اللیل --ترجمه مجمع البيان

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سورة و اللیل 1 الی 21

سوره و الليل‏

(مكّى است) و باجماع مفسّرين و قاريان بيست و يك آيه است.

 

 

 

فضيلت آن:

ابى بن كعب از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت نموده كه هر كس آن را قرائت كند خداوند به او آن قدر ببخشد و عطا نمايد تا راضى و خشنود شود و او را از تنگدستى عافيت دهد و توانگرى را براى او آسان نمايد.

 

 

 

توضيح و وجه ارتباط اين سوره با سوره قبل:

چون خداوند در آن سوره بيان حال مؤمن و كافر را مقدّم داشت و تعقيب فرمود آن را باين سوره به مثل آن پس پيوست به آن شد اتّصال و پيوست مانند بمانند پس فرمود:

[سوره الليل (92): آيات 1 تا 21]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى‏ (1)

وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى (2)

وَ ما خَلَقَ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى‏ (3)

إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّى (4)

فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ وَ اتَّقى‏ (5)

وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‏ (6)

فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى‏ (7)

وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‏ (8)

وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى‏ (9)

فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‏ (10)

وَ ما يُغْنِي عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّى (11)

إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى‏ (12)

وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى‏ (13)

فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّى (14)

لا يَصْلاها إِلاَّ الْأَشْقَى (15)

الَّذِي كَذَّبَ وَ تَوَلَّى (16)

وَ سَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى (17)

الَّذِي يُؤْتِي مالَهُ يَتَزَكَّى (18)

وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى‏ (19)

إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلى‏ (20)

وَ لَسَوْفَ يَرْضى‏ (21)

 

 

 

ترجمه سوره:

بنام خداوند بخشاينده مهربان

(1) سوگند به شب آن گه كه بپوشاند (بتاريكى خود عالم را)

(2) سوگند بروز آن گه كه آشكارا گردد

(3) سوگند به آنكه آفريد نر و ماده ر

ا (4) بيگمان كوشش شما (در كردارها) پراكنده است

(5) و امّا هر كه (مال خود را در راه خدا) داد پرهيزكارى كرد

(6) و باور داشت كلمه نيكو (وعده عوض) را

(7) بزودى آسانى دهيم وى را براى طريقه نيكو

(8) و امّا هر كه (بمال خود) بخل كرد و بى ‏نياز ديد خود را

 (9) و تكذيب كرد كلمه نيكو (وعده عوض) را

(10) بزودى آسانى دهيم او را براى راه دشوار

(11) و باز ندارد عذاب را از او و مالش آن دم كه بيفتد در دوزخ

(12) البتّه بعهده ما رهبرى كردن است

(13) و بيگمان تنها از آن ماست سراى ديگر و اين سراى

(14) و مى‏ترسانم شما را از آتشى كه زبانه مى كشد

(15) در نيايد در آن مگر بدبخت‏تر

(16) آنكه دروغ دانست (پيامبران را و از ايمان) روى بگردانيد

(17) و بزودى بر كنار شود از آن آتش پرهيزكارتر

(18) آنكه مال خود را در حالى كه پاكى ميجويد مى ‏دهد

(19) و نيست هيچكس را نزد صاحب مال نعمتى و حقى (تا آن عطا) جزايش باشد

(20) مگر اينكه طلب خوشنودى پروردگار خود كه برتر است نمايد

(21) و بزودى وى (بآنچه خدا بدو دهد) خوشنود گردد.

 

 

 

قرائت:

در شواذ قرائت پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و قرائت على بن ابى طالب عليه السلام و ابن مسعود و ابى الدرداء و ابن عبّاس (و النهار اذا تجلّى و خلق الذكر و الانثى، بدون (ما) آمده، و از ابى عبد اللَّه عليه السلام هم همين روايت شده است.

 

 

 

دليل:

ابن جنّى گويد: در اين قرائت شاهدى است براى چيزى كه خبر داد ما را بآن ابو بكر از ابى العبّاس احمد بن يحيى قرائت بعض ايشان را وَ ما خَلَقَ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى‏ بجرّ، و اين مجرور بودن آن براى اينست كه آن بدل‏ از ماء است پس قرائت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله شاهد صحّت و درستى اين قرائت است.

 

 

 

شرح لغات:

شتى: يعنى پراكندگى و متفرّق بودن بنا بر دورى جدّى بين دو چيز و از آنست، شتّان يعنى دور است ميان آنها مانند دورى آسمان از زمين و نيز از آنست، تشتت امر القوم، امر قوم پراكنده و پريشان شد، و شهم ريب الزمان، ايشان را بى وفايى و بى اطمينانى زمان از هم پاشيد و پراكنده كرد.

اليسرى: مؤنث اليسر و العسرى مؤنث اعسر از يسر و عسر توان گرى و آسانى و دشوارى و تنگدستى است.

تلظّى: شعله و زبانه آتش است بشدّت گيراندن و تلظّت النار تتلظّى است، پس يكى از دو تاء حذف شده براى تخفيف.

ابن كثير تلظّى بتشديد تاء قرائت كرده ادغام نموده يكى از دو تاء را در ديگرى.

التجنب: گرديدن چيز است در جانب و كنار غير آن چيز.

 

 

اعراب:

وَ ما خَلَقَ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى‏ اگر (ما) مصدريّه قرار داده شود پس آن در موضع جر است و تقديرش خلق الذكر و الانثى يعنى و خلقه الذكر و الانثى و اگر آن را بمعناى من قرار دادى نيز همين طور است.

و الحسنى: صفت موصوف محذوف است يعنى و صدق بالخصله- لحسنى و همين طور يسرى و عسرى تقدير در آن دو للطريقة اليسرى للطريقة العسرى، و يتزكّى در موضع نصب است بر حاليّت، و ممكن است منصوب الموضع يا مرفوع الموضع باشد بنا بر تقدير حذف اين يعنى لان يتزكّى پس لام حذف شده پس ان يتزكّى گرديده، سپس (ان) نيز حذف شده چنان چه در قول طرفه حذف شده است‏

الا أي هذا الزاجرى احضر الوغى‏ و ان اشهد اللذّات هل انت مخلدى‏

اى كسى كه مرا از ورود جنگها منع ميكنى و شهود لذّات قدرت ندارد كه مرگ را از من دفع كند آيا تو ابديّت بمن ميدهى شاهد اين بيت حذف ان است از احضر و تقديرش ان احضر الوغى بوده، و احضرهم برفع خوانده شده و هم بنصب‏ وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى‏، من نعمه جار و مجرور در موضع رفع است و من زايده است براى تأكيد نفى و افاده عموم، و تجزى جمله مجروره الموضع است براى اينكه آن صفت براى نعمت است و تقديرش و من نعمته مجزيّه است و اگر خواستى مرفوعه الموضع و محل باشد بنا بر محل قول خدا من نعمه و تقديرش و ما لا حد عنده نعمة مجزيه است، و ابتغاء منصوب است براى اينكه آن مفعول له است و عامل در آن يؤتى است يعنى و ما يؤتى ما له الا ابتغاء وجه ربّه يعنى براى طلب ثواب پروردگارش كرد نه براى مجازات و پاداش دستى كه بسوى او دراز شده است.

 

 

 

تفسير:

(وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى‏) خداوند سبحان سوگند ياد كرده بشب آن گاه كه تاريكى آن بپوشاند روز را، و بگفته بعضى آن گاه كه بتاريكى خود افق را و تمام آنچه ميان زمين و آسمان است پوشانيد، و مقصود اينست كه آن گه كه تاريك كرد و پرده سياهى بر عالم كشيد و تاريكى مردم را پوشانيد، براى آنچه در آنست از ترسى كه تحريك كننده نفس است به بزرگ شمردن.

(وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى) يعنى روشن و ظاهر شد از ميان تاريكى، و در اين آيه است بزرگترين نعمتها زيرا اگر تمام روزگار تاريك و شب باشد هر آينه مخلوق را ممكن نباشد كه اسباب و وسايل زندگى خود را طلب كنند و اگر تمام روزگار هم نور و روشنايى باشد بسكون و راحتى هم منتفع و بهره‏مند نشوند، و براى همين خداوند سبحان تكرار فرمود ذكر شب و روز ليل و نهار را در اين دو سوره براى بزرگى قدر آنها در باب دلالت بر موارد حكمت و مصلحت حق تعالى.

(وَ ما خَلَقَ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى‏) حسن و كلبى گويند: يعنى قسم به آن كسى كه ايجاد كرد و آفريد نر و ماده را، و بنا بر اين ما بمعناى من است و بگفته مقاتل يعنى آفريدن مرد و زن.

مقاتل و كلبى گويند: ذكر و انثى آدم و حوّاء عليهما السلامند، و بگفته بعضى اراده نموده هر نر و ماده از انسان و غير آن را.

(إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّى) ابن عبّاس گويد: اين جواب قسم است و مقصود اين است كه اعمال شما هر آينه مختلف ميباشد، پس عملى براى بهشت است و عملى براى جهنّم.

و بعضى گفته‏ اند: كه سعى و كوشش شما هر آينه پراكنده است پس كوشش كننده است در آزادى خودش از آتش و سعى كننده‏ اى است در هلاكت خود و ساعى هست براى دنيا و كوشايى هست براى آخرت.

واحدى باسناد متّصل و مرفوع خود از عكرمه از ابن عبّاس روايت كرده كه مردى درخت خرمايى داشت در خانه مرد فقير عيالمندى و مردناگاه و سرزده داخل خانه ميشد و از درخت خرما بالا ميرفت كه از آن خرما بچيند، و چه بسا ميشد خرمايى ميافتاد و بچه‏ هاى آن مرد فقير بر ميداشتند، پس آن مردك از درخت پائين آمده و خرما را از دست اطفال آن مرد ميگرفت و اگر ميديد كه در دهان خود گذارده ‏اند انگشت در دهن بچه نموده و از حلق و گلوى آنها بيرون مى ‏آورد.

پس آن مرد فقير به پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله شكايت نمود و به آن حضرت خبر داد كه صاحب درخت خرما چه با او و بچه‏ هاى او ميكند.

پيغمبر (ص) باو فرمود، برود پس صاحب درخت خرما را ديد و فرمود آيا ميدهى بمن درخت خرمايى كه شاخه‏ اش در خانه فلانى و يا خم شده بخانه او و براى تو عوض آن درخت خرمايى در بهشت باشد، گفت من درختان خرماى بسيارى دارم كه در ميان آنها هيچ درختى فرمايش بهتر از آن نيست، گويد سپس آن مرد رفت و مردى بود كه سخنان پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله را ميشنيد به آن حضرت عرض كرد آيا آن وعده ‏اى كه بصاحب درخت دادى كه درخت خرمايى در بهشت باو دهى بمن عطا ميكنى اگر من آن درخت خرما را بگيرم، فرمود آرى، پس آن مرد رفت و صاحب درخت را ديد و از او خريدارى كرد، پس گفت آيا دانستى كه محمد در عوض آن بمن درختى در بهشت عطا فرمود، و من گفتم خرماى آن مرا سخت بآن علاقه‏ مند كرده است و من درخت خرماى فراوانى دارم كه در ميان آنها خرمايى بزيبايى و خوبى آن نيست، باو گفت آيا آن را ميفروشى گفت نه مگر آنكه داده شود چيزى كه گمان نميكنم بدهند، گفت بگو مقصودت چيست گفت چهل درخت خرما، پس آن مرد گفت بيك درخت خم شده و كج چهل‏ درخت خرما ميخواهى گفت آرى، گفت شاهد بيار اگر راست مى‏گويى، پس عدّه‏ اى از مردم را ديد كه گواهى دهند براى او بچهل درخت خرما سپس رفت خدمت پيغمبر (ص) و عرض كرد يا رسول اللَّه، درخت خرماى مذكور در ملك من قرار گرفت و من آن را تقديم بشما كردم، پس پيغمبر (ص) درب منزل صاحب خانه آمد و فرمود اين درخت خرما براى تو و عيال تو است. پس خداوند نازل فرمود: (وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى‏) تا آخر سوره عطاء گويد كه اسم آن مرد ابو الدحداح بود.

(فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ وَ اتَّقى‏) و امّا ابو الدحداح كه بخشيد و پرهيزكارى كرد، وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‏ و امّا آنكه بخل ورزيد و بينيازى طلب كرد او صاحب درخت خرما بود، و قول خدا، لا يَصْلاها إِلَّا الْأَشْقَى‏ او صاحب درخت خرما وَ سَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى‏ او ابو الدحداح است، وَ لَسَوْفَ يَرْضى‏ آن گه كه داخل بهشت شد گويد و پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله باين خانه مى گذشت در حالى كه خوشه خرما آن رسيده بود، پس ميفرمود عذوق عذوق خرما خرما براى ابى الدحداح است در بهشت و از ابن زبير است كه گويد آيه نازل شد در باره ابى بكر زيرا او خريد برده‏گان و غلامانى كه اسلام آوردند مانند بلال و عامر بن فهيره و غير آنها را و آزاد نمود ايشان را و بهتر اينست كه آيات مذكوره حمل شود بر عموم خودش در هر كسى كه حق خدا را از مالش عطا كند و يا هر كس كه منع ميكند حق خداى سبحان را و عياشى روايت كرده اين را از سعد اسكافى از ابى جعفر باقر (ع) فرمود: فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏، و امّا كسى كه بدهد از آنچه را كه خدا با و داده و پرهيزكارى كند، و تصديق بنيكويى، يعنى به اينكه خدا عطا كند او را به يك‏ حسنه ده حسنه تا بيشتر از اين بيكى صد تا و هزار تا، و در روايت ديگر تا صد هزار تا و بيشتر (هزار هزار تا).

(فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى‏) گويد: اراده نمى‏ كند چيزى از خير را مگر اينكه خداوند براى او آسان فرمايد، و امّا كسى كه بخل كند و امساك نمايد از آنچه را كه خدا باو داده و طلب توانگرى و بينيازى كرده و تكذيب كند جمله نيكو به اينكه خدا عوض باو دهد بجاى يكى ده تا بيشتر از اين صد تا و هزار تا و به روايت ديگر تا ده هزار تا و بيشتر (هزار هزار تا) فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‏ فرمود چيزى را اراده نميكند از شرّ مگر خدا براى او آسان كند گويد، سپس حضرت باقر عليه السلام فرمود: و باز نميدارد عذاب را از او و مال او آن دم كه بيفتد در دوزخ بدانيد بخدا سوگند نمى ‏افتد از كوهى و نه از ديوارى و نه در چاهى و ليكن مى ‏افتد در آتش دوزخ.

پس بنا بر اين معنى ميباشد قول خدا (وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‏) يعنى به وعده نيكو و آن گفته ابن عبّاس و قتاده و عكرمه است.

حسن و مجاهد و جبائى گويند: (بالحسنى) يعنى به بهشتى كه آن ثواب نيكوكارانست. و قول خدا:

(فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى‏) يعنى پس بر او آسان كنيم طاعت را پى در پى و بگفته بعضى يعنى بزودى آماده كنيم او را و موفّق نمائيم وى را براى راه سهل و آسان يعنى بزودى بر او آسان نمائيم فعل طاعت را تا براى انجام آن قيام كند بجديّت و خوشى و پاكى نفس و خاطر.

و بعضى گفته ‏اند: يعنى بزودى آسان كنيم او را بخصلت توانگرى و حالت توانايى و آن داخل شدن بهشت و استقبال فرشتگانست از او به‏

تحيّت و بشارت، و قول خدا:

(وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ) يعنى امساك كند بمالى كه براى او باقى نميماند و بخل بورزد بحق اللَّه در مالش.

(وَ اسْتَغْنى‏) يعنى التماس كند توانگر بتوانگريش اينكه منع كند از نفس خودش و بگفته بعضى يعنى اينكه او عمل كند عمل كسى كه او از خدا و رحمت او بينياز است.

(وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى‏) و تكذيب كند بجمله نيكو يعنى به بهشت و ثواب و وعده عوض بسيار تكذيب كند.

(فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‏) آن بنا بر جفت گرفتن كلام است، و مقصود به آن تمكين است، يعنى ما خالى و بى مانع ميكنيم بين او و بين اعمالى كه موجب عذاب و عقوبت ميشود.

(وَ ما يُغْنِي عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّى) قتاده و ابى صالح گويند، باز نميدارد او را مال او از اينكه سقوط در آتش كند.

مجاهد گويد: آن گاه كه مرد و هلاك شد مال او وى را از منع از مردن و هلاكت نميكند.

بحسن گفتند كه فلانى مالى جمع كرده است گفت آيا براى اين عمرى هم جمع كرده است گفتند نه، گفت پس مردگان با اموال چه ميكنند.

(إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى‏) يعنى براى ما بيان هدايت و رهنمايى بر آنست و امّا راهنما و هدايت يافتن پس با شماست، خداوند سبحان خبر داد كه هدايت واجب است بر او و اگر گمراهى جايز بود بر او هر آينه هدايت واجب نبود.

قتاده گويد: يعنى بر ماست بيان طاعت (نماز و روزه و حج و زكات و غيره) و بيان معصيت (زنا و شراب مسكر و …).

(وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى‏) و بدرستى كه بر ماست ملك آخرت و ملك دنيا و زياد نميشود در ملك و سلطنت ما هدايت يافتن كسى كه هدايت يافته و كم نميكند از پادشاهى و ملك ما معصيت و گناه كسى كه عصيان نموده است و اگر ما ميخواستيم هر آينه منع ميكرديم ايشان را از گناه جبرا و قهرا و ليكن ايجاب و اقتضا كرد كه ايشان را از جهت امر و نهى منع نمائيم، سپس خداوند سبحان بيم داد كسى را كه عدول و اعراض از هدايت كند به اينكه فرمود:

(فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّى) يعنى ما ترسانيديم و بيم داديم شما را از آتشى كه شعله و زبانه دارد.

(لا يَصْلاها) يعنى داخل اين آتش نميشود و مقيم در آن نميگردد.

(إِلَّا الْأَشْقَى) مگر بدبخت‏تر و آن كافر بخداست.

(الَّذِي كَذَّبَ) آنكه تكذيب كرد آيات خدا و رسولان او را.

(وَ تَوَلَّى) يعنى: اعراض از ايمان نمود.

(وَ سَيُجَنَّبُهَا) يعنى: بزودى دورى ميكند آتش را و از آن به كنارى قرار ميگيرد.

(الْأَتْقَى) پرهيزگارتر.

(الَّذِي يُؤْتِي مالَهُ) آنكه مالش را در راه خدا انفاق ميكند.

(يَتَزَكَّى) ميكوشد كه در نزد خدا پاك باشد و باين انفاقش رياء و خود نمايى و شهرت را نميخواهد.

قاضى گويد: قول خدا، لا يَصْلاها إِلَّا الْأَشْقَى الَّذِي كَذَّبَ وَ تَوَلَّى‏، دلالت ندارد بر اينكه خداى تعالى داخل آتش نميكند مگر كافر را بنا بر آنچه را بعضى از خوارج و مرجئه‏[1] ميگويند و اين مطلب براى اين است كه خداوند نار و آتش ذكر شده را نكره آورده، و آن را معرّفى نكرده پس مقصود باين است كه (نارا) از جمله آتشهاست كه نمى رسد بآن و يا نمى‏ افتد در آن مگر كسى كه حال او چنين باشد.

و آتش دركات دارد بنا بر آنچه را كه بيان فرمود خداوند سبحان آن را در سوره نساء در شأن منافقان، پس از كجا دانسته شده كه غير از اين آتش را قوم و مردم ديگر وارد نميشوند.

و بعد از اين، پس بدرستى كه ظاهر از آيه ايجاب ميكند كه داخل آتش نشود مگر كسى كه تكذيب نمود خدا و اعراض از ايمان نمود و جمع بين دو امر هم چنين اقتضا ميكند، پس براى قوم خوارج و مرجئه چاره‏ اى نيست مگر اينكه خلاف اين را بگويند براى اينكه ايشان آتش را واجب مى ‏دانند براى كسى كه از بسيارى از واجبات اعراض كند و گرچه تكذيب نكند آن را.

و بعضى گفته ‏اند كه مقصود از اتقى، تقى پرهيزكار و از اشقى و شقى بدبخت است چنانچه طرفه گويد:

تمنّى رجال ان اموت و ان امت‏ فتلك سبيل لست فيها باوحد

آرزو ميكنند مردانى كه من بميرم و اگر من مردم پس اين راهيست كه همه خواهند رفت و من در اين راه تنها نيستم شاهد اين بيت كلمه اوحد است كه بمعناى واحد آمده است.

سپس خداوند سبحان توصيف نمود، التقى را و فرمود:

(وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى‏) يعنى اتقى مالش را در راه خدا انفاق و صرف نكرده براى دستى كه سودى باو رسانيده كه تلافى كند بر آن و نه براى دستى كه بگيرد آن را در پيش يكى از مردم.

(إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلى‏) مگر براى طلب كردن و خواستن رضاى خدا يعنى و ليكن اتقى و پرهيزكار آنچه كرده طلب ميكند رضايت و خشنودى و ثواب خدا را و ذكر وجه نموده براى شرافت آن و مقصود نمى خواهد مگر براى خدا و خواستن ثواب خدا.

(وَ لَسَوْفَ يَرْضى‏) يعنى و هر آينه بزودى خدا باو عطا فرمايد از جزاء و پاداش آن قدرى كه بآن خوشنود شود، پس قطعا عطا فرمايد او را هر چه آرزو كند و هر چه را كه بقلبش خطور نكرده باشد پس بيگمان بآن راضى شود.

______________________________

[1] – خوارج فرقه‏اى از مسلمين هستند كه در قضيه حكميت بر عليه حضرت امير المؤمنين خليفه بلا فصل و مظلوم پيامبر( ص) خروج كردند و با اينكه خودشان اصرار بحكميّت نمودند ولى بعد از تحكيم گفتند لا حكم الا للّه و با آن حضرت در نهروان جنگيدند و آنها چهار هزار نفر بودند كه جز ده نفر همگى كشته شدند و از آنها اشعث بن قيس كندى و ذو الثديه جد احمد بن حنبل امام فرقه حنابله بوده و يكى از آنها عبد الرحمن بن ملجم مرادى قاتل على عليه السلام اشقى الاوّلين و الآخرين است.

و مرجئه يكى ديگر از فرق مسلمين است كه در عصر حضرت امام جعفر( صادق عليه السلام پيدا شده و ابو حنيفه رئيس حنفى مذهب هم متمايل باين مذهب بوده است و اين فرقه قائل بحد وسط نيستند و ميگويند مردم يا مؤمن هستند و يا كافر، فساق را ملحق بكفّار ميدانند.( مترجم)

 

ترجمه تفسير مجمع البيان، ج‏27

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=