ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره فصلت(حم سجده)
سوره حم سجده- 41
آيات 1- 5
[سوره فصلت (41): آيات 1 تا 5]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
حم (1) تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ (2) كِتابٌ فُصِّلَتْ آياتُهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (3) بَشِيراً وَ نَذِيراً فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ (4)
وَ قالُوا قُلُوبُنا فِي أَكِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ وَ فِي آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَيْنِنا وَ بَيْنِكَ حِجابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُونَ (5)
ترجمه آيات:
حم.
2- كتابى است كه از جانب پروردگار رحمان و رحيم نازل شده است.
3- كتابى كه آياتش تفصيل داده شده است، قرآنى عربى براى مردمى دانا.
4- بشارت دهنده است و بيم رسان، از اكثريت آنان روى گردان، اينان شنوايى ندارند.
5- و گفتند: دلهاى ما نسبت بآنچه كه ما را بسوى آن دعوت ميكنيد در پرده است، و در گوش ما پنبه گذاشته شده، و ميان ما و تو فاصله است شما كوشش كنيد، ما نيز خواهيم كوشيد.
تعداد آيات اين سوره:
اين سوره از سورههاى مكّى قرآن است و آياتش پنجاه و چهار عدد است، يك آيه كوفى، سه آيه حجازى، دو آيه بصرى و شامى است.
و بعضى اختلاف كرده گفتهاند دو آيه از حم، كوفى، عاد و ثمود حجازى است.
فضيلت خواندن اين سوره:
ابى بن كعب از پيغمبر خدا (ص) روايت ميكند:
(هر كس سوره حم سجده را بخواند بتعداد هر حرفى از آن ده حسنه به او داده خواهد شد).
و نيز ذريح محاربى از حضرت صادق (ع) روايت كرده است كه فرمودند (هر كس سوره حم سجده را بخواند روز قيامت به اندازه ديد چشمش نور و سرورى خواهد داشت، و در اين دنيا هم مورد ستايش و غبطه ديگران خواهد بود).
تذكّر:
پس از آنكه خداوند سوره مؤمن را بياد آورى منكرين آيات الهى پايان داد، اين سوره را با اين آيات شروع كرد …
اعراب آيات:
زجاج گويد: «تنزيل» مرفوع است بنا بر ابتدائيت، و كِتابٌ فُصِّلَتْ خبر آن ميباشد اين كه گفتيم مذهب بصريّين است، امّا فرّاء كوفى گويد: جايز است «تنزيل» مرفوع است بوسيله «حم» و نيز جايز است كه «تنزيل» مرفوع باشد بنا بر تقدير گرفتن «هذا» و معنى اينست «هذا تنزيل» يا «هو تنزيل».
قُرْآناً عَرَبِيًّا قرآنا نصب داده شده است بنا بر اينكه حال باشد، به اين معنى كه آيات قرآن در حال جمع آوريش بيان شده است.
بَشِيراً وَ نَذِيراً هم صفت قُرْآناً عَرَبِيًّا است.
معنى آيات:
«حم» درباره اين جمله قبلا سخن رفت، در اينكه اين هفت سوره به كلمه «حم» ابتداء شده، گفته شده است وجه اشتراك اين سورهها شباهتى است كه بيكديگر دارند و اين شباهت مخصوص اين چند سوره است، و در ديگر سورهها ديده نميشود، كه هر يك از اين سورهها با توصيف قرآن شروع شده، و نيز از نظر طول سوره بهمديگر نزديك ميباشند، و نيز كلمات اين سورهها از نظر تنظيم بسيار شبيه بيكديگر ميباشند.
تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ: يعنى جبرئيل اين سوره را بر حضرت محمّد (ص) نازل كرده است.
كِتابٌ فُصِّلَتْ آياتُهُ: در اين قسمت قرآن بتفصيل و توضيح موصوف گرديده است يعنى: در قرآن سر بسته و گنگ سخن نرفته است، براى آنكه وجوه بيان بطور مفصّل آمده است، و بچند طريق بيان گرديده واجب از غير واجب بيان شده، آنچه از نظر حكمت بهتر است از آنچه بهتر نيست توضيح داده شده، آنچه جايز است و آنچه جايز نيست تشريح شده، حقّ و باطل از هم جدا شده، راههايى كه انسان را بحقّ ميرساند از ديگر راهها روشن شده، چيزهايى بايد بسوى آن تشويق كرد، از چيزهايى شايسته تشويق نيست، مشخّص شده، چيزهايى كه شايسته است از آن حذر نمود از چيزهايى كه سزاوار اجتناب نيست بيان شده، و از اين قبيل نمونه هاى تفصيل و توضيح.
بعضى هم گفتهاند تفصيل آيات بوسيله امر و نهى، و عد و عيد و تشويق و تحذير و حلال و حرام و مواعظ و امثال است.
بعضى هم گفته اند: تفصيل آيات بمعنى نظم آنست كه ببهترين شكلى منظّم شده، و به بهترين بيانى توضيح گرديده است.
قُرْآناً عَرَبِيًّا: اين كتاب را خداوند بلفظ قرآن توصيف فرموده است بدانجهت قسمتى از آن با قسمت ديگرش ضميمه شده است، و توصيف به عربى شده است، براى آنكه مخالف است با تمام زبانهايى كه عربى نيست و تمام اينها دلالت بر حدوث قرآن دارد.
لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ: يعنى قرآن را براى مردمى كه زبان عربى ميدانند و زبانهاى ديگرى بلد نيستند نازل كرديم، و لذا پى باعجاز قرآن ميبرند.
بعضى هم گفتهاند: يعنى: قرآن را براى كسانى نازل ساختهايم كه ميدانند قرآن از طرف خدا نازل شده است، و اين گفتار از ضحّاك نقل شده.
بَشِيراً وَ نَذِيراً: بوسيله وعدههاى خود مؤمنان را بشارت داده بوسيله تهديدهاى خود كافران را وعيد ميدهد.
فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ: يعنى: بيشتر اهل مكّه از ايمان آوردن بخدا و تفكر و تدبّر در قرآن رويگردان شدند.
فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ: و بعنوان تفكّر و پذيرش بقرآن گوش فرا نميدهند كه گويا براستى سخنان الهى را نميشنوند.
وَ قالُوا قُلُوبُنا فِي أَكِنَّةٍ: يعنى: دلهاى ما در پوشش قرار دارد و اين معنى از مجاهد و سدى است.
مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ: و لذا آنچه را مىگويى درك نميكنيم، و اين سخن را بدان جهت ميگفتند كه پيامبر (ص) را از پذيرفتن دينش نااميد سازند و گويا دلهاى خود را بچيزى تشبيه كردهاند كه در يك محفظه و پوشش غير قابل نفوذ قرار گرفته است كه از بيرون چيزى در آن نميتواند اثر بگذارد.
وَ فِي آذانِنا وَقْرٌ: يعنى گوشهاى ما از شنيدن قرآن سنگينى داشته كر است.
وَ مِنْ بَيْنِنا وَ بَيْنِكَ حِجابٌ يعنى: ميان ما و تو در دين و راه و روش جدايى و فاصلهاى هست كه با گفتار تو موافقت نداريم، و اين معنى، از زجاج نقل شده است.
و بعضى از علىّ بن عيسى نقل كردهاند كه مثال حجاب زدن براى آن بوده است كه حضرت را از پاسخ مثبت شنيدن نااميد كنند.
فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُونَ: گفته شده است كه ابو جهل پارچهاى را ميان خود و پيامبر (ص) آويخت و گفت: يا محمّد تو آن طرف اين پرده ما هم، اين طرف پرده، تو بدين خودت رفتار كن، ما هم بدين خود عمل ميكنيم، و اين معنى از مقاتل نقل شده است.
و بنقل از فرّاء گفته اند: يعنى تو در نابود ساختن ما بكوش، ما هم در نابودى تو خواهيم كوشيد.
و نيز گفته شده است تو در ابطال راه و روش ما بكوش، ما هم، در ابطال راه و روش تو خواهيم كوشيد، و اين نهايت لجاجت و سركشى است.
از سوره حم سجده- 41 آيه 6- 10
[سوره فصلت (41): آيات 6 تا 10]
قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ (6) الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ (7) إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ (8) قُلْ أَ إِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً ذلِكَ رَبُّ الْعالَمِينَ (9) وَ جَعَلَ فِيها رَواسِيَ مِنْ فَوْقِها وَ بارَكَ فِيها وَ قَدَّرَ فِيها أَقْواتَها فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَواءً لِلسَّائِلِينَ (10)
ترجمه آيات:
بگو: من بشرى هستم كه بر من وحى ميشود كه خداى شما خداى يكتاست، با استقامت بسويش روى آريد، و از او آمرزش خواهيد، و واى بر مشركان.
7- كسانى كه زكات نميدهند و بآخرت كافر هستند.
8- آنان كه ايمان داشته كار نيك ميكنند پاداشى بىمنّت دارند.
9- بگو: آيا نسبت بخداوندى كه زمين را در دو روز آفريد كافر ميشويد و براى او كسانى را همتا مىپنداريد، اين پروردگار جهانيان است.
10- در چهار روز روى زمين لنگرهايى آفريد، و در آن بركت قرار داد، و روى آن روزيهايش را مقدّر فرمود، كه براى پرسش كنندگان كامل است.
قرائت آيات:
ابو جعفر كلمه سواء را در آيه 10 برفع خوانده يعقوب سواء را به جرّ خوانده، بقيّه قرّاء سواء را بنصب خواندهاند.
دليل قرائت:
كسانى كه سواء را برفع خواندهاند آن را خبر مبتداى محذوف دانستهاند كه تقديرش ميشود هى سواء، و هر كس سواء را بجرّ بخواند آن را صفت ايّام دانسته كه تقدير آن ميشود اربعه ايّام مستويات يعنى: در چهار روز كامل و امّا نصب بنا بر مصدريت است بمعنى استوت سواء او استواء.
توضيح و تفسير آيات:
قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ: سپس بپيامبرش فرمود: بگو من مانند شما بشرى از نسل آدم هستم كه داراى گوشت و خون هستم، و علّت اينكه شما را دعوت ميكنم آنست كه خداوند مرا از ميان شما براى نبوّت خود برگزيده است و بر من وحى ميفرستد.
يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ: كه شريكى در پرستش ندارد.
فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ: يعنى از راهش منحرف نشويد، و با عبادت و اطاعت بسويش روى آوريد، همانطور كه گفته ميشود «استقم الى منزلك» يعنى از راه منزلت بسوى ديگرى رو گردان مشو.
وَ اسْتَغْفِرُوهُ: و از گناه شريك گرفتن براى خدا آمرزش خواهيد، و از درگاهش براى گناهانى كه بواسطه شرك مرتكب شدهايد طلب مغفرت كنيد، سپس خداوند مشركين را وعده عذاب داده فرمود:
وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ: يعنى: زكات واجب را نميدهند، و اين آيه دلالت دارد بر اينكه كفّار در مورد شرايع و احكام هم مخاطب هستند، و اين معنى ظاهر و روشن است. بعضى از عطاء و ابن عبّاس نقل كردهاند كه معنى چنين است: چرا اينان خويشتن را از لوث شرك پاكيزه نميسازند و نميگويند: «لا اله الّا اللَّه» زيرا كه اقرار بتوحيد زكات روح است، و اين معنى بدانگونه است كه ميگويند «اعطى فلان من نفسه الطّاعة» يعنى فلانى بخويشتن طاعت داده يعنى:
خويشتن را ملزم باطاعت پروردگار ساخت.
و مؤيّد اين قول آنست كه خداوند بزرگ كفر را بنجاست توصيف كرده، و ميفرمايد: إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ يعنى مشركين نجس هستند، و در جاى ديگر زكات را بمعنى تطهير گرفته ميفرمايد: خَيْراً مِنْهُ زَكاةً.
از حسن و قتاده نقل شده است كه معنى چنين است مشركين اقرار به زكات نميكنند، و پرداخت آن را لازم نميدانند، و بدان ايمان ندارند.
و از كلبى آمده است كه: خداوند مشركين را كه هم حج انجام ميدادند و هم عمره، به پرداخت نكردن زكاة سرزنش فرموده است.
از ضحّاك و مقاتل رسيده است كه معنى آيه اينست كه مشركين در راه اطاعت خدا مال صرف نميكنند و صدقه نميدهند مثل آنكه بگوئيم: «الزّكات قنطرة الاسلام» يعنى: (زكات پل اسلام است) هر كس زكات داده باشد حقّ عبور دارد.
فرّاء گفته است: زكات در اين مورد بدين معنى است كه قريش بحجّاج غذا ميدادند و آنان را سيراب ميكردند، ولى اين برنامه را نسبت بكسانى كه بحضرت محمّد (ص) ايمان آورده بودند تحريم كردند.
وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ و با اين وصف اينان منكر گزارشات الهى از وضع آخرت هستند، و سپس خداوند بدنبال تهديدهايى كه نسبت به كافران انجام داده، بمؤمنين مژدههايى داده ميفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا يعنى كسانى كه جريان آخرت را تصديق ميكنند و به ثواب و عذاب معتقد هستند.
وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ يعنى: بواجبات خود عمل ميكنند.
لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ يعنى: مؤمنين در برابر ايمان و عمل نيكشان پاداشى هميشگى و متّصل دارند، و ميشود معناى آيه اين باشد كه پاداشى بىمنّت دارند كه با منّت گذاشتن اذيّت نخواهند شد، و سپس آنان را به خاطر كفرشان سرزنش كرده ميفرمايد:
قُلْ أَ إِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ اى محمّد بر وجه انكار بآنان بگو: چرا بخدا كافر ميشويد؟ و اين استفهام نوعى پرسش شگفت آميز است
يعنى: چگونه جايز ميدانيد كه كافر شويد و منكر نعمت آفريدگار زمين شويد همانا خدايى كه:
فِي يَوْمَيْنِ در مقدار دو روز زمين را آفريد.
وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً يعنى: براى او كسانى را مثل و مانند قرار ميدهيد، و آنان را ميپرستيد، و اين آيه دلالت دارد بر اينكه خداوند براى اثبات ذات و صفاتش بافعال خود استدلال مينمايد[11] و افعال پروردگار يا خود بخود دلالت بر اثبات صفات الهى دارد همانگونه كه صحّت فعل دلالت بر قدرت او دارد، و محكم كاريش دليل بر علم و دانش او است يا افعال پروردگار بواسطه دلالت بر اثبات صفاتش ميكند، همانگونه كه قدرت و علم هم دلالت بر حيات، وجود، شنوا بودن، بينا بودنش دارد ذلِكَ رَبُّ الْعالَمِينَ يعنى: همين خدايى كه در دو روز آفريده است، آفريدگار و مالك و متصرّف در جهانيان است.
وَ جَعَلَ فِيها رَواسِيَ مِنْ فَوْقِها يعنى در روى زمين كوههايى ثابت بعنوان لنگر آن آفريده است.
وَ بارَكَ فِيها و با منافعى كه در آن آفريده است آن را بركت داده.
و بعضى گفتهاند: بركت زمين بآنست كه در روى آن درختانش را بدون نهالى كه كاشته شود رويانده، و گياهانش را بدون آنكه تخمى افشانده شود رويانيده است، و در آن معادن و ذخايرى قرار داده است كه بندگان از آن بهرهمند شوند، از سدى نقل شده.
وَ قَدَّرَ فِيها أَقْواتَها يعنى: در روى زمين ساكنان آن را طبق نياز آنان آفريده است، كه براى بدن انسان و ساير حيوانات هر كدام چه چيز لازم است.
و نيز گفتهاند: در هر شهر و ديارى نعمتهايى تقدير فرموده است كه در ديگر جاها نيست، تا مردم بوسيله بازرگانى و تجارت از شهرى به شهر ديگر وسائل زندگانى خود را فراهم سازند.
فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ يعنى در باقيمانده چهار روز از ابتداى خلقت بنا بر اين دو روز اوّل هم داخل آن خواهد بود، همانگونه كه مىگويى: من ده روزه از بصره به بغداد رفتم، و در پانزده روز بكوفه رسيدم.
سَواءً لِلسَّائِلِينَ يعنى: كامل و تمام است بدون كم و كاست براى آنان كه از مدّت زمان آفرينش ميپرسند.
بعضى هم گفته اند (قتاده و سدى) منظور از سائلين كسانى است از خداوند ارزاق خود را درخواست ميكنند، زيرا همه با زبان حال از خداوند درخواست روزى دارند.
در علّت آفرينش زمين و موجودات آن در مدّت چهار روز اختلاف شده است، بعضى گفتهاند بنقل از زجاج- علّت اينكه خداوند جهان را بمرور در ظرف مدّت اين چهار روز آفريد، تا بندگانش بدانند در هر كارى خوب است كه انسان صبر و تحمّل بخرج دهد، و كارها را با عجله انجام ندهد زيرا خداوند ميتوانست تمام اين جهان را در يك لحظه بيافريند.
و بعضى هم گفتهاند: خداوند بدين جهت زمين را در اين مدّت، آفريده كه بندگان بدانند آفرينش جهان از طرف آفريدگارى توانا و مختار و و عالم به مصالح و محكم كارى، آفريده شده است، زيرا اگر جهان ساخته موجودى بىاختيار بود در يك حالت بوجود ميآمد.
عكرمه از ابن عبّاس از پيغمبر خدا (ص) روايت كرده كه فرمودند:
(خداوند زمين را روز يكشنبه و دوشنبه آفريده و كوهها را روز سه شنبه و درختان را و آب و سرزمينهاى آباد و خراب را روز چهار شنبه آفريد، و در روز پنجشنبه آسمان و روز جمعه خورشيد و ماه و ستارگان و فرشتگان و آدم را آفريد).
آيات 11- 15 از سوره حم سجده- 41
[سوره فصلت (41): آيات 11 تا 15]
ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ (11) فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَ أَوْحى فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ وَ حِفْظاً ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (12) فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ (13) إِذْ جاءَتْهُمُ الرُّسُلُ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ قالُوا لَوْ شاءَ رَبُّنا لَأَنْزَلَ مَلائِكَةً فَإِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ (14) فَأَمَّا عادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ قالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ (15)
ترجمه آيات:
آن گاه بآسمان پرداخت بحالت دود و گاز بود، و بآسمان و زمين فرمود: خواه ناخواه بيائيد، گفتند: بدلخواه آمديم.
12- و در دو روز آن را هفت آسمان آفريد، و در هر آسمانى فرمانى مخصوص وحى فرمود، و آسمان دنيا را با چراغهايى زينت داديم و آن را از خطر حفظ كرديم، و اين است تقدير خداى تواناى دانا.
13- و اگر رويگردان شدند بآنان بگو: شما را از صاعقه عذابى مانند صاعقه عاد و ثمود ميترسانم.
14- هنگامى كه پيامبران از هر طرف بسويشان آمدند كه جز خداوند را نپرستيد، در پاسخ پيامبران گفتند: اگر خداوند ما ميخواست، فرشته ميفرستاد، ما آن دينى را كه براى آن فرستاده شده ايد قبول نداريم.
15- امّا قوم عاد در روى زمين بنا حقّ تكبّر ورزيدند، و گفتند: چه كسى از ما نيرومندتر خواهد بود؟ آيا نمىبينند همان خدايى كه آنان را آفريده است از آنان نيرومندتر است، و اين قوم آيات ما را انكار ميكردند؟!
اعراب آيات:
طوعا و كرها هر دو مصدر هستند كه بجاى حال قرار گرفتهاند كه تقدير آن چنين است «ائتيا تطيعان اطاعة او تكرهان كرها» و طائعين، كه منصوب است بنا بر حاليت دليل بر اين مدّعاست. سبع سماوات نيز منصوب است بنا بر حاليت بعد از فراغت از فعل.
معنى آيات:
ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ: آن گاه از آفرينش آسمان ياد كرده فرمود: «ثمّ» يعنى: سپس آهنگ آفرينش آسمان كرد در حالى كه آسمان بصورت دود بود.
ابن عبّاس گويد: آسمان در آن هنگام بخار زمين بود.
و در اصل استواء بمعنى استقامت و آهنگ تدبير مستقيم است، و گفته شده است ثمّ استوى يعنى: سپس فرمانش را بر آسمان نفوذ داد، و اين گفتار از حسن نقل شده است.
فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ ابن عبّاس گويد: آسمان آنچه را در خود داشت از خورشيد و ماه و ستارگان، و زمين آنچه را در خود داشت از جويبارها و درختان و ميوهها بيرون آوردند، و در اينجا فرمان خدا حقيقتا فرمانى كه با سخن باشد نيست، و جواب هم سخنى در مقابل اين گفتار نيست، بلكه خداوند اينجا خبر داده است، از اينكه آسمانها و زمين را آفريده است، و آنها را بدون هيچنوع سختى و زحمتى ايجاد فرموده است، همانگونه كه به مأمورى دستور بدهند كارى را انجام بدهد و بدون توقّف و درنگى انجام دهد، خداوند از اين آفرينش به امر و اطاعت تعبير فرموده است، و اين آيه هم مانند آن آيه است كه ميفرمايد:
(إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ).
و علّت اينكه گفته است أَتَيْنا طائِعِينَ و نگفته است اتينا طائعتين آنست كه معنى آنست كه آمديم با آنچه از عقلاء و غير عقلاء در ميان ما وجود دارد و جانب عقلاء را غلبه داده است.
از قطرب نقل شده است كه گفته شده است آسمان و زمين چون به سبك ذوى العقول مورد خطاب قرار گرفتهاند بطرز ذوى العقول هم جمع بسته شدهاند، همانگونه كه در جاى ديگر فرموده است فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ و نظير آن در كلام عرب بسيار است …
و پيش از اين بحدّ كفايت از اين مثالها ياد آور شده ايم.
و اينكه فرموده است: ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ از آن فهميده ميشود كه خداوند آسمان را بعد از زمين و پس از آفرينش روزى جنبندگان زمين آفريده است، و خداوند در جاى ديگر فرموده است وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها بنا بر اين فهميده شد كه زمين آفريده شده بود ولى گسترش نيافته بود، پس از آنكه خداوند آسمان را آفريد آن گاه بعد از آن زمين را گسترش داد.
و علّت آنكه خداوند اوّلا آسمان را بصورت گاز و دود آفريده سپس آن را بصورت آسمانهايى رويهم، و سپس آن را با چراغهايى تزئين فرموده است تا اين آفرينش دليل باشد بر آنكه خداوند بذاته مقتدر است و از هيچ عملى عاجز نخواهد بود، و ذاتا عالم است و چيزى بر او پنهان نخواهد ماند، بى نياز است و محتاج كسى نيست، و ما سواى او همگان بدرگاه حضرتش نيازمند و محتاجند.
فَقَضاهُنَ يعنى آسمان و زمين را بصورت هفت آسمان محكم، و استوار آفريد و آفرينش آنان تمام شد.
سَبْعَ سَماواتٍ فِي يَوْمَيْنِ منظور از يومين دو روز پنجشنبه و جمعه است، سدى گويد: جمعه، جمعه ناميده شده است براى اينكه در آن آفرينش آسمانها و زمين يك جا انجام يافته است.
وَ أَوْحى فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها يعنى: در هر آسمانى از فرشتگان، و ديگر موجودات آنچه ميخواست آفريد و اين معنى را سدى و قتاده گفته اند.
و بعضى هم گفتهاند يعنى: در هر آسمانى آنچه ميخواست فرمان داد، و از علىّ بن عيسى نقل شده است كه خداوند باهل هر آسمانى از فرشتگان دستورات عبادى آنان را وحى فرموده است.
وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ ستارگان چراغ ناميده شدهاند بدان جهت كه بوسيله آنها راهيابى ميشود، همانگونه كه در جاى ديگر ميفرمايد (وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ).
وَ حِفْظاً: يعنى آسمان دنيا را از گوش فرا دادن و سوء استفاده كردن شياطين و يا از هر نوع خطرى، بوسيله ستارگان يا شهابهاى آسمانى حفظ نموديم.
ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ اين است اندازه گيرى پروردگار توانايى كه بر هر كارى مسلّط است، و نسبت بمصالح بندگانش دانا، چيزى بر او پنهان نخواهد بود.
فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ سپس خداوند بدنبال ياد آورى نشانههاى توحيد بتهديد مشركين و منكرين پرداخته ميفرمايد: اگر پس از اين بيان از ايمان بخدا رويگردان شدند اى محمّد آنان را ترسانده بگو:
أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ يعنى: ديگر آماده عذاب باشيد، زيرا شما را از عذاب الهى ميترسانم همانگونه كه قوم عاد و ثمود پس از رويگردانى از ايمان بعذاب و صاعقه كشنده ترسانده شدند، صاعقه عرفا بآتشهايى گفته ميشود كه از آسمان فرود ميآيد و همه چيز را ميسوزاند.
إِذْ جاءَتْهُمُ الرُّسُلُ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ اذ متعلّق است، به (صاعقه) و تقدير چنين است (نزلت بهم حين اتتهم الرّسل) يعنى:
صاعقهاى كه بهنگام آمدن رسولان از هر سو بر آنان نازل شد.
از ابن عبّاس درباره (مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ) رسيده است كه منظور از آن پيامبرانى است كه براى پدران آنان آمدهاند و پيامبرانى كه براى خودشان ميآمدند، زيرا اين قوم پشت سر پيامبرانى بودهاند، كه براى پدرانشان آمدهاند، بنا بر اين ضمير «هم» در من «خلفهم» به پيامبران بر ميگردد.
بعضى هم گفته اند معنايش آنست كه بعضى از آنان زمانشان متقدّم و برخى زمانشان متأخّر بوده است.
بلخى گويد: و نيز ميشود معنا چنين باشد كه براى قوم عاد و ثمود اخبار پيامبران از اينجا و آنجا ميآمده است «كه منظور از بين ايديهم و خلفهم آمدن گزارشات و اخبار پيامبران باشد كه از هر سو بآنان ميرسيده است نه آنكه خود پيامبران بسوى آنان رفته باشند».
(أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ) يعنى: پيامبران را بسوى آنان فرستاديم كه به آنان بگويند: جز خداى يكتا احدى را نپرستيد، و ديگرى را در پرستش شريك خدا نسازيد.
(قالُوا لَوْ شاءَ رَبُّنا لَأَنْزَلَ مَلائِكَةً) يعنى: پس از آنكه پيامبران را بسوى آنان فرستاديم مشركين گفتند: اگر خداوند ميخواهد به او ايمان بياوريم، و شريكى برايش نگيريم بايد فرشته بفرستد، و فرشتگان ما را بسوى راه او دعوت كنند، نه آنكه بشرى مانند ما را بفرستد، گويا كه اعلان ميكردهاند ما حاضر نيستيم تسليم بشرى مانند خودمان شويم، ولى اين را نميدانستند كه خداوند پيامبران را طبق مصالحى كه خود براى بندگانش بهتر ميداند مبعوث ميفرمايد و خودش خوب ميداند چه كسى صلاحيّت دارد كه بار رسالت را بدوش گيرد.
(فَأَمَّا عادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ) يعنى: قوم عاد از راه ستمگرى بىآنكه حقّى داشته باشند در روى زمين بر مردم تكبّر ورزيده بر سر آنان مسلّط شدند (وَ قالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً) پس از آنكه حضرت هود پيامبر آنان را تهديد بعذاب فرمود، قوم عاد بقدرت ناچيز خود مغرور شد گفتند: ما نيروى دفاعى داريم، و با نيروى عظيم خود با هر نوع تهديدى مقابله خواهيم نمود، زيرا هيچكس از ما قوىتر نيست، خداوند بزرگ در پاسخ آنان فرمود:
«أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً» مگر اينان نميدانند همان خدايى كه، آنان را آفريده است، و در ميان آنان هم اين نيروها را برايشان آفريده است، از آنان بسيار نيرومندتر است، و اگر بخواهد آنان را نابود خواهد ساخت؟! «وَ كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ» اينان مردمى بىباور بودند كه دلائل، و معجزات و نشانههايى ميديدند ولى بآن ايمان نميآوردند و منكر آن ميشدند
آيات 16- 20
[سوره فصلت (41): آيات 16 تا 20]
فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي أَيَّامٍ نَحِساتٍ لِنُذِيقَهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزى وَ هُمْ لا يُنْصَرُونَ (16) وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى عَلَى الْهُدى فَأَخَذَتْهُمْ صاعِقَةُ الْعَذابِ الْهُونِ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ (17) وَ نَجَّيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ (18) وَ يَوْمَ يُحْشَرُ أَعْداءُ اللَّهِ إِلَى النَّارِ فَهُمْ يُوزَعُونَ (19) حَتَّى إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (20)
ترجمه آيات:
در روزهايى نحس بادى سرد و سخت بسويشان فرستاديم تا در زندگى دنيا مزه عذاب خفتبار ما را بچشند، و عذاب آخرتشان از اين خفت آورندهتر بوده، يارى هم نخواهند شد.
17- امّا ملّت ثمود را ما (راه) هدايت نموديم ولى گمراهى را بر هدايت ترجيح دادند، تا اينكه عاقبت بسزاى كارهايى كه داشتند صاعقه عذاب خفت بار گرفتارشان ساخت.
18- و آنهايى را كه ايمان آورده پرهيزكار بودند نجات داديم.
19- و روزى كه دشمنان خدا بسوى آتش جهنّم گسيل داده شوند و آنان را بازداشت نمايند.
20- تا آن گاه كه وارد جهنّم شوند گوش و چشم و پوست بدنشان بر ضدّ آنان گناهانشان را شهادت دهند.
قرائت آيات:
ابو جعفر و ابن عامر و اهل كوفه «نحسات» را بكسر حاء خواندهاند، بقيّه «نحسات» را بسكون حاء ميخوانند، نافع و يعقوب «يحشر» را «نحشر» با نون و «اعداء اللَّه» را بنصب خواندهاند، ولى بقيّه قراء «يحشر» را با ياء و به صيغه مجهول و اعداء اللَّه را نيز برفع خواندهاند
دليل قرائت:
ابو على گويد: (نحس) كلمهاى است كه بر دو قسم است:
1- آنكه كلمه «نحس» اسم باشد.
2- آنكه وصف باشد.
از جاهايى كه كلمه «نحس» در آن اسم مصدر آمده است اين جمله است (يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ) و اينكه در اينجا كلمه يوم بآن اضافه شده است دليل است بر آنكه نحس اسم است نه صفت، زيرا هيچگاه موصوف بوصف خود اضافه نخواهد شد.
مفسّرين در كلمه (نحسات) دو قول دارند:
1- بمعنى روزى كه سرمايش سخت باشد.
2- روزى كه بر مردم بسيار شوم است، بنا بر اين روز نحس بمعنى روز شوم است، و جمله (يوم نحس) را بدو قرائت خواندهاند: بعضى (يوم نحس) خواندهاند بكسر و تنوين يوم و نحس كه نحس صفت يوم باشد، و برخى (يوم نحس) خواندهاند بكسر يوم كه آن را بنحس اضافه كردهاند، هر كس بطريق دوّم قرائت كرده و يوم را بنحس اضافه نموده است طبق آنچه در قرآن ضبط شده است قرائت كرده، و هر كس بطريق اوّل خوانده كه يوم را با تنوين گفته كه اضافه شده باشد دو احتمال دارد:
1- آنكه (نحس) وصف باشد مانند (فسل و رذل) 2- آنكه نحس مصدرى باشد كه او را وصف آوردهاند مانند (رجل عدل) بنا بر اين هر كس كه (ايّام نحسات) بسكون حاء خوانده است، بدانجهت حاء را سكون داده است كه نحسات صفت باشد مانند (عبلات و صعبات) و نيز جايز است كه (نحسات) جمع مصدر باشد، و حاء آن را هم چنان در جمع هم ساكن گذاردهاند، همانگونه كه گفتهاند: (زوره و عدله).
ابو الحسن گويد: در نحس بجز سكون حاء چيز ديگرى نشنيده ام.
ابو عبيده گفته است نحسات يعنى داراى نحوست، و ممكن است كسانى كه عين الفعل آن را، كسره دادهاند آن را صفت قرار دادهاند از باب (فرق و نزق) و آن را بر اين وزن جمع بسته اند.
و كسى كه «نحشر اعداء اللَّه» خوانده است دليلش آنست كه آن را معطوف ميداند بر جمله «و نجّينا» و اين قرائت را آيه يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً تقويت ميكند.
و هر كس كه «يحشر» خوانده است فعل را مبنى للمفعول گرفته و اين قرائت را هم جمله «فهم يوزعون» تأييد ميكند، و هر دو قرائت نيكو است.
شرح لغات:
صرصر- از صرير گرفته شده است و بمنظور اعلان تشديد معنى لفظ آن را مشدّد ساخته اند، گفته ميشود صرّ يصرّ صريرا يا آنكه صرصر يصرصر صرصرة و ريح صرصر يعنى: بادى كه داراى صدايى شديد است و اصل «صرصر» صرّر بوده است سپس راء قلب به صاد شده است، همانگونه كه در نههه نهنهه گويند، و در كففّه كفكفه گويند.
نابغه شاعر عرب گفته است:
| «اكفكف عبرة غلبت عزائى | اذا نهنهتها عادت ذباحا» | |
خزى- يعنى خارى و پستى كه انسان از ترس رسوا شدن از مثل آن شرم داشته باشد.
هون- خارى.
يوزعون- وزع بمعنى منع و بازدارى است، يوزعون يعنى بازداشت ميشوند، و از همين باب است قول حسن كه ميگويد: (لا بدّ للنّاس من وزعة) يعنى: (براى مردم باز دارندهاى لازم است).
اعراب آيات:
قوله «وَ يَوْمَ يُحْشَرُ» ظرف است و نصب آن بوسيله مدلول قوله «فَهُمْ يُوزَعُونَ» است، زيرا يوما بمنزله اذا است و نميتوان آن را منصوب به «وَ نَجَّيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا» گرفت، زيرا نجّينا ماضى است، و ظرف (يَوْمَ يُحْشَرُ) مستقبل است و ماضى نميتواند در آن عمل كند.
توضيح و تفسير آيات:
«فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ …» سپس خداوند از هلاكت اين قوم، خبر داده ميفرمايد: (آن گاه بادى بسيار سخت برايشان فرستاديم) كه داراى صدايى هولناك بود، صرصر از (صره) است كه در لغت بمعنى صيحه و صدا است،
بعضى هم گفتهاند صرصر يعنى باد سرد است كه از (صرّ) گرفته شده است كه به معنى سرماى شديد است، و اين معنى از ابن عبّاس و قتاده نقل گرديده است.
فراء گويد: صرصر باد بسيار سردى است كه بسان آتش همه چيز را ميسوزاند.
«فِي أَيَّامٍ نَحِساتٍ» يعنى در روزهايى شوم كه داراى نحوست است به نقل از مجاهد، قتاده، سدى نحس سبب شرّ و سعد سبب خير است، و به همين جهت ستارگان سعد و نحس ناميده شدهاند.
بعضى هم بنقل از جبائى گفتهاند نحسات يعنى داراى گرد و غبار به طورى كه در آن روزها هيچكس هيچكس را نمىبيند.
و بنقل از ابى مسلم گفته شده است نحسات يعنى روزهاى سرد و عرب سردى را نحس ميدانند.
«لِنُذِيقَهُمْ عَذابَ …» يعنى اين عذاب را بر آنان نازل ساختيم تا مزه عذاب ذلّت بار را در دنيا بچشند، و يقين پيدا كنند كه عذاب كننده آنان قدرت دارد، و قدرت پروردگار براى بازماندگان كه شاهد حال آنان هستند روشن گردد.
«وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ …» عذاب آخرت ذلّت بارتر از عذاب دنيا است (در حالى كه يارى نميشوند) و كسى نيست در برابر عذابى كه بر آنان وارد ميشود از آنان دفاع كند، سپس بياد آورى داستان ملّت ثمود پرداخته فرمود:
«وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ» از قتاده نقل شده است كه هدينا هم يعنى:
راه خير و شرّ را براى آنان روشن نموديم، و از ابن عبّاس و سدى و ابن زيد رسيده است كه هدينا هم يعنى راه حقّ را بآنان نشان داديم و بر ايشان بيان كرديم. «فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى عَلَى الْهُدى» از حسن نقل شده يعنى: به اختيار خودشان گمراهى در دين را بر پذيرش هدايت ترجيح دادند، و اين بد ترجيح و اختيارى است، و از ابن زيد و فراء نقل شده است كه يعنى: كفر را بر ايمان ترجيح دادند.
«فَأَخَذَتْهُمْ صاعِقَةُ …» عذاب هون يعنى عذابى كه داراى خفت و خوارى است، آن عذابى كه آنان را به پستى و خوارى گرفتار ميسازد، گفته شده است هر عذابى صاعقه است، زيرا هر كس آن عذاب را بشنود فرياد ميكشد.
«بِما كانُوا يَكْسِبُونَ» يعنى بخاطر اعمالى كه داشتند از تكذيب پيامبرشان صالح پيامبر، و پى كردن شتر او عذاب شدند.
«وَ نَجَّيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا …» يعنى آنها كه ايمان آورده، و از شرك خويشتن دارى ميكردند نجات داديم، صالح پيامبر و افرادى را كه به او ايمان آورده بودند از عذاب نجات داديم، و سپس خداوند از حالات كافران در روز قيامت خبر داده ميفرمايد:
«وَ يَوْمَ يُحْشَرُ أَعْداءُ اللَّهِ إِلَى النَّارِ فَهُمْ يُوزَعُونَ» يعنى: اوّلين آنان را نگاه ميدارند تا آخرينشان بآنان بپيوندند تا پراكنده نشوند، يعنى هنگامى كه محشور شدند بازداشت ميگردند.
«حَتَّى إِذا ما جاءُوها» يعنى: تا آن گاه كه بسوى جهنّم كشيده شوند.
«شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ» يعنى:
گوش آنان شهادت ميدهد كه چه سخنانى از دعوت بسوى حقّ شنيده و از آن رو گردان شدهاند، و آن را نپذيرفتهاند، و چشمان آنان شهادت ميدهند كه چه نشانههايى را كه دليل بر وحدانيت خدا بوده است ديدهاند، ولى باز هم ايمان نياوردهاند، و نيز ديگر اعضاء بدنشان شهادت ميدهند كه چه اعمالى انجام دادهاند و چه گناهانى مرتكب شدهاند.
درباره طرز شهادت اعضاء و جوارح بدن دو قول است:
1- خداوند اعضاء و جوارح را بصورت موجود زندهاى در مىآورد، و آنان را مجبور باعتراف و شهادت نسبت بكارهاى صاحبان خود مىنمايد.
2- خداوند خودش شهادت ميدهد ولى بوسيله اين اعضاء ظاهر ميشود، و نسبت شهادت به اين اعضاء مجاز خواهد بود.
3- و در اين مورد وجه سوّمى نيز گفتهاند كه خداوند در اين اعضاء و جوارح نشانههايى ظاهر ميسازد كه دلالت كند بر اينكه صاحبان آنها سزاوار آتش دوزخ ميباشند، و اين نشانهها را مجازا شهادت ناميدهاند همانگونه كه ميگويند: چشمان تو شهادت ميدهند كه ديشب بىخوابى كشيدهاى.
و از ابن عبّاس و ديگر مفسّران نقل كردهاند كه مراد از (جلود) پوستهاى بدن آلتهاى تناسلى افراد است كه از آن به پوست بدن كنايه آمده است
حم سجده آيات 21- 25
[سوره فصلت (41): آيات 21 تا 25]
بعضى از محقّقين شيعه از جمله مرحوم فيض معتقدند كه مشركين و كفّار در فروع دين مخاطب نبوده، تنها در اصول و ايمان مخاطب هستند و لذا در تفسير اين آيه روايتى نقل كردهاند كه مناسب ديديم آن را نقل كنيم:
تفسير جلد 2 صفحه 494( قمى از حضرت صادق( ع) روايت كرده است: آيا بنظر تو خداوند از مشركين خواسته است كه زكات بدهند با اينكه مشرك هستند، آنجا كه ميفرمايد: واى بر مشركين كه زكات نميدهند و بآخرت هم كافرند؟ گفته شد فدايت شوم آيه را براى من تفسير كن، فرمودند( معنى آيه اينست: ( واى بر مشركين كه بامام اوّل مشرك شدند، و آنان بديگر امامان هم كافرند).
خداوند مردم را دعوت ميكند كه باو ايمان آورند اگر ايمان آورند، و رسولش را پذيرفتند آن وقت واجبات را بر آنان فرض ميسازد) تفسير قمّى جلد 2 صفحه 262-.
سپس مرحوم فيض ميگويد: اين حديث دلالت دارد بر آنچه كه همان مطالب تحقيق است بنظر من كه كفّار مادامى كه كافرند مكلّف باحكام شرعيّه نيستند.
مترجم گويد: در تفسير و تأويل اين آيه مرحوم طبرسى اقوال بسيارى از مفسّرين عامّه را نقل ميكنند ولى با كمال تعجّب هيچنوع اشارهاى بتفسير اهل بيت( ع) در اينمورد نكردهاند، و اين تأويل از امام صادق( ع) بسيار جالب و مناسب است.
حم سجده آيات 21- 25
[سوره فصلت (41): آيات 21 تا 25]
وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَ هُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (21) وَ ما كُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَ لا أَبْصارُكُمْ وَ لا جُلُودُكُمْ وَ لكِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللَّهَ لا يَعْلَمُ كَثِيراً مِمَّا تَعْمَلُونَ (22) وَ ذلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِي ظَنَنْتُمْ بِرَبِّكُمْ أَرْداكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخاسِرِينَ (23) فَإِنْ يَصْبِرُوا فَالنَّارُ مَثْوىً لَهُمْ وَ إِنْ يَسْتَعْتِبُوا فَما هُمْ مِنَ الْمُعْتَبِينَ (24) وَ قَيَّضْنا لَهُمْ قُرَناءَ فَزَيَّنُوا لَهُمْ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنَّهُمْ كانُوا خاسِرِينَ (25)
ترجمه آيات:
به پوستها «اعضاء تناسلى» خود گويند: چرا بزيان ما گواهى داديد؟ گويند: همان خدايى كه هر چيز را به زبان آورده است ما را به سخن آورد، همان خدايى كه اوّل بار شما را آفريده است و بسوى او باز خواهيد گشت.
22- شما نميتوانستيد در دنيا اعمالتان را از اين اعضاء و جوارح پنهان سازيد[1] ولى خيال ميكرديد كه خداوند بيشتر اين اعمال را كه انجام ميدهيد نميداند.
23- اين بود خيال باطلى كه درباره خدايتان داشتيد، خداوند شما را بهلاكت رسانيد و جزء زيانكاران گشتيد.
24- اگر صبر كنند آتش جايگاهشان است، و چنانچه از خدا بخواهند
______________________________
(1) زيرا اعمال را با همين اعضاء انجام ميداديد.
ترجمه تفسير مجمع البيان، ج22، ص: 40
كه از آنان راضى شود، رضايت الهى را نخواهند يافت.
25- براى آنان همنشينانى آماده ساختيم، كه دنيا را در نظرشان جلوه داده، آنان را از فكر آخرت و زندگى پس از مرگ غافل ساختند، و لذا همان عذابهايى كه بر سر امّتهاى پيش از آنان از جنّ و انس فرود آمده بود برايشان ثابت و لازم گرديد، و براستى خسارت ديدند.
قرائت آيات:
در قرائتهاى شاذ و نادر حسن و عمرو بن عبيد «و ان يستعتبوا» را بضمّ ياء و فتح تا و «ما هم من المعتبين» را بكسر تاء خواندهاند.
دليل قرائت:
ابن جنّى گفته است با اين قرائت معنى آيه اينطور ميشود: اگر آنان بخواهند كه راضى شوند راضى نخواهند شد، زيرا داراى روح بينيازى نيستند و در آنان از نيكى اثرى نيست كه پاسخى نيك دهند.
لغات آيات:
الانطاق- يعنى بنطق آوردن، يا بدين طريق كه انسانى را وادار كند بنطق، يا او را بسخن گفتن دعوت كند.
نطق- عبارتست از گرداندن زبان در دهان بمنظور تشكيل كلمات، و لذا است كه خداوند بزرگ متّصف بصفت نطق نشده گفته نميشود خدا ناطق است، بله خدا به متكلّم وصف شده است.
الارداء- بمعنى اهلاك است يعنى هلاك ساختن، گفته ميشود ارداه فردى يعنى او را بهلاكت رسانيد و هلاك شد، مضارعش يردى اسم مفعولش رد ميشود همانگونه كه اعشى در شعر خود گفته است:
| (أ في الطوف حفت على الرّدى | و كم من رد اهله لم يرم) | |
يعنى: آيا در طوف ترسيدى كه هلاك شوم، و چه بسيار هلاك شدهاى كه بستگانش در يك جا آرام نداشتند).
استعتاب- بمعنى طلب رضايت نمودن است كه عبارت اخرى استرضاء است.
اعتاب- بمعنى ارضاء است، و اصل اعتاب بزبان عرب بصلاح در آوردن جلد است با اعاده دبّاغى آن، سپس در اين مورد استعاره شده است، كه بعضى از افراد بخواهند الفت از بين رفته را ميان همديگر باز گردانند.
تقييض- در اصل بمعنى تبديل است، و مقايضه هم كه بمعنى مبادله نمودن مالى بمالى است از همين باب ميباشد.
شاعر عرب شماخ گفته است:
| (تذكرت لما اثقل الدّين كاهلى | و عاب بزيد ما اردت تعذرا | |
| رجالا مضوا منّى فلست مقايضا | بهم ابدا من ساير النّاس معشرا) | |
يعنى: (هنگامى كه بار بدهكارى بر پشتم سنگينى كرد، و عذر خواهى هم موجب عار و ننگ زيد شد، بياد آورم جوانمردانى را كه از دستشان دادهام كه هيچگاه از ساير مردم يك فوج را نيز حاضر نيستم با آنان مبادله كنم).
اعراب آيات:
ذلكم مبتداء ظنّكم خبر، ارداكم خبر بعد از خبر، و اگر هم بخواهى ارداكم را ميتوانى حال بگيرى (اى ذلكم ظنّكم مرد يا اياكم) و نيز جايز است كه ذلكم مبتداء و ظنّكم بدل از آن و ارداكم خبر مبتداء باشد.
معنى آيات:
پس از آنكه در آيات قبلى بيان شد كه دشمنان خدا را به جهنّم خواهند برد، آن گاه خداوند از زبان آنان نقل ميكند كه:
(قالُوا) يعنى كفّار گفتند:
(لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا؟) يعنى: كافران اعضاء بدن خود را مورد سرزنش قرار داده بآنان ميگويند: چرا بزيان ما شهادت داديد؟
(قالُوا) يعنى اعضاء بدنشان در جواب آنان گويند:
(أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ) يعنى: آن خدايى كه زبان داران را بزبان آورده است، همان خداوند بما وسيله نطق و قدرت بر نطق، عطاء فرموده است، پس از بيان زبان حال اعضاء و جوارح كفّار در جهنّم- شروع بنصيحت آنان كرده- ميفرمايد:
(وَ هُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ) يعنى: خداوند شما را آفريده و سر انجام در آخرت بجايى بازگشت خواهيد نمود كه در آنجا سلطنت از آن خدا است و احدى را جز او صلاحيّت امر و نهى نباشد، و اين قسمت ديگر، جزء جواب اعضاء و جوارح نيست.
(وَ ما كُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَ لا أَبْصارُكُمْ وَ لا جُلُودُكُمْ) يعنى در دنيا نميتوانستيد اعمال خودتان را از اين اعضاء پنهان سازيد، زيرا شما اعمال خود را با اين اعضاء انجام ميداديد، و خداوند اعضاء بدنتان را روز قيامت گواه اعمالتان خواهد گرفت، و نيز گفته شده است كه معنى آيه آنست كه شما در دنيا گناهان را از ترس آنكه اعضاء بدنتان گواهى خواهند داد، ترك نميكرديد، زيرا شما احتمال نميداديد كه روز قيامت اعضاء بدنتان، چنين شهادت خواهند داد.
(وَ لكِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللَّهَ لا يَعْلَمُ كَثِيراً مِمَّا تَعْمَلُونَ) زيرا خدا را نشناخته بوديد، و لذا ارتكاب گناه براى شما آسان بود، از ابن مسعود روايت شده است كه اين آيه درباره سه نفر نازل شده است كه در خلوت، با يكديگر سخنانى سرّى بازگو ميكردند، و با خود ميگفتند: آيا بنظر شما خداوند از اين سخنان سرّى ما آگاه است؟
و ممكن است معنى آيه اين باشد شما طورى عمل ميكرديد كه به گمانتان اعمال شما بر خداى پنهان خواهد ماند، همانگونه كه گفته ميشود: (اهلكت نفسى) باين معنى كه من بگونه كسى عمل كردم كه خودكشى ميكند.
و ابن عبّاس گفته است: كفّار ميگفتند خداوند از نهانيهاى قلب ما آگاه نيست، و فقط اعمال ظاهر را ميداند.
(وَ ذلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِي ظَنَنْتُمْ بِرَبِّكُمْ أَرْداكُمْ) از نظر تركيب ذلكم مبتدا و ظنّكم خبر و ارداكم خبر دوّم است، و نيز ممكن است ظنّكم را بدل از ذلكم بگيريم، و معنى بنا بر اين تركيب چنين خواهد شد، آن گمانى كه نسبت بخدا داشتيد كه خداوند بسيارى از كارهاى شما را نميداند شما را هلاك كرد زيرا اين گمان بيجا گناهكارى را بر شما آسان ساخت، و شما را بسوى كفر كشانيد.
(فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخاسِرِينَ) يعنى: با اين كار جزء كسانى قرار گرفتيد كه در تجارت خود زيان كرده است، زيرا بهشت را از دست داده جهنم را براى خود خريده ايد.
حضرت صادق عليه السّلام فرمودند: براى مؤمن شايسته است كه از خدا طورى بترسد كه گويا بآتش خواهد افتاد، و چنان بخدا اميدوار باشد كه گويا از اهل بهشت است، خداوند ميفرمايد: (ذلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِي ظَنَنْتُمْ بِرَبِّكُمْ …) سپس فرمودند: خداوند توجّه بگمان بنده خود دارد، اگر بنده به خدا خوش گمان بود خدا نيز باو نيكى خواهد فرمود، و اگر بنده بخدا بد گمان باشد خدا درباره اش بدى خواهد فرمود.
سپس خداوند از حال اينان در جهنّم خبر داده ميفرمايد:
(فَإِنْ يَصْبِرُوا فَالنَّارُ مَثْوىً لَهُمْ) يعنى: اين افراد اگر بر آتش دوزخ و دردهايشان صبر كنند آتش جايگاهشان است، و منظور از اين صبر آنست كه سكوت كنند و شكايت ننمايند.
(وَ إِنْ يَسْتَعْتِبُوا فَما هُمْ مِنَ الْمُعْتَبِينَ) يعنى و اگر از درگاه الهى بخواهند كه از آنان راضى شود راهى براى رضايت گرفتن ندارند، زيرا آنان از كسانى نيستند كه عذرشان پذيرفته شود، بعبارت ديگر تقدير آيه چنين است اينان اگر صبر كنند و ساكت بمانند، يا آنكه ناراحتى كنند به هر حال جايگاهشان آتش است، همانگونه كه خداوند در جاى ديگر فرموده است:
(اصْلَوْها فَاصْبِرُوا أَوْ لا تَصْبِرُوا سَواءٌ عَلَيْكُمْ) يعنى: (وارد جهنّم شويد صبر كنيد يا صبر نكنيد براى شما يكسان است).
امّا از نظر لغت «معتب» كسى است كه درخواست رضايت ميكند، و در خواستش نيز پذيرفته ميشود.
و نيز گفته شده است معناى عتاب آنست كه اگر استغاثه كنند كسى به فريادشان نخواهد رسيد.
(وَ قَيَّضْنا لَهُمْ قُرَناءَ) يعنى براى آنان همقرينانى از شياطين، آماده ساختيم، از مقاتل نقل شده است.
دستور داشتند با همقرينان راستين همقرين گردند ولى با آنان همنشينى نكردند، ما نيز بجاى آنان بهمنشينانى بد از جنّ و انس گرفتارشان ساختيم خداوند بزرگ هم آنان را بخاطر مخالفتى كه با فرمانش نمودند گرفتار ساخت و نظير اين آيهاى است (وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ) يعنى: (هر كس از ياد خدا رو گرداند، شيطانى برايش آماده سازيم كه قرين او باشد).
از حسن روايت شده است كه معنى آيه آنست كه چون استحقاق عذاب يافتند، ميان آنان و همنشينان بد فاصله نشديم.
(فَزَيَّنُوا لَهُمْ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ) يعنى: آنچه در اختيارشان بود از امور دنيا برايشان زينت دادند تا دنيا را بر آخرت ترجيح دادند، و براى دنيا كار كردند، و نيز در گوش آنان خواندند كه نه پس از مرگ زنده شدنى هست و نه مكافاتى در كار ميباشد.
از حسن و سدى نقل شده كه اين همنشينان بد امر آخرت را بآنان چنين معرّفى كردند كه نه بهشتى وجود دارد نه جهنّمى نه بر انگيخته شدنى در كار است نه حسابى، و نيز دنيا را براى ايشان زينت داده بجمع اموال و ترك امور خيريه واميدارند.
از فراء نقل شده است منظور از ما بين ايديهم اعمال زشتى است كه مرتكب شده و از پيش براى خود فرستادهاند، و منظور از ما خلفهم سنتهايى است كه براى نسلهاى آينده پس از خود بجاى گذاشته اند.
(وَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ) يعنى: وعدههاى الهى و عذاب بر آنان ثابت گرديد.
(فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ) يعنى وارد بر امتهايى مانند خود شدند كه پيش از آنان بودند و به پيروى از آنان تكذيب نمودند، و بخاطر عصيانگرى كه داشتند عذاب آنان واجب شد، و سپس خداوند، در باره آنان فرمود كه:
(إِنَّهُمْ كانُوا خاسِرِينَ) يعنى: نعمتهاى بهشتى و بهشت را از دست دادند.
حم سجده- آيات 26- 30
[سوره فصلت (41): آيات 26 تا 30]
وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ (26) فَلَنُذِيقَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا عَذاباً شَدِيداً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي كانُوا يَعْمَلُونَ (27) ذلِكَ جَزاءُ أَعْداءِ اللَّهِ النَّارُ لَهُمْ فِيها دارُ الْخُلْدِ جَزاءً بِما كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ (28) وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا رَبَّنا أَرِنَا الَّذَيْنِ أَضَلاَّنا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ نَجْعَلْهُما تَحْتَ أَقْدامِنا لِيَكُونا مِنَ الْأَسْفَلِينَ (29) إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ (30)
ترجمه آيات:
كافران گفتند: باين قرآن گوش فرا ندهيد، و بهنگام قرائت قرآن حرفهاى بيهوده و سر و صدا ايجاد كنيد تا بر آنان پيروز گرديد.
27- بزودى عذابى دردناك بكافران خواهيم چشانيد، و بخاطر بدترين گناهى كه دارند- كفرشان- به بدترين شكلى آنان را مكافات خواهيم داد.
28- اينست سزاى دشمنان خدا كه آتش جهنّم است، و كافران بسزاى انكار آيات قرآنى ما در آن منزلى هميشگى خواهند داشت.
29- در آنجا كافران گويند: پروردگارا آن شيطانهاى جنّى و انسى كه ما را گمراه ساختند بما نشان بده تا آنان را لگدكوب سازيم و بپائينترين درجات جهنّم فرستيم.
30- كسانى كه گفتند: پروردگار ما خداست و سپس بر اين گفته پا بر جا ماندند فرشتگان بر آنان نازل گردند كه نترسيد و اندوه بخود راه ندهيد، و شما را به بهشت موعود مژده باد.
لغات آيات:
در آيه 26 كلمه «اللغو» بكلامى گفته ميشود كه هيچ معنايى از آن استفاده نميشود، و الغاء كلمه از نظر نحوى بمعنى اسقاط عمل آن كلمه است گفته ميشود لغى يلغى و يلغو لغوا و لغى يلغى لغا، يعنى: از بيهوده سخن گفتن و وطى كلام نموده حرف توى حرف آورد.
اعراب آيات:
در آيه 38 «ذلك» مبتداء و «جَزاءُ أَعْداءِ اللَّهِ» خبر آنست و كلمه «النّار» بدل است از جَزاءُ أَعْداءِ اللَّهِ، و جايز است كه النّار تفسير باشد، مثل آنكه گفته شده است جزاى دشمنان خدا چيست؟ كه در پاسخ گفته ميشود، آتش است، زجاج گفته است «لَهُمْ فِيها دارُ الْخُلْدِ» يعنى: لهم فى النّار دار الخلد، و آتش همان خانه ابدى است همانگونه كه مىگويى: «و لك فى هذه الدّار دار سرور» و منظور تو از دار دوّمى همان دار اوّلى است همان گونه كه شاعر گفته است:
| (اخور غائب يعطيها و يسألها | يأبى الظّلامة منه النوفل الزّفر) | |
بنا بر اين (لَهُمْ فِيها دارُ الْخُلْدِ) از باب تجريد است و محلّ ان لا تخافوا منصوب است و تقدير چنين است (تتنزّل عليهم الملائكه بان لا تخافوا) پس از آنكه باء حذف شد ان لا تخافوا بفعل وصل شد و فعل او را نصب داد.
معنى آيات:
(وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا) سپس خداوند بدنبال ياد آورى حالت كفّار از قول آنان نقل ميفرمايد كه: بزرگان كفّار به پيروان خود يا بعضى از آنان به بعضى ديگر از كفّار قريش گفتند.
(لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ) يعنى: به اين قرآنى كه محمّد (ص) ميخواند گوش فرا ندهيد.
(وَ الْغَوْا فِيهِ) يعنى: با گفتن سخنان بيهوده و باطل با آن مبارزه كنيد (لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ) تا با سخنان بيهوده و باطل بر او پيروز گرديد، و يارانش نتوانند سخنش را بشنوند.
گفته شده است حرف تو حرف بياوريد و با سر و صدا و صوت، زدن سخنانش را خنثى كنيد.
از مجاهد نقل شده است كه بعضى گفتهاند يعنى: صداهاى خود را با خواندن اشعار و رجز خوانى روبرويش بلند كنيد.
از ابن عبّاس و سدى نقل شده است: پس از آنكه از معارضه با قرآن عاجز شدند حيلهاى بكار زدند كه نگذارند ديگران از قرآن استفاده كنند، و بيكديگر سفارش ميكردند كه گوش بقرآن ندهند، و هنگامى كه خوانده مىشود سر و صدا راه بيندازند، آن گاه خداوند باين كافران وعده عذاب داده فرمود:
(فَلَنُذِيقَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا عَذاباً شَدِيداً) و اين عذاب يا عذاب دنيايى است كه عبارت باشد از اسارت و كشته شدن در جنگ بدر، و بعضى هم گفتهاند كه اين عذاب شديد عذاب آخرت است. (وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي كانُوا يَعْمَلُونَ) يعنى: آنان را به زشتترين مكافاتها در مقابل زشتترين گناهانشان كه كفر و شرك گرفتار خواهيم ساخت و اينكه مكافات بدترين اعمال آنان را بيان كرد، براى آنكه در شكنجه آنان مبالغه شود، و گفته شده است كه معنايش آنست كه آنان را بخاطر بدترين اعمالشان كه گناهانشان باشد نه چيزهاى ديگر، آنان را مكافات خواهيم نمود (ذلِكَ) يعنى: اين عذابها كه براى كافران وعده داديم.
(جَزاءُ أَعْداءِ اللَّهِ) اين عذابها مكافات دشمنان خدا است كه به وسيله كفر و عصيان با خدا دشمنى ورزيده، و با پيامبران و مؤمنين دشمنى مينمايند.
(النَّارُ) كه اين مكافات عبارت است از آتش جهنّم و سكونت در آن.
(لَهُمْ فِيها دارُ الْخُلْدِ) يعنى: جهنّم منزل هميشگى و ابدى آنان است (جَزاءً بِما كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ) يعنى: اين عقوبت بخاطر آنست كه منكر ميشدند قرآن از طرف خدا باشد، بنقل از مقاتل.
(وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا) يعنى: كافران بزودى در آتش خواهند گفت:
(رَبَّنا أَرِنَا الَّذَيْنِ أَضَلَّانا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ) منظور از گمراه كنندگان ابليس و قابيل پسر آدم است كه اوّلين كسى بود كه گناه را روى زمين ايجاد كرد، و همين معنى از على (ع) روايت شده است و گفته شده است كه مراد از اين گمراه كنندگان هر فردى است از جنّ و انس كه راه و روش كفر و گمراهى را ايجاد كردهاند، منظور از الذّين جنس جنّ و انس است، همانگونه كه در آيه «وَ الَّذانِ يَأْتِيانِها مِنْكُمْ» منظور شخصى معيّن نيست بلكه منظور جنس كسانى است كه مرتكب فاحشه خواهند شد.
(نَجْعَلْهُما تَحْتَ أَقْدامِنا لِيَكُونا مِنَ الْأَسْفَلِينَ) از آنجا كه با اين گمراه كنندگان دشمنند و بعلّت آنكه آنان را گمراه ساختهاند كينه آنان را سخت به دل گرفتهاند آرزو ميكنند كه آنان را در دركات پائين آتش زير پاى خود اندازند و نيز گفتهاند منظور جهنّميان آنست كه اين دو گمراه كننده را زير لگد انداخته پايمالشان سازند تا خوار شده جزء افراد پست و ذليل شوند.
ابن عبّاس گويد: كفّار ميگويند: گمراه كنندگان را پائينتر از ما اندازيد تا عذابشان از ما سختتر باشد.
پس از آنكه خداوند از عذاب كافران سخن گفت، بدنبال آن از بشارت مؤمنين ياد كرده فرمود:
(إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ) يعنى: كسانى كه خدا را بيگانگى شناختند و بزبانشان اعتراف نمودند، و پيامبرانش را تصديق كردند.
(ثُمَّ اسْتَقامُوا) از مجاهد نقل شده است، يعنى: ادامه دادند به اين عقيده و اعتراف كه پروردگارشان خداى يكتا و بىشريك است.
و از ابن عبّاس و حسن و قتاده و ابن زيد نقل شده است كه يعنى بر اداى فرائض الهى و عبادت پروردگار استقامت ورزيدند.
و بعضى گفتهاند يعنى: همانگونه كه در گفتار استقامت نمودند در اعمال نيز استقامت بخرج دادند.
از ابن مسلم نقل شده است كه سپس بمقتضاى اعتراف به ربوبيّت الهى بر عبادتش استقامت نمودند.
و از انس روايت شده است كه رسول خدا (ص) اين آيه را بر ما خواند و سپس فرمودند: كسانى گفتند كه پروردگار ما خدا است ولى بيشتر آنان بعدا كافر شدند، هر كس اين اعتراف را تا دم مرگ داشته باشد از كسانى است كه بر اين عقيده استقامت نموده است.
محمّد فضيل روايت ميكند از حضرت ابو الحسن الرّضا (ع) پرسيدم كه استقامت چيست؟ فرمودند: استقامت بخدا سوگند همين ولايتى است كه شما شيعيان داريد.
(تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ) از مجاهد و سدى و حضرت صادق (ع) روايت شده است آمدن فرشتگان بهنگام مرگ است.
و از حسن و ثابت و قتاده نقل شده است كه بهنگام بيرون آمدن مؤمنين- از قبرها در محشر فرشتگان به استقبال آنان مىآيند و از طرف خدا به آنان بشارت ميدهند.
و از جبائى و ابن مسلم است كه آمدن فرشتگان در قيامت است.
و از وكيع بن جراح است كه بشارت در سه مورد ميباشد، بهنگام مرگ در قبر، و هنگام بر انگيختن از قبر.[8] (أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا) يعنى: فرشتگان ميگويند: نترسيد از عذاب خدا، و اندوه بخود راه ندهيد كه ثواب از دستتان رفته است.
از عكرمه و مجاهد است كه نترسيد از آنچه كه از امور آخرت در پيش داريد و غصّه پشت سر گذاشتهها را از اهل بيت و اولادتان نخوريد.
از عطاء بن ابى رياح است كه نترسيد و بخود اندوه راه ندهيد كه گناهانى انجام دادهايد، زيرا كه من گناهانتان را خواهم بخشيد.
و نيز گفته شده است كه خوف مربوط بآينده است، و حزن مربوط بگذشته ميباشد، و معنى چنين است كه از حوادث آينده نترسيد، و براى گذشته نيز اندوه نخوريد، و اين نهايت درجه مطلوب مؤمن است.
(وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ) يعنى همان بهشت موعودى كه در دنيا بزبان پيامبران الهى بشما مژده داده ميشد.
حم سجده- آيات 31- 35
[سوره فصلت (41): آيات 31 تا 35]
نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ لَكُمْ فِيها ما تَشْتَهِي أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فِيها ما تَدَّعُونَ (31) نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحِيمٍ (32) وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ (33) وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ (34) وَ ما يُلَقَّاها إِلاَّ الَّذِينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلاَّ ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ (35)
ترجمه آيات:
ما در دنيا و آخرت دوستداران شمائيم، در بهشت هر چه دلتان خواسته باشد و آنچه آرزو كنيد موجود است.
32- عطايى كه از جانب پروردگار مهربان براى شما فرود آمده است.
33- چه كسى خوش سخنتر از آنست كه بسوى خدا فرا خواند، و كار شايسته انجام داده بگويد: من از مسلمانان هستم.
34- بدى و خوبى يكسان نيست، به بهترين وجهى ديگران را از خود دفع كن، كه ناگهان خواهى ديد آن كسى كه ميان او و تو دشمنى بوده است گويى دوستى است مهربان.
35- و اين موهبت داده نشود مگر به صابرين، و اين روحيه را نخواهند داشت جز افرادى كه داراى بهرهاى بزرگ هستند.
اعراب آيات:
نزلا منصوب است بنا بر مصدريت و تقديرش چنين است: (انزلكم ربّكم فيما تشتهون نزلا) و نيز جايز است كه منصوب باشد بنا بر حاليت كه تقديرش چنين باشد: (و لكم فيها ما تشتهى بانفسكم منزلا نزلا) همانگونه كه ميگويند:
(جاء زيد مشيا اى ماشيا) و بهر حال در هر دو وجه بايد نزلا را مصدر گرفت.
ابو على گفته است نزلا دو احتمال دارد:
1- آنكه نزلا جمع نازل باشد مثل قول شاعر:
| (ان تركبوا فركوب الخيل عادتنا | او تنزلون فانا معشر نزل) | |
و بنا بر اين حال است از ضمير «تدعون» يعنى: (ما تدّعون من غفور رحيم نازلين).
2- آنكه منظور از نزلا غذايى باشد كه براى واردين و مهمانان تهيّه ميگردد، و حال است از ما تدعون اى لكم ما تدعون نزلا من غفور رحيم كه من غفور رحيم هم صفت نزل باشد و در نزل ضميرى است كه به نزلا بر ميگردد.
و قولا در آيه بعدى منصوب است بنا بر اين كه تفسير باشد، در جمله و لا السّيئه لا زائده مؤكّده است كه براى تبعيد مساوات آمده است يعنى:
هيچگاه حسنه با سيّئه برابر نيست.
معنى آيات:
سپس خداوند بزرگ نقل ميفرمايد كه فرشتگان بمؤمنينى كه استقامت نمودهاند ميگويند: (نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ) يعنى: ما فرشتگان ياران و دوستان شما هستيم.
(فِي الْحَياةِ الدُّنْيا) در دنيا كارمان اين بود كه از طرف پروردگار خيرات را بشما ميرسانديم.
(وَ فِي الْآخِرَةِ) مجاهد گويد: يعنى در آخرت هم از شما جدا نخواهيم شد تا شما را وارد بهشت كنيم.
و گفته شده است يعنى: ما در دنيا كارمان نگهبانى از شما با انواع كمكها بود، و در آخرت با انواع اكرام و پاداش با شما همراهى ميكنيم.
و از حضرت صادق (ع) روايت شده است كه ما در دنيا دوستان شما هستيم و شما را حفظ ميكنيم، و بهنگام مردن و در آخرت نيز همراه شما هستيم (وَ لَكُمْ فِيها) يعنى: در آخرت.
(ما تَشْتَهِي أَنْفُسُكُمْ) يعنى: آنچه كه از نعمتها دلتان ميخواهد و آنچه كه از منافع آرزو داريد.
(وَ لَكُمْ فِيها ما تَدَّعُونَ) آنچه كه آرزو ميكنيد بآن خواهيد رسيد زيرا خداى بزرگ براى شما چنين خواسته است.
از ابن زيد است كه مراد از ما تشتهى انفسكم بقاء است، زيرا آنان ميل داشتند در دنيا باقى باشند، يعنى: براى شما در آخرت آن بقايى خواهد بود كه ميل داشتيد، و براى شما هست آن نعمتهايى كه آرزويش را داشتند.
(نُزُلًا مِنْ غَفُورٍ رَحِيمٍ) يعنى: اين بهشت موعود علاوه بر جلالتى كه خود دارد جلالتى هم از نظر عطا كنندهاش دارد، زيرا اين نعمتها عطائى است براى شما و رزقى است از سوى پروردگارى كه بخشنده گناهان و پوشنده عيبها است و نسبت به بندگانش مهربان ميباشد، بنا بر اين در مذاق شما گواراتر بوده شادى شما را كاملتر خواهد ساخت.
حسن گويد: فرشتگان منظورشان اينست كه تمام اين نعمتها از پروردگار است نه از ما، و در اين آيه بشارتى است براى مؤمنين كه فرشتگان آنان را دوست دارند، و بشارت است به اينكه ملائكه نزد كسانى كه بر اطاعت خدا استقامت دارند رفت و آمد ميكنند، و بخاطر همين استقامت است كه فرشتگان هميشه همراه دوست مؤمن خود هستند.
(وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً؟) در ظاهر استفهام است «ولى استفهام حقيقى نيست بلكه استفهام انكارى است» و منظور از آن نفى است و تقديرش چنين است، هيچكس خوش سخنتر از كسى كه مردم را به سوى طاعت الهى دعوت ميكند نميباشد، و اضافه نموده است كه داعى بسوى خدا عمل نيك هم انجام دهد.
(وَ قالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ) يعنى با اين اوصاف ميگويد: من از تسليم شدگان هستم كه تسليم و منقاد فرمان الهى ميباشم.
از حسن و ابن زيد و سدى است كه: معنايش اينست كه ميگويد: من از جمله مسلمانان هستم همانگونه كه ابراهيم گفت: (وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ) و اين دعوت كننده بسوى خدا رسول خدا (ص) است.
از مقاتل و جماعتى از مفسّرين نقل شده است كه اين داعى بسوى خدا امامان (ع) هستند كه مردم را بسوى حقّ فرا ميخوانند.
و از عايشه و عكرمه نقل شده است كه داعيان بسوى خدا، مؤذنين هستند.
و در اين آيه گفتار كسى كه ميگويد: «من انشاء اللَّه مؤمن هستم» ردّ ميشود، زيرا اين گفتار نوعى خوردهگيرى است بر كسى كه در اين آيه ميفرمايد «إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ»[10].
و نيز در اين آيه دلالت است بر اينكه دعوت بسوى دين از بزرگترين عبادات و واجبترين واجبات است، و نيز دلالت دارد بر اينكه داعى الى اللَّه بايد بعلم خود عمل كند، تا مردم زودتر از او بپذيرند، و بگفتارش بيشتر اعتماد كنند، سپس خداوند فرمود:
(وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ) بعضى گفتهاند يعنى: ملّت نيكوى اسلام با ملّت پست كفر مساوى نيستند.
و بعضى گفتهاند: يعنى اعمال نيكو با اعمال زشت برابر نيست.
و بعضى گفتهاند: خصلتهاى نيك با صفات زشت برابر نيستند، بنا بر اين صبر و غضب برابر نبوده، بردبارى و جهل، مدارا و خشونت، عفو و بدى صفاتى هستند كه با يكديگر برابر نميباشند.
سپس خداوند بزرگ صفات و ملكات مدارا و سازش و نيكى را كه: براى دعوت كننده لازم است بيان كرده ميفرمايد:
(ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ) و پيامبر خدا (ص) را مورد خطاب قرار داده ميفرمايد: با حقّت باطل آنان را، و با حلم و بردباريت نادانى، و با عفوت بديهاى آنان را پاسخ بده.
(فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ) يعنى: هر گاه تو دشمنان خودت را بنرمى و مدارا پاسخ دادى دشمنى كه از نظر مذهبى با تو خصومت داشت بصورت دوستى مهربان از نظر دينى، و فاميلى عزيز از نظر نسب در خواهد آمد.
از حضرت صادق (ع) روايت شده است كه حسنه تقيّه و سيّئه سر فاش نمودن است.
(وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا) يعنى: اين اعمال و اين حالت را، كه پاسخگويى بديها بوسيله خوبيها است بخود نخواهد گرفت مگر صابران كه خشم خود را فرو نشانده، و بديها را تحمّل ميكنند، و نيز از حضرتش روايت شده است: مگر كسانى كه در دنيا بر اذيت و آزارها صبر نمودهاند.
(وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ) يعنى: اين خصلت كه ياد شد، داده نخواهد شد مگر با فرادى كه داراى بهرهاى بزرگ از عقل و نظر باشند.
بعضى هم گفته اند اين صفات را نخواهند داشت مگر كسانى كه داراى بهرهاى فراوان از ثواب و خيرات هستند.
و بعضى هم گفته اند: بهره فراوان بهشت ميباشد.
و قتاده گفته است يعنى: اين خصلت را نخواهد داشت مگر آن كس كه بهشت بر او واجب شده باشد.
و از حضرت صادق (ع) روايت شده است
«و لا يلقّاها الّا ذو حظ عظيم»
به اين معنى است «و لا يلقّاها الّا كلّ ذى حظّ عظيم».
نظم آيات:
آيه «وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ …» بما قبلش كه آيه «وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِيهِ» باشد اتّصال دارد، گويا كه گفته است: آيا از روگردانى كفّار در شنيدن قرآن و سفارشاتى كه بيكديگر ميكنند كه وسط قرآن سر و صدا راه اندازيد تعجّب نميكنيد؟ با اينكه هيچ گويندهاى خوش سخنتر از محمّد (ص) نيست، شما را بهمان آفريدگارى كه اقرار ميكنيد خالق شما است دعوت ميكند، و همانگونه كه شما را بسوى دين خدا فرا مىخواند خودش نيز بدان عمل ميكند، بنا بر اين از هر لحاظ از تهمت پاك ميباشد.
حم سجده- آيات 36- 42
[سوره فصلت (41): آيات 36 تا 42]
وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (36) وَ مِنْ آياتِهِ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ (37) فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ هُمْ لا يَسْأَمُونَ (38) وَ مِنْ آياتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خاشِعَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ الَّذِي أَحْياها لَمُحْيِ الْمَوْتى إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (39) إِنَّ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي آياتِنا لا يَخْفَوْنَ عَلَيْنا أَ فَمَنْ يُلْقى فِي النَّارِ خَيْرٌ أَمْ مَنْ يَأْتِي آمِناً يَوْمَ الْقِيامَةِ اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (40)
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جاءَهُمْ وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ (41) لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ (42)
ترجمه آيات:
اگر وسوسهاى از شيطان بر تو وارد شود، بخدا پناه ببر كه او است شنوا و دانا.
37- از نشانههاى عظمتش شب و روز و ماه و خورشيد است، براى ماه و خورشيد سجده نكنيد، در پيشگاه خداوندى سجده كنيد كه آنان را آفريده است، اگر شما ميخواهيد آفريدگار خود را بپرستيد.
38- اگر سركشى كنند آنان كه نزد پروردگارت هستند شب و روز او را تسبيح نمايند، و هيچگاه خسته نخواهند شد.
39- يكى از آيات خداوند آنست كه زمين را افسرده مىبينى، ولى آن گاه كه آب بر آن نازل كرديم بحركت در آمده رشد كند، همان خدايى كه زمين مرده را زنده ميكند، زنده كننده مردگان است، و او بر هر كارى توانايى دارد.
40- كسانى كه در آيات ما راه باطل را پيش گيرند بر ما پوشيده نيستند آيا كسى كه در آتش مىافتد بهتر است يا كسى كه روز قيامت با امن و امان خواهد آمد، هر چه ميخواهيد انجام دهيد، خدا نسبت بكارهاى شما بصيرت دارد 41- آنان كه پس از آمدن قرآن بآن كافر شدند- عذاب خواهند شد- و قرآن كتابى است با ارزش.
42- در قرآن به هيچ وجه باطل راه ندارد و از سوى پروردگارى حكيم و ستوده فرود آمده است.
لغات آيات:
نزغ بمعنى تحريك بسوى فساد است، گفته ميشود نزغ ينزغ و فلان ينزغ فلانا يعنى او را تحريك نموده بسوى فساد ميكشاند، و در آيه 40- يلحدون بمعنى آنست كه از حقّ بسوى باطل توجّه پيدا كرده است و لحد يلحد نيز بهمين معنى است، و در آيه 41 «كفروا بالذكر» منظور از ذكر قرآن دلائل و احكام شرعيه يادآورى ميشود.
اعراب آيات:
إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ، اما مركّب است از ان شرطيه و ماء زائده كه بمنظور تأكيد آمده است، و بخاطر همين تأكيد شباهت به قسم پيدا كرده است، و لذا نون تأكيد داخل فعلش شده است.
«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ» ان از حروف مشبّهة للفعل است كه خبرى براى دو آيه نيامده است، و تقدير آن چنين است «انّ الذّين كفروا مبتدا و خبرش معذّبون است، كه خبرش حذف شده است، و نيز جايز است، «أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ» را خبرش بگيريم.
معنى آيات:
سپس خداوند به پيامبرش دستور داده است، كه هر گاه شيطان ناراحتش ميكند و طاقتش سر ميآيد بخدا پناه برد و ميگويد:
(وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ) يعنى: هر گاه شيطان، ميخواهد وسوسهاى در دلت ايجاد كند.
(فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ) از شرّش بخدا پناه ببر تا در امان باشى.
(إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ) اين آيه در آخر سوره اعراف تفسير شده است.
(وَ مِنْ آياتِهِ) سپس خداوند دلائل توحيد را ياد آورى نموده ميفرمايد جز برهانهايى كه بر يكتايى خداوند دلالت دارد، و از ادلّهاى كه صفات خدايى را بيان ميكند، و خالق را از مخلوقات كاملا جدا ميسازد.
(اللَّيْلُ وَ النَّهارُ) رفت و آمد شب و روز است كه چگونه در شب خورشيد اشعّه طلايى خود را از بساط زمين جمع ميكند، و در روز دوباره اشعه حيات بخش خود را روى كره خاكى ميگستراند، و با برنامهاى ثابت و تدبير و نظامى مستمر رفت و آمد ميكنند.
(وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ) خورشيد و ماه هر كدام با نورى مخصوص بخود، و تدبيراتى كه در آنان شده است، و رفت و آمدى كه در فلك دارند.
(لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ) ماه و خورشيد هر چند كه داراى فوائد بسيارى هستند، ولى حقّ نداريد براى آنها سجده كنيد، زيرا اينان خود مخلوقى هستند چون شما و آفريدگار نيستند.
(وَ اسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ) براى خدايى سجده كنيد كه آنان را آفريده و ايجاد فرموده است، و اينكه گفته شده است «خلقهن» بدو جهت.
1- آنكه ضمير غير ذوى العقول را مؤنّث ميآورند، مىگويى «هذا كبا شك فسقها» و اگر هم خواسته باشى ضمير را جمع مؤنّث ميآورى و مىگويى:
«فسقهنّ».
2- آنكه ضمير بمعنى آيات برگردد، زيرا گفته است: «و من آياته هذه الاشياء و اسجدوا اللَّه الّذي خلقهنّ.
(إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ) اگر منظورتان از عبادت خدا است، بنا بر اين براى خدا سجده كنيد نه براى چيزهاى ديگر. (فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا) اگر از پرستش خداوند سرباز زدند.
(فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ هُمْ لا يَسْأَمُونَ) يعنى فرشتگان شب و روز خداوند را عبادت ميكنند و خسته هم نميشوند، و در عبادت هم سست نخواهند شد، اين آيه در سوره اعراف تفسير شده است.
از ابن عبّاس و قتاده و ابن مسيب روايت شده است كه جاى سجده در اين آيه «وَ هُمْ لا يَسْأَمُونَ» است.
و از ابن مسعود و حسن نقل شده است كه جاى سجده «إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ» است، و اين قول مختار ابى عمرو بن العلا است و از ائمّه ما (ع) هم همين نقل شده است.
(وَ مِنْ آياتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خاشِعَةً) يعنى: جزء دليلهايى كه بر ربوبيت پروردگار متعال دلالت دارد آنست كه زمين را پژمرده بينى.
از قتاده و سدى نقل شده است كه حالت زمين افسرده و پست است و بعضى هم گفتهاند: يعنى: زمين مرده و خشك و بىگياه است.
ازهرى گويد: هنگامى كه زمين خشك شود و باران نبارد بآن خاشعه گويند.
(فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ) يعنى پس از آمدن باران زمين بجنب و جوش آيد و گياهانش برويد و پيش از روئيدن گياهان باد كند و بلند شود.
از كلبى نقل شده كه گفته شده است با روئيدن گياهان بحركت در آيد و با رشد گياهان زمين باد كند.
(إِنَّ الَّذِي أَحْياها لَمُحْيِ الْمَوْتى) يعنى: كسى كه بوسيله فرستادن باران زمين مرده را زنده ميكند، در آخرت نيز همين طور مردگان را زنده خواهد نمود.
(إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) و تواناى بر هر كار است.
(إِنَّ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي آياتِنا لا يَخْفَوْنَ عَلَيْنا) يعنى: كسانى كه از ايمان بآيات ما سرباز ميزنند، از نظر ما پنهان نخواهند شد، و از خودشان و گفتار و كردار ايشان آگاهيم، و اين يك نوع تهديد بعذاب است.
از قتاده و ابن زيد و سدى نقل شده است كه در اين باره گويند: معنى الحاد در آيات خدا همان كف زدنها و صوت زدنهايى است كه بهنگام قرائت قرآن انجام ميدادند.
از مجاهد نقل شده است كه الحاد در آيات عبارتست از جابجا كردن آيات، و گذاشتن آن در جايى كه مربوط بآن نيست.
از ابن عبّاس روايت شده است بعضى از مفسّرين گفتهاند كه منظور از آيات اينجا دليلهايى است بر توحيد، و الحاد در اين ادلّه عبارت است از انحراف از آن و ترك استدلال با آن.
سپس خداى بزرگ بعنوان استفهام انكارى و سرزنش نمودن آنان در كارهاى زشتشان و بمنظور تهديدشان ميفرمايد:
(أَ فَمَنْ يُلْقى فِي النَّارِ خَيْرٌ أَمْ مَنْ يَأْتِي آمِناً يَوْمَ الْقِيامَةِ؟) آيا اين مردم سركش كه در آتش مىافتند بهترند يا آن كسانى كه روز قيامت در حالى كه مؤمن هستند از عذاب الهى در امان ميباشند، و اين استفهام استفهام تقرير است باين معنى كه هرگز اين افراد مساوى نيستند.
بعضى گفته اند منظور از كسى كه در آتش مىافتد ابو جهل است و كسى كه روز قيامت در امان خواهد آمد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله است.
از مقاتل روايت شده است كه گفتهاند شخصى كه روز قيامت، در امان خواهد آمد عمّار ياسر است.
عكرمه گويد: بهتر آنست كه بگوئيم: آيه عموميت دارد و منظور از آن مؤمنين- و كافران است.
(اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ) لفظ اين عبارت، امر است ولى معنايش تهديد به عذاب است يعنى: اينك كه دانستيد اين دو نفر با يكديگر مساوى نيستند هر يك از شماها از دو امر هر كدام را كه ميخواهد برگزيند، و معلوم است كه انسان عاقل در آتش افتادن را اختيار نخواهد نمود، و هنگامى كه در آتش رفتن را انتخاب ننمود قهرا بايد به آيات الهى ايمان آورده در برابر قرآن سرسختى نشان ندهد.
(إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ) يعنى: خدا نسبت باعمال شما بينا است، و از آن آگاه بوده چيزى بر او پوشيده نخواهد بود.
سپس خداوند در حالى كه آنان را سرزنش ميفرمايد خبر ميدهد كه:
(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جاءَهُمْ) كسانى كه پس از نزول قرآن نسبت بآن كفر ورزيدند «بمكافات خود خواهند رسيد».
در اينجا خبران نيامده است و تقديرش چنين است «انّ الذّين كفروا بالذّكر يجازون بكفرهم» ابى عمرو بن علا گفته است خبران در آيه 44 «أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ» است، و بعضى هم گفته اند:
(وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ) در موضع خبر است، و تقديرش چنين است:
(الكتاب الذى جاءهم عزيز) يعنى اين قرآن كه براى آنان آمده است بى مانند است، و هاء ضمير در انّه بقرآنى كه ذكر است باز ميگردد، و معنى اينطور ميشود اين ذكر كتابى است بىمانند كه هيچكس نميتواند مانندش بياورد.
و بعضى هم گفته اند: قرآن عزيز است چون خداوند عزتش بخشيده و او را از تغيير و تبديل و تحريف حفظ فرموده است.
و ابن عبّاس گفته است: عزيز است يعنى: در پيشگاه خداوند عظيم است و محترم.
(لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ) گفته اند كه درباره راه نداشتن باطل در قرآن پنج نظر است:
1- باطل شيطان است و معنايش اينست كه شيطان نميتواند از آن حقّى بكاهد يا باطلى بر آن بيفزايد، و اين نظر از قتاده و سدى نقل شده است
2- از ابن عبّاس و كلبى و مقاتل است كه يعنى: كتابهايى كه قبل از قرآن بودهاند قرآن را باطل نميسازند، و نيز بعد از آن هم كتابى نخواهد آمد كه قرآن را باطل سازد و آن را نسخ كند.
3- از حضرت باقر و حضرت صادق (ع) است: باين معنى كه خبرهايى قرآن از گذشته داده است در آن باطل نبوده، و نيز خبرهايى كه از آينده ميدهد حقّ است، و باطل در آن راه نخواهد داشت، بلكه تمام اخبار قرآن موافق واقع ميباشد.
4- از حسن است يعنى: نه از اوّل نزول قرآن باطل در آن راه دارد و نه در آخر نزول آن.
5- به هيچ وجه در قرآن باطل راه ندارد، بنا بر اين در الفاظش تناقض نيست، در اخبارش دروغ نيست، كسى نميتواند با قرآن معارضه كند، و بر آن زياد نخواهد شد، و تغيير و تبديل در آن راه نداشته خداوند آن را حفظ فرموده تا روز قيامت براى مكلّفين حجّت است، و مؤيّد اين معنى آيه «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ» است.
(تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ) يعنى قرآن از طرف كسى نازل شده است كه عالم بوجوه حكمت بوده شايسته حمد و ثناى بندگان ميباشد زيرا نعمتهاى بسيار بآنان داده است، كه قرآن يكى از بزرگترين نعمتهاى پروردگار براى بندگان است، بنا بر اين خداوند شايسته حمد و ثناى و سپاسگزارى است.
سوره حم سجده- آيات 43- 45
[سوره فصلت (41): آيات 43 تا 45]
ما يُقالُ لَكَ إِلاَّ ما قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِكَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقابٍ أَلِيمٍ (43) وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُهُ ءَ أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ وَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ فِي آذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ (44) وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ (45)
ترجمه آيات:
بتو گفته نخواهد شد مگر آنچه كه به رسولان پيش از تو گفته شده است، پروردگار تو براستى صاحب آمرزش بوده، داراى عقوبتى دردناك ميباشد.
44- اگر قرآن را بزبان عجمى «غير عربى» ميفرستاديم ميگفتند: چرا آياتش «بزبان عرب بيان نشده است، آيا قرآن بزبان عجمى است با اينكه «پيامبر» عربى است؟ بگو قرآن براى مؤمنين هدايتگر و شفا بخش است، و كسانى كه ايمان نياوردهاند گوشهايشان سنگين است، و نسبت بقرآن كور هستند، اين افراد گويا كه از جايى دور صدا زده ميشوند «كه نميشوند».
45- بموسى كتاب «تورات» را داديم، پس در آن اختلاف ايجاد شد، و اگر نبود گفتارى كه قبلا بيان شده است «كه امّت محمّد عذاب نميشوند» عذابشان انجام گرفته بود، اينان نسبت بآنچه كه گفتيم در شكّى سخت ميباشند.
قرائت:
اهل كوفه غير از حفص أ أعجمى با دو همزه خواندهاند، و هشام از ابن عامر نقل كرده است كه اعجمى با يك همزه خوانده ميشود، و بقيّه قراء با يك همزه ممدوده خواندهاند.
دليل قرائت:
ابو على ميگويد: اعجمى كسى است كه فصاحت ندارد چه از عرب باشد چه از عجم، زياد با اينكه عرب بود بخاطر آفتى كه در زبانش بود به او اعجم گفتند، و به نماز ظهر عجماء گويند براى اينكه قرائت در آن آهسته است و آشكار نميشود، و جمع اعجم عجم است همانگونه كه شاعر عرب ابو زيد در شعر خود آورده است:
| (يقول الخنا و ابغض العجم ناطقا | الى ربّنا صوت الحمار الأجد (ع) | |
يعنى: فحش ميدهد و منفورترين نطقهاى عجما از نظر پروردگار صداى الاغ دماغ بريده است. عرب كسى را كه سخنش مفهوم نشود از هر صنفى كه باشد اعجم مينامد، و از اين باب است شعر ابن اخزر كه گفته است:
| (سلّوم لو اصبحت وسط الاعجم | بالروم او بالتّرك او بالدّيلم) | |
يعنى: اى سلّوم اگر در ميان مردمى عجمى قرار گيرى در روم، يا تركستان، يا ميان مردم ديلم.
در اين شعر گفته است اگر در ميان اعجم بودى و نگفته است در ميان عجمها بودى، زيرا تمام كسانى كه كه سخنش مفهوم نباشد اعجم دانسته است مثل آنكه گفته است اگر در ميان مردمى اعجم بودى.
عجم بر خلاف عرب است و عجمى خلاف عربى است و منسوب به عجم است، و اينكه در آيه اعجمى در مقابل عربى آورده شده است نه آنكه عجمى در مقابل عربى، علّتش آنست كه اعجمى در اينكه گفتارش مفهوم نميگردد از نظر عرب مانند عجم است، بنا بر اين از اين جهت كه عرب بىفصاحت با عجم در نامفهوم بودن گفتار برابرند در اين آيه اعجمى با عربى در برابر هم آمده است كه ميفرمايد: «اعجمى و عربى».
ياء در اعجمى ياء نسبت است كه منسوب به شخص اعجمى است، كه سخنش مفهوم نيست و اين شخص هر چند ممكن است عرب باشد ولى در معنى مانند عجمى است.
و جايز است بمرد گفته شود اعجمى و منظور از آن همان اعجم باشد بدون ياء نسبت همانگونه كه گفته ميشود احمر و احمرى و داور و داورى، و اين آيه «لَوْ نَزَّلْناهُ عَلى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ» از مواردى است كه اعجم در آن جمع بسته شده است با ياء نسبت مانند آنكه گويند: (النميرون) اگر اينطور نبود جمع بستن آن با واو و نون جايز نبود، در احمر اگر صفت باشد احمرون نميتوانى بگويى، ولى اعجمون جايز است براى همان جهتى كه گفتيم، امّا اعاجم شايسته است كه جمع مكسّر اعجمى باشد همانگونه كه مسامعه جمع مكسّر مسمعى است.
و اين وصف «اعجم» مانند اسماء استعمال شده است و از اين قبيل است شعر شاعر كه ميگويد: «حزق يمانيه لا عجم طمطم» يعنى: شتران يمنى مربوط بشخص اعجم است كه سخنش مفهوم نميباشد، بنا بر اين لغت اعاجم از باب اجارع، و اباطح است كه جمع اجرع و ابطح ميباشد.
اما آيه شريفه «اعجمى و عربى» يعنى: قرآنى كه نازل شده عجمى و كسى كه بر او نازل شده است خودش عربى است؟! و اعجمى و عربى هر دو مرفوعند بنا بر اينكه خبر باشند براى مبتداى محذوف (كه تقديرش چنين باشد «هذا لمنزل اعجمى و المنزل عليه عربى؟»).
و اين آيه معنايش اينست كه: اگر قرآن را بر شخصى اعجمى «كه سخنش نامفهوم است» نازل ميكرديم و او قرآن را بر آنان ميخواند باو ايمان نميآوردند.
معنى آيات:
(ما يُقالُ لَكَ إِلَّا ما قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِكَ) اينجا خداوند پيامبرش را تسليت داده ميفرمايد: اى پيامبر من اندوه بخود راه مده زيرا اين كافران از لحاظ تكذيب و انكار پيامبريت چيزى بتو نميگويند مگر آنچه كه به پيامبران قبل از تو گفته شده است، اين معنى از قتاده و سدى و جبائى نقل شده است.
بعضى گفتهاند: يعنى خداوند بتو چيزى نگويد مگر آنچه را كه پيامبران قبل از تو گفته است، و آن عبارتست از دعوت بسوى حقّ از نظر عبادت خدا و لزوم اطاعتش، بنا بر اين قرآن با كتب آسمانى پيش از خود موافق است.
بعضى هم گفتهاند كه معنى اين آيه عبارتست از آيه بعدى:
(إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقابٍ أَلِيمٍ) يعنى: خداوند به مؤمنان بشارت و بكافران وعده عذاب ميدهد.
(وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا) يعنى: اگر اين كتابى را كه بر مردم ميخوانى بغير از زبان عرب بزبان ديگرى قرار ميداديم.
(لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُهُ) ميگفتند: چرا اين قرآن بزبان عرب بيان نشده است تا آن را درك كنيم.
(أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ) يعنى: و نيز ميگفتند: كتابى بزبان عجمى، و پيامبرى عربى؟! و اين استفهام از نوع استفهام انكارى است، و معنايش آنست كه آنان ميگفتند: كسى كه قرآن بر او نازل شده عربى است ولى كتابى كه بر او نازل گشته عجمى است، و چون اين قسمت سخت مورد تكذيبشان قرار ميگرفت خداوند بيان فرمود كه قرآن را بزبان آنان فرستاده، و پيامبر را نيز از عشيره آنان انتخاب فرموده است، تا حجّتى رساتر بر آنان، داشته جاى بهانهگيرى براى آنان باقى نماند.
(قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ) يعنى: اى محمّد بگو اين قرآن براى شما هدايت است از گمراهى، و شفاء از دردها و گفته شده است شفاء يعنى قرآن شفا بخش دلها از هر نوع شك و ترديد است، و در قرآن يقين بعنوان شفا و شك بعنوان بيمارى معرّفى شده است، همانگونه كه آيه «فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ …» بدان اشاره دارد.
(وَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ فِي آذانِهِمْ وَقْرٌ) يعنى آنها كه ايمان ندارند در گوششان سنگينى و ناشنوايى است، كه نميتوانند آيات قرآن را بشنوند، و از آنجا كه شنيدن قرآن بر آنان سخت است از آيات آن نيز سودى نخواهند برد و لذا مثل آنست كه از شنيدن قرآن كر هستند.
(وَ هُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى) يعنى: دلهايشان از شنيدن قرآن كور شده است.
از سدى روايت شده است هنگامى كه كافران گمراه گشتند و از فهم قرآن ناتوان بودند مثل اين ميباشد كه كور هستند.
(أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ) يعنى: همانگونه كه افرادى را كه از دور صدا ميزنند نميشنوند و نميفهمند اينان نيز نداى قرآن را نميشوند و درك نميكنند، و بدان جهت اين مثال آورده شده است كه ميزان دور بودن افهام آنان و شدّت رويگردانى ايشان روشن شود.
و از مجاهد نقل شده است يعنى: اين اندازه قرآن از دلهايشان فاصله دارد.
و از ضحّاك روايت شده است كه روز قيامت كافران را با قبيحترين نامهاى آنان صدا ميزنند.
(وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ) يعنى: براى موسى تورات را فرستاديم ولى در آن اختلاف نمودند كه قومى بدان ايمان آورده و قومى تكذيبش كردند، اين آيه نوعى تسليت و دلدارى است نسبت به پيامبر اسلام (ص) كه از سرپيچى و انكار قومش بسيار ناراحت نشود.
(وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ) اگر نبود كه از طرف پروردگارت سخنى رفته است كه عذاب قومت بتأخير خواهد افتاد، زيرا تا تو در ميان آنان هستى خداوند قومت را عذاب نخواهد فرمود.
(لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ) حالا زود گرفتار عذاب شده بودند، و زود ريشه كن ميشدند.
و بعضى گفته اند معنايش آنست كه اگر نبود حكمى از طرف پروردگارت كه بايد عذاب اينان تا پايان مدّتشان تأخير افتد، پيش از آمدن اجلشان كار آنان ساخته ميشد تا طرفداران حق از اهل باطل جدا شوند.
(وَ إِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ) يعنى: قومت نسبت بآنچه كه گفتيم در شكى پر ترديد هستند.
سوره حم سجده- آيات 46- 50
[سوره فصلت (41): آيات 46 تا 50]
مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها وَ ما رَبُّكَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبِيدِ (46) إِلَيْهِ يُرَدُّ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ ما تَخْرُجُ مِنْ ثَمَراتٍ مِنْ أَكْمامِها وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثى وَ لا تَضَعُ إِلاَّ بِعِلْمِهِ وَ يَوْمَ يُنادِيهِمْ أَيْنَ شُرَكائِي قالُوا آذَنَّاكَ ما مِنَّا مِنْ شَهِيدٍ (47) وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَدْعُونَ مِنْ قَبْلُ وَ ظَنُّوا ما لَهُمْ مِنْ مَحِيصٍ (48) لا يَسْأَمُ الْإِنْسانُ مِنْ دُعاءِ الْخَيْرِ وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَيَؤُسٌ قَنُوطٌ (49) وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ رَحْمَةً مِنَّا مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ هذا لِي وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلى رَبِّي إِنَّ لِي عِنْدَهُ لَلْحُسْنى فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِما عَمِلُوا وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنْ عَذابٍ غَلِيظٍ (50)
ترجمه آيات:
هر كس كار خوبى انجام دهد بسود خود كرده است، و هر كس كار بد كند بزيان خود كرده، پروردگارت به بندگان ستم نمينمايد.
47- علم ساعت تنها در اختيار خدا است، و نيز علم هر چه ميوه كه از غلافش در ميآيد و هيچ مادّهاى آبستن نميگردد، و نوزاد نمينهد مگر به دانش الهى، و روزى كه بر آنان ندا شود كه شريكان من كجايند؟ گويند: به تو اعلان كرديم كه شاهدى نداريم.
48- و آن خدايان را كه در دنيا ميپرستيدند گم كردند، و فهميدند كه ديگر راه فرارى نخواهند داشت.
49- انسان از دعاى خير- يا ثروت خواهى خسته نميشود- و هر گاه شرّى باو رسد نااميد و بدبين خواهد گشت.
50- و چنانچه پس از آن سختى كه ديده است از سوى خود به او رحمتى بچشانيم حتما خواهد گفت: من شايسته اين رحمت بودم و گمان نميكنم قيامتى بر پا شود، و اگر قيامتى بود، و بسوى پروردگارم باز گشتم در پيشگاهش از نيكى بهرهمند هستم، بزودى بكافران خبر خواهيم داد كه چه كردهاند و عذابى سخت بآنان خواهيم چشانيد.
قرائت:
اهل مدينه و شام و حفص «من ثمرات» را بصورت جمع خواندهاند، و بقيّه «من ثمرة» بصورت مفرد قرائت كردهاند.
دليل قرائت:
ابو على گويد: من ثمره اگر مفرد آورده شود دلالت بر كثرت نمايد، و به وسيله آن از جمع آوردن بىنياز ميشويم و قسمت «ما تحمل من انثى» مفرد بودن ثمره را تأييد ميكند.
و دليل كسانى كه ثمرات بطريق جمع خواندهاند آنست كه از نظر معنى جمع درست است، و معنى اقتضاى جمع دارد.
لغات آيات:
اكمام جمع كم و كم جمع كمه است، و اين از ابن خالويه نقل شده است، و از ابى عبيده است كه اكمام جمع كمه است و آن عبارت است از شاخههاى نخل خرما، و «تكمم الرّجل فى ثوبه» يعنى: آن مرد خود را بلباسش پيچيد.
ايذان بمعنى: اعلان است.
معنى آيات:
(مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ) آن گاه خداوند استدلال فرمود كه هر كس، عبادتى انجام دهد براى خودش نموده، زيرا ثواب اين عملش به خودش خواهد رسيد، و خاصيّتش براى او خواهد بود نه ديگرى.
(وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ) و آوردن صيغه مبالغه ظلّام براى آن است كه خداوند ميخواهد كاملا نسبت ستمگرى به بندگان را از خود دور كند، و با اينكه خداوند سر سوزنى نسبت بكسى ستم نميكند اينجا صيغه مبالغه را بدو جهت بكار برده است.
1- كسى كه نيازى به ستم كردن ندارد، و ميداند ستمگرى زشت است اگر اندكى هم ستم كند دربارهاش ميتوان گفت: كه او «ظلّام» يعنى بسيار ستم كننده است.
2- اين آيه در پاسخ كسى است كه خيال ميكند خداوند به بندگان ظلم ميكند و بعضى از افراد را بجاى ديگرى بمكافات گناه ميرساند، و ثواب افراد را بديگرى ميدهد.
(إِلَيْهِ يُرَدُّ عِلْمُ السَّاعَةِ) آن گاه خداوند اشاره مينمايد كه از وقت قيامت آگاه است، و ميداند در چه زمانى مطيعان بپاداش اعمال خود و عاصيان به سزاى گناهان خويش خواهند رسيد.
(وَ ما تَخْرُجُ مِنْ ثَمَراتٍ مِنْ أَكْمامِها) آگاه است كه چه ميوه و دانهاى از غلاف و پوستهاش بيرون ميآيد.
(وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثى وَ لا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ) يعنى: هيچ مادّهاى آبستن بجنين مذكّر يا مؤنث نخواهد شد، و نيز هيچ آبستنى نخواهد زائيد مگر در آن وقتى كه خداوند ميداند، بنا بر اين خداوند بزرگ اندازه ميوه و حبوبات، و كيفيّت و اجزاء و مزه و بوى همه را بخوبى ميداند و از شكم آبستنها و چگونگى انتقال آنها از حالى بحال ديگر تا آن گاه كه بصورت بشرى كامل در آيند آگاه است.
(وَ يَوْمَ يُنادِيهِمْ أَيْنَ شُرَكائِي؟) يعنى روزى كه خداوند بر سر مشركين بانگ زند كه آن شريكان كه براى من ميپنداشتيد كجا هستند؟
(قالُوا آذَنَّاكَ ما مِنَّا مِنْ شَهِيدٍ) يعنى: ميگويند: بتو اطلاع داديم كه ما شاهدى نداريم كه تو شريك داشته باشى و آن روز انكار ميكنند كه براى خدا شريكى بشناسند.
(وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَدْعُونَ مِنْ قَبْلُ) يعنى: و هر نوع اميد كه از بتان خود داشتند از دست دادند.
(وَ ظَنُّوا ما لَهُمْ مِنْ مَحِيصٍ) يعنى: يقين كردند كه راه فرار و پناهگاهى ندارند.
اينجا ظنّ داخل شده است بر ماى نفى جنس همانگونه كه بر لام ابتداء وارد ميشود و اين هر دو صدارت طلب هستند- بنا بر اين مانع از عمل ظنّ خواهند شد- معنى آنست كه اينان از عذاب الهى نجاتى ندارند، و گاهى بوسيله ظنّ تعبير از يقين ميشود البته آنجايى كه طريق يقين خبر باشد نه مشاهده، آن گاه خداوند از راه و روش آنان در دنيا خبر داده ميفرمايد:
(لا يَسْأَمُ الْإِنْسانُ مِنْ دُعاءِ الْخَيْرِ) كلبى گويد: اينجا منظور از انسان كافر است يعنى: كافر از مال طلبى خسته نميشود، و مرتّب از پروردگار خود مال و بىنيازى و عافيت و فرزند مسئلت ميكند.
(وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَيَؤُسٌ قَنُوطٌ) يعنى اگر بلاء و سختى و تنگدستى، دامنگير انسان شد از نيكى و ثروت سخت نااميد شده از رحمت خدا نيز قطع اميد ميكند، و بعضى گفتهاند «يؤوس» يعنى: از اجابت دعا نااميد شده «قنوط» يعنى: نسبت به پروردگارش بدگمان است.
(وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ رَحْمَةً مِنَّا) يعنى: اگر ثروت و عافيت و بىنيازى به او داديم.
(مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ هذا لِي) يعنى: پس از سختى كه مشمول رحمت ما شد گويد: اين خير كه بمن رسيده است در اثر اعمال خودم و استحقاق آن را داشتهام، و از مجاهد نقل شده كه گفته است، اينها همه از صفات كافر است، و بعضى هم گفتهاند معنايش آنست كه گويد: اين خيرات هميشه از آن من است.
(وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً) يعنى: من گمان نميكنم كه ساعت قيامت آن گونه كه مسلمانان گويند بر پا شود.
(وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلى رَبِّي إِنَّ لِي عِنْدَهُ لَلْحُسْنى) يعنى كافر گويد: من يقين به برانگيختن پس از مرگ ندارم، اگر پس از مرگ برانگيخته شدم و به سوى پروردگارم بازگشتم، نزد پروردگارم حالتى نيكو خواهم داشت كه عبارت است از بهشت، و همانگونه كه در دنيا بمن عطا ميفرمود در آخرت نيز به من خواهد داد.
آن گاه پروردگار كسانى را كه داراى چنين صفتى هستند تهديد نموده ميفرمايد:
(فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِما عَمِلُوا) از ابن عبّاس نقل شده است يعنى:
كافران را روز قيامت بر اعمال زشتشان آگاه خواهيم نمود.
(وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنْ عَذابٍ غَلِيظٍ) و بآنان عذابى سخت و پى در پى خواهيم چشانيد.
سوره حم سجده- آيات 51- 54
[سوره فصلت (41): آيات 51 تا 54]
وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى بِجانِبِهِ وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَرِيضٍ (51) قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ثُمَّ كَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِي شِقاقٍ بَعِيدٍ (52) سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ (53) أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ (54)
ترجمه آيات:
و هر گاه بر انسان انعام كنيم رويگردان شود و بجانبش دور گردد، و هر گاه كه بدى به او برسد دعاى طولانى كند.
52- بگو: آيا اگر اين قرآن از جانب خدا باشد و شما نسبت بآن كافر شويد، چه كسى گمراهتر است از كسى كه در مخالفت با حق بسر برده با حق فاصله گرفته است.
53- بزودى آيات خود را در آفاق جهان و در وجودشان به آنان خواهيم نمود تا براى آنان روشن شود كه او بر حق است، آيا براى پروردگارت همين بس نيست كه او بر هر چيزى گواه است.
54- آگاه باش كه آنان در ملاقات پروردگارشان بشك اندرند بدانكه خداوند بر هر چيزى احاطه دارد.
معنى آيات:
آن گاه خداوند بزرگ از نادانى و ناسپاسى انسان نسبت به ارزش و اهميت نعمتهايى كه به او داده است سخن بميان آورده ميفرمايد:
(وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى بِجانِبِهِ) يعنى: هر گاه به انسان نعمت داديم از سپاسگزارى رويگردان شده، و از روى تكبّر و خود خواهى از اعتراف به نعمتهاى الهى دورى ميكند.
و هر كس ناء خوانده است آن را مقلوب از ناى گرفته است همانگونه كه در شعر شاعر عرب آمده است:
| (اقول و قد نائت بها غربة النوى | نوى خيتعور لا تشطّ ديارك) | |
(وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَرِيضٍ) يعنى: هر گاه بدى از فقر و مرض به انسان برسد بسيار دعا ميكند.
از سدى نقل شده است اينكه گفته است: فذو دعاء عريض و نگفته است فذو دعاء طويل، زيرا دعاى عريض در مبالغه بهتر است، زيرا عرض دلالت بر طول دارد، ولى طول دلالت بر عرض ندارد، زيرا گاهى ممكن است چيزى طويل باشد كه عرض نداشته باشد، ولى بر عكس ممكن نيست چيزى عريض باشد ولى طول نداشته باشد، زيرا عرض عبارتست از انبساط در خلاف جهت طول، و طول عبارتست از امتداد در هر جهتى كه باشد.
و اين آيه دلالت دارد بر بطلان مذهب اهل جبر كه ميگويند:
خداوند بر كافران نعتى ندارد، زيرا خداوند خبر داده است كه بكافر هم نعمت عطا ميفرمايد، ولى كافر از شكر نعمت الهى رويگردان ميشود، و منظور از اين آيه آنست كه كافر با تضرّع و زارى و دعا از پروردگار خود مى خواهد كه بلا و ناراحتى را از او دور سازد، ولى هنگامى كه در آسايش قرار گرفت دست از دعا بر ميدارد.
(قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ثُمَّ كَفَرْتُمْ بِهِ؟) اى محمّد بگو اگر قرآن از طرف خدا بود، و بعضى هم گفتهاند يعنى: اگر اين نعمت بخشىها از طرف خدا بود، ولى شما نسبت به آن كفر ورزيديد، و انكارش كرديد.
(مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِي شِقاقٍ بَعِيدٍ) يعنى: كيست گمراهتر از كسى كه بر خلاف حق بوده، از حق دور است، و اين كس شما هستيد، و شقاق و و مشاقه عبارتست از شكاف دشمنى يعنى هيچكس از شما گمراهتر نيست.
(سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ) در معنى اين آيه با پنج قول اختلاف شده است:
1- معنى آنست كه بزودى حجتها و نشانههاى خود را بر توحيد در آفاق جهان و اقطار آسمانها و زمين از خورشيد و ماه و ستارگان و گياهان و درختان، و درياها، و كوهها، و لطائف صنعت و بدايع حكمت آفرينش وجود خودشان، به آنان نشان خواهيم داد.
(حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ) يعنى تا براى آنان ظاهر شود كه خداوند حق است، بنقل از عطاء و ابن زيد.
2- از سدى و حسن و مجاهد نقل شده است يعنى: بزودى آيات و دلائل خود را بر صدق محمّد (ص) و صحت نبوّت حضرتش در آفاق به آنان نشان خواهيم داد، و در آفاق جهان با فتوحاتى كه براى آن حضرت و مسلمانان خواهد شد، و در وجود خودشان كه عبارت باشد از فتح مكه آيات الهى را به آنان خواهيم نمود.
و بعضى هم گفتهاند منظور از اين آيه عبارتست از ظهور حضرت محمّد (ص) بر آفاق جهان و بر مكّه تا بدانند قرآنى را كه حضرت آورده است حق است و از طرف پروردگار بوده است، زيرا بدين وسيله خواهند فهميد حضرت محمّد كه تك و تنها و بىيار و ياور بود از طرف خداوند تأييد ميگرديد.
3- از قتاده است كه منظور از آيات آفاقى جرياناتى است كه خداوند در ملتهاى پيشين بوجود آورده است، و آيات انفس عبارتست از جريان جنگ بدر.
4- يعنى: بزودى آيات خود را در آفاق به آنان خواهيم نمود تا بصدق گفتار حضرت كه از حوادث به آنان اطلاع ميداد پى ببرند (و فى انفسهم) يعنى: شق القمر كه در مكه اتفاق افتاد تا بدانند كه خبرهاى حضرت حق بوده از جانب پروردگار بزرگ است.
5- از زجاج نقل شده است كه يعنى: بزودى آثار گذشتگان از ملتها را كه پيامبران را تكذيب مىكردند و آثار آفرينش الهى را در تمامى بلاد به آنان نشان خواهيم داد، و نيز در وجود خودشان به آنان نشان خواهيم داد كه چگونه نطفه بودند، سپس بصورت علقه و مضغه و استخوان در آمدند و آن گاه گوشت بر استخوانها روئيده شد، و سپس به آنان عقل و تشخيص داده شد، و همه اينها دلالت دارد بر اينكه فاعل اين اعمال خدايى است بىمانند.
(أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ) محل قوله «بربك» رفع است، و معنى چنين است «او لم يكف ربك» و نيز «أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ» هم در موضع رفع است بنا بر بدليت، و اگر آن را بر لفظ بربك حمل كنيم در موضع جر است، و مفعول آن محذوف است و تقديرش چنين است: «او لم يكف شهادة ربك على كل شيء».
و معنى كفايت آنست كه خداوند براى مردم دليلهايى بر توحيد و تصحيح نبوّت پيامبرانش بيان فرموده است.
مقاتل ميگويند: يعنى آيا همين بس نيست پروردگارت شاهد است كه قرآن از طرف خدا است، و بعضى هم گفتهاند معنايش آنست كه آيا همين براى پروردگارت بس نيست كه بر هر چيزى شاهد است و عالم بر هر چيز است و هيچ چيز بر او پنهان نيست.
(أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ) الا كلمه آگاهى و تأكيد است يعنى كافران در مورد رويارويى با ثواب و عقاب پروردگار سخت در شك ميباشند و شك دارند كه پروردگار آنان را بمكافات عملشان خواهد رسانيد، و در اين مورد به آنان نسبت سفاهت داده ميشود كه گمان كردهاند خداوند آنان را عبث خواهد گذاشت.
(أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ) يعنى: دانش پروردگار بر هر چيزى احاطه يافته است و چيزى بر او پنهان نخواهد ماند.
ترجمه تفسير مجمع البيان، ج22، ص: 89