ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره الأعراف آیه ۱۲۳-۱۵۸

[سوره الأعراف (۷): آیات ۱۲۳ تا ۱۲۶]

قالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّ هذا لَمَکْرٌ مَکَرْتُمُوهُ فِی الْمَدِینَهِ لِتُخْرِجُوا مِنْها أَهْلَها فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ (۱۲۳) لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ (۱۲۴) قالُوا إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ (۱۲۵) وَ ما تَنْقِمُ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِآیاتِ رَبِّنا لَمَّا جاءَتْنا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ تَوَفَّنا مُسْلِمِینَ (۱۲۶)

[۱]

ترجمه‏

فرعون گفت: پیش از آنکه شما را اجازه دهم ایمان آوردید. اینست نیرنگى که شما در شهر بکار بردید تا مردم را از شهر خارج کنید و بزودى مى‏دانید. دست ها و پاهاى شما را از جانب مخالف قطع مى‏کنم آن گاه شما را بدار مى‏آویزم. گفتند: ما بسوى خدایمان باز گشته‏ایم. ما را عذاب نمى‏کنى مگر بخاطر اینکه به آیات پروردگارمان که بسوى ما آمده است، ایمان آورده‏ایم، پروردگارا بما صبر عطا کن و ما را به اسلام و ایمان بمیران.

بیان آیه ۱۲۳ تا ۱۲۶

قرائت‏

آمنتم: حفص بدون همزه استفهام خوانده است و دیگران با همزه. بنا بر اول خبر است و منظور فرعون سرکوبى آنهاست. و بنا بر دوم پرسش است.

لغت‏

صلب: بستن بچوب. بدار آویختن:

نقمه: انتقام و کیفر.

افراغ: خالى کردن آنچه در ظرف است.

صبر: خود دارى از ناله و شکایت. صبر بر حق سر بلندى و صبر بر باطل خوارى است.

مقصود

قالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ‏: فرعون به ساحران گفت: پیش از آنکه من به شما اجازه دهم به موسى ایمان آوردید.

إِنَّ هذا لَمَکْرٌ مَکَرْتُمُوهُ فِی الْمَدِینَهِ لِتُخْرِجُوا مِنْها أَهْلَها: در اینجا فرعون مثل همه سیاستمداران، در صدد اغفال و اغواى مردم برآمده، به ساحران مى‏گوید:

این نیرنگ را شما در شهر بکار بردید تا مال و زندگى مردم شهر را تصاحب کنید و آنها را از شهر خارج گردانید. برخى گویند: یعنى شما و موسى تبانى کرده بودید که در مصر چنین صحنه‏اى را بوجود آورید و بر مملکت تسلط پیدا کنید و مردم را آواره سازید.

فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ‏: بمنظور تهدید آنها مى‏گوید: بزودى عاقبت کار خود را خواهید دانست.

لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ‏: دست و پاى شما را بطور مخالف، قطع مى‏کنم. حسن گوید: منظور این است که دست راست آنها را با پاى چپشان قطع کند و همچنین دست چپ را با پاى راست.

ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ‏: آن گاه همه شما را بدار مى‏آویزم. گویند: آنها اولین کسانى بودند که فرعون پایشان را برید و در کنار دریاى مصر بر درخت خورما بدار آویخت.

قالُوا إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ‏: ابن عباس گوید: یعنى گفتند ما بتوحید و اخلاص بسوى خدایمان بازگشته‏ایم و از او پاداش مى‏خواهیم: با این جمله، میخواستند خود را تسلیت دهند تا بتوانند در برابر آن ظلم‏ها و شکنجه‏ها صبر کنند.

وَ ما تَنْقِمُ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِآیاتِ رَبِّنا لَمَّا جاءَتْنا: ابن عباس گوید: یعنى ما گناهى مرتکب نشده‏ایم و خطایى از ما سر نزده است که سزاوار شکنجه تو باشیم، جز اینکه به آیات پروردگارمان که بر موسى نازل شده است، ایمان آورده‏ایم.

رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً: خدایا بهنگام قطع دست و پا و رفتن بردار، بما صبر عطا کن تا کافر نشویم. مقصود این است که خداوند لطف خود را شامل حال آنها گرداند، تا شجاعت خود را از کف ندهند.

وَ تَوَفَّنا مُسْلِمِینَ‏: ما را موفق بدار تا در راه ایمان و اسلام ثابتقدم باشیم و با ایمان زندگى کنیم فانى را بدرود گوییم. برخى گویند: مقصود از «مسلمین» مخلصین است. یعنى چنان در راه خدا اخلاص داشته باشیم که گرفتاریها و سختى‏ها ما را از دینمان باز ندارد.

گویند: همان روز فرعون آنها را بدار آویخت. در آغاز روز ساحرانى کافر بودند و در پایان روز، شهدایى سرفراز. برخى گفته ‏اند: فرعون بر آنها دست نیافت و نجات یافتند.

 

[سوره الأعراف (۷): آیه ۱۲۷]

وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَ تَذَرُ مُوسى‏ وَ قَوْمَهُ لِیُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ یَذَرَکَ وَ آلِهَتَکَ قالَ سَنُقَتِّلُ أَبْناءَهُمْ وَ نَسْتَحْیِی نِساءَهُمْ وَ إِنَّا فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ (۱۲۷)

[۲]

ترجمه‏

گروهى از اطرافیان فرعون گفتند: موسى و قومش را وامیگذاریم که در روى زمین فساد کنند و ترا و خدایان ترا زیر پا گذارند؟ گفتند: بزودى پسرانشان را میکشیم و دخترانشان را زنده میگذاریم و ما بر سر آنها تسلّط داریم.

بیان آیه ۱۲۷

قرائت‏

و یذرک و آلهتک: در قرائت غیر مشهور فعل را بجزم و به نصب «آلهه» را به کسر همزه «الاهه» خوانده‏اند. وجه قرائت مشهور، این است که جواب استفهام به واو داده شده باشد، و به تقدیر «أ یکون منک ان تذر موسى و ان یذرک …» سنقتل: حجازیان به تخفیف و دیگران به تشدید خوانده‏اند و معناى قرائت دوم تکثیر است.

مقصود

وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَ تَذَرُ مُوسى‏ وَ قَوْمَهُ لِیُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ‏:

پس از ایمان ساحران، اشراف قوم بمنظور تحریک فرعون گفتند: آیا موسى و قومش را زنده میگذارى که با تو مخالفت کنند و مردم را بمخالفت تو وادارند، تا زمام حکومت را از کف تو بیرون آوردن و کشور را بفساد بکشند؟ برخى گویند: یعنى با پرستش غیر از تو و دعوت مردم بمخالفت، در روى زمین فساد کنند. برخى گویند:

یعنى بوسیله قدرتى که بدست مى‏آوردند و بردن بنى اسرائیل، کشور را بفساد بکشند.

از ابن عباس است روایت است که با ایمان ساحران شصت هزار نفر از بنى اسرائیل ایمان آوردند.

وَ یَذَرَکَ وَ آلِهَتَکَ‏: حسن گوید: مردم فرعون را پرستش میکردند و فرعون بتها را. منظور مردم از پرستش بتها تقرب بفرعون بود. سدى گویند: او گاو را پرستش میکرد. در روایت است که مردم را نیز به پرستش گاو امر میکرد. به همین جهت بود که سامرى هم براى مردم گوساله‏اى ساخت و گفت: این است خداى شما و خداى‏ موسى. زجاج گوید: او بتهایى داشت که مردم بمنظور تقرب باو آنها را میپرستیدند.

کسانى که «الاهتک» خوانده‏اند، میگویند: مردم فرعون را پرستش میکردند ولى فرعون کسى را نمیپرستید. از مجاهد نیز همین طور روایت شده است. (طبق این قرائت کلمه مصدر است. یعنى خداوندى تو).

قالَ سَنُقَتِّلُ أَبْناءَهُمْ وَ نَسْتَحْیِی نِساءَهُمْ‏: فرعون گفت: فرزندانشان را که مایه دلگرمى آنهاست و آنها را براى جنگ آماده میکنند مى‏کشیم و دخترانشان را زنده میگذاریم، زیرا از آنها کارى ساخته نیست. آنها را بکلفتى میگیریم تا خوار و بدبخت شوند. از این جمله بر میآید که فرعون طمعى به کشتن موسى و قومش ندارد، زیرا قدرت آنها را شکست ناپذیر تشخیص داده است. از اینرو تصمیم میگیرد که بجان کودکان ناتوان بیفتد و آنها را نابود سازد.

وَ إِنَّا فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ‏: و ما بر سر آنها تسلط داریم.

 

[سوره الأعراف (۷): آیات ۱۲۸ تا ۱۲۹]

قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ (۱۲۸) قالُوا أُوذِینا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنا وَ مِنْ بَعْدِ ما جِئْتَنا قالَ عَسى‏ رَبُّکُمْ أَنْ یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَ یَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ (۱۲۹)

[۳]

ترجمه‏

موسى بقومش گفت: از خدا کمک بخواهیم و صبر کنید که زمین از آن خداست و بهر کس از بندگان خود بخواهد، میدهد و عاقبت براى پرهیزکاران است. گفتند:

پیش از آنکه تو نزد ما بیایى و بعد از آنکه آمدى، ما آزار دیدیم. گفت: امید است که خداوند دشمن را هلاک کند و شما را در این سرزمین جانشین آنها سازد و بنگرد که چه مى‏کنید.

بیان آیه ۱۲۸- ۱۲۹

مقصود

ابن عباس گوید: فرعون پسران بنى اسراییل را میکشت. بنى اسرائیل پیش موسى شکایت کردند.

قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ‏: موسى بقومش گفت: از خدا کمک بخواهید تا شر فرعون را کوتاه گرداند.

وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ‏:

در راه دینتان و بر ستمهاى فرعون شکیبا باشید و بدانید که زمین از آن خداست و بهر کس که خواهد منتقل میکند. سرانجام فرعون را هلاک میکند و این سرزمین را به شما میسپارد، همانطورى که مدتى هم بدست فرعون سپرده است. بدین ترتیب به آنها وعده پیروزى میدهد تا صبر کنند و یقین داشته باشند که حسن عاقبت در دنیا و آخرت نصیب اهل تقوى میشود.

قالُوا أُوذِینا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنا وَ مِنْ بَعْدِ ما جِئْتَنا: بنى اسرائیل به موسى گفتند: پیش از آنکه تو نزد ما بیایى و رسالت خود را تبلیغ کنى، فرعون پسران ما را میکشت و زنان ما را بکار وا میداشت، اکنون که تو آمده‏اى نیز ما را تهدید میکند و اموالمان را میگیرد و بکارهاى سخت وادار میکند و ما از آمدن تو نفعى نبردیم. از اینجا بر مى‏آید که دو بار کشتار و شکنجه، در میان بنى اسرائیل اجرا شد. حسن گوید: پیش از آمدن و بعد از آمدن موسى، فرعون از بنى اسرائیل خراج میگرفت.

بهر حال قوم موسى با این سخن از اینکه روزى نجات پیدا کنند، اظهار یأس میکنند و موسى بمنظور دلگرمى آنها ادامه میدهد:

قالَ عَسى‏ … أَنْ یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَ یَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ‏:

زجاج گوید: «عسى» براى امیدوارى است اما هر گاه این کلمه را خداوند بکار برد، وعده آن حتمى است. یعنى: خداوند واجب کرده است که دشمن شما را نابود کند و سرزمین ایشان را بدست شما بسپارد، تا ببینید شما چه میکنید. بدیهى است که خداوند مردم را بعلم خود کیفر و پاداش نمیدهد بلکه بعمل خودشان. از اینرو میگوید: تا بنگرد که شما چه میکنید. این معنى از زجاج است. برخى گویند: شما را آزمایش مى‏کند و به شما نعمت میدهد تا شکر شما را ظاهر کند. همانطورى که شما را دچار محنت کرد تا صبر شما ظاهر شود. مثل: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِینَ مِنْکُمْ وَ الصَّابِرِینَ» (محمد ۳۱: شما را آزمایش میکنیم تا مجاهدان و صابران شما را معلوم کنیم) سرانجام این وعده تحقق یافت و دشمن از میان رفت و بنى اسرائیل بر مصر تسلط یافتند.

 

[سوره الأعراف (۷): آیات ۱۳۰ تا ۱۳۱]

وَ لَقَدْ أَخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ (۱۳۰) فَإِذا جاءَتْهُمُ الْحَسَنَهُ قالُوا لَنا هذِهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ یَطَّیَّرُوا بِمُوسى‏ وَ مَنْ مَعَهُ أَلا إِنَّما طائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ (۱۳۱)

[۴]

ترجمه‏

ما آل فرعون را دچار قحطى و کمبود ثمرات کردیم تا متذکر شوند. هر گاه به آنها نیکى مى‏رسید، مى‏گفتند: این بخاطر ماست و اگر بدى به ایشان مى‏رسید، موسى و همراهانش را بفال بد مى‏گرفتند. بدانید که فال بد آنها پیش خداست ولى بیشتر آنها نمى‏دانند.

بیان آیه ۱۳۰- ۱۳۱

لغت‏

عرب مى‏گوید: «اخذتهم السنه» یعنى دچار قحطى شدند. شاعر گوید:

و اموال اللئام بکل ارض‏ تجحفها الجوائح و السنون‏

یعنى: ثروت مردم بخیل، در هر سرزمینى که باشند، دستخوش حوادث و زوال میشود.

تطیر: فال بد. اصل این کلمه از طیر است. طائر انسان عمل اوست. عرب مرغى که از سمت راست آید بفال نیک و مرغى که از سمت چپ آید بفال بد مى‏گیرد.

مقصود

وَ لَقَدْ أَخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ‏: ما قوم فرعون را بکیفر رفتار زشتشان گرفتار قحطى کردیم. لام براى قسم است. «قد» گذشته را به حال نزدیک مى‏کند.

وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ‏: علاوه بر قحطى و خشکسالى آنها را گرفتار کمبود ثمرات و میوه‏ها کردیم. باشد که بترسند و یکتا پرست شوند. لکن تغییر روش ندادند. زجاج گوید: آنها گرفتار زیان مالى شدند، زیرا این گرفتاریها باعث رقت قلوب و توجه بخدا میشوند. چنان که مى‏فرماید: «وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَرِیضٍ» (هر گاه شرى باو برسد، بدعا و استغاثه مى‏پردازد) برخى گویند: یعنى براى اینکه متوجه شوند که فرعون اگر خدا بود، این طور گرفتار نمى‏شد. از این آیه بر مى‏آید که جبریان بخطا رفته‏اند، زیرا خداوند کفر کسى را نمى‏خواهد، بلکه تذکر و توجه مى‏خواهد.

فَإِذا جاءَتْهُمُ الْحَسَنَهُ قالُوا لَنا هذِهِ‏: هر گاه به فراوانى نعمت مى‏رسیدند، مى- گفتند: این بخاطر خودمان است که همواره در بلادمان برکت و نعمت بوده است و خدا را سپاسگزارى نمیکردند.

وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ یَطَّیَّرُوا بِمُوسى‏ وَ مَنْ مَعَهُ‏: و اگر دچار گرسنگى و قحطى مى‏شدند، موسى و همراهانش را بفال بد مى‏گرفتند و مى‏گفتند: بخاطر آنهاست و این معنى از مجاهد و حسن و ابن زید است. مى‏گفتند: هرگز گرفتارى ندیده بودم.

از روزى که شما آمدید، گرفتار شدیم.

أَلا إِنَّما طائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ‏: بدبختى واقعى آنها کیفرى است که در آخرت دامنگیر آنها خواهد شد. نه آنچه در این دنیا مى‏بینند. این معنى از زجاج است.

برخى گویند: یعنى نیکى و بدى بدست خداست. اگر مى‏فهمیدند خیر و برکت و سلامت را از او در خواست مى‏کردند. حسن گوید: یعنى آنچه به فال بد مى‏گرفتند، محفوظ است و خداوند آنها را در روز قیامت کیفر مى‏دهد.

وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ‏: ولى بیشتر آنها نمى‏دانند و تفکر نمى‏کنند که بدانند.

 

[ادامه سوره اعراف‏]

[سوره الأعراف (۷): آیات ۱۳۲ تا ۱۳۳]

وَ قالُوا مَهْما تَأْتِنا بِهِ مِنْ آیَهٍ لِتَسْحَرَنا بِها فَما نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ (۱۳۲) فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ آیاتٍ مُفَصَّلاتٍ فَاسْتَکْبَرُوا وَ کانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ (۱۳۳)

[۱]

ترجمه:

گفتند: هر معجزه‏اى که براى مسحور کردن ما بیاورى، بتو ایمان نمى‏آوریم.

ما بر آنها طوفان و ملخ و شپش و غورباغه و خون، که معجزاتى آشکار بودند، نازل کردیم.

آنها تکبر کردند و قومى مجرم بودند.

بیان آیه ۱۳۲- ۱۳۳

قرائت:

القمل: در قرائت غیر مشهور بفتح قاف و سکون میم خوانده شده است.

لغت:

طوفان: سیلابى که زمین را فرا گیرد. این کلمه ماخوذ از «طوف» است و برخى آن را مصدر دانسته‏اند، مثل «رجحان و نقصان» اخفش گوید: مفرد آن «طوفانه» است. ابو عبیده گوید: سیلاب تند و مرگ ناگهانى را طوفان گویند:

قمل: شپش بزرگ، ابو عبیده گوید: شپش کوچک است.

اعراب:

مهما: خلیل گوید: «مه» در اصل «ما» بوده و مثل «اما و متى ما» بر آن «ما» داخل و «هاء» تبدیل به الف شده است. برخى هم «مه» را اسم فعل دانسته‏اند.

فرق «مهما و ما» این است که اولى فقط براى شرط است و دومى مشترک است.

تاتنا: فعل شرط و حذف یاء آن علامت جزم است.

به: این ضمیر به «مهما» بر میگردد.

بها: این ضمیر به «آیه» بر میگردد.

مفصلات: حال‏

مقصود:

وَ قالُوا مَهْما تَأْتِنا بِهِ مِنْ آیَهٍ لِتَسْحَرَنا بِها فَما نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ‏: قوم فرعون به موسى گفتند: هر معجزه‏اى که بیاورى، براى اینکه ما را مسحور و شیفته خود کنى تا از دین فرعون دست بکشیم، تصدیق تو نخواهیم کرد.

منظورشان این است که در راه کفر اصرار دارند و ثابت قدمند و در برابر هیچ‏ معجزه‏اى سر تسلیم فرو نمى‏ آورند.

اکنون بمنظور اینکه نشان دهد که کار موسى مهم و شکست ناپذیر بوده است، مى‏فرماید:

فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الطُّوفانَ‏: در باره طوفان، اختلاف است:

ابن عباس گوید: سیل بنیان کنى است که خانه‏ها را ویران کند.

مجاهد و عطا گویند: مرگ سریع و عمومى است.

وهب بن منبه گوید: به لغت اهل یمن، منظور طاعون است که شب هنگام بر آل فرعون نازل شد و از آنها نه انسانى باقى گذاشت و نه حیوانى.

ابى قلابه گوید: آبله است و قوم فرعون، اولین قومى بود که گرفتار این عذاب شد و بعداً هم براى مردم روى زمین باقى ماند.

ابو ظبیان از ابن عباس روایت کرده است که منظور امر خداست که آنها را در محاصره قرار داد. چنان که مى‏فرماید: «فَطافَ عَلَیْها طائِفٌ مِنْ رَبِّکَ وَ هُمْ نائِمُونَ» (قلم ۱۹: در حالى که آنان در خواب بودند، طواف کننده‏اى از جانب خداوند آنها را در محاصره گرفت) وَ الْجَرادَ: معناى آن ملخ و معروف است.

وَ الْقُمَّلَ‏: در این باره اختلاف است.

ابن عباس و مجاهد و سدى و قتاده و کلبى گویند: منظور ملخ‏هاى کوچکى است که پر و بال ندارند و منظور از «جراد» ملخ بالدار است.

عکرمه گوید: بچه ملخ ماده است.

برخى گویند: کیک است.

سعید بن جبیر و حسن و عطاء خراسانى گویند: حشرات سیاه رنگ و کوچک است.

به همین جهت، حسن این کلمه را بفتح قاف و سکون میم خوانده است.

از سعید بن جبیر نقل شده است که: منظور کرمى است که از گندم بیرون مى‏آید.

وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ آیاتٍ مُفَصَّلاتٍ‏: مجاهد گوید: یعنى: طوفان و ملخ و قمل و قورباغه و خون، معجزات آشکار و دلایل واضحى بودند که موسى نشان داد.

برخى گفته‏اند: منظور از «مفصلات» این است که این معجزات از یکدیگر جدا بودند.

فَاسْتَکْبَرُوا وَ کانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ‏: آنها از قبول حق و ایمان بخدا تکبر کردند و مردمى عاصى و کافر بودند.

داستان‏

ابن عباس و سعید بن جبیر و قتاده و محمد بن اسحاق بن یسار و على بن ابراهیم- بروایت از امام باقر و امام صادق علیهما السلام- گویند:

هنگامى که ساحران ایمان آوردند و فرعون مغلوب شد و با قومش براه کفر، استوار ماندند، هامان بفرعون گفت:

بنى اسرائیل بموسى ایمان آورده‏اند. آنها را زندانى کن. فرعون تمام افرادى را که ایمان آورده بودند، زندانى کرد. خداوند آنها را گرفتار کرد و دچار قحطى شدند. سپس بر آنها طوفان نازل کرد و خانه ‏هاى آنها را ویران ساخت و آنها در صحرا خیمه زدند. خانه قبطیان را آب فرا گرفت، اما خانه اسرائیلیان را آب فرا نگرفت. زمین‏هاى زراعتى در زیر آب مستور شد و نتوانستند زراعت کنند. به موسى گفتند: از خداوند بخواه که ما را از این باران نجات دهد تا به تو ایمان بیاوریم و بنى- اسرائیل را همراه تو بفرستیم. موسى دعا کرد. و آنها نجات یافتند، اما ایمان نیاوردند. هامان به فرعون گفت: اگر بنى اسرائیل را آزاد کنى، موسى بر تو غالب مى‏شود و ترا مغلوب مى‏سازد. در این سال خداوند، زمین‏ها را سبز و خرم کرد و قحطى و گرسنگى از میان رفت. در سال دوم و بقولى در ماه دوم، خداوند ملخ فرستاد و تمام زراعتها را خورد. آن گاه بخوردن درها و لباسها و اثاثیه‏ ها پرداخت. ملخها در خانه‏ هاى بنى اسرائیل وارد نمى ‏شدند و فرعون و مردم، از این بلا بدست و پا و بدبختى افتادند. فرعون به موسى گفت: از خداوند بخواه ملخ‏ها را دفع کند، تا بنى اسرائیل‏ را آزاد کنیم. موسى دعا کرد و پس از آنکه هفت روز، از شنبه تا شنبه، گرفتار بودند، ملخها رفتند. گویند: موسى بیرون آمد و با عصاى خود بطرف شرق و غرب، اشاره کرد و ملخها از همانجا که آمده بودند، بازگشتند. باز هم هامان مانع شد که فرعون بنى اسرائیل را آزاد کند. سال سوم و بقولى در ماه سوم، خداوند ملخهاى ریز بى‏ بالى فرستاد. اینها بدترین ملخها بودند و در مدت کوتاهى همه چیز را خوردند و زمین را عریان کردند.

برخى گویند: موسى مامور شد که به قریه عین الشمس رود و عصاى خود را بر تلى از رمل بزند. همین که عصاى خود را بر آن زد، شپش‏هاى بسیارى تولید شدند و بجان مردم افتادند.

سعید بن جبیر گوید: کرمهایى در گندمها پیدا شدند و شروع کردند بخوردن گندمها. بطورى که اگر کسى مقدارى گندم به آسیا مى‏برد، چیزى از آن باقى نمى‏ماند.

این بلاء بسیار سخت بود، مو و پوست و مژگان چشمشان را میخورد و خواب را بر چشم آنها حرام میکرد.

فرعون به موسى گفت: دعا کن خداوند این بلا را از ما دور کند، تا بنى- اسرائیل را آزاد کنم. موسى دعا کرد و بعد از هفت روز، از شنبه تا شنبه بلا دفع شد.

باز هم بوعده خود وفا نکردند.

سال چهارم و بقولى ماه چهارم: قورباغه بر آنها نازل شد، بطورى که لباس و خوراک و آب و خانه‏ ها همه را فرا گرفت و غذاهاى آنها را فاسد کرد و عرصه زندگى بر آنها تنگ شد و اگر دهان خود را باز مى‏کردند که غذایى بخورند. قورباغه وارد آن مى‏شد. باز هم با چشم گریان بموسى روى آوردند و گفتند اینبار توبه مى‏کنیم و دیگر باز نمى‏ گردیم. از خدا بخواه تا ما را نجات بخشد. هفت روز از شنبه تا شنبه، از نزول این بلا گذشته بود که موسى دعا کرد و خداوند آنها را آسوده گردانید.

باز هم عهد شکنى کردند. سال پنجم خون نازل شد و آب نیل را فرا گرفت. قبطى‏ آب نیل را خون آلود مى‏دید و سبطى صاف و زلال! فرعون داشت از تشنگى مى‏مرد و از روى ناچارى چوب درختان مرطوب را مى‏جوید. مدت هفت روز خوراک و نوشابه آنها خون بود. زید بن مسلم گوید: گرفتار خونریزى بینى شده بودند! بار دیگر نزد موسى آمدند و تقاضا کردند که دعا کند و آنها را نجات دهد، تا ایمان آورند.

لکن موسى دعا کرد و خداوند آنها را نجات داد و ایمان نیاوردند.

 

[سوره الأعراف (۷): آیات ۱۳۴ تا ۱۳۶]

وَ لَمَّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قالُوا یا مُوسَى ادْعُ لَنا رَبَّکَ بِما عَهِدَ عِنْدَکَ لَئِنْ کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ وَ لَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرائِیلَ (۱۳۴) فَلَمَّا کَشَفْنا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلى‏ أَجَلٍ هُمْ بالِغُوهُ إِذا هُمْ یَنْکُثُونَ (۱۳۵) فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ فِی الْیَمِّ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ کانُوا عَنْها غافِلِینَ (۱۳۶)

[۲]

ترجمه:

همین که گرفتار عذاب شدند، گفتند: موسى، نزد پروردگارت بعهدى که پیش تست براى ما دعا کن. اگر ما را از عذاب نجات دهى، بتو ایمان مى‏آوریم و بنى اسرائیل را همراه تو مى‏فرستیم. همین که با فرا رسیدن وقت تعیین شده، عذاب را از آنها برداشتیم، پیمان شکنى کردند. از اینرو از آنها انتقام گرفتیم و آنها را در دریا غرق کردیم، زیرا آیات ما را تکذیب کردند و از آن غفلت داشتند.

بیان آیه ۱۳۴ تا ۱۳۶

لغت‏

رجز: در اصل دورى از حق. مثل «و الرجز فاهجر» (المدثر ۵: از عبادت بت دورى کن) عذاب هم رجز است، زیرا کیفر دورى از حق است. «رجز» لرزش پاى شتر، بطورى که نتواند بخوبى راه برود. نوعى از شعر را هم بمناسبت این که همراه تحرک و لرزش ادا مى‏شود، رجز مى‏گویند.

نکث: پیمان شکنى یم: دریا. شاعر گوید:

دویه و دجى لیل کانهما یم تراطن فى حافاته الروم‏

یعنى: بیابانى وسیع و شبى ظلمانى که گویى دریایى است که رومیان در کرانه‏هاى آن بزبان عجمى سخن مى‏گویند.

غفلت: حالتى است که غیر از آگاهى و بیدارى است.

اعراب‏

اذا: این کلمه ظرف مفاجاه است و بجمله اضافه نمیشود. بلکه مثل «هناک» است. گاهى بدنبال آن فقط اسم مى‏آید، مثل «خرجت فاذا زید» مقصود این است که از آنها انتظار بود که به پیمان خود وفا کنند، اما ناگهان پیمان شکنى کردند.

مقصود

اکنون خداوند از حال آنها خبر دارد، مى‏فرماید:

وَ لَمَّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قالُوا یا مُوسَى ادْعُ لَنا رَبَّکَ بِما عَهِدَ عِنْدَکَ‏: حسن و قتاده و مجاهد گویند: منظور عذابى است که بوسیله طوفان و … دامنگیر آنها شده بود. از امام صادق (ع) روایت شده است که برف سرخ بر آنها بارید و آنها این بلا را موجب هلاک و پریشانى بود، قبلا ندیده بودند. همین که گرفتار این بلاها شدند، نزد موسى رفتند و گفتند: خداوند همیشه دعاى تو را مستجاب مى‏کرد. از خدا بخواه تا ما را نجات دهد. برخى گفته‏اند: یعنى طبق آن عهدى که داریم و اگر ایمان بیاوریم، خداوند بلا را دفع مى‏کند، خدا را بخوان. ابو مسلم گوید: یعنى خدا را بعهد نبوت بخوان. طبق این معنى، باء براى قسم است، یعنى بحق نبوتى که خداوند بتو داده است که اگر دعا کنى ما را نجات مى‏دهد.

لَئِنْ کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ وَ لَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرائِیلَ‏: اگر عذاب را از ما دور سازى، به رسالت تو ایمان مى‏آوریم و بنى اسرائیل را از خدمت و کارهاى سخت آزاد مى‏کنیم و با تو مى‏فرستیم.

فَلَمَّا کَشَفْنا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلى‏ أَجَلٍ هُمْ بالِغُوهُ إِذا هُمْ یَنْکُثُونَ‏: منظور از «اجل» مدتى است که خداوند براى آنها تعیین کرده بود. یعنى همین که مدت مقدر و تعیین شده، فرا رسید و عذاب را از آنها دور ساختم، عهد شکنى کردند.

فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ فِی الْیَمِّ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ کانُوا عَنْها غافِلِینَ‏: بر اثر کردار و رفتار ناپسندشان از آنها انتقام گرفتیم و آنها را بدریا غرق کردیم، زیرا آیات و حجج ما را تکذیب کردند و نبوت موسى را تصدیق نکردند. عذاب هنگامى بر آنها نازل شد که غافل بودند. برخى گویند: یعنى کارهاى غفلت آمیز ایشان باعث نزول عذاب شد.

 

[سوره الأعراف (۷): آیه ۱۳۷]

وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتِی بارَکْنا فِیها وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنى‏ عَلى‏ بَنِی إِسْرائِیلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما کانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما کانُوا یَعْرِشُونَ (۱۳۷)

[۳]

ترجمه:

مردمى را که ضعیف شده بودند، وارث شرق و غرب زمین که آن را برکت داده بودیم، کردیم و سخن نیکوى خداوند بر بنى اسرائیل بواسطه اینکه صبر کردند، تمام شد و آنچه فرعون و قومش ساخته بودند و باغهاى آنها را تباه کردیم.

بیان آیه ۱۳۷

قرائت:

یعرشون: ابن عامر و ابو بکر بضم راء و دیگران بکسر راء خوانده‏اند. اما کسر راء فصیح‏تر است.

لغت:

یعرشون: ابو عبیده گوید: یعنى بنا مى‏کنند. «عرش مکه» یعنى بناى مکه‏

اعراب:

مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا: ممکن است مفعول «اورثنا» یا مفعول فیه باشد.

برخى گویند: مفعول فیه براى «یستضعفون» است. بنا بر این «هاءِ» در «فیها» به «التی» که صفت «ارض» محذوف است باز مى‏گردد و محل آن نصب است به «اورثنا».

مقصود:

وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتِی بارَکْنا فِیها: بدنبال مطالب پیش مى‏فرماید: قوم بنى اسرائیل را که بر اثر ظلم قبطیان ضعیف شده بودند، قدرت بخشیدیم و پس از هلاک فرعون، سراسر قلمرو کشور فرعون را در اختیار آنها گذاشتیم و بوسیله زراعت و میوه و جارى کردن چشمه‏ها و نهرها آنجا را برکت دادیم.

حسن گوید: قلمرو کشور فرعون شام و مصر بود. قتاده گوید: شرق و غرب شام بود. جبائى گوید: مصر بود. زجاج گوید: داود و سلیمان از بنى اسرائیل بودند و بر کشور فرعون حکومت کردند.

وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنى‏ عَلى‏ بَنِی إِسْرائِیلَ بِما صَبَرُوا: وعده نیکویى که‏ خداوند به بنى اسرائیل داده بود تحقق یافت. دشمنشان نابود شد و بر سرزمین وى دست یافتند. وفاى به وعده، از لحاظ اینکه همراه ارزانى داشتن نعمت است، بمنزله تمام سخن است. برخى گویند: «کلمه حسنى» این آیه است: وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ …» (قصص ۵) حسن گوید: تمام کلمات خدا نیکوست زیرا وعده است به چیزهایى که پسندیده است و مقصود وعده بهشت است. بهر صورت، آنها از این لحاظ، مشمول عنایات و الطاف خداوندى شدند که در برابر آزارهاى فرعونیان صبر کردند و بکارهاى سخت، تن دادند.

وَ دَمَّرْنا ما کانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما کانُوا یَعْرِشُونَ‏: خانه‏ها و کاخهاى فرعون و فرعونیان و درختها و باغهاى آنها و بقول ابن عباس سقف‏هاى ایشان را ویران کردیم‏.

 

[سوره الأعراف (۷): آیات ۱۳۸ تا ۱۴۰]

وَ جاوَزْنا بِبَنِی إِسْرائِیلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلى‏ قَوْمٍ یَعْکُفُونَ عَلى‏ أَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا یا مُوسَى اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَهٌ قالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ (۱۳۸) إِنَّ هؤُلاءِ مُتَبَّرٌ ما هُمْ فِیهِ وَ باطِلٌ ما کانُوا یَعْمَلُونَ (۱۳۹) قالَ أَ غَیْرَ اللَّهِ أَبْغِیکُمْ إِلهاً وَ هُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَى الْعالَمِینَ (۱۴۰)

[۴]

ترجمه‏

بنى اسرائیل را از دریا عبور دادیم. آن گاه بقومى گذشتند که در پیشگاه بتها سر فرو مى‏آورند. گفتند: موسى، براى ما هم خدایى قرار ده، چنان که آنها را خدایى است. موسى گفت: شما مردمى نادان هستید. آنچه اینان به آن مشغول هستند، تباه میشود و کردار آنها باطل است. گفت: آیا جز خداى یکتا براى شما معبود دیگرى بجویم، حال آنکه او شما را بر مردم جهان برترى داده است؟!

بیان آیه ۱۳۸ تا ۱۴۰

قرائت‏

یعکفون: کوفیان- بجز عاصم- این کلمه را بکسر کاف و دیگران بضم خوانده‏اند و هر دو صحیح است.

لغت:

مجاوزه: خارج کردن از حد بحر: این کلمه در اصل به معناى گشایش است. شتر گوش شکافته را «بحیره» گویند، زیرا میان دو قطعه گوش آن فاصله افتاده است. «تبحر» در علم، یعنى وسعت معلومات.

عکوف: درنگ کردن. «اعتکاف» ماندن در مسجد است.

متبر: هلاک شد. طلا را بدو جهت «تبر» گویند: یکى اینکه معدن هلاکت است و دیگر اینکه بظرف شکسته «متبر» گویند و قراضه آن «تبر» است.

اعراب:

کما: «ما» در اینجا کاف را از عمل بازداشته، زیرا ما بعد آن جمله است.

بصیر گوید «ما» مصدریه است که متصل بظرف شده، چنان که متصل به مبتدا و خبر مى‏شود. مثل «کما سیف عمر و لم تخنه مضاربه» ممکن است «ما» به معناى «الذى» و ضمیر «لهم» عائد به آن باشد و در این صورت «آلهه» بدل یا خبر مبتداى محذوف است.

ما هُمْ فِیهِ‏: موصول وصله و در محل رفع و نائب فاعل «متبر» و همچنین‏ «ما کانُوا یَعْمَلُونَ» که فاعل «باطل» است.

ابغى: داراى دو مفعول است: «کم و الها» و «غیر» حال است.

 

مقصود

اکنون خداوند از حال بنى اسرائیل خبر داده، مى‏فرماید:

وَ جاوَزْنا بِبَنِی إِسْرائِیلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلى‏ قَوْمٍ یَعْکُفُونَ عَلى‏ أَصْنامٍ لَهُمْ‏:

دریاى نیل را براى بنى اسرائیل شکافتیم و با ظاهر کردن راه‏هایى خشک آنها را عبور دادیم. آن گاه فرعون و قومش را در آن هلاک کردیم. پس از عبور از دریا بقومى برخوردند که سرگرم پرستش بتها بودند.

قتاده گوید: این قوم بت پرست از لخم بودند که در «رقه» سکونت گزیده بودند.

ابن جریح گوید: بت آنها به شکل گاو بود و همین، منشأ گوساله پرستى اسرائیلیان شد.

قالُوا یا مُوسَى اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَهٌ: گفتند: موسى، براى ما هم چیزى آماده ساز تا مثل این قوم، بعبادتش پردازیم. این سخن کفر آمیز را ممکن است جاهلان قوم گفته باشند، نه مؤمنان. علت این پیشنهاد این بود که انسان هر چه را ببیند، به آن مایل مى‏شود و مى‏خواهد داشته باشد. این آیه دلالت دارد بر اینکه آنها بعد از دیدن آن همه معجزات روشن هنوز هم در جهالت بودند و فکر مى‏کردند عبادت غیر خدا هم جایز است و توجه نداشتند که بت شایسته پرستش نیست. ممکن است آنها تصور کرده باشند که از راه عبادت بت هم مى‏شود بخدا تقرب یافت و الا آنها معتقد بودند که خداوند شبیه چیزى نیست و هیچ چیز نمى‏تواند با خداوند برابرى کند. چنان که خداوند از مشرکین نقل مى‏کند که: «ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏» (زمر ۳: آنها را پرستش نمى‏کنیم مگر بمنظور قرب بخدا) قالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ‏: موسى در جواب آنها گفت: شما مردمى نادان هستید و از عظمت و صفات خداوند بى‏خبرید. اگر خدا را درست شناخته بودید، چنین خواهشى نمى‏کردید. این معنى از جبائى است. ابن عباس گوید: یعنى شما از نعمت خدا بى خبرید.

إِنَّ هؤُلاءِ مُتَبَّرٌ ما هُمْ فِیهِ وَ باطِلٌ ما کانُوا یَعْمَلُونَ‏: این قوم بت پرست، از پرستش بتها خبرى نمى‏بینند و بهلاکت مى‏رسند و عمل آنها باطل است و براى آنها سودى ندارد و دفع ضررى نمى‏کند. باطل شدن چیزى به این است که منهدم و ویران گردد یانادرست باشد.

قالَ أَ غَیْرَ اللَّهِ أَبْغِیکُمْ إِلهاً: موسى بعد از آنکه رفتار بت پرستان را مورد نکوهش قرار داد، بقوم خود فرمود: آیا جز خداوند یکتا، براى شما خدایى دیگر جستجو کنم که به پرستش آن بپردازید.

وَ هُوَ فَضَّلَکُمْ عَلَى الْعالَمِینَ: حسن و جبائى گویند: یعنى خداى یکتا شما را بر مردم زمانتان برترى داد.

برخى گویند: یعنى خداوند سبحان، به شما فضائلى بخشیده، که به احدى نبخشیده است. این فضائل این است که دو مرد از خود شما در میان شما برگزیده است تا بهتر بتوانید سخنانشان را قبول کنید و شما را بطور شگفت آمیزى از آزار و اذیت فرعونیان نجات داد و سر زمین و خانه و ثروت آنها را بشما بخشید.

 

[سوره الأعراف (۷): آیات ۱۴۱ تا ۱۴۲]

وَ إِذْ أَنْجَیْناکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ یُقَتِّلُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ وَ فِی ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ (۱۴۱) وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثِینَ لَیْلَهً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَهً وَ قالَ مُوسى‏ لِأَخِیهِ هارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ (۱۴۲)

[۵]

ترجمه:

هنگامى را بیاد آورید که شما را از فرعونیان نجات دادیم. آنها شما را خوار و ذلیل و گرفتار عذاب سخت مى‏کردند. پسرانتان را مى‏کشتند و زنانتان را زنده مى‏گذاشتند. در این نجات، نعمت بزرگى بود از جانب خداوندتان. با موسى سى شب مواعده کردیم و بده شب تمام کردیم و او میقات پروردگارش را در چهل شب، به پایان رسانید و به برادرش هارون گفت: در میان قوم من خلیفه من باش، و اصلاح کن و پیرو راه تبه‏کاران مباش.

بیان آیه ۱۴۱

قرائت

انجیناکم: ابن عامر «انجاکم» و دیگران «انجیناکم» خوانده‏اند.

یقتلون: نافع به تخفیف و دیگران به تشدید خوانده‏اند.

مقصود:

اکنون خداوند بنى اسرائیل زمان پیامبر گرامى اسلام را مخاطب ساخته، از راه امتنان مى‏فرماید:

وَ إِذْ أَنْجَیْناکُمْ‏ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ‏: بیاد آورید هنگامى را که شما را از دست فرعونیان که شما را بخوارى و ذلت کشانده و به شکنجه‏هاى سخت گرفتار کرده بودند، نجات دادیم.

یُقَتِّلُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ‏: پسران شما را مى‏کشتند و دختران شما را براى کلفتى و خدمتگزارى باقى مى‏گذاشتند.

وَ فِی ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ‏: سر انجام نعمت خدا شامل حال شما شد و از شر آنها رهایى یافتید. و این نعمت، بزرگ بود. برخى گویند: یعنى اینکه خداوند مدتى شما را در میان قوم فرعون نگاه داشت، بلاى بزرگى بود. تفسیر این آیه، در سوره بقره گذشته است.

 

بیان آیه ۱۴۲

لغت:

میقات: فرق آن با «وقت» این است که میقات، زمان یا مکانى است که براى کارى تعیین شده و وقت، زمانى است که ممکن است تعیین شده یا نشده باشد. بهمین جهت مى‏گویند: «مواقیت حج» یعنى جاهایى که براى احرام تعیین شده است.

مقصود:

اکنون خداوند بدنباله نعمتهایى که به بنى اسرائیل ارزانى داشته، اشاره میکند و میفرماید:

وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثِینَ لَیْلَهً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ: در سوره بقره، فرمود: «أَرْبَعِینَ لَیْلَهً» و در اینجا نفرمود: در باره آن چند وجه گفته شده است:

۱- مدت اقامت موسى، ماه ذى القعده و ده روز اول ذى الحجه بود. اگر مى‏گفت «اربعین لیله» معلوم نبود که ابتداى آن اول ماه بود و همچنین معلوم نبود که ایام، پیاپى بود و نیز معلوم نبود که ماه معینى بوده است. این قول از فراءِ و مطابق نظر مجاهد و ابن عباس و ابن جریح و مسروق و بیشتر مفسران است.

۲- خداوند سى شب با موسى وعده گذاشت که روزه بگیرد و از راه عبادت به خداوند تقرب یابد، بعد آن سى شب را با ده شب با تمام رسانید تا وقت مناجات موسى فرا رسید. برخى گفته‏اند: این همان ده روزى است که تورات در آن نازل شده است و از این جهت، جداگانه ذکر شده است.

۳- موسى بقوم خود گفت سى روز از شما دور مى‏شوم تا بر آنها آسمان باشد، آن گاه ده روز دیگر اضافه کرد و این خلف وعده نبود، زیرا هر گاه چهل روز، دور باشد سى روز هم دور بوده و بقول خود وفا کرده است. این قول از امام باقر علیه السلام است. قریب‏ بهمین مضمون از حسن است که در اصل چهل شب وعده گذاشته شده بود که در اینجا براى تأکید به تفصیل و در آنجا به اجمال ذکر شده است.

فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَهً: این جمله را ذکر مى‏کند با اینکه از جمله پیش بر مى‏آید که مدت اقامت موسى چهل شب بوده است. مقصود از این بیان و تفصیل، همان چیزى است که نویسندگان، آن را «فذلکه»[۶] مى‏نامند. اگر این جمله را ذکر نمیکرد، ممکن بود تصور شود که موسى سى شب را بده شب تمام کرده است. در سوره بقره، در باره معناى «مواعده و وعد» گفتگو کرده، گفتیم که «اربعین» حال است.

وَ قالَ مُوسى‏ لِأَخِیهِ هارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ‏: موسى هنگامى که به میقات مى‏رفت، به برادرش هارون گفت: تو در میان قوم جانشین من باش و در راه صلاح گام بگذار. برخى گویند: یعنى در غیبت من فاسد آنها را اصلاح کن. برخى گویند:

یعنى آنها را بطاعت خداوند وادار.

وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ‏: راه معصیت کاران را مپیماى و کمک ظالمان نباش. منظور اصلاح قوم است. اگر چه مخاطب را برادرش قرار داده است. علت اینکه موسى هارون را امر مى‏کند که: در میان قوم جانشین و نائب او باشد، با اینکه خود هارون پیامبر مرسل است، اینست که ریاست بر هارون و قوم از آن موسى بود و جایز نبود که هارون هم موسى را جانشین خود سازد. از اینجا بر مى‏آید که مقام امامت از مقام نبوت جدا مى‏شود و داخل آن نیست. گروهى از پیامبران، علاوه بر نبوت داراى مقام امامت هم بوده‏اند. هارون اگر مى‏توانست علاوه بر نبوت، داراى مقام امامت هم باشد، لازم نبود که موسى او را خلیفه خود کند و مقام امامت را به او واگذار سازد.

[سوره الأعراف (۷): آیه ۱۴۳]

وَ لَمَّا جاءَ مُوسى‏ لِمِیقاتِنا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قالَ لَنْ تَرانِی وَ لکِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرانِی فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ (۱۴۳)

[۷]

ترجمه:

همین که موسى به میقات ما رسید و پروردگارش با او تکلم کرد، گفت: پروردگارا، خود را بنمایان تا ترا بنگرم. خداوند فرمود: هرگز مرا نمى‏بینى. لکن کوه را بنگر اگر بر جاى خود استقرار یافت، مرا خواهى دید. همین که خداوند براى کوه تجلى کرد، کوه را متلاشى کرد و موسى بیهوش افتاد. هنگامى که بهوش آمد، گفت: منزهى تو.

بدرگاه تو توبه کردم و من أوّلین مؤمنانم.

بیان آیه ۱۴۳

قرائت:

دکا: کوفیان- بجز عاصم- در اینجا و در سوره کهف به مد و دیگران در هر دو جا بقصر و تنوین خوانده‏اند. عاصم نیز در سوره کهف بمد خوانده است.

دک: به معناى کوبیده و دکاءِ تپه‏اى است که فروتر از کوه و برتر از زمین باشد.

لغت:

تجلى: ظهور، اعم از اینکه بدلالت باشد یا به آشکار شدن.

مقصود:

اکنون در پیرامون داستان میقات مى‏فرماید:

وَ لَمَّا جاءَ مُوسى‏ لِمِیقاتِنا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ‏: موسى به جایگاهى که براى او تعیین کرده بودیم، آمد، تا با او سخن گوییم و تورات را بر او نازل کنیم. ممکن است منظور از «میقات» زمانى باشد که خداوند تعیین کرده بود که موسى به آنجا رود، زیرا لفظ میقات هم براى زمان بکار مى‏رود و هم براى مکان.

بهر صورت، خداوند در آنجا بدون واسطه، با موسى سخن گفت. در اینجا تعیین نکرده است که کلام خدا را از کجا شنید، لکن در جاهاى دیگر گفته است که از درخت شنید.

بنا بر این درخت، محل خروج صدا بود. زیرا صدا عرض است و باید قائم به جسم باشد. برخى گفته‏اند: در اینجا خداوند صدا را از ابر بگوش موسى رسانید، موسى از فرصت استفاده کرد و گفت: خدایا خود را بمن بنماى تا ترا بنگرم. علما در باره علت این درخواست، اختلاف کرده‏اند، زیرا موسى مى‏دانست که خدا را نمى‏توان بوسیله حواس رؤیت کرد. اقوال علما از اینقرار است:

۱- جمهور مى‏گویند: براى خودش درخواست رؤیت نکرد. بلکه براى قومش درخواست کرد، زیرا آنها مى‏گفتند: تا خدا را آشکارا ننگریم، بتو ایمان نمى‏آوریم.

از اینرو پس از آنکه خداوند آنها را هلاک کرد، گفت: ما را به سبب کردار سفیهان هلاک مى‏کنى؟! (آیه ۱۵۵ همین سوره) پرسش اگر جایز باشد که براى قوم درخواست رؤیت کند، با اینکه مى‏داند که رؤیت خداوند محال است، جایز است که سایر خواسته‏هاى ایشان را هم که محال بود، از خداوند درخواست کند.

پاسخ تفاوت این است که هر گاه آنها شک در جواز رؤیت داشته باشند، همین که بشنوند که خداوند دیدنى نیست، شکشان بر طرف مى‏شود، زیرا خداوند حکیم و گفتارش راست است. بنا بر این جوابى که از جانب خداوند مى‏ رسد، شک آنها را بر طرف مى‏کند، اما شک در جواز جسم بودن خداوند، از این راه بر طرف نمى‏شود، زیرا کسى که جسم است، ممکن نیست بى‏نیاز و عالم بهمه معلومات باشد و جوابى که داده مى‏ شود، مفید یقین نیست و نفعى ندارد.

برخى از علما گفته ‏اند: جایز است که موسى با علم باستحاله رؤیت، براى قوم خود درخواست رؤیت کند، زیرا این کار به صلاح قوم است. منتهى پیامبر باید خودش عالم باشد که آنچه درخواست مى‏کند، از محالات است و مقصودش این است که از راه لطف، جوابى از جانب خداوند داده بشود،

۲- منظور موسى این نبود که خدا را بچشم بنگرد، بلکه مى‏خواست پاره‏اى از نشانه‏ هاى آخرت به او نشان داده شود، تا معرفت کامل حاصل شود و شک و تردیدها زایل گردد و نیازى نداشته باشد که براى قوم بنى اسرائیل استدلال کند و آنها انکار کنند. نظیر آن سؤالى است که ابراهیم از خداوند کرد که کیفیت زنده شدن مردگان را که او از راه استدلال، پذیرفته و معتقد شده بود، به او نشان دهد تا خاطر او آسوده‏ شود. خلاصه اینکه اگر چه درخواست کرده است که خدا را بچشم بنگرد، لکن منظور رؤیت حقیقى نیست، بلکه منظور تحصیل علم است. این وجه از ابو القاسم بلخى است.

۳- حسن و ربیع و سدى گویند: اینکه سؤال کرد که خدا را ببیند، منظور تشبیه خداوند به موجودات جسمانى نبود. زیرا براى کسى که نسبت به مسأله رؤیت جاهل است، علم به توحید، ممکن است و در این صورت مانعى ندارد که از راه سمع، علم پیدا کند که خداوند، قابل رؤیت نیست.

این وجه، با توجه بمقام شامخ انبیاء و اینکه ممکن نیست آنها از چنین مسأله‏اى بى‏خبر باشند، صحیح نیست.

قالَ لَنْ تَرانِی‏: این پاسخ، از جانب خداست. یعنى: هرگز مرا نمى‏بینى، زیرا «لن» نفى ابد مى‏کند.

وَ لکِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرانِی‏: لکن اگر کوه، در جاى خود استقرار پیدا کرد، مرا خواهى دید. یعنى شرط رؤیت من استقرار کوه است و از آنجا که کوه، استقرار پیدا نکرد، معلوم میشود دیدن خداوند امکان ندارد.

رسم این است که هر گاه بخواهند چیزى را بعید و غیر ممکن بشمارند، آن را مشروط به چیزى مى‏کنند که عدم امکان آن محقق است.

پرسش اگر منظور استبعاد بود، باید به چیزى مشروط کند که محال باشد، چنان که داخل شدن بهشت را بداخل شدن طناب در سوراخ سوزن مشروط دانسته است.

پاسخ خداوند جواز رؤیت را مشروط باستقرار کوه در آن حال کرده است که کوه درهم کوبیده شد. بنا بر این محال است که در آن حال جمع ضدین شود و کوه هم استقرار داشته باشد و هم نداشته باشد.

فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا: همین که امر خداوند براى اهل کوه ظاهر شد،آن را با زمین یکسان کرد و بقول ابن عباس، کوه را مبدل به خاک کرد. حسن گوید:

یعنى بزمین فرو رفت. برخى گویند: کوه بچهار قسمت شد، قسمتى بسوى مشرق و قسمتى بسوى مغرب و قسمتى بدریا رفت و چهارمین قسمت، بصورت شن در آمد. برخى گویند: این کوه، شش قسمت شد. سه قسمت به مدینه رفت و «احد» و «ورقان» و «رضوى» شد و سه قسمت بمکه رفت و «ثور» و «ثبیر» و «حراء» شد.

وجه اخیر از پیامبر گرامى روایت شده است.

بهر حال، مقصود این است که خداوند، آیاتى ظاهر کرد که کسانى که نزد کوه بودند، یقین کردند که دیدن خداوند محال است. پس منظور از تجلى خداوند، تجلى آیات و نشانه‏هاى قدرت اوست. هر نشانه‏اى که خداوند از قدرت خود در معرض دید مردم قرار دهد، مثل این است که خودش براى مردم تجلى شده است. در آنجا نیز همین که گوشه‏اى از قدرت خود را بر کوه ظاهر کرد، مثل این بود که خودش در برابر آن عده، حاضر شده است. برخى گویند «تجلى» به معناى «جلى» است. یعنى:

خداوند امر خود را بر کوه ظاهر کرد. در نتیجه، کوه، متلاشى شد. مؤید آن روایتى است که مى‏گویند: خداوند عرش خود را به اندازه یک انگشت، آشکار کرد و کوه را متزلزل ساخت. ابن عباس گوید: یعنى نور خدا براى کوه ظاهر شد. حسن گوید: یعنى وحى خدا بر کوه نازل شد.

وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً: ابن عباس و حسن و ابن زید گویند: یعنى موسى بیهوش بر زمین افتاد. البته موسى از دنیا نرفت، ولى آن عده هفتاد نفرى که با او آمده بودند، همگى جان سپردند. در باره موسى مى‏گوید: «فَلَمَّا أَفاقَ» یعنى همین که بهوش آمد.

در باره آنها مى‏گوید: «ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ» یعنى: شما را پس از مرگ زنده کردیم. از ابن عباس نقل شده است که موسى در عصر روز پنجشنبه- که روز عرفه بود- بیهوش شد و جمعه بهوش آمد. در همین وقت بود که تورات بر او نازل شد. قتاده گوید: موسى هم مرده بود.

فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَکَ‏: همین که بهوش آمد، گفت: خدایا از آنچه در خورشان و مقام تو نیست، منزه هستى. برخى گویند: یعنى منزهى از اینکه مرا به سؤالى که یک مشت آدم سفیه کردند، مجازات کنى.

تُبْتُ إِلَیْکَ‏: من توبه مى‏کنم که چیزى را مسألت کنم که اذن ندارم. برخى گویند: این جمله را بمنظور توجه بخداوند بر زبان آورد. چنان که در موقع دیدن امور حیرت انگیز، انسان، «سبحان اللَّه» و «لا اله الا اللَّه» مى‏گوید.

وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ‏: ابن عباس و حسن گویند: یعنى من نخستین کسى هستم که ایمان دارم به اینکه ترا نتوان رؤیت کرد. نظیر همین معنى از امام صادق (ع) نقل شده است. جبائى گوید: یعنى من در میان قومم اولین کسى هستم که به بزرگى این سؤال ایمان دارم. مجاهد و سدى گویند: یعنى من در میان بنى اسرائیل، اولین مؤمن هستم‏.

 

[سوره الأعراف (۷): آیات ۱۴۴ تا ۱۴۵]

قالَ یا مُوسى‏ إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ عَلَى النَّاسِ بِرِسالاتِی وَ بِکَلامِی فَخُذْ ما آتَیْتُکَ وَ کُنْ مِنَ الشَّاکِرِینَ (۱۴۴) وَ کَتَبْنا لَهُ فِی الْأَلْواحِ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ مَوْعِظَهً وَ تَفْصِیلاً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ فَخُذْها بِقُوَّهٍ وَ أْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها سَأُرِیکُمْ دارَ الْفاسِقِینَ (۱۴۵)

[۱]

ترجمه:

خداوند فرمود: اى موسى، ترا برسالات و کلامم بر مردم بر گزیدم. آنچه بر تو نازل کردم برگیر و از شاکران باش. براى موسى در لوحه‏ها از هر چیزى- اعم از موعظه و تفصیل هر حکمى- نگاشتیم. قومت را امر کن تا نیکوتر آن را بگیرند. بزودى خانه فاسقان را به شما نشان مى‏دهم.

بیان آیه ۱۴۴- ۱۴۵

قرائت‏

حجازیان و روح «برسالتى» و دیگران «برسالاتى» خوانده‏اند و وجه آن گذشت.

لغت:

لوح: صحیفه‏اى که براى نوشتن مورد استفاده قرار گیرد.

موعظه: بر حذر داشتن از کار زشت‏

مقصود:

اکنون خداوند، پیرامون نعمتهایى که به موسى ارزانى داشته و اینکه به او دستور سپاسگزارى داده است، مى‏فرماید:

قالَ یا مُوسى‏ إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ عَلَى النَّاسِ بِرِسالاتِی وَ بِکَلامِی‏: خداوند متعال فرمود:

موسى، ترا برگزیدم بوسیله رسالتها و سخنان خود ترا بر مردم دیگر ترجیح دادم.

این امتیاز براى موسى است، زیرا خداوند، بدون واسطه با هیچ بشرى صحبت نکرده بود. برخى گویند: خداوند در طور با موسى و در سدره المنتهى با پیامبر اسلام سخن گفت.

فَخُذْ ما آتَیْتُکَ وَ کُنْ مِنَ الشَّاکِرِینَ‏: دستورات تورات را بکار ببند و به نعمت من اعتراف کن و شکر نعمتهاى مرا بجاى آور. بدیهى است که نعمت هر چه بزرگتر باشد، شکر آن باید کاملتر و تمام‏تر باشد. علت اینکه در اینجا شرافت موسى افزون مى‏شود، این است که خداوند با او سخن گفت و بدون هیچ واسطه‏اى به او حکمت آموخت، بدیهى است که هر کس علم را از بزرگترین عالم فرا بگیرد، مقام او والاتر است.

وَ کَتَبْنا لَهُ فِی الْأَلْواحِ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ مَوْعِظَهً وَ تَفْصِیلًا لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ: در لوحه ‏هاى‏ تورات، که بقولى از چوب و بقولى از زمرد، بطول ده ذراع و بقولى از زبرجد سبز و یاقوت سرخ و بقولى تعداد آنها دو تا بود، هر چه که براى دین لازم بود، اعم از موعظه و اصول و فروع دین، نگاشتیم.

فَخُذْها بِقُوَّهٍ: این الواح را با نیروى جسمى و جدیت و کوشش و بقولى با تصمیم قطعى بردار.

وَ أْمُرْ قَوْمَکَ‏ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها: و قومت را امر کن که بهترین دستورات آن را که در باره واجبات و مستحبات است و بهتر از مباحات مى‏باشد، بگیرند و عمل کنند.

جبائى گوید: یعنى به ناسخ آن عمل کنند، نه منسوخ آن. این قول ضعیف است. زیرا منسوخ، حسن خود را از دست داده است. برخى گویند: منظور از «احسن» حسن و نیکوست نه نیکوتر و تمام مطالب تورات نیکو بود. مثل‏ «وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ» (عنکبوت ۴۵: یاد خدا بزرگ است، نه بزرگتر).

سَأُرِیکُمْ دارَ الْفاسِقِینَ‏: حسن و مجاهد و جبائى گویند: یعنى بزودى جهنم را به شما نشان مى‏دهم. مقصود این است که متوجه باشید که از فاسقین که در جهنم هستند، نباشید. در این جمله، مخالفین امر خدا را تهدید مى‏کند.

عطیه عوفى گوید: منظور از دیار فاسقین، دیار فرعون و قوم او در مصر است.

قتاده گوید: یعنى شما را به شام مى‏برم و به شما خانه‏هاى مردمى نشان مى‏دهم که گرفتار بلا شدند تا عبرت بگیرید.

در تفسیر على بن ابراهیم است که: یعنى قومى نزد شما مى‏آیند که حکومت و دولت از آن آنهاست.‏

 

[سوره الأعراف (۷): آیات ۱۴۶ تا ۱۴۷]

سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَهٍ لا یُؤْمِنُوا بِها وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الرُّشْدِ لا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ کانُوا عَنْها غافِلِینَ (۱۴۶) وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ لِقاءِ الْآخِرَهِ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاَّ ما کانُوا یَعْمَلُونَ (۱۴۷)

[۲]

ترجمه‏

بزودى مردمى که در روى زمین، بناحق تکبر مى‏کنند، از آیات خود منع مى‏کنم. اینان هر آیه‏اى که بنگرند، ایمان نمى‏آورند و اگر راه باطل را بنگرند، آن را انتخاب مى‏کنند، زیرا اینها آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند.

کسانى که آیات ما و ملاقات آخرت را تکذیب کردند، اعمالشان تباه شد. آیا جز سزاى کردار خود چیزى خواهند دید؟!

بیان آیه ۱۴۶- ۱۴۷

قرائت‏

الرشد: کوفیان- بجز عاصم- بدو فتحه و دیگران بضم راء و سکون شین خوانده‏اند. تنها ابو عمرو میان آنها فرق گذاشته و گفته است: قرائت دوم به معناى شایستگى عقلى- و قرائت اول بمعناى شایستگى دینى است.

گاهى هم به این معنى نیامده است. مثل:

حنت الى نعم الدهنا فقلت لها امى بلا لا على التوفیق و الرشد

یعنى: به شتر دهناءِ اشتیاق پیدا کرد و من به او گفتم: مقصود من این است که توفیق پیدا کنم و به آنى دست یابم.

لغت:

رشد: پیمودن راه حق. ضد «غى» به معناى گمراهى.

حبوط: سقوط عمل و دچار آفت شدن آن.

مقصود:

سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِ‏: در معناى این جمله چند وجه گفته‏اند:

۱- یعنى مردم متکبر را از اینکه بوسیله آیات من کسب عزت و احترام کنند، محروم مى‏سازم. این عزت و احترام، خاص مؤمنین است. چنان که خداوند بموسى قدرتى بخشید که قبطیان را مى‏کشت و آنها از ترس اژدها جرات نداشتند از خود دفاع کنند و همچنین بنى اسرائیل را از دریا عبور داد و فرعون و قومش را غرق کرد. این قول از ابو على جبائى است.

بنا بر این منظور از آیات، ممکن است سایر ادله باشد و ممکن است منظور معجزات انبیاء باشد. اینکه مى‏فرماید: آیات ما را تکذیب کردند، بیان این است که آنها بخاطر تکذیب آیات، مستحق بودند که از آیات خدا محروم شوند.

۲- یعنى آنها را از معجزات دیگرى که براى انبیا ظاهر مى‏سازم، محروم خواهم ساخت، زیرا به اندازه‏اى که براى آنها یقین حاصل شود، معجزاتى بآنها نشان داده‏ام.

معجزه هنگامى نشان داده مى‏شود، که فایده آن ایمان آوردن همه یا بعضى از افراد باشد. پس منظور از صرف این است که: جمله معجزات را براى آنها ظاهر نمى‏سازد یا اینکه آنها را از مشاهده آن محروم مى‏سازد و براى کسانى ظاهر مى‏کند که از آن نفعى ببرند. این وجه را قاضى اختیار کرده است، زیرا جمله بعد مؤید آن است.

۳- یعنى دروغگویان و متکبران را از آیات و معجزات خود منع مى‏کنم و آنها را به انبیاى خود اختصاص مى‏دهم. این تعبیر نظیر این است که گفته شود: آیاتم را از دروغگویان و متکبران منع خواهم کرد.

از این آیه استفاده میشود که قول برخى که گفته‏اند خداوند نیل را بفرمان فرعون در آورده بود، باطل است.

۴- مقصود از صرف، منع است. یعنى آنها را از اینکه آیات مرا باطل کنند و به آن زیانى برسانند، منع مى‏کنم. زیرا من حامى و حافظ آیات خود هستم.

این تعبیر مثل این است که گفته شود، فلانى با کارهاى خویش، زبان دشمنان را از بدگویى و انتقاد بسته است.

بنا بر این‏ «ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیاتِنا» متصل بما قبل خود هست، نه متصل به‏ «سَأَصْرِفُ …» ۵- یعنى متکبران را بوسیله هلاک کردن یا بوسیله‏اى دیگر، از ابطال آیات و منع تبلیغ باز مى‏دارم تا نتوانند ضررى به آیات و مبلغین برسانند. چنان که مى‏فرماید:

«وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ» (مائده ۶۷: خداوند ترا از مردم حفظ مى‏کند) طبق این وجه، منظور از آیات قرآن و کتابهاى دیگر آسمانى است. همچنین جمله‏ «ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا …» به ما قبل خود تعلق دارد.

مقصود از تکبر، این است که خود را از مردم بالاتر بدانند و آنها را از پیروى انبیا منع کنند. اینکه مى‏گوید: «بِغَیْرِ الْحَقِّ» منظور تاکید است. یعنى تکبر، تنها، از راه ناحق ممکن است.

وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَهٍ لا یُؤْمِنُوا بِها: هر دلیلى که بر یگانگى خدا و نبوت انبیا به آنها نشان داده شود، ایمان نمى‏آورند. این جمله، بیان این است که خداوند از حال آنها آگاه است و آنها را از آیات خود منع کرده است.

وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الرُّشْدِ لا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا: اگر راه حق را ببینند، آن را براى خود انتخاب نمى‏کنند.

وَ إِنْ یَرَوْا سَبِیلَ الغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلًا: و اگر راه باطل را ببینند، آن را براى خود انتخاب مى‏کنند. برخى گویند: رشد، ایمان و غى، کفر است. برخى گویند: رشد، هر کار پسندیده و غى، هر کار زشتى است.

ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیاتِنا: علت اینکه آنها را از آیات خود منع کرده‏ایم، یا علت اینکه آنها براه باطل تمایل دارند، این است که آنها آیات و معجزات ما را تکذیب کرده‏اند.

وَ کانُوا عَنْها غافِلِینَ‏: و در باره آنها نمى‏اندیشند. مقصود این نیست که واقعاً غافلند، بلکه مقصود این است که مثل آدم غافل هستند.

مثل: «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ» که مقصود این نیست که واقعاً کر و لال و کورند، بلکه یعنى مثل آدم کر و لال و کورند.

وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ لِقاءِ الْآخِرَهِ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ‏: کسانى که آیات و قیامت و بعث و نشور را تکذیب کردند، اعمالى که کردند، دچار آنت زدگى شد و بحال آنها سودى نبخشید، زیرا آن طورى که از آنها خواسته شده بود انجام ندادند.

هَلْ یُجْزَوْنَ إِلَّا ما کانُوا یَعْمَلُونَ‏: این جمله بصورت استفهام است، ولى مقصود انکار و توبیخ است. یعنى، هر چه کرده‏اند، پاداش همان را مى‏ بینند. پاداش‏ خوبى، خوب و پاداش بدى، بد است.

نظم آیات‏

در وجه اتصال آیه‏ها به سابق، چند وجه گفته‏اند: ۱- قبلا در باره معجزات خود و کوششى که فرعون در راه ابطال آنها کرد، سخن گفت، در اینجا مى‏گوید:

من از ابطال معجزات جلوگیرى خواهم کرد. بنا بر این متصل است به داستان موسى و فرعون. ۲- از آنجا که قبلا در باره معجزات موسى سخن گفت، در اینجا میخواهد بگوید: معجزات خود را بدست کسى که پیامبر نیست ظاهر نمى‏کند. نتیجه اینکه موسى و محمد (ص) بدلیل اینکه معجزه داشته‏اند، راستگو هستند. ۳- این آیات خطاب به موسى و از تورات است. منظور این است که موسى را دلگرم کند، تا از افرادى که او را طعن مى‏زدند، نهر اسد. ۴- این دو آیه، بمنزله جمله معترضه‏اى است که در داستان موسى واقع شده و خطاب به پیامبر ماست، مقصود این است که خداوند همانطورى که شر فرعون را از سر موسى کوتاه کرد. شر این متکبران را هم کوتاه مى‏کند.

 

[سوره الأعراف (۷): آیات ۱۴۸ تا ۱۴۹]

وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسى‏ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوارٌ أَ لَمْ یَرَوْا أَنَّهُ لا یُکَلِّمُهُمْ وَ لا یَهْدِیهِمْ سَبِیلاً اتَّخَذُوهُ وَ کانُوا ظالِمِینَ (۱۴۸) وَ لَمَّا سُقِطَ فِی أَیْدِیهِمْ وَ رَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قالُوا لَئِنْ لَمْ یَرْحَمْنا رَبُّنا وَ یَغْفِرْ لَنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ (۱۴۹)

[۳]

ترجمه‏

قوم موسى بعد از او از زر و زیورهاى خود پیکره گوساله‏اى را که داراى صداى گوساله بود، بخدایى گرفتند! آیا ندانستند که گوساله با آنها تکلم نمیکند و آنها را براهى هدایت نمى‏کند؟ گوساله را معبود خود دانستند و مردمى ستمکار بودند. همین که پشیمان شدند و دیدند که گمراه شده‏اند، گفتند: اگر خداى ما بما رحم نکند و ما را نیامرزد، از زیان کاران خواهیم بود.

بیان آیه ۱۴۸

قرائت‏

حلیهم: حمزه و کسایى بکسر حاء و لام و یعقوب بفتح حاء و سکون لام و دیگران بضم حاء و کسر لام خوانده‏اند.

قرائت سوم بنا بر این است که جمع «حلى» که قرائت دوم است باشد و قرائت دوم از این لحاظ است که اسم جنس است و شامل قلیل و کثیر مى‏شود و قرائت اول بنا بر این است که حرکت حاء تابع حرکت لام شده باشد مثل «قسى».

لغت‏

اتخاذ: برگزیدن، آنها گوساله را براى عبادت برگزیدند.

حلى: زر و زیور.

جسد: کالبد حیوان. جسم هم بکالبد حیوانات گفته میشود و هم به جمادات.

خوار: صداى گاو. وزن فعال بر آفت دلالت دارد، مثل صراخ و عطاس.

اعراب‏

مِنْ حُلِیِّهِمْ‏: در محل نصب.

جسداً: بدل از عجلا.

مقصود

اکنون بداستان بنى اسرائیل و کارى که پس از رفتن موسى به میقات، انجام دادند، بازگشته، مى‏فرماید:

وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسى‏ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلًا جَسَداً لَهُ خُوارٌ: پس از رفتن موسى، سامرى و همراهانش- که اکثریت را تشکیل مى‏دادند- از زر و زیورهایى که بمنظور آرایش خود در ایام عید از قبطیان گرفته بودند و پس از غرق فرعونیان براى‏ خودشان شده بود، پیکره گوساله‏اى که صداى گوساله میداد، ساختند و به پرستش آن پرداختند.

از على (ع) «جوار» نیز نقل شده که با «خوار» یک معنى دارد.

در اینکه پیکره گوساله چگونه صداى گوساله مى‏داد، اختلاف است. برخى گفته‏اند: سامرى مقدارى خاک از جاى پاى اسب جبرئیل که براى شکافتن دریا آمده بود برداشت و در دهان گوساله ریخت و تبدیل بگوشت و خون شد و جان گرفت. ممکن است خداوند چنین کارى را انجام دهد.

بلخى و زجاج و جبائى گویند. او حیله‏اى بکار برده بود که هوا در دهان آن داخل مى‏شد و تولید صدا مى‏کرد.

سامرى در میان قوم، نفوذى داشت و چون بعد از گذشتن سى روز، موسى برنگشت، فکر کرد موسى مرده است. از اینرو مردم را به پرستش گوساله دعوت کرد. مردم از اطاعت هارون دست کشیدند و دنبال گوساله رفتند.

بدنبال بیان این مطلب مى‏فرماید:

أَ لَمْ یَرَوْا أَنَّهُ لا یُکَلِّمُهُمْ وَ لا یَهْدِیهِمْ سَبِیلًا: آیا نمیدانستند که گوساله با آنها تکلم نمى‏کرد و بحال آنها سود و زیانى نداشت و راه سعادت به آنها نشان نمیداد.

بدین ترتیب خداوند بیان مى‏کند که آنها براه فساد رفته بودند، زیرا کسى که در نیک و بدى سخن نگوید و براهى هدایت نکند، جمادى است که سود و زیانى ندارد. پس چگونه مى‏تواند، معبود باشد؟! اتَّخَذُوهُ وَ کانُوا ظالِمِینَ‏: بنى اسرائیل گوساله را خدا دانستند و آن را پرستیدند و مردمى ستمکار بودند.

بیان آیه ۱۴۹

قرائت‏

لئن لم یرحمنا ربنا و یغفر: کوفیان بجز عاصم- هر دو فعل را به تاء و «ربنا» را به نصب خوانده‏اند و بنا بر این فعل براى مخاطب است و «ربنا» منادى است. طبق قرائت دیگران «ربنا» فاعل فعل است.

لغت:

سقط فى ایدیهم: یعنى بلا را در دست خود یافتند، این جمله را در باره کسى مى‏گویند که به اشتباه خود پى برده و پشیمان شده است.

مقصود:

اکنون خداوند خبر مى‏دهد که آنها از پرستش گوساله نادم شدند. مى‏فرماید:

وَ لَمَّا سُقِطَ فِی أَیْدِیهِمْ وَ رَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قالُوا … همین که بر اثر مراجعت موسى و راهنمایى‏هاى او پشیمان شدند و دانستند که گمراه شده و از راه حق دور شده‏اند، گفتند: اگر خداوند توبه ما را قبول نکند و گناه گوساله پرستى ما را نیامرزد، زیانکار و سزاوار عذاب خواهیم بود.

حسن گوید: جز هارون، همه آنها به پرستش گوساله پرداخته بودند، زیرا موسى گفت: «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِأَخِی» (خدایا خودم و برادرم را بیامرز) و اگر غیر از آن دو، مؤمن دیگرى هم باقى مانده بود، موسى در حقش دعا مى‏کرد.

دیگران گفته‏اند: بعضى از قوم به پرستش گوساله پرداختند.

 

[سوره الأعراف (۷): آیات ۱۵۰ تا ۱۵۱]

وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسى‏ إِلى‏ قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ بِئْسَما خَلَفْتُمُونِی مِنْ بَعْدِی أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ وَ أَلْقَى الْأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی فَلا تُشْمِتْ بِیَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (۱۵۰) قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِأَخِی وَ أَدْخِلْنا فِی رَحْمَتِکَ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ (۱۵۱)

[۱]

ترجمه:

همین که موسى با خشم و تاسف، بسوى قوم خود بازگشت، گفت: بعد از من کار زشتى انجام دادید! آیا در امر خدا تعجیل کردید؟ لوحه‏ها را انداخت و سر برادرش را گرفت و کشید. هارون گفت: فرزند مادر، قوم، مرا ناتوان کردند و نزدیک بود مرا بکشند. دشمنان را از من شاد مکن و مرا با قوم ستمکار قرار مده. موسى گفت:

خدایا مرا و برادرم را بیامرز و ما را در رحمت خود داخل کن و تو ارحم الراحمینى.

بیان آیه ۱۵۰- ۱۵۱

قرائت:

ام: ابن عامر و کوفیان بنقل از عاصم، در اینجا و در سوره طه بکسر میم و دیگران در هر دو مورد به نصب خوانده‏اند.

فتحه آن بخاطر کثرت استعمال و کسره آن بنا بر حذف یاء و بقاى حرکت ما قبل است.

لغت:

اسف: خشمى که همراه تاسف باشد.

عجله: انجام کارى پیش از وقت آن. به همین جهت عجله ناپسند است.

شماتت: خوشحالى دشمن از سر انجام کار کسى‏

اعراب:

غضبان: حال. مذکر آن غضبى است. این کلمه بخاطر الف و نون که شبیه الف تانیث است، غیر منصرف است.

مقصود:

اکنون خداوند در باره کارهایى که موسى پس از بازگشت از میقات و مشاهده گوساله پرستى قوم، انجام داد، مى‏فرماید:

وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسى‏ إِلى‏ قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ بِئْسَما خَلَفْتُمُونِی مِنْ بَعْدِی‏:

ابن عباس گوید: وقتى که موسى بسوى قوم بازگشت، غمگین بود. ابو الدرداء گوید:

متاسف و خشمگین بود. ابو مسلم گوید: معناى «غضبان و اسف» یکى است و تکرار آنها براى تاکید است برخى گویند: از کردار قوم خشمگین و از اینکه از مناجات پروردگار محروم شده بود، اندوهگین بود.

بهر حال، وقتى که بازگشت، بقوم خود گفت: شما بعد از من مرتکب کار زشتى شدید.

أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ‏: ابن عباس گوید: یعنى آیا صبر نکردید که وعده خدا فرا رسد و من از میقات باز گردم؟ حسن گوید: اینها پس از گذشتن سى روز، خیال کردند موسى مرده است و صبر نکردند که مدت چهل روز، که وعده خدا بود بپایان برسد.

کلبى گوید: یعنى آیا در پرستش گوساله عجله کردید و مهلت ندادید که امر خداوند فرا برسد؟ ابو على جبائى گوید: یعنى شما وعده ثواب خدا را با شتابزدگى پشت سر گذاشتید و بگوساله پرستى پرداختید؟

وَ أَلْقَى الْأَلْواحَ‏: از شدت خشم و ناراحتى در مقابل رفتار قوم، لوحه‏ها را بر زمین افکند. از پیامبر گرامى روایت شده است که فرمود: «خداوند برادرم موسى را رحمت کند. شنونده مثل بیننده نیست. خداوند به او خبر داده بود که قومش دچار فتنه مى‏شوند و مى‏دانست که خبر خداوند راست است و الواح را بهمین جهت در دست گرفته بود. همین که بسوى قوم بازگشت و آنها را بر آن حال دید، خشمگین شد و لوحه را افکند!» قبلا در باره مطالب الواح سخن گفته شده است.

وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ‏: در باره معناى این جمله چند وجه گفته شده است:

۱- موسى سر بردار را گرفت و کشید، تا قوم بدانند که کار زشتى مرتکب شده‏اند چنان که هر گاه انسان خشمگین مى‏شود، همین کارها را با خودش هم انجام مى‏دهد، لب مى‏گزد و ریش خود را مى‏کشد. موسى هارون را بمنزله خودش قرار داد و همین کارها را با او کرد. این وجه از ابو على جبائى است. این جور کارها تابع موازین عرفى است. ممکن است در بعضى جاها تحقیر و در بعضى جاها احترام باشد.

۲- شیخ مفید مى‏فرماید: موسى مى‏خواست از این راه نشان دهد که از کردار آنها سخت غضبناک شده است و بدینوسیله زشتى عمل آنها را بآنها بفهماند تا بعدا چنین کارهایى نکنند.

۳- مى‏خواست او را از قوم جدا کند و از او سؤال کند که آیا تقصیرى دارد یا ندارد؟ لذا وقتى معلوم شد بیگناه است، براى او و خودش دعا کرد.

۴- وقتى که دید هارون هم مثل خودش ناراحت است، براى تسکین هارون سرش را چنان کشید که درد گرفت و مردم نادان فکر کردند مى‏خواهد او را تحقیر کند. آن گاه برائت او را آشکار کرد و براى ازاله تهمت در حقش دعا کرد.

۵- منظورش این بود که هارون را از اینکه متابعت نکرده، ملامت کند.

چنان که در سوره طه مى‏فرماید: «ما مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا أَلَّا تَتَّبِعَنِ» یعنى چه چیز ترا واداشت که وقتى دیدى آنها گمراه شده‏اند، از من متابعت نکنى؟

قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی‏: هارون گفت: پسر مادر، قومى که مرا در میان آنها گذاشتى، دست از حمایت من کشیدند و مرا ضعیف کردند و بخاطر اینکه با آنها مخالفت کردم، نزدیک بود مرا بکشند. حسن گوید: هارون برادر پدرى و مادرى موسى بود. لکن در اینجا او را فرزند مادر خطاب کرد تا عواطف او را بیشتر برانگیزد.

فَلا تُشْمِتْ بِیَ الْأَعْداءَ: کارى نکن که ظاهراً موجب اهانت من بشود و آنها شاد گردند.

وَ لا تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ‏، و در اظهار خشم، مرا با گوساله پرستان قرار مده.

قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِأَخِی‏: وقتى که هارون موسى را متوجه کرد که این عمل او باعث خوارى وى میشود، و قوم به اشتباه مى‏افتند، گفت: پروردگارا مرا و برادرم را بیامرز و بدینوسیله متوجه خداوند شد. منظور این نیست که از او و برادرش گناهى سر زده بوده و حالا طلب مغفرت مى‏کند، زیرا طبق دلائل قطعى انبیاء علیهم السلام مرتکب کار زشت نمى‏شوند.

جبائى گوید: موسى با این دعا خواست ببنى اسرائیل بفهماند که این کار را که با هارون کرد، بخاطر خطاى هارون نبود، بلکه درست مثل این است که شخص‏ خشمگین بخودش صدمه مى‏زند.

وَ أَدْخِلْنا فِی رَحْمَتِکَ‏: و ما را در نعمت و بهشت خود داخل کن.

وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ‏: معناى آن ظاهر است. این جمله را در آخر دعا ذکر کرد تا بیان کند که بخداوند، سخت امیدوار است- زیرا کسى که ابتداى به نعمت مى‏کند، باید آن را تمام کند و کسى که رحمتش زیاد و وسیع است، بیشتر رحمت مى‏کند.

پس هر گاه‏ «أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ» بگویند براى استدعاى رحمت بسیار است. چنان که «اجود الاجودین» براى استدعاى جود بسیار است‏.

[سوره الأعراف (۷): آیات ۱۵۲ تا ۱۵۴]

إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّهٌ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُفْتَرِینَ (۱۵۲) وَ الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئاتِ ثُمَّ تابُوا مِنْ بَعْدِها وَ آمَنُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (۱۵۳) وَ لَمَّا سَکَتَ عَنْ مُوسَى الْغَضَبُ أَخَذَ الْأَلْواحَ وَ فِی نُسْخَتِها هُدىً وَ رَحْمَهٌ لِلَّذِینَ هُمْ لِرَبِّهِمْ یَرْهَبُونَ (۱۵۴)

[۲]

ترجمه:

آنان که گوساله را بخدایى گرفتند، بزودى خشم خداوند دامنگیرشان مى‏شود و در زندگى این جهان دچار خوارى خواهند شد و مردمى را که افترا ببندند، اینطور کیفر مى‏دهیم. آنان که کارهاى زشت مرتکب شوند، سپس بدنبال آن توبه کنند و ایمان آورند. خداوند بعد از آن آمرزگار و رحیم است. چون خشم موسى فرو نشست، لوحه‏ها را برداشت. در نسخه لوحه هدایت و رحمت بود براى کسانى که از خداى خویش بترسند.

بیان آیه ۱۵۲ تا ۱۵۴

لغت:

نول: فرا رسیدن.

سکوت: سکون و آرامش. سکوت خشم، معناى مجازى است. در عین حال هم متضمن معناى خاموش شدن شعله غضب است و هم به معناى خموشى از تکلم.

اعراب:

لربهم: این کلمه باید بیش از فعل بیاید، زیرا هر گاه مفعول بر فعل مقدم شود، عمل فعل در آن ضعیف مى‏شود و بمنزله فعل غیر متعدى است. برخى گویند:

هر گاه لام بمعناى «من اجل» باشد، مى‏تواند پیش از فعل آید و مى‏تواند بعد از فعل بیاید. مثل «ردف لکم».

مقصود:

اکنون خداوند به تهدید ایشان پرداخته، مى‏فرماید:

إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ‏: آنان که گوساله را به خدایى گرفتند و پرستش کردند، بزودى گرفتار کیفر خداوند خواهند شد. در اینجا بجاى وعده آتش، غضب را بکار برد، زیرا براى بازداشتن از کار زشت مؤثر تر است.

وَ ذِلَّهٌ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا: اینان در زندگى این جهان نیز دچار خوارى و پستى خواهند شد.

زجاج گوید: خوارى آنها در این جهان این است که فرمان یافتند که یکدیگر را بکشند.

برخى گویند: منظور گرفتن جزیه است.

لکن کسانى که گوساله پرستى کردند، مامور نشدند که جزیه بدهند. پس‏ منظور تسلیم آنها بقتل است، وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُفْتَرِینَ‏: آنان که دروغ بگویند و بدنبال گمان‏ها و اندیشه‏هاى باطل خود بروند، با تهدید و عذاب و خشم کیفر مى‏دهیم. علت اینکه آنان را مفترین نامیده، این است که به پرستش گوساله پرداختند و گفتند: خدا همین است.

بدنبال آن مى‏فرماید:

وَ الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئاتِ ثُمَّ تابُوا مِنْ بَعْدِها وَ آمَنُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِیمٌ‏: آنان که تن به شرک و گناه دادند، سپس براه ایمان بازگشتند و بقولى آنان که مشرک شدند و گناه کردند. آن گاه ایمان آوردند که خداوند توبه پذیر است، بدانند که خداوند پس از توبه پس از ارتکاب گناه، آمرزگار گناهان و رحیم است.

وَ لَمَّا سَکَتَ عَنْ مُوسَى الْغَضَبُ أَخَذَ الْأَلْواحَ‏: همین که شعله خشم موسى فرو نشست، لوحه‏هایى که در آن تورات نگاشته شده بود، بر گرفت. برخى گفته ‏اند:

تنها شعله خشم فرو نشست، اما اصل خشم از بین نرفت، زیرا آنها توبه واقعى نکرده بودند. برخى هم گفته‏ اند: از آنجا که توبه آنها واقعى بود، خشم موسى بکلى زایل شد.

وَ فِی نُسْخَتِها هُدىً وَ رَحْمَهٌ لِلَّذِینَ هُمْ لِرَبِّهِمْ یَرْهَبُونَ‏: جبائى و ابو مسلم گویند: یعنى مطالبى که در لوحه‏ها نوشته شده بود، هدایت و رحمت براى جهانیان بود. برخى گویند: یعنى مطالبى که در لوحه‏ها نسخه بردارى شد، مردم را به امور دینى هدایت مى‏کرد و براى کسانى که بر اثر خوف از خدا، معصیت نمى‏کنند و بدستورات آن عمل مى‏کنند، رحمت است.

دلالت آیه:

از این آیه بر مى‏آید که مى‏توان تورات را بواسطه خشم بر زمین افکند، سپس آن را برداشت. البته بشرطى که انداختن آن از روى اعراض و بى‏اعتنایى نباشد.

 

[سوره الأعراف (۷): آیه ۱۵۵]

وَ اخْتارَ مُوسى‏ قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً لِمِیقاتِنا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَهُ قالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِیَّایَ أَ تُهْلِکُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا إِنْ هِیَ إِلاَّ فِتْنَتُکَ تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدِی مَنْ تَشاءُ أَنْتَ وَلِیُّنا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَیْرُ الْغافِرِینَ (۱۵۵)

[۳]

ترجمه:

موسى هفتاد نفر براى میقات، از قوم خود برگزید. همین که دچار لرزش شدند گفت: خدایا، اگر مى‏خواستى، آنها و مرا پیش از این هلاک مى‏کردى! آیا ما را بواسطه کردار سفیهان هلاک مى‏کنند؟! این نیست بجز آزمایش تو که هر که را خواهى بدان گمراه و هر که را خواهى هدایت مى‏کنى، تویى ولىّ ما. ما را بیامرز و بما رحم کن که تو بهترین آمرزندگانى:

بیان آیه ۱۵۵

لغت:

اختیار: برگزیدن چیز خوب. ایثار نیز بهمین معنى است.

فتنه: کشف و آزمایش. مسیب بن علس گوید:

اذ تستبیک باصلتى ناعم‏ قامت لتفتنه بغیر قناع‏

یعنى: هنگامى که ترا با آن پیشانى بلند و نرم، گرفتار خود میسازد، بپاى مى‏خیزد، تا پرده از روى آن برگیرد.

اعراب‏

و اختار موسى قومه: تقدیر آن «من قومه» است که حرف جر، بخاطر دلالت فعل بر آن، حذف شده است. چنان که غیلان گوید:

و انت الذى اخترت المذاهب کلها بوهبین اذ ردت على الاباعر

یعنى: تو آن راهى هستى که من ترا از میان راه‏ها بسوى «وهبین» هنگامى که شترها بمن باز گردانده شد، برگزیدم‏

مقصود

اکنون در پیرامون کسانى که موسى آنها را بهنگام رفتن بمیقات برگزید و با خود برد، مى‏فرماید:

وَ اخْتارَ مُوسى‏ قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلًا لِمِیقاتِنا: اختلاف است که موسى چرا و کى آنها را برگزید؟

ابو على جبائى و ابو مسلم و گروهى از مفسران گویند: موسى هنگامى آنها را اختیار کرد که براى تکلم با خداوند به میقات رفت. منظور این بود که آنها در موقع تکلم و نزول تورات حاضر باشند تا اگر بنى اسرائیل بگفته موسى اعتماد نکردند، آنها گواه باشند. هنگامى که آنها در میقات، کلام خدا را شنیدند، درخواست رؤیت کردند و گرفتار صاعقه‏اى کوبنده شدند. سپس خداوند آنها را زنده کرد. در این آیات، خداوند، نخست داستان میقات را شرح داد، سپس به بیان داستان گوساله پرستى اسرائیلیان پرداخت. آن گاه بدنباله داستان میقات پرداخت. این میقات نخستین میعادى است که قبلا در باره آن سخن گفته شد.

این قول صحیح است و در تفسیر على بن ابراهیم نیز روایت شده است.

۲- برخى گویند: موسى آنها را براى میقات دوم و بعد از پرستش گوساله، برگزید، تا عذر خواهى کنند.

فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَهُ: هنگامى که آنها کلام خدا را شنیدند، گفتند: خدا را آشکارا به ما نشان ده، در نتیجه دچار لرزه و حرکت سختى شدند، بطورى که نزدیک بود اندامشان از یکدیگر جدا شود. موسى از مرگ آنها ترسناک شد و در باره آنها دعا کرد. زیرا مى‏ترسید که وقتى باز مى‏گردد، بنى اسرائیل او را متهم کنند و تصدیقش نکنند که آنها مرده‏اند. این قول از سدى و حسن است.

ابن عباس گوید: آن هفتاد نفرى که گفتند: هرگز ایمان نمى‏آوریم، تا خدا را آشکارا بنگریم و گرفتار صاعقه شدند، پیش از این هفتاد نفر که دچار لرزش سخت شدند بوده‏اند. خداوند بموسى امر کرد که هفتاد نفر از قوم خود اختیار کند. او هفتاد نفر اختیار کرد که با خداوند به نیایش پردازند. آنها در ضمن نیایش از خدا خواستند که به آنها چیزى بدهد که نه قبلا به کسى داده باشد و نه بعداً به کسى بدهد. خداوند این خواهش را نپسندید و آنها را گرفتار آن لرزش شدید کرد.

از على (ع) روایت کرده‏اند که: آنها از این جهت گرفتار آن لرزش وحشتناک شدند که موسى را متهم کردند که برادر خود هارون را بقتل رسانده است. علت این بود که موسى و هارون و شبر و شبیر، پسران هارون، بدامنه کوهى رفته بودند و در آنجا هارون که بر روى تختى خفته بود، زندگى این سراى را بدرود گفته بود. موسى جسد برادر را بخاک سپرد و بسوى قوم مراجعت کرد. گفتند: هارون کجاست؟ گفت: خداونداو را به سراى دیگر برد. گفتند: نه، تو از خوى نیکوى او دچار حسد شدى و او را از میان ما برداشتى. موسى گفت: هر که را مى‏خواهید، اختیار کنید. آنها هفتاد نفر اختیار کردند و موسى آنها را بر سر قبر هارون برد. گفت: هارون، آیا کشته شده‏اى یا مرده‏اى؟ هارون گفت: کسى مرا نکشته است. خداوند زندگى مرا خاتمه داد.

همراهان موسى گفتند: از این پس گناه نمى‏کنیم و دچار لرزش شدند و از هوش رفتند برخى گفته‏اند: آنها مردند و خداوند آنها را زنده کرد و بمقام پیامبرى رسانید وهب گوید: این لرزش، مرک نبود لکن آنها هنگامى که این وضع را مشاهده کردند، بلرزه در آمدند، بطورى که نزدیک بود مفاصل آنها از هم گسسته شود. موسى که از حال آنها متأثر شده بود به آنها رحم کرد و ترسید که بمیرند و از تصور فقدان آنها ناراحت شد، زیرا آنها وزیران موسى بودند و از دستوراتش اطاعت مى‏کردند. در این وقت، موسى براى آنها دعا کرد و گریست و از خداوند در خواست کرد که آنها را راحت کند از برکت دعاى موسى آرامش یافتند و به استماع کلام خدا پرداختند.

قالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِیَّایَ‏: موسى گفت: پروردگارا، اگر مى‏خواستى این هفتاد نفر را هلاک کنى، قبلا مرا با ایشان هلاک مى‏کردى! اکنون جواب بنى اسرائیل را چه بگویم؟! أَ تُهْلِکُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا: این جمله، بصورت، استفهام و در معنى نفى است. یعنى ما را بکردار سفیهان ما هلاک نکن. از تو میخواهیم که محنت را از ما دفع کنى و ما را دچار هلاکت نسازى. منظور از کردار سفیهان، پرستش گوساله است.

موسى گمان مى‏کرد، هلاکت آنها بخاطر گوساله پرستى بنى اسرائیل کم خرد میباشد.

برخى گفته‏اند: منظور سؤال رؤیت است.

إِنْ هِیَ إِلَّا فِتْنَتُکَ‏: این لرزش شدید که بر اندام اینان افتاده است، چیزى نیست جز آزمایش و سخت کردن عبادت و تکلیف به صبر بر آنچه تو بر ما نازل کرده‏اى.

این معنى از سعید بن جبیر و ابو العالیه و ربیع است. مثل‏ «أَ وَ لا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عامٍ مَرَّهً أَوْ مَرَّتَیْنِ» (توبه ۱۲۶) یعنى خداوند سالى یک بار یا دو بار آنها را دچار بیمارى مى‏کند و بوسیله آن بر بندگان سخت مى‏گیرد، تا به عبادت خداوند تن دهند.

اینکه بیماریها و گرفتاریها فتنه نامیده شده، بخاطر اینست که قوه صبر را تقویت مى‏کند. نظیر دیگر آن این آیه است: «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ» (عنکبوت ۲) یعنى آیا مردم گمان میکنند که اگر بگویند ایمان آورده‏ایم، دچار سختیهاى دنیا نمیشوند؟

ابن عباس گوید: یعنى این لرزش شدید، چیزى جز عذاب تو نیست. در این آیه نیز خداوند، عذاب را فتنه نامیده است: یَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ یُفْتَنُونَ‏ (ذاریات ۱۳.

روزى که آنها بر شعله آتش معذب هستند) گویى منظور این است که این هلاکت، چیزى جز عذاب تو نیست که بر اثر کفر و گوساله پرستى و درخواست رؤیت، دامنگیرشان شده است.

تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدِی مَنْ تَشاءُ: این لرزش را بهر که بخواهى میرسانى و از هر که بخواهى دور مى‏سازى. این معنى از ابن عباس است. برخى گویند: یعنى هر که را بخواهى بواسطه ترک صبر و نارضایتى از ثواب خود محروم مى‏کنى و هر که را بخواهى، بواسطه صبر و رضا بسوى ثواب خود هدایت مى‏کنى.

أَنْتَ وَلِیُّنا: تو یاور ما و صاحب اختیار مایى و ما را حفظ مى‏کنى.

فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ خَیْرُ الْغافِرِینَ‏: ما را بیامرز و بر ما رحم کن که تو بهترین عیب پوشان و برترین بخشندگانى‏.

 

[سوره الأعراف (۷): آیه ۱۵۶]

وَ اکْتُبْ لَنا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَهً وَ فِی الْآخِرَهِ إِنَّا هُدْنا إِلَیْکَ قالَ عَذابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ فَسَأَکْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیاتِنا یُؤْمِنُونَ (۱۵۶)

[۴]

ترجمه‏

در این دنیا و در آخرت براى ما نیکى مقرر بدار، زیرا ما بسوى تو بازگشته ‏ایم.

خداوند فرمود: عذابم را بهر کس بخواهم میرسانم و رحمتم همه چیز را فرا گرفته و بزودى براى کسانى که تقوى دارند و زکات مى‏دهند و به آیات ما ایمان دارند، واجب خواهم ساخت.

بیان آیه ۱۵۶

مقصود

این آیه نیز دنباله دعاى موسى است. میفرماید:

وَ اکْتُبْ لَنا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَهً: از خداوند سؤال کرد که در دنیا به ایشان نیکى یعنى نعمت، ببخشد، علت اینکه نعمت، حسنه نامیده شده، با اینکه حسنه، بمعناى طاعت خداست، این است که:

۱- نعمت مورد قبول نفس است، همانطورى که طاعت مورد قبول عقل است.

۲- نعمت نتیجه اطاعت خداست. در اینجا از خدا درخواست مى‏کند که براى او حسنه را بنویسد، زیرا چیزى که نوشته شود، دوام بیشترى دارد.

وَ فِی الْآخِرَهِ: مقصود این است که در آخرت نیز براى ما نیکى قرار ده.

چنان که مى‏فرماید: «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ فِی الْآخِرَهِ حَسَنَهً» (بقره ۲۰۱:

پروردگارا در دنیا و آخرت براى ما نیکى قرار ده).

برخى گفته‏اند: حسنه در دنیا ستایش نیکو و در آخرت، مقام عالى است.

برخى گفته‏اند: حسنه، در دنیا توفیق کار نیک و در آخرت، آمرزش و بهشت است.

إِنَّا هُدْنا إِلَیْکَ‏: زیرا ما بوسیله توبه، بسوى تو بازگشته‏ایم.

قالَ عَذابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ: خداوند در پاسخ موسى فرمود: هر یک از معصیت کاران را که بخواهم، گرفتار عذاب خواهم کرد، چه ممکنست بعضى از گنه کاران، مشمول عفو خداوند قرار گیرند.

وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ: حسن و قتاده گویند: رحمت خداوند در این جهان شامل حال نیک و بد مى‏شود و در روز قیامت، تنها شامل حال مردم متقى میشود.

عطیه عوفى گوید: درست است که رحمت خداوند همه چیز را فرا گرفته است، اما تنها متقین هستند که از رحمت خداوند برخوردار مى‏شوند، زیرا کافر در این جهان از برکت وجود مؤمن، در آسایش است، چنان که انسان از نور آتش دیگرى استفاده مى‏کند، اما در آخرت، خود مؤمن از این رحمت استفاده مى‏کند. برخى گفته‏اند:

یعنى اگر همه مردم و موجودات، داخل رحمت بشوند، آنها را فرا مى‏گیرد. لکن کسانى هستند که بگمراهى تن مى‏دهند و داخل رحمت خدا نمى‏شوند. در حدیث است که پیامبر مشغول نماز بود، مردى اعرابى گفت: خدایا مرا و محمد را رحم کن و هیچکس را با ما مورد رحم قرار نده. همین که پیامبر سلام داد، فرمود: چیزى را که وسعت دارد، محدود ساختى! منظور حضرت رحمت خدا بود.

این روایت، در صحیح بخارى است.

فَسَأَکْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ‏: رحمتم را براى کسانى واجب میسازم که از شرک و بقولى از گناهان کبیره، اجتناب کنند.

وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ: و کسانى که زکات اموال خود را بدهند، زیرا دادن زکات، از واجبات دشوار است. ابن عباس و حسن گویند: یعنى خدا و رسولش را اطاعت کنند، منظورشان تزکیه نفس و تطهیر آن است.

وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیاتِنا یُؤْمِنُونَ‏: و کسانى که حجت‏ها و دلائل ما را مورد تصدیق قرار مى‏دهند.

از ابن عباس و قتاده و ابن جریح روایت شده است که: چون این آیه نازل شد، شیطان گفت: رحمت خداوند شامل من هم مى‏شود، از اینرو خداوند فرمود:

«فَسَأَکْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ» یهود و نصارا گفتند: ما هم تقوى داریم و زکات هم مى‏دهیم و به آیات خدا ایمان داریم. خداوند با آیه بعد «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ …» اختصاص به این امت داد.

 

[سوره الأعراف (۷): آیه ۱۵۷]

الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراهِ وَ الْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (۱۵۷)

[۵]

ترجمه‏

کسانى که از فرستاده خدا که پیامبرى امى است و صفات او را در تورات و انجیل مى‏یابند، اطاعت مى‏کنند. پیامبرى که آنها را به نیکى امر مى‏کند و از بدى نهى مى‏کند. چیزهاى پاکیزه را بر آنها حلال و چیزهاى پلید را بر آنها حرام و بارها و زنجیرهایى که بر آنهاست، از دوش ایشان بر مى‏دارد. مردمى که به او ایمان آوردند و او را تعظیم و یارى کردند و تابع نورى که بر او نازل شده بود، شدند، رستگارند.

بیان آیه ۱۵۷

قرائت‏

ابن عامر «آصارهم» و باقى «اصرهم» خوانده‏اند. ابو على فارسى (فسایى)[۶] مى‏گوید: چون این کلمه اسم جنس است، هم شامل مفرد میشود و هم شامل جمع. در موارد دیگر قرآن هم بصورت مفرد بکار رفته است. علت اینکه ابن عامر جمع آورده، این است که گویا اراده انواع گناهان را کرده است. بدیهى است که مصدر هر گاه جمع بسته شود، انواع مصادیق خود را معنى میدهد. بنا بر این اگر این کلمه جمع بسته شود، تا انواع گناهان را معنى دهد بهتر است. مثل: «وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَ أَثْقالًا مَعَ أَثْقالِهِمْ» (عنکبوت ۱۳: بارهاى خود را با بارهاى سنگین دیگران بدوش مى‏کشند).

لغت‏

عزروه: او را یارى کردند و شر دشمن را از سر او کوتاه کردند.

اعراب‏

یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ‏: این جمله ممکن است استیناف یا بتقدیر «.. عندهم‏ انه یامرهم بالمعروف» باشد. ابو على وجه دوم را قبول ندارد، زیرا دلیلى بر محذوف نداریم. از اینرو به عقیده وى‏ «یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ» تفسیر است براى «مکتوب» چنان که‏ «لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ» تفسیر است براى «وعد» (مائده ۹)

مقصود

اکنون در وصف مردم متقى مى‏فرماید:

الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَ‏: آنان که به نبوت رسول خدا حضرت محمد (ص) که امى هست، معتقدند و از او پیروى مى‏کنند. در باره معناى «امى» اختلاف است.

۱- یعنى کسى که خواندن و نوشتن نمى‏داند. ۲- این کلمه منسوب به «امت» است. یعنى همانطورى که بشر اولى نمى‏توانست از هنر کتابت، استفاده کند، او نیز نمى‏تواند. برخى گفته‏اند: منظور از «امت» عرب است، زیرا عرب از نعمت سواد محروم بود. ۳- منسوب به «ام» به معناى مادر است. یعنى بر همان حالى است که از مادر، تولد شده و سواد خواندن و نوشتن را ندارد. ۴- منسوب است به «ام القرى» یعنى مکه. پس «امى» یعنى «مکى» همین معنى از امام باقر (ع) نیز روایت شده است.

الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراهِ وَ الْإِنْجِیلِ‏: اوصاف او را در کتاب تورات و کتاب انجیل مى‏یابند، زیرا در سفر پنجم تورات آمده است که:

بزودى از نسل برادرانشان پیامبرى مثل تو، بپاى مى‏دارم و کلام خودم را در دهانش مى‏گذارم و هر چه به او سفارش کنم به ایشان مى‏گوید. همچنین در همین سفر آمده است که: خدا ما را از کوه سینا آورد و از کوه ساعیر نور افشانى کرد و از کوه‏هاى فاران (حراءِ) آشکار ساخت. در کتاب انجیل، چند جا بشارت داده است که به شما فارقلیط دیگرى مى‏دهیم که جهان با او سپرى خواهد شد. در همین کتاب، مسیح به حواریین گفته است: من مى‏روم و فارقلیط، روح حق، که از جانب خود تکلم نمى‏کند و شما را بهمه حقائق، انذار مى‏کند و امور وحشتناک را به شما خبر مى‏دهد و مرا مدح مى‏کند و گواه من است، بسوى شما خواهد آمد. نیز در همان کتاب است که: هر گاه بیاید مردم جهان او را تکذیب مى‏کنند.

یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ‏ عَنِ الْمُنْکَرِ: ممکن است که این جمله نیز در تورات و انجیل نوشته شده و متصل به ما قبل خود و شرح حال و توصیف کسى باشد که رحمت ولایت و محبت، براى او تقدیر شده است و ممکن است این جمله، از خود قرآن و مدحى باشد براى پیامبر اسلام. مقصود از معروف، حق و مقصود از منکر، باطل است، زیرا عقل‏ها اولى را به نیکى مى‏شناسند و دومى را به زشتى مورد انکار قرار مى‏دهند.

برخى گفته‏اند: معروف، اخلاق نیکو و صله رحم و منکر، بت پرستى و قطع رحم است. این معنى از ابن عباس و داخل در معناى اول است. وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ‏: این پیامبر، چیزهاى لذتبخش و خوب را براى آنها مباح و چیزهاى زشت و مورد تنفر را بر آنها حرام مى- کند. برخى گویند: یعنى آنچه که از راه صحیح کسب کرده‏اند، بر آنها حلال و آنچه که از راه غلط کسب کرده‏اند، بر آنها حرام مى‏کند. برخى گویند: یعنى آنچه که راهبان و علما و مردم جاهلیت، بر آنها حرام کرده‏اند، حلال و مردار و خون و گوشت خوک را بر آنها حرام مى‏کند.

وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ‏: بارهاى سنگینى را از دوش آنها بر مى‏دارد. در اینجا تکلیف‏هاى سختى که بر بنى اسرائیل لازم شده بود، تشبیه بیار سنگینى کرده است، زیرا توبه بنى اسرائیل این بوده که یکدیگر را بکشند و توبه مسلمان، به احترام پیامبر اسلام، این است که قلباً نادم شود. این معنى از حسن است. ابن عباس و ضحاک و سدى گویند: منظور عهدى است که خداوند در تورات از بنى اسرائیل گرفته بود که بدستورات آن عمل کنند. جامع هر دو معنى، قول زجاج است که «اصر» را به معناى پیمانى که بر انسان سنگینى کند، دانسته است.

وَ الْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ‏: و پیمان‏هایى که بر عهده آنها بود و همچون‏ غله اى سنگین بر گردن آنها سنگینى مى‏کرد، از گردن آنها بر مى‏دارد. برخى گویند: منظور از این غلها همان امتحاناتى است که براى آنها پیش آمد. مثل اینکه براى قبول شدن توبه، یکدیگر را بکشند و اگر نقطه‏اى از بدنشان با بول اصابت کرد، بچینند و مثل حرمت روز شنبه و حرمت رگ و پیه و قطع عضوى که خطا میکند و وجوب قصاص، نه دیه.

فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏: آنان که به این پیامبر، ایمان آورده، او را تصدیق و تعظیم و در برابر دشمن از جان او دفاع کردند و از قرآن که نور آن دلها را روشن مى‏کند، به اطاعت پرداختند، مردمى رستگارند. اینان بمراد خود مى‏رسند و از کیفر، ایمنى دارند. کلمه «مع» گاهى جانشین کلمه «على» مى‏شود.

در روایت است که پیامبر از اصحاب پرسید: ایمان چه کسانى عجیب‏تر است؟

گفتند: فرشتگان. فرمود: آنها نزد پروردگار هستند. چه مانعى دارند که ایمان نیاورند؟ گفتند: پیامبران. فرمود: به آنها وحى میشود. چرا ایمان نیاورند؟! گفتند: ما. فرمود: من در میان شما هستم. چرا ایمان نیاورید؟! اینان مردمى هستند که بعد از شما خواهند آمد و کتاب خدا بدستشان خواهد رسید و ایمان خواهند آورد. این است معناى‏ «وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ»

 

[سوره الأعراف (۷): آیه ۱۵۸]

قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ کَلِماتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (۱۵۸)

[۷]

ترجمه‏

بگو: اى مردم، من فرستاده خدا هستم بسوى همه شما، خدایى که پادشاهى آسمانها و زمین از اوست، جز او خدایى نیست، زنده مى‏کند و مى‏میراند. پس ایمان آورید به خدا و رسولش که پیامبرى امى است و بخدا و کلمات او ایمان دارد و از او تبعیت کنید تا هدایت شوید.

بیان آیه ۱۵۸

اعراب‏

جمیعاً: حال از «کم» عامل آن معناى فعلى است که از «رَسُولُ اللَّهِ» استفاده مى‏شود. لکن حال در اینجا نمى‏تواند از حرف جر مقدم شود.

مقصود

اکنون پیامبر ما را امر مى‏کند که تمام مردم، اعم از عرب و عجم را مخاطب قرار دهد. مى‏فرماید:

قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً: بگو اى مردم، من از جانب خداوند بسوى همه شما فرستاده شده‏ام و شما را دعوت به توحید و اطاعت دستورات خود مى‏کنم. کلمه «جمیع» براى تاکید است. یعنى من بسوى تمام مردم جهان مبعوث شده‏ام.

الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ‏: خدایى که هر گونه تصرفى بخواهد در آسمانها و زمین مى‏کند و منازعى ندارد و او را شریکى نیست مردگان را زنده مى‏کند و زندگان را مى‏میراند. زیرا کسى که قادر بر کارى باشد، بر ضد آن نیز قادر است.

فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ کَلِماتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ‏: او اول خودش ایمان آورد، سپس شما را دعوت به ایمان کرد.

تکلیف او از تکلیف شما دشوارتر است، زیرا باید رسالت خود را ادا کند و قوانین خدا را بمردم برساند. او بکتابهاى آسمانى ایمان آورده است. شما به او ایمان بیاورید تا به پاداش و بهشت برسید.


پاورقی

[۱] – آیه ۱۲۳ تا ۱۲۶ سوره اعراف جزء ۹ سوره ۷

[۲] – سوره اعراف آیه ۱۲۷ جزء ۹ سوره ۷

[۳] – سوره اعراف آیه ۱۲۸ و ۱۲۹ جزء ۹ سوره ۷

[۴] – سوره اعراف آیه ۱۳۰ تا ۱۳۱ جزء ۹ سوره۷

[۱] – سوره اعراف آیه ۱۳۲ و ۱۳۳ جزء ۹ سوره ۷

[۲] – سوره اعراف آیه ۱۳۴ تا ۱۳۶ جزء ۹ سوره ۷

[۳] – سوره اعراف آیه ۱۳۷ جزء ۹ سوره ۷

[۴] – سوره اعراف آیه ۱۳۸ تا ۱۴۰ جزء ۹ سوره ۷

[۵] – سوره اعراف آیه ۱۴۱ و ۱۴۲ جزء ۹ سوره ۷

[۶] – یعنى: خلاصه کردن مطلب

[۷] – سوره اعراف آیه ۱۴۳ جزء ۹ سوره۷

[۱] – سوره اعراف آیه ۱۴۴ تا ۱۴۵ جزء ۹ سوره ۷

[۲] – سوره اعراف آیه ۱۴۶- ۱۴۷ جزء ۹ سوره ۷

[۳] – سوره اعراف آیه ۱۴۸- ۱۴۹ جزء ۹ سوره ۷

[۱] – سوره اعراف آیه ۱۵۰ تا ۱۵۱ جزء ۹ سوره ۷

[۲] – سوره اعراف آیه ۱۵۲ تا ۱۵۴ جزء ۹ سوره ۷

[۳] – سوره اعراف آیه ۱۵۵ جزء ۹ سوره ۷

[۴] – سوره اعراف آیه ۱۵۶ جزء ۹ سوره ۷

[۵] – سوره اعراف آیه ۱۵۷ جزء ۹ سوره ۷

[۶] – ابو على حسن بن احمد بن عبد الغفار بن سلیمان بن ابان فارسى فسوى، در علم نحو و عربیت، امام زمان خود بود و در خدمت سلاطین منزلتى داشت. مدتى در حلب، در خدمت سیف الدوله بن حمدان پادشاه حلب باحترام گذرانید. پس عود بفارس نمود و عضد الدوله دیلمى او را احترام تمام فرمود. روزى از او پرسید: چرا مى‏گویید: قام القوم الا زیدا( بنصب زیدا) در جواب گفت:

نصب بتقدیر« استثنى» است. عضد الدوله فرمود: زید را رفع مى‏دادند به تقدیر« امتنع» و ابو على در این جواب، کتابى نوشت و عضد الدوله فرمود: من غلامى از أبو على فسوى در علم نحو مى‏باشم … در سال ۳۷۷ وفات یافت و او را چندین کتاب است. مانند کتاب تذکره و مقصور و ممدود و غیرهما. در روضات الجنات نوشته که در کتاب علما گاهى« فارسى» مى‏گویند. رک:

فارسنامه ناصرى صفحه ۲۲۹

[۷] – سوره اعراف آیه ۱۵۸ جزءِ ۹ سوره ۷

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۱۰، ص: ۸۴

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *