى که عرف در استعمال نشرت الثّوب و غیره پیراهن را پهن نمودم‏  و خدا مردگان را پراکنده نمود پس پراکنده و متفرّق محشور شدند، گوید نیز و آمده از ایشان نشر اللَّه المیت. خدا مرده را نشر فرمود.

متنبّى گوید:

ردّت صنایعه الیه حیاته‏ فکانّه من نشرها منشور

زندگى او کارهاى او را بر گردانید پس مثل اینکه او از زنده شدنش، منشور و پراکنده است و ندانستیم که گفته باشند انشرت الثّوب و مثل آن لباس را پهن و گسترانید مگر اینکه جایز است که تشبیه کنند چیزى را بچیزى چنانچه جایز است مرده را بچیز پیچیده تشبیه کنند حتّى متنبّى گوید: منشور. پس همچنین جایز است که پیچیده را تشبیه بمرده کنند. پس گفته شود صحف منشّره یعنى گویا آن نامه به پیچیدگیش مرده است پس وقتى باز شد گفته میشود منشره باز شده.

 

 

 

لغت:

یقین. علمیست که میابد انسان خنکى اطمینان را در سینه و گفته میشود فلانى یافت برد و خنکى یقین را خنک نمود سینه ‏اش را یقین و به جهت همین خداى سبحان توصیف بمتیقّن نمیشود.

و قسوره شیر است و گفته شده آن از مادّه قسره یقسره قسرا وقتى که او را قهر و غلبه نمود.

و اصل فرار انکشاف از چیزیست و از آنست که میگویند فرّاء الفرس یفرّ فراّ وقتى که سال او را تعیین و ظاهر میکنند. و صحف جمع صحیفه و آن ورقیست که از شأنش اینست که از این رو بآن رو کنند براى نوشته‏ هایى که در آنست و از آنست مصحف که جمعش مصاحف است.

 

 

اعراب:

(نَذِیراً لِلْبَشَرِ) را اختلاف کرده ‏اند در جهت نصب آن برخى گفته ‏اند منصوبست بنا بر حالیت و آن اسم فاعلست بمعناى منذر، و ذو الحال ضمیر در لَإِحْدَى الْکُبَرِ که بر میگردد بهایى که در کلمه (انّها) است و آن کنایه از آتش است پس معنایش اینست. که آن هر آینه بزرگ است در حال انذار و ترسانیدن و البتّه ذکر کرده براى اینکه معنایش معناى عذاب و شکنجه است و جایز است که تذکیر باشد بنا بر قول آنان که میگویند: امرأه طالق. یعنى صاحب طلاق و همچنین است نذیر بمعناى صاحب انذار. و بعضى گفته حال و متعلّق به اوّل سوره است پس مثل اینست که گفته است یا ایّها المدثّر قم نذیرا للبشر فانذر اى جامه بخود پیچیده برخیز در حالى که ترساننده آدمیانى پس بترسان و بعضى گفته‏ اند که نذیر در اینجا بمعناى انذار و تقدیرش انذارا للبشر است پس منصوب است بنا بر مصدریت براى اینکه وقتى گفت‏ (إِنَّها لَإِحْدَى الْکُبَرِ) دلالت نمود بر اینکه آن حضرت انذار فرمود آنها را انذار کردنى و قول او که فرمود (معرضین) منصوبست بنا بر حالیّت از آنچه در لام. قول او سبحانه‏ (فَما لَهُمْ) از معناى فعل و تقدیر آن یعنى ثابت شد براى ایشان که اعراض کننده بودند از تذکره و گویا که آنان گور خران وحشى فرار کننده‏اند جمله در موضع حال است از معرضین و آن حال از حال و یا حال بعد از حال است یعنى شباهت بگور خران دارند.

 

 

 

تفسیر:

سپس خداوند سبحان سوگند خورد بر بزرگى آنچه از و عید یاد فرموده پس گفت‏ (کَلَّا) یعنى حقّا و برخى گفتند نیست معنایش آنچه خیال کردند از اینکه‏ ممکن باشد ایشان را که بر پاسبانان دوزخ غالب و ایشان را از خود دفع کنند.

(وَ الْقَمَرِ) سوگند میخورد بماه براى آنچه در اوست از آیات شگفت انگیز در طلوع و غروب و گردش و زیاد و کم شدنش.

(وَ اللَّیْلِ إِذْ أَدْبَرَ) قتاده گوید: سوگند بشب زمانى که سپرى شده و میرود و برخى گفته اند. (دبر) وقتى بعد غیرش آمد و ادبر زمانى که رو گرداند معرضا در حال اعراض و ادبار. پس بنا بر این معنایش در اذا ادبر میباشد زمانى که شب در پى روز آید و در اذا ادبر زمانى که شب سپرى شده و صبح عقب آن آید، و بنا بر قول اوّل پس آن دو دبر و ادبر دو لغت میباشند معنایشان ولى روگردانید و انقض سپرى شد میباشد. (وَ الصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ) قتاده گوید: یعنى زمانى که روشن شد و روشن نمود عالم را و آن سوگند دیگرست. و بعضى گفته‏ اند معنایش اینست زمانى که تاریکى روشن و اشخاص ظاهر گشتند و گروهى گفتند تقدیر در این سوگندها (و ربّ هذه الاشیاء) پروردگار این چیزهاست جهت اینکه سوگند نمیشود مگر بخداى تعالى‏ (إِنَّها لَإِحْدَى الْکُبَرِ) این پاسخ سوگند است ابن عبّاس و مجاهد و قتاده و برخى گویند یعنى سقرى که آن آتش است هر آینه یکى از بزرگهاست و کبر جمع کبرى و آن عظمى و عظیم است.

و برخى گفته: که آیات قرآن یکى از بزرگترین وعیدها و تهدیدها است.

(نَذِیراً لِلْبَشَرِ) یعنى منذرا و مخوفا ترساننده و بیم دهنده و آگاه کننده است موارد ترس را و نذیر یعنى حکیم به تحذیر دادن و منع کردن از چیزهایى است که شایسته است اینکه از آن حذر و دورى شود.

پس هر پیامبرى نذیر است زیرا او فرمان داده به حذر کردنش عذاب و  شکنجه خداى تعالى را بر گناه. و اختلاف کرده ‏اند در آن. حسن گوید که آن صفت آتش است. ابن زید گوید: آن صفت پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله است پس گویا او گفته: (قم نذیرا) بر خیز در حالى که ترساننده باشى. ابن زید گوید آن از صفات خداى تعالى است بنا بر این حال میشود از فعل قسم محذوف.

(لِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَ) قتاده گوید یعنى تقدّم کند و جلو بیفتد در طاعت خدا یا متأخّر بماند و عقب از طاعت و فرمان خدا بمعصیت.

و مشیّت، اراده و خواستن است پس معنایش اینست که این انذار متوجّه کسیست که امکان دارد براى او که از عذاب آتش پرهیز کند به اجتناب از گناهان و آوردن طاعات پس توانایى دارد بر تقدّم و سبقت گرفتن در عبادت و تأخّر و نافرمانى در اوامر خدا بخلاف گفته اهل جبر که قائل بتکلیف ما لا یطاق میباشند (یعنى تکلیف کردن و مجبور نمودن خدا نستجیر باللّه بچیزى که قدرت اداء و فعل آن را ندارد مانند طیر و پرواز در هوا بدون وسیله).

و برخى گفته ‏اند: خداى سبحان تعبیر فرمود از ایمان و طاعت بتقدّم به جهت اینکه صاحبش متقدّم و جلوست در عقول و درجات و از کفر و معصیت بتأخّر تعبیر فرمود چون متأخّر است در عقول و درجاتش و روایت نموده محمّد بن فضل از ابى الفضل از ابى الحسن علیه السّلام که فرمود هر کس که سبقت گیرد به ولایت ما از سقر دور باشد و هر کس از ولایت ما عقب بماند سبقت بسوى سقر و دوزخ نماید.

(کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِینَهٌ) یعنى هر کس در گرو اعمالیست که بجا آورده است یعنى گرو بعملش و محبوس بآن و پرسیده شود بآنچه نموده از طاعت یا معصیت پس رهن و گرو گرفتن چیزیست بکارى بر اینکه بر نگردد مگر بخروج از آن رهن.

زهیر گوید:

و فارقتک برهن لا فکاک له‏ یوم الوداع فامسى الرّهن قد غلقا

و جدا شد از تو بگرو و رهنى که نیست آزادى براى او روز وداع پس شام نمود قلب او در حالى که بسته و گرفته بود پس همین طور این گروه گمراهان برهنى گرفته شدند که نجاتى براى آن نیست. و کسب آن هر چیزیست که بآن جلب میشود نفع و سودى و یا دفع میشود بآن زیان و ضررى و داخل میشود در آن فعل و عدم فعل. آن گاه استثناء و جدا فرمود خداى سبحان اصحاب و یاران راست (راستگرایان را) فرمود (إِلَّا أَصْحابَ الْیَمِینِ) مگر یاران راست، و ایشان کسانى هستند که کتابهایشان بدست راستشان داده میشود.

و برخى گفتند ایشان افرادى هستند که از دست و طرف راست میروند.

قتاده گوید: همه مردم در بند و گرفتارند مگر اصحاب یمین (راستگرایان) و ایشان آنهایى هستند که گناهى بر ایشان نیست پس ایشان براى خودشان مبارکند.

حسن گوید: آنها مؤمنین و گرویدگانند که مستحقّ ثواب میباشند.

ابن عبّاس گوید: ایشان فرشتگانند، حضرت باقر علیه السّلام فرمود: ما و پیروان ما اصحاب یمین هستیم‏ (فِی جَنَّاتٍ یَتَساءَلُونَ) یعنى میپرسند بعضى از آنها از بعضى دیگر و گفته‏ اند. پرسش میکنند (عَنِ الْمُجْرِمِینَ) از گناهکاران یعنى از حالشان و گناهانشان که مستحقّ آتش دوزخ شدند بسبب آن.

(ما سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ) چه چیز شما را بآتش دوزخ و سقر کشانید. و این سؤال توبیخ و سرزنش بهشتیان بدوزخیان است. یعنى اهل بهشت آگاه میشوند بر اهل دوزخ پس میگویند بایشان چه چیز شما را در آتش انداخت.

(قالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ) یعنى ما بودیم که نماز روزانه را نمیخواندیم بنا بر آنچه شرع اسلام مقرّر فرموده (و فقهاء در توضیح المسائل خود نوشتند) و در این دلالت است بر اینکه اخلال بواجبات استحقاق مذمّت و عقاب و عذاب میآورد زیرا ایشان تعلیق فرمودند استحقاق عذاب آنها را باخلال و تقصیر در نماز و در آن نیز دلالت است بر اینکه کفّار هم مخاطب بعبادتهاى شرعیّه هستند (چنانچه علماء در کتب اصول گفته ‏اند که کفّار همانطور که مؤاخذ باصولند مؤاخذ و معاقب بفروع میباشند (مترجم) زیرا حکایت از کفّار میکند بدلالت قول خداوند (وَ کُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ) و همچنین‏ (وَ لَمْ نَکُ‏ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ).

قتاده گوید: یعنى ما نبودیم که بیرون کنیم زکاتهاى واجب خود، و کفّاراتى که بر ما واجب شده بود که بدرویشان و مستمندان و بینوایان بدهیم.

(وَ کُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِینَ) قتاده گوید: هر وقت فریبنده ‏اى فریبکارى مینمود و در باطل فرو میرفت ما هم با او فرو رفته و فریب میخوردیم و معنایش این است که ما بودیم که خود را بگذشتن در باطل آلوده نموده مانند آلوده شدن مرد بفرو رفتن در کثافات پس چون این گروه سیر میکردند با افرادى که تکذیب میکردند حقّ را و پیرو بودند آنان را در منطق، بودند فرو رفتگان با ایشان.

(وَ کُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ) با این حال (که ما نه اهل نماز و نه اهل زکات بودیم. مترجم) انکار میکردیم روز پاداش را و آن روز قیامت و رستاخیز و روز پاداش است و جزاء رسیدن بچیز است خواه سود باشد و خواه زیان آنچه که مستحقّ آنست. پس روز جزاء آن روزیست که مستحقّ بعدل و داد میگیرد، و و میرسد[۲].

(حَتَّى أَتانَا الْیَقِینُ) یعنى مرگ ما را فرا گرفت بر این حالت و گفته شده تا علم الیقین آمد براى ما به اینکه آن را معاینه کردیم‏ (فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَهُ الشَّافِعِینَ‏ پس شفاعت شفاعت کننده سودى بر ایشان نداشت.

عطاء از ابن عبّاس روایت کند که گفت: یعنى شفاعت فرشتگان و پیامبران چنانچه سودمند براى موحّدین و خدا پرستان است براى آنان نافع، و سودمند نبود.

حسن گوید: سودى ندهد شفاعت فرشته ‏اى و نه شهیدى و نه مؤمنى و  تأیید میکند این اجماع را که عذاب کفر و نافرمانى بشفاعت ساقط نمیشود و مسلّم است صحّت روایت از عبد اللَّه مسعود گوید: شفاعت میکند پیامبر شما صلّى اللَّه علیه و آله چهارمى از چهار نفر شفعاء ۱- جبرئیل ۲- ابراهیم ۳- موسى یا عیسى ۴- پیامبر شما. شفاعت نمیکند هیچکس بیش از آنچه شفاعت مى‏ کند پیامبر شما. پس از او پیامبران آن گاه صدّیقون پس آن گه شهیدان و باقى میماند قومى در دوزخ. پس بایشان میگویند چه چیز شما را بدوزخ کشانید تا سخن او پس سودى نداشت براى ایشان شفاعت شفاعتگرها.

ابن مسعود گوید: پس این گروه در دوزخ میمانند. و از حسن از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله روایت شده که گفت مردى از اهل بهشت میگوید در روز قیامت اى پروردگار من فلان بنده ‏ات در دنیا مرا شربتى آب داد. پس شفاعت مرا در باره او به پذیر. پس میگوید: برو و او را از آتش بیرون آور، پس میرود و در آتش جستجو میکند تا او را از آتش بیرون میآورد. و فرمود: آن حضرت بدرستى که از امّت من بزودى داخل بهشت میشوند بشفاعت من بیشتر از قبیله مضرّ (که زیادترین قبائل قریش انداز جمعیّت) (فَما لَهُمْ عَنِ التَّذْکِرَهِ مُعْرِضِینَ) یعنى چه چیز براى ایشانست و چرا اعراض کردند و پشت بقرآن نمودند. و ایمان بآن نیاوردند. و تذکره، بخاطر آوردن مواعظ قرآنست و معناى آن این است: چیزى براى ایشان نیست در آخرت وقتى اعراض از قرآن نموده و دور شدن از آن.

(کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَهٌ) عطاء و کلبى گویند: یعنى گویا آنان گورخران وحشى فرارى هستند (فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَهٍ) که فرار از شیر میکند.

ابن عبّاس گوید وقتى گورخر وحشى شیر را میبیند از او فرار میکند همین طور این مردم کافر وقتى مى ‏شنیدند که پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله قرآن میخواند فرار از او میکردند.

ابن عبّاس گوید: که مراد از قسوره رماه، تیر اندازان و مردان شکارچى و صیّادانست. ضحّاک و مقاتل و مجاهد با ابن عبّاس موافقند.

سعید بن جبیر گوید: ایشان صیّادان و شکارچیانند که گورخران از آنها میگریزند (بَلْ یُرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُؤْتى‏ صُحُفاً مُنَشَّرَهً) حسن و قتاده و ابن زید گویند: یعنى هر یک از آنها میخواهد که کتاب و نامه ‏اى از آسمان به اسم او نازل شود که ایمان آورید بمحمّد صلّى اللَّه علیه و آله‏[۳] و بعضى گفتند معناى آن اینست که آنها میخواهند نامه ‏اى از خداى تعالى براى آنان بیاید، از برائت و برى بودن آنها از عذاب قیامت و گوارایى و جواز نعمتهاى بهشتى بر ایشان تا ایمان آورند و گر نه بر کفرشان باقى بمانند.

و برخى گفتند: هر یک از آنها میخواهند که پیامبرى باشند که بآنها وحى برسد و پیروى کردند و ناراحتند از اینکه تابع و پیرو باشند.

و گفته ‏اند: این تفسیر آیه ‏اى است که خداى تعالى فرموده‏ (وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَیْنا کِتاباً نَقْرَؤُهُ) و هرگز بصعود و بالا رفتن تو ایمان نمیآوریم مگر از آسمان براى ما کتابى که بخوانیم بیاورى. پس فرمود (کَلَّا) یعنى حقّا نیست آنچه اینها گفتند و اینطور نمیباشد (بَلْ لا یَخافُونَ الْآخِرَهَ) بلکه نمیترسند قیامت را بانکار وجود و صحّت آن و اگر ترسیده بودند عذاب آخرت را هر آینه انکار آیات نمیکردند بعد از قیام براهین و معجزات‏ (کَلَّا) یعنى حقّا (إِنَّهُ تَذْکِرَهٌ) یعنى اینکه قرآن یاد آور و موعظه است‏ (فَمَنْ شاءَ ذَکَرَهُ) یعنى هر کس خواهد پند گیرد بقرآن زیرا که قدرت و توانایى پند گرفتن را دارد (وَ ما یَذْکُرُونَ إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ) و متذکّر نمیشوند مگر اینکه خدا خواهد. و این مشیّت غیر از اراده و خواستن اوّلست زیرا اگر هر دو مشیّت یکى بود تناقض میشد. پس مشیّت اوّل اختیار و دوّم مشیت اکراه و اجبار است. و معنا اینست که این کفّار بیاد خدا نمى ‏افتند مگر اینکه خداى تعالى آنها را مجبور نماید. و گفته ‏اند: معنایش اینست مگر اینکه خدا بخواهد از جهتى که امر فرموده و نهى از ترک آن نموده و وعده ثواب و بیم عذاب از ترک آن داده. پس مشیّت او جلوتر بوده، یعنى نمیخواهند مگر اینکه خدا این را خواهد (هُوَ أَهْلُ التَّقْوى‏ وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَهِ) قتاده گوید: یعنى اوست شایسته این که از محرّمات او پرهیز و اهل آنست که ببخشد گناهان را. و مرفوعا از انس بن مالک روایت شده که گفت رسول خدا (ص) این آیه را تلاوت کرد و گفت خداى تعالى فرمود. منم اهل آنکه از من بترسند و با من خداى دیگرى قرار ندهند. پس کسى که پرهیز کرد از اینکه خدایى با من قرار دهد منم اهل آنکه بیامرزم و ببخشم‏  او را.

و گفته‏ اند: اوست اهل اینکه از عقاب و عذاب او ترسیده و اهل آنست که کارهایى انجام دهند که موجب آمرزش او گردد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] شاهد در بیت اوّل در حذف همزه ام من و یلمها و در دوّم، در حذف همزه از ابا لمغیره است.

[۲] مترجم گوید: چنانچه فرموده ‏اند. النّاس مجزیّون باعمالهم( ان خیرا فخیر و ان شرّا فشرّ یعنى مردم پاداش داده میشوند باعمال خودشان اگر اعمال و کردارشان نیک باشد پاداش آنان نیک است، بهشت است و آنچه در آن است. و اگر کردار و اعمالشان زشت و بد باشد کیفر و مجازات آنها نیز بد دوزخ و سقر و عذاب خواهد بود.

اگر کسى بگوید: که شما مى‏ گویید بهشت بقدرى از دوزخ دور است، که بوى آن از مسیر پانصد سال نورى نمیرسد چنانچه در باره فجّاش و غیبت کن فرموده‏اند: البذىّ الفحّاش لا یشمّ رائحه الجنّه آدم بد زبان و بد گو بوى بهشت را نمیشنود. پس چه طور با این مسافت زیاد و فاصله ملیونها فرسنگ بهشتى‏ها از دوزخیان میپرسند آیا آنها را بدوزخ میآورند و یا اینها را به بهشت راه میدهند که هر دو غیر ممکنست.

مى‏گوییم از این سؤال و پرسش چند پاسخ است:

۱- اینکه بهشتیها بمضمون آیه شریفه فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ پس بینایى تو در این روز( قیامت) تیز و شدید خواهد بود خداوند نور و بینایى زیادى به چشم آنان مرحمت فرماید که در بهشت ببینند اهل آتش و از آنها علّت دوزخى بودن آنها را بپرسند.

۲- دستگاه مخابرات و تلگرام و تلفن در بهشت و دوزخ بر قرار شود و بهشتى ‏ها از دوزخیها تلفنا بپرسند که چه چیز موجب رفتن شما بآتش گردید.

پس در پاسخ بگویند دو کار را ما باید بکنیم نکردیم ۱- نماز باید بخوانیم و لیکن( نخواندیم ۲- زکات مالمان را بمستمندان و درویشان باید داده باشیم ندادیم و دو کار را نباید بکنیم ما کردیم ۱- نباید با اهل ضلالت و گمراهان و فریب کاران مراوده کنیم کردیم ۲- تکذیب روز قیامت نباید کنیم ما تکذیب کردیم.

[۳] مترجم گوید: مانند یهود و اسرائیلیان که میگویند ما مسلمان نمیشویم مگر که در خواب ببینیم بما بگویند فلانى مسلمان شو و معروف است که در زمان ما یک نفر یهودى مزوّر و حقّه باز متقلّب اظهار اسلام کرد و در محافل و مساجد مسلمین در شهرستانهاى مختلف رفته و خود را معرّفى که من مسلمان شده و یهودیها مرا طرد و قصد کشتن مرا دارند بمن کمک کنید و سرمایه بدهید. و مسلمانهاى ساده هم باور کرده و باو پول داده و مساعدت میکردند. پول کلان و زیادى جمع کرد تا در یکى از شهرستانها باو اصرار کردند که علّت مسلمان شدن تو چیست: گفت در خواب دیدم که پنج تن و دوازده امام و چهارده معصوم آمدند و تمام سى و یک نفر آنها بمن گفتند مسلمان شو پس مسلمان شدم و بیچاره نمیدانست، و پنج تن و دوازده امام همان ۱۴ معصومند. دروغگو زود رسوا میشود.

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۲۶

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *