بيان ترقّى ارواح در برزخ ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطانعلیشاه»
بيان ترقّى ارواح در برزخ
برزخ عبارت از حاجز و پردهى بين دو چيز است، ما بين عالم طبع و عالم مثال برزخ ناميده مىشود، چون بين دنيا و آخرت است، زيرا كه دنيا دار ابتلا و امتحان است، آخرت دار راحت و قرار؛ برزخ بين آن دو آن است كه انسان بعد از مرگ داخل مىشود، در برزخ انسان استقرار پيدا نمى كند بلكه ازآنجا مى گذرد؛ با سرعت يا به كندى، با خستگى يا با راحتى؛ برزخ همان است كه «هور قوليا» ناميده مىشود، بعد از برزخ جابلساقبل از آن جابلقا است و آن شهرى است كه هزار هزار در دارد، هر روز خلق خدا آنقدر وارد آنجا مىشوند كه به شمارش نمىآيند، همان مقدار نيز از آنجا خارج مىشوند، در سورهى بقره در قول خداى تعالى: فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ و غير آن به آن اشاره شد.
قول در اين كه انسان پس از مرگ ترقّى يا تنزّل دارد مختلف است، بعضى گفته اند: ترقّى، تنزّل و خروج از قوّه به فعل جز در دنيا نمى شود، زيرا حاصل قوّه كه همان مادّه است جز در دنيا نمى باشد، بعد از مرگ و انفصال از مادّه ديگر قوّه اى نيست تا خروج از قوّه به فعليّت عليا يا سفلى محقّق شود، پس ترقّى و تنزّل وجود پيدا نمى كند.
آنچه كه از انبياء عليهم السّلام و پيروان آنان روايت شده اين است كه عالم برزخ عالمى است كه نفوس در آن از شايبه هاى غريب و بيگانه خالص مى شوند.
پس اگر نفوس جهنّمى باشند از شايبه ها و آميختگى عليّين پاك و خالص مى شوند تا وقتى كه به اعراف برسند هيچ از عليّين بر آنها نمى ماند، اگر نفوس بهشتى و عليّينى باشند از آلودگى هاى سجّينى پاك مى شوند كه وقتى به اعراف رسيدند از شايبه هاى غريب و بيگانه به طور كلّى پاك مى شوند، هر يك از نفوس به مقرّ اصلى خود از جهنّم و بهشت داخل مى شوند، اين در حقيقت دور ريختن غريبه ها و ظاهر شدن ذاتيّات نفوس است، از قوّه به فعليّت خارج شدن نيست، بلكه ظهور فعليّت حاصل است.
پس منافاتى بين آنچه كه در شرايع الهى وارد شده و بين آنچه كه حكما از طريق موازين عقلى گفته اند وجود ندارد.
ايستادن و وقوف در برزخها براى هر كس نيست، بلكه دو طايفه بدون وقوف پس از مرگ داخل مقرّ اصلى خويش مى شوند، يكى آن گروه كه به سوى فعليّات سفلى خارج شده اند و هيچ اثرى از فعليّتهاى عليا در آنان باقى نمانده است، ديگرى آن گروه كه به فعليّات عليا رسيده اند و هيچ اثرى از فعليّتهاى سفلى در آنان باقى نمانده است.
و آنچه كه وارد شده كه بعضى از مردم بر صراط آن چنان سريع مى گذارند مانند برق خاطف اشاره به اين دو گروه است.
و غير از اين دو گروه، بقيّه مردم در برزخ كم يا زياد، معذّب يا غير معذّب مى ايستند تا از شايبه هاى غير ذاتى خالص و پاك گردند، آن وقت به مقرّ اصلى خود داخل مى شوند، شكّى نيست كه مؤمن گاهى داراى برزخ است.
امّا مؤمنى كه با بيعت خاص بيعت كرده و ولايت را قبول نموده و ايمان در قلبش داخل شده، او در امر ائمّه عليهم السّلام داخل گشته بنا بر بيشتر اخبار او را برزخى نيست و رهايى و پاك شدن او از شايبه ها قبل از مرگ انجام مى شود.
و هنگام مرگ هيچ آلودگى و آميختگى ندارد تا احتياج به وقوف در برزخ پيدا كند و بعضى اخبار دلالت دارد بر اين كه مؤمن نيز گاهى در برزخها نگه داشته مى شود، شهود اهل شهود نيز بر اين معنا دلالت دارد، ليكن اين وقوف براى آن دسته از مؤمنين است كه ايمانشان ضعيف باشد، بيشتر مؤمنين در برزخها وقوف ندارند.
تحقيق مطلب اين است كه اگر مؤمن از حدود نفس خودش خارج شود، يا خارج نشود ولى در او نيرويى باشد كه او را تحريك بر خروج نمايد در برزخها نگه داشته نمى شود، اگر از حدود نفسش خارج نشود؛ نيروى تحريك كنندهى بر خروج هم نداشته باشد، به خانهى نفس خود رضايت دهد، به زمين طبعش مطمئن و آرام باشد به طور قطعى در برزخ نگه داشته مى شود، اين وقوف در برزخ بر حسب تفاوت غرايب و مقدار آميختگى و آلودگى متفاوت مى شود، براى بعضى از مؤمنين تكرار مرگ و جان كندن در برزخ مشاهده شده است.
پس اى برادران من از وقوفهاى برزخ و مرگهاى آن بترسيد، هر كسى بنگرد كه براى فردا چه پيش فرستاده است.
پس آنچه كه وارد شده مبنى بر اين كه مؤمن از دنيا بيرون نمىرود مگر بعد از پاكى و طهارت از گناهان در مورد كسى است كه از حدود نفس خود خارج شده باشد، يا نيروى محرّك بر خروج داشته باشد.
و آنچه كه اشعار به وقوف در برزخ دارد در مورد كسى است كه از حدود نفس خويش خارج نشده و نيروى محرّك بر خروج هم نداشته باشد.
فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ كلمهى «صور» با ضمّ صاد و سكون واو شاخى است كه در آن دميده مىشود، در اخبار وارد شده كه آن شاخى از نور است كه اسرافيل در آن مىدمد، آن داراى يك سر و دو طرف است، پس اسرافيل در آن مىدمد، صدا از طرفى كه به سوى زمين است در مىآيد و در نتيجه همهى اهل زمين مىميرند.
از طرفى كه به سوى آسمانهاست صدايى بيرون مىآيد؛ پس اهل آسمانها مى ميرند، سپس زمين و آسمانهاى خالى از اهل و سكّان هر چقدر كه خدا بخواهد مى ماند پس از آن كه خداوند جبرئيل و ميكاييل و اسرافيل و عزراييل را نيز مى ميراند.
سپس خداوند در صور مىدمد، يا اسرافيل را زنده مى كند و به او امر مىكند كه بار ديگر در صور بدمد.
صور داراى سوراخهايى است به عدد ارواح خلايق، پس صدا از يكى از دو طرفش كه به سوى آسمانهاست خارج مى شود.
پس در آسمانها كسى نمى ماند مگر آن كه زنده مى شود و مى ايستد و به حالت اوّلى برمى گردد، حاملين عرش برمى گردند و بهشت و جهنّم حاضر مى شوند، خلايق براى حساب حشر مىشوند.
بعضى گفته اند: لفظ «صور» در اينجا و در امثال آيه هرجا كه ذكر شده جمع صورت به معناى هيئت و شكل است.
و به امام سجّاد عليه السّلام نسبت داده شده كه از او از دو نفخ و دوباره دميدن سؤال شد، اين كه مدّت بين دو دم چقدرست؟ فرمود:
مدّت بين دو دم مقدارى است كه خدا بخواهد.
عرض شد اى فرزند رسول خدا به من خبر بده چگونه در صور نفخ مى شود؟
فرمود: امّا دميدن اوّل چنين است كه خداى تعالى به اسرافيل امر مىكند كه به دنيا هبوط كند، در حالى كه صور همراه اوست، صور يك سر و دو طرف دارد، فاصله بين سر هر طرف تا طرف ديگر همانند ما بين آسمان و زمين است، پس وقتى ملايكه ديدند اسرافيل با صور به دنيا هبوط كرده مى گويند: خداوند اذن داده كه اهل زمين و آسمان بميرند.
امام سجّاد عليه السّلام فرمود: پس اسرافيل به حظيرهى بيت المقدّس هبوط مىكند در حالى كه او روبهروى كعبه است، وقتى اهل زمين او را ديدند مىگويند: خداوند به مرگ اهل زمين اجازه داده، پس اسرافيل يك بار در صور مىدمد، صدا از طرفى بيرون مىآيد كه رو به زمين است، پس در زمين صاحب روحى باقى نمى ماند مگر آن كه صيحه كشيده و مى ميرد، بار ديگر صدا از طرفى بيرون مىآيد كه رو به آسمانهاست، پس در آسمانها صاحب روحى نمى ماند مگر آن كه صيحه كشيده و مى ميرد، فقط اسرافيل زنده مى ماند امام سجّاد عليه السّلام ادامه داد: پس خداوند به اسرافيل مى فرمايد: اى اسرافيل بمير، پس اسرافيل مى ميرد، همه در همين حالت مرگ به مقدارى كه خدا بخواهد مى مانند، سپس خداوند به آسمانها امر مى كند كه به جريان بيافتند، به كوهها امر مىكند كه حركت كنند، اين است معناى قول خدا كه فرمود: «يوم تمور السّماء مورا و تسير الجبال سيرا».
يعنى زمين گسترش پيدا مىكند و تبديل به زمينى غير از اين زمين مىشود، يعنى زمينى مىشود كه بر روى آن گناه نشده است، كوه و گياه در آن نيست، همانطور كه زمين را بار اوّل گسترش داد، عرش خود را بر آب برمىگرداند همانطور كه بار اوّل چنان بود در حالى كه خداى تعالى مستقلّ به عظمت و قدرت خويش است.
امام سجّاد عليه السّلام ادامه داد: در اين هنگام جبّار تبارك و تعالى با صداى بلندى از جانب خودش ندا مىكند به طورى كه همهى اقطار آسمانها و زمينها مى شنوند: امروز ملك و پادشاهى از آن كيست؟ پس هيچ كس جواب نمىدهد، در اين هنگام جبّار عزّ و جلّ به خودش جواب مى دهد و مى گويد: «للّه الواحد القهّار» و من بر همهى خلايق غالب هستم و همه را من ميراندم، به درستى كه من خدا هستم و جز من هيچ پرستيده و خدايى نيست، من داراى شريك و وزير نيستم، خلقم را با دست خود آفريدم، آنان را با مشيّت خود ميراندم، آنان را با قدرت خود زنده مىكنم.
امام سجّاد عليه السّلام فرمود: پس جبّار تبارك و تعالى بار ديگر در صور مىدمد، از آن طرف كه رو به آسمانهاست صدايى بيرون مىآيد، پس در آسمانها كسى نمىماند جز اين كه زنده شده و مىايستد همانطور كه پيش از آن بوده است، حاملين عرش برمىگردند، بهشت و جهنّم حاضر مىشود، خلايق براى حساب فراهم مىآيند.
و اخبار ديگرى در اين زمينه غير از اين خبر به طور مفصّل وارد شده كه هر كس بخواهد به كتابهاى مفصّل مراجعه كند.
و چون نسبتهاى جسمانى از قبيل مناسبتها (نسبى)،دامادى (سببى) و همچنين ولاى عتق جز به توسّط مادّهى جسمانى و اعتبارات آن حاصل نمى شود اعمّ از اين كه تناسب بين دو نفس با همان نسبت جسمانى حاصل بشود يا نشود، با دميدن و نفخ اوّل نفوس از مادّهى جرمانى خالص و پاك مى شوند اعمّ از اينكه به بدنهاى مثالى متعلّق باشند يا مجرّد از آن باشند، با نفحهى دوّم موادّ برنمى گردند، بلكه اجسام در حال تجرّد از موادّشان بر مى گردند … لذا هر نوع نسبت و دوستى جسمانى در هر دو نفخ منقطع مى شود غير از نسبتهاى روحانى كه براى انسان با يكى از دو بيعت يا با سنخيّت و توادد بين متناسبين حاصل مى شود، پس ديگر نسبتهاى جسمانى بين آنان باقى نمىماند.
يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ در آن روز كسى حال كسى را نپرسد، امّا در نفخ اوّل كه واضح است، امّا در نفخ دوّم پس مقصود موقف حساب است، نه جميع مواقف؛ زيرا در بعضى مواقف بعضى بر بعضى روى آورده و حال همديگر را مى پرسند.
فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ پس آنان كه ميزان (كردارهاى پسنديده و شايسته شان) سنگينى كند رستگارند.تحقيق وزن، ميزان و بيان موازين در نظير اين آيه (اوّل سورهى اعراف) گذشت.
ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطانعلیشاه»سوره المؤمنون78-118