البقرة - ترجمه مجمع البیان

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره البقره آیه204 – 215

[سوره البقرة (2): آيات 204 تا 205]

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى‏ ما فِي قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ (204) وَ إِذا تَوَلَّى سَعى‏ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ (205)

[ترجمه‏]

بعضى مردم از گفتار دل فريب خود درباره دنيا تو را بشكفت آرند و خدا را براستى خود گواه گيرند در حالى كه او سخت‏ترين دشمنان است و چون برود كوشش كند تا در زمين فساد كند و كشت و دام را نابود نمايد و خدا فساد را دوست نميدارد.

شرح لغات‏

يعجبك- به شگفت آورد و شاد كند تو را از «اعجاب» كه بمعناى خوشى شخص به چيزى كه آن را نيكو مى‏شمرد و كلمه «عجب» كه بمعناى خويشتن خواهى و خودستايى است نيز از همين ماده است كه از رفتار خودش خوشحال است.

الد- شديد و سخت در دشمن.

الخصام- جمع «خصم» بعقيده «زجاج» مانند كلمه «صعب» كه جمعش «صعاب است ولى «خليل» آن را مصدر ميداند مانند «مخاصمه».

تولّى- پشت كرده- و تولّى بمعناى انحراف و برگشتن از چيزيست به خلاف آن سعى- ممكن است بمعناى «فعاليت كرد» باشد و نيز ممكن است بمعناى «شتاب نمود» گرفته شود.

يهلك- نابود كند- از «اهلاك» بمعناى از بين بردن و نابود كردن چيزى كه از قابليت استفاده بيافتد.

حرث- كشت و زرع.

نسل- هر صاحب روحى.

 

 

شأن نزول‏

درباره شان نزول اين آيات سه قول گفته شده است.

1- ابن عباس ميگويد اين سه آيه (دو آيه بالا و يك آيه بعد،) درباره رياكاران نازل شده است چه، رياكار، ظاهر سازى‏هايى بر خلاف باطنش دارد و همين مطلب از امام صادق عليه السلام نقل شده جز اينكه آن حضرت شخصى را كه درباره او نازل شده است معين فرمود.

2- «حسن» ميگويد اين آيات درباره منافقين نازل شده.

3- از «سدى» نقل شده كه اين آيات درباره «اخنس بن شريق» نازل شد كه نزد پيامبر اكرم خودش را نيكو و دوستدار حضرت جلوه ميداد و اظهار علاقه ميكرد در حالى كه در باطن و حقيقت خلاف آن بود.

 

 

 

تفسير:

پس از آنكه خداوند در آيات پيش، از حالات و اوصاف مردم مؤمن و كافر مطالبى را بيان كرد اينك درباره منافقان و صفات آنها سخن ميگويد كه بعضى از اين مردم‏اند كه سخن آنها تو را بشگفتى واميدارد به اينكه گفتارشان را نيكو جلوه ميدهند تا در دل تو براى خود موقعيتى بدست آورند و خدا را گواه ميگيرند و سوگند ميخورند كه آنچه ميگويند موافق با درونشان است در صورتى كه در باطن بر خلاف آنچه ميگويند هستند در حقيقت سخت‏ترين دشمنان تواند يا سخت‏ترين مردم‏اند در دشمن با تو.

إِذا تَوَلَّى …– در معناى كلمه «اذا تولّى» سه قول است.

1- وقتى اعراض كرد و پشت نموده (حسن).

2- هنگامى كه «عهده ‏دار حكومت و مقامى شد جور و ستم ميكند» (ضحاك) 3- وقتى كه برگشت از آنچه اظهار ميكرد …- (ابن جريح).

سَعى‏ فِي الْأَرْضِ …– شتاب كند در رفتن از پيش تو و بقول بعضى عمل و فعاليت كند در زمين.

لِيُفْسِدَ فِيها– تا قطع رحم كند و خون بريزد (ابن جريح) و يا فسادش آشكارا كند و گناه گناه (بقول بعضى ديگر).

وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ …– تا اينكه كشت‏ها و فرزندان را از بين ببرد و زهرى ميگويد مراد از «حرث» زنان و از «نسل» فرزندان مى‏باشد چه در جاى ديگر ميفرمايد «نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ».

از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود مراد از «حرث» در اينجا «دين» است و منظور از «نسل» مردم‏اند.

وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ …– خدا فساد كنندگان و يا خود عمل فساد را دوست نميدارد از اين آيه ضمناً باطل بودن قول «جبر» استفاده ميشود زيرا خداوند ميفرمايد كه فساد را دوست نميدارد و اگر خود او فاعل زشتى‏ها و فساد باشد بايد اراده بآنها داشته باشد و اراده همان شوق و محبت است در حالى كه خدا محبت بفساد ندارد.

 

 

 

 

 [سوره البقرة (2): آيه 206]

وَ إِذا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ (206)

[ترجمه‏]

وقتى باو گفته ميشود از خدا بترس غرور بزرگى او را بگناه واميدارد براى او جهنم كافى است كه چه بد جايگاهى است‏

شرح لغات:

اتق- پرهيز از اتقاء كه درخواست سلاست به چيزى است كه مانع ترس باشد و «اتقاء» از خدا پرهيز از عذاب اوست.

اخذته- مانع ميشود او را ضد عطا كردن.

عزّه- عزّت آنچه كه مانع ذات و بدبختى است.

مهاد- جايگاه‏

 

 

تفسير:

بدنبال آيه پيش در اين آيه نيز خداوند يكى ديگر از صفات منافقين را بيان ميكند.

وَ إِذا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ …– يعنى وقتى كه به منافق گفته ميشود از نافرمانى خدا بترس و از انجام كار زشت و فساد و نابود كردن كشت و نسل كه خدا منع كرده دورى نما.

أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ‏- … در معناى اين جمله دو قول است.

1- غرور بزرگى و تعصب جاهليت او را وادار بگناه ميكند كه آن را انجام دهد همانطورى كه ميگويند «اخذته بكذا» يعنى او را بدان كار وادار كرد.

2- گناهى كه در اثر كفر در دل داشت او را مغرور كرد كه خود را بزرگ بشمارد (حسن).

فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ …– براى كيفر گمراهى از كافى است كه دچار آتش گردد.

وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ …– بد قرارگاهى است براى او، «حسن» نظير آيه ديگر كه ميفرمايد «وَ بِئْسَ[1] الْقَرارُ».

علت اينكه «جهنم» را قرآن «مهاد» ميگويد اينست كه بجاى «مهاد» كه آمادگاه و قرارگاه راحت است باو «جهنم» داده ميشود مانند آيه كريم‏ «فَبَشِّرْهُ بِعَذابٍ أَلِيمٍ[2]» (او را بعذابى دردناك بشارت ده) كه تعبير «بشارت شده و بايد بنعمت بشارت داد ولى چون گناهكار است بجاى نعمت به عذاب بشارت داده ميشود از اين آيه استفاده ميشود كه اگر كسى را دعوت بحق كنند و او تكبر كند و از پذيرفتن‏ آن امتناع ورزد، بزرگترين گناه كبيره را مرتكب شده است و لذا ابن مسعود ميگويد:

يكى از گناهانى كه بخشيده نميشود اينست كه بكسى بگويند از خدا بترس او پاسخ دهد: «تو خودت را نگاهدار و خودت بترس».

فردى كه چنين پاسخ دهد گناهش بخشيده نميشود.

 

 

 

 

 [سوره البقرة (2): آيه 207]

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ (207)

[ترجمه‏]

بعضى از مردم‏اند كه در راه خدا و براى خوشنودى او جان خود را ميفروشند و خدا به بندگانش مهربان و رؤوف است‏

 

شرح لغات:

يشرى- از كلماتى است كه در دو معناى متقابل استعمال شده و بمعناى فروختن و خريدن آمده است ولى در آيه منظور معناى اول است.

مرضات- اصل آن از «رضا» و بمعناى خشنودى و ضدّ غضب است.

رؤوف- مهربان كه قبلًا معناى آن را گفتيم.

 

شأن نزول‏

درباره شأن نزول اين آيه چند قول است.

1- «سدى» از ابن عباس نقل كرده كه اين آيه درباره على بن ابى طالب عليه السلام نازل شد هنگامى كه مشركان تصميم بر قتل رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله داشتند و آن حضرت از مكه خارج شد و بغار «ثور» پناه برد.

در آن شب على! در رختخواب رسول اكرم خوابيد و در بين مكه و مدينه اين آيه فرود آمد و نقل شده كه وقتى على عليه السلام در رختخواب پيغمبر خوابيد جبرئيل در بالاى على عليه السلام و ميكائيل در پائين پايش ايستاده بودند و جبرئيل فرياد ميزد «آفرين، آفرين بر مثل تو باد كه خداوند بتو بر ملائكه مباهات كرد.

2- عكرمه ميگويد اين آيه درباره ابو ذر غفارى، جندب بن سكن و صهيب بن سنان (سه نفر از مسلمانان فداكار) نازل شد و هر كدام داستانى دارند طائفه ابو ذر او را گرفتند و او فرار كرد تا نزد رسول اكرم آمده ايمان آورد و سپس براى تبليغ اسلام بسوى قوم و قبيله اش بازگشت ولى قبيله ‏اش از او دورى كردند او دوباره نزد رسول خدا آمد.

و اما صهيب، مشركان او را از فاميلش گرفتند صهيب با مالش خود را خريد و بسوى رسول اكرم هجرت كرد.

3- از على عليه السلام و ابن عباس نقل شده است كه مراد از آيه مردى است كه بسبب امر بمعروف و نهى از منكر كشته ميشود.

4- «قتاده» ميگويد اين آيه درباره مهاجر و انصار نازل شده است.

«حسن» معتقد است كه اين آيه عموميت دارد و همه مجاهدان و فداكاران در راه خدا را شامل ميشود.

 

 

تفسير:

چون خداوند در آيه پيش فرموده وقتى بمنافق گفته ميشود «از خدا بترس» بزرگى و غرور او را مانع ميشود گوينده اين نوع كلمات را كه متضمن امر بمعروف و نهى از منكر است معرفى ميكند كه خود يكى از صفات مؤمن است.

كه برخى از مردم در راه كسب رضاى خدا جان خود را ميفروشد و مناسبت اينكه از فداكارى و جانبازى تعبير به «فروختن» شده اينست كه فروشنده جنس هميشه در صدد بدست آوردن پول جنس است، فداكاران هم در فداكارى خود رضاء و خوشنودى خدا را طالبند.

وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ– خدا به بندگان رؤوف و مهربان است و آنچه را كه آنان آرزو دارند كه در اينجا رضا و خوشنودى خدا است به آنان ميدهد.

 

 

 

 

 [سوره البقرة (2): آيه 208]

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ (208)

[ترجمه‏]

اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد، همگى در مقام تسليم درآئيد و بدنبال راه‏هاى شيطان مرويد كه او براى شما دشمن آشكار است.

شرح لغات:

كافّة- همگى‏

 

 

تفسير:

چون در آيات پيش خداوند صفات سه دسته از مردم را بيان كرد: مؤمن، منافقين كفار» اينك با اين آيه همه آنها را بفرمانبرى و انقياد و اطاعت خدا دعوت ميكند.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً …– در معناى‏ «ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ» سه قول است:

1- داخل در اسلام شويد و با توجه به اينكه خطاب بعنوان مردم مؤمن است پس بايد آن را بمعناى «باسلام خود ادامه دهيد» گرفت مانند آيه كريم: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا، آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ[3]» (اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ايمان بياوريد) اين وجه را «ابن عباس، سدى، ضحاك، مجاهد» گفته ‏اند.

2- مقصود از «دخول در سلم» داخل شدن در فرمان خدا و اطاعت از امر اوست «ربيع و بلخى» اين قول را اختيار كرده‏اند.

و هر يك از دو معناى فوق ممكن است مراد از آيه كريمه باشد ولى جمله آيه بر اطاعت و فرمانبرى خدا عموميت بيشترى داشته و شامل آنچه اصحاب ما نقل كرده‏اند كه مقصود از «سلم» ولايت» است نيز مى‏باشد.

كافة- بدو صورت معنا شده:

1- همگى داخل اسلام شويد

2- بطور كلى و همه جانبه باسلام و تسليم گرائيد و بهمه احكام دين بدون انتشار و تبعيض عمل كنيد.

معناى دوم را تأييد ميكند اين روايت كه جمعى از يهود خدمت رسول خدا آمده اسلام آوردند و از آن حضرت درخواست كردند كه حكم حرام بودن كار در روز شنبه و نيز حرمت گوشت شتر (كه در آئين يهود است) هم چنان در حق آنها باقى بماند رسول اكرم فرمود: بهمه احكام اسلام بدون استثناء بايد ملتزم شويد.

وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ …- از آثار و كردار شيطان پيروى نكنيد و توجه كنيد كه ترك از احكام اسلام در حقيقت، پيروى شيطان است.

إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ …– شيطان در اثر خوددارى از سجده بر آدم دشمن براى شما شده است و او گفت‏ «لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلَّا قَلِيلًا[4]» (همه اولاد آدم را مهار كرده گمراه ميكنم جز عده كمى».

 

 

 

 

 

 [سوره البقرة (2): آيه 209]

فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْكُمُ الْبَيِّناتُ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (209)

[ترجمه‏]

اگر با وجود اين حجت‏ها كه براى شما آمده باز براه خطا رويد بدانيد كه خدا عزيز و دانا است‏

شرح لغات‏

زللتم- لغزيديد- مصدر آن «زلل و زلّ و مزلّه» است كه بمعناى زوال و انحراف از راستى است.

عزيز- نيرومندى كه هيچ چيز او را از پا در نمي آورد.

 

 

تفسير:

پس از آنكه خداوند در آيه پيش بندگانش را به اطاعت و فرمانبرى فرمان داد اينك آنها را تهديد ميكند كه اگر از راه روشن و روش محكم كه خدا شما را امر بآن هدايت كرده منحرف شويد پس از آن همه دليل و برهان كه براى شما آمده پس بدانيد كه خداوند در انتقام و عذاب، نيرومند است و هيچ چيز نميتواند جلو عذاب و شكنجه او را بگيرد.

و حكيم است- يعنى احكامى كه براى شما قرار داده و عقابى كه بر ترك آن احكام ميكند پس از بيان راه و روش صحيح روى حكمت است.

 

 

 

 

[سوره البقرة (2): آيه 210]

هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ (210)

[ترجمه‏]

آيا انتظار دارند كه خدا در سايه به آنهايى از ابر و فرشتگان بر آنها فرود آيد و كار يكسره شد و همه كارها بخدا برميگردد.

شرح لغات:

ينظرون- در اينجا بمعناى انتظار است و «نظر» در اصل لغت بمعناى طلب و درك است و در مورد «فكر» و «نگاه» كه بكار ميرود بهمين مناسبت است كه متفكر و بيننده، معرفت و يافتن چيزى را طلب ميكنند.

ظلل- جمع «ظله» است (سايه ‏بان) آنچه از حرارت خورشيد بسايه آن ميروند و به ابر «ظله» ميگويند چون سايبانى از خورشيد است.

غمام- ابر سفيد نازك و اصل غمام بمعناى ستر و پوشش است و چون ابر آسمان را ميگيرد و مى‏پوشاند بآن «غمام» گفته‏اند.

 

 

تفسير:

بدنبال تهديدى كه به متخلفين از اطاعت خدا در آيات پيش شد اينك خداوند باز تهديد ميكند:

هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ …- اينان انتظار دارند كه خدا در سايه‏بانهايى از ابر و ملائكه بر ايشان فرود آيد.

در تفسير اين قسمت‏ «أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ» (اينكه بيايد خدا ايشان را) سه وجه گفته ‏اند.

1- امر و عذاب خدا

آيا كسانى كه آيات خدا را منكر ميشوند انتظار دارند كه امر خدا و يا عذاب الهى و آنچه بآنان درباره كيفر گناهانشان وعده داده است در پرده‏اى از ابرها به آنان فرود آيد و مناسبت اينكه آمدن عذاب را به آمدن خدا تعبير كرده همين است‏ كه اگر مأمور كارى انجام دهد به كار فرما و آمر نسبت داده ميشود و آمدن آمر و عذاب خدا، مانند آمدن خود اوست.

2- آيات بزرگ الهى‏

منظور اينست آيا اين مردم در انتظار دارند كه آيات بزرگ خدا بر آنان فرود آيد و براى بيان عظمت آن آيات، آمدن آنها تعبير به آمدن خدا شده است مثل اينكه ميگويند امير وارد شهر شد و منظور وارد شدن لشكر است.

براى بيان هول و هراسى كه مردم را فرا ميگيرد تعبير به «غمام» شد چه، نگرانيها و ترس همچون ابر بر مردم سايه ميافكند مانند آيه كريمه‏ «وَ إِذا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ‏ كَالظُّلَلِ»[5] (وقتى كه موجى مانند كوه‏ها آنان را فرا گرفت).

2- خدا بآنچه وعده داده عمل ميكند

زجاج ميگويد: معناى اين جمله اينست كه خداوند بآنچه وعده داده از عذاب و حساب عمل ميكند و ميدهد مانند آيه كريمه: «فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا»[6] (عذاب خدا از آنجا كه حساب نميكردند بآنها رسيد» يعنى خذلان و خوارى و عذاب را براى آنان آورد اين اقوال همه بهم نزديك‏اند و معناى همه يكى است و همه باين مضمون برميگردند:

آيا اينان انتظار قيامت را دارند؟ و اين استفهام انكارى است كه منظور نفى و انكار است و مراد اينست كه اينان به انتظار اين روز نيستند مانند آيه كريمه:

«هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ أَمْرُ رَبِّكَ»[7] (مگر جز اين انتظار دارند كه فرشتگان سوى ايشان بيايند يا فرمان پروردگارت بيايد).

گاهى نسبت به آمدن به چيزى داده ميشود كه بى روح است و آمد و رفت ندارد مثل اينكه ميگويند «وعده‏هاى فلانى آمد» و «خبرش آمد» و مانند اين جمله‏ها كه مسلماً مراد، آمدن بمعناى حقيقى نيست.

و اما كلمه «و الملائكة- در اين آيه مورد بحث يا عطف به «غمام» است كه بايد مجرور خواند و معنايش باين صورت ميشود: «مگر اينكه خدا در سايه‏بانهايى از ابر و فرشتگان بر ايشان فرود آيد» و يا عطف بر كلمه «اللَّه» است كه مرفوع خوانده ميشود معنايش اينست: «مگر آنكه خدا و فرشتگان بيايند».

وَ قُضِيَ الْأَمْرُ …– و كار يكسره و تمام شود به اينكه حساب پايان يابد و اهل بهشت در بهشت و اهل آتش در آتش قرار گيرند اين بيان، مخصوص آخرت است اما اگر مراد، دنيا باشد معنايش اينست كه عذاب ريشه‏كن و نابود كننده ايشان را گرفته و كارشان پايان يابد.

وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ …- يعنى سؤال از اعمال و مجازات بر آنها و همه چيز بسوى خدا بازميگردد هم چنان كه همه چيز در آغاز براى خدا بود و در دنيا بعضى از امور را مردم مالك شد بر برخى امور قدرت و تسلط يافتند اما همه آنها بدون استثناء در حشر بار ديگر بسوى او برميگردد كه در آنجا هيچ كس مالك چيزى نيست بعضى گفته‏اند معناى آيه اينست كه: امور دنيا و آخرت همه بسوى خدا برميگردد.

 

 

 

 

[سوره البقرة (2): آيه 211]

سَلْ بَنِي إِسْرائِيلَ كَمْ آتَيْناهُمْ مِنْ آيَةٍ بَيِّنَةٍ وَ مَنْ يُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ (211)

[ترجمه‏]

از بنى اسرائيل بپرس، چه معجزه‏ها و براهين روشن برايشان فرستاديم و هر كه نعمت خدا را كه بسوى او آمده تغيير دهد، مجازات خدا بسيار سخت است.

 

 

تفسير:

اى محمّد از فرزندان يعقوب كه مراد همان دانشمندان يهود اطراف مدينه است و منظور از اين سؤال تاكيد بيشتر و اتمام حجت است بر ايشان.

بپرس كه چقدر آيات و دليل‏هاى روشن بايشان داديم.

بعقيده برخى از مفسرين مانند «حسن و مجاهد» اين آيات همان «يد بيضا» و اژدها شدن عصاى موسى و شكافتن دريا و سايه انداختن ابر بر آنها و فرستادن «منّ» و «سلوى» و مانند آنها است؟ كه بر گذشته بنى اسرائيل داده شد.

ولى «جبائى» ميگويد مقصود از اين آيات، همان دليل‏هاى روشن و واضحى است كه بر صدق نبوت پيامبر اسلام ديده بودند.

وَ مَنْ يُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُ‏ (كسى كه نعمت خدا را كه بسوى او آمده تغيير دهد).

دو وجه در تفسير اين آيه گفته ‏اند:

1- در آيه جمله‏اى مقدّر و محذوف است كه اينان نعمت خدا را تغيير داده به آيات الهى ايمان نياوردند و بمخالفت برخاستند و در نتيجه، خود گمراه، و سبب گمراهى ديگران شدند و هر كس نعمت خدا را تغيير دهد …

2- آن كس كه دليل‏ها را با تاويلات ناصحيح و باطل از ظاهرشان برگرداند.

فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ …– خدا كيفر سختى براى اين شخص يا براى گناهكاران و از جمله «او» دارد.

و اين آيه ضمناً دلالت ميكند بر باطل بودن قول جبريها كه ميگويند خدا براى كفّار نعمتى ندارد زيرا در اين آيه صريحاً ميگويد كافران نعمتى كه خدا بآنان داده است تبديل نمودند پس وجود نعمت براى آنان مسلّم فرض شده است.

در جاى ديگر، قرآن ميفرمايد: «يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها»[8] (نعمت‏هاى خدا را شناخته سپس آنها را انكار ميكنند) كه نعمت به كفار داده شده است.

و نيز در اين آية تبديل نعمت را بكفّار نسبت ميدهد و آنها را تهديد بكيفر و عذاب مى‏نمايد و اگر اين افكار و تبديل نعمت كار آنها نبوده سزاوار كيفر نبودند.

تبديل اين آيات باينست كه آن را تحريف يا كتمان يا تاويل و تعبير غير صحيح كنند همانطور كه اين كارها را در مورد تورات و انجيل انجام دادند و در اسلام هم بدعت‏گذاران و «مبتدعه» در قرآن نظير آن را مرتكب شدند.

نظم آيات گذشته‏

پس از بيان احكام و شرايع الهى و اينكه مردم در عمل و ترك آنها سه دسته‏اند:

«مؤمن، كافر و منافق» و بيان وعد و وعيد الهى اين مطلب را به پيامبر يادآورى ميكند كه اگر مردمى بتو ايمان نميآورند نه از جهت نارسايى ادله و براهين تو است بلكه بعلت ناپاكى طبيعت و آلودگى رفتار و كردار آنها است و قبل از تو نيز نظير اين مخالفت، را با انبياء كردند و از آنها بپرس …

 

 

 

 

[سوره البقرة (2): آيه 212]

زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا وَ يَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ اللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ (212)

[ترجمه‏]

براى آنها كه كافرند زندگى اين دنيا جلوه نموده و اهل ايمان را مسخره ميكنند، كسانى كه پرهيز كارى كرده‏اند روز قيامت مقامى برتر دارند و خدا هر كه را خواهد بى‏حساب روزى دهد.

 

شأن نزول‏

در شأن نزول اين آيه سه قول است:

1- قول ابن عباس كه ميگويد آيه درباره ابو جهل و ديگر رؤساء قريش نازل شد كه نعمت‏هاى دنيا برايشان فراهم گسترده بود و تهى دستان از مؤمنين چون «عبد اللَّه بن مسعود، عمّار، بلال و جناب» را مسخره ميكردند و ميگفتند اگر محمّد پيغمبر بود اشراف و ثروتمندان قريش دور او را ميگرفتند.

2- قول «مقاتل» كه معتقد است آيه درباره «عبد اللَّه بن ابى» و يارانش نازل شد كه ضعفاء مؤمنين را مسخره ميكردند.

3- قول «عطا» كه مورد نزول آيه را رؤساء يهود از بنى قريظه و بنى نظير و بنى قينقاع ميداند كه اينان مهاجران فقير را مسخره ميكردند.

ولى مانعى نيست كه گفته شود آيه درباره همه آنها نازل شده است.

 

 

تفسير:

در اينجا خداوند بيان ميكند كه علت روگردانى و ايمان نياوردن كفّار همان اختيار دنيا و ترجيح آن است بر آخرت.

زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا …– در اينكه زينت دهنده كيست؟ دو قول است:

1- شيطان دنيا را به آنها جلوه داد به اينكه انگيزه شرّ و گناه را در وجودشان تقويت كرد و انجام كارهاى زشت و ترك واجب را در نظر آنان نيكو نشان داد.

و نميتوان گفت كه خدا دنيا را در نظر اين مردم زينت داد زيرا خداوند امر بزهد در دنيا نموده و فرموده است كه «دنيا متاع غرور[9] و «متاع قليل‏[10] است.

2- خداوند دنيا را براى آنها زينت داد به اينكه چيزهاى دوست داشتى و خوش آيند آفريد و نيز ميل و شهوت را در وجود آنان قرار داد همانطور كه فرمود:

«زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ[11] … (زينت يافته براى مردم دوستى شهوات از زنان و فرزندان و بسته ‏هاى فراهم شده از طلا …)

 

سؤال

براى چه خداوند اين ميل‏ها را در انسان قرار داد؟

 

پاسخ

تكليف تنها از اين راه صحيح است زيرا تكليف اينست كه انسان را به امرى وادار كنند كه بطبع خود بآن ميل نداشته و يا از آن روگردان باشد و يا از چيزى باز دارند كه بدان شوق و علاقه دارد.

چنان كه رسول اكرم فرمود: بهشت به ناراحتيها و آتش به شهوت و خواستنى‏ها پيچيده شده‏اند يعنى در راه بهشت رنج و خلاف ميل و در راه آتش ميل و شهوت قرار دارد.

وَ يَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا …- آنان مردم با ايمان را از نظر اينكه فقيرند مسخره ميكنند و بعضى گفته‏اند مراد اينست كه مؤمنين را بخاطر ايمانشان بقيامت و كوشش و جديت آنها در اين راه و يا بخاطر زهد و ترك دنيا، مسخره ميكنند.

و ممكن است آيه بهمه اين وجوه حمل شود زيرا همه با هم قابل جمع‏اند.

وَ الَّذِينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ …- كسانى كه پرهيزكارند برترند از آنها در روز قيامت) درباره اين برترى چهار قول نقل شده است:

1- برترى در درجات انسانى از لذت بردن اينان در دنيا.

2- برترى در لذت بردن از نعمت‏هاى آخرت.

3- برترى از نظر مكان و مقام در آخرت زيرا پرهيزكاران در فردوس برين و اينان در دوزخ قرار دارند چنان كه ميفرمايد: «أَصْحابُ الْجَنَّةِ يَوْمَئِذٍ خَيْرٌ مُسْتَقَرًّا»[12] (اهل بهشت در آن روز جايگاهشان بهتر است).

4- برترى مسخره كردن مومنين، نسبت بكفار بر مسخره كردن آنان مؤمنين را، شاهد اين وجه آيه كريم است: «إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ» (جنايت كاران و مجرمان بمردم مؤمن ميخندند) تا اينكه ميفرمايد: «فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ» (امروز هم (قيامت) مؤمنين به كفّار مى‏خندند).

وَ اللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ …- (خداوند هر كه را بخواهد بى‏حساب روزى ميدهد».

در معناى اين جمله از آيه اقوالى است.

1- خداوند آن قدر زياد مى‏بخشد كه در اثر زيادى بحساب نميآيد.

2- خداوند در دنيا مردم را در برابر اعمالشان روزى نميدهد بنا بر اين ثروتمند بودن و وسعت رزق دليل بر منزلت و مقام شخص نزد خدا نيست و اگر بگوئيم كه مراد از اين «رزق» نعمت آخرت باشد در اين وجه بايد گفت: خداوند مؤمنان را باندازه اعمالشان پاداش نميدهد بلكه بمراتب بيش از استحقاق اعمال آنها است.

3- خداوند چيزى را كه بخشيد كسى از او سؤال و مواخذه نميكند و حساب نميخواهد و خود نيز انتظار پاداش و جبران ندارد.

4- خداوند آنچه عنايت ميكند بهر مقدار محدود باشد ولى از منبع فياض و سرچشمه بى‏حساب فيض و لطف غير متناهى اوست و عطاى الهى نه از مقداريست محدود كه با آن عطا و بخشش كم شود مانند عطاى مخلوقات كه آنچه ميدهند از منبعى محدود است يعنى هر چه ثروتمند هم باشد و از ثروت فراوان خود بدهند ولى بهر حال ثروت و دارايى آنها محدود است ولى تنها خدا است كه قدرت و مكنت بى‏حساب دارد.

5- خداوند به اهل بهشت آن قدر رزق و روزى ميدهد كه بحساب نميآيد و نامتناهى است و همه اين وجوه صحيح است.

 

 

 

 

[سوره البقرة (2): آيه 213]

كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ (213)

[ترجمه‏]

مردم يك گروه و ملت بودند خداوند رسولانى بشارت دهنده و ترساننده، فرستاد و با آنها كتاب‏ها بحق و راستى نازل كرد تا در ميان مردم درباره آن چيزها كه اختلاف كرده بودند، داورى كنند. و اختلاف نكردند جز آن گروه كه بر آنان كتاب (آسمانى) آمد از روى حسد بهم، پس از آن همه حجت‏ها كه براى آنها آمده بود پس خدا بلطف خود كسانى را كه ايمان آورده بودند بحقيقت آنچه در آن اختلاف كرده بودند هدايت نمود كه خداوند هر كه را بخواهد براه راست هدايت ميكند.

تفسير:

در اينجا خداوند براى تسلّى خاطر رسول اكرم حالات كفّار را در گذشته بيان ميكند.

كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً …– مردم يك گروه و يك ملت و بر آئين بودند.

در اينكه مردم در آغاز به چه آئينى بودند اختلاف شده است:

جمعى ميگويند بر «كفر» و اين معنا در يك نقل از ابن عباس و حسن نقل شده و «جبائى» نيز آن را اختيار كرده است.

اينان در اينكه اين كفر، چه زمانى بوده نيز با هم اختلاف دارند «حسن» ميگويد در فاصله زمانى بين آدم و نوح. بعضى ميگويند پس از نوح تا بعثت ابراهيم و پيامبران بعدى.

و بعضى ديگر معتقدند اين كفر، قبل از بعثت هر پيامبرى بوده ولى اين قول صحيح نيست زيرا خداوند بيشتر پيغمبران را براى مردم مؤمن و گرويده ميفرستاد.

 

سؤال:

با اينكه ممكن نيست از طرف خدا، زمين از وجود حجت بر مردم خالى بماند چگونه ميتوان گفت كه تمام مردم كافر بودند؟

پاسخ:

ممكن است گفت فردى و يا افرادى مؤمن و هدايت يافته و حجت الهى در آن زمانها موجود بوده‏اند ولى چون كم بودند و قدرت نداشتند نميتوانستند دين خود را ظاهر نمايند و چون اكثريت و غلبه با كفار بوده آنان بحساب نيامده ‏اند.

در تفسير «أُمَّةً واحِدَةً» جمعى ميگويند مراد اينست كه تمام مردم بر دين حق بودند اين قول از «قتاده» و «مجاهد» و «عكرمه» و «ضحاك» و در نقل ديگرى از «ابن عباس» نقل شده است.

اين دسته در اينكه اين دين حق در چه زمان بوده اقوالى دارند از اينقرار:

1- از زمان حضرت آدم تا زمان نوح دوازده فرقه بودند كه دين حق را قبول داشتند و سپس در آن اختلاف كردند (ابن عباس- قتاده).

2- آنان كسانى بودند كه بحضرت نوح ايمان آورده و در كشتى بودند زمانى كه ديگران غرق شدند و پس از آن، آنها با هم اختلاف كردند (واقدى- كلبى).

3- مجاهد ميگويد مراد از «امت واحده» حضرت آدم است كه پيشواى فرزندانش بود و خداوند پيامبران را در فرزندانش فرستاد.

4- اصحاب ما (شيعه) از امام محمّد باقر عليه السّلام نقل كرده‏اند كه آن حضرت فرمود «قبل از حضرت نوح ملتى بودند كه بر فطرت خدايى ميزيستند نه هدايت شده بودند و نه گمراه پس خداوند پيغمبران را فرستاد».

بنا بر اين روايت معناى آيه اينست كه آنان بدين و پيامبرى معتقد نبودند بلكه آنچه عقل و فطرت حكم ميكرد بدان عمل ميكردند و چون خدا ميدانست كه مصلحت و خير بشر در فرستادن انبياء است لذا پيغمبران را براى هدايت مردم فرستاد كه بشارت دهنده به بهشت بودند براى اطاعت كنندگان و ترساننده از عذاب براى گناهكاران.

وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ …– (با آنان كتاب نازل كرده) در اينكه «كتاب» مفرد آمده و نبيّين جمع، چند وجه گفته شده است.

1- با هر يك از پيغمبران يك كتاب فرستاد.

2- خدا با فرستادن و بعث انبياء كتاب هم با آنان فرستاد و مراد بعضى از انبياء است زيرا همه پيامبران صاحب كتاب نبودند.

3- كلمه «كتاب» اسم جنس است و بمعناى كتاب ميباشد يعنى خدا پيامبران را فرستاد و كتب‏هايى بر آنان نازل كرد.

بِالْحَقِّ …– در معناى اين كه كلمه سه قول است.

1- براستى و عدالت.

2- خداوند با آنها كتاب فرستاد كه او حقّ و از طرف خدا ميباشد.

3- كتاب را فرستاد كه در آن بيان «حق» است.

لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ …– (تا بين مردم داورى كند) ضمير در «يحكم» (داورى كند) به خدا يا كتاب برميگردد يعنى تا خدا كه فرستنده كتاب است و يا خود كتاب» بين آنها داورى كند.

فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ …– در آنچه اختلاف كردند قبل از آمدن كتاب.

 

سؤال

بنا بر قول اول كه «امة واحده» كفر باشد و در آن وقت همه مردم كافر بودند چگونه ممكن است درباره آنان گفته شود: «در حق اختلاف كردند» و كتاب، فرستاده شد كه ميان آنها حكم كند.

 

پاسخ

در پاسخ ممكن است گفت كه آنان همه كافر بودند لكن بعضى از راه غلوّ و مبالغه در حق انبياء و بعض از راه كوتاهى در فكر همانطور كه يهود و نصارى در حق مسيح كافر شدند و او را يهود «دروغگو» و نصارى «خدا» دانست.

وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ‏– اختلاف در حق نكرد مگر گروهى كه بآنان علم داده شده بود مانند يهود كه صفات نبى اكرم را كتمان كردند در حالى كه به آن علم داشتند.

مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ …– پس از آنكه

1- دليل‏ها و برهان‏هاى واضح يا 2- تورات و انجيل و يا 3- معجزات پيامبر اسلام براى آنان آمده و ديدند.

بَغْياً بَيْنَهُمْ …– از روى ظلم و حسد و رياست طلبى.

فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ …– خداوند كسانى را كه ايمان آورده بودند در آنچه اختلاف كرده بودند بحقيقت هدايت فرمود و منظور از كلمه «اذن» يا علم است و يا «لطف» و در آيه چيزى محذوف است كه اينان به علم و يا لطف خدا هدايت شدند

وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ …– (خدا هر كه را بخواهد براه راست هدايت ميكند» در تفسير اين قسمت سه وجه بيان شده است:

1- خداوند صراط مستقيم را كه همان اسلام است براى هر كس كه بخواهد كه همان مكلفان هستند بيان و دلالت ميكند (جبائى)

2- آنها را بلطف خويش هدايت مينمايد بنا بر اين، اين هدايت مخصوص كسانى است كه لياقت و شايستگى اين نوع هدايت را در علم خدا دارند (بلخى و ابن اخشيد)

3- خداوند آنها را براه بهشت راهنمايى ميكند و دست آنها را گرفته در اين راه قرار ميدهد (غير از هدايت عمومى) كه اين نوع هدايت مخصوص مؤمنين است‏.

 

 

 

 

 [سوره البقرة (2): آيه 214]

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى‏ نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ (214)

[ترجمه‏]

آيا گمان ميكنيد و مى ‏پنداريد كه داخل بهشت مى ‏شويد در حالى كه سرگذشت و داستان كسانى كه بيش از شما در گذشتند بشما نرسيده كه آنان رنج و سختيها ديدند و تكان خوردند تا آنجا كه پيغمبر و كسانى كه با او بودند گفتند: «پس يارى و كمك خدا چه وقت است»؟ بدانيد كه كمك و يارى خدا نزديك است.

 

شرح لغات:

مثل- مانند- شبيه- حكايت.

خلد- گذشتند.

مستهم- رسيد بايشان- مسّ و لمس بيك معنا است.

البأساء- تنگدستى در برابر «نعماء» (خوشى) و نيز بمعناى «قتل» آمده.

الضّراء- سختى در مقابل «سراء» (راحتى) و بمعناى «فقر» نيز مى‏باشد.

زلزلوا- تكان خوردند- ناراحت شدند.

 

شأن نزول:

درباره شأن نزول اين آيه سه قول است.

1- در جنگ خندق كه مسلمانان مدينه بحال وحشت و در محاصره كفار قريش بسر ميبردند اين آيه نازل شد و مسلمانان را امر بصبر كرد و وعده نصرت داد (قتاده)

2- در جنگ احد وقتى كه عبد اللَّه بن ابىّ (رئيس منافقان) باصحاب پيغمبر اكرم ميگفت چرا خود را بكشتن ميدهد اگر محمّد صلّى اللَّه عليه و آله حق باشد هرگز كشته و اسير نميشود اين آيه نازل شد.

3- اين آيه درباره اصحاب پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله كه از مال و خانه و زندگى خويش در مكه دست برداشته و بخاطر ايمانشان همراه آن حضرت بمدينه مهاجرت كرده و در سختى بسر ميبردند نازل شده است (عطا).

 

 

تفسير:

خداوند در اين آيات سرگذشت امت‏هاى پيشين و حوادث ناگوار و تلخى كه براى آنها از ناحيه مشركين و كفار رخ داده بود بيان ميكند تا براى رسول اكرم و يارانش تسليت خاطرى باشد از ناملائماتى كه بآنها ميرست زيرا طبيعى است كه شنيدن اخبار نيكان شخص را در دنبال‏گيرى از روش آنها ترغيب ميكند.

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ …– (آيا گمان ميكنيد كه ببهشت ميرويد و حكايت آنها كه پيش از شما بودند و درگذشتند بشما نرسيده.

يعنى شما ميخواهيد بدون آنكه مانند گذشتگان گرفتار رنج و مشقّت شويد به بهشت داخل گرديد و امتحان و گرفتارى نبينيد.

اين آيه دستور به صبر و وعده كمك خداوند را به آنان ميدهد.

مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ …- بآنان تنگدستى و ناراحتى و قتل و دورى از اهل مال رسيد ولى آنان هم چنان در انتظار فرج بودند.

حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى‏ نَصْرُ اللَّهِ …- يا پيامبر و كسانى كه با او بودند و گفتند يارى خدا چه وقت است؟

در توضيح اين قسمت از آيه دو قول است:

1- در اين جمله درخواست تعجيل وعده خداوند شده است به كمك. همانطور كه هر گرفتار و مبتلايى چنين درخواستى را دارد و پيامبر نيز بخاطر دير آمدن كمك آرزوى زود رسيدن آن را نمود.

2- معناى اين جمله اينست كه رسول و يارانش فقط دعا كردند كه خدا آنها را كمك كند نه اينكه بخاطر دير شدن كمك اين جمله را گفته باشد زيرا پيغمبر خوب ميداند كه خداوند كمك خود را از وقتى كه حكمت و مصلحت، ايجاب كند تأخير نمياندازد.

أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ …– (بدانيد كه كمك خدا نزديك است) و اين، اخبارى است از طرف خدا كه او كمك اولياء و دوستان خودش ميباشد.

و بعضى گفته‏اند كه اين جمله، سخن خود آن مردم بود كه وقتى مأيوس شدند گفتند «مَتى‏ نَصْرُ اللَّهِ» (كمك خدا چه وقت است) ولى بعداً فكر كردند و دانستند كه خداوند بوعده‏هاى خود عمل ميكند و گفتند «أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ» همانا كمك خدا نزديك است احتمال ديگرى در آيه داده شده است كه مؤمنان گفتند: «كمك خدا در چه وقت است» رسول اكرم در جواب گفت «همانا كمك خدا نزديك است» كه كلمه «يقول» در آيه به پيامبر، راجع بيك جمله و به مؤمنان راجع به جمله ديگر نسبت داده شده باشد.

اين سبك مانند آيه كريمه‏ «جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ[13]» (خداوند شب و روز را براى شما قرار داد تا اينكه شب را استراحت كنيد و از فضل او در روز كسب كنيد).

كه فعل «لتسكنوا به «الليل» و «لتبتغوا» به «النهار» نسبت داده شده است‏

 

 

 

[سوره البقرة (2): آيه 215]

يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ (215)

[ترجمه‏]

از تو ميپرسند كه چى انفاق كنند بگو، هر آنچه از مال خود انفاق كنيد درباره پدر و مادر و خويشان و فقيران و ابن سبيل‏ها رواست و هر نيكويى كنيد خدا بر آن آگاه است.

شرح لغات:

يسئلونك- مى‏پرسند از تو- و سؤال طلب جواب است با لفظى مخصوص.

ينفقون- انفاق كنند- و نفقه اخراج چيزيست از ملك از راه بيع يا هبة يا صله يا مانند آن:

 

شأن نزول‏

عمر بن جموح كه مردى پير و ثروتمند بود از پيغمبر سؤال كرد كه من چه چيز، صدقه بدهم و به چه كسانى بدهم سپس اين آيه در جواب او نازل شد.

 

 

تفسير:

يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ …– اى محمّد از تو مى‏پرسند كه چه انفاق كنند و سؤال از انفاق درباره دو جهت است.

1- چه انفاق كنند.

2- بچه كسى بدهند و جواب ناظر بهر دو جنبه است و ميفرمايد: «ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ» آنچه از مال انفاق كنيد و اينكه فرمود «من خير» معلوم ميشود كه بايد مقدارى از مال كه قابل استفاده است باشد زيرا چيزى كه قابل استفاده نباشد آن را «خير» نميگويند.

فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ …– براى پدر و مادر و خويشان است و مراد از «والدين» در اينجا پدر و مادر و پدر پدر و مادر پدر است و هر چه بالا روند مى‏باشد زيرا همه مشمول اسم والدين ميباشند.

و منظور از «اقربين» خويشان انفاق كننده است.

وَ الْيَتامى‏ …– و هر كودكى كه پدر ندارد.

وَ الْمَساكِينِ …– فقيران‏

وَ ابْنِ السَّبِيلِ …– دور افتادگان از وطن. و در اين كه مراد از نفقه كه بايد به اين گروه داده شود چيست؟ دو قول گفته شده است:

1- از مفسرين «حسن» ميگويد: مراد، نفقات مستحبى است نسبت بكسانى كه نميشود به آنها زكاة داد و زكات است اگر به كسانى داده شود كه مى‏توانند زكات بگيرند بنا بر اين، نفقه در اينجا اعم است از «زكات» واجب و «صدقه» مستحبّ 2- و «سدى» معتقد است كه اين آيه درباره زكات وارد شده ولى با بيان مصارف زكات در آيه‏ «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ …[14]» (همانا زكات براى فقراء …) نسخ شده است ولى بايد گفت: از آنجا كه دليلى بر نسخ آن نيست قول اول بهتر بنظر مى‏آيد و تمام علماء متّفقند در اين كه زكات را نمى‏توان به پدر و مادر و جد و جده و اولاد داد و اما در مورد نفقه، خلافى نيست كه اگر پدر و مادر فقير باشند به فرزند واجب است در صورت توانايى مخارج آنان را بدهد.

ولى نفقه به خويشان بنا به قول ما (شيعه) و شافعى واجب نيست ولى ابو حنيفه آن را واجب ميداند

وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ …– آنچه از اعمال نيك كه شما را بخدا نزديك ميكند انجام دهيد

فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ …– همانا خدا به آن داناست. و پاداش آن را بدون اين كه چيزى از آن از بين برود ميدهد زيرا چيزى بر خدا پوشيده نيست‏

 

 

مناسبت‏

مناسبت اتصال اين آيه به آيه پيش، اين است كه در آيه سابق دستور بصبر و جهاد در راه خدا داده بود در اين آيه نيز دستور بانفاق در راه خدا ميدهد و هر دوى آنها دعوت بكار نيك و اطاعت از فرمان خداست‏

______________________________
(1) آيه 60 از سوره مائده‏

[1] آيه 60 از سوره ص

[2] آيه 8 از سوره جاثيه

[3] . 126 از سوره نساء

[4] آيه 62 از سوره اسرى

[5] آيه 32 از سوره لقمان

[6] آيه 2 از سوره حشر

[7] آيه 33 از سوره نحل

[8] آيه 83 از سوره نحل

[9] آيه 185 از سوره آل عمران

[10] آيه 77 از سوره نساء

[11] آيه 16 از سوره آل عمران

[12] آيه 26 از سوره فرقان

[13] آيه 77 از سوره قصص

[14] آيه 60 از سوره مائده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=