حکایات_تفسیرمجمع البیان

حکایت حضرت علی علیه السلام و عباس عموی آن حضرت مجمع البیان طبرسی

شأن نزول: أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ جاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (19)

بگفته حسن و شعبى و محمد بن كعب قرظى اين آيه درباره على بن ابى طالب عليه السلام و عباس بن عبد المطلب و طلحة بن شيبه نازل شد، و اين بدانجهت بود كه هر يك افتخار كرده طلحة گفت: من صاحب خانه كعبه و كليد دار آن هستم و اگر بخواهم ميتوانم شب خود را آنجا بسر برم، و عباس گفت: من داراى منصب سقايت و عهده‏دار آن هستم.

و على عليه السلام فرمود: من از اينمصبها كه شما بدان افتخار كنيد چيزى ندانم ولى همين قدر ميدانم كه من مدت ششماه پيش از ساير مردم بسوى قبله نماز گذاردم، و متصدى امر جهاد و پيكار با دشمنان دين بودم.

و برخى چون ابن سيرين و مرّة همدانى گفته ‏اند: على عليه السلام بعمويش عباس فرمود: اى عمو! چرا از مكه هجرت نمى‏كنى و برسول خدا نمى ‏پيوندى؟ عباس در پاسخ آن حضرت گفت:

آيا كارى كه من عهده‏دار آن هستم فضيلت آن از هجرت بيشتر نيست؟ منم كه‏ مسجد الحرام را تعمير كرده و منصب سقايت حاجيان را بعهده دارم؟ و دنبال اين گفتگو بود كه آيه فوق نازل شد.

و حاكم ابو القاسم حسكانى بسندش از بريدة روايت كرده كه وقتى شيبة و عباس بيكديگر فخر و مباهات ميكردند، در اين ميان على بن ابى طالب بدانها گذشت و فرمود:

بچه چيز بيكديگر مباهات ميكنيد؟ عباس گفت: فضيلتى را كه من دارم هيچكس دارا نيست، و آن منصب سقايت حاجيان است. شيبة گفت: و من هم متصدى تعمير مسجد الحرام هستم! على عليه السلام فرمود: من براى شما شرم دارم زيرا من در كودكى بفضيلتى مفتخر شدم كه شما بدان فضيلت مفتخر نگشتيد، آن دو گفتند: آن فضيلت چيست؟

فرمود: بينى شما دو نفر را با شمشير زدم تا وقتى كه بخدا و رسول او ايمان آورديد.

عباس كه اين سخن را از على عليه السلام شنيد خشمناك برخاست و هم چنان كه دامنش (از خشم) بر زمين كشيده ميشد بنزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله آمده گفت:

مى‏ بينى كه على با من چگونه روبرو شده و چه ميگويد؟ حضرت دستور داده فرمود:

على را نزد من آريد، و چون على عليه السلام بنزد آن حضرت آمد رسول خدا (ص) بدو فرمود:

چرا با عمويت اينگونه سخن گفتى؟ على در پاسخ آن حضرت عرض كرد: اى رسول خدا من از روى حق و حقيقت با وى سخن گفتم چه او را خوش آيد و چه ناخوش! در اينوقت جبرئيل نازل شد و سلام پروردگار را برسول خدا رسانيد و سپس اين آيه را نازل كرد.

عباس كه اين جريان را مشاهده كرد سه بار گفت: «ما راضى شديم …» و در تفسير ابو حمزه است كه چون عباس در جنگ بدر بدست مسلمانان اسير شد جمعى از مهاجر و انصار بنزد او رفته و او را به كفرى كه داشت و پيوند خويشاوندى خود را كه با رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله قطع كرده بود سرزنش و توبيخ كردند، عباس در پاسخ آنان اظهار كرد: شما چرا كارهاى بد ما را بزبان ميآوريد اما كارهاى خوب ما را كتمان ميكنيد؟ گفتند: مگر شما كار خوب هم داريد؟ گفت: آرى بخدا مائيم كه مسجد الحرام را تعمير كرده و پرده دار خانه كعبه هستيم، سقايت حاجيان بعهده ما است، و بيچارگان و درماندگان را ما از بند اسارت آزاد كنيم … در اينوقت آيه فوق نازل شد.

 

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره توبه آیه1 -37

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=