ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره التوبه آیه۳۸ -۵۹

[سوره التوبه (۹): آیات ۳۸ تا ۳۹]

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیاهِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَهِ فَما مَتاعُ الْحَیاهِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَهِ إِلاَّ قَلِیلٌ (۳۸) إِلاَّ تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذاباً أَلِیماً وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ وَ لا تَضُرُّوهُ شَیْئاً وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ (۳۹)

ترجمه‏

اى کسانى که ایمان آورده‏اید شما را چه شده که چون بشما گفته شود: در راه خدا (براى جهاد) بیرون شوید بزمین سنگینى میکنید (و بدان مى‏چسبید) آیا بجاى (زندگانى ابدى) آخرت به زندگى (دو روزه) دنیا راضى شده‏اید! (با اینکه) متاع زندگى دنیا در (برابر) آخرت جز اندکى نیست. (۳۸) اگر بیرون نروید خداوند شما را بعذابى دردناک عذاب کند و گروه دیگرى (که پا بر جاى در جنگ باشند) بجاى شما آورد، و شما (با این تخلف از جهاد) بدو زیان نرسانید، و خدا بر هر چیز توانا است. (۳۹)

 

 

بیان آیه ۳۸- ۳۹

شأن نزول‏

گفته ‏اند: چون رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- از جنگ طائف بازگشت دستور جنگ با رومیان را صادر فرمود، و این جریان هنگام رسیدن میوه‏ها بود از اینرو مسلمانان دوست داشتند در خانه نزد اموال خود بمانند و خروج بسوى جنگ براى آنها سخت و دشوار بود، و رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- کمتر شده بود که بخواهد بجنگى برود و بطور صریح و آشکار مقصد خود را اظهار کند جز در این جنگ که بخاطر دورى راه و زیادى دشمن مقصد را آشکارا گفت تا مردم آمادگى بهترى پیدا کنند، و چون خداى سبحان سنگینى مردم را از رفتن به این سفر میدانست این آیه را نازل فرمود.

 

 

شرح لغات‏

نفر: خارج شدن براى کارى است.

تثاقل: اظهار ثقل و سنگینى نفس است، مثل «تباطؤ» و ضدّ آن تسرع (شتاب کردن) است.

متاع: بهره بردن بدانچه براى حواس ظاهر باشد، و از همین باب است این جمله که گویند: «تمتع بالریاض و المناظر الحسان» بدیدن باغها و مناظر زیبا بهره‏مند شو.

و از روى تشبیه بهر چیزى که ارزش پولى داشته باشد متاع گویند.

استبدال: چیزى را- با درخواست طرف- بجاى چیز دیگرى نهادن.

 

 

تفسیر:

خداى سبحان در این آیات مؤمنان را در سنگینى کردن از جهاد نکوهش فرماید:

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قِیلَ لَکُمُ» یعنى چون رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- شما را بخواند و بگوید:

«انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ» یعنى براى جهاد با مشرکان بیرون شوید. و بگفته حسن و مجاهد منظور در اینجا غزوه تبوک است.

«اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ» یعنى سنگینى میکنید و بماندن روى زمینى که بر آن قرار دارید متمایل میشوید، جبائى گفته: این کندى کردن (در خروج براى جنگ) مخصوص بدسته‏اى از مؤمنان بود چون تمامى آنها از رفتن جهاد سنگینى نمیکردند. و باصطلاح این کلام عامى است که خاص از آن اراده شده.

«أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیاهِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَهِ» این استفهام انکارى است، و معنایش آن است که آیا زندگى دنیاى ناپایدار را بر زندگى آخرت پایدار و نعمت جاویدان ترجیح داده‏اید؟

«فَما مَتاعُ الْحَیاهِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَهِ إِلَّا قَلِیلٌ» یعنى بهره‏هاى دنیا و فوائد آن در برابر بهره‏هاى آخرت جز اندکى نیست، زیرا این دنیا ناپایدار است و آنجا سرایى است پایدار و جاویدان، و بدنبال این کلام خداى تعالى تهدید فرموده که گوید:

«إِلَّا تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذاباً أَلِیماً» یعنى اگر براى جهادى که پیامبر، شما را بدان دعوت کرده بیرون نروید و تقاعد ورزید، خداوند شما را بعذاب دردناک الم انگیزى در آخرت عذاب خواهد کرد، و برخى گفته‏اند: بعذاب دردناکى در دنیا عذاب خواهد کرد.

«وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ» و بجاى شما مردم دیگرى را که در جهاد تخلف نکنند خواهد آورد، سعید بن جبیر گفته: منظور از آنها مردم فارس هستند، و ابو روق گفته:

منظور اهل یمن میباشند، و جبائى گفته: منظور مردمانى هستند که پس از این آیه مسلمان شدند.

«وَ لا تَضُرُّوهُ شَیْئاً» حسن و ابو على گفته‏اند: یعنى و با این تقاعد و تخلف از جهاد بخدا زیانى نزنید چون خداوند غنىّ بالذات است و بچیزى نیاز ندارد.

و برخى گفته‏اند: مرجع ضمیر رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- است یعنى به پیغمبر زیانى نرسانید زیرا خدا او را از همه مردم محافظت کرده و بوسیله فرشتگان یا مردم‏ با ایمان دیگرى او را یارى خواهد کرد.

«وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ» و خدا بر هر چیز توانا است، و مى‏تواند بجاى شما مردم دیگرى را بیاورد، و هم چنین بر هر کار دیگرى قدرت دارد، زجاج گفته: این سخن تهدید سختى براى تخلف از جهاد میباشد.

 

[سوره التوبه (۹): آیه ۴۰]

إِلاَّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ کَلِمَهَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلى‏ وَ کَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (۴۰)

ترجمه‏

اگر شما یاریش نکنید (بدانید که) خدا او را یارى کرد در آن وقت که کافران او را (از مکه) بیرون کردند، (وقتى که) دومین نفر از آن دو بود که هر دو در غار بودند، و بهمراه خود میگفت: نترس که خدا با ما است، و خدا آرامش خویش را بر او نازل فرمود و بسپاهیانى که شما نمیدیدید نیرومندش کرد، و کلمه مردمان کافر را پست و زبون گردانید و کلمه خدا والا است، و خدا نیرومند و فرزانه است (۴۰).

 

 

بیان آیه ۴۰

تفسیر

در این آیه خداى سبحان بمردم گوشزد کند که اگر شما دست از یارى پیمبر او بکشید زیانى باو نرسد چنانچه وقتى آن حضرت در مکه بود و کافران قصد کشتن او کردند کمى یاران بدو زیانى نرساند و خدا عهده‏دار یارى او شد.

«إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ» معناى این جمله این است که اگر شما پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- را در جنگ با دشمنان یارى نمیکنید خدا او را یارى کرده.

«إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا» هنگامى که کافران او را از مکه بیرون کردند و او بسوى مدینه رهسپار شد.

«ثانِیَ اثْنَیْنِ» یعنى او و ابو بکر.

«إِذْ هُما فِی الْغارِ» هنگامى که آن دو در غار بودند و شخص سومى با آن دو نبود و او یکى از دو نفر بود، و معناى آیه این است که خدا او را در وقتى که جز ابو بکر هیچکس با او نبود یاریش کرد، و منظور از این غار، غار ثور است، و ثور نام کوهى است در مکه.

«إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ» هنگامى که پیغمبر به ابو بکر گفت:

«لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا» یعنى نترس که خدا بوضع ما مطلع و بحال ما آگاه است، و او ما را نگهداشته و یارى میکند.

زهرى گفته: هنگامى که رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- با ابو بکر داخل غار شدند خداوند یک جفت کبوتر فرستاد تا بر در غار تخم گذاردند، و عنکبوت را مأمور کرد تا بر آنجا تارى تنید، و چون سراقه بن مالک بجستجوى آن دو آمد و تخم کبوتران و تار عنکبوت را مشاهده کرد، گفت: اگر کسى داخل این غار شده بود این تخمها شکسته شده بود و تار عنکبوت از هم گسیخته بود، و بهمین جهت از آنجا گذشت.

رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- نیز دعا کرده گفت: خدایا چشمشان را کور کن، و در اثر همان دعا نتوانستند داخل غار گردند و شروع بگردش اطراف غار کردند، در آن حال ابو بکر گفت: اگر اینها بپاهاى خود نگاه کرده بودند ما را میدیدند.

و على بن ابراهیم بن هاشم روایت کرده که همراه آنها مردى از قبیله خزاعه بود که نامش ابو کرز بود، وى هم چنان رد پاى رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- را گرفته بود و پیش میآمد تا چون بدر غار رسید بمشرکین گفت: این جاى پاى محمد است و بخدا همانند جاى پایى است که در مقام (ابراهیم) است. و این دیگر جاى پاى ابى قحافه و یا پسر او است، و این دو از این نقطه نگذشته‏ اند، یا اینکه بآسمان بالا رفته و یا در زمین فرو رفته ‏اند، در همین حال سوارى از فرشتگان بصورت انسانى حاضر شد و بر در غار ایستاده بدانها گفت: او را در این کوه‏ها و درّه‏ها جستجو کنید که در این جا نیست، و عنکبوت بر در غار تار تنیده بود. و در آن حال مردى از قریش بر در غار نشست و بول کرد، ابو بکر گفت: اى رسول خدا اینها ما را دیدند؟ حضرت فرمود: اگر ما را دیده بودند با عورت باز روبروى ما نمیآمدند.

«فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ» یعنى بر محمد- صلى اللَّه علیه و آله- زجاج گفته: یعنى آرامش خاطرى بر دل او انداخت که از آن دانست مشرکین بدو دسترسى پیدا نخواهند کرد.

«وَ أَیَّدَهُ» و او را نیرو داد و یارى کرد «بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها» زجاج گفته: یعنى بفرشتگانى که در روى کفار و دیدگانشان در آمده و مانع شدند که آنها رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- را ببینند.

و ابن عباس گفته: یعنى بفرشتگانى او را نیرومند ساخت که آنها براى نجات آن حضرت دعا کردند. و مجاهد و کلبى گفته‏اند: معنایش آن است که خداوند او را بفرشتگان بدر کمک کرد، و بدو در همانوقت که در غار بود خبر داد که نقشه دشمنان را از او بگرداند، و در جنگ بدر نصرت خود را براى آن حضرت آشکار ساخت.

و برخى گفته‏ اند: ضمیر در «علیه» به ابى بکر برمیگردد (یعنى خدا آرامش خود را بر ابى بکر نازل فرمود).

ولى این سخن بعید است زیرا همه مفسرین گفته‏اند: ضمائر پیش از این جمله و بعد از آن همگى برسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- بر میگردد مانند ضمیر در جمله‏ «إِلَّا- تَنْصُرُوهُ» و جمله‏ «فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ» و جمله‏ «إِذْ أَخْرَجَهُ» و جمله‏ «لِصاحِبِهِ» و هم چنین در ما بعد آن در جمله‏ «وَ أَیَّدَهُ» و با این ترتیب چگونه ممکن است در این میان تنها ضمیر در جمله‏ «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ» به ابى بکر برگردد.

گذشته از اینکه در همین سوره خداوند (در داستان جنگ حنین) فرموده:

«ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ …» و در سوره فتح فرماید: «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ»[۱] (که در این دو جا تصریح فرموده که «سکینه» و آرامش برسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- نازل گشت، و این آیه نیز از نظر سیاق با آنها در معنا متحد است). و شیعیان در تخصیص «سکینه» به پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- در این آیه سخنى گفته ‏اند که ما چون نخواستیم مورد سوء ظن (و اتهام به اعمال تعصب) قرار گیریم از اینجهت از نقل آن خوددارى کردیم.

«وَ جَعَلَ کَلِمَهَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلى‏» یعنى خداى سبحان کلمه (و دعواى) آنان را پست و بیمقدار کرد، و منظور این است که تهدیدات آنها و ارعابى را که از پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- کرده بودند پست کرد، و آن را با نصرت آن حضرت بر ایشان باطل فرمود، و از این منظور بدین سخن تعبیر کرد.

«وَ کَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا» یعنى کلمه خدا والا و منصور است بى ‏آنکه کسى آن را والایى مقام داده باشد، زیرا ممکن نیست که کلمه خدا مردم را بر خلاف حکمت دعوت کند و برخى گفته ‏اند: کلمه کافران کلمه شرک است، و کلمه خدا کلمه توحید و گفتار، «لا اله الا اللَّه» است، و معناى پست ساختن کلمه کافران آن است که آنان را زبون و پست کرد، و کلمه خدا را برترى داد یعنى اسلام و مسلمین را عزت بخشید.

«وَ اللَّهُ عَزِیزٌ» یعنى در انتقام گرفتن از اهل شرک و «حکیم» است در تدبیر کارها.

 

 

[سوره التوبه (۹): آیات ۴۱ تا ۴۳]

انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالاً وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (۴۱) لَوْ کانَ عَرَضاً قَرِیباً وَ سَفَراً قاصِداً لاتَّبَعُوکَ وَ لکِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّهُ وَ سَیَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَکُمْ یُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ (۴۲) عَفَا اللَّهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکاذِبِینَ (۴۳)

ترجمه

سبکبار باشید یا سنگین بار (در هر حال براى جهاد با مشرکان) بیرون روید، و در راه خدا با مال و جان خویش جهاد کنید که این براى شما بهتر است اگر بدانید (۴۱) اگر بهره‏اى نزدیک و سفرى کوتاه بود پیروى تو را میکردند (و بى‏چون و چرا همراهت میآمدند) ولى این مسافت بنظرشان دور آمد، و بزودى (آنان که بجهاد حاضر نشدند) براى تو بخدا سوگند میخورند که ما اگر میدانستیم با شما بیرون میشدیم، اینان (با اینکار) خود را بهلاکت (و نابودى) میاندازند، و خدا میداند که آنها دروغ میگویند (۴۲) خدا از تو بگذرد چرا پیش از آنکه راستگویان بر تو آشکار شوند و دروغگویان را بشناسى به آنها اجازه (تخلف از جنگ را) دادى (۴۳)؟

 

 

بیان آیه ۴۱ تا ۴۳

شرح لغات‏

قاصد: مقصدى است که راهش آسان و نزدیک باشد. و بخاطر آسانیش آهنگ آن کنند و «عدل» را نیز «قصد» گویند بدانجهت که براى قصد انسان (و آهنگ آن) شایسته است.

شقه: آن قطعه از زمین را گویند که سوارى آن بخاطر دوریش براى سوار دشوار و سخت باشد و ممکن است این لغت از «شق» بفتح شین- بمعناى ناحیه‏اى از کوه- گرفته شده باشد، و احتمال دیگر آن است که از مشقت و سختى باشد. و «شقه» بمعناى سفر و مسافت نیز آمده.

 

 

تفسیر

خداى سبحان در این آیات دستور جهاد داده و تأکید وجوب آن را بر بندگان بیان فرموده که گوید:

«انْفِرُوا» یعنى بسوى جنگ و جهاد بیرون شوید «خِفافاً وَ ثِقالًا» حسن و مجاهد و عکرمه و ضحاک گفته‏اند: یعنى جوان و پیر، و ابن عباس و قتاده گفته‏اند: یعنى در حال نشاط و غیر نشاط، و حکم گفته: یعنى مشغول و غیر مشغول، ابى صالح گفته: یعنى توانگر و فقیر، و فراء گفته: منظور از «خفاف» مردمان تنگدست و کم عیال است، و منظور از «ثقال» مردمان ثروتمند و پر عیال میباشد، و ابو عمرو و عطیه عوفى گفته ‏اند: یعنى سواره و پیاده، و ابن زید گفته: یعنى اهل صنعت و غیر آنها، و یمان گفته: یعنى اشخاص بى- همسر، و همسرداران.

و بهتر آنست که بگوئیم همه این افراد را شامل میشود به این بیان که معناى آیه آن است که بسوى جهاد بیرون شوید چه بر شما آسان باشد و چه سخت، بر هرحالى که هستید، زیرا انسان از یکى از این مشاغل (که مفسران گفته ‏اند) خالى نیست.

«وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ» و این آیه دلالت دارد بر اینکه جهاد با جان و مال بر هر کس که توانایى آن را داشته باشد واجب است، و هر که توانایى آن دو یا یکى از آن دو را نداشته باشد بهر ترتیب که میتواند باید جهاد کند.

«ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ» معنایش این است که بیرون شدن براى جهاد با جان و مال براى شما بهتر است از سنگینى کردن و ترک جهاد و توجه بکارهاى مباح دیگر.

«إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» یعنى اگر میدانید که خداى تعالى در نوید و تهدید خود صادق و راستگو است.

و برخى گفته‏ اند: یعنى اگر میدانید که خیر و خوبى چیست بدانید که این کار براى شما خیر است.

سدى گفته: چون این آیه نازل شد کار بر مردم سخت شد (زیرا جهاد را بطور کلى بر همه واجب فرموده بود) پس خداى تعالى آن را به آیه‏ «لَیْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَى الْمَرْضى‏ …» تا آخر نسخ فرمود.[۲] «لَوْ کانَ عَرَضاً قَرِیباً» یعنى اگر آنچه شما را بدان دعوت کردیم غنیمتى (و بهره‏اى) آماده و حاضر بود.

«وَ سَفَراً قاصِداً» یعنى سفرى آسان و نزدیک، و مبرد گفته: یعنى سفرى میانه‏رو، و برخى گفته‏اند: یعنى سفرى آسان و متوسط و بى‏تکلف.

«لَاتَّبَعُوکَ» یعنى بطمع مال پیرویت میکردند.

«وَ لکِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّهُ» ولى مسافت بر ایشان دور آمد، یعنى مسافت غزوه تبوک که در آن مأمور بخروج سوى شام بودند.

«وَ سَیَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَکُمْ» یعنى اینان بزودى درباره تقاعد خود از جهاد نزد تو معذرت خواهى کنند و سوگند خورند که اگر ما مى‏توانستیم و قدرت‏ آمدن داشتیم با شما می آمدیم.

«یُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ» اینان با این شرکى که در دل پنهان داشتند و برخى گفته‏ اند:

یعنى با این سوگند دروغ و عذر بى‏جا خود را بهلاکت و نابودى اندازند زیرا با اینکار مستحق عقاب گردند.

«وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ» یعنى در این عذر خواهى و سوگند، و این آیه دلیل بر صحت نبوت پیغمبر اکرم- صلى اللَّه علیه و آله- است، زیرا آن حضرت پیش از این جریان خبر داد که اینان بزودى سوگند میخورند، و چنان شد که فرموده بود، و نیز در این آیه دلالت روشنى است بر اینکه قدرت و توانایى بر هر کارى پیش از اقدام بدان کار موجود است‏[۳] زیرا اینان یا قدرت و توانایى براى رفتن داشتند و نرفتند، و یا آنکه قدرت نداشتند و قسم خوردند که اگر در آینده (در وقت حرکت) قدرت داشتیم میآییم، و در صورت اول گفته ما ثابت شود که قدرت بر هر کارى پیش از آن موجود است، و در صورت دوم نیز خداوند آنان را تکذیب فرموده و بیان داشته که اگر توانایى هم بدانها میداد نمیرفتند، و این نیز ثابت میکند که قدرت پیش از انجام کار است. و اگر کسى بگوید:

منظور از نداشتن قدرت و توانایى نبودن مقدمات سفر و اسباب آن است، لازمه این سخن آن است که از ظاهر آیه بى‏جهت دست برداریم. زیرا حقیقت توانایى (و معناى استطاعت که در آیه است) همان قدرت کار است نه مقدمات آن، گذشته از آنکه اگر نداشتن مقدمات‏ و اسباب عذر باشد، نداشتن اصل قدرت براى عذر شایسته‏تر خواهد بود.[۴] و بهر صورت دنبال این آیه خداوند پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- را مخاطب ساخته در مورد اذنى که بمتخلفین از جنگ تبوک داد عتاب کرده فرماید:

«عَفَا اللَّهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ» قتاده و عمرو بن میمون گفته‏اند: دو کار بود که رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله- انجام داد و بدانها مأمور نشده بود، یکى اجازه‏اى که در این قضیه بمنافقان داد، و دیگر فدیه گرفتن براى اسیران، و خدا او را مورد عتاب و سرزنش قرار داد چنانچه مشاهده میشود. و این نوع سرزنش سرزنشى لطیف است که پیش از عتاب، سخن بعفو و گذشت او آغاز شده، و در اینکه آیا این اجازه‏اى که رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- بمنافقین داد قبیح بوده یا نه اختلاف است، جبائى گفته: قبیح بوده و گناهى صغیره است، زیرا در کار مباح گفته نمى‏شود: چرا اینکار را انجام دادى؟

ولى گفتار جبائى درست نیست زیرا در کارى نیز که طرف دیگرش از اینکار بهتر باشد چنین تعبیر میکنند و گفته میشود: چرا کردى؟ چنانچه اگر کسى به بیند شخصى برادرش را مورد عتاب قرار داده است در اینجا بدو میگوید: چرا برادر مرا مورد عتاب قرار دادى و با او بدین طرز سخن گفتى که موجب ناراحتیش شود؟ در صورتى که این طرز سخن گفتن و عتاب کردن براى او جایز بود (ولى با اینحال لفظ چرا گفتى؟

و چرا کردى؟ استعمال میکنند، پس چنان نیست که تنها در مورد کار حرام و گناه بگویند:

چرا کردى؟) گذشته از اینکه چگونه میتوان گفت: اجازه‏اى که رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله بدانها داد قبیح بود با اینکه خداى سبحان در جاى دیگر میفرماید: «فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ …»[۵] (یعنى اگر براى بعضى از کارهایشان از تو اجازه‏ خواستند بهر کدامشان که خواستى اجازه بده).[۶] و ابو مسلم گفته: معناى آیه این است که خدا عفو و گذشت خود را براى تو مستدام دارد چرا بدانها اجازه بیرون رفتن بجنگ دادى در صورتى که اینها نظرشان از این اجازه خواستن چیزى جز تملق و چاپلوسى نبود، و اگر بیرون میشدند منظورى جز خرابکارى و فساد نداشتند و رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- از این منظور باطنى آنها آگاه نبود.[۷] «حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکاذِبِینَ» یعنى تا اینکه معذور و غیر معذور را بشناسى و اجازه‏اى که میدهى از روى علم و دانایى باشد. ابن عباس گفته: و این خطاب بدانجهت بود که رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- منافقان را در آن روز نمى‏ شناخت.

و برخى گفته ‏اند: رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- آنها را مخیر ساخت میان حرکت بسوى تبوک و توقف در مدینه اما با تهدید بعذاب، ولى آنها همین اجازه را غنیمت دانسته و در مدینه ماندند، و در این آیه خداى سبحان خبر میدهد که بهتر آن بود رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله- آنها را ملزم بحرکت بطرف تبوک مى‏ساخت تا چون بیرون نمى‏ شدند نفاقشان آشکار میشد، اما با اجازه‏اى که براى توقف بدانها داد معلوم نشد تخلف آنها از روى نفاق بود یا براستى عذرى داشتند، و آنان که از وى اجازه ماندن گرفتند مردمان منافقى بودند که از آن جمله بود: جدّ بن قیس و معتب بن قشیر که هر دو از انصار مدینه‏ اند.

 

 

[سوره التوبه (۹): آیات ۴۴ تا ۴۵]

لا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ أَنْ یُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ (۴۴) إِنَّما یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ (۴۵)

ترجمه‏

آنان که بخدا و روز باز پسین ایمان دارند از تو اجازه نمى‏خواهند که بمال و جان خویش جهاد کنند و خدا به احوال پرهیزکاران آگاهست. (۴۴) فقط کسانى از تو اجازه میخواهند که بخدا و روز باز پسین ایمان نیاورده و دلهاشان بشک و تردید افتاده، و اینان (پیوسته) در شک خود سرگردانند (۴۵).

 

 

بیان آیه ۴۴- ۴۵

تفسیر:

خداى سبحان در این آیه حال مؤمنان و منافقان را در اجازه‏اى که خواستند بیان فرموده:

«لا یَسْتَأْذِنُکَ» یعنى با بیان عذرهاى بى‏جا از تو اجازه تخلف از جهاد نمیخواهند.

و ابو مسلم گفته: از تو اجازه بیرون شدن بجهاد نمیخواهند، زیرا با دعوتى که تو براى خروج کردى از تحصیل اجازه بى‏ نیاز است.

«الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ أَنْ یُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ» آنان که بخدا و روز جزا ایمان آورده‏اند در اینکه با مال و جانشان جهاد کنند.

«وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ» ابن عباس گفته: این سخن سرزنشى است از منافقان که براى تخلف از جهاد از وى اجازه خواستند و عذرى است براى مؤمنان در آنجا که فرماید:

«… لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّى یَسْتَأْذِنُوهُ»[۸] و معنى این کلام آن است که خدا آنها را از صفت پرهیزکاران بیرون نبرد جز آنکه بداند که آنها از جمله پرهیزکاران نیستند.

«إِنَّما یَسْتَأْذِنُکَ» تنها آن کسانى براى تخلف از جهاد و توقف در مدینه از تو اجازه خواهند.

و ابو مسلم گفته: یعنى براى بیرون شدن بسوى جنگ (نه تخلف از آن) زیرا منافق است که از روى تملق و چاپلوسى اجازه حرکت میخواهد، و مانند مؤمنان آمادگى ندارد.

«الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ» یعنى خدا را باور ندارند «وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ» یعنى حشر و نشر قیامت را.

«وَ ارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ» یعنى دلهاشان پریشان گشته و بحال شک و تردید در آمده.

«فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ» اینان در شک و تردید خود در رفت و آمد هستند، و معناى تردد: رفتن و بازگشتن بطور مکرر است، مانند تحیر (و سرگردانى) و منظور منافقانى هستند که بخاطر شک و تردیدشان درباره دین خدا و وعده‏اى که بمجاهدین داده درصدد تحصیل اجازه (براى تخلف از جنگ) بر آیند، و اگر اینان خلوصى در دل داشتند بنصرت خدا و پاداش نیک او اطمینان داشتند و بى‏آنکه بفکر تحصیل اجازه (براى تخلف از جنگ) بیفتند براى جهاد پیشقدم میشدند.

 

 

[سوره التوبه (۹): آیات ۴۶ تا ۴۸]

وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّهً وَ لکِنْ کَرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدِینَ (۴۶) لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ ما زادُوکُمْ إِلاَّ خَبالاً وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَهَ وَ فِیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ (۴۷) لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَهَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ حَتَّى جاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ کارِهُونَ (۴۸)

ترجمه‏

اگر اینان آهنگ بیرون شدن را (براى جهاد) داشتند (و مهیاى آن بودند) اسباب و وسائلى (براى آن) مهیا میکردند، ولى خدا هم جنبش و حرکت آنها را خوش نداشت و بازشان داشت و بدانها گفته شد: شما هم با متقاعدان (از جنگ در خانه‏ها) بنشینید (۴۶) اگر اینها با شما بیرون میآمدند جز تباهى (کار) براى شما چیزى نمیافزودند و میان شما سعایت و اخلال میکردند، و براى شما فتنه جویى میکردند، و در میان شما از آنها جاسوسانى است، و خدا به احوال ستمگران آگاه است. (۴۷) اینان از پیش فتنه جویى میکردند و کارها را بر تو وارونه میساختند تا وقتى که حق آمد و فرمان خدا (و دین او) آشکار شد و آنها (این پیروزى را) خوش نداشتند (۴۸).

 

 

بیان آیه ۴۶ تا ۴۸

شرح لغات:

عده: بمعناى آلت و ابزار کار است.

انبعاث: بشتاب رفتن در کارى. و گویند: فلان «ینبعث فى الحاجه» یعنى نفوذى در کار ندارد.

تثبیط: باز داشتن و جلوگیرى از کار.

خبال: بمعناى فساد، و نیز بمعناى مرگ، و بمعناى آشفتگى در رأى نیز آمده.

و «خبل» بسکون باء و فتح آن بمعناى جنون و دیوانگى است و «خبل» بمعناى فساد اعضاء نیز آمده.

ایضاع (در أوضعوا): تند رفتن. امرؤ القیس گوید:

ارانا موضعین لحتم غیب‏ و نسحر بالطعام و بالشراب‏

(یعنى ما بسرعت بسوى مرگى که از ما پنهان است شتابانیم و از آن بخوراکى و آشامیدنى سرگرم گشته‏ایم).

«خلالکم» یعنى در میان شما، از «تخلل» مشتق است. و در حدیث است: «تراصوا بین الصفوف لا یتخللکم الشیاطین کأنها بنات حذف» (یعنى صفوف خود را بهم بچسبانید که شیاطین در میان شما در نیایند که آنها مانند بره‏هاى کوچک حجاز هستند).

تقلیب (در «قلبوا») بمعناى زیر و رو کردن و وارونه ساختن چیزى است، و گویند:

«رجل حوّل قلّب» یعنى مردى است که آراء مردم را در کارها زیر و رو کند.

 

 

تفسیر:

خداى سبحان از حال این منافقان چنین گزارش دهد که فرماید:

«وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ» یعنى خروج بهمراه پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- براى یارى‏ آن حضرت یا اشتیاق بجهاد با کفار چنانچه مؤمنان بدان قصد رفتند.

«لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّهً» یعنى براى خروج اسباب و لوازم فراهم میکردند، و «عده» بمعناى تهیه وسائل براى کارى شدنى پیش از وقوع آن کار میباشد، و مقصود این است که اینها (اگر حقیقتاً قصد بیرون شدن داشتند) لوازم جنگى از قبیل مرکب و اسلحه تهیه میکردند، زیرا نشانه کسى که آهنگ کارى را دارد آن است که پیش از وقوع آن آماده و مهیاى آن کار گردد.

 

«وَ لکِنْ کَرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ» یعنى خداوند از رفتن آنها بجنگ کراهت داشت چون میدانست اگر اینها بدان جنگ بروند کارشان نمّامى در میان مسلمانان خواهد بود و براى مشرکان جاسوسى خواهند کرد و رویهمرفته زیانشان بیش از سودشان خواهد بود «فَثَبَّطَهُمْ» و از اینرو از رفتن آنها روى آن تصمیمى که خودشان داشتند جلوگیرى کرده و بازشان داشت از رفتنى که خود دستور فرموده بود، زیرا آن طرز رفتن (یعنى رفتن براى انجام آن نقشه‏هاى شوم) کفر بود ولى رفتن روى صورت دوم اطاعت و فرمانبردارى (حق) است. و روى این معنا که گفتیم دیگر جایى براى این سؤال باقى نمیماند که کسى بگوید: چگونه خداوند از حرکت آنها کراهت داشت (که فرمود:

«وَ لکِنْ کَرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ») با اینکه در آیه پیش از آن دستور خروج و حرکت آنها را بسوى جنگ صادر فرمود (در آیه- انْفِرُوا خِفافاً …-). زیرا دستور خروج بجهاد روى آن است که آنها براى دفاع از دین و آهنگ جهاد با کفار حرکت کنند (و این طرز حرکت مورد پسند و فرمان خدا است) ولى رفتن آنها بمنظور فساد و اخلالگرى و فتنه‏جویى مورد رضایت خدا و فرمان او نیست و بدان دستور نداده و از آن کراهت دارد.

«وَ قِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدِینَ» یعنى بدانها گفته شد: با زنان و کودکان (خانه نشین که جنگ بر آنها نیست). بنشینید، و محتمل است گوینده این سخن همان اصحاب و یاران خودشان بودند که آنها را از رفتن با پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- براى جهاد باز میداشتند، و احتمال دیگر آن است که این سخن را رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- از روى تهدید بآنان فرموده نه بعنوان اجازه درماندن.

و ممکن است این جمله را بمنظور همان اجازه در توقف آنان فرموده است که پس از آن مورد سرزنش و عتاب قرار گرفت، زیرا بهتر آن بود که این اجازه را بدانها نمیداد تا نفاقشان براى مردم آشکار میشد.

ابو مسلم (که در آیات پیش گفته بود منظور از اجازه خواستن منافقان و اجازه دادن رسول خدا همه مربوط به اجازه در رفتن بجنگ بوده نه اجازه در توقف مدینه و تخلف از جنگ) در اینجا گوید: و همین سخن دلیل آن است که اجازه گرفتن براى رفتن بوده نه ماندن، زیرا مطابق آیه‏ (وَ لکِنْ کَرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ) خدا رفتن آنها را خوش نداشت و ماندنشان را خوش داشت، پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- نیز اگر همان اجازه ماندنشان را (روى گفته شما) داده بود با این ترتیب سرزنش و عتابى بر او نبود، ولى آنها روى تملق و چاپلوسى و براى افساد کارى اجازه خروج با رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- را خواستند و آن حضرت نیز اجازه‏شان داد و اطلاعى از تصمیمات درونى آنها نداشت ولى خدا که بر ضمائر آنان آگاه بود از رفتن جلوگیریشان فرمود چون رفتنشان را خوش نداشت.

و بالجمله خداوند حکمت کراهت خویش را از رفتن آنها و جهت جلوگیریش را از حرکت آنان چنین بیان فرماید:

«لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ ما زادُوکُمْ إِلَّا خَبالًا» یعنى اگر این منافقان بهمراه شما بیرون میآمدند این آمدن براى شما جز شر و فساد چیزى نمیأفزود (و حاصل دیگرى نداشت).

و ابن عباس (در معناى خبال) گفته: یعنى جز ناتوانى و ترس چیزى نمیافزود.

یعنى اینان از دیدار دشمن و برخورد با آنان شما را میترسانند، و آن را براى شما هول انگیز جلوه میدادند.

«وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَکُمْ» یعنى براى فساد کارى و سخن چینى میان شما شتاب میکردند.

و منظور این است که براى جدایى و اختلاف میان مسلمانان سعى و کوشش میکردند.

«یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَهَ» یعنى براى شما با ایجاد اختلاف و تفرقه فتنه‏جویى میکردند، و حسن گفته: یعنى میخواستند تا شما را مشرک سازند، و مقصود از فتنه شرک است، و ضحاک گفته: یعنى شما را از دشمن میترساندند و بشما میگفتند: دشمن بر شما پیروز خواهد شد و شما شکست میخورید.

 

«وَ فِیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ» مجاهد و ابن زید گفته‏اند: یعنى آنها در میان شما جاسوسانى داشتند که اخبارى را که از شما مى‏شنیدند باطلاع آنها میرساندند، و قتاده و ابن اسحاق و گروهى دیگر گفته‏اند: یعنى در میان شما مسلمانان مردمانى ضعیف القلب و سست عقیده هستند که گفتار آنها را باور میکنند و گوش بشبهات و سخنان آنها میدهند.

«وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ» یعنى: دانا است بحال این منافقان که با پنهان کردن نیتهاى فاسد بخویشتن ستم میکردند، که از آن جمله بود: عبد اللَّه بن ابى، وجد بن قیس و اوس بن قبطى، سپس خداى سبحان سوگند یاد کرده فرماید:

«لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَهَ مِنْ قَبْلُ» فتنه: نامى است که بهر بدى و شرى اطلاق میشود، و معناى این آیه آن است که این منافقان در صدد ایجاد اختلاف و تفرقه و پراکندگى شما پیش از جنگ تبوک بودند، یعنى در جنگ احد هنگامى که عبد اللَّه بن ابى با همراهانش بازگشتند و دست از یارى پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- کشیدند، و خدا آن فتنه را از مسلمانان دور کرد، و حسن گفته: منظور از فتنه بى‏ایمان ساختن مردم و القاء شبهات در دل مسلمانان سست عقیده است، و سعید بن جبیر و ابى جریح گفته‏ اند:

منظور از فتنه سوء قصدى بود که در جنگ تبوک در شب عقبه نسبت برسولخدا- صلى اللَّه- علیه و آله- کردند، و جریان این بود که دوازده نفر از منافقان بر سرگردنه‏اى کمین کرده و قصد کشتن پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- را کردند.

«وَ قَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ» یعنى نقشه کشیدند تا اساس کار تو را بهمزنند و میان مؤمنان اختلاف ایجاد کنند و تو را بهر نحو شده بقتل رسانند ولى نتوانستند، و ابو مسلم گفته: منظور از دگرگون ساختن کارها این بود که نقشه‏اى براى آن حضرت کشیدند و چون در آن نقشه موفق نشدند نقشه دیگرى کشیدند.

«حَتَّى‏ جاءَ الْحَقُّ» یعنى تا اینکه آن نصرت و کامیابى که خدا وعده فرموده بود آمد.

«وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ» و دین خدا که اسلام بود براى کفار آشکار شد.

«وَ هُمْ کارِهُونَ» در حالى که کراهت داشتند.

 

 

[سوره التوبه (۹): آیات ۴۹ تا ۵۲]

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَ لا تَفْتِنِّی أَلا فِی الْفِتْنَهِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَهٌ بِالْکافِرِینَ (۴۹) إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَهٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکَ مُصِیبَهٌ یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنا أَمْرَنا مِنْ قَبْلُ وَ یَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ (۵۰) قُلْ لَنْ یُصِیبَنا إِلاَّ ما کَتَبَ اللَّهُ لَنا هُوَ مَوْلانا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (۵۱) قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصِیبَکُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ (۵۲)

ترجمه‏

و برخى از آنها گویند بما اجازه (ماندن) بده (و ما را از جنگ معاف دار) و بفتنه‏ام مینداز، بدانید که (اینان) خود در فتنه افتادند، و همانا جهنم بکافران احاطه دارد (۴۹) اگر حادثه خوشى بتو رسد بر آنها ناگوار آید (و غمگینشان سازد) و اگر حادثه ناگوارى بتو رسد گویند: ما از پیش احتیاط کار خود کردیم و شادمان باز گردند (۵۰) بگو: هرگز چیزى جز آنچه خدا براى ما مقرر کرده بما نخواهد رسید که او مولا (و یاور) ما است و البته مؤمنان باید بر خدا توکل کنند (۵۱) بگو آیا براى ما جز یکى از دو نیکى (فتح یا خلود در بهشت) را انتظار میبرید؟ ولى ما درباره شما انتظار داریم که خدا بعذابى از جانب خود دچار کند یا بدست ما نابودتان کند، پس شما (براى ما) انتظار برید که ما نیز (براى شما) انتظار میبریم (۵۲).

 

 

بیان آیه ۴۹ تا ۵۲

شأن نزول:

گویند: وقتى رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- مردم را براى رفتن بجنگ تبوک بسیج میکرد بدانها فرمود: بیرون شوید شاید بزنان رومى دست یابید، جدّ بن قیس که از طائفه بنى سلمه و از خزرجیان بود برخاسته گفت: اى رسول خدا مرا از این جنگ معاف دار و بزنان رومى مفتونم مکن که مى‏ترسم مفتون آنان گردم، رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- فرمود: تو را معاف کردم، پس خداى تعالى این آیه را نازل فرمود، و این سخنى است که از ابن عباس و مجاهد نقل شده.

و چون این آیه نازل شد رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- به بنى سلمه فرمود:

رئیس شما کیست؟ گفت: جدّ بن قیس رئیس ما است جز آنکه او مردى بخیل و ترسو است، رسول خدا فرمود: چه بیمارى بدتر از بخل است! رئیس شما جوان سفید روى سخاوتمند: براء بن معروف است. و حسان بن ثابت این داستان را بشعر در آورده چنین گفت:

و قال رسول اللَّه و القول لا حق‏ بمن قال منا من تعدون سیداً
فقلنا له جد بن قیس على الذى‏ نبخّله فینا و ان کان أنکدا
فقال و أى الداء أدوى من الذى‏ رمیتم به جداً و ان کان امجدا
و سوّد بشر بن البراء بجوده‏ و حق لبشر ذى النداء أن یسودا
اذا ما أتاه الوفد أنهب ماله‏ و قال خذوه انه عائد غداً

 

 

تفسیر:

«وَ مِنْهُمْ» یعنى از این منافقان‏ «مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی» اجازه در تخلف از جهاد میخواهد (و گوید):«وَ لا تَفْتِنِّی» ابن عباس و مجاهد گفته‏اند: یعنى مرا بزنان رومى مفتون مکن، و حسن و قتاده و جبائى و زجاج گفته‏اند: یعنى مرا بگناه مینداز زیرا براى من مقدور نیست که با تو بیرون آیم و اگر بمن اجازه توقف ندهى ناچارم از دستور تو سرپیچى کنم و در نتیجه بگناه دچار شوم.

«أَلا فِی الْفِتْنَهِ سَقَطُوا» یعنى اینها با مخالفت دستور تو در بیرون شدن بسوى جهاد در گناه و کفر در افتادند. و ابو مسلم گفته: معناى آیه چنان است که آن منافق به پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- گفت: مرا در این شدت گرما با تکلیف به بیرون شدن بسوى جهاد معذب مکن، (خداوند فرماید:) آگاه باش که اینها (با این سخن) در گرمایى سخت‏تر که همان گرماى آتش جهنم باشد در افتادند. و دلیل بر این معنى گفتار خداى تعالى است (که در چند آیه دیگر[۹] از منافقین حکایت کند) «وَ قالُوا لا تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا …» (یعنى این منافقان گفتند: در این گرما بیرون نروید، بگو آتش جهنم حرارتش بیشتر و سخت‏تر است …).

«وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَهٌ بِالْکافِرِینَ» یعنى بزودى آنها را احاطه خواهد کرد و راهى براى رهایى از آن ندارند.

«إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَهٌ تَسُؤْهُمْ» در این جمله خداوند پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- را مخاطب ساخته و معنایش آن است که اگر از جانب خدا نعمت و پیروزى و غنیمتى بتو برسد منافقان غمگین شوند.

«وَ إِنْ تُصِبْکَ مُصِیبَهٌ» و اگر دچار سختى و رنج و آفت جانى یا مالى گردى.

«یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنا أَمْرَنا مِنْ قَبْلُ» مجاهد گفته: یعنى ما احتیاط کار خود کردیم و پیش از رسیدن این مصیبت براى آنکه دچارش نشویم از رفتن خوددارى کردیم‏ «وَ یَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ» و در حالى که از مصیبتهایى که بمؤمنان رسیده خوشحالند بخانه‏ هاى خود باز گردند.

«قُلْ» اى محمد بدانها بگو:«لَنْ یُصِیبَنا إِلَّا ما کَتَبَ اللَّهُ لَنا» حسن گفته: یعنى هر خیر و شرى که بما رسد خداى سبحان آن را در لوح محفوظ ثبت کرده، و چنان نیست که شما گمان کرده و پنداشته ‏اید که کار ما بى ‏سر و سامان است و تدبیرى در آن نیست، و زجاج و جبائى گفته ‏اند: معناى آیه این است که: عاقبت کار جز آنچه خدا در قرآن نوشته بما نخواهد رسید: یا نصرت بر دشمنان که خدا وعده فرموده و سرانجام ما بر دشمنان پیروز خواهیم شد، و این نصرت براى ما بهره‏اى است، و یا بشهادت خواهیم رسید که آن نیز بهره‏اى است، یعنى جز آنچه خدا براى ما مقرر فرموده- که همه‏اش خیر و بهره است- چیزى بما نخواهد رسید. «هُوَ مَوْلانا» یعنى او مالک ما است و ما بندگان اوئیم، و برخى گفته‏اند: یعنى او یار و یاور ما است که ما را محافظت و یارى کند، و زیان و ضرر را از ما دور سازد.

«وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» این آیه دستورى است از جانب خداى تعالى براى مردمان با ایمان در مورد توکل کردن بر وى و راضى بودن بتدبیر او، و تقدیر آیه چنین است: «فلیتوکل على اللَّه المؤمنون».

«قُلْ» اى محمد به این منافقان بگو:«هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ» یعنى آیا درباره ما چیزى انتظار برید جز یکى از دو بهره پسندیده و دو نعمت بزرگ: یا پیروزى و غنیمت در دنیا و یا شهادت و پاداش نیکوى همیشگى در آخرت، و این سخنى است که ابن عباس و حسن و مجاهد و دیگران گفته ‏اند.

«وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ» یعنى ما هم درباره شما انتظار بریم.

«أَنْ یُصِیبَکُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینا» یعنى خداوند عذابى از نزد خود بر شما فرود آرد که شما را هلاک سازد، و یا آنکه ما را بر شما پیروز گرداند و بدست ما نابودتان سازد.

«فَتَرَبَّصُوا» صورت لفظ صورت أمر است ولى منظور تهدید آنها است مانند آیه شریفه: «اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ»[۱۰] (یعنى هر چه میخواهید بکنید …) زیرا اگر در حقیقت أمر بود و آنها در انتظار بردن نسبت بقتل مؤمنان مأمور بودند میبایستى در اینکار مطیع پروردگار باشند.

«إِنَّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ» یعنى ما نیز در انتظار هستیم براى خود: یا شهادت و بهشت را و یا غنیمت و اجر را، و براى شما: یا زنده ماندن در خوارى و ذلت، و یا مرگ و نابودى و بدنبالش ورود بدوزخ و جهنم. و روى این معنى آیه فوق، تفسیر آیه پیشین است که فرمود: «قُلْ لَنْ یُصِیبَنا إِلَّا ما کَتَبَ اللَّهُ لَنا».

و برخى گفته‏اند: معناى آیه این است که شما انتظار هلاکت ما را ببرید ما هم انتظار هلاکت شما را میکشیم، و برخى دیگر گفته‏اند: یعنى شما انتظار وعده شیطان را براى باطل ساختن دین خدا ببرید، و ما هم منتظر وعده‏هاى خداوند در مورد پیروزى دین و نصرت پیامبر خود و نابودى مخالفینش هستیم.

 

 

[سوره التوبه (۹): آیات ۵۳ تا ۵۵]

قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْکُمْ إِنَّکُمْ کُنْتُمْ قَوْماً فاسِقِینَ (۵۳) وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لا یَأْتُونَ الصَّلاهَ إِلاَّ وَ هُمْ کُسالى‏ وَ لا یُنْفِقُونَ إِلاَّ وَ هُمْ کارِهُونَ (۵۴) فَلا تُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرُونَ (۵۵)

ترجمه:

بگو شما چه از روى میل (و رغبت) خرج (و انفاق) کنید و چه از روى کراهت، هرگز از شما پذیرفته نخواهد شد که شما مردمى فاسق هستید (۵۳) و چیزى مانع قبول شدن (نفقات و) خرجهاى آنها نبود جز آنکه ایشان بخدا و پیغمبرش کافر شدند، و جز بحال کسالت بنماز نیایند، و جز از روى کراهت (و ناراحتى) خرج (و انفاق) نکنند (۵۴) اموال و اولاد ایشان تو را بشگفت نیاورد، خدا میخواهد اینان را بوسیله آن در زندگانى دنیا عذابشان کند، و در حال کفر جانشان (از قالب تن) بیرون آید. (۵۵)

 

 

بیان آیه ۵۳ تا ۵۵

شرح لغات:

طوع: فرمانبردارى از روى اراده و میل.

کره: انجام دادن چیزى از روى کراهت و بر خلاف میل.

منع: در مقابل فعل و منافى با آن است، و آن دو جور است یکى خود دارى از انجام کار، و دیگر جلوگیرى از کار شخص دیگر، و در اینجا اینان از پذیرفتن خرجهاشان ممنوع گشتند (یعنى معناى دوم منع در اینجا مورد نظر است).

زهق: بیرون آمدن بسختى است. و در اصل بمعناى هلاکت و نابودى است، و بحیوانات خیلى چاق نیز «زاهق» گویند از باب اینکه بخاطر چاقى و سنگینى بدن در راه رفتن و جنگ و گریز بهلاکت خواهد افتاد.

اعجاب: خوشحالى بچیزى که موجب شگفت گردد. گویند: «أعجبنى حدیثه» یعنى حدیث و نقل او مرا مسرور ساخت.

 

 

تفسیر:

خداى سبحان در این آیات بیان فرموده که منافقان با حال کفرى که دارند از آنچه خرج میکنند سودى نمى‏برند و بدین منظور فرمود:

«قُلْ» اى محمد به اینان بگو: «أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً …» یعنى اینکه انفاق و خرج شما پذیرفته نمى‏شود بخاطر آن است که از فرمانبردارى خداوند رو گردان هستید و خداى سبحان نیز کار را از مؤمنان با اخلاص مى‏پذیرد.

«وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ …» یعنى چیزى جلوگیرى نکند از اینکه این منافقان براى خرجهایى که میکنند پاداش نیک و ثواب ببرند جز همان کفر اینها بخدا و پیغمبر او، و همین است که اعمال را از بین ببرد، و از استحقاق پاداش‏ جلوگیرى کند.

«وَ لا یَأْتُونَ الصَّلاهَ إِلَّا وَ هُمْ کُسالى‏» یعنى در حال سنگینى، و منظور آن است که نماز را آن طور که مأمور به انجام آن هستند انجام ندهند.

«وَ لا یُنْفِقُونَ إِلَّا وَ هُمْ کارِهُونَ» و این کراهت بدانجهت است که نماز و انفاق اینان بخاطر رضاى خدا نیست بلکه براى ریاء و خودنمایى و تظاهر به اسلام است.

مطلبى که از این آیه استفاده میشود آن است که کفار نیز در شرائع و احکام مورد خطاب هستند، و آنها نیز بتکالیف الهى مکلفند زیرا خداى سبحان آنها را بر ترک نماز و زکاه نکوهش کند و اگر آن دو بر آنها واجب نبود مورد نکوهش واقع نمى‏شدند.[۱۱] «فَلا تُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ» خطاب در آیه متوجه رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- است ولى همه مؤمنین مورد نظر هستند، و برخى گفته ‏اند: مخاطب شنونده است، یعنى اى شنونده تو را بشگفت نیاورد، یعنى در دل نگیرى آنچه را از کثرت اموال و اولاد این منافقان مشاهده میکنى، و با دیده اعجاب بدانها نگاه مکن.

«إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا» در معناى این جمله چند وجه گفته‏اند:

۱- گفته ابن عباس و قتاده است که گفته‏اند: از نظر معنى در این آیه پس و پیش و تقدیم و تأخیر است و اصل آن چنین است: «فلا تعجبک اموالهم و اولادهم فى الحیاه الدنیا انما یرید اللَّه لیعذبهم بها فى الآخره» یعنى (اموال و اولاد اینها در این دنیا تو را بشگفت نیندازد چون خدا میخواهد آنان را بوسیله آنها در قیامت عذاب کند) و روى این معنى جمله‏ «فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا» متعلق به جمله‏ «أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ» میباشد، مانند گفتار خداى تعالى: «فَأَلْقِهْ إِلَیْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ ما ذا یَرْجِعُونَ»[۱۲] که تقدیر آن چنین است: «فالقه الیهم فانظر ما ذا یرجعون ثم تول عنهم».

۲- سخنى است که حسن و بلخى در تفسیر آن ذکر کرده و گفته‏اند: یعنى خدا میخواهد با سخت گرفتن در تکلیف آنها را در دنیا عذاب کند به این ترتیب که آنها را به انفاق در زکات و هم در جنگ مأمور کند تا آنها با توجه به اینکه بثواب روز جزا ایمان ندارند از اینرو با کراهت و عدم رضایت آن را بپردازند و این خود براى آنها عذابى است سخت.

۳- ابن زید گفته: یعنى خدا میخواهد آنها را با حفظ مال و مصیبتهایى که بخاطر آن تحمل میکنند و از آن سو از استفاده و منفعت آن محروم میشوند در دنیا عذابشان کند.

۴- جبائى گفته: یعنى خدا میخواهد آنها را در وقت پیروزى مؤمنان و تسلط آنها بر سر ایشان با گرفتن اموال و اولادشان بعذاب حسرت و ناراحتى دنیایى دچارشان سازد، و این سزاى کفر آنها باشد.

۵- منظور از عذاب آنها در دنیا بوسیله مال و اولاد آن است که اینان با جمع و حفظ و دوستى آن و بخل و غصه‏اى که براى آنها میخورند همه اینها براى ایشان عذاب است، و همچنین در هنگام مرگ جدایى از آنها عذاب دیگرى است زیرا نمیدانند بر سر آن اموال و اولاد چه میآید.

و حرف لام در «لِیُعَذِّبَهُمْ» محتمل است بمعناى «أن» باشد، و محتمل است لام نتیجه باشد، و تقدیر چنین میشود: خدا میخواهد آنان را در دنیا مهلت دهد تا عذابشان کند.

«وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ» یعنى جانشان با مرگ هلاک شود و از بین برود.

«وَ هُمْ کافِرُونَ» یعنى در حالى که کافر باشند، و اراده خداوند « (در جمله:

إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ …) به «زهوق نفس» و گرفتن جانشان تعلق گرفته و کفر ایشان (که در این آیه است) مورد تعلق اراده نیست (تا اشکال لازم آید) و این سخن مانند آن است که بگویى: «ارید ان أضربه و هو عاص» (یعنى میخواهم او را بزنم که او نافرمان است) که در اینجا اراده شما بزدن آن شخص تعلق گرفته نه بنافرمانى او.

 

 

[سوره التوبه (۹): آیات ۵۶ تا ۵۹]

وَ یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ وَ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ (۵۶) لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغاراتٍ أَوْ مُدَّخَلاً لَوَلَّوْا إِلَیْهِ وَ هُمْ یَجْمَحُونَ (۵۷) وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْها إِذا هُمْ یَسْخَطُونَ (۵۸) وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَیُؤْتِینَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ راغِبُونَ (۵۹)

ترجمه:

اینان بخدا سوگند میخورند که از شما هستند ولى آنها از شما نیستند بلکه مردمى هستند که (از کشته شدن و اسارت) میترسند (۵۶) اگر پناهگاه یا نهانگاهها یا گریزگاهى مییافتند شتابان بسوى آن رو میکردند (۵۷).

و برخى از آنها در تقسیم صدقات بر تو خرده میگیرند اگر از آن بدانها داده شود راضى شوند و اگر از آن بدانها داده نشود در آن وقت خشمگین شوند (۵۸) (چقدر براى آنها بهتر بود) اگر بدانچه خدا و پیغمبرش به آنها داده بود راضى میشدند و میگفتند:

خدا ما را بس است و خدا از فضل خویش بما عطا خواهد کرد و پیغمبر او نیز (بما خواهد داد) که ما بسوى خدا مشتاقیم (۵۹).

 

 

بیان آیه ۵۶- ۵۷

شرح لغات:

فرق: اضطراب و وحشت نفس از رسیدن زیان.

ملجأ: جایى است که بدان پناه برند و متحصن شوند، و معقل، و موئل، و معتصم، و معتمد همه بهمین معنا است.

مغارات: جمع مغاره: پنهانگاه، از غار است که همان نقب در کوه باشد.

مدّخل: راهى است که براى رفتن در آن دسیسه کنند (و نقشه بکشند).

جماح: بشتاب رفتن شخص را گویند که چیزى نتواند او را از راه باز گرداند.

 

 

تفسیر:

در این آیات خداى سبحان یکى از اسرار منافقان را فاش کرده فرماید:«وَ یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ» این منافقان بخدا قسم میخورند که از جمله شما مردمان با ایمان هستند یعنى مانند شما مؤمن هستند.

«وَ ما هُمْ مِنْکُمْ» ولى ایمانى بخدا ندارند چنانچه شما ایمان دارید.

«وَ لکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ» بلکه اینها ترس کشته شدن و اسارت را دارند اگر تظاهر به ایمان نکنند. «لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً» ابن عباس گفته: یعنى اگر پناهگاهى بیابند، و قتاده گفته: یعنى قلعه‏ اى.

«أَوْ مَغاراتٍ» ابن عباس گفته: یعنى غارهایى در کوه، و عطا گفته است: یعنى سردابهایى. «أَوْ مُدَّخَلًا» ضحاک گفته: یعنى ورودگاه‏هایى که در آن مأوى گیرند، و ابن زید گفته: یعنى لانه‏اى چون لانه موش، و از امام باقر علیه السلام روایت شده که فرمودند:

یعنى نقب‏هاى زمینى. چنانچه از ابن عباس هم همین تفسیر نقل شده. و حسن گفته:یعنى راهى که بر خلاف رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- باشد و بدان راه در آیند.

«لَوَلَّوْا إِلَیْهِ» یعنى بدان رو کنند، و برخى گفته‏اند: یعنى از طرف شما بدان رو- گردان شوند.

«وَ هُمْ یَجْمَحُونَ» و در رفتن بدان شتاب کنند. و معناى آیه آن است که اینان از خبث باطن و نهاد زشت و حرصى که براى اظهار نفاق و کفر درونى خود دارند اگر یکى از این جایگاهها را بدست آورند بدان پناه آورند تا باطن خود را آشکار کرده و از تو روى بگردانند.

 

 

بیان آیه ۵۸- ۵۹

شرح لغات:

لمز: بمعناى عیبجویى است چنانچه همز نیز بهمین معنا است.

 

 

شأن نزول:

از أبى سعید خدرى روایت شده که هنگامى رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- تقسیمى میکرد- و ابن عباس گفته: این جریان در جنگ حنین و تقسیم غنائم هوازن بود- در این وقت حرقوص بن زهیر که همان ابن أبى ذى الخویصره تمیمى بود و بعدها رئیس خوارج شد بنزد آن حضرت آمده گفت: اى رسول خدا از روى عدالت رفتار کن، حضرت در جواب او فرمود: واى بر تو اگر من بعدالت رفتار نکنم کیست که بعدالت عمل کند؟

عمر گفت: اى رسول خدا اجازه بده گردن این مرد را بزنم؟ پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- فرمود: او را بگذار که او اصحاب و یارانى دارد که هر یک از شما نماز خود را در برابر نماز آنها و روزه‏ اش را در مقابل روزه آنها اندک شمارد، اینان از دین بیرون میروند هم چنان که تیر از شکار بیرون رود، پس (شخص شکارچى) نظر به پرهاى پیکانش کند چیزى در آن دیده نشود، دوباره نگاه بمیانه تیر کند در آن نیز چیزى یافت نشود، سپس نظر به خود پیکان کند در آن نیز چیزى دیده نشود، با اینکه آن تیر از سرگین و خون (باطن حیوان) گذشته (ولى هیچ اثرى از آنها در تیر نمانده)[۱۳] نشانه این خوارج مرد سیاهى است که در یکى از دو پستانش- یا فرمود: در یکى از دو دستش- (غدّه‏اى) چون پستان زنان است یا پاره گوشتى است که حرکت میکند و در حال آرامش و صلح مردم خروج میکنند.

و در حدیث دیگرى است که فرمود: هر گاه خروج کردند آنان را بکشید، سپس‏ وقتى خروج کردند آنان را بکشید، آن گاه آیه فوق نازل گردید.

ابو سعید خدرى گوید: من گواهى میدهم که این سخن را از رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- شنیدم و گواهى میدهم که چون على علیه السلام آنها را کشت همان مرد را با همان وصفى که پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- توصیف کرده بود بنزدش آوردند. و این روایت را ثعلبى نیز در تفسیر خود روایت کرده است.

و کلبى گفته: این آیه درباره «مؤلفه قلوبهم»[۱۴] که همان منافقین بودند نازل شد چون مردى از آنها بنام ابن جواز درباره رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- گفت که او بطور مساوات تقسیم نکرد، و خداوند این آیه را نازل کرد.

و حسن گفته: هنگامى که رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- بتقسیم غنائم مشغول بود مردى بنزد او آمده گفت: آیا چنان نیست که تو پندارى خدا مأمورت ساخته تا صدقات را در میان فقراء و مستمندان تقسیم کنى؟ فرمود: چرا، عرضکرد: پس چرا میان گوسفند چرا نان قسمت میکنى؟

حضرت فرمود: همانا پیغمبر خدا موسى علیه السلام گوسفند چران بود، و چون آن مرد دور شد رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- بمردم فرمود: از این مرد (پرهیز کنید و) بر حذر باشید.

و ابن زید گفته: منافقان گفتند: محمد این غنائم را جز بهر کس که دوست دارد بدیگرى نمى‏پردازد و بر طبق دلخواه خود رفتار میکند، پس این آیه نازل شد.

 

 

تفسیر

«وَ مِنْهُمْ» و از این مردم یعنى از این منافقان‏ «مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقاتِ» یعنى در امر صدقات بر تو عیبجویى کرده و خرده میگیرند.

«فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا» اگر از این صدقات بدانها بدهى اقرار بعدالت تو میکنند.

«وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْها إِذا هُمْ یَسْخَطُونَ» و اگر ندهى خشم کرده و عیبجویى کنند. امام صادق علیه السلام فرمود: بیش از دو ثلث مردم اهل این آیه هستند.

«وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ» یعنى اگر این منافقانى که صدقات از تو طلب کرده و عیبجوئیت کنند به همان که خدا و پیغمبرش بدانها داده راضى بودند.

«وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ» و با آن حال میگفتند: خدا ما را کفایت کرده یا کافى است.

«سَیُؤْتِینَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ» یعنى خدا از فضل و انعام خویش بما عطا فرموده و پیغمبرش نیز هم چنین بما داده است. و دنبالش نیز میگفتند:

«إِنَّا إِلَى اللَّهِ راغِبُونَ» (ما روى شوق را بدرگاه خدا مى‏بریم) تا از فضل خویش بر ما گشایش دهد و ما را از مالهاى مردم بى‏نیاز سازد. و برخى گفته‏اند: یعنى بدو شوقمندیم درباره آن پاداشى که بما میدهد و عذابى را که از ما دور مى‏سازد.

و جواب «لو» (در وَ لَوْ أَنَّهُمْ‏) محذوف است، و تقدیر آن چنین است: «و لو انهم- رضوا … لکان خیرا لهم» (اگر بدانچه گفته شد راضى میشدند براى آنها بهتر بود) و حذف جواب «لو» در امثال این موارد بلیغتر میباشد بشرحى که پیش از این گذشت‏.


[۱] – سوره فتح آیه ۲۶

[۲] – منظور آیه ۹۱ و ۹۲ به بعد از همین سوره است که خداوند در آن آیات حکم وجوب جهاد را از جمعى از مردمان معذور و علیل برداشته است.

[۳] – این کلام اشاره باختلافى است که میان اشاعره از یک طرف و حکماء و معتزله از طرف دیگر پیدا شده در اینکه آیا قدرت مقدم بر فعل است یا مقارن با آن، یعنى انسان که میخواهد کارى را انجام دهد پیش از اقدام بدان کار قدرت انجام آن را دارد یا مقارن انجام کار قدرت پیدا میکند، حکماء و معتزله قول اول را اختیار کرده و گفته‏اند: قدرت مقدم بر فعل است، و اشاعره قول دوم را و براى اطلاع از استدلال حکماء بر گفته خود و بطلان قول اشاعره بکتب مفصله کلامى چون شرح تجرید و سایر کتابها باید مراجعه شود، و مؤلف مرحوم براى اثبات قول حکماء و بطلان قول اشاعره در اینجا بر این نیز استدلال کرده بشرحى که در بالاست.

[۴] – یعنى وقتى کسى با نداشتن زاد و راحله و مقدمات معذور باشد.، کسى که اصلا قدرت بر رفتن نداشته باشد مسلماً معذور خواهد بود.

[۵] – سوره نور آیه ۶۲.

[۶] – علامه طباطبائى دامت برکاته براى تنزیه مقام مقدس رسول گرامى اسلام از سخنان ناهنجار جبائى و امثال او که خواسته‏اند با این آیه اثبات معصیت براى آن حضرت کنند تحقیق لطیفى دارد که مراجعه بدان براى خواننده محترم لازم است.

[۷] – و خلاصه تفسیر ابو مسلم- چنانچه در آیات آینده نیز چنین گفته- آن است که اجازه خواستن آنها یعنى منافقان را بر اجازه در خروج حمل کرده نه بر اجازه در توقف و تخلف از جنگ، و گفته: منافقان از روى تملق و چاپلوسى میآمدند و از آن حضرت اجازه میخواستند که براى جنگ حرکت کنند، ولى مردمان با ایمان نیازى به اجازه خروج نداشتند چون رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله در آغاز جنگ همه را بطور عموم دعوت فرمود، و ابو مسلم در آیه« لا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ …» و« إِنَّما یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ …» نیز همین تفسیر را کرده بشرحى که در صفحات بعد خواهد آمد، و روى این تفسیر بسیارى از اشکالات مرتفع میشود ولى با ظاهر آیه چندان سازگار نیست و اللَّه العالم.

[۸] – آیه ۶۲ سوره نور، و تمام آیه چنین است:« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذا کانُوا مَعَهُ عَلى‏ أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّى یَسْتَأْذِنُوهُ، إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ أُولئِکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» یعنى: مؤمنان کسانى هستند که بخدا و رسول او ایمان آورده و چون با وى در کار عموى باشند نروند تا از او اجازه گیرند، کسانى که از تو اجازه میگیرند کسانى هستند که بخدا و رسول او ایمان آورده‏اند، و اگر براى بعضى از کارهاشان از تو اجازه خواستند بهر کدام که خواستى اجازه بده و براى ایشان از خدا آمرزش بخواه که خدا آمرزنده و مهربان است.

[۹] – آیه ۸۱ از همین سوره.

[۱۰] – سوره فصلت آیه ۴۰.

[۱۱] – اشاره ببحثى است که علماء در کتب کلامیه متعرض آن شده‏اند که آیا کفار نیز مانند مؤمنین مکلف بتکالیف اسلام هستند یا نه، و مؤلف در اینجا میخواهد به این آیه نیز استدلال کند که آنها نیز در تکالیف مورد خطاب بوده و مکلفند.

[۱۲] – سوره نمل آیه ۲۸ و ترجمه آیه چنین است:( این نامه را ببر) و نزد ایشان بیفکن سپس بازگرد و ببین چه میگویند، که تقدیر آن این است: که نامه را نزد ایشان ببر و ببین چه میگویند سپس باز گرد.

[۱۳] – یعنى چنان از دین بیرون میروند که هیچگونه اثرى از دین در آنها باقى نمیماند.

[۱۴] – تازه مسلمانانى که در فتح مکه مسلمان شده بودند و رسول خدا-( ص) براى اینکه دلشان را بدست آورد سهم بیشترى از غنائم حنین بدانها داد بشرحى که پیش از این در داستان جنگ حنین گذشت، و در آیه بعد نیز شرحش بیاید.

 

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۱۱، ص: ۱۲۹

 

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *