ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره یونس ۵۳ الی ۶۶

[ آیات ۵۳ تا ۵۶]

وَ یَسْتَنْبِئُونَکَ أَ حَقٌّ هُوَ قُلْ إِی وَ رَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ (۵۳)

وَ لَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ ما فِی الْأَرْضِ لافْتَدَتْ بِهِ وَ أَسَرُّوا النَّدامَهَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ (۵۴)

أَلا إِنَّ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَلا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ (۵۵)

هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (۵۶)

 

 

ترجمه‏

و از تو مى ‏پرسند که آن (چه مى ‏گویى) حق است! بگو: آرى بپروردگار خودم سوگند که آن حق است و شما فرار از آن نتوانید کرد (۵۳) و (در آن روز) هر کسى که ستم کرده اگر تمام دارایى روى زمین از وى باشد هر آینه (حاضر است براى رهایى خود از عذاب) آنها را فدیه دهد (و خود را از عذاب برهاند) و چون عذاب را ببینند پشیمانى خود را پنهان کنند، و در آن حال از روى عدالت و انصاف میان آنها قضاوت شود و مورد ستم واقع نشوند (۵۴)

آگاه باشید که هر آنچه در آسمانها و زمین است از آن خدا است، و آگاه باشید که وعده خدا حق است ولى بیشترشان نمى ‏دانند (۵۵)

او است که زنده میکند و میمیراند و بسوى او بازگشت میکنید (۵۶).

 

 

شرح لغات:

استنباء: خبرگیرى.

افتداء: چیزى را بجاى چیز دیگر نهادن براى دفع مکروه و ناراحتى.

 

 

تفسیر:

«وَ یَسْتَنْبِئُونَکَ أَ حَقٌّ هُوَ» اى محمد از تو میخواهند که بدانها خبر دهى: که آیا آنچه را از قرآن و احکام و نبوت خود آورده‏اى حق است یا نه؟ و جبائى گفته: یعنى حقانیت محشر و قیامت و عذاب را از تو میپرسند.

«قُلْ إِی وَ رَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ» بگو آرى بحق خدا که آن حق است و شک و تردیدى در آن نیست و شما نمى‏توانید از آن فرار کنید. و این سؤال و خبرگیرى آنها ممکن است حقیقتاً از روى اطلاع و تحقیق باشد، و ممکن است از روى استهزاء و مسخره انجام شده باشد.

«وَ لَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ» ابن عباس گفته: یعنى هر کس که بخدا شرک آورده و دیگرى گفته: یعنى هر کس ستم کرده بهر چیزى که ستم نامیده شود.

«ما فِی الْأَرْضِ لَافْتَدَتْ بِهِ» یعنى هر چه مال داشته باشد آن را فدا دهد بخاطر وحشتى که از دیدن عذاب بدو دست میدهد.

«وَ أَسَرُّوا النَّدامَهَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ» و چون عذاب را بینند ندامت و پشیمانى خود را مخفى سازند، یعنى سران و بزرگان پشیمانى خود را از پیران و دون رتبه‏گان مخفى سازند. و برخى چون ابو عبیده و جبائى گفته‏اند: یعنى پشیمانى خود را آشکار و عیان سازند. ولى ازهرى گفته: این معنى صحیح نیست، زیرا اسرار با سین بمعناى اظهار نیاید، و آنکه بمعناى اظهار آید «اشرار» با شین است.

«وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ» و در آن هنگام از روى عدالت میان آنها قضاوت شود.

«وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ» و در عقاب و کیفرى که بدانها رسد هیچگونه ستمى به آنها نشود. زیرا این کیفر را خود براى خویش خریدند.

امام صادق علیه السلام فرموده: اینان در وقتى که در دوزخ هستند پشیمانى خود را پنهان دارند تا مورد شماتت دشمنان واقع نشوند.

«أَلا إِنَّ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» یعنى فرمانروایى آسمانها و زمین و آنچه در آن دو است از آن او است و هیچکس قادر نیست جلوى او را از فرود آوردن عذابى را که‏ براى بنده‏اش مقرر داشته و مستحق آن است بگیرد.

«أَلا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ …» بدانید که وعده خدا در مورد نزول عذاب و عقاب بر مردمان مجرم و گنه پیشه حق و مسلم است ولى بیشترشان از روى نادانى نسبت بخداى تعالى و آنچه را پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- آورده صحت و درستى آن را نمیدانند.

«هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» او است که مردم را پس از اینکه مردگانى بودند زنده میکند، و پس از زندگى‏شان میمیراند، و روز قیامت بسوى او بازگشت کنند و بر طبق اعمالشان جزاى آنها را بدهد.

 

 

نظم و ترتیب این آیات:

چون در آیات قبلى سخن از شتاب منکران در آمدن قیامت بود و پرسیده بودند که این روز رستاخیز و عذاب چه وقت است؟ آیه‏ «وَ یَسْتَنْبِئُونَکَ …» نیز دنبال همان آیه و عطف بدان میباشد، یعنى اینان میپرسند: این قیامت و عذاب کجاست و نیز میپرسند: که آیا براستى آنچه مى‏گویى حق است؟

و اما ارتباط آیه‏ «أَلا إِنَّ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ …» بما قبل آن از باب ارتباط اثبات به نفى است، و معناى آیه چنین میشود که شخص ستمکار چیزى ندارد که بجاى خود فدیه بدهد، بلکه هر چه هست از آن خدا است.

و ارتباط آیه بعدى یعنى آیه: «أَلا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ …» بآیات قبلى بدین ترتیب است که چون سخن در خلقت آسمانها و زمین بود و روى این حقیقت که خدا آسمانها و زمین را بیهوده و عبث نیافریده بلکه منظور از خلقت آنها بهره بردارى و استفاده خلق بوده است، آن گاه این مطلب پیش میآید که چنین آفریدگارى خلف وعده نخواهد کرد و هر چه وعده داده حق است و انجام خواهد داد.

 

 

[ آیات ۵۷ تا ۵۸]

یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ (۵۷)

قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ (۵۸)

 

 

ترجمه:

اى مردم! بحقیقت که شما را پندى از جانب پروردگارتان رسیده و شفاى آن بیمارى است که در دلها است، و هدایت و رحمتى است براى مؤمنان (۵۷)

بگو تنها بکرم و رحمت خدا، بهمان شادمان باشید که آن بهتر است از اموالى که آنان (یعنى کافران) جمع میکنند (۸۵).

 

 

 

تفسیر:

چون در آیات قبلى سخن از قرآن کریم و وعده و وعید آن بمیان آمد خداى تعالى بدنبال آن آیات بحث عظمت و موقعیت بزرگى را که در قرآن دارد پیش آورده و میفرماید:

«یا أَیُّهَا النَّاسُ» و مخاطب در این خطاب همه مردم هستند، و برخى گفته‏اند مخصوص بقریش است.

«قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ» براستى که شما را پندى از جانب پروردگارتان آمد، و منظور از این پند همان قرآن کریم است، و «موعظه»- که در این آیه است:

بیان آن چیزهایى است که حذر کردن از آنها لازم و یا رغبت در آنها واجب است. و برخى گفته‏اند: موعظه عبارت است از آنچه انسان را بصلاح و درستى دعوت کند و از فساد و بدبختى باز دارد. «وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ» و شفاى دردهایى است که در سینه‏ها است. و «شفاء» از نظر معنا همانند دارو است که براى برطرف ساختن بیمارى بکار میرود. و بیمارى جهل و نادانى زیانبخش‏تر از بیمارى جسم است و درمانش نیز دشوارتر و طبیب آن نیز کمتر است، و بهمین نسبت شفاى از این بیمارى هم مهمتر خواهد بود، و سینه هم که جایگاه دل است بخاطر شرافت دل شریفترین جایگاه بدن است.

«وَ هُدىً» یعنى و راهنمایى است که انسان را بمعرفت حق میرساند.

«وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ» یعنى براى کسى که بدان تمسک جوید و بمندرجاتش عمل کند نعمتى است، و اینکه تنها مؤمنان را به این نعمت مخصوص داشت با اینکه قرآن کریم براى همه مردم پند و رحمت است، بدان جهت است که از میان مردم تنها مردمان با ایمان هستند که از آن بهره‏مند و منتفع گردند.

ضمناً خداى تعالى در این آیه قرآن کریم را بچهار صفت توصیف فرموده: موعظه، و شفاى دردهایى که در سینه‏ها است، و هدایت، و رحمت.

«قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ» بگو اى محمد بزیاده بخشى خدا و رحمت او.

«فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ» بهمین شادمان باشید، زجاج گفته از نظر ترکیب و اعراب «فبذلک» بدل از جمله‏ «بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ …» است و روى این حساب منظور قرآن است، یعنى باید مردم بوجود قرآن شادمان باشند زیرا اى اصحاب محمد این قرآن براى شما بهتر از آن اموالى است که این مردمان کافر روى هم اندوخته میکنند.

و روی همرفته معناى آیه چنین است: اى محمد به این مردمانى که بدنیا دل خوش کرده و شادمان هستند، و بدان تکیه کرده و جمع‏آورى میکنند، به اینها بگو: اگر خواستید بچیزى دل خوش شوید و شادمان گردید بفضل و رحمت خدا دلخوش شوید که قرآن را بر شما نازل فرموده و محمد را بسوى شما فرستاده است، زیرا شما بوسیله آن دو میتوانید نعمت دائمى و جاویدانى را براى خود تحصیل کنید که بهتر از این دنیاى‏ ناپایدار است.

و از ابى سعید خدرى و حسن روایت شده که گفته‏اند: منظور از «فضل خدا» در این آیه: قرآن است، ولى منظور از «رحمت» دین اسلام میباشد.

و انس از رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- روایت کرده که آن حضرت فرمود:

هر که را خداوند بدین اسلام هدایت فرمود، و قرآن را بوى تعلیم کرد و با اینحال از فقر و ندارى شکوه و شکایت کند خداى تعالى فقر و ندارى را تا روز قیامت در میان دو چشم او ثبت فرماید (و او را فقیر و بینوا سازد)[۱] و سپس دنبال این سخن همین آیه را تلاوت فرمود.

و از قتاده و مجاهد و دیگران نقل شده که گفته‏اند: «فضل خدا» اسلام است، و «رحمت او» قرآن.

و امام باقر علیه السلام فرمود: «فضل خدا» رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- است، و «رحمت او» على بن ابى طالب میباشد.

و همین تفسیر را کلبى از أبى صالح از ابن عباس روایت کرده است.

 

 

[ آیات ۵۹ تا ۶۱]

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ لَکُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَراماً وَ حَلالاً قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ (۵۹)

وَ ما ظَنُّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ یَوْمَ الْقِیامَهِ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَشْکُرُونَ (۶۰)

وَ ما تَکُونُ فِی شَأْنٍ وَ ما تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ کُنَّا عَلَیْکُمْ شُهُوداً إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ وَ ما یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّهٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْبَرَ إِلاَّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ (۶۱)

 

 

 

ترجمه:

بگو: آیا این روزى که خدا براى شما فرستاد (و آن را حلال فرمود) شما از پیش خود بعضى را (براى خود) حرام و بعضى را حلال کرده ‏اید؟ بگو: آیا خدا بشما این اجازه را داده یا بر خدا دروغ مى ‏بندید (۵۹)

آن کسانى که بر خدا دروغ مى ‏بندند نسبت بروز قیامت (و کیفرشان در آن روز) چه گمان مى‏برند براستى که خدا نسبت بمردم کرم و احسان دارد ولى بیشترشان سپاس نگزارند (۶۰)

و در هیچ حالى نباشى و قرآنى نخوانى، و هیچ کارى که بدان دست میزنند آن را انجام ندهید جز آنکه ما در آنها ناظر و شاهد (کارهاى) شما هستیم، و هیچ ذره‏اى در زمین و آسمان از پروردگار تو پنهان نیست، و نه کوچکتر از ذره و نه بزرگتر از آن (چیزى نیست) جز آنکه همه در مکتوبى روشن (ثبت و مضبوط) است (۶۱).

شرح لغات:

شأن: نامى است که بر عمل و بر حال انسان اطلاق میشود مثلا مى ‏گویى «ما شأنک» یعنى حال تو یا کار تو چگونه است چنانچه گفته میشود «ما بالک» و «ما حالک»؟

«تفیضون فیه» از افاضه است بمعناى دخول در عمل و غور در آن.

عزوب: نهان شدن چیزى از علم انسان.

 

 

 

تفسیر:

طرف خطاب در این آیات کفار مکه هستند که خداى سبحان پیغمبر خود را مأمور ساخته با آنها سخن گوید.

«قُلْ أَ رَأَیْتُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ لَکُمْ مِنْ رِزْقٍ …» بگو اى محمد آیا چگونه است که رزقى را که خدا براى شما فرستاده و آن را حلال فرموده.

«فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَراماً وَ حَلالًا» شما از پیش خود بعضى را حرام و بعضى را حلال کرده ‏اید؟ و منظور از حرام کردن روزى حلال خدا «سائبه» و «بحیره» و «وصیله»[۲] و مانند آنها از کشت و محصول است که آنها بر خود حرام کرده بودند.

«قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ» بگو اى محمد آیا خدا بشما اجازه داده (که اینگونه از پیش خود حلال و حرام قرار دهید) یا بر خدا دروغ مى‏ بندید، یعنى خدا که چنین اجازه‏اى بشما نداده بلکه شما در اینباره بر خداى سبحان دروغ مى ‏بندید.

«وَ ما ظَنُّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ یَوْمَ الْقِیامَهِ» یعنى آن کسانى که بر خدا دروغ مى‏ بندند چه گمانى نسبت بجزاى خدا در روز قیامت در این دروغى که بسته ‏اند مى ‏برند؟ و مقصود آن است که جز عذاب سخت و کیفر دردناک گمان دیگرى نباید ببرند (و انتظار دیگرى نباید داشته باشند).

«إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ» خداى سبحان با نعمتهاى گوناگونى که بمردم داده نسبت بدانها فضل و احسان دارد.

«وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَشْکُرُونَ» ولى بیشترشان سپاس نعمتهاى خدا را نمیدارند و راه کفران و انکار را مى‏پیمایند. و معناى آیه- چنانچه بعضى گفته ‏اند- چنین است که: آنچه را شما مدعى حرمت آنها هستید خداوند بر شما حرام نکرده و بدینوسیله زندگى را بر شما تنگ نساخته است. و یا معناى آیه چنین است که فضل خداوند چنان است که از شتاب کردن در کیفر آنان که بر خدا دروغ مى‏بندند در دنیا صرفنظر فرموده و آنها را تا روز قیامت مهلت داده است، و بدنبال آن این نکته را بیان میکند که این مهلتى که خدا بدانها داده است نه بخاطر جهل و بى‏اطلاعى از حال آنها است.

و لذا فرمود:

«وَ ما تَکُونُ فِی شَأْنٍ وَ ما تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ …» یعنى اى محمد تو در هیچ حالى از حالات و در هیچ کارى از کارها مانند تبلیغ رسالت و تعلیم شریعت و غیره نیستى، و چیزى از قرآن را تلاوت نکنى، و تو و امت تو هیچ کارى از کارها را انجام ندهید جز آنکه ما بر اعمال شما آگاه و شاهد و ناظر آنها هستیم.

«إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ» یعنى در کارى که داخل میشوید و بدان سر گرم میگردید.

«وَ ما یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ» یعنى چیزى نیست که از علم و دیدار و قدرت پروردگار تو دور و پنهان شود.

«مِنْ مِثْقالِ ذَرَّهٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ» یعنى از وزن مورچه کوچک (چون ذره بمعناى مورچه کوچک است).

«وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْبَرَ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ» و نه کوچکتر از وزن مورچه کوچک و نه بزرگتر از آن چیزى نیست جز آنکه پیش از خلقت خداوند آن را در کتابى بیان داشته، و منظور از این کتاب «لوح محفوظ» یا نامه‏اى است که فرشتگان مخصوص آن را یادداشت و ضبط کرده ‏اند.

امام صادق علیه السلام فرمود: هر گاه رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- این آیه را تلاوت میکرد بسختى میگریست.

ارتباط این آیات:

از أبى مسلم نقل شده که گفته است: این آیه مربوط به آیه‏ «قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ …» است که خدا در آنجا فرمود: کیست که شما را از آسمان و زمین روزى دهد؟ و آنها در جواب میگفتند: خدا است که ما را روزى دهد؟ و چون اقرار و اعتراف به این مطلب دارند دنبال آن خداوند در این آیه اینمطلب را گوشزد میفرماید: که آیا آنچه را خدا بشما روزى داده از پیش خود بعضى را حرام و بعضى را حلال میدانید …؟

و دیگرى گفته: چون در آیات قبلى سخن درباره توصیف قرآن به هدایت و رحمت بود و خداى تعالى مردم را بتمسک بدان مأمور ساخته بود بدنبال آن بحث مخالفت آنان را با دستورات قرآن و حرام کردن آنچه را خدا بر آنها حلال فرموده آورده و ذکر فرموده است.  

 

 

 

[ آیات ۶۲ تا ۶۵]

أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ (۶۲)

الَّذِینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ (۶۳)

لَهُمُ الْبُشْرى‏ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَهِ لا تَبْدِیلَ لِکَلِماتِ اللَّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (۶۴)

وَ لا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمِیعاً هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (۶۵)

 

 

 

ترجمه:

آگاه باشید که دوستان خدا نه بیمى دارند و نه اندوهگین میشوند (۶۲)

آنان که ایمان آورده و پرهیزکار بوده‏اند (۶۳)

آنها را بشارت است در زندگى دنیا و در آخرت، در کلمات خدا تغییرى نیست، و این است کامیابى بزرگ (۶۴)

گفتار آنها تو را غمگین نسازد، براستى که عزت یکسره خاص خدا است و او شنوا و دانا است. (۶۵)

 

 

 

شرح لغات:

خوف: از نظر معنى با فزع و جزع نظیر یکدیگرند، و آن اضطراب دل از وقوع امرى ناگوار است و مقابل آن امنیت و آرامش است.

حزن: سختى اندوه است. و در اصل لغت از «حزن» گرفته شده است که بمعناى زمین سخت است. و مقابل آن سرور و خوشحالى است.

بشرى: خبرى است که خوشحالى آن در بشره چهره ظاهر گردد، و بشارت نیز بهمین معنا است.

عزت: شدت غلبه را گویند.

تفسیر:

«أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ» خداى سبحان در این آیه بیان فرموده که فرمانبرداران و مطیعان پروردگار که بدستور وى عمل کنند و خداى سبحان آنان را دوست دارد در روز قیامت بیمى از کیفر ندارند، و نمى ‏ترسند.

و در اینکه منظور از «اولیاء» خدا کیانند؟ چند قول گفته شده:

۱- آنها که خداى تعالى توصیفشان فرموده که سیماى خیر و خوبى در آنها است ۲- آنها که دوستیشان در راه خدا (و براى خدا) است‏[۳] و این تفسیر در خبرى مرفوع ذکر شده است.

۳- آنان که ایمان آورده و پرهیزکارند، یعنى همانهایى که خداى تعالى در آیه بعدى ذکر فرموده، و بعبارت دیگر تفسیر آن در آیه بعدى است. و این قول از ابن زید نقل شده.

۴- آنان که واجبات خدا را انجام داده و به دستورات رسول خدا عمل کرده و از محرمات الهى پارسایى دارند، در دنیاى زودگذر زهد ورزیده، و بپاداشى که در نزد خدا دارند مشتاقند، روزى حلال و پاکیزه خدا را بمنظور ادامه زندگى به دست آورده و صرف میکنند، و منظورشان از کسب مال، فخر فروشى و بخود بالیدن و ازدیاد مال نیست و از اینرو حقوق واجبه آن را میپردازند … و این معنى در حدیثى از امام سجاد علیه السلام روایت شده.

۵- آنان که رفتارشان موافق و مطابق با حق است.

«الَّذِینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ» آنان که خداى یگانه را تصدیق داشته و به یگانیش اعتراف دارند، و از نافرمانیهایش نیز پرهیز میکنند.

«لَهُمُ الْبُشْرى‏ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَهِ» آنها را در زندگى دنیا و در آخرت بشارت و مژده است. و در اینکه آیا منظور از این بشارت در دنیا و در آخرت چیست؟

چند قول است:

۱- بشارت در زندگى دنیا همان است که خداى تعالى در قرآن کریم براى کار هاى نیک و اعمال صالح (به بندگان خویش) داده است، نظیر آیه‏ «وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ»[۴] و آیه دیگرى که فرموده: «یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَهٍ مِنْهُ …»[۵] و این قول از زجاج و فراء نقل شده است.

۲- از قتاده و زهرى و ضحاک و جبائى که گفته ‏اند: بشارت در دنیا همان بشارتى است که فرشتگان در وقت مرگ بمؤمنین مى ‏دهند و بآنها میگویند «… نترسید و اندوهگین نباشید و به بهشت مژده گیرید …».[۶]

۳- بشارت در زندگى دنیا، خوابهاى خوبى است که مؤمن براى خودش مى- بیند و یا دیگران براى او مى ‏بینند، و بشارت در آخرت همان است که فرشتگان هنگام بیرون آمدن از گور و در روز قیامت آنها را به بهشت بشارت مى ‏دهند. یعنى هم چنان پیوسته در حالات مختلف تا هنگامى که ببهشت وارد میشوند آنها را بورود در آنجا مژده مى‏دهند، و این معنى از امام باقر علیه السلام نیز روایت شده و در حدیث مرفوعى از رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- هم روایت شده است.

و عقبه بن خالد از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: اى عقبه! خداوند در روز قیامت از بندگان خود جز آنچه را شما بدان معتقد هستید نخواهد پذیرفت، و چیزى میان یکى از شما و میان دیدن آنچه دیده‏ اش را روشن گرداند فاصله نیست جز آنکه نفس او بدینجا برسد- و با دست خود به رگ گردن اشاره فرمود- … تا بآخر حدیث، آن گاه فرمود: این مطلب در کتاب خدا نیز هست، و دنبال آن همین آیه را تلاوت فرمود. و برخى گفته‏اند: براى مؤمن دریچه‏اى از قبر وى بسوى بهشت باز میگردد، و او پیش از آنکه وارد بهشت گردد آنچه را برایش‏ مهیا کرده ‏اند بچشم مى ‏بیند.

«لا تَبْدِیلَ لِکَلِماتِ اللَّهِ» یعنى در وعده خدا هیچگونه خلافى نیست، و چنان نیست که سخن دیگرى بجاى سخن او نهاده شود، زیرا کلام او حق است، و در کلام حق هیچگونه خلافى نیست.

«ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» یعنى این بشارتى که نامش برده شد و در دنیا و آخرت بدانها داده میشود همان رستگارى و نجات بزرگى است که هر چیزى در کنار آن کوچک است.

«وَ لا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ» گفتار اینان تو را غمناک نکند، و صورت این جمله نهى است ولى منظور تسلیت و دلدارى دادن بپیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- در مقابل آزار هاى زبانى و گفتارهاى زننده آن مردم است، یعنى به آزارهاى اینان اهمیتى مده و اعتنایى نکن.

«إِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمِیعاً» که تمام عزت و قدرت از آن خدا است و خداوند بوسیله قدرت خویش آزار آنها را از تو دفع خواهد کرد. و برخى گفته‏اند: معناى آیه این است که گفتار اینان که تو را جادوگر یا دیوانه میخوانند غمناک و محزونت نکند که خداوند بزودى تو را بر آنها یارى مى‏دهد و آنان را خوار و زبون میسازد، و انتقام تو را از آنان میکشد و خداى تعالى بر اینکار قادر و نیرومند است.

«هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ» و او شنوا و دانا است که گفتار آنها را میشنود و نهادشان را مى‏داند و کیفرشان را خواهد داد و شر آنها را از تو دور کرده و نقشه‏هاى شوم و زیانشان را بخودشان باز میگرداند. 

 

 

ارتباط این آیات:

اما وجه ارتباط آیه اول با آیات قبلى بدانجهت است که چون در آن آیات سخن از مؤمن و کافر بود خداى تعالى دنبال آن بیان فرمود که براى دوستان و اولیاء او ترس و خوفى نیست. و برخى گفته‏اند: چون خداى تعالى جریان شماره کردن و بررسى اعمال بندگانش را ذکر فرمود به دنبال آن دوستان خود را بشارت داده و نعمت‏ هایى را که براى ایشان آماده فرموده است بیان داشته است.

و اما آیه‏ «وَ لا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ …» به گفتار خداى تعالى مربوط است که فرمود: «وَ إِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ لِی عَمَلِی …»[۷] یعنى اگر تو را تکذیب کردند- محزون و غمگین مباش- و بدانها بگو مرا عمل خود و شما را عمل خود …

و برخى گفته ‏اند: مربوط بآیه قبل است، و گویا خداى تعالى به پیغمبر خود فرموده: هنگامى که تو از دوستان خدا و اهل بشارت بودى پس نباید از طعن و ایراد کسانى که بر تو ایراد میکنند و طعن میزنند غمگین شوى.

و دنبال آن که فرمود: «هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ» یعنى خداى تعالى سخنشان را مى‏شنود و کیفرشان مى‏دهد و از اینرو گفتار آنها تو را غمگین نسازد.

 

 

______________________________

[۱] – منظور این است که با داشتن نعمت اسلام و قرآن دیگر فقیر نیست و بزرگترین ثروت را داراست.

[۲] – معناى سائبه و بحیره و وصیله در آیه ۱۰۳ سوره مائده گذشته است بدانجا مراجعه شود.

[۳] – یعنى میزان و ملاک دوستى و دشمنیشان خداى تعالى است، و هر چه و یا هر که را خدا دوست بدارد و منظور از آن خدا و بازگشتش بخدا باشد دوست دارند و غیر آن را دوست ندارند.

[۴] – همین سوره آیه ۲.

[۵] – سوره توبه آیه ۲۱. که در همین جلد، ترجمه و تفسیرش گذشته است.

[۶] – اشاره به آیه ۳۰ از سوره فصلت میباشد.

[۷] – آیه ۴۱.

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۱۱،

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *