کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره الطلاق

۶۵- سوره الطلاق- مدنیه

۱- النوبه الاولى‏

(۶۵/ ۱۲- ۱)

قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ بنام خداوند فراخ بخشایش مهربان.

یا أَیُّهَا النَّبِیُ‏ اى پیغامبر. إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ چون زنان را دست بازدارید.

فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَ‏ ایشان را در پاکى از حیض دست بازدارید، پیش از پاسیدن‏[۱].

وَ أَحْصُوا الْعِدَّهَ و سه پاکى ایشان مى‏شمارید از حیض عدّت را وَ اتَّقُوا اللَّهَ رَبَّکُمْ‏ و بترسید از خشم و عذاب خداوند خویش. لا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیُوتِهِنَ‏ بیرون مکنید ایشان را از خانه‏ها [تا عدّت ایشان سپرى گردد]. وَ لا یَخْرُجْنَ‏ و بیرون نیایند [از خانه‏] إِلَّا أَنْ یَأْتِینَ بِفاحِشَهٍ مُبَیِّنَهٍ مگر که فاحشه‏اى بر ایشان درست گردد.

وَ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ‏ و این اندازه‏هایى است که اللَّه نهاد [در دین خود]. وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ‏ هر که اندازه‏هاى اللَّه درگذارد. فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ‏ بر خود ستم کرد لا تَدْرِی لَعَلَّ اللَّهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذلِکَ أَمْراً (۱) ندانى مگر که اللَّه پس ناساختن کارى نو آرد و مهر.

فَإِذا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَ‏ چون آن زنان بکران عدّت خویش رسند [و نزدیک آید که سپرى گردد]، فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ‏ باز آرید ایشان را و نگه دارید بنیکویى.

أَوْ فارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ‏ یا دست باز دارید بنیکویى‏ وَ أَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِنْکُمْ‏ و گواه کنید دو مرد راست استوار را از میان خویش. وَ أَقِیمُوا الشَّهادَهَ لِلَّهِ‏ و بپاى دارید گواهى دادن از بهر خداى. ذلِکُمْ یُوعَظُ بِهِ‏ باین سخن که با شما میگویند و باین حکم پند میدهند. مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ هر کس را که بگرود بخداى و روز رستاخیز. وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ‏ و هر که بپرهیزد از ناپسند اللَّه. یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً (۲) اللَّه او را بیرون آمد سازد و فرج [از تنگى‏].

وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ‏ و روزى دهد او را از جایى که بنیوسد.

وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ‏ و هر که پشت باللّه باز کند و کار باو بسپارد. فَهُوَ حَسْبُهُ‏ اللَّه بسنده اوست که او را بکس نیازمند نکند. إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ‏ فرمان اللَّه پیش شدنى است [و خواست او بجاى رسیدنى‏]. قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً (۳) اللَّه هر چیز را اندازه‏اى و هنگامى نهاد.

وَ اللَّائِی یَئِسْنَ مِنَ الْمَحِیضِ مِنْ نِسائِکُمْ‏ آن زنان که از پیرى نومید گشته اند از حیض از زنان شما. إِنِ ارْتَبْتُمْ‏ اگر در گمانید [که عدّت ایشان چند است و نمى‏دانید]. فَعِدَّتُهُنَّ ثَلاثَهُ أَشْهُرٍ پس بدانید که عدّت ایشان سه ماه است. وَ اللَّائِی لَمْ یَحِضْنَ‏ و آن زنان که هنوز حیض ندیدند، [هم سه ماه است عدّت ایشان‏]، وَ أُولاتُ الْأَحْمالِ‏ و باروران زنان‏ أَجَلُهُنَّ أَنْ یَضَعْنَ حَمْلَهُنَ‏ عدّت ایشان آن گه بگذرد که بار خود بنهند. وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ‏ و هر که از حرام بپرهیزد و حدّهاى اللَّه نگاه دارد. یَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْراً (۴) اللَّه کار او بى رنج او بر آسانى باز سازد.

ذلِکَ أَمْرُ اللَّهِ أَنْزَلَهُ إِلَیْکُمْ‏ این فرمان اللَّه است که بر شما فرو فرستاد وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ‏ و هر که آزرم دارد از خداوند خویش و بترسد از خشم و عذاب او یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئاتِهِ‏ بسترد و ناپیدا کند بدیهاى او وَ یُعْظِمْ لَهُ أَجْراً (۵) و مزد او بزرگ کند.

أَسْکِنُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ سَکَنْتُمْ مِنْ وُجْدِکُمْ‏ ایشان را فرود آرید بر خور آن که شمااید از توان. وَ لا تُضآرُّوهُنَ‏ و با ایشان ستیزه مکنید. لِتُضَیِّقُوا عَلَیْهِنَ‏ تا کار و جهان و نفقه بر ایشان تنگ کنید و مسکن‏ وَ إِنْ کُنَّ أُولاتِ حَمْلٍ‏ و اگر باروران باشند فَأَنْفِقُوا عَلَیْهِنَ‏ نفقه مى‏کنید بر ایشان. حَتَّى یَضَعْنَ حَمْلَهُنَ‏ تا آن گه که بار خود بنهند. فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَکُمْ‏ و اگر شیر دهند فرزند خویش و شما را. فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَ‏ مزد ایشان بدهید وَ أْتَمِرُوا بَیْنَکُمْ بِمَعْرُوفٍ‏ و با یکدیگر مشاوره کنید و کار باز سازید بنیکویى بى گزند و ستیز. وَ إِنْ تَعاسَرْتُمْ‏ و اگر با یکدیگر ناهموار کار باشید و ناساخت و دشوار کار، پس از فرزند زادن‏ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرى‏ (۶) تا دیگرى شیر دهد او را.

لِیُنْفِقْ ذُو سَعَهٍ مِنْ سَعَتِهِ‏ میفرماید که: او که توان را دارد، توانگرانه، ازتوان خویش نفقه کند. وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ‏ و هر که توان ندارد و دنیا بر او فشرده تر است و تنگ تر. فَلْیُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ‏ گوى ار آنچه اللَّه او را داد نفقه کن.

لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا ما آتاها اللَّه بر هیچکس بار ننهد مگر آن توان که او را داد.

سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً (۷) اللَّه پس درویشى و دشوارى آسانى دهد و توانگرى.

وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَهٍ اى بسا شهرا. عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها که اهل آن و کسان آن گردن کشیدند از فرمان خداوند خویش‏ وَ رُسُلِهِ‏ و [از استوار داشت‏] رسول او. فَحاسَبْناها حِساباً شَدِیداً شمار ایشان بکردیم شمار کردنى صعب سخت‏ وَ عَذَّبْناها عَذاباً نُکْراً (۸) و عذاب کردیم ایشان را عذابى که چنان ندیده بودند و نشناخته.

فَذاقَتْ وَبالَ أَمْرِها بچشیدند گرانى و ناگوارى بد سرانجامى خویش.

وَ کانَ عاقِبَهُ أَمْرِها خُسْراً (۹) و سرانجام ایشان زیان کارى بود.

أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذاباً شَدِیداً ساخت ایشان را اللَّه عذابى سخت، فَاتَّقُوا اللَّهَ‏ پس بترسید از خشم خداى و عقوبت او. یا أُولِی الْأَلْبابِ (۱۰) اى خردمندان‏ الَّذِینَ آمَنُوا اى [خردمندان‏] گرویدگان. قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً بر شما فرو فرستاد اللَّه از خویش سخنى و یادى.

رَسُولًا یَتْلُوا عَلَیْکُمْ‏ پیغمبرى تا بر شما میخواند. آیاتِ اللَّهِ مُبَیِّناتٍ‏ سخنان اللَّه روشن کرده و پیدا فرو فرستاده. لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ تا بیرون آرد گرویدگان نیک کرداران. مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ از تاریکیها بروشنایى. وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ‏ و هر که بگرود باللّه‏ وَ یَعْمَلْ صالِحاً و کردار نیک کند. یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ درآرد او را در بهشتها زیر درختان آن جویها روان. خالِدِینَ فِیها أَبَداً جاویدان در آن. قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقاً (۱۱) اللَّه او را زاد و ساخت کرد روزیى نیکو.

اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ‏ اللَّه اوست که بیافرید هفت آسمان‏ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَ‏ و از زمین هم چندان. یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَ‏ فرو میآید فرمان‏هاى او میان‏ آسمان‏ها و زمین‏ها. لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ تا بدانید که اللَّه تواناست بر هر چیز. وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عِلْماً (۱۲)[۲] و اللَّه میداند و میرسد بهر چیز چنان که آن چیز.

النوبه الثانیه

این سوره را دو نام است: سوره الطلاق گویند و سوره النساء القصرى، و باجماع مفسّران مدنى است، جمله به مدینه فرو آمده؛ هزار و شصت حرف است و دویست و چهل و نه کلمه و یازده‏[۳] آیت است؛ و درین سوره هیچ ناسخ و منسوخ نیست.

و عن ابى بن کعب قال: قال رسول اللَّه (ص): «من قرأ سوره الطّلاق مات فی سنّه رسول اللَّه».

قوله تعالى: یا أَیُّهَا النَّبِیُ‏ افتتح اللَّه تعالى السّوره بخطاب نبیّه (ص) و خصّه بالنداء لانّه السّیّد المقدّم. ثمّ جمع الخطاب و عمّ بالامر فقال: إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فیه اربعه اقوال: احدها: انّه خطاب للرّسول (ص) و ذکر بلفظ جمع تعظیما کما یخاطب الملوک بلفظ الجمع. الثّانی: انّه خطاب له، و المراد به امّته. الثّالث: انّ التّقدیر یا أَیُّهَا النَّبِیُ‏ و المؤمنون اذا طلّقتم، فحذف لانّ الحکم یدلّ علیه. الرّابع معناه: یا أَیُّهَا النَّبِیُ‏ قل للمؤمنین اذا طلّقتم اى- اذا اردتم طلاق النساء کقوله تعالى: إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاهِ اى- اذا اردتم ان تقوموا، و کقوله: فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ، اى- اذا اردت قراءته قوله. فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَ‏ اى- فی طهر من غیر جماع یعنى لطهرهنّ الّذى یحصینه من عدّتهنّ و لا تطلّقوهنّ لحیضهنّ الّذى لا یعتدون به زمان العدّه وَ أَحْصُوا الْعِدَّهَ اى- احصوا الاطهار للعدّه و احفظوها و هنّ ثلاثه اطهار لتعلموا وقت الرّجعه لانّ الرّجعه انّما تجوز فی زمان العدّه. و معنى الطّلاق حلّ عقد النّکاح و العدّه و العدد واحد کقوله تعالى: إِنَّ عِدَّهَ الشُّهُورِ یقال: عدّ کذا و اعتدّ. و قرئ فی الشّواذ طلّقوهنّ لقبل عدّتهنّ و قبل الشّی‏ء ما اقبل منه فیکون المعنى طلّقوهنّ‏ فى اوّل طهرهنّ من قبل ان تجامعوهنّ. و فی سبب نزول هذه الآیه قولان:

احدهما ما روى قتاده عن انس قال: طلق رسول اللَّه (ص) حفصه فاتت الى اهلها فانزل اللَّه عزّ و جلّ هذه الآیه و قیل له: راجعها فانّها صوامه قوامه و هی احدى ازواجک و نسائک فی الجنّه و قال السّدى: نزلت فی عبد اللَّه بن عمر و ذلک فیما

روى مالک عن نافع عن ابن عمر انّه: طلق امراته و هی حائض فی عهد رسول اللَّه (ص) فسأل عمر بن خطاب رسول اللَّه (ص) عن ذلک فقال: «مره فلیراجعها ثمّ لیمسکها حتّى تطهر ثمّ تحیض ثمّ تطهر ثمّ ان شاء امسک بعد و ان شاء طلّق قبل ان یمسّ، فتلک العدّه الّتى امر اللَّه تعالى ان یطلّق لها النّساء»

و رواه سالم عن ابن عمر قال: مره فلیراجعها ثمّ لیطلّقها طاهرا او حاملا. و رواه یونس بن جبیر و انس بن سیرین عن ابن عمر و لم یقولا ثمّ تحیض ثمّ تطهر. و اعلم انّ الطّلاق فی حال الحیض و النّفاس بدعه. و کذلک فی الطّهر الّذى جامعها فیه. و الطّلاق السّنّى ان یطلّقها فی طهر لم یجامعها فیه. و هذا فی حقّ امرأه تلزمها العدّه بالاقراء لما فیه من تطویل العدّه اذ بقیه الحیض لا تحتسب. فأمّا اذا طلّق غیر المدخول بها فی الحال الحیض، او طلّق الصّغیره الّتى لم تحض قطّ و الآئسه و الحامل بیقین لا بدعه فی طلاقهنّ اصلا. و اذا طلق امرأه فی حال الحیض او فی طهر جامعها فیه قصدا یعصى اللَّه تعالى و لکن یقسع الطّلاق لانّ النّبی (ص) امر ابن عمر بالمراجعه و لولا وقوع الطّلاق لما امره بالمراجعه و اذا راجعها فی حال الحیض یجوز ان یطلّقها فی الطّهر الّذى یعقب تلک الحیضه قبل المسیس کما رواه یونس بن جبیر و انس بن سیرین عن ابن عمر و ما رواه نافع عن ابن عمر ثمّ لیمسکها حتّى تطهر ثمّ تحیض ثمّ تطهر فهو محمول على الاستحباب یستحبّ تأخیر الطّلاق الى الطّهر الثّانی حتّى لا تکون مراجعته ایّاها للطّلاق و لا بدعه فی الجمع بین الطّلقات الثّلاث حتّى لو طلق امرأته فی حال الطّهر ثلاثا یکون بدعیا و لکنّ الاولى التّفریق حذرا من النّدم و هو قول الشافعى و احمد و ذهب بعضهم الى انّه بدعه و هو قول مالک و اصحاب الرأى.

وَ اتَّقُوا اللَّهَ رَبَّکُمْ لا تُخْرِجُوهُنَ‏ اراد به اذا کان المسکن الّذى طلّقها فیه‏ للزّوج لا یجوز ان یخرجها منه و اضاف البیوت الیهنّ لاستحقاقهنّ السّکنى فیها بعد الطّلاق الى انقضاء العدّه و لانّهنّ کنّ یسکن و لیست باضافه ملک و لا یخرجن باختیار انفسهنّ قبل انقضاء عدّتهنّ فان خرجت المعتدّه لغیر ضروره او حاجه اثمت. فان وقعت ضروره بان خافت هدما او غرقا لها ان تخرج الى منزل آخر و کذلک ان کانت لها حاجه من بیع غزل او شرى قطن فیجوز لها الخروج نهارا و لا یجوز لیلا.

و اذا لزمتها العدّه فی السّفر تعتدّ ذاهبه و جائیه. قوله: إِلَّا أَنْ یَأْتِینَ بِفاحِشَهٍ مُبَیِّنَهٍ الاستثناء عند الجمهور من الجمله الاولى و التّقدیر: لا تخرجوهنّ الّا ان یأتین بفاحشه مبیّنه و هی الزّنا عند اکثرهم، اى- تخرج لاقامه الحدّ علیها ثمّ ترد الى منزلها یروى ذلک عن ابن مسعود؛ و قال ابن عباس: الفاحشه ان تبدو على اهل زوجها فیحلّ.

اخراجها. میگوید: زن معتدّه را از خانه شوهر که در آن خانه عدّه میدارد بیرون مکنید تا عدّه وى بسر آید؛ مگر که زنا بر وى درست شود، او را بیرون کنند تا حدّ شریعت بر وى برانند. آن گه او را با خانه خود فرستند. یا زنى بد زبان باشد که شوهر را و کسان وى را ستوهى نماید، آن گه بیرون کردن وى با خانه دیگر روا باشد.

سدى گفت: الفاحشه نفس الخروج و المعنى الا انّ تفحش فتخرج، اى- من خرجت فقد اتت بفاحشه. بیرون نیایند از خانه مگر که ببدکرد و زشتى و نافرمانى خود راضى باشند و همداستان و این فاحشه بر خود روا دارند. وَ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ‏ یعنى: ما ذکر من سنّه الطّلاق و ما بعدها وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ‏ اى- استحقّ عقاب اللَّه. لا تَدْرِی لَعَلَّ اللَّهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذلِکَ أَمْراً یوقع فی قلب الزّوج مراجعتها بعد الطّلقه و الطّلقتین و هذا یدلّ على ان المستحبّ ان یفرّق الطّلاق و لا یوقع الثّلاث دفعه واحده حتّى اذا ندم امکنته المراجعه.

فَإِذا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَ‏ اى- اشرفن على انقضاء عدّتهنّ. فَأَمْسِکُوهُنَ‏ اى- راجعوهنّ «بِمَعْرُوفٍ» اى- بالمهر و النّفقه و الکسوه و حسن الصّحبه و المعاشره

و قیل:فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ‏ هو ان لا یرید بالرّجعه ضرارها. أَوْ فارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ‏

یعنى: بایفاء الصّداق و المتعه، و قیل: یترکها حتّى تبیّن بانقضاء العدّه هذا کقوله: «أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسانٍ». وَ أَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِنْکُمْ‏ اى- ذوى عداله. تقول: رجل عدل، و رجل ذو عدل، اى- اشهدوا على الرّجعه او الفراق و هو امر ندب و استحباب کقوله:وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ‏ ثمّ قال للشّهود: وَ أَقِیمُوا الشَّهادَهَ لِلَّهِ‏ کقوله: «کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ». ذلِکُمْ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلکم یعود الى جمیع ما فی الآیه من حکم الطّلاق و العدّه و السّکنى.

و قیل: یعود الى اقامه الشّهاده کقوله: «وَ مَنْ یَکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ». وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً تأویله: من یطلق البتّه یجعل اللَّه له سبیلا الى المراجعه، و قیل: هو عامّ، اى- وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً من الحرام الى الحلال و من العقاب الى الثّواب و من الجحیم الى النّعیم.

وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ‏ اى- یوسّع علیه امر المعیشه من حیث لا یتوقّعه. مفسّران گفتند: این آیت در شأن عوف بن مالک اشجعى فرو آمد، مردى درویش بود و پسرى داشت، مشرکان او را اسیر گرفتند و عوف برخاست پیش مصطفى (ص) آمد و از درد دل بنالید، یکى از غم فرزند و دیگر از بى کامى و درویشى؛ رسول خدا گفت، تسکین دل وى را:«ما امسى عند آل محمّد الّا مدّ» 

در خاندان آل محمّد امشب هیچ برگى و کامى نبود، مگر مدّى طعام، آن گه گفت:یا عوف: «اتّق اللَّه و اصبر و اکثر من «قول لا حول و لا قوّه الّا باللّه»

عوف بخانه باز شد، اهل خویش را گفت: رسول خدا ما را بتقوى و صبر میفرماید و بگفتار: «لا حول و لا قوّه الّا باللّه». اهل وى گفت: نیکو مداواتى که درد ما را فرمود، و نیکو مرهمى که اندوه ما را ساخت. پس آنچه رسول فرمود بر کار گرفتند، یک چند، تا ناگاه آن پسر از در ایشان باز آمد با گله‏اى گوسفندان، و قطارى شتران؛ گفت: آن خواجه که مرا اسیر گرفته بود، از من غافل گشت و این گوسفندان و شتران براندم در حال غفلت ایشان؛ پس عوف از رسول خدا (ص) پرسید که ما را این غنیمت که پسر آورد حلال باشد یا نه؟- رسول خدا (ص) گفت: شما را حلال است و ربّ العالمین در شأن ایشان‏ آیت فرستاد که‏ وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ‏

و روى ابو ذر قال: قال رسول اللَّه (ص): «انّى لا علم آیه لو اخذ بها النّاس لکفتهم:

وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ‏ فما زال یقولها و یعید ها».

و قال صلّى اللَّه علیه و سلّم: «من اکثر الاستغفار جعل اللَّه له من کلّ همّ فرجا و من کلّ ضیق مخرجا

وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ‏.

وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ‏ اى- من یفوّض امره الى اللَّه و یثق به فی اموره فهو حسبه و کافیه.

قال النّبی (ص): «لو انّکم توکّلون على اللَّه حقّ توکّله لرزقکم کما یرزق الطّیر تغدو خماصا[۴] و تروح بطانا[۵]».

و قال الربیع: انّ اللَّه قضى على نفسه ان من توکّل علیه کفاه و من آمن به هداه، و من اقرضه جازاه، و من وثق به انجاه، و من دعاه لبّاه. و تصدیق ذلک فی کتاب اللَّه: وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ‏ و مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ‏ و مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ‏ وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ‏، أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ».

قوله: إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ‏ اى- منفّذ امره و ممض فی خلقه قضاه. قرأ حفص عن عاصم: بالِغُ أَمْرِهِ‏ بالاضافه، اى- یبلغ ما یرید. قال مسروق: فی هذه الآیه انّ اللَّه بالغ امره توکّل العبد علیه او لم یتوکّل، غیر انّ المتوکّل علیه یکفّر عنه سیّئاته و یعظم له اجرا. قوله: قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً اى- جعل لکلّ شی‏ء من الشّدّه و الرّخاء اجلا و میقاتا ینتهى الیه لا یتأخّر عنه و لا یتقدّم علیه. هذا کقوله: «لِکُلِّ أَجَلٍ کِتابٌ»

و فی دعاء عیسى بن مریم: «یا من لم یعجّل شیئا اناه و قدره»

و القدر و القدر فی اللّغه واحد.

وَ اللَّائِی یَئِسْنَ مِنَ الْمَحِیضِ مِنْ نِسائِکُمْ‏ المحیض و الحیضه و الحیض قال ابو طالب لرسول اللَّه (ص):

و مبرّا من کلّ غبرّ حیضه و فساد مرضعه و داء مغیل‏
و اذا نظرت الى اسرّه وجهه‏ برقت کبرق العارض المتهلل‏

وَ اللَّائِی یَئِسْنَ‏ یعنى: اللّواتى قعدن عن الحیض فلا یرجون ان یحضن. إِنِ ارْتَبْتُمْ‏ اى- شککتم فی حکمهنّ‏ وَ اللَّائِی یَئِسْنَ‏ فلم تدروا ما الحکم فی عدّتهنّ. فَعِدَّتُهُنَّ ثَلاثَهُ أَشْهُرٍ و ذلک انّ معاذ بن جبل سأل النّبی (ص) فقال: قد عرفنا عدّه الّتى تحیض فما عدّه الّتى لا تحیض؟- فبیّن اللَّه تعالى الحکم فی ذلک.

فقال رجل: یا رسول اللَّه: فما عدّه الصّغیر الّتى لم تحض؟ فنزل: وَ اللَّائِی لَمْ یَحِضْنَ‏ یعنى: الصّغار، اى- حکم عدّه الصّغیره الّتى لم تحض بعد بمنزله الکبیره الّتى قد یئست. فقام آخر، فقال یا رسول اللَّه فالحوامل ما عدّتهنّ؟- فنزل: وَ أُولاتُ الْأَحْمالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ یَضَعْنَ حَمْلَهُنَ‏ اى- عدّتهنّ ان یضعن حملهنّ، فاذا وضعت الحامل حملها انقصت عدّتها مطلّقه کانت او متوفّى عنها زوجها، و ان کان وضع الحمل بعد موته فی ساعه واحده فان جاءت باکثر من ولد فقیل انقضت عدّتها بالاوّل و قیل بالآخر.

وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ‏ فى امر الطّلاق یسهّل علیه امره و اتاه الیسر فی جمیع احواله.

ذلِکَ أَمْرُ اللَّهِ أَنْزَلَهُ إِلَیْکُمْ‏ اى- ما ذکر من احکام العدّه حکم اللَّه.

أَنْزَلَهُ إِلَیْکُمْ‏ من اللّوح المحفوظ وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ‏ فى اجتناب معاصیه. یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئاتِهِ وَ یُعْظِمْ لَهُ أَجْراً قال بعضهم: امر بالتّقوى فی احکام الطّلاق ثلاث مرّات و وعد فی کلّ مرّه نوعا من الجراء فقال اوّلا: یجعل له مخرجا یخرجه ممّا دخل فیه و هو یکرهه و یتح له محبوبه من حیث لا یحتسب و لا یتأمّل و قال فی الثّانی: یَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْراً اى- یسهّل علیه الصّعب من امره و یتیح له خیرا ممّن طلّقها ان کان الطّلاق من جهتها. و الثّالث وعد علیه افضل الجزاء و هو ما یکون فی الآخره من النّعماء قوله: أَسْکِنُوهُنَ‏ یعنى: مطلّقات نسائکم. مِنْ حَیْثُ سَکَنْتُمْ‏ من صله اى- اسکنوهنّ. حَیْثُ سَکَنْتُمْ. مِنْ وُجْدِکُمْ‏ اى- سعتکم و طاقتکم، یعنى:

على قدر ما یجده احدکم ان کان موسرا یوسّع علیها فی المسکن و النّفقه و ان کان فقیرا فعلى قدر الطّاقه وَ لا تُضآرُّوهُنَ‏ اى- لا تؤذوهنّ. لِتُضَیِّقُوا عَلَیْهِنَ‏ مساکنهنّ فیحتجن الى الخروج. وَ إِنْ کُنَّ أُولاتِ حَمْلٍ فَأَنْفِقُوا عَلَیْهِنَّ حَتَّى یَضَعْنَ حَمْلَهُنَ‏ فیخرجن من عدّتهنّ.

فصل‏

اعلم ان المعتدّه الرّجعیّه تستحقّ على الزّوج النّفقه و السّکنى ما دامت فی العدّه و نعنى بالسّکنى مؤنه السّکنى فان کانت الدّار الّتى طلّقها فیها ملکا للزّوج یجب على الزّوج ان یخرج و یترک الدّار لها مدّه عدّتها و ان کانت باجاره فعلى الزّوج الاجره و ان کانت عاریه و رجع المعیر فعلیه ان یکترى لها دارا تسکنها فامّا المعتدّه البائنه بالخلع او بالطّلاق الثلاث او باللّعان فلها السّکنى حاملا کانت او حائلا عند اکثر اهل العلم و روى عن ابن عباس انّه قال لا سکنى الّا ان تکون حاملا و هو قول الحسن و الشّعبى، و اختلفوا فی نفقتها، فذهب قوم الى انّه لا نفقه لها الّا ان تکون حاملا.

روى ذلک عن ابن عباس و هو قول الحسن و عطاء و الشّعبى و به قال الشّافعى و احمد و منهم من اوجبها بکلّ حال. روى ذلک عن ابن مسعود و هو قول النّخعى و به قال الثّورى و اصحاب الرّأى و ظاهر القرآن یدلّ على انّها لا تستحقّ الّا ان تکون حاملا لانّ اللَّه تعالى قال: وَ إِنْ کُنَّ أُولاتِ حَمْلٍ فَأَنْفِقُوا عَلَیْهِنَّ حَتَّى یَضَعْنَ حَمْلَهُنَ‏.

و امّا المعتدّه عن وطى الشّبهه و المنسوخ نکاحها بعیب او خیار عتق فلا سکنى لها و لا نفقه و ان کانت حاملا، و المعتدّه عن وفاه الزّوج لا نفقه لها حاملا کانت او حائلا، و اختلفوا فی سکناها، و للشّافعى فیه قولان: احدهما: لا سکنى لها بل تعتدّ حیث تشاء و هو قول على و ابن عباس و عایشه و به قال عطاء و الحسن و هو قول ابى حنیفه. و القول الثّانی: لها السّکنى و هو قول عمر و عثمان و ابن مسعود و عبد اللَّه بن عمر و به قال مالک و الثّورى و احمد و اسحاق.

قوله: فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَکُمْ‏ اولادکم منهنّ‏ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَ‏ على ارضاعهنّ اولادکم. وَ أْتَمِرُوا بَیْنَکُمْ بِمَعْرُوفٍ‏ اى- و لیقبل بعضکم من بعض اذا امره بمعروف و المعروف هاهنا ان لا یقصّر الرّجل فی نفقه المرأه الّتى ترضع ولده و لا یؤثر علیها غیرها لانّ الوالده ارأف بولدها من غیرها به و لا تقصّر المرأه فی رضاع ولدها و القیام بشأنه فحقّ کلّ واحد منهما ان یأتمر فی امر الولد بمعروف و لا یقصد الضّرار.

وَ إِنْ تَعاسَرْتُمْ‏ فى الرّضاع و الاجره فابى الزّوج ان یعطى المرأه رضاها و ابت الامّ‏ ان ترضعه فلیس له اکراهها على ارضاعه لکنّه یستأجر للصّبىّ مرضعا غیر امّه و ذلک قوله: فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرى‏.

لِیُنْفِقْ ذُو سَعَهٍ مِنْ سَعَتِهِ‏ على قدر غناه. وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ‏ اى- ضیّق علیه رزقه‏ فَلْیُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ‏ من المال‏ لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا ما آتاها اى- لا یوجب اللَّه على نفس ان تنفق الّا بقدر ما اعطاها من الرّزق و المال. سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً وعدهم بسط الرّزق علیهم بعد ما کانوا فیه من الضّیق و الشدّه فی زمان النّبی (ص) و لقد انجز لهم وعده.

وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَهٍ معناه: و کم من اهل قریه: عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ‏ اى- عصت و طغت عمّا امر اللَّه به و ما امر به رسله. قیل: هم قوم عذّبوا بمعصیتهم و تعدّیهم فی الطّلاق. فَحاسَبْناها حِساباً شَدِیداً اى- ناقشناها فی الحساب‏ وَ عَذَّبْناها عَذاباً نُکْراً المعنى: عجلنا لها العذاب فی الدّنیا بالامراض و الاسقام و السّیف و تسلیط الاعداء علیهم. و قیل: فیه تقدیم و تأخیر، اى- عذبناها عذابا شدیدا فی الدّنیا و نحاسبها حسابا شدیدا فی القیامه و جاء بلفظ الماضى للتّحقیق کاکثر الفاظ القیامه.

فَذاقَتْ وَبالَ أَمْرِها اى- وخامه عاقبه امرها فی الدّنیا. وَ کانَ عاقِبَهُ أَمْرِها فی الآخره «خسرا» اى خسارا و هلاکا. خسروا انفسهم و اهلیهم، ثمّ فسّر فقال:أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذاباً شَدِیداً یعنى: عذاب النّار. فَاتَّقُوا اللَّهَ‏ و احذروا معاصیه. یا أُولِی الْأَلْبابِ- الَّذِینَ آمَنُوا یا ذوى العقول المؤمنین.

لبّ کلّ شی‏ء:خالصه. و قیل: اللّبّ: القلب. قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً یعنى القرآن.

«رَسُولًا» منصوب باضمار فعل اى- و ارسل رسولا. و قیل «ذکرا» اى ذا ذکر و شرف و هو الرّسول نفسه. و قیل: هو جبرئیل (ع). و انتصب رسولا على البدل من الذّکر یَتْلُوا عَلَیْکُمْ‏ اى- الرّسول یقرأ علیکم. آیاتِ اللَّهِ مُبَیِّناتٍ لِیُخْرِجَ‏ اللَّه، و قیل: لیخرج الرّسول. الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ اى- من الکفر الى الایمان و من الجهل الى العلم و من النّار الى الجنّه و من الضّلال الى الرّشاد و من الباطل الى الحقّ. وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ یَعْمَلْ صالِحاً یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقاً اى- ثوابا جمیلا فی الجنّه. و قیل: رزقا من المطاعم و المشارب.

اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَ‏ اجمع المفسّرون على انّ السّماء سبع غلظ کلّ سماء مسیره خمسمائه عام و بین کلّ سماء و سماء مسیره خمس مائه عام، و فی کلّ سماء نوع من الملائکه یسبّحون اللَّه و یمجّدونه و یقدّسونه و اختلفوا فی الارض على اقوال:

احدها انّ الارض واحده و قوله: «مثلهنّ» اى- فی الخلق لا فی العدد، و لیس فی القرآن ما یدلّ على انّها سبع،

و الثّانی انّ المراد بها الاقالیم سبعه و الدّعوه شامله جمیعها.

و الثّالث انّها سبع ارضین متّصله بعضها ببعض و الحائل بین کلّ ارض و ارض بحار لا یمکن قطعها و لا الوصول الى الارض الأخرى و لا تصل الدّعوه الیهم.

و الرّابع: انّها سبع ارضین بعضها فوق بعض متّصله لا فرجه بینها.

و الخامس: انّ بین کلّ واحده منها الى الأخرى مسیره خمس مائه عام کما جاء فی ذکر السّماء. و فی کلّ ارض منها خلق حتّى قالوا فی کلّ ارض آدم و حوّا و نوح و ابراهیم و هم یشاهدون السّماء من جانب ارضهم و یستهدّون الضّیاء

و قیل:جعل اللَّه لهم نور یستضیئون به. و قوله: وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَ‏ اى- و خلق من الارض مثلهنّ‏ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَ‏ اى- بین السّماء و الارض یرید الامر و النّهى و الرّسل و الوحى و قیل: «بینهنّ» اى- بین کل سماء و سماء و ارض و ارض. و الامر: القضاء و القدر.

و قیل: یرید بالامر الوقائع و الحوادث الّتى تحدث و کلّ واحد منهما امر و شأن من اللَّه یتنزّل بحکمه و قضائه و علمه. و قیل: هو ما یدبّر فیهنّ من عجیب تدبیره فینزل المطر و یخرج النّبات و یأتى باللّیل و النّهار و الشّتاء و الصّیف و یخلق الحیوان على اختلاف هیأتها و انواعها و ینقلهم من حال الى حال. «لِتَعْلَمُوا» ایّها النّاس. أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ لا یعجزه شی‏ء و لا یمتنع علیه ما یرید.

و قوله: لِتَعْلَمُوا اللّام متعلّق بالخلق، و قیل: متعلّق بقوله «یتنزّل». وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عِلْماً الاحاطه: العلم البالغ تجده فی مواضع من القرآن و من اسماء اللَّه المحیط و فی قصّه الهدهد احطت بما لم تحط به، اى- علمت ما لم تعلمه. و قال عزّ و جلّ: وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً لانّه عزّ و جلّ یعلم و لا یدرک حدّه و لا قدره. و امّا قوله عزّ و جلّ: «أُحِیطَ بِهِمْ‏ وَ أُحِیطَ بِثَمَرِهِ» فهو الهلاک یأتى مجهولا.

النوبه الثالثه

قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ اسم من تحقّق به و صدق فی اقواله ثمّ فی اعماله، ثمّ فی احواله، ثمّ فی انفاسه، فصدقه فی القول الّا[۶] یقول الّا عن برهان، و صدقه فی العمل الّا[۷] یکون للبدعه علیه سلطان، و صدقه فی احواله ان یکون على کشف و بیان، و صدقه فی انفاسه ان لا یتنفّس الّا عن وجود کعیان.- نام خداوندى لطیف نشان، کریم پیمان، قدیم احسان، روشن برهان؛ نام خداوندى داننده هر چیز، سازنده هر کار، دارنده هر کس؛ نام خداوندى که کس را با وى انبازى نه، و کس را از وى بى نیازى نه، و فعل وى بیداد و بازى نه، نام خداوندى که زبانها سزاى وى جست و ندید، فهمها فرا حجاب عزّت وى رسید برسید[۸]؛ عقلها از دریافت کیف او برمید. اى خداوندى که داناى هر ضمیرى، سرمایه هر فقیرى، چاره رسان هر اسیرى، عاصیان را عذر پذیرى، افتادگان را دستگیرى، در صنع بى نظیرى، در حکم بى مشیرى، در ملک بى وزیرى، علیم و خبیرى، سمیع و بصیرى، قادر و مقتدر و قدیرى:

جمالک فائق البدر المنیر و ریحک دونه نشر العبیر
و حبّک خامر الاحشاء حتّى‏ جرى مجرى السّرائر فی الضّمیر
اى من سگ کوى تو اگر بپذیرى.

یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَ‏ الآیه ..: بیان حکم طلاقست؛ و هر چند که طلاق در شرع مباحست، اللَّه تعالى دشمن دارد؛ زیرا که سبب فراقست.

مصطفى (ص) فرمود:«انّ من ابغض الحلال الى اللَّه الطّلاق»

و قال صلّى اللَّه علیه و سلّم: «تزوّجوا و لا تطلقوا فانّ الطّلاق یهتزّ منه العرش و ایّما امرأه سألت زوجها الطّلاق فحرام علیها رائحه الجنّه».

رسول خدا فرمود، صلّى اللَّه علیه و سلّم: «نکاح کنید، زن خواهید، و طلاق مگویید و فراق مجوئید؛ که از طلاق و فراق عرش عظیم بلرزد و هر آن زن که بى گزندى و بى رنجى از شوهر خویش طلاق جوید بوى بهشت بمشام وى نرسد.

نکاح سبب وصلت است و اللَّه وصال دوست دارد، و طلاق سبب‏ فرقت است و اللَّه فراق دشمن دارد. عالم فراق را دیوار از مصیبت است، دریاى فراق را آب خونابه حسرت است. روز فرقت را آفتاب نیست و شب قطیعت را روز نیست، اگر هیچ شربت بودى تلختر از فرقت فراق بر دست آن مطرود درگاه ابلیس، نهادندى؛ از لعنت جامى ساختندى‏[۹] و از قطیعت و فرقت در و شراب افکندند و بر دست او نهادند، جمله درکشید که جرعتى ازو بسر نیامد؛ عبارت این بود که: وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلى‏ یَوْمِ الدِّینِ‏ بزرگان دین گفته‏ اند که: دو قدح از غیب در آمد یکى این بود که: «وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ» دیگر «وَ کانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً» آن قدح کفر پر شربت فراق بود و این قدح رحمت پر شربت وصال بود. قدح رحمت از کف اقبال با بدرقه فضل بجان مصطفى عربى فرستاد[۱۰] صلوات اللَّه و سلامه علیه. یقول اللَّه تعالى: وَ کانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظِیماً و قدح کفر از دست عدل بنعت اذلال به ابلیس مهجور دادند، گفتند: «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ» رابعه عدوى گفته که: کفر طعم فراق دارد و ایمان لذّت وصال، و آن طعم و این لذّت فرداى قیامت پدید آید که در آن صحراء هیبت و عرصه سیاست قومى را گویند: «فراق لا وصال له». و قومى را گویند: «وصال لا نهایه له». سوختگان فراق همى‏گویند:

فراق او ز زمانى هزار روز آرد بلاى او ز شبى صد هزار سال کند

افروختگان وصال همى‏گویند:

سراى پرده وصلت کشید روز نواخت‏ بطبل رحلت بر زد فراق یار دوال.

وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ‏ در روزگار خلافت عمر خطاب، رضی اللَّه عنه، مردى بیامد و از عمر تولیت عمل خواست، تا در دیوان خلافت عامل باشد. عمر گفت: قرآن دانى؟- گفت: ندانم که نیاموخته ‏ام.

عمر گفت: ما عمل بکسى ندهیم که قرآن نداند. مرد بازگشت و جهدى و رنجى عظیم بر خود نهاد در تعلیم‏[۱۱] قرآن بطمع آنکه عمر او را عمل دهد. چون قرآن بیاموخت و یاد گرفت برکات قرآن خواندن و دانستن آن او را بدان جاى رسانید که در دل وى نه حرص ولایت ماند نه تقاضاى دیدار عمر؛ پس روزى عمر او را دید، گفت:یا هذا هجرتنا؟ اى جوانمرد چه افتاد که یکبارگى هجرت ما اختیار کردى؟- گفت:

یا امیر المؤمنین تو از آن مردان نباشى‏[۱۲] که کسى روا دارد که هجرت تو اختیار کند، لیکن قرآن بیاموختم و چنان توانگر دل گشتم که از خلق و از عمل بى نیاز شدم.

عمر گفت: آن کدام آیتست که ترا بدین درگاه بى نیازى درکشید؟- گفت: آن آیت که در سوره الطّلاق است: وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ‏. آن گه گفت: مخرجا من شبهات الدّنیا و غمرات الموت و من شدائد یوم القیامه، هر که تقوى شعار و دثار خود گردانید، از سه کار با صعوبت پر فتنه خلاص یافت و ایمن گشت: یکى شبهات دنیا، دیگر غمرات و سکرات مرگ، سوم شدائد احوال و اهوال قیامت.

قوله تعالى: وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ‏ توکّل آفتابى است که از برج سعادت تابد، بادى است که از سراى قرب وزد، بویى است که بشارت وصل آرد. منزلى شریف است و مقامى بزرگوار، و درجه ‏اى است که دست هر بى قدرى بر قدّ او نرسد. و بصر هر مختصر همّتى او را در نیابد. آن جوانمردان که قدم در میدان توکّل نهادند ساکنان عالم قرآن بودند، سلاطین جهان هدایت، مستان شربت نیستى. عظیم روشى داشتند که دنیا در راه ایشان افتاد با وى انس نگرفتند. سمعها را صمام برنهادند تا هیچ نباید شنید. دیده‏ها از هر چه نشان حق نداشت باز بستند.

خوى از جهان و جهانیان باز کردند، گفتند: یکى را خوانیم و یکى را دانیم، از همه عالم او ما را بسنده، و همه کارها را سازنده. وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ‏ این خود خطاب عموم است عامّه خلائق از اهل تکلیف در تحت این خطاب شوند. باز مصطفى عربى را صلّى اللَّه علیه و سلّم که مرکز اقبال است و منبع افضال، خطاب تخصیص کرد، گفت: «وَ تَوَکَّلْ عَلَى الْحَیِّ الَّذِی لا یَمُوتُ» اى حاکم عالم قضا و اى ساکن سراى رضا، اى محمد مصطفى، رازى که گویى همه با من گوى که از رازت آگاه منم. با من نشین که ناگزیرت منم. همه مرا دان و مرا خوان که من همه ترا میخوانم. گفتار بنى آدم از سر زبانست و گفتار تو از میان جان است. دریغى بود که‏ با ایشان گویى همه با من گوى که قدر تو من دانم. اى مهتر، آفرینش بحرمت و بزرگى قدم تو بپاى است، گر نه وجود تو بودى نه عالم بودى و نه آدم:

گر نه سببش تو بودى اى درّ خوشاب‏ آدم نزدى دمى درین کوى خراب.

ربّ العالمین ببعثت او بر عالمیان منّت نهاد، گفت: قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً رَسُولًا یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللَّهِ مُبَیِّناتٍ لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ ما این مهتر عالم و سیّد ولد آدم بشما فرستادیم تا شما را از ما یادگارى باشد، نامه ما بر شما خواند، پیغام ما بشما رساند، گم شدگان را با راه نجات خواند. مهجوران را از زحمت هجران براحت وصال آرد. سراپرده کفر و ضلالت براندازد، بساط شریعت و حقیقت بگستراند. اى محتشمان عالم و اى محترمان اولاد آدم و اى عقلاء عرب و عجم، خدمت و حشمت او را میان بندید؛ عزّ و مرتبت و رفعت از متابعت و موافقت و مبایعت او جویید، دل در شفاعت او بندید.

بندگى او زندگى ابد دانید. مهتر دوده آدم اوست، سالار جمله اهل عالم اوست، شرح محکم او را نسخ نه، عقد مبرم او را فسخ نه، امّت محترم او را مسخ نه، عزّ دولت نبوّت او با ابد پیوسته، شرف رسالت او با ازل بسته که:«کنت نبیّا و آدم بین الماء و الطّین»

نیکو سخنى که آن عزیزى در نظم آورده و گفته:

دیو را دیوى فروریزد همى در عهد تو آدمى را خاصه با عشق تو کى ماند جفا؟
نى تو درّى بودى اندر بحر جسمانى یتیم؟ فضل ما تاجیت کرد از بهر فرق انبیا؟!

___________________________

[۱] ( ۱) پاسیدن: در اینجا بمعنى نزدیکى کردن است.

[۲] ( ۱، ۲) مؤلف آیت نهم و دهم را یکى گرفته است.

[۳] ( ۱، ۲) مؤلف آیت نهم و دهم را یکى گرفته است.

[۴] ( ۱) خماص: شکم خالى.

[۵] ( ۲) بطان شکم پر.

[۶] ( ۱، ۲)- الف: ان لا

[۷] ( ۱، ۲)- الف: ان لا

[۸] ( ۳)- چنین است در هر دو نسخه.

[۹] ( ۱)- ج: ساخت.

[۱۰] ( ۲)- الف: فرستادند.

[۱۱] ( ۳)- الف: تعلم.

[۱۲] ( ۱)- الف: تو نه از آن مردان باشى.

کشف الأسرار و عده الأبرار// ابو الفضل رشید الدین میبدى جلد دهم

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *