کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره التوبه آیه ۲۲- ۱۲

۲- النوبه الاولى‏

(۹/ ۲۲- ۱۲)

قوله تعالى: وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ‏ از بس دروغ کنند سوگندان خویش، مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ‏ از پس ایمان خویش، وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ‏ و طعن کنند و عیب گویند بسته یا گشاده [پیغامبر شما را یا] دین شما را، فَقاتِلُوا أَئِمَّهَ الْکُفْرِ کشتن کنید با پیشوایان کفر، إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ‏ ایشان آنند که ایشان را سوگندان نیست، لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ. (۱۲) تا مگر با پس آیند.

 

أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْماً کشتن نکنید با قومى، نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ‏ که دروغ کردند سوگندان خویش، وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ‏ و آهنگ بیرون کردن رسول کردند [از شهر خویش‏]، وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ أَوَّلَ مَرَّهٍ و ایشان پیشى کرده‏ اند در بد کرد، أَ تَخْشَوْنَهُمْ‏ مى‏ترسید شما از ایشان؟ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ‏ خدا سزاوارتر است که ازو ترسید، إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ. (۱۳) اگر گرویدگان‏اید.

 

قاتِلُوهُمْ‏ کشتن کنید با ایشان، یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدِیکُمْ‏ تا عذاب کند خداى ایشان را بدستهاى شما، وَ یُخْزِهِمْ‏ و کم آرد ایشان را و خجل کند، وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ‏ و یارى دهد شما را ور ایشان، وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ. (۱۴) و آسانى آرد دلهاى گروهى را از گرویدگان [که خسته دلان‏اند از ایشان‏].

وَ یُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ‏ و آن درد خشم که در دل دارند از ایشان از روزگار وابرد، وَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ و توبه دهد خداى آن را که خواهد، وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ. (۱۵) و خداى دانایى است راست دان.

 

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا مى ‏پندارید که شما را گذارند ایدر برین که شما اید؟ وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْکُمْ‏ و خداى آن نیز بندیده که ایشان که اند از شما که جهاد کنند در سبیل وى؟ وَ لَمْ یَتَّخِذُوا و نه گیرند، مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ‏ وَ لَا الْمُؤْمِنِینَ‏ فرود از خدا و رسول او و گرویدگان باو، وَلِیجَهً دوستى بیگانه نهانى، وَ اللَّهُ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ. (۱۶) و خداى آگاه است و دانا بآنچه شما میکنید.

 

ما کانَ لِلْمُشْرِکِینَ‏ روا نیست و سزا نیست مشرکان را، أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ‏ که عمّار و سکان باشند مسجدهاى خداى را، شاهِدِینَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ بر خویشتن گواهى دهان بکفر، أُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ‏ ایشان آنند که آنچه کردند پیش از حج و خدمت خانه آن تباه گشت همه و باطل، وَ فِی النَّارِ هُمْ خالِدُونَ. (۱۷) و فردا در آتش‏اند جاویدان.

 

إِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ‏ در مساجد او باشد و آن را سازد، مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ او که ایمان دارد بخدا و بروز رستاخیز، وَ أَقامَ الصَّلاهَ و نماز بپاى دارد، وَ آتَى الزَّکاهَ و زکاه دهد، وَ لَمْ یَخْشَ إِلَّا اللَّهَ‏ و جز خداى کس را خداى نخواند، فَعَسى‏ أُولئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِینَ. (۱۸) مگر که ایشان‏اند که بر راه راست‏اند.

 

أَ جَعَلْتُمْ سِقایَهَ الْحاجِّ وَ عِمارَهَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ‏ آب دادن حاج از زمزم و عمارت مسجد حرام و سدانه کعبه مى ‏برابر دارید؟ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ با ایشان که بخداى ایمان آوردند و بروز رستاخیز، وَ جاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ‏ و جهاد کرد در سبیل خداى، لا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ‏ یکسان نیستند بنزدیک خداى عز و جلّ، وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ. (۱۹) و خداى پیش برنده کار بیدادگران نیست.

 

الَّذِینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا و ایشان که بگرویدند و هجرت کردند، وَ جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ‏ و جهاد کردند در سبیل خدا، بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ‏ بمالهاى خویش و تنهاى خویش، أَعْظَمُ دَرَجَهً عِنْدَ اللَّهِ‏ ایشانند بهینه خلق و بزرگ درجه‏تر به نزدیک خداى، وَ أُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ. (۲۰) و ایشانند رستگاران و پیروز آمدگان.

 

یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ‏ شادى میکنند ایشان را خداوند ایشان، بِرَحْمَهٍ مِنْهُ‏ ببخشایشى ازو خرد، وَ رِضْوانٍ‏ و خشنودى، وَ جَنَّاتٍ‏ و بهشتهایى، لَهُمْ فِیها نَعِیمٌ مُقِیمٌ. (۲۱) ایشان راست در آن نازى پاینده،خالِدِینَ فِیها أَبَداً جاوید در آن‏ همیشه، إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ. (۲۲) که بنزدیک خداى است مزدى بزرگوار.

 

 

النوبه الثانیه

 

قوله تعالى: وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ‏ اى- نقضوا عهودهم الّتى بینهم و بین رسول اللَّه ص قبل اجله.

وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ‏ عابوا دینکم الاسلام. قال الزجاج: الطّعن فى الدین نسبه النّبی ص الى الکذب و انّ القرآن غیر کلام اللَّه و تقبیح احکام المسلمین و هذا یوجب قتل الذّمى.

فَقاتِلُوا أَئِمَّهَ الْکُفْرِ. میگوید اگر عهدى که میان شما است و میان ایشان نقض میکنند و در دین اسلام طعن میکنند و نمى‏ پسندند و رسول خداى را دروغ زن میدارند، پس شما کشتن کنید با رؤساء و مهتران و سروران ایشان که اصل فساد و بیخ شر ایشانند: ابو سفیان بن الحرب و امیه بن خلف و بو جهل هشام و عتبه بن ربیعه و سیل بن عمرو و الحرث بن هشام و عکرمه بن ابى جهل. إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ‏. بفتح الف قرائت عامّه است على معنى جمع الیمین و تاویلها العهد، کقوله: اتَّخَذُوا أَیْمانَهُمْ جُنَّهً. میگوید ایشان را عهد و سوگند نیست. معنى آنست که: لا وفاء لهم بالایمان. ایشان را در عهد و سوگند وفا نیست. و قیل- لا ایمان لهم صادقه. بکسر الف شامى خواند: لا ایمان لهم، اى- لا اسلام لهم.

 

لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ‏ لکى ینتهوا عن الکفر و الطّعن و یدخلوا فى الاسلام. پس مؤمنانرا بر قتال تحریض کرد، گفت: أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ‏- نقضوا العهود و حنثوا فى ایمانهم! این نقض عهد آن بود که بنى بکر خزاعه را یارى دادند و این بنو بکر قومى بودند که در عهد و امان قریش بودند، و بنو خزاعه در عهد و امان رسول خدا بودند، و پیش از مبعث رسول میان ایشان پیوسته عداوت بودى که بنو خزاعه یکى را از بنو بکر کشته بودند و بآن سبب بنو بکر عداوت و کینه در دل داشتند، چون صلح افتاد روز حدیبیه میان رسول خدا و میان ایشان، همه از یکدیگر ایمن شدند. رسول خدا به مدینه باز شد و مکّیان به مکه باز شدند و سلاح بنهادند.

روزگارى بر آمد، و این بنو بکر از ابو سفیان و عکرمه و صفوان یارى خواستند تا با خزاعه جنگ کنند، ایشان یارى دادند و از خزاعه قومى کشته شدند. پس رب العالمین مصطفى را خبر داد که ایشان نقض عهد کردند و با خزاعه که در عهد و امان شما بودند قتال کردند، شما نیز با ایشان قتال کنید، اینست که خداى گفت: أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ‏ اى- بقتل محمد حین خلوا و ایتمروا به فى دار الندوه على ما سبق ذکره فى قوله: وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا، و گفته‏ اند: وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ‏ جهودان قریظه‏اند که با رسول خدا عهد داشتند و روز احزاب نقض عهد کردند و بو سفیان و مشرکان مکه را یارى دادند، و همّت کردند که رسول خدا را از مدینه بیرون کنند، تا رب العالمین کید ایشان باطل کرد و مسلمانان را روز احزاب نصرت داد و جهودان مقهور گشتند و مغلوب.

و قیل- همّت قریش یوم الحدیبیه بان یدخلوا محمدا مکه للحج ثمّ یخرجوه قبل ان یتم الحج استخفافا به.

وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ‏ بالقتال، أَوَّلَ مَرَّهٍ حین قاتلوا خلفاءکم. خزاعه میگوید:

چون ایشان خلاف کردند رخصت یافتید بقتال که خداى پیش از این گفته بود:

لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى یُقاتِلُوکُمْ فِیهِ‏. میگوید: اکنون که ایشان قتال کردند رخصت یافتید قتال کنید و ازیشان مترسید. أَ تَخْشَوْنَهُمْ‏ فلا تقاتلونهم، از ایشان مى‏ بترسید که با ایشان قتال نمیکنید، فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ‏ و خداى سزاتر که از عذاب و عقوبت وى بترسید، إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ‏ مصدّقین بعذابه و ثوابه.

 

قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدِیکُمْ‏ اى- یقتلهم بسیوفکم و رماحکم، وَ یُخْزِهِمْ‏ و یذلّهم بالفقر و الاسر، یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ‏ اى- ان تقاتلوهم فالظّفر لکم، وعده‏ اى است که خداى تعالى مؤمنانرا داد بنصرت.

وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ‏ یعنى- بنى خزاعه، ایشان را شفا دهد از آنچه در دل دارند از بنى بکر، وَ یُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ‏ حزنها و کربها بما فعل بهم. این دلیل است بر تثبیت نبوت مصطفى و صدق رسالت وى، چنان که بگفت و خبر داد چنان آمد و خلاف آن نبود.

وَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ من المشرکین، کابى سفیان و عکرمه بن ابى جهل و سهیل بن عمر و هداهم للاسلام. وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ‏.

 

أَمْ حَسِبْتُمْ‏ یعنى- أ حسبتم‏ أَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ‏- الف صلت است، یعنى- و لم یعلم اللَّه. گفته‏ اند که این خطاب با مؤمنان است، قومى که فرمان، بقتال ایشان را، دشخوار آمد و کراهیّت داشتند. رب العالمین گفت: ا حسبتم ان تترکوا على الایمان فلا تؤمروا بالجهاد؟! ابن عباس گفت: خطاب با منافقان است. اى- أ حسبتم ان تترکوا ایّها المنافقون على ما انتم علیه من التّلبیس و کتمان النّفاق؟ مى‏پندارید که شما را با تلبیس و کتمان نفاق فرو گذارند بلا مجاهده و لا برائه من المشرکین؟! اینست خلاصه سخن.

 

وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ‏ این علم بمعنى رؤیت است، اى- و لم یر منکم مجاهده و نیّه صادقه، وَ لَمْ یَتَّخِذُوا یعنى- و لم یر الذین لم یتّخذوا بینهم و بین الکافرین دخیله مودّه. معنى آیت آنست که شما را چنین فرونگذارند، نه مؤمنانرا بر ایمان مجرّد و نه منافقان را بر کتمان نفاق تا قتال بر شما فریضه کنند، و خداى بیند از شما که منافق کیست و موافق کیست، و ببیند که با خداى و رسول و مؤمنان دوستى، که دارد و با منافقان که دارد، و خداى در ازل بعلم قدیم خود دانا بود، دانست که موافق کیست و منافق کیست، خواست که ایشان عمل کنند بر وفق علم وى تا ایشان را بآن عمل جزا دهد، اگر خیر کنند ایشان را ثواب دهد و اگر شر کنند ایشان را عقوبت دهد، چنان که‏ لِیَجْزِیَ الَّذِینَ أَساؤُا بِما عَمِلُوا وَ یَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى.

ما کانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ‏. این در شأن بنى عبد الدّار آمده است که ایشان ولاه و سدنه کعبه بودند، طمع میداشتند که ایشان را از بهر سدانت دارند تا بر شرک خویش مى‏باشند و از ایشان آزرم دارند. رب العالمین گفت: ما کانَ لِلْمُشْرِکِینَ‏ اى- ما یحلّ و ما ینبغى لهم، أَنْ یَعْمُرُوا یعنى- ان یاهلوا، مَساجِدَ اللَّهِ‏.

و گفته ‏اند در شأن عباس بن عبد المطلب آمد که روز بدر مسلمانان او را تعییر کردند و على الخصوص على بن ابى طالب درین باب تغلیظ کرد بر آن کفر که داشت و شرک که بر زید و قطیعت رحم که کرد، عباس گفت:

ما لکم تذکرون مساوینا و لا تذکرون محاسننا؟ فقال له على: الکم محاسن؟ فقال: نعم، انّا لنعمر المسجد الحرام و نحجب الکعبه و نسقى الحاجّ و نفکّ العانى،

فانزل اللَّه ردّا على العبّاس: ما کانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ‏. مکى و بصرى مسجد اللَّه خوانند و بآن کعبه خواهند در آیت دیگر إِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ‏، عامه قرّاء سبعه مساجد اللَّه بجمع خوانند. مردى به عکرمه گفت: أ تقول‏ أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ‏ و انما هو مسجد واحد؟ فقال عکرمه: انّ الصفا و المروه من مساجد اللَّه. و عماره المسجد دخوله و القعود فیه، و قیل- عمارته رفع بنائه و اصلاح ما استرمّ منه، و قیل- عمارته التّعبد فیه و الصلاه و الطواف.

شاهِدِینَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ- شاهدین نصب على الحال، اى- ما کانت لهم عماره المسجد الحرام فى حال اقرارهم بالکفر. و این آن بود که در طواف میگفتند: لا شریک لک الّا شریک هو لک فملکه و ما ملک، و قیل: اذ کذّبوا محمدا فقد شهدوا على انفسهم بالکفر.

أُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ‏ اى- کفرهم اذهب اعمالهم‏ وَ فِی النَّارِ هُمْ خالِدُونَ‏ دائمون.

إِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ‏ بزیارتها و القعود فیها، مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ اى- البعث و النّشور، وَ أَقامَ الصَّلاهَ وَ آتَى الزَّکاهَ، وَ لَمْ یَخْشَ إِلَّا اللَّهَ‏ اى- و لم یعبد الّا اللَّه، قیل: وَ لَمْ یَخْشَ إِلَّا اللَّهَ‏ یعنى فى عباده اللَّه و الایمان، و اقام الصلاه و ایتاء الزّکاه فلا یترک ذلک لخشیه احد، و لکن یخشى اللَّه، فیقیم ذلک کلّه، و المعنى الایه: انّ من کان بهذه الصفه فهو من اهل عماره المسجد.

فَعَسى‏ أُولئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِینَ‏ عسى من اللَّه واجب، و قیل- عسى راجع الى المؤمنین، اى- هم بهذا العمل على رجاء الجنّه.

روى ابو سعید الخدرى قال: قال رسول اللَّه ص: اذا رأیتم الرجل یعتاد المسجد،و روى یتعاهد المسجد فاشهدوا علیه بالایمان، قال اللَّه: إِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ. و

عن ابى هریره قال: قال رسول اللَّه ص: من غدا الى المسجد و راح اعد اللَّه له نزلا من‏ الجنه کلما غدا او راح.

وعن جابر عن النبى ص قال: المساجد سوق من اسواق الآخره فمن دخلها کان من ضیف اللَّه فجزاؤه المغفره و تحیته الکرامه، علیکم بالارتاع.

قالوا یا رسول اللَّه و ما الارتاع؟ قال: الدعاء و الرغبه الى اللَّه،

وعن عثمان بن عفان، قال:سمعت رسول اللَّه ص یقول: «من بنى للَّه مسجدا بنى اللَّه له مثله فى الجنّه».

 

أَ جَعَلْتُمْ سِقایَهَ الْحاجِ‏. این خطاب با بنى هاشم بن عبد المطلب است، و عِمارَهَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ‏ با بنى عبد الدار است، سقایه بنى هاشم داشتند و عماره بنى عبد الدار. میگوید: آب دادن حاج از زمزم. و قیل: کانوا یسقون الحاج الشّراب و العسل و السّویق و الماء، شراب دادن حاج و سدانه کعبه مى‏برابر کنید با ایمان آن کس که ایمان آورد، یعنى- کایمان من آمن باللّه؟ کقوله: وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ‏ اى- و لکنّ البرّ برّ من آمن باللّه.

لا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ‏- میگوید برابر مکنید، که ایشان نزدیک خدا هر دو یکسان نه‏اند. روى عن النعمان بن بشیر: ان رجلا قال: ما ابالى ان لا اعمل عملا بعد الاسلام الّا ان اعمر المسجد الحرام، و قال الآخر: ما ابالى ان لا اعمل عملا بعد الاسلام الّا ان اسقى الحاج. و قال الآخر: الجهاد فى سبیل اللَّه افضل ممّا قلتم، فرجز بهم عمر، فقال: لا ترفعوا اصواتکم عند منبر رسول اللَّه و ذلک یوم الجمعه. قال فصلّینا الجمعه و دخلنا فیه فنزلت: أَ جَعَلْتُمْ سِقایَهَ الْحاجِّ … الایه. و در شواذّ خوانده ‏اند: ا جعلتم سقاه الحاج و عمره المسجد الحرام، یقال: ساق و سقاه مثل قاض و قضات، و عامر و عمره مثل کافر و کفره. میگوید: آب دهان حاج و خدمتکاران کعبه مى‏ برابر کنید با ایشان که ایمان آوردند بخدا و روز رستاخیز و جهاد کردند؟

لا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ‏ لا یرشدهم، الَّذِینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا … الآیه. مشرکان قریش جهودان را گفتند: نحن سقاه و عمّار المسجد الحرام، ا فنحن افضل ام محمد و اصحابه؟ فقالت لهم الیهود عناداً للنّبى ص و للمسلمین: انتم افضل. فانزل اللَّه تعالى: الَّذِینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَهً عِنْدَ اللَّهِ‏ من الّذین افتخروا بعماره البیت و سقى الحاج.

وَ أُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ‏ الظافرون بالامانىّ. یُبَشِّرُهُمْ‏ عامّه قرّاء بتشدید خوانند مگر حمزه که وى تنها بتخفیف خواند. یقال: بشّرته فأبشر و استبشر و بشّرته فتبشّر و البشاره بفتح الباء مصدر و بکسر الباء اسم یستعمل فى الخبر و استعماله فى الشّر مجاز، و قیل یستعمل فیها حقیقه.

و بدان که در قرآن سه قوم را بشارت دادند بعذاب و عقوبت، و ده قوم را بشارت داده ‏اند بثواب و رحمت. امّا ایشان را که بشارت داده‏ اند بعذاب: یکى مشرکانند چنان که گفت: بَشِّرِ الَّذِینَ کَفَرُوا بِعَذابٍ أَلِیمٍ‏؛ دیگر منافقان‏ اند: بَشِّرِ الْمُنافِقِینَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً؛ سدیگر قوم مانعان زکاهاند: وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّهَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ‏. امّا آن ده نفر که بشارت ایشان بکرامت و مثوبت است: مؤمنان‏ اند چنان که خداى گفت: وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلًا کَبِیراً، وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ‏؛ دوم محسنان‏ اند: وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ‏؛ سوم منیبان‏ اند: وَ أَنابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرى‏؛ چهارم مخبتان‏ اند: وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ‏ اى- المتواضعین؛ پنجم اولیاء و دوستان‏ اند: أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ‏، قوله‏ لَهُمُ الْبُشْرى‏ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَهِ؛ ششم مستقیمان‏ اند در راه حقّ: إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَهُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ؛ هفتم مستمعان کلام حقّ‏ اند: فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ‏؛ هشتم متّقیان‏ اند: لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِینَ‏؛ نهم صابران‏ اند:وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ‏؛ دهم مجاهدان‏ اند در سبیل خدا: یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَهٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ‏- درین جهان ایشان را خبر میدهد که در آن جهان چه ساخته از بهر ایشان، رحمت و رضوان و نعیم و جنان و کرامت جاودان. خالِدِینَ فِیها أَبَداً دائما سرمدا، الابد، الدّهر المستقبل من غیر آخر قطّ الماضى و جمع الابد آباد و ابید. یقال: لا افعل ابدا الأبید و ابدا الاباد و ابد الابدین. إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ‏ لا ینقطع.

 

النوبه الثالثه

 

قوله تعالى: وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ … الآیه. یک قول آنست که اینان اهل بدعت و اهواءاند که کتاب خدا و سنّت مصطفى واپس داشتند و آن را سست دیدند، و صواب دید رأى خویش و مستحسنات عقول فرا پیش داشتند و بچشم تعظیم در آن ننگرستند تا اسیر تهمت و شبهت گشتند، نه اعتقاد بر بصیرت دارند نه سخن بر بیّنت نه طریق کتاب و سنّت، راست چون درختى که بیخش بدعت، ساقش ضلالت، شاخش لعنت، برگش عقوبت، شکوفه‏ اش ندامت، میوه ‏اش حسرت.

فرمان است از درگاه عزّت بحکم این آیت: فَقاتِلُوا أَئِمَّهَ الْکُفْرِ. این درخت از بیخ بر آرید و اصل این شاخها ببرید، امامان کفر و بدعت را زینهار مدهید و از ایشان هرگز ایمن مباشید که ایشان دزدان‏اند و شما پاسبان. دزد پاسبان را کى دوست دارد و از وى کى ایمن باشد؟! ائمه الکفر باین قول که گفتیم بشر المریسى است با دین تلبیسى و طریق ابلیسى، شیطان الطّاق آن زراق باتفاق بسر بود و او که قرآن را مخلوق، گفت، براى و مراد جعد درهم که فردا در دوزخ با فرعون خواهد بود بهم؛ غیلان قدرى که وى زنده کرده است دین گورى؛ جهم صفوان که در دین بوى اقتدا کردن نتوان. این مبتدعان و پیشروان کفر و ضلالت در آخر عهد صحابه پدید آمدند و فتنها در دین آشکارا کردند و روى از منهج راستى بر تافتند تا ربّ العزّه قومى را از پیش‏روان اهل سنّت بر ایشان مسلّط کرد. چون عبد اللَّه بن عمر و عبد اللَّه بن عباس و مانند ایشان تا آن بدعتها نفى کردند و بتیغ کتاب و سنت بیخ جدال و بدعت ببریدند و متون احادیث پیغامبر (ص) بسلاسل اسناد مقیّد داشتند و حقّ از باطل جدا کردند و فرزندان خود را وصیّت کردند که بر ایشان سلام مکنید و چون بمیرند بر ایشان نماز مکنید. پیران طریقت گفته‏ اند: گناه اهل سنّت بعفو. نزدیکتر است از طاعت مبتدع بقبول.

 

قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدِیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ‏. سماع نصرت بار قتال بر ایشان سبک کرد و وعده ظفر کار خطرناک بر ایشان خوش کرد. اینست سنّت خداوند جل جلاله که بر هر تکلیفى تخفیفى داشته و با هر عسرى یسرى روان کرد.

وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ‏ هر کسى را باندازه بیمارى وى شفا داد، یکى بیمار از کید شیطان، شفاء وى در قهر دشمن است؛ یکى بیمار از شهوت نفس، شفاء وى در قهر نفس؛ یکى بیمار از تاریکى دل، شفاء وى در نور معرفت است؛ یکى بیمار از محبّت، شفاء وى در مشاهده است. جعفر بن محمد از اینجا گفته است: لبعضهم شفاء المعرفه و الصفا، و لبعضهم شفاء التّسلیم و الرضا، و لبعضهم شفاء التوبه و الوفا و لبعضهم شفاء المشاهده و اللّقاء.

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا … الآیه، من ظنّ انه یقنع منه بالدّعوى دون التحقیق بالمعنى فهو على غلط من حسابه. کار حقیقت معنى دارد نه صورت دعوى، هموار مال اندر دست منکر باشد و باد اندر دست مدعى، و بحکم شرع منکر را قول قول است و مدعى اگر بیّنت ندارد قولش هذیان، دنیاى خسیس بدعوى نتوان یافت، حقیقت حق بدعوى کى توان یافت، آنچه زیر حکم مخلوق در آید بدعوى حاصل نیاید، پس آنچه خود در حکم مخلوق نیاید بدعوى کى حاصل آید.

پیر طریقت گفت: الهى! اگر این آه از ما دعوى است سزاى آنى، ور لاف است بجاى آنى، ور صدق است وفاى آنى؛ الهى! اگر دعوى است سخن راست است، ور لاف است ناز راست است، ور صدق است کار راست است، ار دعوى است نه بیداد است ور لاف است از آن است که دل شاد است، ور صدق است از تاوان آزاد است؛ الهى! تو دانى که کدام است، اگر دعوى بر کرم عرض کنى ناز مرا ضرورت است.

 

قوله: ما کانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ‏ عمارت مسجد در عبادت متعبّدان است و اخلاص مخلصان، و مشرک نه در شمار متعبّدان است نه در غمار مخلصان، عمارت مسجد کار مؤمنانست و عادت ایشان. خداى میگوید: إِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ. و گفته‏اند مساجد اعضاء بنده است که بوقت سجود بر زمین نهاد، و عمارتش آنست که آن را بادب شرع دارند و بزیور حرمت بیارایند، و هرگز پیش مخلوق از بهر دنیا بر زمین ننهند و جز خداى را جل جلاله استحقاق سجود ندانند.

پیر طریقت گفت: الهى! از سه چیز که دارم در یکى نگاه کن: اول سجودى که جز ترا از دل برنخاست؛ دیگر تصدیقى که هر چه گفتى گفتم که راست؛ سه دیگر چون با ذکرم خاست دل و جان جز ترا نخواست.

آن گه از سرانجام کار مؤمنان و درجات ثواب مخلصان خبر داد، گفت: یُبَشِّرُهُمْ‏ رَبُّهُمْ بِرَحْمَهٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ وَ جَنَّاتٍ‏. بشارت بر دو قسم است: یکى بواسطه ملک در آخر عهد دنیا که بنده روى بآخرت نهد بشارت دهد که: أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ‏؛ یکى بیواسطه قول ملک جلّ جلاله در انجمن قیامت بوقت محاسبت‏ یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَهٍ مِنْهُ‏؛ یکى را بشارت بود بنعمت جنّت؛ یکى را بشارت بود بدوام مشاهدت و راز ولى نعمت و شتان ما هما، و یقال: یبشّر العاصى [بالرّحمه و یبشر المطیع بالرضوان و یبشّر کافه المؤمنین بالجنات فقدم العاصى‏] بالذکر لا لتقدیم العصاه على المطیعین لکن لضعفهم و الضعیف اولى بالرفق من القوى، و یقال: یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَهٍ مِنْهُ‏، عرفهم انهم لم یصلوا الى ما و صلوا من الدرجات بسعیهم و طاعتهم و لکن برحمه و صلوا الى طاعتهم لا بطاعتهم و صلوا الى نعمتهم.

قال رسول اللَّه (ص) ما منکم من احد ینجیه عمله قالوا: و لا انت یا رسول اللَّه؟

قال: و لا انا الا ان یتغمدنى اللَّه برحمته، و اللَّه هو الغفور الرحیم.

 

کشف الأسرار و عده الأبرار، ج‏۴

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *