ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره نوح ۱۵ الی ۲۸

[سوره نوح (۷۱): آیات ۱۵ تا ۲۸]

أَ لَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً (۱۵)

وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً (۱۶)

وَ اللَّهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً (۱۷)

ثُمَّ یُعِیدُکُمْ فِیها وَ یُخْرِجُکُمْ إِخْراجاً (۱۸)

وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ بِساطاً (۱۹)

لِتَسْلُکُوا مِنْها سُبُلاً فِجاجاً (۲۰)

قالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِی وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ یَزِدْهُ مالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاَّ خَساراً (۲۱)

وَ مَکَرُوا مَکْراً کُبَّاراً (۲۲)

وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا یَغُوثَ وَ یَعُوقَ وَ نَسْراً (۲۳)

وَ قَدْ أَضَلُّوا کَثِیراً وَ لا تَزِدِ الظَّالِمِینَ إِلاَّ ضَلالاً (۲۴)

مِمَّا خَطِیئاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا ناراً فَلَمْ یَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْصاراً (۲۵)

وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیَّاراً (۲۶)

إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَکَ وَ لا یَلِدُوا إِلاَّ فاجِراً کَفَّاراً (۲۷)

رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ لا تَزِدِ الظَّالِمِینَ إِلاَّ تَباراً (۲۸)

ترجمه:

۱۵- آیا ندید که خدا چگونه هفت آسمان را بطبقاتى (محکم) خلق کرد.

۱۶- و در آن آسمانها ماه شب را فروغى تابان و خورشید روز را چراغى فروزان ساخت.

۱۷- و خدا شما را مانند نباتات و گیاهان (مختلف) از زمین برویانید.

۱۸- آن گاه بار دیگر (پس از مرگ) بزمین بازگردانید و دیگر بار هم شما را از خاک برانگیزد.

۱۹- و زمین را براى شما چون بساط بگسترانید.

۲۰- تا در زمین راههاى مختلف به پیمایید.

۲۱- نوح گفت پروردگارا (با این همه تبلیغ رسالت و اتمام حجّت باز) این قوم، مخالفت کردند و پیرو کسى شدند که او خود مال و فرزندش هم جز بر زیانش نیفزود.

۲۲- و بر ضدّ من بزرگترین مکر و حیله بکار بردند.

۲۳- و خلاصه قوم نوح گفتند هرگز خدایان خود را رها نکنید و بخصوص دست از پرستش (این پنج بت) (۱) ودّ (۲) سواع (۳) یغوث (۴) یعوق (۵) نسر هرگز برندارید.

۲۴- و آنها بسیارى از خلق را گمراه کردند (نوح در حقّ مشرکان نفرین کرد که خدایا) تو ستمکاران را هیچ چیز بر ضلالت و عذاب ایشان میفزاى.

۲۵- و آن قوم از کثرت کفر و گناه عاقبت بدریا غرق شدند و بآتش‏ دوزخ درافتادند و جز خدا بر خود هیچ یار و یاورى نیافتند.

۲۶- و نوح عرض کرد پروردگارا تو هم این کافران را هلاک کن و از آنها (دیّارى) بروى زمین باقى مگذار.

۲۷- اگر از آنها هر که را باقى گذارى بندگان پاک با ایمانت را گمراه میکنند و فرزندى هم جز بدکار و کافر از آنها بظهور نمیرسد.

۲۸- و بارالها مرا و پدر و مادر من و هر که با ایمان بخانه من داخل شود و همه مردان و زنان با ایمان عالم را ببخش و بیامرز و ستمکاران را جز بر هلاک و عذابشان میفزاى.

قرائت:

اهل مدینه. ودّا، با ضمّه قرائت کرده و دیگران با فتح. ودّا.) خوانده ‏اند. ابو عمرو. ممّا خطایاهم خوانده و ما بقى از قاریان، ممّا خطیئاتهم با تاء و مد و همزه خوانده. و ما در سوره مریم اختلاف در ولده را یاد کردیم‏[۱].

دلیل:

ابو عبیده گوید: گمان کرده ‏اند که (ودّا) صنم و بتى براى قبیله از بنى کلیب بوده و حکایت کرده که آن را بفتح خوانده ‏اند گوید: شنیدم گفته شاعرشان را.

فحیّاک ودّا من هداک لفتیه و خوض باعلى ذى طواله هجّد

«ودّا» تو را زنده و جاوید دارد که هدایت کردى این جماعت را و بتو پاداش این راهنمایى را به بالاترین فضیلت عطا نماید. شاهد این بیت کلمه ودّ است که مفتوح خوانده ‏اند.

ابو الحسن گوید: اهل مدینه واو ودّا را ضمّه داده ‏اند و شاید، لغتى در اسم صنم باشد و شنیدم این شعر را:

حیّاک ودّ فانّا لا یحلّ لنا لهو النّساء و انّ الدّین قد عزما

ودّ تو را زنده دارد. براى ما بازى کردن زنها حلال نیست و البتّه دین ما را مصمّم این کار نموده است شاهد این بیت ودّ است که واوش مضموم میباشد.

و خطایاهم جمع تکسیر و شکسته و خطیئات جمع تصحیح و ما زایده مانند آنست که در قول خدا فبما رحمه من اللَّه و فبما نقضهم میثاقهم است.

شرح لغات:

الفجاج: راه‏هاى وسیع پراکنده مفردش فج، و بعضى گفته فجّ راه رفتن میان دو کوه (یعنى درّه) است.

السّواع: در اینجا صنم و در غیر این مورد ساعتى از شب است و مثل آنست سعواء.

الکبار: کبیر و بزرگ حسابى است. میگویند کبیر و کبار و کبّار و مانند آنست عجیب و عجاب و عجّاب و حسن و حسان و حسّان. روایت شده که عربى شنید پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله میخواند و مکروا مکرا کبارا.

گفت اى محمّد چه اندازه خداى تو فصیح است. و این از ظلم و نادانى اعراب است براى اینکه خداى تعالى موصوف بفصاحت نمیشود.

دیّار: از باب فیعال از مادّه دوران و مثل آنست قیام و اصل آن قیوام و دیوار است. پس واو قلب بیاء و یکى در دیگرى ادغام شده است زجاج گوید: ما بالدار دیّار یعنى هیچکس در خانه نیست که در زمین دور بزند و بگردد. شاعر گوید:

و ما بنالى اذا ما کنت جارتنا ان لا یجاورنا الّاک، دیّار

هر گاه تو همسایه ما نباشى بنا نیست براى من که دیّارى واحدى جز تو مجاور من باشد. یعنى الّا ایّاک. مگر تو پس بجهت ضرورت شعرى کاف متّصل الّاک در محلّ منفصل الّا ایاک قرار داده شده و شاهد این بیت کلمه دیّار است‏[۲].

طباقا: منصوب بر یکى از دو وجه است:

۱- اینکه بر تقدیر خلقهنّ طباقا باشد. آفرید آسمانها را در حالى که طبقه فوق طبقه ‏اند.

۲- اینکه صفت براى سبع باشد. یعنى هفت آسمانى که این صفت دارد صاحب طبقه طبقه است.

نباتا- مصدر فعل محذوف است. تقدیرش اینست انبتکم فنبتم نباتا رویانید شما را پس شما روئیده شدید نبات و روئیدنى. زجاج گوید: آن حمل بر معنى شده براى اینکه معنایش انبتکم جعلکم تنبتون نباتا است و ما. از قول خدا فما خطیئاتهم زاید براى تأکید کلام است.

تفسیر:

سپس خداوند سبحان اهل تکلیف را براى آگاهیدن آنها توحید خدا را مخاطب نموده و فرمود:

أَ لَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً آیا ندیدید چگونه خدا آفرید هفت آسمان را طبقه‏ اى بعد از طبقه یعنى یکى را مانند قبه بالاى دیگرى قرار داده.

وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُوراً و قرار داده ماه در شب در آسمان، نور روشنایى فروزنده. در این چند وجه گفته ‏اند.

۱- ابن عبّاس گوید: یعنى ماه را در آسمانها و زمین نور قرار داد گوید روشن میکند پشتش آنچه از آسمانها در آن سمت قرار دارد و رویش روشن میکند اهل زمین را و همین طور است خورشید.

۲- اینکه فیهنّ بمعناى معهنّ باشد. یعنى قرار داد خورشید را با خلق آسمانها نورى براى اهل زمین.

۳- اینکه فیهنّ بمعنى فى حیّزهنّ در ظرف و مکان آنها گر چه ماه در یکى از آسمانها باشد چنانچه مى‏ گویى. انّ فى هذه الدّور لبئرا. البتّه در این خانه ‏ها چاه آبى است اگر چه چاه در یکى از آنها باشد. براى اینکه بودن در یکى از آنها بودن در تمام آنهاست و چنانچه مى‏گویى آمدم بنى تمیم را و حال آنکه فقط نزد بعضى از آنها آمدى.

وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً یعنى خورشید را چراغ فروزان قرار داد براى اهل زمین. پس چون در خورشید نور براى روشنایى قرار داده شده آن چراغ عالم است چنانچه مصباح چراغ انسانست.

وَ اللَّهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً مقصود اوّل و اساس خلقت آدم است و آدم از زمین آفریده شده و مردم همه فرزندان آدم هستند و این مثل قول خداست. وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا کَثِیراً وَ نِساءً. و از آدم و حوّاء ایجاد کرد و تولید نمود مردان و زنان بسیارى.

و بعضى گفته‏ اند: یعنى خداوند ایجاد کرد همه مخلوق و یا آدم را بتغذیه کردن آنچه زمین رویانیده و در آن نمو میکند. و بعضى گفته ‏اند یعنى شما را از زمین میرویاند بعد از کوچکى به بزرگى و به بلندى و درازى بعد از کوتاهى.

ثُمَّ یُعِیدُکُمْ فِیها سپس شما را برمیگرداند در زمین به صورت مردگان.

وَ یُخْرِجُکُمْ‏ و در روز قیامت زنده بیرون میآورد شما را (إِخْراجاً) بیرون آوردنى و این مصدر را براى تأکید آورد.

وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ بِساطاً و خداوند زمین را براى شما- مبسوط و وسیع قرار داد که بتوانید بر آن راه روید و در آن مستقرّ و ثابت باشید. سپس بیان کرد که چنان قرار داد که:

لِتَسْلُکُوا مِنْها سُبُلًا فِجاجاً تا راه‏هاى وسیع از آن را به پیمایید:

یعنى راه‏هاى گشاد را.

ابن عبّاس گوید: تا راه‏هاى گوناگون و بگفته بعضى «سبلا فى الصّحارى «صحرا نوردى» و فجاجا فی الجبال» کوه‏نوردى کنید.

و البته خداوند اقسام نعمتهاى ذکر شده را شمرده براى امتحان بر خلقش و تنبیه کردن ایشان بر اینکه حضرتش مستحقّ عبادت خالص از هر شایبه شرک و ریاء است و راهنمایى کند آنها را که خدا عالم به مصالح ایشان و مدبّر آنهاست بر آنچه حکمتش اقتضاء کند پس بر مردم واجبست که این نعمتهاى بزرگ را بکفر و انکار مقابله نکنند. سپس برگشت خداوند سبحان بقصّه نوح علیه السّلام بقولش.

قالَ نُوحٌ‏ بر طریق دعا نوح علیه السّلام گفت‏ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِی‏ پروردگارا ایشان (قوم من) در آنچه من آنها را امر و نهى نمودم عصیان من نمودند.

وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ یَزِدْهُ مالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلَّا خَساراً پیروى کردند کسى را که مال و فرزندانش جز خسارت و زیان چیزى نیفزود. یعنى پیروى از ثروتمندان و توانگران قومشان نمودند براى مغرور شدن بمال و فرزندان آنها که خدا داده بود. پس آنها گفتند اگر نوح فرستاده و پیامبر خدا بود هر آینه براى او ثروت و توانگرى و دهات و فرزندان بود. و ولده بضمّه واو و فتحه آن و ولد جماعت از اولاد است و ولد واحد مفرد آنست، و بعضى گفته ‏اند ولد بضمّ و ولد به فتح در معنى یکسان است. و خسار. هلاکت است برفتن سرمایه.

و بعضى گفته ‏اند: یعنى پیروى کردند تهیدستان و مردمان پشت بزرگان و رئیسهاى خود را که نیفزود مال و اولادشان مگر هلاکت در دنیا و عقوبت در آخرت را.

وَ مَکَرُوا و مکر کردن در دین خدا مَکْراً کُبَّاراً حسن گوید مگر بزرگى را. ابن عبّاس گوید یعنى گفتند سخن بزرگ.

ضحّاک گوید: جرئت کردند بر خدا و تکذیب نمودند پیامبران او را.

و بعضى گفته‏ اند: مکرشان تحریک کردن توانگران بود اراذل و اوباش را بر کشتن حضرت نوح علیه السّلام.

وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ‏ گفتند ترک نکنید عبادت بتهاى خود را سپس بجهت تعظیم امتیاز دادند چند بت معروف خود را بعد از آنکه داخل در بتهایشان بود و گفتند.

وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا یَغُوثَ وَ یَعُوقَ وَ نَسْراً البتّه ترک نکنید پرستش (۱) ودّا (۲) سواع (۳) یغوث (۴) یعوق (۵) نسر را.

ابن عبّاس و قتاده گویند: این نامهاى بتهایى بود که میپرستیدند سپس بعد از آنها عرب آنها را عبادت نمودند.

ریشه بت پرستى در عالم‏

محمّد بن کعب گوید: اینها نامهاى مردم صالح و شایسته ‏اى بود که بین آدم و نوح علیهما السّلام بودند. پس بعد از ایشان قومى زندگى کردند که روش آنها را در عبادت اتّخاذ کرده بودند پس شیطان بایشان گفت اگر تصویر آنها را بکشید و در مقابل خود مانند (تابلویى) قرار دهید شما را تشویق و نشاط بیشتر در عبادت دهند.

پس آنها تمثال و تصویر آنها را کشیده و خورسند بودند تا بعد از ایشان که مردم دیگر آمدند شیطان لعین بآنها گفت. مردمى که قبل از شما بودند. اینها را مى ‏پرستیدند. پس آنها فریب خورده و عبادت کردند. آنها را و این بود ریشه و اساس بت پرستى.

و بعضى گفته ‏اند: که نوح علیه السّلام در کوه هندوستان حفاظت میکرد جسد حضرت آدم علیه السّلام را و مانع بود میان آن جسد و کافرها که‏ مبادا دور قبرش طواف کنند. پس شیطان بآنها گفت. اینها بر شما افتخار و مباهات میکنند و خیال مینمایند که تنها آنها اولاد آدم هستند و شما نیستید و او نیست مگر جسدى و پیکرى و من براى شما مثل آن را تصویر میکنم که شما دور آن بگردید و طواف کنید پس پنج بت تراشید و آنها را، بر پرستش آن بتها واداشت و آنها ودّ. و سواع. و یعوق. و یغوث و نسر بود. پس چون طوفان نوح علیه السّلام شد این بتها را طوفان دفن نموده و خاک بر آنها انباشت پس پیوسته مدفون بودند تا شیطان آنها را براى مشرکین عرب بیرون آورد.

ریشه بت پرستى عرب‏

پس قبیله قضاعه. ودّ را اختیار کرد و آن را در دومه الجندل گذارده و عبادت نمودند. آن گاه بتوارث فرزندان اکابر آنها پس اکابر بعد تا به دست بنى کلیب افتاد و اسلام آمد و آن نزد ایشان بود و تیره‏اى از قبیله طىّ یغوث را گرفته پس بدست بنى مراد افتاد. پس زمانى پرستیدند آن را سپس بنى ناجیه تصمیم گرفتند که آن را از دست آنها بیرون آورند پس آن را برداشته و به قبیله بنى حارث بن کعب گریخته و پناه آوردند. و امّا یعوق. پس آنها را قبیله کهلان گرفته و بتوارث در میان آنها پسران بزرگتر پس بزرگتر داشتند تا در دست همدان (قبیله‏اى در یمن) گردید امّا نسر پس براى قبیله خثعم بود که آن را میپرستیدند. و امّا بت سواع ابن عبّاس گوید: پس براى آل ذى کلاع بود و آنها آن را عبادت میکردند.

عطاء و قتاده گفته ‏اند: که بت‏هاى قوم نوح علیه السّلام بدست‏ عرب افتاد. پس بت ودّ در دومه الجندل‏[۳] و بت سواع نصیب گروهى از قبیله هذیل و بت یغوث معبود بنى غطیف تیره‏اى از قبیله مراد (که ابن ملجم مرادى لعنه اللَّه از آنهاست) گردید و بت یعوق مخصوص همدان یمن شد و بت نسر خداى آل ذى کلاع از قبیله حمیر شد و بت لات متعلّق به قبیله ثقیف شد.

و امّا بت عزّى‏[۴] مخصوص بنى سلیم و غطفان و چشم و نضر و سعد ابن بکر شد. و امّا بت منات براى قبیله قدید بود. و امّا بت اساف و نائله مورد پرستش اهل مکّه قرار گرفت. بت اساف را در کنار حجر الاسود گذارده و بت نائله را در نزدیکى رکن یمانى و بت هبل را که هجده گز و ذراع و بزرگترین بت عرب بود. در بالاى کعبه نصب کردند.

 

چهره بت‏هاى مردم عرب‏

واقدى گوید: بت ودّ بصورت مرد و بت سواع بصورت زنى، و بت یغوث بر صورت شیر و بت یعوق بصورت اسب و بت نسر بهیکل عقاب پرنده لاشه خور بود.

وَ قَدْ أَضَلُّوا کَثِیراً و البتّه بسیارى را گمراه کردند یعنى بسیارى از مردم بسبب پرستش آنها گمراه شدند و مانند آنست. رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ‏. پروردگارا آنها بسیارى از مردم را گمراه کردند.

مقاتل و ابى مسلم گوید: گمراه کردند بزرگان آنان بسیارى از مردم را و بنا بر این ضمیر در اضلّوا برمیگردد به بزرگان قوم نوح.

وَ لا تَزِدِ الظَّالِمِینَ إِلَّا ضَلالًا و ستمکاران را نیفزاید مگر گمراهى یعنى هلاکت چنانچه در آیه‏ إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی ضَلالٍ وَ سُعُرٍ. البتّه گنهکاران در گمراهى و هلاکتند. و بگفته بعضى یعنى مگر آزمایش بمال و فرزند و بگفته برخى مگر برفتن و دور شدن از بهشت و ثواب.

بلخى گوید: نیفزود ایشان را مگر ممنوع شدن از طاعت، و این عقوبت ایشان بود بر کفرشان. زیرا وقتى ایشان گمراه شدند. مستحقّ محروم شدن از الطاف شدند که درباره مؤمنین میفرمود: که از اطاعت کردن و امتثال و فرمان خدا نمودن ایشان خدا را.

و جایز نیست که بایشان لطف و محبّت شود بسبب گمراهى ایشان از حق و ایمان براى اینکه این در شأن خداى حکیم (تعالى اللَّه عن ذلک) نیست.

مِمَّا خَطِیئاتِهِمْ أُغْرِقُوا از جهت گناهانشان غرق و هلاک شدند و ما از ممّا. زایده است و تقدیرش اینست. از براى آنچه خطاها و گناهان بزرگى که مرتکب شدند. غرق گردیدند.

فَأُدْخِلُوا ناراً پس داخل آتش شدند بعد از این تا در آن معذّب و کیفر شوند.

فَلَمْ یَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْصاراً یعنى هیچکس را نیافتند، که ایشان را از عذاب خدا منع نماید. و جز این نیست که خداوند سبحان به صیغه‏ ها و الفاظ ماضى و گذشته در معناى استقبال آورده براى راستى و حتمى بودن وعده بآن‏[۵].

ضحّاک گوید: اغرقوا. غرق شدند و داخل در آتش شدند در دنیا در یک حال. قوم نوح از طرفى غرق میشدند و از طرف دیگر میسوختند در آتش.

ابن انبارى در این باره سروده:

الخلق مجتمع طورا و مفترق‏ و الحادثات فنون ذات اطوار

مردم طرزى گرد هم و بطورى پراکنده ‏اند و حوادث و رویدادها اقسام و طورهاى گوناگون است.

لا تعجبنّ لاضداد اذا اجتمعت‏ فاللّه یجمع بین الماء و النّار

البتّه تعجّب نکن براى چیزهایى که ضدّ یکدیگرند هر گاه جمع شدند. پس خداوند تعالى میان آب و آتش جمع میکند شاهد این دو بیت در جمع و تفریق مردم و اجتماع آب و آتش است‏[۶].

وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیَّاراً نوح علیه السّلام گفت پروردگارا بر روى زمین احدى از کفّار باقى مگذار. یعنى هیچکس از ایشان زنده نگذار مگر اینکه هلاکش کنى.

قتاده گوید: حضرت نوح علیه السّلام نفرین بر آنها نکرد مگر اینکه بر او نازل شد که جز آنان که ایمان آورده ‏اند دیگر هرگز کسى از قومش ایمان نیاورد. و براى همین گفت.

إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَکَ‏ البتّه اگر ایشان را باقى گذارى بندگان تو را گمراه کنند یعنى اگر ایشان را رها کردى و هلاکشان نکردى به سبب تبلیغات سوء و دعوت بخلاف بندگانت را از دین گمراه کنند.

وَ لا یَلِدُوا إِلَّا فاجِراً کَفَّاراً و آنها اگر ماندند تولید نکنند مگر گنهکار کافر. حضرت نوح علیه السّلام از خود علم غیب نداشت و چون خدا به او افاضه فرمود دانست که از آنها جز کافر و گنهکار بوجود نیاید و مقصود اینست تولید نمیکنند مگر که در موقع بلوغشان کافرند. براى اینکه کسى که کفر از او سر نزده مذمّت بکفر نمیشود.

مقاتل و عطاء و ربیع گفته ‏اند: نوح علیه السّلام این جمله را گفت براى این بود که خداى تعالى هر چه مؤمن بود از اصلاب بیرون آورد، و رحم زنان آنها از زایمان عقیم و نازا شد و چهل سال قبل از عذاب و آمدن طوفان کمر مردان آنها خشک و بى نطفه شد. و خداوند تعالى نوح علیه السّلام را خبر داد به اینکه ایشان ایمان نمیآورند و تولید مؤمن هم نمى‏کنند پس در این هنگام بر ایشان نفرین نمود. پس خداوند دعاء او را اجابت نمود و تمام آنها را هلاک کرد و در موقع عذاب کودکى در میان آنها نبود آن گاه براى خود و مؤمنین و مؤمنات دعا نموده و گفت: رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَ‏ پروردگارا بیامرز مرا و پدر و مادرم را و نام پدرش کمک بن متوشلخ و نام مادرش سمحاء دختر انوش و هر دو مؤمن بودند و بعضى گفته ‏اند مقصودش آدم و حوّاء بود.

وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِناً و هر کس که داخل خانه من میشود و مؤمن باشد بیامرز.

ضحّاک گوید: یعنى داخل مسجد من شود و بگفته بعضى داخل کشتى من شود و بگفته بعضى مقصودش بیت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله بوده‏ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ‏ و بیامرز عموم مؤمنین و مؤمنات را و بگفته کلبى از امّت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم را.

وَ لا تَزِدِ الظَّالِمِینَ إِلَّا تَباراً و نیفزاى ستمکاران را مگر هلاکت و نابودى اهل التّحقیق گفته ‏اند: که حضرت نوح علیه السّلام دو دعا کرد یک دعا و نفرین براى کافرها و یک دعا براى مؤمنان. پس خدا دعا و نفرین او را بر کافرها مستجاب کرد. پس هر کس که از ایشان بر روى زمین بود هلاک شد. و ما امیدواریم که دعاء او براى مؤمنین هم مستجاب شود و ایشان را بیامرزد «آمین یا ربّ العالمین»

______________________________

[۱] ابن عامر و عاصم و نافع ولده بفتح واو و لام خوانده و دیگران بضمّه واو و سکون لام لولده قرائت کرده ‏اند.

[۲] مانند این بیت:

نیست در خانه دلم جز یار لیس فى الدّار غیره دیّار

( مترجم)

[۳] دومه الجندل نام شهریست قدیمى از بلاد سوریا که در آن حوادث تاریخى رخ داده از جمله قصّه معروف حکمیت که در آنجا عمرو بن عاص لعنه اللَّه از طرف معاویه علیه الهاویه و ابو موسى اشعرى سفیه از طرف حضرت على امیر المؤمنین علیه السّلام بانتخاب و اصرار مردم کوفه اجتماع نموده تا شورى براى حکومت مسلمین کنند و عمرو بن عاص شیطان ابو موسى خر را فریفته که او حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام را از خلافت مسلّم خلع و وى هم معاویه لعین را که دعوى خلافت و خونخواهى عثمان را داشت بر کنار زند. پس ابو موسى بتعارفات عمرو بن عاص گول خورده و رفت بر منبر و گفت مردم چنانچه من انگشترى خود را از دستم بیرون نمودم على علیه السّلام را از خلافت بیرون و خلع نمودم و آمد پائین بانتظار اینکه عمرو بن عاص هم معاویه را کنار زند ولى عمرو عاص زرنگ مکّار حیله ‏گر بمنبر رفت و پس از چیدن مقدّماتى گفت ابو موسى صاحب خود را لایق این منصب ندید و او را خلع کرد و من چون معاویه را براى این کار شایسته میبینم پس او را نصب و تعیین براى خلافت و زمامدارى کردم. و از منبر پائین آمد و ظلمهایى که تا ظهور حضرت مهدى عجّل اللَّه فرجه الشّریف، پایان نیابد. شروع شد.

[۴] ابو سفیان لعنه اللَّه پیشواى مشرکین عرب این بت را در جنگ احد براى ترغیب مشرکین بجنگ مسلمین آورده و فریاد میزد ان لنا العزى و لا عزّى لکم. براى ما بت عزّى است و براى شما نیست.( پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله فرمود بسربازان مسلمین در پاسخ شعار دهید.

اللَّه مولانا و لا مولى لکم‏

. خدا یار و یاور و مولاى ماست و براى شما مولى و یاورى نیست. این شعار بت عزّا را سرنگون و مردم حجاز و مشرکین را فرارى نمود.

[۵] مثل إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَهُ که بصیغه ماضى آمده و براى تأکید آن فرمود: لیس لوقعتها کاذبه.

[۶] در حدیث معراج است که پیغمبر( ص) فرمود در آسمان فرشته‏اى دیدم نصفش از یخ و نصفش از آتش بود و دعا میکرد و میگفت اى خدایى که میان آتش و یخ را تألیف داده ‏اى دلهاى بندگان مؤمن را با هم الفت بده( مترجم)

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۲۵

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *