کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره النّور آیه۴۳-۶۴

۵- النّوبه الاولى‏

(۲۴/ ۶۴- ۴۳)

قوله تعالى:

«أَ لَمْ تَرَ» نمى‏بینى،

«أَنَّ اللَّهَ یُزْجِی سَحاباً» که اللَّه چون آسان و خوش میراند میغ،

«ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ» آن گه پس فراهم مى‏پیوندد پاره‏هاى آن،

«ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکاماً» آن گه آن را توى بر توى مى‏افکند،

«فَتَرَى الْوَدْقَ» رگهاى باران مى‏بینى،

«یَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ» که مى‏بیرون آید از رشحه‏هاى آن،

«وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ» و مى‏فرو فرستد از آسمان،

«مِنْ جِبالٍ فِیها مِنْ بَرَدٍ» از آن کوه‏ها تگرگ که در آنست،

«فَیُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشاءُ» میرساند آن را باو که خواهد،

«وَ یَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ یَشاءُ» و مى‏گرداند آن را ازو که خواهد،

«یَکادُ سَنا بَرْقِهِ» کامید و نزدیک بید که باریدن آن میغ،

«یَذْهَبُ بِالْأَبْصارِ» (۴۳) دیده‏ها از سرها ربایید.

«یُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ» اللَّه شبانروز میبرد و میآرد [و گیتى میان جهانیان از حال بحال میگرداند]

«إِنَّ فِی ذلِکَ لَعِبْرَهً لِأُولِی الْأَبْصارِ» (۴۴) در آنچه مى‏نماید و میکند دیدور کردنى است خردمندان را.

«وَ اللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّهٍ مِنْ ماءٍ» اللَّه بیافرید هر جنبنده‏اى از آب،

«فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلى‏ بَطْنِهِ» هست از آن که بر شکم خویش میرود،

«وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلى‏ رِجْلَیْنِ» و هست از آن که بر دو پاى میرود،

«وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلى‏ أَرْبَعٍ» و هست از آن که بر چهار پاى میرود،

«یَخْلُقُ اللَّهُ ما یَشاءُ» مى‏آفریند اللَّه هر چه خواهد چنان که خواهد،

«إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ» (۴۵) که اللَّه تواناست بر همه چیز.

«لَقَدْ أَنْزَلْنا آیاتٍ مُبَیِّناتٍ» فرو فرستادیم سخنان و پیغامهاى روشن کرده و پیدا [صواب و حق در آن‏]،

«وَ اللَّهُ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» (۴۶) و اللَّه راه مى‏نماید او را که خواهد براه راست درست.

«وَ یَقُولُونَ» و میگویند [منافقان‏]

«آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسُولِ» ایمان آوردیم و گرویدیم بخداى و به پیغامبر،

«وَ أَطَعْنا» و فرمان برداریم،

«ثُمَّ یَتَوَلَّى فَرِیقٌ مِنْهُمْ» آن گه برگردد از فرمانبردارى گروهى ازیشان،

«مِنْ بَعْدِ ذلِکَ» از پس آن، [طاعت که نمودند]،

«وَ ما أُولئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ» (۴۷) و هرگز ایشان گرونده نه‏اند.

«وَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ» و هر گه که ایشان را باز خوانند با حکم خداى و حکم رسول او،

«لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ» تا رسول خداى داورى برد میان ایشان،

«إِذا فَرِیقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ» (۴۸) گروهى ازیشان روى میگردانند.

«وَ إِنْ یَکُنْ لَهُمُ الْحَقُّ» و اگر ایشان را چیزى ناحق یا دعویى مى‏پیش شود و مى‏واجب آید،

«یَأْتُوا إِلَیْهِ مُذْعِنِینَ» (۴۹) بحکم رسول خدا آیند شتابان فرمانبردار بکام.

«أَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» در دلهاى ایشان بیماریى گمان است،

«أَمِ ارْتابُوا» یا در دستورى تو میشورند و دلهاى ایشان نمى‏آرامد،

«أَمْ یَخافُونَ أَنْ یَحِیفَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ رَسُولُهُ» یا مى‏ترسند که ستم کند اللَّه بر ایشان و رسول او و داورى گر،

«بَلْ أُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ» (۵۰) آن همه نه که ایشان ستمکارانند.

«إِنَّما کانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ» اینست جز زین نه گفتار و پاسخ گرویدگان،

«إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ» آن گه که ایشان را باز خوانند با خداى و رسول او،

«لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ» تا داورى کند میان ایشان،

«أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا» آنست که گویند شنیدیم و فرمانبرداریم،

«وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (۵۱) و ایشانند پیروز آمدگان جاویدان.

«وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» و هر که فرمان برد خداى را و رسول او را،

«وَ یَخْشَ اللَّهَ وَ یَتَّقْهِ» و بترسد از خداى و بپرهیزد از خشم او،

«فَأُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ» (۵۲) رستگاران ایشانند.

«وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ» سوگندان میخورند بخدا چندان که توانند،

«لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ» اگر ایشان را فرمایى [که بیرون آیند بغزاه]

«لَیَخْرُجُنَّ» لا بد بیرون آیند،

«قُلْ لا تُقْسِمُو

ا» گوى سوگند نخورید،

«طاعَهٌ مَعْرُوفَهٌ» فرمانبردارى باید بچم [نه بآن دشوارى که مى‏پذیرید و نه بآن خوارى و آسانى که میروید]،

«إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ» (۵۳) اللَّه آگاه و داناست بآنچه کنید.

«قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ» گوى فرمان برید اللَّه را و فرستاده او را،

«فَإِنْ تَوَلَّوْا» پس اگر برگردند،

«فَإِنَّما عَلَیْهِ ما حُمِّلَ» برو آنست که برو نهادند از بار و واجب،

«وَ عَلَیْکُمْ ما حُمِّلْتُمْ» و بر شما آنست که بر شما نهادند از بار و واجب،

«وَ إِنْ تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا» و اگر فرمان برید رسول را بر راه راست افتید،

«وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِینُ» (۵۴) و نیست بر رساننده مگر رسانیدن آشکارا.

«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» وعده داد اللَّه ایشان را که که بگرویدند از شما و نیکیها کردند،

«لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ» که لا بد ایشان را خلیفت نشاند در زمین،

«کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» چنان که خلیفت نشاند ایشان را که پیش ازین بودند،

«وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ» و دین ایشان ایشان را باز گستراند و دست دهد و کار و بار سازد،

«الَّذِی ارْتَضى‏ لَهُمْ» آن دین ایشان که ایشان را بپسندید،

«وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً» و ایشان را بجاى بیم ایشان از دشمن بى بیمى دهد و آمنى،

«یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً» چنین بود تا آن گه که مرا مى‏پرستند و انباز نگیرند با من هیچ چیز،

«وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ» و هر که کافر شود پس از آن،

«فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ» (۵۵) ایشان آنند که از دین بیرونند.

«وَ أَقِیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ» بپاى دارید نماز و بدهید زکاه مال،

«وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ» و فرمان برید رسول را،

«لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» (۵۶) تا مگر ببخشایند بر شما.

«لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ» و نپندارید که ناگرویدگان که در زمینند، با من بر آیند یا توانند که با من کاوند و مرا کم آرند یا در زمین توانند که از دست بشوند،

«وَ مَأْواهُمُ النَّارُ» و جایگاه ایشان [فردا] آتش،

«وَ لَبِئْسَ الْمَصِیرُ» (۵۷) و براستى که بد جایگاه است.

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» اى ایشان که بگرویدند،

«لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ» فرمود تا دستورى خواهند از شما بردگان شما،

«وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ» و ایشان که بجاى مردى نرسیده‏اند از شما،

«ثَلاثَ مَرَّاتٍ» [در شبانروز] سه هنگام [بى‏دستورى شما بر شما در نیایند] «مِنْ قَبْلِ صَلاهِ الْفَجْرِ» پیش از تمام بام،

«وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیابَکُمْ مِنَ الظَّهِیرَهِ» و آن گه که جامه خویش از تن بیرون کنید نیم روز،

«مِنْ بَعْدِ صَلاهِ الْعِشاءِ» و از پس نماز خفتن،

«ثَلاثُ عَوْراتٍ لَکُمْ» که آن سه هنگام عورتند شما را،

«لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَ لا عَلَیْهِمْ جُناحٌ بَعْدَهُنَّ» نیست بر شما تنگى [از بار دادن‏] و نه بر ایشان [از در آمدن بر شما] پس آن سه ساعت،

«طَوَّافُونَ عَلَیْکُمْ بَعْضُکُمْ عَلى‏ بَعْضٍ» بیرون از آن سه هنگام بستاخ با هم مى‏زییید و بى‏بار بر هم میگردید،

«کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیاتِ» همچنین پیدا میکند اللَّه شما را سخنان خویش،

«وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ» (۵۸) و اللَّه دانائیست راست دان راستکار.

«وَ إِذا بَلَغَ الْأَطْفالُ مِنْکُمُ الْحُلُمَ» و آن گه که کودکان شما بمردى رسند،

«فَلْیَسْتَأْذِنُوا» فرمودم که دستورى خواهند در آمد را بر شما،

«کَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» چنان که ایشان که کودک بودند پیش از این‏ دستورى خواستند آن گه که مرد شدند،

«کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ» (۵۹)

«وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ» و بازماندگان و نشستگان از حیض و حبل،

«اللَّاتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً» ایشان که کدبانویى‏ و شویدارى نمى‏بیوسند،

«فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ» نیست بر ایشان تنگى،

«أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ» که چادرها بنهند [و بى‏چادر روند]

«غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَهٍ» آن گه که آرایش خود پیدا نکند،

«وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ» و اگر با چادر روند هم بهشت ایشان را،

«وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» (۶۰) و اللَّه شنوائیست دانا.

«لَیْسَ عَلَى الْأَعْمى‏ حَرَجٌ» نیست بر نابینا تنگى.

«وَ لا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْمَرِیضِ حَرَجٌ» و نه بر لنگ و نه بر بیمار تنگى از همخورد بودن با مردمان،

«وَ لا عَلى‏ أَنْفُسِکُمْ أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ» و نیست تنگى بر شما که چیزى خورید از خانه عیال و فرزندان خویش،

«أَوْ بُیُوتِ آبائِکُمْ» یا خانه ‏هاى پدران خویش،

«أَوْ بُیُوتِ أَعْمامِکُمْ» یا خانه‏ هاى مادران خویش،

«أَوْ بُیُوتِ أَخَواتِکُمْ» یا خانه‏ هاى برادران خویش،

«أَوْ بُیُوتِ أَخَواتِکُمْ» یا خانه ‏هاى خواهران خویش،

«أَوْ بُیُوتِ أَعْمامِکُمْ» یا خانه‏ هاى برادران پدران خویش،

«أَوْ بُیُوتِ عَمَّاتِکُمْ» یا خانه ‏هاى خواهران پدران خویش،

«أَوْ بُیُوتِ أَخْوالِکُمْ» یا خانه‏ هاى برادران مادران خویش،

«أَوْ بُیُوتِ خالاتِکُمْ» یا خانه ‏هاى خواهران مادران خویش،

«أَوْ ما مَلَکْتُمْ مَفاتِحَهُ» یا خانه‏ هاى بردگان خویش،

«أَوْ صَدِیقِکُمْ» با چیزى خورید از خانه دوست خویش،

«لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ» نیست بر شما تنگى،

«أَنْ تَأْکُلُوا جَمِیعاً أَوْ أَشْتاتاً» که با هم نان خورید یا پراکنده،

«فَإِذا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً» زمانى که در خانه ‏ها شوید

«فَسَلِّمُوا عَلى‏ أَنْفُسِکُمْ» سلام کنید بر کسان خویش،

«تَحِیَّهً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ» این سلام نواختى است از نزدیک خداى،

«مُبارَکَهً طَیِّبَهً» برکت کرده در آن سخن پاک نیکو خوش،

«کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیاتِ» چنین پیدا میکند اللَّه شما را سخنان خویش،

«لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ» (۶۱) تا مگر شما دریابید.

«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ» گرویدگان ایشانند که بگرویدند بخداى و رسول او،

«وَ إِذا کانُوا مَعَهُ عَلى‏ أَمْرٍ جامِعٍ» و آن گه که با او باشند بر کارى که‏ ایشان را بهم آورد،

«لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّى یَسْتَأْذِنُوهُ» نروند از نزدیک او تا دستورى خواهند از او،

«إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ» ایشان که دستورى میخواهند از تو پس بروند،

«أُولئِکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ» ایشانند که گرویده ‏اند بخداى و رسول او

«فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ» هر گه که دستورى خواهند از تو.

«لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ» کارى را از کارهاى خویش،

«فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ» دستورى ده آن کس را که خواهى از ایشان،

«وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ» و آمرزش خواه ایشان را از خداى،

«إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (۶۲) که خداى آمرزگارست و مهربان.

«لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ» مکنید باز خواندن پیغامبر در میان خویش، «کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً» چون باز خواندن یکدیگر،

«قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنْکُمْ لِواذاً» میداند اللَّه ایشان را که در میان شما بیرون مى‏فراز شوند و بیکدیگر باز مى ‏نشینند و پیش یکدیگر بر مى‏ایستند،

«فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ» فرمانست تا حذر کنند ایشان که مى‏خلاف‏ روند از رسول و جدا مى‏کنند

«أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَهٌ» که بایشان رسد فتنه‏اى،

«أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ» (۶۳) یا بایشان رسد عذابى دردنماى.

«أَلا إِنَّ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» و آگاه باشید و بدانید که اللَّه راست هر چه در آسمانها و زمینها،

«قَدْ یَعْلَمُ ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ» میداند که شما بر چه‏اید،

«وَ یَوْمَ یُرْجَعُونَ إِلَیْهِ» و آن روز که ایشان را با او برند،

«فَیُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا» ایشان را خبر کند بآنچه میکردند،

«وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ» (۶۴) و اللَّه بهمه چیز داناست.

 

 

النّوبه الثانیه

 

قوله تعالى: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُزْجِی سَحاباً» اى- یسوق سحابا الى حیث یرید،«ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ» اى- یجمع بین قطع السحاب المتفرّقه بعضها الى بعض، «ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکاماً» متراکما بعضه فوق بعض، یقال رکمت المتاع و غیره اذا وضعت بعضه فوق بعض، «فَتَرَى الْوَدْقَ» اى- المطر، و قیل الودق البرق، و قیل هو المصدر، تقول و دق السّحاب یدق و دقا، «یَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ» اى- وسطه، و هو جمع الخلل کالجبال جمع الجبل، معنى آنست که یا محمّد نبینى اللَّه را که میراند میغ آهسته و با درنگ آن گه پاره پاره با هم میسازد و طبق طبق درهم مى‏بندد، آن گه تا بر تا مى‏افکند، و توى بر توى برمینهد تا آب برتابد، و آن گه مجرا در مجرا راست میکند تا قطره راه یابد، و بر آن مجراها موکلان بر گمارد تا بى فرمان نبارد.

روى‏ انّ اللَّه تعالى خلق السّحاب على هیئه الغربال ثم یصب الماء علیه من السّماء صبّا ثم ینزل منه قطره قطره لیکون اقرب الى النفع و انفى للضرر

، قوله: «وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ» من هاهنا لابتداء الغایه لانّ ابتداء الانزال من السّماء، «مِنْ جِبالٍ» الجبال بدل من السّماء، بدل البعض من الکلّ، و «من» هاهنا ایضا لابتداء الغایه و الضمیر فى فیها یعود الى السّماء، «مِنْ بَرَدٍ» من هاهنا لیبین انّ الجبال من البرد، و المعنى فى السّماء جبال من برد ینحدر منها البرد على السحاب ثمّ على الارض، فیکون المفعول محذوفا، اى- ینزّل من جبال السّماء بردا، حاصل این قول آنست که در آسمان کوه‏ها است از برد و رب العزه از آن کوه‏ها برد فرو مى‏فرستد بر میغ و از میغ بر زمین، قول دیگر آنست که مراد ازین جبال تکثیر و تعظیم است نه عین جبال، چنان که کسى گوید عند فلان جبال مال، یرید مقدار جبال من کثرته، و باین قول «مِنْ جِبالٍ» این «من» صلت است یعنى ینزّل من السماء جبالا من برد، و قیل البرد ماء جامد خلقه اللَّه فى السّحاب ثمّ ینزل، و قیل یصیر فى الهواء بردا،

و قال ابن عباس: البرد الثلج، «فَیُصِیبُ بِهِ» اى- بالبرد، «مَنْ یَشاءُ» یعنى یصیب بنفعه من یشاء، و یصرف نفعه عن من یشاء، و قیل یصیب بضرره من یشاء فیهلک زرعه و ماله، و یصرف ضرره عن من یشاء فلا یضرّه، «یَکادُ سَنا بَرْقِهِ» السنا عضوء البرق و لمعانه، «یَذْهَبُ بِالْأَبْصارِ» من شدّه ضوء و بریقه، انّما قال ذلک لانّ من نظر الى البرق‏ خیف علیه ذهاب البصر، و قرأ ابو جعفر یذهب بضم الیاء و کسر الهاء من اذهب على انّ الباء زائده للتوکید کما یقال مددت ثوبه و مددت بثوبه.

«یُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ» یصرفهما فى اختلافهما و تعاقبهما یأتى باللّیل و یذهب بالنهار و یأتى بالنهار و یذهب باللّیل‏ روى ابو هریره قال قال النبى صلّى اللَّه علیه و سلّم: «یوذینى ابن آدم یسب الدّهر و انا الدهر بیدى الامر اقلب اللّیل و النّهار»

: قوله: «إِنَّ فِی ذلِکَ» اى- فى ذلک الّذى ذکرت من هذه الاشیاء، «لَعِبْرَهً لِأُولِی الْأَبْصارِ» اى- دلاله لاهل العقول و البصائر على قدره اللَّه و توحیده.

«وَ اللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّهٍ» قرأ حمزه و الکسائى خالق کل دابه بالاضافه، «مِنْ ماءٍ» اى- من نطفه و اراد به کلّ حیوان یشاهد فى الدّنیا و لا یدخل فیه الملائکه و الجن لانّ لا نشاهدهم، و قیل یرید به جمیع المخلوقات، و اصل جمیع الخلق من الماء، و ذلک انّ اللَّه تعالى خلق ماء ثم جعل بعضه ریحا فخلق منها الملائکه و بعضه نارا فخلق منها الجن و بعضه طینا فخلق منه آدم،و سأل ابو هریره رسول اللَّه (ص) مم خلق اللَّه الخلق؟ فقال علیه السلام: «من الماء فمنهم من یمشى»

لما اجتمع العاقل مع غیر العاقل جعل الغلبه للعاقل، فقال فمنهم بلفظ جمع العقلاء، «مَنْ یَمْشِی عَلى‏ بَطْنِهِ» کالحیّات و الحیتان و الدیدان، «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلى‏ رِجْلَیْنِ» کالانسان و الطّیر، «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلى‏ أَرْبَعٍ» کالبهائم و السباع، و لم یذکر من یمشى على اکثر من اربع، مثل حشرات الارض لانّها فى الصوره کالتى تمشى على الاربع، و قیل «یَخْلُقُ اللَّهُ ما یَشاءُ» یرید به ما یمشى على اکثر من اربع، و قیل ما زاد رجله على الاربع فاعتماده فى مشیه على اربع فى الجهات الاربع، «إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ» ممّا ذکر و بیّن، «قَدِیرٌ» قادر على الکمال.

«لَقَدْ أَنْزَلْنا آیاتٍ مُبَیِّناتٍ» اى- احکاما و فرائض، و قیل علامات و دلائل، «وَ اللَّهُ یَهْدِی» یرشد، «مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» الى دین الاسلام، و قیل الى طریق الجنّه.

«وَ یَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنا» یعنى المنافقین یقولونه، «ثُمَّ یَتَوَلَّى» یعرض عن طاعه اللَّه و رسوله، «فَرِیقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ» اى- من بعد قولهم، «آمَنَّا» و یدعوا الى غیر حکم اللَّه، قال اللَّه عزّ و جل: «وَ ما أُولئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ» قیل نزلت هذه الآیه فى بشر المنافق کان بینه و بین یهودى خصومه فى ارض فقال الیهودى نتحاکم الى محمّد و قال المنافق نتحاکم الى کعب الاشرف فان محمّدا یحیف علنیا، فانزل اللَّه هذه الآیه و قال: «وَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ» و الرسول بحکم اللَّه، «إِذا فَرِیقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ» عن الحکم، و قیل عن الاجابه.

«وَ إِنْ یَکُنْ لَهُمُ الْحَقُّ» اى- القضاء لهم لا علیهم، «یَأْتُوا إِلَیْهِ مُذْعِنِینَ» طائعین منقادین، الاذعان الاسراع الى الطاعه «أَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» اى- کفر و نفاق، «أَمِ ارْتابُوا» شکّوا بعد آن آمنوا، «أَمْ یَخافُونَ أَنْ یَحِیفَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ رَسُولُهُ» وضعت کلمه «ام» فى هذین الموضعین بدل بل، و هذا یأتى فى القرآن فى غیر موضع و معنى الآیه، انّهم کذلک. و جاء بلفظ الاستفهام لانّه اشدّ فى الذّم و التوبیخ. «بَلْ أُولئِکَ» الضّرب عن ان یکون رسول اللَّه یحیف على احد فى حکمه، «أُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ» المنافقون الکافرون، و قیل معناه لیس من جهه الرسول ما یرتاب به و لکنّهم کافرون ظالمون لانفسهم حین امتنعوا من الاذعان لحکم اللَّه و رسوله.

«إِنَّما کانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ» اى- الى کتاب اللَّه و رسوله، «لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ» اى لیحکم النبى بینهم بحکم اللَّه الّذى امر به فى القرآن، «أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنا» قول النبى، «وَ أَطَعْنا» امره، هذا لیس على طریق الخبر لکنّه تعلیم اداب الشرع، و على معنى انّ المؤمنین کذا ینبغى ان یکونوا، و قول منصوب على انّه خبر کان و اسمه فى قوله: «أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا». «وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» الفائزون الباقون فى النعیم المقیم.

«وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» قال ابن عباس فیما ساءه و ستره، «وَ یَخْشَ اللَّهَ» على ما عمل من الذنوب، «وَ یَتَّقْهِ» فیما بعد، و قیل الخشیه خوف مع اعتقاد عظم المخشى، و الاتقاء الاحتراز من العصیان و التقصیر فى المأمور، «فَأُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ» بالثواب و الناجون من العقاب، قرأ ابو عمرو و ابو بکر «یتّقه» بکسر القاف و اسکان الهاء، و قرأ ابو جعفر و یعقوب و قالون عن نافع «و یتقه» بکسر القاف و اختلاس الهاء، و قرأ حفص «و یتقه» باسکان القاف و اختلاس الهاء، و قرأ الباقون «و یتقهى» بکسر القاف و اشباع الهاء، ثمّ رجع الى حدیث المنافقین فقال: «وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ» جهد الیمین ان یحلف باللّه و لا حلف فوق الحلف باللّه یعنى بذلوا فیها مجهود هم لئن امرنا محمّد بالخروج الى الغزو لغزونا و ذلک انّ المنافقین کانوا یقولون لرسول اللَّه اینما تکن نکن معک، لئن خرجت خرجنا و ان اقمت اقمنا و ان امرتنا بالجهاد جاهدنا، فقال اللَّه تعالى:

«قُلْ» لهم، «لا تُقْسِمُوا» لا تحلفوا، تمّ الکلام ثم قال: «طاعَهٌ مَعْرُوفَهٌ» اى- هذه طاعه معروفه بالقول دون الاعتقاد اى- امر عرف منکم انکم تکذبون فیه و تقولون ما لا تفعلون، هذا معنى قول مجاهد، و قیل معناه طاعه بینه خالصه افضل و امثل من یمین باللسان لا یوافقها الفعل، و قال مقاتل بن سلیمان: لیکن منکم طاعه معروفه، «إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ» عالم بما تظهرون و ما تضمرون، لا یخفى علیه شی‏ء من اعمالکم.

«قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا» تعرضوا عن طاعته، «فَإِنَّما عَلَیْهِ» اى- على الرسول، «ما حُمِّلَ» کلّف و امر به من تبلیغ الرساله و قد بلغها، «وَ عَلَیْکُمْ ما حُمِّلْتُمْ» من الاجابه و الطاعه، و قیل انّما علیه ما حمّل و علیکم ما حملتم منسوخ بآیه السیف، «وَ إِنْ تُطِیعُوهُ» فیما یأمرکم و ینهاکم، «تَهْتَدُوا» الى الحقّ و الرشد و الجنه، «وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِینُ» اى- التبلیغ البیّن.

روى عن علقمه، بن وائل الحضرمى عن ابیه قال‏ سأل سلمه بن یزید الجعفى رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و سلّم فقال یا نبیّ اللَّه ا رأیت ان اقام علینا امراء سألونا حقهم و منعونا حقنا فما تأمرنا، فاعرض‏ عنه، ثم سأله فاعرض عنه، ثم قال فى الثالثه او فى الثانیه فجدبه الاشعث بن قیس، فقال رسول اللَّه (ص): «اسمعوا و اطیعوا فانّما علیهم ما حمّلوا و علیکم ما حمّلتم»، و قال ابو عثمان الحیرى: من امر السّنّه على نفسه قولا و فعلا نطق بالحکمه، و من امر الهوى على نفسه قولا و فعلا نطق بالبدعه، لقول اللَّه عز و جل: «وَ إِنْ تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا».

«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ» ابو العالیه گفت سبب نزول این آیت آن بود که رسول خدا و یاران او پیش از هجرت روزگارى در مکه رنجور بودند و ناآمن از دشمن، رب العزه ایشان را بر اذى کفار صبر می فرمود و دستورى قتال نبود و رسول (ص) پنهان و آشکارا بر دین اسلام دعوت می کرد و بر اذى کافران صبر همى کرد تا او را بهجرت فرمودند، چون بمدینه هجرت کرد مهاجران و مسلمانان هم چنان ناآمن بودند از دشمنان و پیوسته سلاح داشتندى آخر یکى از مهاجران گفت: ما یأتى علینا یوم تأمن فیه و نضع السلاح. و خود روزى ما را نبود که ایمن رویم در زمین مکّه و سلاحها از دست بنهاده، ربّ العزه در شأن ایشان این آیت فرستاد و ایشان را بنصرت و امن و تمکین وعده داد فقال تعالى: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ»، باین قول «مِنْکُمْ» اشارت بمهاجران است، «لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ» این ارض زمین مکه است، و روا باشد که آیت بر عموم رانند و مراد باین ارض همه زمین باشد در دیار اسلام که رب العزه بساط اسلام در آن بگستراند و دود شرک و کفر باطل ادبار خویش برد و مسلمانان را انبوهى دهد، چنان که گفت تعالى و تقدس: «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ» و به‏ قال النّبی (ص): «لا یبقى على الارض بیت مدر و لا و بر الا ادخله اللَّه کلمه الاسلام بعز عزیز او ذل ذلیل، امّا ان یعزهم اللَّه فیجعلهم من اهلها، و امّا ان یذلهم فیدینوا لها.»

قوله:«لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ» ادخل اللام لجواب الیمین المضمره و تقدیر القول فیه یعنى وعد اللَّه و قال و اللَّه یستخلفنهم فى الارض، اى- لیورثنّهم ارض الکفار من العرب و العجم، فیجعلهم ملوکها و سکّانها و خلفاء هم فیها، «کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» یعنى‏ بنى اسرائیل حیث اهلک الجبابره بمصر و الشام، و اورثهم ارضهم و دیارهم، قرأ ابو بکر عن عاصم «کما استخلف» بضم التّاء و کسر اللام على ما لم یسم فاعله، و الباقون بفتح التّاء و اللام لقوله: «وَعَدَ اللَّهُ» فقوله: «لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ»، یعود الیه، فکذلک «کَمَا اسْتَخْلَفَ» و المعنى یستخلفنهم، استخلافا کاستخلافه الّذین من قبلهم.

«وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى‏ لَهُمْ» قال ابن عباس: یوسّع لهم فى البلاد حتى یملکوها و یظهر دینهم الاسلام على سائر الادیان، «وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ» قرأ ابن کثیر و ابو بکر و یعقوب «و لیبدلنهم» بالتخفیف من الإبدال، و قرأ الباقون «وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ» بالتشدید من التبدیل، و هما لغتان، و قیل التبدیل تغییر الحال مع بقاء الاصل، و الإبدال جعل الشی‏ء مکان الشی‏ء، «مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً» قومى گفتند این خوف و امن هر دو در دنیاست، و جماعتى گفته ‏اند که خوف در دنیاست و امن در قیامت، و فى ذلک ما روى عن النبىّ صلّى اللَّه علیه و سلّم قال: «یقول اللَّه عزّ و جل انّى لا اجمع على عبدى خوفین و لا امنین ان خافنى فی الدّنیا آمنته فى الآخره و ان امننى فى الدّنیا اخفته فى الآخره».

«یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً» هذا نعت حال یراد به الشرط، سیاق این سخن بر سبیل شرط است میگوید ایشان را پس از بیم امن دهیم تا آن گه که مرا مى‏پرستند و انباز نگیرند این همچنانست که گفته: «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ» ثم شرط على ذکر نعت الحال فقال: «تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ» یعنى ما دمتم تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر، رب العالمین جل جلاله این وعده داد پس وعده وفا کرد و دین اسلام را بر همه دینها غلبه داد و مسلمانان را نصرت داد و مؤمنان و دوستان را از دشمنان آمن کرد، و فى ذلک ما روى عدى بن حاتم قال: بینا انا عند النّبی (ص) إذ أتاه رجل فشکا الیه الفاقه ثم اتاه آخر فشکا الیه قطع السبیل، فقال: یا عدى هل رأیت الحیره؟

قلت لم ارها، قال فان طالت بک حیاه فلترینّ الظّعینه ترتحل من الحیره حتى تطوف بالکعبه لا تخاف احدا الا للَّه، و لئن طالت بک الحیاه لتفتحن کنوز کسرى. قلت‏ کسرى بن هرمز؟

قال: کسرى بن هرمز، و لئن طالت بک الحیاه لترین الرجل یخرج مل‏ء کفه من ذهب او فضّه یطلب من یقبله منه و لا یجد احدا یقبله منه و لیلقین اللَّه احدکم یوم القیامه و لیس بینه و بینه ترجمان یترجم له فلیقولن الم نبعث الیک رسولا فبلغک؟

فیقول بلى، فیقول ا لم اعطک مالا و افضل علیک؟ فیقول بلى، فینظر عن یمینه فلا یرى الّا جهنم و ینظر عن یساره فلا یرى الّا جهنم»، قال: عدى سمعت رسول اللَّه یقول: «اتقوا النار و لو بشق تمره فمن لم یجد شقّ تمره فبکلمه طیبه»، قال: عدى فرأیت الظعینه ترتحل من الحیره حتى تطوف بالکعبه لا تخاف الا اللَّه، و کنت فیمن افتتح کنوز کسرى بن هرمز و لئن طالت بکم حیاه لترون ما قال النبىّ یخرج مل‏ء کفه.

و گفته‏اند درین آیت دلالت روشن است بر خلافت صدّیق و امامت خلفاء راشدین، لانه بالاجماع لم یتقدمهم فى الفضیله الى یومنا احد و من بعدهم، مختلف فیهم فاولئک مقطوع بامامتهم و صدق وعد اللَّه فیهم و هم على الدین المرضى من قبل اللَّه تعالى و لقد آمنوا بعد خوفهم و قاموا بسیاسه المسلمین و الذبّ عن حوزه الاسلام احسن قیام. و فى ذلک ما روى سعید بن جمهان عن سفینه قال سمعت النبىّ یقول: «الخلافه بعدى ثلاثون سنه ثم یکون ملکا» ثم قال سفینه لسعید: امسک خلافه ابى بکر سنتین و خلافه عمر عشرا و خلافه عثمان اثنتى عشره و خلافه علیا ستا.

و عن جابر بن عبد اللَّه قال قال رسول اللَّه (ص): «الخلافه بعدى فى امّتى فى اربعه: ابى بکر و عمر و عثمان و علىّ»، و قال بعضهم خلفاء اللَّه عز و جل فى الارض ثلاثه: آدم فى قوله: «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً».

و داود فى قوله: «یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ»، و ابو بکر فى قوله: «لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ». قوله: «وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ» اراد به کفران النعمه و لم یزد الکفر باللّه عز و جل، «فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ» العاصون للَّه، قال اهل التفسیر اول من کفر بهذه النعمه و جحد حقّها، الّذین قتلوا عثمان فلما قتلوه غیّر اللَّه ما بهم و ادخل علیهم الخوف حتى صاروا یقتتلون بعد ان کانوا اخوانا.

روى حمید بن هلال قال قال عبد اللَّه بن سلام فى عثمان: انّ الملائکه لم تزل محیطه بمدینتکم هذه منذ قدمها رسول اللَّه (ص) حتى الیوم فو اللَّه لئن قتلتموه لیذهبن ثم لا یعودون ابدا، فو اللَّه لا یقتله رجل منهم الّا لقى اللَّه أجذم لا ید له ران سیفه لم یزل مغمودا عنکم، و اللَّه لئن قتلتموه لیسلنّه اللَّه عز و جل علیکم ثم لا یغمده عنکم، امّا قال ابدا و امّا قال الى یوم القیامه فما قتل نبى قطّ الا قتل به سبعون الفا، و لا خلیفه الا قتل به خمسه و ثلاثون الفا، و قیل «مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ» یرید به مسیلمه بن حبیب و اهل الیمامه و المرتدین من هذه الامّه،و عن ابىّ بن کعب عن رسول اللَّه قال: «بشرت هذه الامه بالسناء و الرفعه و التمکین فى الدّین، فمن طلب منهم الدّنیا بعمل الآخره لم یکن له فى الآخره نصیب».

قوله: «وَ أَقِیمُوا الصَّلاهَ» یعنى المفروضه، «وَ آتُوا الزَّکاهَ» الواجبه، «وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ» باجابته الى ما دعاکم الیه، «لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» فانها من موجبات الرحمه.

«لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا» قرأ ابن عامر و حمزه «لا یحسبنّ» بالیاء اى- لا یحسبن الّذین کفروا انفسهم معجزین، فیکون المفعول الاوّل محذوفا و یکون قوله: «مُعْجِزِینَ» مفعولا ثانیا، و قرأ الآخرون «لا تَحْسَبَنَّ» بالتاء، یعنى لا تحسبنّ یا محمّد، الّذین کفروا معجزین.

«الَّذِینَ کَفَرُوا» على هذه القراءه مفعول اول و «مُعْجِزِینَ» مفعول ثان، و ابن عامر و حمزه و عاصم یفتحون السین، و الباقون یکسرونها و هما لغتان. قوله: «مُعْجِزِینَ» اى- فائتین، و قیل سابقین، تقول اعجزه جعله عاجزا او وجده عاجزا و نسبه الى العجز. «وَ مَأْواهُمُ النَّارُ» اى- مرجعهم و منقلبهم و هو استیناف کلام، «وَ لَبِئْسَ الْمَصِیرُ» اى- لبئس المرجع النّار.

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ» قال ابن عباس: وجّه رسول اللَّه (ص) غلاما من الانصار یقال له مدلج بن عمرو الى عمر بن الخطاب وقت الظهیره لیدعوا، فرأى عمر بحاله کره عمر رؤیته ذلک فقال: یا رسول اللَّه وددت لو انّ اللَّه امرنا و نهانا فى حال الاستیذان، فانزل اللَّه عز و جل هذه الآیه، و قال مقاتل نزلت فى اسماء بنت مرشد کان لها غلام کبیر فدخل علیها فى وقت کرهته فاتت رسول اللَّه‏ فقالت: ان خدمنا و غلماننا یدخلون علینا فى حال نکرهها، فانزل اللَّه تعالى «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ»، یعنى العبید و الاماء و انّما اضیف الملک الى الید لانّ العرب الاولى یتبایعون بالایدى و انما خصّ بالیمین تخییرا للکلام و استدراکا للیمین.

«وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ» من الاحرار، لیس المراد منهم الاطفال الّذین لم یظهروا على عورات النساء بل الّذین عرفوا امر النساء و لکن لم یبلغوا، «ثَلاثَ مَرَّاتٍ» اى- یستأذنوا فى ثلاثه اوقات، «مِنْ قَبْلِ صَلاهِ الْفَجْرِ» وقت مفارقه الفراش و القیام من النوم، «وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیابَکُمْ مِنَ الظَّهِیرَهِ» وقت القیلوله، «وَ مِنْ بَعْدِ صَلاهِ الْعِشاءِ» وقت النوم و الاوى الى الفراش و انّما خصّ هذه الاوقات لانها ساعات الخلوه و وضع الثیاب و التکشف، فامر العبید و الصبیان بالاستیذان فى هذه الاوقات فامّا غیرهم فیستاذنون فى جمیع الاوقات، «ثَلاثُ عَوْراتٍ» قرأ حمزه و الکسائى و ابو بکر ثلاث بنصب الثّاء بدلا من قوله: «ثَلاثَ مَرَّاتٍ» و قرأ الآخرون ثلاث بالرفع على انّه خبر مبتداء محذوف و تقدیره هذه الاوقات المذکوره ثلاث عورات لکم، سمّیت هذه الاوقات عورات لانّ الانسان یضع فیها ثیابه فتبدوا عورته، و قیل هذه الاوقات اوقات التجرد و ظهور العوره، فصارت من عورات الزمان فجرى مجرى عورات الأبدان، و قیل هى على اضمار الوقت و تقدیره ثلاثه اوقات عورات فحذف المضاف و اقام المضاف الیه مقامه، فلذلک انث الثلاث، «لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَ لا عَلَیْهِمْ» یعنى العبید و الخدم و الصبیان، «جُناحٌ» فى الدخول علیکم بغیر استیذان، «بَعْدَهُنَّ» اى- بعد هذه الاوقات الثلاثه، «طَوَّافُونَ عَلَیْکُمْ بَعْضُکُمْ عَلى‏ بَعْضٍ» تأویله فبعضکم بعد تلک الساعات طوّافون على بعض تتباسطون و تتلاقون و تتعاشرون و لا تحتشمون، و هذه اشاره الى انه تکثر الحاجه الیهم فلو شرط الاستیذان فى کل مرّه لشق ذلک علیهم، و صحّ فى الخبر: ان الهرّه لیست بنجسه انّما هى من الطوافین علیکم و الطوافات، یعنى انّها تصحبک اذا خلوت و من صحبک فى خلوتک و استخلى بک فهو طوّاف علیک شبّهها بالممالیک و خدم البیت، الّذین یطوفون على اهلهم للخدمه، و منه قول ابراهیم انّما الهرّه کبعض اهل البیت،و قال ابن عباس: انّما هى من متاع البیت، و قیل شبّهها بمن یطوف للحاجه و المسأله یرید ان الاجر فى مواساتها کالاجر فى مواساه من یطوف للحاجه و المسأله، «کَذلِکَ» اى- کبیان الاحکام فى هذه الآیه، «یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیاتِ» الامر و النهى، «وَ اللَّهُ عَلِیمٌ» فیما یأمر، «حَکِیمٌ» فیما یدبّر.

اختلف العلماء فى حکم هذه الآیه، فقال قوم هو منسوخ لا یعمل به. الیوم قیل لابن عباس، کیف ترى فى هذه الآیه امرنا فیها بما امرنا و لا یعمل بها احد؟ فقال ابن عباس: انّه رفیق حلیم یحبّ الستر و لم یکن للقوم ستور و لا حجاب فکان الخدم و الولاید یدخلون فربّما یرون منهم ما لا یحبّون، فامروا بالاستیذان فى تلک العورات و قد بسط اللَّه الرزق و اتخذ الناس الستور فرأى انّ ذلک اغنى عن الاستیذان، و ذهب قوم الى انها غیر منسوخه، روى عن موسى بن ابى عائشه قال سألت الشعبى عن هذه الآیه «لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ» أ منسوخه هى؟ قال لا و اللَّه ما نسخت، قلت انّ الناس لا یعملون بها، قال اللَّه المستعان، و عن سعید بن جبیر فى هذه الآیه انّ ناسا یقولون نسخت و اللَّه ما نسخت و لکنّها مما یتهاون به الناس.

قوله: «وَ إِذا بَلَغَ الْأَطْفالُ مِنْکُمُ الْحُلُمَ» یرید الاحرار الّذین بلغوا، و الحلم رؤیا البالغ و منه سمّى البلوغ حلما و المحتلم و الحالم البالغ، و الحالم النّائم و المتحلم الّذى یرى الرؤیا، و فى الخبر، من تحلّم فى منامه فلا یخبرنا بتلعب الشیطان به‏ ، و معنى الآیه اذا بلغ الاطفال من احرارکم و ارادوا الدخول علیکم فلیستأذنوا فى جمیع الاوقات، «کَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» اى- کما استأذن الّذین بلغوا و دخلوا من قبلهم، و قیل یعنى الّذین کانوا مع ابراهیم و موسى و عیسى علیهم السّلام.

«کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ» دلالاته و احکامه، «وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ» قال سعید بن المسیب یستأذن الرّجل على امّه انما انزلت هذه الآیه فى ذلک و سئل حذیفه أ یستأذن الرّجل على والدیه؟ قال نعم، ان لم تفعل رأیت منهما ما تکره قوله: «وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ» یعنى العجائز اللاتى قعدن على الولد و الحیض من الکبر فلا یلدن و لا یحضن، واحدتها قاعد بلاهاء لیدل بحذف الهاء على انّه قعود کبر، کما قالوا امرأه حامل لیدلّ بحذف الهاء على انه حمل حبل، و قالوا فى غیر ذلک قاعده فى بیتها و حامله على ظهرها، قال ابن قتیبه: سمّیت المرأه قاعدا اذا کبرت لانّها تکثر القعود، و قیل هنّ العجائز اللواتى اذا رآهن الرّجال استقذروهنّ، فامّا من کانت فیها بقیه من جمال و هى محل الشهوه فلا تدخل فى هذه الآیه، «اللَّاتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً» اى- لا یطمعن فى ان تتزوجن لکبرهن، «فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ» عند الرجال و هى الجلباب و الرداء الّذى فوق الثیاب و القناع الّذى فوق الخمار،» فاما الخمار لا یجوز وضعه، و قیل الثیاب، و فى هذه الآیه هى الملاحف و الاستعفاف هاهنا الاستتار بالملاحف، «غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَهٍ» اى- غیر مبدیات بزینه و التبرج اظهار محاسنها الّتى ینبغى ان تسرها، کالشعر و الذراع و النحر و السّاق اى لا یقصدن بوضعها ان یظهرن زینتهن، و قیل التبرج هاهنا و فى قوله: «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّهِ الْأُولى‏» الخروج من البیت ظاهره الزّینه. «وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ» اى- التلبس خیر لها من التکشف، «وَ اللَّهُ سَمِیعٌ» لما یقال، «عَلِیمٌ» بما یقصد و ینوى «لَیْسَ عَلَى الْأَعْمى‏ حَرَجٌ» علماء تفسیر مختلفند در سبب نزول این آیت، ابن عباس گفت: چون این آیت فرو آمد که: «وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ» مسلمانان تحرّج نمودند از مواکلت نابینا و لنگ و بیمار گفتند ما را نهى کردند از خوردن مال بباطل و بهینه اموال طعام است که در پیش نهند و خورند و ایشان عاجزانند و ضعفااند و در خوردن مقاومت اصحا نتوانند و بر ایشان حیف رود و ضیق و آن گه خوردن مال بباطل باشد، ازین سبب تحرج کردند تا رب العزّه این آیت فرستاد و ایشان را رخصت داد در مواکلت ایشان، و باین تأویل «على» بمعنى «فى» است اى- لیس علیکم فى مواکله الاعمى و الاعرج و المریض حرج، سعید بن جبیر گفت و ضحاک: ضعیفان تحرج می نمودند از مواکلت اصحّا از بیم آن که ایشان را کراهیت آید خوردن با ما و ایشان را از آن رنج بود، و معنى آنست که برین ضعیفان حرج نیست که خورند از خانه ‏هاى ایشان که نام برده‏اند درین آیت. مجاهد گفت اصحاب‏ رسول (ص) بر یکدیگر مهربان و مشفق بودند، وقت بود که ازین ضعیفان یکى در خانه ایشان شدى بطلب طعام و در خانه ایشان طعام نبودى و رد کردن ایشان بى طعام روى نبود همى برخاستند و بخانه‏هاى خویش و پیوند میرفتند و ایشان را با خود میبردند طعام خوردن را، ضعیفان دست بآن طعام نمى‏بردند و تحرج مى‏نمودند یعنى که نه مالک طعام ما را خواند و سر طعام آورد تا رب العزه ایشان را درین آیت رخصت داد.

سعید مسیب گفت. جماعتى صحابه با رسول خدا بغزا رفتند و کلید گنجینه‏ها باین ضعیفان و خویشان سپردند و خوردن طعام ایشان را مباح کردند ایشان خود تحرج نمودند و نخوردند یعنى که ایشان غایبند و در غیبت ایشان طعام ایشان نخوریم تا رب العزه ایشان را باین آیت رخصت داد. حسن گفت: معنى آیت آنست که بر نابینا و لنگ و بیمار حرج نیست چون تخلف کند از جهاد، ایشان را تخلف از جهاد این آیت رخصت است، و بقول حسن سخن اینجا تمام شد که: «وَ لا عَلَى الْمَرِیضِ حَرَجٌ» پس بر استیناف گفت: «وَ لا عَلى‏ أَنْفُسِکُمْ» اى- حرج فى ان تأکلوا من بیوتکم الى آخر الآیه.

قومى گفتند «وَ لا عَلى‏ أَنْفُسِکُمْ» تا آخر آیه منسوخ است، در ابتدا در خانه‏هاى یکدیگر بى‏حجاب میرفتند و طعام که مییافتند میخوردند پس چون آیه آمد که: «لا تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا» و «لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلَّا أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلى‏ طَعامٍ» این منسوخ گشت، و بیشترین علما بر آنند که اینجا نسخ نیست و معنى آن است که: و لا على انفسکم ان تأکلوا من بیوتکم، اى- لا حرج علیکم ان تأکلوا من اموال عیالکم و ازواجکم، و بیت المرأه کبیت الزّوج، و قیل «مِنْ بُیُوتِکُمْ» اى- بیوت اولادکم، جعل بیوت اولادهم بیوتهم لانّ ولد الرّجل من کسبه و ماله کماله،و فى الحدیث: «انت و مالک لا بیک»

«أَوْ بُیُوتِ آبائِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أُمَّهاتِکُمْ» قرأ حمزه وحده امّهاتکم بکسر الالف و المیم جمیعا. و قرأ الکسائى امّهاتکم بکسر الالف و فتح المیم، و قرأ الباقون بضمّ الالف و فتح المیم. «أَوْ بُیُوتِ إِخْوانِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخَواتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَعْمامِکُمْ أَوْ بُیُوتِ عَمَّاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخْوالِکُمْ أَوْ بُیُوتِ‏ خالاتِکُمْ أَوْ ما مَلَکْتُمْ مَفاتِحَهُ» اى- بیوت ما ملکتم مفاتحه. قال ابن عباس: عنى بذلک وکیل الرّجل و قیّمه فى ضیعته او ماشیته لا بأس علیه ان یأکل من ثمر ضیعته و یشرب من لبن ماشیته و لا یحمل و لا یدّخر.

قال الضحاک: یعنى من بیوت عبیدکم و ممالیککم و ذلک ان السیّد یملک منزل عبده، و المفاتح الخزائن لقوله: «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ». قال عکرمه: اذا ملک الرّجل المفتاح فهو خازن فلا بأس ان یطعم الشی‏ء الیسیر. و قال السدى: الرجل یولى طعامه غیره یقوم علیه فلا بأس ان یأکل منه.

و قیل هو ولى الیتیم له ان یتناول من ماله ما قال اللَّه: «وَ مَنْ کانَ فَقِیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ‏ و مفاتحه بیده». «أَوْ صَدِیقِکُمْ» الصدیق هو الّذى صدقک فى مودّته، و قیل هو الّذى یوافقک فى ظاهره و باطنه. قال ابن عباس: الصدیق اکبر من الوالدین الا ترى انّ اهل النّار لم یستغیثوا بالآباء و الامّهات بل قالوا فما لنا من شافعین و لا صدیق حمیم. فرخص اللَّه له ان یأکل من بیته بغیر اذنه، و قیل هو اذا دعاک الى ولیمه فحسب.

و کان الحسن و قتاده بریان دخول الرّجل بیت صدیقه و التحرم بطعامه من غیر استیذان منه فى الاکل بهذه الآیه، و دخل عبد اللَّه بن ادریس على الاعمش منصرفا من املاک و فى کمّه سکر فادخل الاعمش یده فى کمّه و اخذ من الشکر و قرأ «أَوْ صَدِیقِکُمْ» ابن عباس گفت این در شأن حارث بن عمرو فرو آمد که با رسول خدا (ص) بغزا شد و مالک بن زید را خلیفه کرد بر اهل خویش، چون باز آمد او را نزار و ضعیف دید، گفت چه رسید ترا که چنین ضعیف گشته ‏اى؟

گفت: لم یکن عندى شی‏ء و تحرجت ان اکل من طعامک بغیر اذنک فانزل اللَّه تعالى «أَوْ صَدِیقِکُمْ» معنى آنست که بر مسلمانان تنگى نیست و بزهى نیست که درین خانه‏ها روند که نام ایشان درین آیت بردند و از طعام ایشان خورند اگر چه ایشان حاضر نباشند بشرط آنکه از آن طعام چیزى بر نگیرند که با خود بیرون آرند و نه از آن زادى سازند، این رخصتى است که اللَّه نهاد میان بندگان و لطفى که بفضل خود کرد با ایشان تا از دنائت اخلاق و تنگى نظر دور باشند و بخصال حمیده آراسته.

«لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَأْکُلُوا جَمِیعاً أَوْ أَشْتاتاً»، قومى بودند از عرب بنو لیث بن بکر از بنى کنانه عادت داشتند که تنها نخوردندى بى‏مهمان، کس بود از ایشان که بامداد تا شبانگاه منتظر مهمان نشستى یا کسى که با وى طعام خوردى پس اگر در شبانگاه هیچکس نیافتندى طعام خوردندى، این آیت ایشان را رخصت آمد که اگر خواهید با هم طعام خورید خواهید پراکنده.

عکرمه گفت در شان قومى از انصار فرو آمد که چون بایشان مهمان رسیدى طعام نمیخورند مگر با مهمان، و قومى دیگر طعام با هم نمیخوردند از بیم آنکه یکى بیشتر خورد و یکى کمتر و بر بعضى از ایشان اجحاف رود، رب العزه ایشان را باین آیت رخصت داد که هر دو حالت ایشان را مباح است و در آن حرج نه، اگر خواهند تنها خورند و اگر خواهند بجمع، اشتات جمع شت اى- متفرقین، و شتّى جمع شتیت، تقول شت الشی‏ء شتا و شتاتا، و شتّان اسم الفعل بنى على الفتح، و قیل نصب على المصدر و حکى فیه الکسر ایضا.

«فَإِذا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى‏ أَنْفُسِکُمْ» یعنى على اهالیکم و اولادکم، میگوید چون در خانه‏هاى خویش روید بر کسان خویش و عیال و اولاد خویش سلام کنید،و فى ذلک ما روى انس قال‏ اوصانى رسول اللَّه (ص) فقال: «یا انس اسبغ الوضوء یزد فى عمرک، و سلّم على من لقیت من امّتى تکثر حسناتک و اذا دخلت بیتک فسلّم على اهل بیتک یکثر خیر بیتک، و صلى الصّلاه الضحى فانّها صلاه الاوّابین، و ارحم الصغیر و وقر الکبیر تکن من رفقایى یوم القیامه».

و قیل اذا دخلتم بیوتا خالیه لا احد فیه فسلّموا على انفسکم اى- قولوا السّلام علینا و على عباد اللَّه الصالحین، ذکره قتاده و قال: حدثنا انّ الملائکه ترد علیه، و قال ابن عباس: هو المسجد اذ دخلته فقل السّلام علینا و على عباد اللَّه الصالحین. و فى روایه اخرى عن ابن عباس قال:ان لم یکن فى البیت احد فلیقل السّلام علینا من ربّنا و على عباد اللَّه الصالحین، السلام على اهل البیت و رحمه اللَّه.

روى جابر قال قال رسول اللَّه (ص): «اذا دخلتم بیوتکم فسلّموا على اهلها و اذا طعم احدکم طعاما فلیذکر اسم اللَّه فانّ الشیطان اذا سلّم احدکم‏ لم یدخل بیته و اذا ذکر اسم اللَّه على طعامه فقال لا مبیت لکم و لا عشاء و ان لم یسلم حین یدخل بیته و لم یذکر اسم اللَّه على طعامه قال ادرکتم العشاء و المبیت.»

و قیل «فَإِذا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى‏ أَنْفُسِکُمْ» یعنى على من فیها من المؤمنین. «المؤمنون کلّهم کنفس واحده» هذا کقوله: «وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ».

 

و عن ابن مسعود قال قال رسول اللَّه (ص): «السّلام اسم من اسماء اللَّه تعالى فافشوه بینکم فان الرجل المسلم اذا مرّ بالقوم فسلّم علیهم فردّوا علیه کان له علیهم فضل و درجه بذکره ایّاهم بالسلام فان لم یردّوا علیه من هو خیر منهم و اطیب».

و عن ابى هریره قال قال رسول اللَّه (ص): «اذا وقف احدکم على المجلس فلیسلم فان بدا له ان یقعد فلیقعد، و اذا قام فلیسلم فان الاولى لیست باحق من الآخره».

و قیل السلام و آمین فى الدعاء و الصف فى الصّلاه تکرمه هذه الامّه.

و معنى السلام اى- لکم السلامه منّى، و قیل السلام اسم من اسماء اللَّه عز و جل و المعنى اللَّه حفیظ علیکم.

«تَحِیَّهً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ» نصب على المصدر اى- تحیون انفسکم بما تحیّه، «مُبارَکَهً طَیِّبَهً» مبارکه بالاجر طیبه بالمغفره. «کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیاتِ» یعنى اذا اراد اللَّه فرض شی‏ء علیکم بیّنه هذا البیان، «لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ» لکى تعقلوا و تفهموا، و قیل لتکونوا عقلاء صالحین.

قوله: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ» اى- المؤمن من آمن باللّه و رسوله و اطاع رسوله فى جلیل الامر و دقیقه، «وَ إِذا کانُوا مَعَهُ عَلى‏ أَمْرٍ جامِعٍ» کالحجّه و العیدین و کلّ اجتماع فیه، و قیل هو الجهاد، و قیل مجلس تشاور و تدبیر حرب، «لَمْ یَذْهَبُوا» یعنى لم تخرجوا عنه، «حَتَّى یَسْتَأْذِنُوهُ» اى- یستأذنوا رسول اللَّه تعظیما قال المفسرون کان رسول اللَّه اذا صعد المنبر یوم الجمعه و اراد الرّجل ان یخرج من المسجد لحاجه او عذر لم یخرج حتى تقوم بحیال رسول اللَّه بحیث یراه فیعرف انّه انّما قام یستأذن، فیأذن لمن شاء منهم، قال مجاهد: و اذن الامام یوم الجمعه ان یشیر بیده، و قیل هذا اذا لم یکن سبب یمنعه من المقام فان حدث سبب یمنعه من المقام بان یکونوا فى المسجد، فتحیض منهم امرأه او یجنب رجل او عرض له مرض فلا یحتاج الى الاستیذان:

مفسران گفتند سبب نزول این آیت آن بود که روز خندق رسول خدا و یاوران در حفر خندق مجتمع بودند و آن کارى جامع بود، بعضى منافقان بى‏فرمان رسول (ص) و بى‏اذن وى بیرون شدند رب العالمین این آیت فرستاد گفت مؤمنان ایشانند که مطیع خدا و رسولند بهمه کار و در همه حال و چون در کارى جامع باشند بى‏دستورى رسول (ص) از آن باز نگردند آن گه گفت: «إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ أُولئِکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ» اصلى عظیم است در اصول تعظیم سنّت و بزرگداشت آن و متابعت آن.

«فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ» اى- لمن علمت انّ له عذرا، این عمر خطّاب است که با رسول خدا بود در غزاه تبوک دستورى خواست تا باز گردد با اهل خویش رسول خدا او را گفت:انطلق فو اللَّه ما انت بمنافق و لا مر تاب.

«وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ» اى- لمن اذنت له لیزول عنهم بالاستغفار ملامه الانصراف، قال قتاده هذا ناسخه لقوله تعالى: «لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ».

«لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً» قال ابن عباس معناه احذروا دعاء الرّسول علیکم اذا اسخطتموه فانّ دعاءه موجب لیس کدعاء غیره، میگوید تعرض سخط رسول مکنید و او را بخشم میآورید و از دعاء وى بر خود بترسید، اگر او را بخشم آرید دعاء وى چون دعاء دیگران مپندارید، و حقیقت دانید که دعاء وى موجب است و در حال اجابت آید و چون تیرى سوى نشانه شود.

مجاهد گفت معنى آنست که: لا تدعوه باسمه کما یدعوا بعضکم بعضا، رسول را بنام خویش مخوانید که گوئید یا محمّد یا ابا القاسم، لکن بنام تعظیم و تبجیل خوانید که یا نبىّ اللَّه یا رسول اللَّه، فاطمه زهرا او را میگفت یا رسول اللَّه، اى پدر، دیگران فرزندان و زنان و خویشان همچنین میگفتند یا رسول اللَّه، و قیل معناه اذا دعاکم لامر فعجلوا الاجابه و بادروا الیه کقوله: «اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ».

ثم رجع الى حدیث المنافقین فقال: «قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنْکُمْ لِواذاً» التّسلل خروج خفیا متلطفا، و اللّواذ، الاستتار بالشى‏ء، یقال لاذ بالشی‏ء یلوذ به لیاذا و لاوذ یلاوذ ملاوذه و لواذا، قال الازهرى معنى اللواذ، الخلاف، اى- یخالفون خلافا، کلبى گفت رسول خدا (ص) بروز آدینه خطبه کردى و در خطبه عیب منافقان گفتى، ایشان چون آن شنیدندى از راست و چپ نظر کردندى تا خود هیچکس از مؤمنان ایشان را مى‏بیند یا نه، چون کسى ایشان را ندیدى پوشیده از مسجد بگوشه‏اى بیرون شدندى، رب العالمین از روى تهدید و وعید گفت: «قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنْکُمْ لِواذاً» میداند اللَّه ایشان را که پنهان در پوشیدگى بیرون میشوند و فردا جزاء ایشان دهد.

«فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ» اى- یخالفون امره «و عن» زیاده، و قیل معناه یعرضون عن امره، و قیل بعد امره، کقوله: «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ» اى- بعد جوع، و الهاء یعود الى اللَّه و قیل الى النبىّ، و الامر هو من امر الدّنیا، و قیل من امر الآخره، «أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَهٌ» اى- کفر بعد ایمان، و قیل بلیّه تظهر ما فى قلوبهم من النفاق، و قیل سلطان جائر یسلّط علیهم، و قیل الفتنه للعوام و البلاء للخواصّ و قیل الفتنه مأخوذ بها و البلاء معفوّ عنه و مثاب علیه، «أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ» عقوبه شدیده فى الآخره.

ثم عظّم نفسه فقال: «أَلا إِنَّ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» ملکا و عبیدا، و قیل دلاله على وجوده و توحیده و کمال قدرته، «قَدْ یَعْلَمُ ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ» من الخیر و الشر و الایمان و النفاق فاحذروا مخالفته، «وَ یَوْمَ یُرْجَعُونَ إِلَیْهِ» یعنى یوم البعث، قرأ یعقوب وحده یرجعون بفتح الیاء و کسر الجیم، و قرأ الباقون یرجعون بضم الیاء و فتح الجیم، «فَیُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا» اى یجزیهم باعمالهم و یعاقبهم علیها، «وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ» لا یخفى علیه خافیه فیهما، روى الاعمش عن شقیق بن سلمه قال: شهدت ابن عباس فى الموسم فقرأ سوره النّور على المنبر و فسّرها فلو سمعت الرّوم لأسلمت.

 

النّوبه الثالثه

 

قوله تعالى: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُزْجِی سَحاباً» الآیه .. یزجى سحاب عطفه ثمّ یمطر غیث جوده على اولیائه بلطفه، و یطوى بساط الحشمه عن ساحات قربه و یضرب قباب الهیبه بمشاهد کشفه و ینشر علیهم ازهار انسه ثمّ یتجلّى لهم بحقائق قدسه و یسقیهم بیده شراب حبّه و بعد ما محاهم عن اوصافهم اصحاهم لا بهم و لکن بنفسه، فالعبارات عن ذلک خرس و الاشارات دونها طمس.

بر ذوق جوانمردان طریقت سحاب سحاب عطف است و باران باران برّ که بلطف خود بر اسرار دوستان مى‏بارد، از تربت وفا ریحان صفا بر دمیده، آفتاب لطف ازلى بران تافته، در روضه قدس گل انس بشکفیده از افق تجلّى باد شادى وزیده، رهى را از دست آب و خاک بر بوده. تأخیر و درنک از پاى لطف برخاسته نسیم ازلیّت از جانب قربت دمیده.

پیر طریقت گفت: الهى تو آنى که نور تجلّى بر دلهاى دوستان تابان کردى چشمه ‏هاى مهر در سرّهاى ایشان روان کردى، و آن دلها را آینه خود و محل صفا کردى، تو در ان پیدا و به پیدایى خود در ان دو گیتى ناپیدا کردى، اى نور دیده آشنایان و سور دل دوستان و سرور جان نزدیکان همه تو بودى و تویى، نه دورى تا جویند، نه غایتى تا پرسند، نه ترا جز بتو یاوند، و اللَّه لو لا اللَّه ما اهتدینا، آبى و خاکى را چه زهره آن بود که حدیث قدم کند اگر نه عنایت و ارادت قدیم بود، اگر نه او بکرم و فضل خود این مشتى خاک را بدرگاه قدم خود دعوت کردى و بساط انبساط در سراى هدایت بسط کردى و الّا این سیه گلیم وجود را و این ذرّه خاک ناپاک را کى زهره آن بودى که قدم بر حاشیه بساط ملوک نهادى سزاى خاک آنست که پیوسته منشور عجز خود مى‏خواند و پرده بى‏نوایى خود میزند که:

ما خود ز وجود خویش تنگ آمده‏ایم‏ وز روى قضا بر سر سنگ آمده‏ایم‏
اندر گیلان گلیم بدبختى را ما از سیهى بجاى رنگ آمده‏ایم‏

«یُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ» قال الواسطى: ما خالفه احد قطّ و لا وافقه و کلّهم مستعملون بمشیته و قدرته انّى یکون الوفاق و الخلاف و هو یقلب اللّیل و النّهار بما فیهما و هو قائم على الاشیاء و بالاشیاء فى بقائها و فنائها لا یؤنسه وجد و لا یوحشه فقد.

هر چه علماء گفتند خبرى است و هر چه مشایخ گفتند اثرى است و حقیقه الحقّ وراء الخبر و الاثر، میدانى در پیش خلق نهاده و ندا کرده که اى اهل عالم قدم در میدان نهید و در حجاب مى‏روید هیچ مدانید که کجا میروید، و میدانید که از کجا میآیید، از درگاه علم ما برخیزید و ببارگاه حکم ما فرو آیید، کمر بندید خدمت ما را، نظاره کنید مشیّت ما را، ساخته باشید قدرت ما را، یا عفو و مغفرت ما را، یا قهر و عقوبت ما را، قدره القدیر تعطّل کلّ تدبیر، کسى که سرّ او معدن راز بود، و دل او در در قبضه ناز بود، و بر پیشانى او نشان اقبال بود، و در دیده یقینش نور اعتبار افعال ذى الجلال بود، از اسرار و رموز این کلمات درین آیات آگاهى دارد، و واقف بر این احوال بود، که ربّ العزّه میگوید: «إِنَّ فِی ذلِکَ لَعِبْرَهً لِأُولِی الْأَبْصارِ» جایى دیگر میگوید: «إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْرى‏ لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ».

«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ» فى الآیه اشاره الى ائمه الّذین هم ارکان الملّه و دعائم الاسلام و الناصحون لدین اللَّه و هم اصناف ثلاثه: صنف هم العلماء و الفقهاء المرجوع الیهم فى علوم الشّریعه من العبادات و المعاملات و غیرها قائمون بالحقّ فى توحیدهم بشواهد نفوسهم و حظوظهم یتصرّفون فى الاسباب بالحقّ لکنّهم بنفوسهم و حظوظهم و محبّه دنیاهم محجوبون عن حقائق التّوحید.

و صنف هم اهل المعرفه و اصحاب الحقائق و هم فى الدّین کخواص الملوک موصوفون بخالص الاراده و حسن القصد و صدق النیّه، قائمون بالحقّ مع شاهد احوالهم و ارادتهم‏ یتصرّفون فى الاسباب کلّها بالحقّ لکنّهم برؤیه احوالهم و ارادتهم و شواهد قصودهم محجوبون عن تجرید التوحید.

و صنف هم المخصوصون من المخصوصین بالمعرفه قائمون بالحق یشاهد الحقّ على نهج تجرید التوحید و تحقیق التفرید فالدّین معمور بهؤلاء على اختلافهم الى یوم القیامه. بدانکه خلفاء زمین که ربّ العزه درین آیت بایشان اشارت کرده سه گروهند هر گروهى را در توحید مقامى معلوم است و در اظهار بندگى حدّى محدود، اول علماء دین اسلامند و فقهاء شریعت، حافظان ملّت و ناصحان امّت، حدّ ایشان در اظهار بندگى تا طمع معرفت و خوف عقوبت بیشتر نباشد و ثمره توحید ایشان مقصور است بر سلامت این جهان و عافیت آن جهان، اسلام و ایمان ایشان از الطاف و امداد حق است لکن بشوائب اغراض و شواهد حظوظ نفس ممزوج است، فطرت ایشان مغلوب اوصاف بشریّت حیات ایشان در معرض رسوم و عادت، و در عالم عبودیّت ایشان را مترسمان اهل لا اله الا اللَّه گویند، باوصاف بشریّت از عالم حقایق محجوب باشند، بهشتیانند لکن حال ایشان چنان است که جنید گفت با نورى که هؤلاء حشو الجنّه و لها اصحاب غیر هؤلاء، حشو الجنه اسراؤها و اصحاب الجنه امراؤها، امّا گروه دیگر که ایشان را خاصگیان مملکت گویند قوام ایشان باخلاص طاعت است و صحّت ارادت و صدق افتقار و نیّت، از شوائب اغراض و حظوظ نفس دورند و از فتور و تراجع محروس، لکن دست بشریت آینه صفات ایشان بر دیده ایشان عرضه میکند تا قیام خویش بامداد حقّ بر بساط توحید مى‏بینند آن دیدن ایشان در آئینه صفا اوقات خویش، ایشان را بر بساط هستى میدارد معذورند لکن از عالم نیستى دورند، رؤیت صدق و مطالعه شواهد اخلاص سدّى کشت میان ایشان و میان عالم نیستى، و مرد تا بعالم نیستى نرسد حقایق توحید روى بوى ننماید. گروه سوّم خاص الخاصند با قامت حق قائمند نه بقیام خویش، حیات ایشان بفتوح تجرید است نه بروح تجنید، از حول و قوّت خویش محرّرند و از ارادت و قصد خویش مجرّد، در دایره اعمال و احوال ننمایند و در اسر تصرّف و اختیار نه‏اند، و منشور سعادت و شقاوت نخوانند و از سراپرده غیبشان بیرون نیارند و در جراید محو و اثباتشان ثبت نکنند.

مثل ایشان با قهر ربوبیّت مثل گوى است در خم چوگان سلطان، گویند آن باید که در خم چوگان سلطان باشیم، آن گه خواه گوى براست اندازد و خواه بچپ، آن گروه اوّل مخلصانند همه از او بینند، گروه دوم عارفانند باو بینند، گروه سوّم موحّدانند همه او را بینند، آن دو گروه در شواهد خدمتند از زحمت تفرقه باز نرسته، سومین گروه در عین صحبتند بنقطه جمع رسیده، و یک نفس در صحبت بودن به از هزار سال در خدمت زیستن.

احمد خضرویه سجاده‏اى فرستاد بر بو یزید بسطامى و از او بنامه درخواست تا بران نماز کند بو یزید در جواب نامه نبشت که: جمعت عباده الاوّلین و الآخرین و جعلتها فى مخدّه و امرت بوضع الرأس علیها لیکون نومى جوازا لها. و هم از این باب است حکایت جنید و شبلى که براهى میرفتند، جنید گفت را شبلى که یک ساعت با خدا باش تا من بتو باز آیم، جنید برفت و شبلى در قران خواندن ایستاد، جنید باز آمد بانگى بر وى زد که ترا گفتم بخداى مشغول باش؟ شبلى گفت من چنان دانسته بودم که چون قرآن خوانم باو مشغول باشم، جنید گفت ندانى که هر که با خدا بود دم نتواند زد؟ شبلى آنچه گفت از تفرقت گفت، و جنید جواب از نقطه جمع داد، همچنین نامه احمد خضرویه که به بو یزید نبشت از تفرقت نبشت و بو یزید از نقطه جمع جواب کرد، در خبر است که موسى عمران چون خواست که بمناجات حق رود در محلتهاى بنى اسرائیل طواف میکرد قصّه‏ها استدعا میکرد تا در حضرت عزّت عرضه میکند و بآن بهانه با حق مناجات میکند و خطاب ازلى مى‏شنود هر چند که غبار تفرقت موسى عزیزتر بود از نقطه جمع همه اولیاء و صدّیقان، امّا در اضافت برسول ما صلوات اللَّه علیه در عین تفرقت بود تا از محلتها قصّه‏ها دریوزه مى‏بایست کرد تا بدان بهانه با حق سخن‏ بسیار کند و رسول ما صلوات اللَّه علیه که نقطه جمع مرید سده وى بود او را باستدعاء قصّه‏ها حاجت نبود بلکه عزت خود با عصمت او میگفت: «وَ کُلًّا نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ» الآیه.

پایان مجلد ششم تفسیر کشف الاسرار از اول سوره مریم تا آخر سوره النور

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *