ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره آل‏ عمران آیه۱۴–۲۵

[سوره آل‏عمران (۳): آیه ۱۴]

زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِینَ وَ الْقَناطِیرِ الْمُقَنْطَرَهِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّهِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَهِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ (۱۴)[۱]

ترجمه:

براى مردم دوست داشتن خواستنیها که زنان و فرزندان و مال فراوان از طلا و نقره و اسبان نیکو و چارپایان و کشت‏اند آرایش و زینت یافته است اینها وسیله‏هاى لذت و زندگى دنیا است ولى نزد خدا عاقبت بخیرى و نیکى سرانجام است.

 

بیان آیه ۱۴

شرح لغات:

شهوات- جمع شهوت- میل به خواستنیها و همان غریزه‏هائیست که براى ادامه زندگى جاندار ضرورت دارد و خدا آنها را بهمین جهت قرار داده است.

قناطیر- جمع قنطار: مال فراوان و اصل قنطار از احکام است که بمعنى محکم کارى است.

قنطر بمعنى چیز بزرگ میباشد.

و بعضى گفته‏اند اصل آن از قنطره است که بمعنى «پل» میباشد که از آن عبور میکنند.

مقنطره پدید آمده از قناطیر است که بصیغه مفعولى براى تأکید آمده است مانند «حجراً محجوراً و نسیاً منسیاً».

خیل اسب مخصوصى است و اصل آن از خیال گرفته شده است. و علت اینکه بآن خیل میگویند آنست که وقتى کسى بر آن سوار میشود در خود خیال عظمت و بزرگى مى‏کند.

مسومه از «سومتها» (آن را چرانید) گرفته شده است و سیماء بمعنى نیکو است. و سیمیاء نیز بهمان معنا است و گاهى هم بمعناى علامت میباشد.

 

 

 

 

تفسیر:

در این آیه شریفه خداوند خبر میدهد از چیزهایى که مردم را از راه حق و راست بازداشته و آنان را بطرف دنیا متوجه میکند.

«زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ» براى مردم دوستى مشتهیات، زینت داده شد نه خود اینها و لذا بزنان و فرزندان و غیر اینها تفسیر شده است. و در اینکه زینت دهنده‏ کیست؟ سه قول است:

۱- حسن میگوید: شیطان است، بخدا سوگند ندیدم کسى بیش از خداوند خالق دنیا از آن نکوهش کرده باشد.

۲- زینت دهنده خداوند است که این غریزه‏ها را در نهاد بشر قرار داد تا تکلیف سخت‏تر شود و بدان وسیله آن مردم را آزمایش کند، چنانچه خداوند میفرماید: «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِینَهً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا».

۳- خداوند زینت دهنده چیزهایى است که از او نیک است، و شیطان زینت دهنده چیزهاى زشت میباشد (ابو على جبائى) «مِنَ النِّساءِ» و جهت اینکه زنها را پیش از همه ذکر کرده اینست که فتنه زنها از همه بیشتر است.

«وَ الْبَنِینَ» و فرزندان زیرا دوستى آنان غالباً منجر بزشتى‏ها و محرمات میگردد.

پیغمبر اسلام به اشعث ابن قیس فرمود: از دختر حمزه فرزندى دارى؟ عرض کرد بلى پسرى از او دارم که آرزومندم ظرف بزرگى از غذا داشتم و بخاطر آن فرزند بقبیله بنى جبله میخورانیدم، حضرت فرمود چرا چنین نباشد با آنکه فرزندان، میوه دل و روشنى چشمند ولى با این وصف فرزندان سبب ترس- بخل- و حزن‏اند.

«وَ الْقَناطِیرِ» جمع قنطار است و در مقدار آن اقوالى گفته شده:

۱- هزار و دویست اوقیه. (از معاذ بن جبل، ابى بن کعب و عبد الرحمن بن عمر)

۲- هزار و دویست مثقال. (از ابن عباس، حسن و ضحاک)

۳- هزار دینار یا دوازده هزار درهم باختلاف. (از حسن)

۴- هشتاد هزار درهم یا صد رطل. (از قتاده)

۵- هفتاد هزار دینار (از مجاهد و عطا)

۶- پوست گاوى که پر باشد از طلا. (از ابى نضره و همین را فراء گفته و از حضرت امام محمد باقر (ع) و حضرت امام جعفر صادق (ع) نیز این معنى نقل شده است).

 

«الْمُقَنْطَرَهِ» و در این نیز احتمالاتى داده شده است:

۱- دو برابر (از قتاده)

۲- نه قنطار (از فراء)

۳- مالهاى انباشته و مرتب بر روى هم.

۴- مال کاملى که در یک جا جمع شده است.

۵- آنچه از طلا و نقره است (زجاج) و این قول که قنطار، فقط از طلا است صحیح نیست زیرا خداوند طلا و نقره را با هم ذکر کرده.

برگشت تمام اقوال بالا این است که مقنطر، مال زیاد است.

«وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَهِ» در معناى مسومه اقوالى است:

۱- اسبان دونده (سعید بن جبیر- ابن عباس- حسن- ربیع)

۲- مسومه از ماده سیمیاء گرفته شده یعنى اسبان نیکو (حسن- عکرمه- مجاهد- سدى).

۳- اسبان تعلیم داده شده. (از قتاده) و از ابن عباس نیز همین معنا نقل شده است.

۴- اسبهایى که مهیاى براى جهادند (ابن زید) «وَ الْأَنْعامِ» چهار پایان از شتر، گاو، گوسفند، بز و میش.

«وَ الْحَرْثِ» کشت و زرع. آنچه ذکر شده از چیزهایى است که طبعاً مورد علاقه مردم است. و انسان در زندگى از آنها بهره‏بردارى مى‏کند و پس از چندى از او گرفته خواهد شد و برگشت همه بسوى خداوند است.

پس سزاوار است که انسان درباره آنها زهد ورزیده و به آنچه نزد خداست توجه کند.

«ذلِکَ مَتاعُ الْحَیاهِ الدُّنْیا» تمام آنچه ذکر شد، از چیزهایى است که در زندگى دنیا از آن برخوردارید و پس از مدتى نابود خواهد شد.

«وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ» و در نزد خداست حسن عاقبت و سرانجام نیک.

 

 

 

[سوره آل‏عمران (۳): آیات ۱۵ تا ۱۷]

قُلْ أَ أُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذلِکُمْ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَهٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ (۱۵) الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا إِنَّنا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ قِنا عَذابَ النَّارِ (۱۶) الصَّابِرِینَ وَ الصَّادِقِینَ وَ الْقانِتِینَ وَ الْمُنْفِقِینَ وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحارِ (۱۷)[۲]

ترجمه:

بگو آیا بشما به بهتر از اینها خبر دهم براى افرادى که پرهیزکارند نزد خداوند بهشتهایى است که جویها در آنها جارى است و در آنجا جاودانند با همسران پاکیزه و خشنودى خدا و خدا بیناى به بندگان است.

آنهایى که مى‏گویند پروردگارا ما ایمان آورده‏ایم ما را ببخش و از عذاب آتش ما را نگاهدار. صبر کنندگان و راستگویان و فرمانبران و انفاق کنندگان و آمرزش طلبان در سحرها.

 

 

بیان آیه ۱۵

تفسیر:

از آنجا که خداوند در آیه پیش دنیا را کوچک شمرد و امر بزهد ورزیدن در آن نمود در این آیه آخرت را بزرگ و با ارزش معرفى نموده مردم را به آن تشویق مى‏کند.

«قُلْ» بگو اى پیغمبر بامت خود «أَ أُنَبِّئُکُمْ» بعضى از مفسرین‏ «عِنْدَ رَبِّهِمْ» را نهایت استفهام گرفته و میگویند آنچه خبر میدهد که بهتر است از «جَنَّاتٌ تَجْرِی» شروع مى‏شود.

بنا بر این معناى آیه چنین مى‏شود: آیا خبر دهم بشما «بِخَیْرٍ مِنْ ذلِکُمْ» به بهتر از آنچه در سابق گفته شد از شهوات دنیا و لذتها و جلوه‏گریهاى آن.

«لِلَّذِینَ اتَّقَوْا» براى آن کسانى که دورى کنند از محرمات.

«عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ» نزد پروردگارشان بستانهایى است که از زیر درختان آن جویهاى آب روان است.

و عده دیگر مى‏گویند: آخر استفهام‏ «بِخَیْرٍ مِنْ ذلِکُمْ» است و آنچه خبر میدهد که بهتر است از «لِلَّذِینَ اتَّقَوْا» شروع مى‏گردد و بنا بر این احتمال، معناى آیه این است آیا خبر دهم شما را به بهتر از آنچه در سابق گذشت، براى افرادى که دورى مى‏کنند از کردار ناشایسته، باغهایى است که از زیر درختان آن نهرهاى آب جارى است.

«خالِدِینَ فِیها» در بهشت براى همیشه جاى دارند.

«وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَهٌ» زنانى که از همه نوع آلودگیها و پلیدیها و صفات ناپسند و خویهاى پست پاکند.

«وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ» و پس از این بهشت، خشنودى خداوند براى آنها است.

«وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ» خداوند به احوال و رفتار آنان دانا است.

 

 

بیان آیه ۱۶- ۱۷

لغت:

مغفره- پوشانیدن گناه است بواسطه برطرف شدن عذاب آن.

ذنب و جرم- داراى یک معنا هستند فقط فرقى که دارند این است که اصل ذنب بمعنى دنباله است چون اعمال زشت انسان دنبال اوست.

جرم- اصلش قطع است که بنده بواسطه آن از خدا دور مى‏شود.

و فرق بین قول و کلام این است که قول همیشه حکایت چیزى است ولى کلام چنین نیست.

قانت- اطاعت کننده.

الاسحار- جمع سحر است و نام وقتى است که پیش از طلوع صبح مى‏باشد و اصل سحر از خفاء است چون شخص در این موقع از نظرها پنهان است و سحر را نیز بهمین مناسبت سحر مى‏گویند که اسباب آن مخفى است.

 

 

 

 

تفسیر:

در این آیه صفات پرهیزکاران را که در آیه پیش به آن اشاره کرد بیان مى‏کند.

«الَّذِینَ یَقُولُونَ» پرهیزکاران کسانى هستند که مى‏گویند «رَبَّنا إِنَّنا آمَنَّا» خدایا ما به تو و رسولت ایمان آورده‏ایم.

«فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا» بپوشان و ببخش گناه ما را.

«وَ قِنا» و نگاهدار ما را.

«عَذابَ النَّارِ» از عذاب آتش، سپس اوصاف دیگرى براى پرهیزکاران ذکر نموده و آنان را مورد مدح و ثنا قرار میدهد.

«الصَّابِرِینَ» در بجا آوردن آنچه خداوند به آنان امر کرده و ترک آنچه‏ جلوگیرى و منع نموده شکیبا هستند و ممکن است گفته شود: بر اطاعت و گناه شکیبا مى‏باشند.

«وَ الصَّادِقِینَ» و در گفتار و ایمان خود راستگو هستند.

«وَ الْقانِتِینَ» در معناى آن سه قول است:

۱- اطاعت کنندگان (قتاده)

۲- پشتکارداران در فرمانبردارى (زجاج)

۳- قیام کنندگان به انجام واجبات (قاضى) «وَ الْمُنْفِقِینَ» و کسانى که مالشان را در کارهاى نیک صرف مى‏کنند که شامل دادن زکاه واجب و مستحبّ نیز مى‏گردد.

«وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحارِ» در معنى این جمله چهار قول است:

۱- نمازگذاران در وقت سحر (قتاده) و همین معنا را امام رضا (ع) از پدرش از حضرت امام جعفر صادق (ع) نقل کرده است.

۲- کسانى که در سحر طلب آمرزش مى‏کنند (انس)

۳- افرادى که نماز صبح را با جماعت مى‏خوانند (زید بن اسلم)

۴- آنهایى که تا وقت سحر نماز مى‏خوانند و سپس از خدا درخواست آمرزش نموده او را مى‏خوانند (حسن). از حضرت امام جعفر صادق «ع» نقل شده که فرمود هر کس در سحر هفتاد مرتبه استغفار کند مشمول این آیه خواهد بود.

انس بن مالک از پیغمبر نقل کرده که فرمود: خداوند مى‏گوید من وقتى اراده مى‏کنم که اهل زمین را عذاب کنم ولى هنگامى که به سازندگان و بنا کنندگان مساجد و شب‏زنده‏داران و استغفار کنندگان در سحرها نظر مى‏افکنم عذاب خود را از آنها باز میدارم.

 

 

 

 

[سوره آل‏عمران (۳): آیات ۱۸ تا ۱۹]

شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِکَهُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ (۱۸) إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ (۱۹)[۳]

ترجمه:

خدا و فرشتگان و دانایان گواهى مى‏دهند که نیست خدایى بجز خداوند یکتا نیست خدایى جز او که عزیز و حکیم است. آیین پسندیده نزد خدا اسلام است و آنان که داراى کتابند اختلاف ننموده‏اند مگر بعد از آن که علم براى آنان آمد از روى حسد و هر کس آیه‏هاى خدا را انکار کند حساب نمودن خدا سریع است.

 

بیان آیه ۱۸- ۱۹

لغت:

شهاده- خبر دادن از چیزى است که با چشم دیده باشد یا در حکم دیدن است.

الدین- مراد از دین در اینجا فرمان بردارى است و اصلش از پاداش است و دین نیز بهمین معنا است زیرا پاداش است که باید ادا نمود.

اسلام- از سلم گرفته شده است یعنى داخل شدن در سلامتى و کسى که اسلام بیاورد در سلامتى داخل مى‏شود، و ممکن است اسلام از تسلیم باشد چون تسلیم بر اوامر خداوند مى‏شود و تسلیم نیز از سلامتى و رهایى از فساد است و از آنجا که آیین اسلام سبب مى‏شود که مردم بوسیله عبادات و کارهاى نیک از انحراف و فساد در امان باشند لذا به آن اسلام گفته‏ اند.

اسلام و ایمان از نظر ما (شیعه) بیک معنى است زیرا ما معتقدیم که ایمان از چیزهایى است که در قلب و درون ثابت است و کارى با اعضاء ظاهر ندارد و اسلام نیز همین است ولى معتزله مى‏گویند ایمان عبارت است از واجباتى که بوسیله اعضاء و جوارح انجام مى‏یابد بنا بر این در اول سوره بقره توضیح این مطلب داده شده است.

اختلاف- اختلاف در دین یعنى روش یک نفر بر خلاف روش دیگرى باشد.

بغى- از نظر معناى لغوى درخواست بزرگى است بوسیله ستمگرى.

 

 

 

 

تفسیر:

از آنجا که در آیات پیش خداوند صفات پیروان دین را بیان کرد اکنون بدنباله آنها اوصاف خود دین را یادآورى مى‏کند.

«شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ» خداوند از راه شگفتیهاى آفرینش و ابتکارات حکیمانه خود که همانند شواهد و گواهان زندگى هستند بر یکتایى خود خبر مى‏دهد.

و بعضى گفته‏اند مراد از «شَهِدَ اللَّهُ» این است که خداوند چنین حکم کرده است (ابى عبیده) و زجاج مى‏گوید واقع معنى این جمله این است که خداوند داناى به آن است چه شاهد و گواه کسى است که آنچه میداند میگوید و از همین قبیل است که مى‏گویند: فلان شخص نزد قاضى گواهى داد یعنى آنچه میدانست گفت.

بنا بر این، خداوند پدید آمدن مخلوقات خویش را گواه بر یکتایى خود مى‏آورد و ضمناً مى‏فهماند چیزهایى که او پدید آورده کسى قدرت ندارد حتى یکى از آنها را بوجود آورد.

«وَ الْمَلائِکَهُ» و ملائکه با دیدن عجائب و بزرگى قدرت، گواهى به یگانگى خدا میدهند.

«وَ أُولُوا الْعِلْمِ» و دانشمندان نیز بواسطه شگفتیهایى که از جهان آفرینش برایشان ثابت شده و مى‏دانند غیر از خداوند کسى توانایى پدید آوردن آنها را ندارد، بر یکتایى او گواهى مى‏دهند.

و حسن گفته در آیه تقدیم و تأخیر است و واقعش چنین است گواهى میدهد خداوند بر این که نیست معبودى جز او.

«قائِماً بِالْقِسْطِ» و شَهاده میدهند ملائکه بر این که نیست خدایى جز آن.

خداى یگانه که عدل به او پایدار است و دانشمندان گواهى میدهند که نیست خدایى جز آن خداى یکتا که عدل او پایدار است و قسط، عدالت است «اصل عدالت یعنى قرار دادن هر چیزى در محل خودش» که آسمان و زمین بر پرتو عدالت برقرار است، و همین معنا را دانشمندان ما (شیعه) نیز گفته‏اند.

و مراد از «أُولُوا الْعِلْمِ» دانشمندان مؤمن مى‏باشند (سدى و کلبى) و ممکن است معنى‏ «قائِماً بِالْقِسْطِ» این باشد که اجراء امور و کارهاى بندگان و پاداش کردارها از روى عدالت است چنان که گفته مى‏شود فلانى قائم بتدبیر است یعنى کارهایش اساسى و منظم میباشد و جهت این که‏ «لا إِلهَ إِلَّا هُوَ» دو مرتبه ذکر شده این است که در اول، فقط در صدد بیان این مطلب است که خدا یکتا است و غیر او کسى نیست ولى در قسمت دوم‏ مى‏گوید خداست که روزى میدهد و اوست که با عدالت با بندگانش رفتار مى‏کند و در کارش ستم نیست.

«الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» تفسیر آن گذشت.

و ضمناً در این آیه فضیلت دانش و دانشمند نیز بیان شده است زیرا از میان بندگانش فقط دانشمندان را انتخاب کرده و گواهى آنان را در ردیف گواهى فرشتگان قرار داده است و مراد از این علم، خداشناسى و علوم دینى است چون شهادت در همین علم مى‏باشد.

و از جمله روایاتى که در فضیلت دانش و دانشمند وارد شده این است که جابر بن عبد اللَّه مى‏گوید: پیغمبر اسلام (ص) فرمود: عالمى که یک ساعت در کتابش نظر کند بهتر است از عبادت عابدى که هفتاد سال خدا را عبادت نماید و انس بن مالک از حضرت رسول نقل کرده که فرمود: دانش بیاموزید که آموختن آن حسنه است و گفتگوى آن تسبیح است و بحث درباره آن جهاد مى‏باشد و یاد دادن آن صدقه و یادآورى آن باهلش باعث نزدیکى بخداست. زیرا دانش بیان کننده حلال و حرام و نشان دهنده بهشت و دوزخ است و در وحشت، انیس، و در غربت، رفیق، و در خلوت، هم صحبت، در خوشیها و سختیه%D