ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سورة الانفطار 1 الی 19
سوره انفطرت
سوره انفطار هم ناميده شده (19) آيه است و در مكّه نازل شده.
فضيلت آن:
ابىّ بن كعب. از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت نموده كه فرمود:
كسى كه آن را قرائت نمايد خداوند بعدد هر قبرى يك حسنه و بعدد هر قطره اى صد حسنه باو عطا فرمايد. و روز قيامت خداوند كار او را اصلاح فرمايد.
حسن بن ابى العلاء از حضرت ابى عبد اللَّه صادق عليه السّلام روايت نموده كه فرمود كسى كه اين دو سوره را (1) اذا السماء انفطرت (2) و اذا السماء انشقت را قرائت كند و در نماز واجب و نافله اين دو را جلوى چشم خويش قرار دهد (يعنى مرتّب بخواند و تأمل در آيات آن دو كند) خداوند او را محجوب به حجاب و پردهى نكند و چيزى او را مانع از خدا نشود و همواره بسوى خدا نظر و خدا باو نظر (رحمت) كند تا از حساب مردم فارغ شود.
توضيح و وجه ارتباط اين سوره با سوره قبل:
چون سوره جلوتر در ذكر هولها و خطرهاى روز قيامت بود خداوند اين سوره را هم بمثل آن افتتاح نمود تا متّصل بآن شود. اتّصال مانند بمانند. پس فرمود:
[سوره الانفطار (82): آيات 1 تا 19]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ (1)
وَ إِذَا الْكَواكِبُ انْتَثَرَتْ (2)
وَ إِذَا الْبِحارُ فُجِّرَتْ (3)
وَ إِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ (4)
عَلِمَتْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ وَ أَخَّرَتْ (5)
يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ (6)
الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ (7)
فِي أَيِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَكَ (8)
كَلاَّ بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ (9)
وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ (10)
كِراماً كاتِبِينَ (11)
يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ (12)
إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ (13)
وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ (14)
يَصْلَوْنَها يَوْمَ الدِّينِ (15)
وَ ما هُمْ عَنْها بِغائِبِينَ (16)
وَ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الدِّينِ (1
7) ثُمَّ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الدِّينِ (18)
يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ (19)
ترجمه:
بنام خداوند بخشاينده مهربان:
1- آن گاه كه آسمان شكافته ميشود.
2- و آن گاه كه ستارگان فرو ريزند.
3- و آن گاه كه درياها روان گرده شوند (تا يك دريا گردند).
4- آن گاه كه گورها زير و زبر شوند.
5- هر كس آنچه پيش فرستاد و آنچه پس گذاشته بداند.
6- اى آدمى چه چيز مغرور كرد تو را بپروردگار كريمت.
7- آن خدايى كه آفريد ترا پس راست گردانيد (اعضاى) تو را و معتدل ساخت تو را (در آفرينش) در هر صورتى كه خواست تركيب كرد.
8- نه چنانست بلكه دروغ مى پنداريد روز پاداش را.
9- و البتّه بر (كردار و گفتار) شما نگهبانانند.
10- از فرشتگان بزرگانند (نزد خدا) نويسندگانند.
11- اعمال شما را ميدانند آنچه ميكنيد.
12- بيشك نيكوكاران در بهشتند.
13- و البتّه بدكاران (آنان كه پيغمبر را تكذيب كردند) در دوزخند.
14- در آيند بدوزخ روز جزا (روز قيامت).
15- و نيستند بدكاران از دوزخ ناپديد (و گمشدگان).
16- چه چيز دانا كرد تو را كه چيست روز پاداش.
17- 18- 19- و حكم در آن روز (پر وحشت) از آن خداست.
قرائت:
اهل كوفه و ابو جعفر (فعدلك) مخفّف بدون تشديد قرائت كرده و ديگران با تشديد خوانده اند و ابو جعفر. بل يكذّبون قرائت كرده و ديگران با تاء خوانده اند. ابن كثير و اهل بصره. يوم لا تملك برفع خوانده و ديگران با نصب خوانده. و در شواذ. سعيد بن جبير ما اغرّك بربّك. قرائت كرده است
دليل:
امّا عدلك با تشديد. معنايش اينست. خلقه تو را معتدل ساخت.
پس تو را در بهترين صوره بيرون آورد و ايجاد نمود. و امّا عدلك. بتخفيف پس معنايش اينست كه بعضى از تو را معتدل به بعضى ديگر نمود پس خلقه تو معتدل شد متناسب آن و تفاوتى در آن نيست.
و قوله يكذّبون. با ياء خبر از كفّار است. و با تاء بنا بر خطاب بكفّار است.
و امّا جهت رفع در آيه. يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ آن البتّه خبر مبتداء محذوف است. اى (هو يوم لا تملك) يعنى روز قيامت روزى است كه هيچ نفسى مالك نيست. و امّا نصب. پس او وقتى گفت (وَ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الدِّينِ) چه چيز تو را دانا كرد كه روز پاداش و قيامت چيست و آن جزاء و پاداش است گويد روز جزا روزيست كه نفسى مالك نيست. پس يَوْمَ لا تَمْلِكُ خبر جزاء مضمر شده است.
براى اينكه آن حدث است و اسماء زمان اخبار از حدث است. و جايز است منصوب بر وجه ديگر باشد و آن اينكه چون يوم در بيشتر چيزها جارى شده كه ظرف باشد بر همان منوال كه در اكثر امور است رها شده. و دليل بر اين اجتماع و اتّفاق قاريان و عرب است در قول خداى تعالى. وَ أَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذلِكَ. و از آنچه تقويت و تأييد ميكند نصب را در اين آيه. وَ ما أَدْراكَ مَا الْقارِعَةُ يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ و آيه يَسْئَلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ الدِّينِ يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ- يُفْتَنُونَ. پس نصب در يوم لا تملك نفس مانند اين و مثل آن است.
ابو الحسن گويد: و اگر همه اينها مرفوع گردد خوب است جز اينكه ما اختيار كرديم آنچه همه مردم بر آن هستند و امّا كسى كه. ما اغرّك قرائت كرده- جايز است كه معنايش اين باشد.
(ما الّذي دعاك الى الاغترار به) چه چيز تو را به غرور به پروردگارت فرا خواند. و جايز است كه تعجّب باشد. و گفته اند: در آيه فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ اين دو وجه را. و اغرّك جايز است كه از غرو غراره باشد. پس معنايش اين باشد. ما اجهلك و ما اغفلك عمّا يراد بك چه تو را نادان نمود و چه تو را غافل كرد از آنچه اراده بتو شده. و ممكن است كه از غرور بر غير قياس باشد چنانچه در مثل گفتهاند. اشغل من ذاق النحيّين.[1]
شرح لغات:
الانفطار: و الانشقاق: و الانصداد: مانند و مرادف در معنى يعنى شكافتن و پاره شدن است.
الانتثار: ريختن چيز است در جهات مختلف.
التّفجير: سوراخ شدن و پاره شدن بعضى از جاهاى آب است بر بعضى ديگر بنا بر تكثير و زيادى و از آنست فجور. براى سوراخ شدن و جارى شدن صاحبش به بيرون رفتن بسوى بسيارى از گناهان. و از آنست فجر براى شكافته شدن آن بروشنايى و بعثرت الحوض بعثرته آن گه كه زير و زبر شود و بعثره و بحثره وارونه و پشت و رو كردن چيز است.
و الغرور: ظاهر كردن امريست كه از روى جهل و نادانى توهّم و خيال شده است ميگويند غره غرورا. و اغتره اغترارا حارث بن حلزه گويد:
| لم يغرّوكم غرورا و لكن | رفع الآل جمعهم و الضّحاء | |
اين بيت از سبعه معلّقه است. گويد: نيامد شما را ناگهان بلكه شما ايشان را در موقع ظهر و روشنايى روز ميديديد و آل بمعناى سراب است، و سراب و آب نما در موقع بلند شدن روز بنظر ميآيد.
و شاهد اين بيت لم يغرّوكم غرورا است.
اعراب:
قول خدا.
فِي أَيِّ صُورَةٍ ما شاءَ. جايز است كه ما زايده براى تأكيد باشد. و معنى اينست. در هر صورتى كه خواهد تو را تركيب نمايد بلند قامت و يا كوتاه قد. زشت و يا زيبا. و ركبك عطف بر عدلك است. پس و او حذف شده و ممكن است. ما در معناى شرط و جزاء باشد. پس معنى اين باشد. در هر صورتى كه خواست تو را در آن صورت تركيب كند. تركيب نمود. و بنا بر اين قول خدا فى اىّ صورة صله از ركبك نميباشد. براى اينكه سيبويه گويد: ان تضرب زيدا اضرب عمرا. اگر تو زيد را زدى من عمر را ميزنم و جايز نيست تقديم عمرو را بر آن (كه گفته شود اضرب عمروا ان تضرب زيدا) پس واجب است كه قول خدا. فِي أَيِّ صُورَةٍ صله مضمر باشد نه صله عدلك. براى اينكه آن استفهام است. پس ما قبلش در آن عمل نميكند. يصلونها در محلّ نصب است بنا بر حاليّت. و ممكن است در محلّ رفع باشد. پس خبر باشد. براى اينكه آن خبر بعد از خبر است. و تقديرش اينست. انّ الفجّار لفى جحيم صالون. البتّه بدكاران هر آينه در دوزخ خواهند بود.
مقصود و تفسير:
(إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ) آن گاه كه آسمان شكافته و پاره پاره شد و مانند آنست (يَوْمَ تَشَقَّقُ السَّماءُ بِالْغَمامِ) روزى كه آسمان بسبب ابرها پاره پاره ميشود (وَ إِذَا الْكَواكِبُ انْتَثَرَتْ) ابن عبّاس گويد: آن گاه كه ستارگان ساقط شوند و فرو ريزند سياهى كه روشنايى برايشان نباشد.[2]
(وَ إِذَا الْبِحارُ فُجِّرَتْ) قتاده و جبائى گويند آن گاه كه بعضى از درياها به بعضى ديگر باز ميشوند. شيرينش در شور و شورش در آب شيرين. پس همه يك دريا شود. و بگفته حسن: يعنى آب درياها بخشكد و تمام شود.
(وَ إِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ) آن گاه كه قبرها شكافته و زير و زبر شود. يعنى خاكش وارونه و مردگانى كه در آن هستند زنده برانگيخته شوند. و بگفته ابن عبّاس و مقاتل: يعنى خاك از روى مردگان كنار رود. پس از آن بيرون آيند در موقع بعث و روز قيامت.[3] (عَلِمَتْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ وَ أَخَّرَتْ) بداند هر نفسى آنچه جلو فرستاده و آنچه مؤخّر داشته. و اين مانند قول خداى سبحانست. يُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ- يَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ أَخَّرَ. خبر ميدهد انسان را در اين روز بآنچه مقدّم و يا مؤخّر داشته است و ذكر آن گذشت.
عبد اللَّه بن مسعود گويد: آنچه از خير مقدّم دارد و از شرّ و آنچه مؤخّر دارد از سنّت نيكويى كه بعد از آن مورد عمل قرار گيرد پس براى او اجر و پاداش كسى خواهد بود كه از آن سنّت و روش پيروى كرده است بدون اينكه چيزى از اجر و پاداش ايشان كم شود و يا سنت و روش بدى از خود گذارد چون (سينما و كاباره) پس هر كس از آن سنّت و بلكه بدعت بد (مانند بدعتهاى عمرى) پس براى او است وزر و گناه كسى كه بآن عمل كرده است بدون اينكه چيزى از گناهان ايشان كم شود. و مؤيّد اين است آنچه در حديث آمده كه سائلى در زمان رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ايستاد و سؤال كرد. پس مردم ساكت ماندند آن گاه مردى چيزى باو داد پس مردم ديگر هم دادند. پس پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: كسى كه سنّت خيرى بگذارد. كه مردم بآن سنّت و كار خير عمل كنند براى اوست اجر و پاداش آن و مثل پاداشهاى كسانى كه از آن پيروى كرده اند بدون اينكه چيزى از پاداش ايشان كم شود. و كسى كه يك سنّت و آئين و روش بدى بگذارد. پس براى او وزر و گناه آن كسانى است كه پيروى از او كرده اند خواهد بود و بدون اينكه از گناهان ايشان كم شود[4] گويد: پس حذيقة بن يمان تلاوت نمود. عَلِمَتْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ وَ أَخَّرَتْ. ميداند هر نفسى آنچه مقدّم و يا مؤخّر داشته است.
(يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ) اى انسان چه چيز تو را مغرور به پروردگار كريمت كرده است. يعنى كدام چيز تو را مغرور نموده و تو را فريب داده و باطل را براى تو زيبا و حقّ جلوه داده تا او را مخالفت نموده و گناه نموده اى. و روايت شده كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله هر گاه اين آيه را تلاوت ميكرد. ميفرمود: جهل و نادانى او او را فريب داده است. و مفسّرين در باره معناى كريم اختلاف كرده اند.
«معناى كريم از نظر دانشمندان»
بعضى گفته اند: كريم آن منعمى است كه تمام افعال او احسان و انعام است كه بسبب آن جز نفع و دفع زيان و ضرر نميكند.
و بعضى گفته اند: كريم آنست كه اعطاء ميكند آنچه براى اوست و آنچه براى او نيست و طلب نميكند چيزى را كه براى اوست.
و بعضى گفته اند: كريم آنست كه اندك پذيرفته و زياد ميدهد.
و بعضى گفته اند: از كرم خداى سبحان اينست كه راضى به بخشودن گناهان نشده تا آن را تبديل و تعويض بحسنات نمود بفضيل بن عيّاض[5] گفتند
اگر خداوند تو را در روز قيامت در برابر خود نگه داشته محاكمه و استيضاح كند و بگويد ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ. چه چيز تو را به پروردگار كريمت مغرور كرد چه خواهى گفت بخدا. گفت ميگويم مرا مغرور كرد پرده هاى عفو و كرم آويخته تو.
يحيى بن معاذ گويد: اگر خداوند مرا در برابر خود نگاه داشته و بفرمايد تو را چه چيز بمن مغرور كرد خواهم گفت مرا مغرور نمود احسان و نيكى تو در گذشته و حاضر. و بعضى از ايشان است كه گويد. مرا حلم تو مغرور كرد ابى بكر و ردّاق گويد. كدام كريم مرا مغرور نمود. و البتّه خداوند سبحان فرمود (الكريم) اسماء و صفات ديگر خود را نفرمود. براى اينكه گويا او را تلقين نمود تا بگويد:
(غرّنى كرم الكريم).
عبد اللَّه بن مسعود گويد: هيچيك از شما نيست مگر اينكه خداوند او را در روز قيامت استيضاح كند و بگويد يا بن آدم يا بن آدم اى پسر آدم اى پسر آدم چه چيز تو را مغرور بمن نمود اى فرزند آدم. چرا آنچه را كه دانستى عمل نكردى. اى فرزند آدم چرا پيامبران را اجابت ننمودى.
امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب عليه السّلام فرمود: چه اندازه مغرور است بستر كردن و پوشيدن بر آن و مستدرج است باحسان بر او يعنى بسبب احسان حق باو توبه و رجوع بحقّ را تأخير مياندازد.
(الَّذِي خَلَقَكَ) آن خدايى كه تو را از نطفه اى ايجاد كرد و حال آنكه تو چيزى نبودى (فَسَوَّاكَ) پس تو را انسانى مستوى القامه گردانيد كه بشنوى و ببينى (فَعَدَلَكَ) يعنى تو را معتدل قرار داد.
مقاتل گويد: يعنى خلقت تو را معتدل در دو چشم و دو گوش و دو دست و دو پا نمود. مقصود اينكه ميان آنچه براى تو از اعضايى كه براى انسانى آفريده و بعضى از آنها دو تايى است عدالت و برابرى قرار داد. دستى را بر دستى ديگر و پايى را بر پايى ديگر بلندتر نكرد و فزونى نداد.
(فِي أَيِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَكَ) مجاهد گويد: يعنى در هر كدام شباهتى از پدر يا مادر يا عمو و دايى قرار داد از حضرت رضا عليه السّلام از پدران معصومش از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت شده كه آن حضرت بمردى فرمود فرزند براى تو نيست. گفت اى رسول خدا چه اندازه آرزو دارم كه برايم فرزندى باشد يا پسر و يا دختر حضرت فرمود: ميخواهى فرزندت شبيه كه باشد. عرض كرد شبيه مادر و يا پدر. فرمود چنين نگو زيرا كه نطفه چون در رحم قرار گرفت خداوند هر نسبتى كه ميان او و آدم است حاضر فرمايد آيا نخوانده اى اين آيه را (فِي أَيِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَكَ) در هر صورتى كه خواهد تو را بآنصورت ايجاد كند يعنى در ما بين تو و حضرت آدم عليه السّلام.
عكرمه و ابى صالح گويند: در هر صورتى كه خواهد از صورت خلق خود تو را تركيب و ايجاد كند اگر خواست در صورت انسان و اگر خواست در صورت الاغ و خر و اگر خواست در صورت ميمون.
حضرت صادق عليه السّلام فرمود: اگر خواهد تو را بر غير اين صورت ايجاد نمايد. يعنى خداوند سبحان قادر است كه تو را هر گونه خواهد قرار دهد و لكن او تو را در بهترين صورتها و ارزيابى ها آفريد تا گرديدى بر صورتى كه تو بر آن هستى كه هيچ حيوانى شبيه تو نيست.
و بعضى گفته اند: در هر صورتى كه خواهد از مرد و يا زن (نر و يا ماده) چاق و يا لاغر خوشگل و يا زشت دراز يا كوتاه (كَلَّا) يعنى آن طور كه شما خيال كرديد نيست كه بعثى و حسابى نباشد. و اينجا جاى انكار بعث و انگيزش نيست با روشنى و آشكارى امر در آن و قيام دليل بر آن.
(بَلْ تُكَذِّبُونَ) مجاهد و قتاده گويند بلكه اى گروه كفّار شما تكذيب مى كنيد (بِالدِّينِ) روز پاداشى كه آن جزاء و كيفر است بر انكار شما بعث و نشورا. جبائى گويد: شما تكذيب ميكنيد دينى را كه محمّد صلّى اللَّه عليه و آله براى شما آورده و آن اسلام است.
(وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ) و البتّه نگهبانانى هستند از فرشتگان كه آنچه شما عمل كنيد از طاعات و معصيتها حفظ ميكنند براى شما. آن گاه خداوند فرشتگان حافظ را توصيف نموده و فرمود:
(كِراماً) فرشتگانى كه بر پروردگارشان بزرگوارانند (كاتِبِينَ) نويسندگانى كه اعمال فرزندان آدم را مينويسند.
(يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ) ميدانند آنچه ميكنيد از خوبيها و بديها. پس براى شما آن را مينويسند كه چيزى از آنها بر شما مخفى نماند. و بعضى گفته اند كه فرشتگان ميدانند آنچه بنده ميكند يا باضطرار و يا باستدلال و بعضى گفته اند ميدانند آنچه در ظاهر ميكند غير باطن. و در اين آيه دلالت است كه افعال بنده حادث از طرف خود آنهاست و خود ايشان هم حادث هستند غير خداى تعالى و گر نه قول خدا (تفعلون) صحيح نبود.
(إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ) البتّه ابرار و نيكان در بهشت اند و ابرار اولياء مطيع خدايند در دنيا.
(وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ) و البتّه كفّار در دوزخ ميباشند و آن كوه بزرگى از آتش است و مقصود از فجّار در اينجا كفّارى هستند كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را تكذيب نمودند. بدليل قول خدا (يَصْلَوْنَها يَوْمَ الدِّينِ) يعنى ملازم آتش خواهند بود در روز قيامت براى اينكه در دوزخ ميباشند.
(وَ ما هُمْ عَنْها بِغائِبِينَ) يعنى غايب از آتش نيستند بلكه براى هميشه در آنند و حال آنكه يقينا بموجب دلائل اهل كبائر از مسلمين مخلّد در آتش نخواهند بود و براى اينكه خداوند سبحان ياد كرد (مكذبين بالدين) را قبل از اين آيه. پس بهتر اينست كه لفظ فجّار مخصوص و اختصاص بايشان باشد و نيز وقتى در كلام احتمال اين معنى باشد تعلّق اهل وعيد بلفظ عموم باطل است سپس خداوند سبحان براى بزرگ داشت روز قيامت فرمود:
(وَ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الدِّينِ) و چه تو را دانا نمود كه روز قيامت چيست براى شدتش آن را بزرگداشته و براى آگاهيدن بر بزرگى حال و بسيارى خطرها و بيمهاى آن باز فرمود (ثُمَّ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الدِّينِ) مكرّر نمود اين جمله را براى تأكيد عظمت آن.
جبائى گويد: اراده نمود از (ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الدِّينِ) اول نعمتهايى را كه براى اهل بهشت است و از (ما أَدْراكَ ….) دوّم آنچه عذاب براى اهل آتش است.
(يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً) روزى كه نفسى مالك نميشود چيزى را براى نفسى. يعنى احدى مالك دفاع از غير خودش از كسانى كه مستحق عقاب هستند نيست چنانچه بسيارى از مردم در دار دنيا مالك آن بودند.
(وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ) و كار در آن روز براى خداست فقط. يعنى حكم در پاداش و ثواب و بخشودن و انتقام گرفتن منحصرا براى اوست. عمر بن شمر از جابر از حضرت ابى جعفر عليه السّلام روايت نموده كه فرمود: البتّه در آن روز و تمام روز براى خداست. اى جابر آن گاه كه روز قيامت شد تمام حكّام نابود ميشوند و نميماند حاكمى جز خدا.
مقاتل گويد: يعنى روزى كه نفسى مالك چيزى از براى منفعت انسان كافرى نيست و معناى صحيح در آيه اينست كه خداوند سبحان در دنيا بسيارى از مردم را مالك امور و احكامى نمود ولى در قيامت امر و حكمى براى غير خدا نيست.
و بنا بر اين اگر گفته شود. پس واجب است كه شفاعت پيغمبر (ص) (و ائمّه- عليهم السّلام و علماء و ديگران) درست نباشد. جواب و پاسخ اين است كه شفاعت نميشود مگر بامر و اذن خدا و آن از تدابير پروردگار است.
____________________________________________________________________
[1] النّحى بكسر نون مشك و خيك روغن است. و ذات النحيّين زنى بود كه شغلش روغن فروشى بود. پس مردى آمد از او روغن بخرد. پس( سرخيكى را باز كرد پس مرد باو گفت نگاه دار تا خيك ديگر را به بينم بهتر است پس سر آن مشك باز را در دست گرفت پس آن مرد مشك ديگر را گشود و بزن گفت سر اين را هم نگهدار بدستت پس چون هر دو دست آن زن بآن دو مشك روغن بند شد پس آن مرد از اين فرصت سوء استفاده نموده عازم شد با آن زن مشغول كار شود پس آمد پشت سر زن در حالى كه زن منحنى و دولا و هر دو دستش مشغول به مشكها بود پس پيراهن آن را از عقب بالا زده و كار او را ساخت و چون شهوت خود را آن طور كه ميخواست اعمال كرد سپس مسلمان شده و توبه نمود و او همان مرديست كه- پيغمبر( ص) باو فرمود يا خوات خريد تو چگونه بود و تبسّم فرمود( و خوات اسم آن مرد است).( مترجم)
[2] قدماء از حكماء و فلاسفه نظرشان اين بود كه آسمانها هرگز( از بين نميروند و شكافته نميشوند. و لكن حقّ اينست كه كرات آسمانى مانند كرات خاكى و زمينى در معرض زوال و از بين رفتن هستند و خورشيد و ماه روشنايى و نورشان از بين ميرود و آنها مانند ساير ابر اجسام ميميرند چنانچه خداى تعالى خبر داده است پس در هر روز دست فعّال خدا در كار است.
[3] بعثرت القبور: كنايه از زنده شدن مردگانست. چون معهود در ذهن اينست كه مرده در قبر است پس از اين ملزوم ذهن منتقل بلازمش ميشود مانند مثال زيد كثير الرّماد. زيد خاكسترش زياد است. زيرا از اين جود و كرم زيد فهميده ميشود گر چه خاكستر هم نداشته باشد و همين طور در اينجا زنده شدن فهميده ميشود گر چه مرده در قبر نباشد در دريا غرق شده و يا طعمه درنده گان صحرا و پرندگان شده و يا در حريق سوخته و ذغال شده باشد.( مترجم)
[4] مثلا كسى مسجد بسازد و يا مدرسه علميّهاى بنا كند پس هر كس در آن نماز و عبادت كند و يا درس بخواند براى مؤسّس و بانى آن ثواب آن عمل و ثواب اعمال مردمى خواهد بود كه در آن عبادت كردهاند و همين طور اگر مركز فساد و گناهى چون سينما و كاباره و مثل آن بنا و تأسيس كند براى او گناه آن و گناهان مردمى است كه در آن مركز و مؤسّسه مرتكب شدهاند بدون اينكه از گناهان- آنها كم شود.
[5] فضيل بن عيّاض از راهزنان معروف خراسان بود كه سلب امنيّت از مردم مخصوص مسافرين نموده بود شبى براى ربودن دخترى كه معشوقه او بود و كسان او حاضر نبودن كه دختر خود را براهزن بدهند. پس او عازم شد شبانه بخانه معشوقه رود و او را با خود به برد از بام مجاور منزل مقصود خواست عبور كند در نيمه شب صداى تلاوت قرآن شنيد. كه كسى ميخواند أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ … آيا وقت آن نشده كه كسانى كه ايمان بخدا( آوردهاند قلوبشان از ياد خدا بترسد. فضيل تا شنيد بدنش لرزيد و گريست گفت چرا الآن وقته حالا وقت آن شد برگشت و با حالت عجيبى هوا را كشت و بخرابهاى پناه و بتوبه و انابه پرداخت در همين حال قافله و كاروانى رسيد شنيد كسى فرياد زد اينجا نمانيد زود بگذريد كه ميترسم فضيل رسيده و بر ما شبيخون زند و ما را غارت و بقتل رساند. ناله فضيل بلند و با خود گفت واى بر تو كه بندگان خدا از تو در وحشت و مصونيت ندارند پس با حالى پريش از خراسان منطقه گناه و تجاوز خود بمكّه مهاجرت و در آنجا معتكف بتدارك و جبران ما فات پرداخت تا نامش از دفتر اشقياء و تبه كاران محو و در دفتر نيكان و ابرار و عارفان و عابدان ثبت و از بزرگان روزگار گرديد.( مترجم)
ترجمه تفسير مجمع البيان، ج26، ص: 357