کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره الانفال آیه ۹–۲۳

۲- النوبه الاولى‏

(۸/ ۲۳- ۹)

قوله تعالى:

«إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ‏ » آن هنگام که فریاد میخواستید بخداوند خویش،

«فَاسْتَجابَ لَکُمْ‏» پاسخ نیکو کرد شما را،

«أَنِّی مُمِدُّکُمْ‏» شما را مدد مى‏پیوندم،

«بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِکَهِ» بهزار تن از فریشتگان،

«مُرْدِفِینَ»‏ (۹)پس خود فراکردگان.

«وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرى‏» نکرد خداى تعالى [آن روز و آن کار] مگر شادى شما را،

«وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ‏ »و آن را تا دلهاى شما [بنصرت بدر] آرام گیرد،

«وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ‏ »و یارى دادن نیست مگر از نزدیک خداى،

«إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»‏( ۱۰) که اللَّه توانایى دانا.

«إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعاسَ»‏ آن گه که خواب در سر شما مى‏کشد،

«أَمَنَهً مِنْهُ»‏ از خداى عز و جل بعطا،

«وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً» و مى‏فروفرستد بر شما از آسمان باران،

«لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ‏ »تا شما را بآن [از حدث‏] پاک گرداند،

«وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ‏» و از شما ببرد،

«رِجْزَ الشَّیْطانِ‏» وساوس شیطان،

«وَ لِیَرْبِطَ عَلى‏ قُلُوبِکُمْ‏» و آن را تا قوى گرداند دلهاى شما،

«وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ‏» (۱۱) و بر جاى بدارد پایها.

«إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَى الْمَلائِکَهِ» آن گه که پیغام داد خداوند بفریشتگان،

«أَنِّی مَعَکُمْ‏ »که من با شماام [بمعونت‏]،

«فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا» دل دهید مؤمنانرا و بر جاى دارید،

«سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ»‏ آرى من در افکنم در دلهاى کافران از شما بیم،

«فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ‏» شما بر زبر گردنها مى‏بزنید،

«وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنانٍ‏»( ۱۲) و از ایشان دستها مى‏زنید.

«ذلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»‏ آن از بهر آنست که خلاف کردند با خداى و رسول او،

«وَ مَنْ یُشاقِقِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ‏» و هر که خلاف کند با خداى و رسول او،

«فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ‏»( ۱۳) اللَّه سخت عقوبت است [سخت‏گیر]،

«ذلِکُمْ فَذُوقُوهُ»‏ اینست عذاب او این جهانى چشید آن را،

«وَ أَنَّ لِلْکافِرِینَ عَذابَ النَّارِ»( ۱۴) و کافران راست عذاب آتش.

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» اى ایشان که بگرویدند،

«إِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفاً» هر گه که ببینید کافران را که روى بشما نهند در جنگ،

«فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَ »(۱۵) [بهزیمت‏] پشتهاى خود ور ایشان مگردانید.

«وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ»‏ و هر که روز جنگ پشت خود برگرداند بر دشمن،

«إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ»‏ مگر که برگردد ساز جنگ را [نه ادبار هزیمت را،]

«أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلى‏ فِئَهٍ» یا پناه جوى بقومى هم از مسلمانان،

«فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ‏» باز گشت و خشم خداى برو،

«وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ‏ »و بازگشتن‏گاه او دوزخ،

«وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ»( ۱۶) و بد جایگاه که آنست.

«فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ‏ »و نه شما کشتید ایشان را،

«وَ لکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ‏» و لکن خداى کشت ایشان را،

«وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ»‏ و نه تو انداختى آن گه که انداختى،

«وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمى»‏ و لکن خداى انداخت،

«وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً» [آن کار آن روز بدر] آن را کرد تا مؤمنانرا [بخشیده‏اى نیکو بخشد و] آزمون نیکو آزماید،

«إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»(‏ ۱۷) که اللَّه شنوایى است دانا.

«ذلِکُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ»‏ این همه هست بدرستى که خداى،

«مُوهِنُ کَیْدِ الْکافِرِینَ‏»( ۱۸) پست کننده و سست کننده است ساز کافران را.

«إِنْ تَسْتَفْتِحُوا» اگر برگزاردن و برگشادن میخواهید [از اللَّه‏]،

«فَقَدْ جاءَکُمُ‏ الْفَتْحُ»‏ اینک برگزاردن و برگشادن آمد بشما،

«وَ إِنْ تَنْتَهُوا» و اگر باز شدید شما [از این کار برگزاردن خواستن‏]

«فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ‏» آن شما را بهتر است،

«وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ» و [اگر آن میخواهید آن نیز کنیم‏] اگر باز گردید بازگردیم،

«وَ لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ‏» و سود ندارد شما را،

«فِئَتُکُمْ شَیْئاً» بهم بودن شما و انبوهى شما هیچ چیز،

«وَ لَوْ کَثُرَتْ»‏ و هر چند که فراوان آید،

«وَ أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ‏»( ۱۹) و اللَّه با گرویدگان [بیارى دادن‏] است.

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» اى گرویدگان،

«أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ‏» فرمان برید خدا را و رسول را،

«وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ»‏ و از رسول او بر مگردید،

«وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ‏»( ۲۰) شما مى‏شنوید.

«وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ قالُوا سَمِعْنا» و چون ایشان مباشید که گفتند شنیدیم‏

«وَ هُمْ لا یَسْمَعُونَ‏»( ۲۱) و نمى‏شنوند و نمى‏پذیرند.

«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ‏ »بدترین همه جنبندگان و جانوران بنزدیک خداى،

«الصُّمُّ الْبُکْمُ»‏ آن کرانند [که حق نشنوند]، گنگان‏اند [که حق را پاسخ ندهند]،

«الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ»(‏ ۲۲) [ایشان که دریافت حق را] خرد ندارند که دریاوند.

«وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیْراً» و اگر اللَّه خیرى دانستى در ایشان بدانش خویش‏

«لَأَسْمَعَهُمْ»‏ [دلهاى‏] ایشان را حق شنوانیدند.

«وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ‏ »و هر چند که [گوشهاى سر] ایشان بشنواند [چون دلها نشنواند].

«لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ»(‏ ۲۳) برگردند و روى گردانند.

النوبه الثانیه

قوله تعالى:- إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ‏ اى- تستجیرون به من عدوّکم و تسئلونه النصره علیهم، الاستغاثه- طلب الغوثه- و هى سد الخله فى شده الحاجه، و قیل:- الاستغاثه طلب الغوث و هو التخلیص من المکروه، و قیل تستغیثون- تستجیرون من الغوث، وا غوثاه.

و المستغیث المسلوب القدره، و المستجیر طالب الخلاص. این استغاثت آنست که «عمر خطاب» گفت: لما کان یوم بدر و نظر رسول اللَّه الى کثره المشرکین و قله المؤمنین،دخل العریش هو و ابو بکر فاستقبل القبله، و جعل یدعو و یقول: اللهم انجز لى ما وعدتنى، اللهم ان تهلک هذه العصابه لا تعبد فى الارض.

فلم یزل کذلک حتى سقط رداءه. فاخذ ابو بکر رداءه و القاه على منکبیه ثم التزمه من ورائه، و قال:یا نبى اللَّه کذلک مناشدتک ربّک فان اللَّه سینجز لک وعدک. مصطفى ص چون قوم خود اندک دید و کافران را جمعى دید فراوان دعا کرد و نصرت خواست تا اللَّه تعالى وى را نصرت داد و دعاى وى اجابت کرد. چنان که گفت: فَاسْتَجابَ لَکُمْ‏ اى- اجاب لکم. اجابت و استجابت یکى است. و قیل:- الاستجابه ما تقدمها امتناع، و الاجابه ما لم یتقدمها امتناع.

أَنِّی مُمِدُّکُمْ‏ اى- بانّى مغیثکم‏ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِکَهِ مُرْدِفِینَ‏ بفتح دال قراءت مدنى و یعقوب است. اى- اردف بعضهم ببعض، او اردفهم المسلمون. یقال:- ردفت الرجل اذا رکبت خلفه، و اردفته- اى ارکبته خلفى. باقى قراء مردفین بکسر دال خوانند و این را دو وجه است: یکى مع کل واحد منها ردف له کما قال ابن عباس: مع کل ملک ملک فیکون الفین، و یکون المفعول على هذا محذوفا تقدیره مردفین اردافا مثلهم.

وجه دیگر «مردفین» اى- متتابعین فرقه بعد فرقه بعضهم فى اثر بعض. یقال- اردفت الرجل اذا جئت بعده، و انشدوا:

اذ الجوزاء اردفت الثریا ظننت بآل فاطمه الظّنونا

و الجوزاء ابداً تطلع بعد الثریا. ابن عباس گفت: امدهم اللَّه بالملئکه، فنزل جبرئیل فى خمسمائه ملک على المیمنه و فیها ابو بکر و نزل میکائیل فى خمسمائه على المیسره و فیها على فى صوره الرجال علیهم ثیاب بیض و عمائم بیض ارخوا ما بین اکتافهم. حسن گفت: امدّوا بخمسه آلاف هذا الف، و ثلاثه فى آل عمران، ثم اردفهم الفا فصاروا خمسه آلاف. و قیل:- ثمانیه آلاف و قیل تسعه الاف.

گفته‏اند فریشتگان از آسمان بزیر آمدند بمدد مؤمنان روز احزاب و روز حنین اما جنگ نکردند الّا روز بدر. قال ابن عباس: بینما رجل من المسلمین یشتد فى اثر رجل من المشرکین امامه اذ سمع ضربه السوط فوقه و صوت الفارس یقول اقدم حیزوم- اسم فرسه- اذا نظر الى المشرک اماته خرّ مستلقیا، فنظر الیه فاذا هو قد حطم و شق وجهه لضربه السوط، فجاء الرجل فحدّث بذلک رسول اللَّه فقال: صدقت ذلک من مدد السماء، فقتلوا یومئذ سبعین و اسروا سبعین.

وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ‏ اى- الامداد و الارداف، إِلَّا بُشْرى‏- ما یؤذن بالمسرّه. و قیل: معناه- ما قدّر اللَّه وقعه بدر إِلَّا بُشْرى‏ لکم، وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ‏ اى- و تسکن به قلوبکم. وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ‏ قیل- من لم یطلب النصره بالذل و الافتقار لا ینالها، لانّ النصره بالقوه و القدره منازعه الربوبیّه و من نازع المولى قهره. إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ لا یغلب، حَکِیمٌ‏ یضع الشی‏ء موضعه.

إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعاسَ‏ قراءه مکى و ابو عمر و بفتح یا و شین النعاس برفع، یعنى- که خواب در سر شما مى‏پیچد تا از شما گروهى بر پاى از خواب سر خود در بر مى‏آوردند.قراءت مدنى یغشیکم بضم یا و کسر شین، بتخفیف، النعاس منصوب. باقى بتشدید شین.

و معنى هر دو یکسان است. فیکون الفعل مستنداً الى اللَّه عز و جل لتقدم ذکره فى الایه التی قبل هذه الآیه:- اى:- یغشیکم اللَّه عز و جل النعاس، آن گه که اللَّه خواب در سر شما میکشد.

أَمَنَهً مِنْهُ‏ یعنى امنا من عند اللَّه عز و جل. قال الزجاج امنه منصوب مفعول له، کقولک فعلت ذلک حذر الشر، یقول امنهم اللَّه عز و جل امناً حتى یغشیهم النّعاس لما وعدهم النصر، یقال امنت امنا و امانا و امنه، معناه سکنوا الى وعد اللَّه فناموا لانّ الامن ینیم و الخوف یسهر.ابن مسعود گفت: النوم عند القتال امن من اللَّه عزّ و جل و النّوم فى الصلاه من الشیطان.

وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ‏ روز بدر کافران پیش از مسلمانان بسر آب رسیدند و آنجا فرو آمدند، و مسلمانان از آب بازماندند و به ریگستانى فرو آمدند که چهار پایان را پاى به ریگ فرو مى‏شد. در خبر است که:«ناموا حتى احتلم اکثرهم فاصبحوا مجنبین»، در آن حال مسلمانان فروماندند، و شیطان ایشان را وسوسه کرد که چه امید دارید بظفر؟ و چه ظن برى؟ که آب ایشان دارند و جاى خوش و هامون ایشانراست و قوت و شوکت و کثرت ایشان راست و شما مى‏گویید که اولیاء خدائیم و رسول خدا با ماست و آن گه با جنابت و حدث نماز میکنید و بتشنگى روز و شب میگذارید.

این چنین وسوسه ‏ها در دل ایشان افکند، تا رب العالمین بجلال عزت خویش و کمال مهربانى خویش میغ و باران با ایشان فرو گشاد، و بسیار ایشان را باران بارید و مسلمانان از ان بخوردند و غسل بکردند، و راویه‏ ها و مطهره‏ها از ان پر کردند، و گرد از جامه خویش پاک فرو شستند، و آن زمین ریگستان بباران سخت گشت، و چهارپایان مردمان در آن روان‏ شدند و آن وسوسه شیطان در دل ایشان برخاست، و خوش‏دل گشتند. این است که رب العالمین گفت: وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطانِ‏ اى- وسوسته، وَ لِیَرْبِطَ عَلى‏ قُلُوبِکُمْ‏ بالیقین و الصبر و الایمان، وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ‏ حتى لا تنوخ فى الرمل بتلبید الارض؛ و قیل:- یقوّى القلوب فیکون سببا لثبات القدم.

إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَى الْمَلائِکَهِ این بدل است از وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللَّهُ‏ و إِذْ تَسْتَغِیثُونَ‏ و إِذْ یُغَشِّیکُمُ‏ آن همه اشارت‏اند از یک هنگام. أَنِّی مَعَکُمْ‏ یعنى بالنصره، فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا بالبشاره و کان الملک یمشى امام الصّف على صوره الرجل، و یقول ابشروا فان اللَّه ناصرکم. سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ‏- الرعب- امتلاء القلب من الخوف. یقال رعب السیل الوادى اذا ملى‏ء ماء. فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنانٍ‏ اى اضربوا الرّؤس فانها المقتل، و اضربوا الانامل لانها مواضع استعمال السلاح.اباح اللَّه عز و جل قتلهم بکل نوع یکون فى الحرب.

قال ابو داود المازنى: و کان شهد بدراً- «تبعت رجلا من المشرکین لاضربه یوم بدر فوقع رأسه بین یدى، قبل ان یصل الیه سیفى، فعرفت انه قتله غیرى. و قال ابن عباس: حدثنى رجل من بنى غفار قال:اقبلت انا و ابن عم لى حتى اصعدنا فى جبل نشرف على بدر و نحن مشرکان، ننتظر الوقعه على من یکون الدایره فنتنهّب مع من ینتهب.

قال: فبینا نحن فى الجبل اذ دنت منا سحابه سمعنا فیه حمحمه الخیل، فسمعت قائلا یقول:- اقدم حیزوم. قال: فاما ابن عمى فانکشف قناع قلبه فمات مکانه، و امّا انا فکدت اهلک ثم تماسکت. و روى ان ابا سفیان لمّا انصرف الى مکه، قال ابو لهب: هلمّ الىّ یا ابن اخى فعندک الخبر، و کان ابو لهب تخلف عن وقعه بدر و بعث مکانه العاص بن هشام، فقال ابو لهب لابى سفیان:- اخبرنى کیف کان امر الناس قال:- لا شى‏ء و اللَّه ان کان الّا لقیناهم فمنحناهم اکتافنا یقتلوننا و یأسرون کیف شاؤا و ایم اللَّه مع ذلک ما لمت الناس، لقینا رجالا بیضاء على خیل بین السماء و الارض لا یقوم لها شى‏ء. قال ابو رافع قلت تلک الملائکه، فضرب وجهى ابو لهب ضربه شدیده، فقال:و اللَّه ما عاش الا سبع لیال حتّى رماه اللَّه بالعدسیه فقتله. فلقد ترکه ابناه لیلتین او ثلثا ما یدفنانه حتى انتن فى بیته.

وروى‏ مقسم عن ابن عباس قال کان الّذى اسر العباس ابو الیسر کعب بن عمر و اخو بنى سلمه و کان ابو الیسر رجلا محموما و کان العباس‏ رجلا جسیما فقال رسول اللَّه لابى الیسر:- «کیف اسرت العباس یا ابا الیسر»، فقال:یا رسول اللَّه «لقد اعاننى علیه رجل ما رأیته قبل ذلک و لا بعده هیئته کذا و کذا»، قال رسول اللَّه:- «لقد اعانک علیه ملک کریم».

ذلِکَ‏ اى ذلک الضرب و القتل‏ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ‏ اى خالفوا اللَّه و رسوله. وَ مَنْ یُشاقِقِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ. ذلِکُمْ‏ اى هذا العذاب الّذى عجلته لکم ایّها الکفار ببدر، فَذُوقُوهُ‏ عاجلا، وَ أَنَّ لِلْکافِرِینَ‏ اجلا فى المعاد، عَذابَ النَّارِ موضع ان نصب بفعل مضمر تقدیره ذلکم فذوقوه- و اعلموا- انّ للکافرین.

قوله تعالى:- یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفاً یعنى راجعین الیکم.- زحف- رفتن جنگى است پاره‏پاره روى بیکدیگر، هم خزیدن طفل، التزاحف و التّدانى و التّقارب واحد، و الزحف مصدر لذلک لم یجمع کقولهم عدل و صوم. فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَ فتنهزموا عنهم و لکن اثبتوا لهم.

وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ یوم حربهم‏ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ، میگوید: هر که روز جنگ پشت برگرداند بر دشمن مگر که برگردد ساز جنگ را از بهر کشیدن کمان یا بر کشیدن تیغ یا سلاح نگه‏داشتن را در جنگ یا پس‏تر آید نه ادبار هزیمت را، أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلى‏ فِئَهٍ، اى- یکون منفرداً فینجاز لان یکون مع المقاتله. مشتق من حزت الشی‏ء اذا جمعته و اصله متحیوز فادغمت الیاء فى الواو. فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ.

مفسران را در حکم این آیت سه قول است:- یکى قول حسن و قتاده، گفتند: که این مخصوص است باهل بدر که پشت بدادن بجنگ آن روز از کبائر بود و موجب عقوبت و غضب حق، نه بینى که روز احد را گفت عز جلاله‏ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطانُ بِبَعْضِ ما کَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ‏، و غزاء حنین بعد از بدر بود بهفت سال و رب العالمین مى‏گوید:

وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ‏ الى ان قال‏ ثُمَّ یَتُوبُ اللَّهُ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ. قول عطا و جماعتى آنست که این آیت منسوخ است بآن آیت که گفت: حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتالِ. کلبى گفت: من قتل الیوم فى الجهاد مقبلا او مدبرا فهو شهید و لکن یسبق المقبل المدبر الى الجنه. و قال محمد بن سیرین لمّا قتل ابو عبید جاء الخبر الى‏ عمر فقال عمر لو انحاز الىّ کنت له فئه و انا فئه کل مسلم، و عن منصور عن ابراهیم قال:- انهزم رجل من القادسیه فاتى المدینه الى عمر فقال:- یا امیر المؤمنین هلکت فررت من الزحف، فقال عمر انا فئتک.

وعن عبد اللَّه بن عمر قال‏ کنّا فى جیش بعثنا رسول اللَّه فحاص الناس حیصه فانهزمنا و کنا نفرّ فقلنا نهرب فى الارض و لا نأتى رسول اللَّه حیاء ممّا صنعنا فدخلنا البیوت، ثم قلنا یا رسول اللَّه نحن الفرارون.فقال رسول اللَّه انتم الکرّارون انا فئه المسلمین.

قول سوم قول ابن عباس و جماعتى مفسران، گفتند: آیت محکم است و حکم آن عام است و الفرار من الزحف من الکبائر.

قال النبى:- اجتنبوا السبع الموبقات:- الشرک باللّه، و السحر، و قتل النفس الّتى حرم اللَّه الّا بالحق، و اکل الربوا، و اکل مال الیتیم، و التّولّى یوم الزحف، و قذف المحصنات المؤمنان الغافلان.

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ. مفسّران گفتند: مصطفى روز بدر کافران را دید گفت-هذه قریش قد جاءت بخیلائها و فخرها یکذّبون رسولک، اللهم انى اسئلک ما وعدتنى.- فاتاه جبریل، و قال له: خذ قبضه من تراب فارمهم بها، فقال:رسول اللَّه لمّا التقى الجمعان ل: على او ل: ابى بکر اعطنى قبضه من حصباء الوادى فناوله کفّا من حصى علیه تراب، فرمى رسول اللَّه به فى وجوه القوم و قال: شاهت الوجوه، فلم یبق مشرک الّا دخل فى عینه و شغل بعینه فکان ذلک سبب هزیمتهم.

قال حکیم بن حزام لمّا کان یوم بدر سمعنا صوتاً وقع من السماء کانه صوت حصاه وقعت فى طشت و رمى رسول اللَّه تلک الرّمیه فانهزمنا،وروى‏ ان رسول اللَّه ص اخذ یوم بدر ثلث حصیات فرمى بحصاه فى میمنه القوم، و حصاه فى میسره القوم، و حصاه بین اظهرهم، و قال شاهت الوجوه. فانهزموا.

مجاهد گفت: سبب نزول این آیت آن بود که چون کافران بهزیمت شدند و مسلمانان را برایشان نصرت بود قومى کشته شدند و قومى را اسیر گرفتند، جماعتى مسلمانان پنداشتند که آن از قوّت و شوکت ایشان بود، یکى مى‏گفت من فلان را کشتم یکى میگفت من فلان را اسیر گرفتم.

رب العالمین آیت فرستاد- فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ‏- آن نه شما کشتید ایشان را بقوت خویش، که اللَّه کشت ایشان را، یعنى که- اللَّه‏ بیم و رعب در دل ایشان افکند و فرشتگان را فرستاد تا جنگ کردند و کافران را در دست مسلمانان مى‏نهادند.

قال الحسین بن الفضل: معناه- فلم تمیتموهم و لکن اللَّه اماتهم، انتم اخرجتموهم و لکن اللَّه اخرج ارواحهم، وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمى‏ مراد نه نفى رمى است از مصطفى (ص)، بل که خبر میدهد جلّ جلاله که آن یک کف خاک که تو افکندى رمى از تو بود و رسانیدن از ما، و گر نه کجا صورت بندد؟ و چه ممکن شود که بشرى مشتى خاک بر روى لشکرى بدان انبوهى زند و باندازه یک ذره از آن خطا نشود که همه در چشمهاى ایشان شود؟این جز در قدرت آفریدگار جلّ جلاله نیست.

و قال ابو عبیده: معناه- ما ظفرت و لا اصبت، و لکن اللَّه عزّ و جل اظفرک و صوّب رمیک. اهل معانى گفتند: که اللَّه تعالى اضافت قتل و رمى با خود کرد از روى ایجاد و اختراع نه از روى مباشرت فعل و تحریک اعضاء. مذهب اهل حق آنست که افعال و حرکات بندگان از روى آفرینش تعلق بقدرت قدیم دارد جلّ جلاله، همه آفریده اوست و بارادت و مشیت اوست. یقول اللَّه تعالى‏ اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ، وَ اللَّهُ خَلَقَکُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ‏. و از روى اکتساب تعلق به بنده دارد.

که ربّ العزّه در وى قدرت و حرکت و اختیار آفرید تا بان قوت و قدرت محدث که در وى آفریده از روى کسب آن فعل حاصل کرد. و شرح این مسئله دراز است و درین موضع بیش ازین احتمال نکند. قراءت شامى و حمزه و کسایى و لکن اللَّه رمى- بتخفیف نون و رفع اللَّه است، باقى بتشدید نون خوانند و نصب اللَّه و وجه این همان است که در سوره البقره رفت:- وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ‏، وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ‏. این معطوف است بر آن که- لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْباطِلَ‏ وَ لِیَرْبِطَ عَلى‏ قُلُوبِکُمْ‏ و المعنى- و لیعطى المؤمنین منه عطاء حسنا. إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ‏ لدعائهم علیم بنیّاتهم.

ذلِکُمْ‏ اى- ذلکم الامر و البیان من القتل و الرّمى و الابلاء الحسن، وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ‏ اى و اعلموا أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکافِرِینَ‏ و قیل:- ذلکم اى فعل اللَّه الذى شاهدتموه. و یجوز ان یکون خبر مبتداء محذوف، اى- الامر ذلکم‏ وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکافِرِینَ‏- بابطال حیلهم و إلقاء الرعب فى قلوبهم و تفریق کلمتهم و نقض ما ابرموا. قراءت حجازى و ابو عمرو موهّن بتشدید است و تنوین، باقى بتخفیف‏ و تنوین خوانند، مگر حفص که وى موهن کید الکافرین باضافت خواند، و معنى همه یکسان است.

قوله:- إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَکُمُ الْفَتْحُ‏ اى- ان استقضوا فقد جاءکم القضاء و الفتاح عند العرب هو القاضى. إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً اى قضینا لک قضاء مبینا، ان اللَّه هو الفتاح یعنى القاضى. سبب نزول این آیت آن بود که ابو جهل روز بدر دعا کرد گفت: اللّهم ایّنا کان افجر و اقطع للرّحم و آتانا بما لا یعرف فاخّره الغداه. فاستجاب اللَّه دعاءه و جاءه بالفتح، فضربه ابنا عفرا: عوف و معود و اجاز علیه عبد اللَّه بن مسعود.

سدى و کلبى گفتند: مشرکان چون خواستند که از مکه بجنگ مصطفى ص و مؤمنان آیند دست در استار کعبه زدند و گفتند: اللهم انصر اعلى الجندین و اهدى الفئتین و اکرم الحزبین و افضل الدینین. فانزل اللَّه هذه الایه. ثم قال للکفار:- وَ إِنْ تَنْتَهُوا عن الکفر باللّه و قتال نبیّه، فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا الى حربه و قتاله‏ نَعُدْ علیکم بالامر و القتل. و قیل- وَ إِنْ تَعُودُوا للاستفتاح نعد بفتح محمد. ابى کعب گفت و عطاء الخراسانى:- که این خطاب باصحاب رسول است و با مؤمنان، میگوید:

ان تستنصروه و تسئلوه الفتح و النصر، فقد جاءکم الفتح و النصر. وَ إِنْ تَنْتَهُوا عن اراده عرض الدّنیا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا الى ما کان منکم فى الامر و الغنیمه یوم بدر، نعد، للانکار علیکم، وَ لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً وَ لَوْ کَثُرَتْ وَ أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ‏ و انّ اللَّه بفتح الف قراءه مدنى است و شامى و حفص على تقدیر و لان اللَّه مع المؤمنین.

اى- لذلک‏ لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً باقى بکسر الف خوانند لانّه مبتدأ به منقطع مما قبله.یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ‏ فیما یدعوکم الى الجهاد، وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ‏ اى- لا تعرضوا عنه و لا تخالفوه، وحّد الکنایه لانه یعود الى اللَّه، و قیل الى رسوله، لانه المنبئ عن اللَّه، و قیل الى اللَّه و رسوله و وحّد لانه امر کل واحد امر الآخر، و قیل یعود الى الجهاد، و یحتمل انّه لمّا لم یجز اطلاق لفظ التثنیه على اللَّه وحده، لم یجز اجراء لفظ التثنیه علیه مع غیره بخلاف لفظ الجمع فانه لمّا جاز اطلاق لفظ الجمع علیه وحده تعظیما جاز اجراء لفظ الجمع علیه مع غیره. و لهذا نظائر فى القرآن. منها.

قوله: اذا دعاکم لما یحییکم احق ان ترضوه. و جاء التنکیر عن النبى فیمن ذکر مع غیره بلفظ التثنیه، و هو انّ رجلا قام بین یدیه فقال: من اطاع اللَّه و رسوله فقد رشد و من عصاهما فقد غوى، فقال بئس خطیب القوم انت، هلّا قلت و من عصى اللَّه و رسوله فقد غوى،وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ‏ یعنى- امره و نهیه، و قیل القرآن و مواعظه.

وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا یَسْمَعُونَ‏ الآیه. هم المنافقون و قیل هم المشرکون یسمعون بآذانهم فلا ینتفعون، فصاروا کمن لا یسمعون، و قیل هم الذین قالوا:- قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هذا. قوله:- إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ‏ کل ما دبّ على الارض فهو دابّه.و لا یطلق على الانسان الّا ذمّا. میگوید: این مشرکان و کافران هم چون چارپایان‏اند که حق نمى‏شنوند، یعنى بگوش مى‏شنوند و نمى‏پذیرند، و در عداوت و بغضا میکوشند. پس هم چون ایشان‏اند که حق نمى‏شنوند و در نمى‏یابند.

ابن زید گفت:هم صمّ القلوب و بکمها و عمیها، دلهاشان کر و گنگ و کور است. آن گه این آیت برخواند: فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ، میگویند: در شأن نضر حارث آمده است این آیت. ابن عباس و عکرمه گفتند در شأن بنو عبد الدار بن قصى آمد: کانوا یقولون نحن صم بکم عمّا جاء به محمد فلا نسمعه و لا نجیبه فقتلوا جمیعا باحد، و کانوا اصحاب اللواء و لم یسلم منهم الا رجلان: مصعب بن عمیر و سویط بن حرمله.

وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ‏ اى- لو علم اللَّه فیهم صدقا و اسلاما و قبول موعظه و سعاده سبقت لهم، لا سمع قلوبهم و جعلهم ینتفعون بالسمع. و لکنّه علم انّه لا خیر فیهم و انّهم ممن کتب علیهم الشقاء، فهم لا یؤمنون. خیر- درین آیت سزاوارى آشنایى است. میگوید:- ایشان سزاى آشنایى در ازل نبودند و حکم اللَّه در ایشان بکفر رفت، لا جرم حق نشنیدند که اللَّه ایشان را حق نشنوانید، چنان که آنجا گفت: وَ کانُوا لا یَسْتَطِیعُونَ سَمْعاً و ما کانُوا یَسْتَطِیعُونَ السَّمْعَ‏ إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ‏ ابن عباس گفت بنو عبد الدار گفتند:- یا محمد احى لنا موتانا فیکلّمونا و یخبرونا بصحّه رسالتک و نعلم انّ اللَّه‏ یبعث الموتى.

گفتند پدران ما را زنده گردان تا با ما سخن گویند و خبر دهند از صحت رسالت و نبوت تو، و نیز بدانیم که اللَّه مرده زنده کند. و بیان این آیت در آن است که گفت: وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ ما کانَ حُجَّتَهُمْ إِلَّا أَنْ قالُوا ائْتُوا بِآبائِنا إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ‏. رب العالمین گفت: وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ‏ کلام الموتى بصحه نبوه محمد لَتَوَلَّوْا عن الایمان‏ وَ هُمْ مُعْرِضُونَ‏، اى لم یقبلوا و لم یؤمنوا فلذلک لم افعل بهم مما سألوا نظیره:- وَ إِنْ یَرَوْا کِسْفاً مِنَ السَّماءِ ساقِطاً یَقُولُوا سَحابٌ مَرْکُومٌ‏.

النوبه الثالثه

قوله تعالى و تقدس:- إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ‏. استغاثت سه قسم است: یکى از حق بخلق، نشان بیگانگى است و از اجابت نومیدى؛ یکى از خلق بحق، راه مسلمانى است و شرط بندگى؛ یکى از حق بحق وسیلت دوستى است و اجابت دستورى. او که از حق بخلق نالد درد افزاید، او که از خلق بحق نالد درمان یابد، او که از حق بحق نالد حق بیند.

پیر طریقت شبلى رحمه اللَّه علیه در منازلات خویش بنعت حیرت از روى استغاثت از و عز سبحانه هم باو عز جلاله این کلمات میگفت: الهى ان طلبتک طردتنى و ان ترکتک طلبتنى. فلا معک قرار و لا منک فرار، المستغاث منک الیک! الهى! ارت بخوانم برانى، ور بروم بخوانى، پس من چه کنم بدین حیرانى؟ نه با تو مرا آرام، نه بى تو کارم بسامان، نه جاى بریدن، نه امید رسیدن! فریاد از تو که این جانها همه شیداى تو و این دلها همه حیران تو!

هم تو مگر سامان کنى‏ راهم بخود آسان کنى‏
درد مرا درمان کنى‏ زان مرهم و احسان تو

الهى! این سوز ما امروز درد آمیز است، نه طاقت بسر بردن و نه جاى گریز است.سرّ وقت عارف تیغى تیز است. نه جاى آرام و نه روى پرهیز است.

إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعاسَ أَمَنَهً مِنْهُ‏ رب العالمین، چون خواست که ایشان را نصرت دهد نخست ایشان را در خواب کرد در آن معرکه، تا از حول و قوت خویش متبرى گشتند و از بود خویش ناآگاه شدند، تا بدانند که نصرت از کرامت حق است‏ نه از قوت و جلادت ایشان. وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ‏ از آسمان باران فروگشادند تا از حدث و جنابت پاک شدند. و از چشمه معرفت آب یقین در دل ایشان گشادند تا از وساوس شیطان و هواجس نفس بیزار گشتند.

وَ لِیَرْبِطَ عَلى‏ قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ‏ ربطه عصمت بر دل ایشان بستند، و بقید تثبیت باطنهاى ایشان استوار کردند، و بشمع عنایت سرهاشان بیفروختند تا بمقصود رسیدند.

وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمى‏- اذ رمیت- فرق است، و لکن اللَّه رمى- جمع است.فرق صفت عبودیت است و جمع نعت ربوبیت. فرق بى جمع بکار نیست و جمع بى‏فرق راست نیست. فرق محض بى ‏جمع معتقد قدریان است، جمع محض بى ‏فرق دین جبریان است، فرق و جمع هر دو بهم راه سنّیان است و حق آنست.

قدریان ایشانند که خود را استطاعت و اختیار نهند و از خود قدم فرا پیش ننهند، جبریان ایشانند که در سیاست جبروت دست و پاى خویش گم کنند، سبب نه بینند و خود را اختیار ننهند، سنیان ایشانند که با ایشان گویند بر درگاه‏ إِیَّاکَ نَعْبُدُ مى‏باشید بمعاملت، و در دل بر درگاه‏ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ‏ خواهش و زارى و دعا کنید. وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمى‏ اشارت بحقیقت افراد است و طریق اتحاد. میگوید- مرادان دیگر همه بگذار، گرفتار مهر ما را با غیر ما چه کار؟ یا محمد بکردار خود بر ما منت منه- توفیق ما بین، بیاد خود مناز تلقین ما بین، از نشان خود بگریز، یکبارگى مهر ما بین. طریق اتحاد یگانگى است، و با خود بیگانگى است، از من و ما نشان دادن دوگانگى است، و دوگانگى دلیل بیگانگى است.

دوگانگى آنجاست که امروز و فرداست. موحد از امروز و فردا جداست. تا موحد سایه خورشید وجود نیافت از خود وانرست، و تا از خود وانرست حق را نیافت. إِذْ رَمَیْتَ‏ صفت مرید است بر راه تلوین نشسته و از حق با خود مى‏نگرد. وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمى‏ نعت مرادست از خویشتن برخاسته تمکین یافته و از حق بحق مى‏نگرد.

پیر طریقت گفت: مخلص همه ازو بیند، عارف همه باو بیند، موحّد همه او بیند، هر هست که نام برند عاریتى است، هست حقیقى اوست، دیگر تهمتى است، مرید مزدور است، و مراد همان مهمان، مزد مزدور در خور مزدور است و نزل مهمان در خور میزبان، مهمان بسته کاریست که در سر آنست دیده او در دیده‏ورى عیان است، جان او در سر مهر او تاوان است، جان او همه چشم سرّ او همه زبان است، آن چشم و زبان در نور عیان ناتوانست.

وَ لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً البلاء الحسن- توفیق الشکر فى المنحه و تحقیق الصبر فى المحنه، و ما یفعل الحق فهو حسن من الحق، لان له ان یفعله و هذا حقیقه الحسن و هو ما للفاعل ان یفعله. هر کرا کارى رسد و آن کار او را سزد آن از وى نکوست. هر چه از حق آید و بر بنده خویش راند، از نعمت یا محنت راحت یا شدت، همه نیکوست، که خداوند همه اوست. کس را بر وى چرا و چون نیست، و آنچه وى کند به آفریده خویش از وى ستم نیست. و فَلِلَّهِ الْحُجَّهُ الْبالِغَهُ، در هر چه اللَّه کند وى را حجت تمام است که آفریدگار و کردگار جهان و جهانیان است، از نیست هست کننده و پدید آورنده و پادشاه بر بنده.

إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَکُمُ الْفَتْحُ‏ یک قول آنست که این خطاب با مؤمنان است، و از خدا منت بر ایشان است. میگوید: نصرت خواستید بر دشمن نصرت دادم، کار فرو بسته بر شما بگشادم. دعا کردید نیوشیدم، عطا خواستید بخشیدم، کردار شما را پسندیدم، و عیبها پوشیدم. همانست که در آن اثر بیامد؛ نادیتمونى فلبیتکم، سألتمونى فاعطیتکم، بارزتمونى فامهلتکم، ترکتمونى فرعیتکم، عصیتمونى فسترتکم، فارجعتکم الى قبلتکم، و ان ادبرتم عنى انتظرتکم، انا اکرم الاکرمین و ارحم الراحمین.

وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ‏ الایه … من اقصته سوابق القسمه لم تدنه لواحق الخدمه لو کانوا من متناولات الرحمه لالبسهم صدار العصمه و لکن سبق بالحرمان حکمهم فختم بالضلال امرهم. آه از قسمتى در ازل رفته، قسمتى نه فزوده نه کاسته، یکى رانده و حبلش گسسته، یکى شسته و کردار او شایسته، این بایسته و آن نابایسته! چه توان قاضى در ازل چنین خواسته!؟ آه از فردا روز که نابایسته را درخت نومیدى ببر آید، و اشخاص بیزارى بدر آید، و از هدم عدل گرد نوایست بر آید.

آنت فضیحت‏ و رسوایى، ماتم بیگانگى، و مصیبت جدایى، و این شادى آن روز بیزارى که بایسته را آفتاب دولت بر آید، و ماه روى کرامت در آید، کار او از هر کس نیکوتر آید، درخت امید ببر آید، اشخاص فضل بدر آید، شب جدایى فرو شود و روز وصل بر آید، او را بعنایت بر آراید، و بفضل بار دهد، و بمهر خلعت بپوشاند و بکرم دیدار دهد، گاه مهر پرده بردارد، تا رهى بعیان مى‏نازد، گاه غیرت پرده فرو گذارد، تا رهى در آرزوى عیان مى‏زارد و میگوید: کریما گر زارم در تو زاریدن خوش است! ور نازم بفضل تو نازیدن خوش است! هر خانه‏اى که حد آن وا تو است آبادان است. هر دل که در آن مهر تست شادان است. آزاد آن نفس که بیاد تو یازان است، شاد آن دلى که بمهر تو نازان است!

مهر ذات تست الهى، دوستان را اعتقاد یاد وصف تست یا رب غمگنان را غمگسار

کشف الأسرار و عده الأبرار ج‏۴

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *