حکایت بت ابوجهل وهجو رسول الله

«رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیراً»

اى ضلّ بسبب الاصنام کثیر من النّاس. قیل هو ما یسمع من الصّوت تخرج من افواهها بدخول الشّیطان فیها- گفته‏ اند که اضلال اصنام آنست که شیطان در دهنهاى ایشان شود و آواز دهد و کافران بآن گمراه شوند، چنانک روایت کنند از حجر بن ابى حجر التمیمى گفتا: بو جهل نشسته بود در انجمن قریش و بت خویش پیش نهاده، رسول خداى (ص) بر گذشت، بو جهل‏ روى قرابت کرد گفت یا سیّدى اهج محمّدا- محمد را (ص) هجو کن، یعنى که او را بشعر ناسزا گوى، بت او را هجو کرد و ناسزا گفت چنانک از دهن وى آواز مى آمد و مى ‏شنیدند، پس رسول خداى (ص) در مسجد نشسته بود که هاتفى آواز داد که السّلام علیک یا رسول اللَّه، رسول خداى (ص) جواب داد و گفت‏

من انت یرحمک اللَّه؟

آن هاتف سخن در گرفت و گفت:

انّى عبد اللَّه و ابن الهیعرا انا قتلت ذا الفجور مسعرا
قتلته لما طغى و استکبرا و عاند الحق و قال منکرا
بسبّه نبیّنا المطهّرا و اللَّه لا ابرح حتّى یظهرا
و یعلوا الاسلام ثمّ یقهرا

این مسعر شیطانى بود که بر دهنهاى بتان سخن گفتى و عبد اللَّه بن الهیعرا یکى بود از مؤمنان جنّ که برسول (ص) ایمان آورده بود، رسول خداى را خبر داد باین شعر که من آن مسعر را کشتم، آن گه گفت یا رسول اللَّه فردا به بو جهل و آن بت بر گذر تا آن شنوى که چشمت روشن باشد، رسول خدا (ص) دیگر روز به بو جهل برگذشت و بو جهل هم چنان بت پیش نهاده و او را سجود مى ‏کند و مى‏ گوید یا سیّدى اهج محمّدا، از دهن بت این شعر شنیدند: انّى عبد اللَّه و ابن الهیعرا … تا آخر که مدح رسول تمام شد، بو جهل آن بت را بر زمین زد و بشکست و گفت تبّا لک من اله بالامس تهجوه و الیوم تمدحه.

 

کشف الأسرار و عده الأبرار، ج‏۵ سوره ابراهیم آیه۳۶

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *