یک بررسى اجمالى در باره گمراهى و هدایت ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی

یک بررسى اجمالى در باره گمراهى و هدایت‏

در باره جمله‏ «یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً ….» اقوالى است:

۱- فرّاء میگوید: این جمله نقل قول از کسانى است که پس از شنیدن آیه گفتند این چه مثلى است که موجب گمراهى عده ‏اى و یا هدایت گروهى دیگر میگردد خداوند در جواب آنان فرمود گمراه نمى ‏شوند مگر فاسقان‏ «وَ ما یُضِلُّ بِهِ ….»

۲- جمله‏ «یُضِلُّ بِهِ …» تا آخر آیه کلام خداوند است نه سخن منکران.بنا بر این معنى آیه چنین میشود: و گروه مؤمنین چون آن را از طرف خدا میدانند هدایت مى‏یابند. پس نسبت گمراهى و ضلالت باین آیه (یا بقرآن) بدان جهت است که آیه با بیان مثال مطالب معنوى خود را روشن و واضح نمود و براى آزمایش ایمان آوردن آنان کافى بود ولى باتمام این بیانات روشن و مثال‏ها آن را دروغ پنداشته گمراه شدند و آنهایى که آن را پذیرفتند هدایت یافتند. و در نتیجه معناى آیه اینطور میشود خداوند بندگانش را باین نوع آیات و ضرب المثلها آزمایش میکند. پس گروهى گمراه شدند و گروهى هدایت یافتند همانطورى که معناى آیه‏ «رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ»[۷]: (پروردگارا بتان بسیارى از مردم را گمراه کردند) همین است.

و مثلًا اگر کسى طلا یا نقره‏اى را براى آزمایش بکوره بیندازد و معلوم شود طلا فاسد بوده باو میگویند: «أفسدت فضّتک»: نقره‏ات را فاسد کردى منظور آن‏ است که در آزمایش طلا و نقره‏ات فاسد و بى عیار از کار در آمد نه تو سبب فساد آن شده‏اى و همانطور که «اضلّ- یضلّ»- بمعناى گمراه کرد و میکند میآید همچنین بمعناى «گمراه شد و میشود» استعمال میشود هم چنان که میگویند: «فُلانٌ أَضَلَ ناقَتُهُ» فلانى شترش را گم کرد نه آنکه عمداً شترش را گم کرده باشد بلکه چنین است که شتر او گم شده است و از همین قبیل است مواردى که نسبت گمراهى و فساد بکسى داده میشود که او آن فساد را انجام نداده ولى واقع شده است مثلًا میگویند: فلان زن آن مرد را فاسد و گمراه و دیوانه کرد.

معنى این کلمه این است که آن مرد بخاطر علاقه به او بیچاره و دیوانه شد نه آنکه آن زن واقعاً او را بیچاره یا دیوانه کرده باشد واى بسا آن زن چنین مردى را ندیده و نشناخته است و این نسبت گمراهى و دیوانگى و … از آن جهت است که بسبب علاقه بآنها گمراه و فاسد یا دیوانه شده‏اند بدون آنکه سبب اصلى و حقیقى آنان باشند.

۳- اضلال و گمراهى از آن جهت گاهى نسبت بخدا داده میشود که خدا آن لطف و مهربانى را که نسبت بمؤمنین (در اثر ایمان آنها) دارد و در مواقع حسّاس و لب پرتگاهها، با کمک غیبى جلوى سقوط آنان را مى‏گیرد. چنین رحمت و لطف را نسبت بکفّار و فاسقان (به علت عناد و لجاجت خودشان) نشان نمیدهد و پس از ارشاد و راهنمایى، راه را براى آنان باز گذاشته و هنگام سقوط، با قهر و قدرت غیبى خویش جلوى سقوط حتمى را نگرفته و آنان را بحال خود وا میگذارد. تا در منجلاب فساد. گناه سقوط کنند و در نتیجه گمراه شوند و از این جهت ممکن است اضلال نسبت بخداوند داده شود و توجه دارید که هیچگونه جبرى در کار نمى‏باشد.

(و بقول سعدى.

راهست و چاه و دیده بینا و آفتاب‏ تا آدمى نگاه کند پیش پاى خویش‏
چندین چراغ دارد و بیراهه میرود بگذار تا بیفتد و بیند سزاى خویش)

به تعبیر آیه شریفه: «فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتَّى یُلاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی‏ یُوعَدُونَ»[۸] واگذار کفّار را تا در حیوانیت فرو روند و به بازیچه‏هاى دنیا سرگرم شوند تا روز موعود خویش را ببینند.

۴- نسبت اضلال به خدا از این نظر است که پس از گمراهى و کافر شدن.خداوند به کفر آنان حکم میکند همانطورى که اگر گفتند فلانى را تکفیر کردند منظور آن نیست که او را کافر گردانیده‏اند. بلکه آن است که پس از آشکار شدن کفرش او را تکفیر (حکم به کفر او) کردند.

۵- اضلال بمعنى هلاک کردن و عذاب آمده است: «إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی ضَلالٍ وَ سُعُرٍ، یَوْمَ یُسْحَبُونَ فِی النَّارِ عَلى‏ وُجُوهِهِمْ … و آیه‏ إِذا ضَلَلْنا فِی الْأَرْضِ»[۹] که بمعنى عذاب و هلاکت است و بمعنى بطلان نیز آمده است. مثل: آیه‏ «الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمالَهُمْ»[۱۰].

بنا بر این معناى آیه اینطور خواهد شد: هلاک و معذّب میشوند بوسیله این آیه گروه زیادى از کافران وعده زیادى نیز بوسیله ثواب و ایمان خود هدایت میشوند و به بهشت مى‏روند.

در هر صورت تمام مواردى که در قرآن اضلال (گمراه کردن) نسبت بخدا داده شد، بازگشت بیکى از اقسام مذکور میکند و این اضلال (در موارد فوق) غیر از اضلالى است که در قرآن نسبت به شیطان یا فرعون و سامرى داده است. مانند «وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلًّا کَثِیراً»[۱۱].

و یا «وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ». (فرعون خویشان (و قبیله‏اش) را گمراه کرد[۱۲].

«وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ». (سامرى آنان را گمراه نمود)[۱۳].

زیرا اضلال (گمراه کردن) در موارد فوق، بشک و تردید و در فساد انداختن و راهنمایى غلط مى‏باشد، و خداوند منزّه است از اینکه چنین کارى کند. بنا بر این اضلال باین معنى بخداوند نسبت داده نمیشود.

اقسام هدایت‏

هدایت و راهنمایى در قرآن بچند نوع تعبیر شده است:

۱- ارشاد و راهنمایى مطلق‏

بمعنى دلالت و ارشاد (راهنمایى) مثلًا میگویند: «هداه الطریق یا الى الطریق» یعنى راه را باو نشان داد. این نحو هدایت در قرآن براى همه است خواه مسلمان یا کافر زیرا خدا همه مردم را بسوى حق و حقیقت خوانده و راه را بآنها نشان داده است و آیات زیادى در قرآن مى‏باشد که کلمه هدایت را در این معنى بکار برده است. مانند: «لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى‏»[۱۴] هدایت و راهنمایى براى آنان از جانب خدا (بفرستادن پیامبر) آمد و آیه‏ «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاکِراً …»[۱۵] «وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‏ عَلَى الْهُدى‏»[۱۶] «وَ إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ»[۱۷] «وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ»[۱۸] و … در همه این آیات هدایت بمعنى إرشاد و راهنمایى است.

۲- لطف بیشتر

هدایت بمعنى لطف و مهربانى بیشتر خداوند نسبت به بندگان خاص، که سبب زیادى هدایت آنان میگردد همانطورى که خدا میفرماید: «الَّذِینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً» بآنها که هدایت یافته‏اند سینه باز (شرح صدر) و قدمى استوار داد.

۳- بواقع رسیدن‏

هدایت بمعنى رسیدن بواقع و هدف بگیریم همانطورى که آیات قرآن در این باره است‏ «یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمانِهِمْ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ»[۱۹] و آیه‏ «وَ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمالَهُمْ سَیَهْدِیهِمْ وَ یُصْلِحُ بالَهُمْ».

آنان که در راه خدا کشته شدند اعمالشان باطل نمى‏شود و بزودى بهدف و واقع میرسند … در این آیه ناچار باید هدایت رسیدن بواقع و هدف، معنا شود زیرا پس از مرگ تکلیفى نیست تا آیه (هدایت) ناظر بآن باشد.

۴- حکم بهدایت و تصدیق آن‏

حکم بهدایت مثل آیه شریفه: «مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ» کسى را که خداوند حکم (و تصدیق) بهدایت او کند او هدایت شده است. این سه قسم هدایت مخصوص مؤمنین است چه، آنان هستند که میتوانند بحقیقت و واقع برسند و مورد لطف و رحمت بى پایان قرار گیرند.

۵- فراهم کردن مقدمات هدایت‏

خداوند مقدّمات هدایت و سعادت را در شخص، بوجود مى‏آورد و او چیزهایى را مى‏فهمد که خود به خود او را به ایمان رهبرى میکند. مثلًا اگر کسى نیروى حرکت را در جسمى قرار داده و در نتیجه، آن جسم بحرکت در آمد میتوان گفت این شخص آن جسم را حرکت داده است نسبت هدایت در این گونه موارد بخدا نیز چنین است.

باید دانست این هدایت که مقدمه و وسیله شناسایى خدا است با آن هدایت که‏ مورد امر پروردگار است (مثل ایمان بخدا و پیامبر و اعمال نیک) فرق دارد. چه آن هدایت مانند سایر واجبات است که انسان با انجام دادنش سزاوار مدح و پاداش میگردد اگر چه خداوند او را براى رسیدن بهدایت و ایمان کمک و راهنمایى میکند

_______________________________________________________________

[۱] آیات ۲۱ از آل عمران و ۳۴ از توبه

[۲]

« من تلق منهم نقل لاقیت سیدهم‏ مثل النجوم التی یسرى بها السارى»

هر یک از آنان را ملاقات کنى گویى که بزرگشان را ملاقات کردم( چون در بزرگى همه مثل همند) چه آنان چون ستارگانى هستند که در سیر و گردش میباشد.

[۳] آیه ۱۷ از سوره بقره

[۴] آیه ۱۹ از سوره بقره

[۵] آیه ۴۴ از سوره انعام.

[۶]

« ضربت علیک العنکبوت بنسجها و قضى علیک به الکتاب المنزل»

بافته‏هاى عنکبوت براى تو مثلى( آموزنده) است و این همان حکمى است که خداوند در کتابش براى تو کرده است.

[۷] سوره ابراهیم آیه ۳۶

[۸] آیه ۸۳ از سوره« زخرف» و ۲۴ از سوره« معارج».

[۹] بدکاران و گناهکاران در عذاب و آتش دوزخند. روزى که آنها را فرشتگان عذاب برو بآتش جهنم مى‏کشند سوره قمر آیه ۴۸ و آیا ما در زمین هلاک و نابود شدیم؟

سوره سجده آیه ۱۰.

[۱۰] … آنان که در راه خدا کشته شدند رنجها و اعمال آنان باطل و ضایع نمیشود سوره محمد آیه ۴.

[۱۱] آیه ۶۲ از سوره« یاسین».

[۱۲] آیه ۷۹ از سوره« طه».

[۱۳] آیه ۸۵ از سوره« طه».

[۱۴] آیه ۲۳ از سوره نجم.

[۱۵] ما بانسان راه( حق و باطل) را نشان دادیم او سپاسگزار یا ناسپاس است.

[۱۶] قوم ثمود را ما هدایت و راهنمایى کردیم ولى آنان گمراهى را بر هدایت ترجیح دادند آیه ۱۸ از سوره سجده.

[۱۷] تو اى پیامبر مردم را براه راست هدایت کردى. آیه ۵۲ از سوره شورى.

[۱۸] آیا ما بانسان راه خبر و شر( حق و باطل و بهشت و دوزخ) را نشان ندادیم.

آیه ۱۰ از سوره بلد.

[۱۹] آیه ۹ از سوره یونس، آنهایى که خداوند بایمانشان هدایتشان میکند در بهشتها( باغها) ى پر نعمت که جویهاى آب زیر درختان آنها روان است خواهند بود.

 

تفسیرمجمع البیان سوره البقره آیه۱۹- ۲۶

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *