ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره شورى
سوره شورى- 42 آيات 1- 5
[سوره الشورى (42): آيات 1 تا 5]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
حم (1) عسق (2) كَذلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (3) لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ (4)
تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ وَ الْمَلائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْضِ أَلا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (5)
ترجمه آيات:
بنام خداوند رحمان و رحيم 1- حم 2- عسق.
3- خداوند عزيز و حكيم بدين ترتيب بر تو و بر كسانى كه پيش از تو بودهاند وحى ميفرستد.
4- آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن او بوده او است والاى با عظمت.
5- آسمانها نزديك است از بالا شكافته شوند، و فرشتگان بتسبيح و حمد پروردگارشان مشغولند، و براى كسانى كه در زمين هستند آمرزش ميخواهند آگاه باشيد كه خداوند آمرزنده و مهربان است.
قرائت آيات:
ابن كثير يوحى اليك بفتح حاء خوانده و بقيه يوحى بكسر حاء قرائت نمودهاند، و در قرائتهاى شاذ و نادر بروايت اعمش از ابن مسعود رسيده است كه حم سق بدون عين قرائت كرده است.
دليل قرائت:
ابو على گويد: هر كس يوحى را بفتح حاء خوانده فعل را مبنى للمفعول به خوانده و اين داراى دو احتمال است:
1- معنى اين باشد كه اين سوره بر تو وحى شده است همانگونه كه قبلا بكسانى پيش از تو وحى شده، و خيال كردهاند كه اين سوره بر پيامبران پيشين وحى شده است.
2- اينكه جار و مجرور قائم مقام فاعل باشد، و نيز جايز است كه «اللَّه العزيز الحكيم» تبيين فاعل باشد مانند «يُسَبِّحُ لَهُ فِيها» كه سپس ميگويد:
«رجال» مثل آنكه گفته شده است چه كسى تسبيح ميكند؟ در پاسخ گفته شده است «رجال».
و كسى كه يوحى اليك را بكسر حاء خوانده كه فعلش مبنى للفاعل باشد اسم اللَّه را با فعل آن رفع داده است.
و امّا اختلاف قرائت قرّاء در يتفطّرن و ينفطرن و علت آن در سوره مريم گذشت.
و ابن جنّى گويد: قرائت ابن مسعود «حم سق» بدون عين مؤيد اينست كه رمزهاى ابتداى سورههاى قرآن تنها يك نوع فاصله ميان سورهها است، و اگر اين رمزها جزء اسماء خدا بود جايز نبود چيزى از آن تحريف شود، بلكه عينا نقل ميشد، و ابن عباس هم حم عسق را بدون عين قرائت ميكرد، و ميگفت:
سين هر فرقهاى ميباشد، و قاف هر جماعتى ميباشد.
معنى آيات:
(حم) قبلا تفسيرش گذشت.
(عسق) بعضى گفتهاند علت فضيلت اين سوره از ميان سورههاى ديگرى كه حم دارد آنست كه در اين سوره عسق است، زيرا ديگر سورهها در اوّل آن از قرآن صريحا ياد شده است، ولى در اين سوره عسق آمده است كه هر چند صريحا دلالت بر قرآن ندارد ولى بدلالت تضمنى بر آن دلالت دارد، و همين است معنى قول قتاده كه ميگويد: عسق اسمى است از اسماء قرآن.
بعضى گفتهاند از آنجا كه تنها اين سوره قسمتى از معانى آن به پيامبران قبلى وحى شده است بهمين جهت چنين نامگذارى شده است.
عطاء ميگويد: حروف «حم عسق» حروفى است جدا جدا كه هر كدام اشاره بيكى از حوادث آينده دارد، مثلا حاء اشاره بحرب و ميم اشاره به تحويل ملك و عين اشاره به عدوى است كه شكست خواهد خورد، سين اشاره به استئصال و گرفتارى مردم به سالهاى قحطى است مانند سالهايى كه حضرت يوسف پيش بينى كرد، قاف اشاره بقدرت الهى است در پادشاهان زمين، و اقوال ديگرى در اين مورد كه در اوّل سوره بقره ياد آورى شده است[1].
(كَذلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ) يعنى: همانند وحى گذشته اخبار غيب و حوادثى كه بعدا خواهد شد پيش از وقوع بر تو وحى خواهد شد و نيز بر پيامبران پيش از تو وحى ميگرديد.
از عطاء از ابن عباس نقل شده است هيچ پيامبرى نيست كه بر او كتاب نازل شده باشد مگر آنكه معانى اين سوره نيز بزبانهاى خودشان بر آنان نازل شده است.
و بعضى گفتهاند يعنى: مانند اين وحى كه در اين سوره مىآيد خداوند بر تو وحى خواهد فرستاد، زيرا چيزى كه ديده نشود و حاضر نباشد بخاطر نزديك بودن وقتش ميتوان بوسيله هذا بدان اشاره نمود، و اگر وقتش دور باشد بوسيله ذلك بدان اشاره ميگردد، و معنى تشبيه در كذلك بدان جهت است كه بعضى از قرآن از نظر حكمت و خوبى مانند قسمت ديگرى مىماند كه متضمن حجّتها و مواعظ و فوائد است.
(اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) يعنى خداوندى كه شايسته عبادتست، نيرومندى كه شكست ناپذير بوده كارهايش محكم است.
(لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ) آنچه در آسمانها و زمين است از آن او است، كه از هر نيرومند برتر و والاتر است.
(تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ) ابن عباس و حسن گويند: يعنى:
از هيبت اين گفتار مشركين كه ميگويند خدا فرزند دارد نزديك است هر يك از آسمانها از بالاى آن آسمان ديگر كه پائين او است شكافته شود، از ضحاك و قتاده و زجاج نقل شده است يعنى: نزديك است آسمانها از عظمت و جلال الهى قطعه قطعه شوند، يا از عظمت ساكنان بالاى آسمانها.
بعضى گفتهاند مِنْ فَوْقِهِنَ يعنى: از بالاى زمينها، و اين بطريق تمثيل است، و معنى آنست كه اگر آسمانها براى چيزى ميشكافتند بخاطر اين موضوع شكافته ميشدند.
(وَ الْمَلائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْضِ) يعنى فرشتگان خداوند را از صفاتى كه شايسته او نيست منزه دانسته، شأن او را از انجام كارهايى كه سزاوار عظمتش نيست بالا ميدانند.
از حضرت امام جعفر صادق (ع) روايت شده است كه «فرشتگان و آنان كه اطراف عرش الهى هستند تسبيح و سپاس پروردگار انجام ميدهند و براى مؤمنين از ساكنان زمين آمرزش ميخواهند».
(أَلا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ) آگاه باشيد كه خداوند بخشنده و مهربان است.
سوره شورى- آيات 6- 10
[سوره الشورى (42): آيات 6 تا 10]
وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ (6) وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها وَ تُنْذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ (7) وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُدْخِلُ مَنْ يَشاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَ الظَّالِمُونَ ما لَهُمْ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ (8) أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَ هُوَ يُحْيِ الْمَوْتى وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (9) وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ (10)
ترجمه آيات:
6- آنان كه غير از خدا كسانى را دوست گيرند خداوند مراقب آنان است و تو بر آنان تسلطى ندارى.
7- و همين طور قرآنى عربى بر تو نازل كرديم تا مردم مكّه و اطراف آن را بيم دهى، و آنان را از روز قيامت بترسانى روزى كه در آن شكّى نيست، و گروهى در جهنم خواهند بود.
8- اگر خداوند ميخواست آنان را امّت واحدى قرار ميداد، و لكن خداوند هر كس را كه بخواهد در رحمت خود وارد خواهد نمود، و ستمگران هيچنوع دوست و ياورى ندارند.
9- كافران غير از خدا ديگران را دوست خود گرفته اند، در حالى كه تنها خدا سرپرست است، و اوست كه مردگان را زنده كرده و او بر هر كارى توانا است.
10- درباره هر چيز كه اختلاف نموديد حكمش بخدا مربوط است، اينست خدا پروردگار من كه بر او توكل نموده بسوى او انابه مى نمايم.
معنى آيات:
(وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ) آن گاه خداوند از حال كافران خبر داده كه پس از ترساندن آنان به ايشان مهلت داده ميفرمايد: كفّار مكّه غير از او براى خود سرپرستانى گرفتند.
(اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ) يعنى: خداوند براى آنان اعمالشان را حفظ خواهد فرمود و هيچ عملى از نظرش پنهان نخواهد ماند تا روزى آنان را بسزاى اعمالشان برساند.
(وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ) يعنى اى محمد: تو بر آنان تسلطّ ندارى و نميتوانى آنان را جبرا وارد دايره ايمان كنى، بعضى گفتهاند: يعنى تو بر حفظ اعمال آنان گماشته نشدهاى، تنها تو بعنوان بيم دهنده و دعوت كننده آنان بسوى خدا در ميانشان بر انگيخته شدهاى و براى آنان راه رستگارى را بيان ميكنى، يعنى: از اينكه ترا تكذيب ميكنند ناراحت نشو، و اين آيه نوعى تسليت نسبت به پيامبر (ص) است.
(وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا) يعنى: همانگونه كه پيش از تو براى پيامبران پيشين كتابهايى را بزبان ملتشان ميفرستاديم، همچنين قرآنى بزبان عرب بر تو وحى نموديم تا مردم عرب زبان مطالب آن را درك كنند.
(لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها) يعنى تا اهالى مكّه و اطراف آن را از ساير مردم و شهرهاى ديگر زمين بيم دهى[2].
(وَ تُنْذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ) يعنى: آنان را از روز اجتماع كه روز قيامت است و خداوند در آن روز اولين و آخرين و اهل آسمانها و زمينها را گرد آورد، بنا بر اين يوم الجمع مفعول دوّم تنذر است و ظرف نميباشد.
(لا رَيْبَ فِيهِ) روزى كه در آن شك نيست، آن گاه خداوند مردم روز قيامت را دو دسته تقسيم كرده ميفرمايد:
(فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ) يعنى: دستهاى از آنان بوسيله اطاعتشان در بهشت هستند و دستهاى از آنان بخاطر معصيتشان در جهنّم هستند[3].
(وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً واحِدَةً) يعنى: اگر خداوند بخواهد آنان را بر دين اسلام وادار سازد كه در پذيرفتن اسلام مجبور شوند اين كار را خواهد فرمود، ولى از آنجا كه اين عمل موجب ابطال تكليف خواهد شد، و تكليف تنها در صورت اختيار ثابت ميشود خداوند اين كار را انجام نداده است، و اين معنى از جبائى نقل شده است.
و بعضى گفتهاند يعنى: اگر خداوند ميخواست ميان مردم در منزلت تساوى برقرار ميكرد، و همگى را بهشتى مىآفريد، و لكن خداوند عاليترين درجه را كه استحقاق ثواب است براى آنان مقرّر فرموده است.
(وَ لكِنْ يُدْخِلُ مَنْ يَشاءُ فِي رَحْمَتِهِ) من يشاء يعنى هر كس را از مؤمنين كه بخواهد در رحمت خود وارد ميكند[4].
(وَ الظَّالِمُونَ ما لَهُمْ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ) يعنى: ستمگران نه دوستى دارند كه آنان را دوست دارند، و نه ياورى دارند كه مانع از عذاب آنان شود.
(أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ) يعنى: كافران بغير از خدا از ميان بتان و اصنام سرپرستانى گرفتهاند و آنان را دوست ميدارند.
(فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ) يعنى: ولى كسى كه براستى استحقاق ولايت دارد تنها خدا است نه ديگران، زيرا خداوند است كه سود و زيان مردم در دست او ميباشد.
(وَ هُوَ يُحْيِ الْمَوْتى) و خدا مردگان را بمنظور پاداش و مكافات اعمالشان بر خواهد انگيخت.
(وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) و خداوند بر هر عملى از زنده كردن مردگان و ميراندن زندگان توانا است.
(وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ) يعنى آنچه را كه از امور دينى و دنيايى دربارهاش اختلاف داريد حكم آن مربوط بخدا است، زيرا خداوند است كه ميان افرادى كه بر حق هستند و افرادى كه بر باطل هستند فرق ميگذارد، و براى حقداران حكم بپاداش نيك داده، افراد باطل را محكوم به مكافات و سرزنش اعمالشان ميسازد.
و بعضى گفتهاند: يعنى: بيان نيكو مربوط بخداوند است كه دليلهاى لازم را ارائه ميفرمايد، و بعضى هم گفتهاند يعنى: حكم در موارد نزاع و روز قيامت مربوط بخداوند است كه هر كسى را بميزان استحقاقش پاداش ميدهد.
(ذلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ) يعنى: اينست خدايى كه پروردگار من است كه در موارد اختلاف حكم ميكند، در كارهاى مهم خود بر او اعتماد ميكنم، و در هر كارى به او مراجعه مىنمايم.
سوره شورى- آيات 11- 15
[سوره الشورى (42): آيات 11 تا 15]
فاطِرُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً وَ مِنَ الْأَنْعامِ أَزْواجاً يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ (11) لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (12) شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ (13) وَ ما تَفَرَّقُوا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِينَ أُورِثُوا الْكِتابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ (14) فَلِذلِكَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ قُلْ آمَنْتُ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنا وَ رَبُّكُمْ لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ لا حُجَّةَ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنا وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ (15)
ترجمه آيات:
11- آفريدگار آسمانها و زمين است، براى شما از جنس خويش جفتهايى قرار داد، و نيز از چهار پايان هم جفتهايى آفريده است، و شما در اين شرائط مىآفريند، چيزى مانندش نبوده، شنوا و بينا است.
12- كليدهاى آسمانها و زمين از آن او است، براى هر كس كه بخواهد روزى را گسترش ميدهد، و براى هر كس كه بخواهد روزيش را تنگ ميسازد، او بر هر چيزى دانا است.
13- آنچه را كه از دستورات دين بنوح و ابراهيم و موسى و عيسى سفارش كرديم براى تو نيز وحى نموده تشريع كرديم كه دين را بپا داريد، و در آن تفرقه نيفكنيد، ولى آنچه كه مشركين را بسويش دعوت ميكنى بر آنان سخت گران مىآيد، خداوند هر كس را كه بخواهد بسوى خود برميگزيند، و هر كس بسوى دين خدا گرايش كند خداوند او را بسوى خود هدايت خواهد فرمود.
14- و متفرق نشدند مگر پس از آنكه آگاهى يافتند، و تفرقه آنان به خاطر حسادت و دشمنى است كه در ميانشان هست، اگر نبود كه از طرف پروردگارت تا مدت تعيين شدهاى سخن رفته است، كار آنان را يكسره مى ساخت، و آنان كه بعد از ايشان كتاب را به ارث بردهاند درباره آن بشكى سخت اندرند.
15- اى پيامبر من بدين جهت مردم را بسوى دين فراخوان، و همان گونه كه امر شدهاى استقامت بخرج ده، و از خواستههاى آنان پيروى مكن، و بگو: بهر كتابى كه خدا نازل كرده است ايمان دارم، و دستور دارم كه ميان شما عدالت كنم، خداوند پروردگار ما و پروردگار شما است، اعمال ما مربوط به خودمان است، و اعمال شما هم مال خودتان است، و ميان ما و شما نزاعى نيست خداوند روز قيامت ما را با هم جمع خواهد فرمود و همگى بسوى او رهسپار هستيم.
لغات آيات:
ذرأ- عبارتست از اظهار مخلوقات و ايجاد آنان، گفته ميشود: «ملح ذرائى» يعنى نمكى بسيار سفيد كه سفيديش آشكار است، و گفته ميشود «انمى اللَّه ذراك و ذروك» يعنى: خداوند نسلت را رشد دهد، و اين معنى را ازهرى نقل كرده است.
شرع- بمعنى بين و اظهر است «شرع اللَّه الدين» يعنى خداوند دين را بيان كرد و ظاهر ساخت، و مشرعه و شريعه از همين ماده است، زيرا شريعه و مشرعه بقسمتى از نهرهاى آب گويند كه در آنجا آب معلوم و ظاهر است، بنا بر اين شرعه و شريعت نيز براه و روشى گويند كه ظاهر و مستقيم بوده و خداوند آن را بيان فرموده است.
اعراب آيات:
أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ در آيه 13 از نظر اعراب جايز است در محل رفع يا نصب يا جر باشد:
1- امّا رفع بتقدير مبتدايى كه هو باشد يعنى: «هو ان اقيموا الدين» 2- امّا نصب به اين تقدير «شرع لكم ان اقيموا الدين»- كه تحويل مصدر و مفعول شرع باشد.
3- امّا جر بنا بر آنكه بدل از هاء به در «وَصَّيْنا بِهِ» باشد.
و نيز جايز است كه «أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ» تفسير از «ما وَصَّى بِهِ نُوحاً» و «الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ» و «ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ» باشد، و بنا بر اين معنى چنين باشد كه خداوند براى شما و پيشينيانتان تشريع فرموده است كه دين را بپا داشته و از تفرقه در دين بپرهيزيد.
معنى آيات:
(فاطِرُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) يعنى خالق آسمانها و زمين كه ابتكار آفرينش از او است، خداوند اين وصف را براى خود بيان كرد تا مشركين بدانند خدايى با اين اوصاف شايسته نيست كه بجز او كسى پرستش گردد.
(جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً) يعنى: از جنس خودتان براى شما انواع مختلفى از ذكور و اناث آفريديم كه با يكديگر آرامش يافته انس گيريد.
(وَ مِنَ الْأَنْعامِ أَزْواجاً) يعنى و نيز از چهار پايان هم براى شما ذكور و اناث آفريديم تا بهره بردارى شما از آنان كامل گردد، همانگونه كه در جاى ديگر ميفرمايد: «ثَمانِيَةَ أَزْواجٍ مِنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ …»[5].
(يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ) يعنى در اين شرائطى كه از لحاظ قرار دادن جفتها بيان شد شما را مىآفريند، بنا بر اين هاء ضمير در فيه به «جعل» مصدر متصيد از جمله «جَعَلَ لَكُمْ» بر ميگردد[6].
و بعضى گفتهاند: «يذرأكم» يعنى: شما را در ازدواج مىآفريند تا بوسيله آن تكثير شويد زيرا كلام قبلى كه در مورد ذكر ازدواج است دلالت بر اين معنى دارد، و مانند اين آيه است قول ذى الرمه شاعر در اين شعر:
| «و ميّة احسن الثقلين جيدا | و سالفة و احسنه قذالا»[7] | |
. كه ضمير در احسنه بمن ذكر برگشته يعنى: احسن من ذكر يعنى الثقلين[8].
زجاج و فراء گفتهاند «يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ» بمعنى: يذرأكم به است، يعنى: با قرار دادن جفتهايى از جنس خودتان و چهار پايان نسل شما را تكثير ميكند، و ازهرى شاعر در اين مورد شعرى دارد:
| «و ارغب فيها عن لقيط و اهله | و لكنّنى عن سنبس لست ارغب» | |
كه فيها در اين شعر بمعنى باء سببيت آمده است «اى ارغبا بها عن لقيط» (لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ) يعنى مانند خدا چيزى نخواهد بود، و كاف كمثله زايده است و خاصيتش تأكيد معنى نفى است، همانگونه كه در شعر اوس بن حجر آمده است:
| «و قتلى كمثل جذوع النّخيل | يغشاهم سبل منهمر | |
كه در اين شعر نيز كاف كمثل زائده است كه براى تأكيد آمده است.
و شاعر ديگرى گفته است:
| «سعد بن زيد اذا ابصرت فضلهم | ما ان كمثلهم فى الناس من احد» | |
كه در اين شعر نيز كاف كمثلهم زائده و براى نفى تأكيد آمده است.
و بعضى هم گفتهاند: «كمثله» باين معنى است كه اگر براى خداوند مثلى فرض شود، براى آن مثل فرضى خدا مانندى وجود ندارد، ولى از آنجا كه از نظر عقل ثابت شده است كه خداوند در صفاتش تك و بىمانند است، و احدى در صفات شريك خداوند نيست، اگر خداوند مثلى ميداشت او نيز ميبايست صفاتى بىمانند داشته باشد كه هيچكس در اين صفات با او شريك نباشد، و اين همان خداى بىمانند است كه دليل قاطع بر يكتايى او دلالت نموده است.
و بعضى گفتهاند در اين آيه يك كلمه مضاف حذف شده است، و مثل بمعنى صفت است، و تقدير چنين است «ليس كصاحب صفته شيء» يعنى: چيزى مانند صاحب صفت او نيست، و صاحب صفتش او است، يعنى: مانند او چيزى نيست، ولى همان معنى اول بهتر است[9].
(وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ) پس از آنكه خداوند شبيه و نظير را براى خود بهر وجهى نفى كرد، بيان فرمود با اينكه خداوند شريك و مانند ندارد شنوا و بينا هم هست، يعنى: خداوند در عين حال كه بىمثل و مانند است تمامى شنيدنيها را ميشنود و تمامى ديدنيها را مىبيند.
(لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) از مجاهد نقل شده است يعنى: كليد ارزاق آسمانها و زمين و اسباب آنها از آن خدا است، آسمان بفرمان او باران ميبارد، زمين بفرمان او گياه ميروياند.
و از سدى نقل شده است يعنى: خزائن و معادن آسمانها و زمين از آن خدا است.
(يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ) يعنى طبق مصالحى درباره بندگان ميداند نسبت به هر كس كه بخواهد روزى بيشترى ميدهد، و نسبت بهر كس كه بخواهد روزى كمترى خواهد داد.
(إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ) آرى خداوند كه بر هر چيز عالم است كم و بيش روزى را طبق مصالح افراد مقرّر ميفرمايد، آن گاه بندگان خود را مورد خطاب قرار داده ميفرمايد:
(شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً) يعنى آنچه را كه از دين و توحيد و بيزارى از شرك بحضرت نوح سفارش كرده براى شما هم بيان كرده توضيح داده است[10].
(وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ) يعنى سفارشاتى كه بنوح شده است همان است كه بر تو اى محمد نازل كرده ايم.
(وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ، وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ) يعنى آنچه را كه به پيامبران گذشته سفارش كردهايم آنست كه دين را بپا داريد[11] و بر طبق آن عمل كنيد، و عمل كردن به آن را ادامه دهيد، و مردم را بسوى آن فرا خوانيد، و درباره آن تفرقه نكنيد، و اتحاد كنيد و بندگان خدا و برادر يكديگر باشيد.
(كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ) يعنى: بر مشركين گران مىآيد كه خدا را بيگانگى ميخوانيد و نسبت به او اخلاص مىورزيد، و بتها را دور افكنده دين پدرانتان را ترك ميكنيد، زيرا آنان ميگفتند: آيا خدايان بسيار را تبديل بيك خدا كرده اند، يعنى: بر آنان بسيار گران مىآمد كه ما ترا برسالت بر انگيختيم تا آنان را دعوت كنى، و ترا به وحى و نبوّت مخصوص ساختيم و بر آنان وحى نفرستاديم.
(اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشاءُ) يعنى: آنان اختيارى ندارند، زيرا اين خداوند است هر كس را كه بخواهد طبق علم خود از ميان بندگان براى تحمّل رسالت و بدوش كشيدن اين بار سنگين انتخاب ميفرمايد، و لذا خداوند ترا انتخاب فرمود.
و بعضى هم گفتهاند يعنى: خداوند از ميان بندگانش براى دينش كسانى را كه ميخواهد بر ميگزيند.
(وَ يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ) يعنى: خداوند كسانى را كه بسوى طاعتش روى مىآورند بدينش ارشاد ميكند، و اين آيه مانند آن ايه است كه ميفرمايد:
«وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً»[12] يعنى كسانى كه هدايت شوند خداوند بر هدايتشان خواهد افزود.
و بعضى گفتهاند: يعنى خداوند كسانى را كه با نيت پاك و اخلاص بسويش روى آرد به بهشت و پاداش آخرت هدايت خواهد فرمود.
(وَ ما تَفَرَّقُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ) يعنى اين كافران نسبت بتو دچار اختلاف و تفرقه نشدند مگر پس از آنكه بصحت نبوّت تو علم پيدا كردند، و پشت پا بعلم خود زدند.
(بَغْياً بَيْنَهُمْ) يعنى: اين تفرقه را بخاطر ظلم و حسادت و دشمنى و حرص دنيا ميان خود افكندند، و بعضى هم گفتهاند: يعنى: از اطراف پيامبر اسلام حضرت محمد (ص) متفرّق نشدند مگر پس از آنكه پى بردند او بر حق است، ولى از روى حسادت و از ترس آنكه رياستشان از بين رود تفرقه انداختند.
(وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ) يعنى: اگر وعده الهى نبود و اينكه خبر داده است آنان را تا وقت معينى باقى خواهد گذاشت، و عذاب را از آنان هم اكنون تأخير خواهد انداخت، ميان آنان حكم ميفرمود و فيصله ميداد، و آن عذابى را كه استحقاقش داشتند بزودى بر آنان نازل ميفرمود.
و بعضى گفتهاند يعنى: اگر نبود وعده الهى در مورد تأخير عذاب آنان تا روز قيامت كه همان اجل نامبرده است حتما كار آنان را ميساخت و اهل باطل را هلاك كرده، طرفداران حق را پاداش نيك ميداد.
(وَ إِنَّ الَّذِينَ أُورِثُوا الْكِتابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ) يعنى:
يهود و نصارى كه پس از قوم نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و احبار كتاب را از آنان ارث بردند درباره قرآن و محمّد (ص) شكى دارند كه سخت بترديدشان افكنده است.
و از سدى نقل شده است كه خداوند بدينوسيله بيان فرموده است كه احبار اهل كتاب با اينكه معرفت داشتند انكار حق نمودند، و عوام آنان در كتابشان شك داشتند، و دليل اين مطلب هم اين آيه است: «الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ» يعنى اهل كتاب، كتاب را بخوبى ميشناسند.
و بعضى هم گفتهاند يعنى: آنان كه قرآن را پس از اهل كتاب به ارث بردهاند كه اعراب باشند درباره آن سخت بشك اندرند، و چنانچه خوب دقّت كنند شك آنان تبديل بيقين خواهد شد و راهنمايى خواهند گرديد.
(فَلِذلِكَ فَادْعُ) يعنى: بنا بر اين مردم را بسوى اين آئين فرا خوان، از فراء و زجاج نقل شده است گفته ميشود براى فلانى دعوت نمودم، و بسوى فلان كس دعوت كردم، و ذلك اشاره به آن مطالبى است از توحيد كه به پيامبران سفارش گرديده است، يعنى: بنا بر اين اى محمد! مردم را بسوى دينى كه خداوند آن را تشريع فرموده است و آن را به پيامبران سفارش كرده فراخوان.
و بعضى گفتهاند: لام براى تعليل است يعنى: بعلت شكى كه در آنان وجود دارد آنان را بسوى حق دعوت كن تا شك آنان را بر طرف سازى.
(وَ اسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ) يعنى: در اجراى فرمان خدا استقامت كن، و دست از آن بر ندار و بر طبق آن عمل كن، بعضى هم گفتهاند يعنى: در مورد تبليغ رسالت استقامت كن[13].
(وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ) يعنى: از خواستههاى آنان پيروى مكن و دست از تبليغت بر مدار.
(وَ قُلْ آمَنْتُ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتابٍ) يعنى بگو بتمام كتابهايى كه پيش از من بر پيامبران نازل شده است ايمان آوردم[14].
(وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ) يعنى من مأمور شدهام تا ميان شما بعدالت رفتار كنم، و در دين و دعوت بسوى حق ميانتان بمساوات رفتار نمايم، و از كسى هم نميترسم.
و بعضى هم گفتهاند يعنى: من دستور دارم كه در تمام موارد ميان شما بعدالت رفتار كنم.
و در حديث آمده است: «سه چيز نجات دهنده و سه چيز هلاك كننده است، چيزهايى كه موجب نجات است اجراى عدالت در حالت خوشنودى و غضب، و رعايت اقتصاد در حال فقر و بىنيازى، و ترس از خدا در نهان و آشكار، و آن سه چيز كه موجب هلاكت خواهد شد عبارتست از حرص و طمعى كه از آن اطاعت شود، و هواى نفسى كه از او پيروى شود، و عجب و خود پسندى انسان نسبت بخويشتن»[15].
(اللَّهُ رَبُّنا وَ رَبُّكُمْ) يعنى: به آنان نيز بگو كه خداوند تدبير كننده امور ما و شما است، و هر نوع كه بخواهد در ما تصرف مىنمايد، و بما و شما نعمت ميدهد و علت اين بيان آنست كه قبلا مشركين اعتراف كرده بودند كه خداوند خالق آنان است.
(لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ) يعنى پافشارى نمودن شما در كفر بما زيانى وارد نخواهد آورد، زيرا پاداش اعمال ما را بما خواهند داد، و پاداش اعمال شما را نيز بخودتان ميدهند، و هيچكس با گناه ديگرى مواخذه نخواهد شد.
(لا حُجَّةَ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ) يعنى: ما با شما دشمنى نداريم.
از مجاهد و ابن زيد روايت شده است كه يعنى: حق ظاهر شده و ديگر گفتگو و نزاع معنايى ندارد، و اينكه از نزاع به حجت و استدلال كنايه آورده شده است، براى آنست كه دو نفر كه با يكديگر بنزاع ميپردازند معمولا براى طرف خود دليل و برهان ميآورند، البته اين آيه پيش از دستور جهاد است، و چون حضرت مأمور بجهاد نبوده است، و تنها مأموريت دعوت را داشته، لذا بين او و كسانى كه دعوتش را نمىپذيرفتهاند نزاعى نميشده است.
بعضى هم گفتهاند: يعنى ميان ما و شما بحثى نيست زيرا ستمگرى شما نسبت بما كاملا روشن است، و صريحا با ما دشمنى داريد نه آنكه اشتباه كرده باشيد، البته اين معنى نميرساند كه اقامه استدلال حرام است، زيرا پذيرش دعوت براى كسى الزامى نخواهد شد مگر پس از استدلال كه حق و باطل معلوم شود، ولى پس از آنكه طرف انسان راه ستمگرى و دشمنى را در پيش گرفت ديگر جايى براى استدلال و برهان ميان او و طرفداران حق باقى نخواهد ماند.
(اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنا وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ) يعنى: خداوند روز قيامت ما و شما را گرد هم خواهد آورد و ميان ما و شما بحق فيصله خواهد داد، و اين نهايت تهديد است.
سوره شورى- آيات 16- 20
[سوره الشورى (42): آيات 16 تا 20]
وَ الَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما اسْتُجِيبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ داحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ عَلَيْهِمْ غَضَبٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ (16) اللَّهُ الَّذِي أَنْزَلَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ وَ الْمِيزانَ وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ (17) يَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِها وَ الَّذِينَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها وَ يَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلا إِنَّ الَّذِينَ يُمارُونَ فِي السَّاعَةِ لَفِي ضَلالٍ بَعِيدٍ (18) اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبادِهِ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ (19) مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَ مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ (20)
ترجمه آيات:
16- و كسانى كه درباره خدا- پس از آنكه او را اجابت كردهاند- گفتگو ميكند، استدلالشان نزد پروردگارشان باطل است، بر آنان خشمى نثار و عذابى سخت در پيش دارند.
17- خداوند است كه كتاب و ميزان را بحق در اختيارشان گذاشته، چه ميدانى شايد ساعت قيامت نزديك باشد.
18- آنها كه به روز قيامت ايمان ندارند درباره آن عجله دارند، امّا آنها كه به آن ايمان دارند از رسيدن آن وحشت دارند، و ميدانند كه قيامت حق است، آگاه باش كسانى كه درباره قيامت شك دارند در گمراهى سختى هستند 19- خداوند نسبت به بندگانش لطف دارد، هر كه را خواهد روزى دهد، و همو توانا و پيروز است.
20- هر كس خواهان كسب آخرت باشد، بر كسب او خواهيم افزود، و هر كس در طلب دنيا باشد از دنيا به او خواهيم داد، و ديگر بهرهاى از آخرت ندارد.
معنى آيات:
پس از آنكه استدلال ظاهر شد و نزاع تمام گرديد، بدنبال آن از كسانى كه از باطل طرفدارى ميكنند ياد كرده ميفرمايد:
(وَ الَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي اللَّهِ) يعنى آنان كه درباره دين خدا و يگانگى پروردگار با رسول خدا و مسلمانان گفتگو و بحث ميكنند- كه يهوديان و مسيحيان باشند- ميگويند: كتاب ما پيش از كتاب شما و پيامبر ما پيش از پيامبر شما است و ما از شما بهتر و سزاوارتر بحق ميباشيم.
از مجاهد و قتاده نقل شده است منظور آنان از اين گفتارشان اينست كه قرآن و رسالت حضرت محمد را نفى كنند.
(مِنْ بَعْدِ ما اسْتُجِيبَ لَهُ) يعنى پس از آنكه مردم داخل اسلام شدند و بدعوت اسلام پاسخ مثبت دادند.
(حُجَّتُهُمْ داحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ) اينان استدلالشان بيهوده و باطل است، كه گمان ميكنند كه دينشان برتر از اسلام است، زيرا آنچه آنان ميگويند نميتواند مانع صحت نبوت پيامبر ما باشد، بدين ترتيب كه خداوند كتاب و شريعت پيامبرشان را نسخ فرموده باشد.
از جبائى نقل شده است معنى آيه اينست پس از آنكه دعاى پيامبر (ص) در مورد كفّار بدرجه اجابت رسيد و خدا آنان را بدست مؤمنين كشت، و دعايش در مورد كفار مكه و مصر به استجابت رسيد و دچار قحطى شدند، و دعاى حضرتش در مورد افراد مستضعف كه خدا آنان را از چنگال قريش نجات بخشيد، و از اين قبيل دعاها كه نقل آنها بطول مىانجامد … پس از استجابت دعاهاى حضرت كفار در راه يارى مذهبشان با خدا به نزاع پرداختند.
بعضى هم گفتهاند منظور آنست كه پس از دعاهاى پيامبر در مورد اظهار معجزات و اجراى آنها حجت آنان باطل است.
بعضى هم ميگويند: يعنى پس از آنكه آنان پيش از بعثت حضرت به او اقرار آوردهاند اينك پس از رسالت انكارش ميكنند همانگونه كه در جاى ديگر آمده است: «وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا»[16] «ولى انكارى كه پس از اقرار است و بيهوده است».
و اينكه خداوند شبهه آنان را حجت و برهان ناميده است چون آنان اين شبهه را اعتقاد مىپنداشتهاند، و نيز شباهت به برهان داشته است و لذا اسم برهان روى آن گذاشته است بدون آنكه داراى اوصاف برهان باشد.
(وَ عَلَيْهِمْ غَضَبٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ) بخاطر كفرشان خشم خدا و عذاب دردناك و هميشگى الهى را بجان خود خريده اند.
(اللَّهُ الَّذِي أَنْزَلَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ) خداوندى كه كتاب قرآن را بر حق نازل فرموده است، يعنى: آنچه از وقايع گذشته و آينده خبر داده است درست است.
بعضى هم گفتهاند بالحق يعنى امر و نهى و فرائض و احكام كه همگى حقوق الهى است در آن آمده است.
(وَ الْمِيزانَ) يعنى خداوند عدالت را نيز نازل فرموده است، و از ابن عباس و قتاده و مجاهد و مقاتل است كه ميزان عبارتست از عدل، و از آن كنايه آمده است.
و اينكه عدل را ميزان گفتهاند، چون ميزان وسيلهاى است براى انصاف و برابرى حقوق در ميان مردم.
و از جبائى نقل شده است كه منظور از اين ميزان همان ميزان معروف (ترازو) است كه خداوند آن را از آسمان در ميان مردم نازل فرموده است و به آنان ياد داده است كه چگونه بوسيله آن بحق رفتار كنند، و چگونه با آن توزين نمايند.
و از علقمه روايت شده است ميزان عبارتست از حضرت محمد (ص) كه ميان مردم بوسيله قرآن قضاوت ميكند[17].
البته ميزان چندين معنى دارد و بچيزهايى تشبيه شده است، و پس از ياد آورى عدالت و ميزان بمناسبت از روز قيامت ياد كرده ميفرمايد:
(وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ) يعنى: اى محمد تو و ديگران چه خبر داريد؟ چه بسا فرا رسيدن ساعت قيامت نزديك باشد، و اينكه خداوند ساعت قيامت و موعد فرا رسيدن آن را از بندگان پنهان نموده است براى آنست كه مردم هميشه آماده باشند، و بسوى توبه مبادرت داشته باشند، اگر خداوند ساعت قيامت را بمردم معرفى ميكرد مردم سرگرم گناه و معصيت ميشدند باين اميد كه پيش از رسيدن ساعت قيامت توبه خواهند نمود[18].
(يَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِها) آنها كه به قيامت ايمان ندارند چون از حال و هول آن بىاطلاع هستند، ترسى بخود راه نميدهند و اظهار ميدارند اين قيامت چه شد كه نيامد؟ و اصولا رسيدن ساعتى را بنام قيامت بعيد و ناشدنى مىپندارند.
(وَ الَّذِينَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها) اما آنان كه بقيامت ايمان آوردهاند هميشه در ترس و نگرانى هستند كه مبادا قيامت يكباره فرا رسد در حالى كه آمادگى نداشته باشند.
(وَ يَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ) و ميدانند كه براستى قيامت خواهد آمد، و در آن هيچگونه تخلفى نخواهد بود.
(أَلا إِنَّ الَّذِينَ يُمارُونَ فِي السَّاعَةِ لَفِي ضَلالٍ بَعِيدٍ) يعنى آنان كه در فرا رسيدن ساعت قيامت شك و ترديد دارند، و بصورت منكران پيرامون آن بحث و جدال مىنمايند از راه حق بدور بوده در گمراهى بسر ميبرند، زيرا اينان توجه نكردهاند تا دريابند كه همان خدايى كه در ابتداء آنان را آفريده است پس از مرگ نيز قدرت دارد آنان را دوباره برانگيزد.
(اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبادِهِ) يعنى: خداوند نسبت به بندگانش مهربان و نيك رفتار و مدارا كننده است، و اين معنى از ابن عباس و عكرمه و سدى نقل شده است.
و بعضى هم گفتهاند لطيف بمعنى آنست كه خداوند از امور پنهانى و غيبها آگاه است[19].
و در اينجا منظور از آن كسى است بطرزى كه درك آن دقت ميخواهد به بندگانش منافع ميرساند، و اين منافع عبارتست از روزيهايى كه خداوند ميان بندگانش تقسيم فرموده، و آفات را از آنان دور ساخته، آنان را خوشنود ميسازد و بهرهمندشان ميكند، و با وسائلى آنان را مقتدر مىنمايد و از اين قبيل نيروها كه نميتوان به عمق آن پىبرد زيرا كه سخت پيچيده است، آن گاه خداوند فرمودند:
(يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ) يعنى: براى هر كس كه بخواهد روزيش را توسعه خواهد داد، گفته ميشود فلانى مرزوق است در حالى كه موصوف به توسعه روزى باشد.
بعضى هم گفتهاند يعنى: هر كس را كه بخواهد به آسانى و راحتى روزى ميدهد، و هر كس را بخواهد بسختى و زحمت و مشقت روزى ميدهد، بهر حال تمام جانداران كه روزى خدا را ميخورند از آنهايند كه طبق مشيت الهى روزى داده شده اند.
(وَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ) يعنى او نيرومندى است كه ناتوانى در او راه ندارد، و پيروزى است شكست ناپذير.
(مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ) حرث در لغت بمعنى كسب است، «و فلان يحرث لعياله و يحترث اى يكتسب» يعنى: هر كس ميخواهد با اعمالش آخرت را سود برد، و براى آخرتش كار كند، پاداش عملش را خواهيم داد، و علاوه بر آن بر پاداش او نيز خواهيم افزود، و يك برده به او ثواب خواهيم داد، و بيشتر هم هر چه بخواهيم بر آن مىافزائيم.
(وَ مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها، وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ)، يعنى: هر كس با عملش سود دنيا را بخواهد از آنچه خواسته است قسمتى را به او ميدهيم نه تمام خواستههايش را، بلكه بمقتضاى حكمت پارهاى از خواستههايش را ميدهيم، همانگونه كه خداوند در جاى ديگر در اين باره فرموده است: «عَجَّلْنا لَهُ فِيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِيدُ، وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ» يعنى: «براى دنيا طلبان بفوريت آن اندازه كه بخواهيم به آن كس كه اراده كنيم ميرسانيم، ولى در آخرت ديگر بهرهاى نخواهد داشت».
بعضى هم گفتهاند يعنى هر كس منظورش از شركت در جهاد خدا باشد سهم غنيمت جنگى خود را در دنيا دارد، و در آخرت هم به او پاداش خواهيم داد، و هر كس مقصودش از جهاد بدست آوردن غنائم جنگى باشد، از غنيمت بىبهره نخواهد شد و بسهم خود ميرسد، ولى ديگر بهرهاى از ثواب آخرت ندارد.
از پيامبر خدا (ص) روايت شده است كه فرمودند:
«هر كس نيتش دنيا باشد خداوند كارش را بر هم زند، و هميشه خود را فقير بيند، و از دنيا هم جز آنچه كه برايش نوشته شده است به او نخواهد رسيد و هر كس هدفش آخرت باشد، خداوند كارش را روبراه كند، و روح بىنيازى به او داده، دنيا به او رو خواهد آورد در حالى كه او بدنيا پشت كرده است».
و حسن گفته است معنى آيه اينست هر كس براى آخرت كار كند، بدنيا و آخرت هر دو خواهد رسيد، و هر كس براى دنيا كار كند بهرهاى از پاداش آخرت ندارد، زيرا هيچگاه مرتبه اعلى تابع مرتبه ادنى نخواهد شد.
سوره شورى- آيات 21- 25
[سوره الشورى (42): آيات 21 تا 25]
أَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّينِ ما لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ وَ لَوْ لا كَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ (21) تَرَى الظَّالِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا كَسَبُوا وَ هُوَ واقِعٌ بِهِمْ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فِي رَوْضاتِ الْجَنَّاتِ لَهُمْ ما يَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ (22) ذلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ (23) أَمْ يَقُولُونَ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً فَإِنْ يَشَإِ اللَّهُ يَخْتِمْ عَلى قَلْبِكَ وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (24) وَ هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ وَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ (25)
ترجمه آيات:
21- يا آنكه شريكانى دارند كه بدون اجازه خدا براى آنان دين سازى ميكنند؟ اگر قرارى در بين نبود ميان آنان قضاوت ميشد، كه ستمگران عذابى دردناك دارند.
22- مىبينى كه ستمگران از كارهايى كه انجام دادهاند سخت ميترسند، ولى بترسند يا نترسند نتيجه اعمالشان دامنگيرشان خواهد شد، امّا آنان كه ايمان آورده اعمال نيك انجام دادهاند، در چمنزارهاى بهشت بوده، آنچه كه بخواهند در پيشگاه پروردگار براى آنان آماده است، و اينست بخشش بزرگ خداوندى.
23- اينست آن بشارتى كه خداوند به بندگان با ايمانش كه عمل شايسته انجام دادهاند ميدهد، بگو: من در مقابل رسالتم بجز دوست داشتن نزديكانم از شما چيزى درخواست نميكنم، هر كس عمل نيكى انجام دهد، بر نيكى او نيكى افزائيم، خداوند آمرزنده و حق شناس است.
24- يا آنكه گويند: بخدا نسبت دروغ بسته، اگر خدا بخواهد بر قلبت مهر خواهد زد، و باطل را نابود كرده، و با كلمات خود حق را استوار ميسازد، خداوند از راز دلها آگاه است.
25- خداوند كسى است كه از بندگانش توبه را مىپذيرد، و گناهان آنان را مىبخشد، و از اعمال شما آگاه است.
قرائت آيات:
ابو عمرو، حمزه، كسايى، خلف از قراء يبشر اللَّه را در آيه 23 بفتح ياء و سكون باء و ضم شين «يبشر» خواندهاند، ولى بقيه قراء «يبشّر» بضمّ ياء و فتح باء و كسر شين مشدده خواندهاند.
و در آخر آيه 25 اهل كوفه غير از ابى بكر «و يعلم ما تفعلون» با تاء خطاب خواندهاند، ولى بقيه قراء «ما يفعلون» با ياء خواندهاند.
اعراب آيات:
جمله «ذلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ» تقديرش يبشر اللَّه به عباده بوده اول باء و سپس هاء از آن حذف شده است.
و نيز جايز است الّذي در اين جمله حكم ماء مصدريه داشته باشد كه معنى چنين خواهد شد: اينست بشير خداوند نسبت به بندگانش.
و جمله وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ معطوف بريختم نيست، زيرا محو باطل واجب است و مشروط بشرطى نيست.
معنى آيات:
پس از آنكه خداوند خبر داد كه هر كس باعمال خود هدفش دنيا باشد از پاداش آخرت بهرهاى ندارد، فرمود:
(أَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ) يعنى: بلكه اين كافران در كارهايى كه انجام ميدهند شريكانى دارند.
(شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّينِ ما لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ) يعنى: شريكان جرمشان براى آنان دينى غير از دين اسلام ساختند، بىآنكه فرمانى از طرف خدا صادر شده باشد، يا اجازهاى براى اين كار داشته باشند.
وَ لَوْ لا كَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ) اگر نبود كه خداوند قرار بر تأخير عذاب اين امت تا روز قيامت گذاشته است، آنان كه ترا تكذيب ميكنند زودتر در دنيا بحسابشان ميرسيديم.
(وَ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ) آن ستمگران كه ترا تكذيب ميكنند در آخرت عذابى دردناك در پيش خواهند داشت.
(تَرَى الظَّالِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا كَسَبُوا وَ هُوَ واقِعٌ بِهِمْ) ستمگران را خواهى ديد از گناهانى كه انجام دادهاند و عقابى كه استحقاق آن را دارند سخت بيمناك ميباشند، در حالى كه ترس از اين عقاب براى آنان سودى نخواهد داشت زيرا بترسند يا نترسند عذاب دامنگيرشان خواهد شد.
(وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فِي رَوْضاتِ الْجَنَّاتِ) روضه عبارتست از زمين چمنزار كه گياهان خوبى دارد، و جنت هم زمينى است كه داراى درختان بسيار باشد.
(لَهُمْ ما يَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ) يعنى: روز قيامت كه در آن اختيار امر و نهى را كسى غير از پروردگارشان ندارد هر چه بخواهند و هر چه ميل داشته باشند به آنان خواهند داد، در اين آيه «عِنْدَ رَبِّهِمْ» دلالت بر قرب مسافت ندارد زيرا دورى و نزديكى جزء صفات اجسام است.
بعضى هم گفتهاند «عِنْدَ رَبِّهِمْ» يعنى در حكومت پروردگارشان هر چه بخواهند به آنان دست خواهند يافت.
(ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ) يعنى اين پاداش ابدى فضل عظيمى است از جانب پروردگار «و بدون اينكه بندگان استحقاق آن را داشته باشند خداوند بآنان تفضّل فرموده است» زيرا در مقابل اعمالى اندك در مدتى كوتاه بنعمتى هميشگى و زوال ناپذير دست يافته اند، سپس ميفرمايد:
(ذلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ) يعنى:
اين فضل بزرگ است كه خداوند بوسيله آن به بندگان با ايمان خود بشارت ميدهد تا در دنيا براى رسيدن به آن دقيقه شمارى كنند، و با بىصبرى در انتظار آن باشند.
هر كس شين «يبشر» را مشدد خوانده است منظورش مبالغه در بشارتهاى فراوان بوده، و هر كس آن را مخفّف خوانده منظورش آن بوده است كه دلالت كند بر بشارت بزرگ و كوچك، سپس خداوند ميفرمايد:
تفسير آيه مودت:
(قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى) يعنى: اى محمد، بگو:
در برابر رسالتى كه انجام دادهام از شما پاداشى درخواست ندارم مگر دوست داشتن نزديكانم.
در معنى اين آيه اختلاف شده و سه گفتار هست:
1- حسن و جبائى و ابى مسلم گفتهاند قربى در اين آيه بمعنى تقرّب جستن بدرگاه الهى است، و مودّت فى القربى يعنى دوست داشتن طاعت و تقوى در راه تقرب بدرگاه الهى، يعنى: من در برابر تبليغ دين و تعليم شريعت از شما اجرى جز دوستى و محبّت نسبت به اعمال صالحى كه شما را بدرگاه الهى مقرب سازد نميخواهم.
2- ابن عباس و قتاده و مجاهد و جماعتى گفتهاند يعنى: مرا بخاطر قرابتى كه با شما دارم دوست بداريد و بخاطر خويشاوندى مرا حفظ كنيد، گفته چون تمامى قريش با رسول خدا (ص) نسبت خويشاوندى داشتند و لذا طرف خطاب آيه تنها مردم قريش خواهند بود، و معنى چنين خواهد شد اگر مرا بخاطر نبوّت و پيامبرى دوست نميداريد بخاطر خويشاوندى و قرابتى كه بين من و شما است دوست داشته باشيد.
3- از على بن الحسين (ع) و سعيد بن جبير و عمرو بن شعيب و حضرت باقر و حضرت صادق (ع) و جماعتى نقل شده كه معنى آيه اينست من از شما در برابر رسالتم جز دوست داشتن نزديكانم و اهل بيتم مزدى نميخواهم هر احترامى كه ميخواهيد بمن بگذاريد به آنان بگذاريد.
(سيد ابو الحمد مهدى بن نزار حسينى ميگويد: حسن بن على بن زياد سرى گويد: يحيى بن عبد الحميد حمانى (جمانى) گفته است حسين اشتر گفت قيس از اعمش از سعيد بن جبير از ابن عباس روايت ميكند هنگامى كه آيه «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً» نازل شد گفتند: يا رسول اللَّه اين كسانى كه خداوند بما فرمان داده است آنان را دوست بداريم چه كسانى هستند؟ حضرت فرمود:على و فاطمه و فرزندان آنان هستند)[20].
و نيز سيد ابو الحمد ميگويد حاكم ابو القاسم با همان سند در كتاب «شواهد التنزيل لقواعد التفضيل» روايتى مرفوعه از ابى امامه باهلى نقل ميكند كه رسول خدا (ص) فرمودند: خداوند بزرگ پيامبران را از درختان گوناگونى آفريد ولى من و على از يك درخت آفريده شدهايم، من ريشه اين درخت هستم و على شاخههاى اين درخت و فاطمه گل اين درخت و حسن و حسين ميوه آن ميباشند، و شيعيان ما برگهاى اين درخت ميباشند، هر كس بشاخهاى از شاخههاى اين درخت آويخت نجات يافت، و هر كس از آن جدا شد بهلاكت خواهد رسيد، اگر بندهاى ميان صفا و مروه سه هزار سال خدا را عبادت كند تا بصورت … در آيد و محبت ما را نداشته باشد خداوند او را برو در آتش افكند، آن گاه اين آيه را تلاوت فرمودند: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى)[21].
«و زاذ ان» از على (ع) روايت ميكند كه فرمودند در سوره «آل حم» درباره ما آيهاى هست كه طبق آن هيچكس محبت ما را حفظ نميكند مگر آنكه مؤمن باشد، و سپس اين آيه را خواندند»[22].
و بهمين روايت اشاره كرده است كميت شاعر كه ميگويد:
| «وجدنا لكم فى آل حم آية | تأوّلها منا تقى و معرب» | |
يعنى: «در سوره شورى آيهاى بسود شما يافتيم كه همگى ما چه تقيه كنندگان و چه ديگران آن را درباره شما معنى كردهاند».
و بنا بر هر سه قول گذشته، درباره استثناى «إِلَّا الْمَوَدَّةَ» دو قول گفته شده است.
1- اين استثناء منقطع است، زيرا مودت اهل بيت بوسيله اسلام واجب شده است، بنا بر اين پاداش رسالت نيست.
2- اينكه استثناء متصل است، و معنى آنست كه من از شما در مقابل رسالتم مزدى درخواست نميكنم مگر مودت اهل بيتم، كه همين مودت را مزد خودم قرار داده و بدان رضايت دارم، مثل آنكه تو از ديگرى درخواستى ميكنى، آن شخص ميخواهد بشما نيكى كند، به او مىگويى: تو اگر ميخواهى نسبت بمن نيكى كنى، نيازم را برطرف كن.
بنا بر اين جايز است معنى آيه اينطور باشد كه من براى رسالتم چيزى از شما درخواست نميكنم مگر دوست داشتن اهل بيتم، كه اين نيز سودش بخودتان باز ميگردد، پس مثل آنست كه من از شما مزدى درخواست ننمودهام همانگونه كه بيان آن در تفسير آيه «ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ»[23] آمده است.
ابو حمزه ثمالى در تفسير خود روايت كرده ميگويد: عثمان بن عمير از سعيد بن جبير از عبد اللَّه بن عباس روايت ميكند هنگامى كه رسول خدا (ص) وارد مدينه شد، و اساس اسلام را استوار فرمود، انصار گفتند: خدمت رسول خدا (ص) برويم و به او بگوئيم اگر لازم داشته باشى اينست اموال ما در اختيار تو است هر فرمانى درباره آن بدهى هيچ مانع و اشكالى در بين نيست، انصار خدمت حضرت رفتند و اين اظهار را نمودند، و بدنبال آن اين آيه نازل شد «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى» حضرت آيه را بر آنان خواند و فرمود: پس از من نزديكان مرا دوست داشته باشيد، انصار از خدمت حضرت بيرون رفتند در حالى كه تسليم فرمان او بودند[24].
منافقين گفتند: اين آيه از قرآن نبود آن را در همان مجلس جعل كرد و منظورش آنست كه پس از خودش ما را زير دست نزديكانش قرار دهد، و لذا اين آيه نازل شد: «أَمْ يَقُولُونَ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً؟» حضرت بسراغ آنان فرستاد و آيه را بر آنان تلاوت فرمود، انصار بگريه افتادند و اين جريان بر آنان سخت گران آمد.
لذا خداوند بدنبال آن آيه «وَ هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ» را نازل فرمود، حضرت باز بسراغ انصار فرستاده به آنان بشارت داد كه خداوند دعاى مؤمنان را اجابت ميكند «وَ يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ آمَنُوا» و مؤمنان همان افراد بودند كه: تسليم گفتار حضرتش شدند، آن گاه خداوند فرمود:
(وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً) يعنى: هر كس عبادتى انجام دهد در عبادتش نيكى افزائيم، بدين ترتيب كه به عبادتش پاداش- فوق العاده- عطا ميكنيم.
«ابو حمزه ثمالى از سدى نقل كرده منظور از «اقتراف حسنه» در اين آيه دوست داشتن آل محمد (ص) است.» «و از طريق صحيح از حسن بن على (ع) روايت شده كه براى مردم خطبه خواند و ضمن خطبه خود فرمود: من از آن خاندان هستم كه خداوند مودّت و دوستى آنان را بر هر مسلمانى واجب كرده ميفرمايد: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى، وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً» بجا آوردن حسنه عبارتست از محبت ما اهل بيت»[25].
«اسماعيل بن عبد الخالق از حضرت صادق (ع) روايت ميكند كه فرمودند اين آيه درباره ما اهل بيت و اصحاب كساء نازل شده است»[26].
(إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ) يعنى: خداوند بخشنده گناهان و شكر گزار نسبت به عبادتها است، و با بندگانش آن گونه رفتار ميكند كه كسى در مقام سپاسگزارى ديگرى باشد، مثل اينكه از عبادت بندگان به او نفعى رسيده باشد كه سپاسگزارى ميكند.
(أَمْ يَقُولُونَ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً) يعنى: بلكه مگويند: محمد بخدا افتراء بسته است كه از طرف خدا ادعاى رسالت ميكند[27].
(فَإِنْ يَشَإِ اللَّهُ يَخْتِمْ عَلى قَلْبِكَ) يعنى: اگر تو چنان بودى كه با خودت قرار ميگذاشتى چيزى را دروغى بخدا نسبت دهى خداوند مهر بر دلت مىنهاد، و قرآن را از يادت ميبرد، آن گاه ديگر نميتوانستى بخدا نسبت دروغ بدهى، و اين گفتار عينا به آن آيه مىماند كه «لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ».
از مجاهد و مقاتل و قتاده نقل شده است گفتهاند: معنايش آنست كه خدا بخواهد قلبت را با صبر و ثبات در برابر اذيت و آزار آنان مستحكم ميسازد تا گفتار آنان بر تو گران نيايد كه تو را ساحر و دروغپرداز ميگويند، و طبق اين معنى ديگر به اضمار و حذف نيازى نميباشد.
سپس خداوند بزرگ خبر داده است كه گفتههاى آنان باطل شده از بين خواهد رفت: (وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ) يعنى: خداوند با اقامه دلائل بر بطلان باطل آن را از بين برده بر طرف ميسازد، و اينكه و او از «يمح» در قرآنها حذف شده است، همانگونه كه در «سَنَدْعُ الزَّبانِيَةَ» حذف شده بخاطر التقاء ساكنين بوده است، نه آنكه عطف بر «يختم» باشد، زيرا «يمح» مرفوع است بدليل جملهاى كه بر آن عطف شده و آن عبارتست از:
(وَ يُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ) يعنى خداوند با گفتار معجز آساى خويش- همين قرآن- كه بر پيامبرش نازل ميفرمايد حق را روشن و ثابت ميسازد.
(إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ) يعنى خدا از مكنونات دلها با خبر است.
(وَ هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ) يعنى هر چند گناهان بندگان بزرگ باشد خداوند گناهان آنان را مىبخشد، مثل اينكه گفته است كسانى كه نسبت افتراء بحضرت محمد (ص) دادهاند و سپس توبه كردهاند هر چند گناهشان بزرگ است ولى خداوند توبه آنان را خواهد پذيرفت.
(وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ وَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ) يعنى: خداوند گناهان را عفو مىكند، و از تمامى افعال بندگان از خير و شر آگاه است و آنان را بپاداش اعمالشان خواهد رسانيد.
سوره شورى- آيات 26- 30
[سوره الشورى (42): آيات 26 تا 30]
وَ يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ يَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ الْكافِرُونَ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ (26) وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَ لكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما يَشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ (27) وَ هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا وَ يَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَ هُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ (28) وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَثَّ فِيهِما مِنْ دابَّةٍ وَ هُوَ عَلى جَمْعِهِمْ إِذا يَشاءُ قَدِيرٌ (29) وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ (30)
ترجمه آيات:
26- خداوند دعاى مؤمنين را كه اعمال نيك انجام دادهاند اجابت ميفرمايد، و پاداش اضافى هم به آنان خواهد داد، اما كافران عذابى سخت در پيش دارند.
27- اگر خداوند روزى را بر بندگانش گسترش ميداد در روى زمين ستم ميكردند، ولى خداوند آن طور كه ميخواهد روزى را به اندازه فرو ميفرستد، خداوند نسبت به بندگان خود آگاه و بينا است.
28- خداوند است كه پس از نوميدى بر مردم باران فرو ميفرستد، و رحمت خويش را گسترش ميدهد، و او است سرپرست و نيكو.
29- از جمله آيات پروردگار آفرينش آسمانها و زمين و جنبدنگانى است كه در آن پراكنده ساخته، و هر وقت بخواهد بر گرد آورى آنها قدرت دارد.
30- هر مصيبتى كه بشما رسد نتيجه اعمالتان است، و خداوند بسيارى از گناهان شما را خواهد بخشيد.
قرائت آيات:
اهل مدينه و ابن عامر آيه 30 را خواندهاند: «و ما اصابكم من مصيبة بما كسبت ايديكم» بدون فاء، ولى بقيه قراء آن را با فاء «فبما كسبت» خواندهاند.
دليل قرائت:
ابو على گويد: سخن در اين مورد چنين است كه كلمه اصاب در «و ما اصابكم» دو احتمال دارد:
1- جايز است كه صله ماء موصول باشد.
2- و نيز ممكن است شرط باشد براى ماء شرطيه، و در موضع جزم باشد.
بنا بر اين هر كس ماء را شرطيه بگيرد بنا بقول سيبويه جايز نيست فاء را حذف كند ابو الحسن بعضى از آيات را تأويل نموده است كه فاء در جواب شرط حذف شده است.
و بعضى از بغداديان گفتهاند حذف فاء از جواب شرط جايز است، و براى گفتار خود به اين آيه استدلال نمودهاند: «وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ» كه فاء در جواب شرط حذف شده است.
ولى اگر ماء را موصوله بگيريم اثبات و حذف فاء هر دو جايز است و هر كدام از دو تركيب يك معنى ميدهد كه با معنى ديگر فرق دارد، اما اگر فاء ثابت ماند دليل است بر آنكه امر دوم بوسيله امر اول ثابت شده است، و اگر فاء آورده نشود ممكن است امر دوم بوسيله امر اول ثابت شده باشد و ممكن است امر دوم بوسيله چيز ديگرى ثابت شده باشد.
معنى آيات:
پس از آنكه در آيات قبلى سخن از عذاب گنهكاران رفت، اينك در پى آن خداوند سخن از مژده براى اهل طاعت بميان ميآورد:
(وَ يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ) يعنى مؤمنان آنچه را از خدا بخواهند به آنان خواهد داد.
از معاذ بن جبل نقل شده است يعنى خداوند دعاى برخى از مؤمنين را درباره برخى ديگر به اجابت ميرساند.
و بعضى گفتهاند: يعنى خداوند عبادتهاى آنان را قبول كرده، و از فضل خود بر ميزان ثواب طاعاتشان كه استحقاق آن را دارند مىافزايد.
و بعضى گفتهاند: در مورد شفاعت مؤمنان نسبت به برادرانشان است كه خداوند شفاعت آنان را خواهد پذيرفت.
(وَ يَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ) از ابن عباس روايت شده يعنى: پس از آنكه شفاعت آنان را در مورد برادرانشان پذيرفت علاوه بر اين شفاعتشان را حتى درباره برادران برادرانشان نيز مىپذيرد.
از حضرت امام جعفر صادق (ع) روايت شده است كه رسول خدا (ص) در باره آيه «وَ يَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» فرمودهاند: يعنى خداوند علاوه بر پاداش، به آنان حق شفاعت در مورد كسانى كه مستوجب آتش شدهاند از آن افراد كه در دنيا به مؤمنين نيكى كردهاند ميدهد.
(وَ الْكافِرُونَ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ) معنى اين قسمت نيز روشن است.
پس از آنكه خداوند بيان فرمود كه از فضل خويش نسبت بمؤمنين زيادى عطا ميكند، خبر داد كه زيادى در ارزاق دنيا بر طبق مصالح بندگان است و فرمود:
(وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ) يعنى اگر خداوند روزى را بر بندگان آن طور كه ميخواهند گسترش ميداد نعمت خدا را سبك ميشمردند، و بچشم و هم چشمى ميپرداختند، و بر يكديگر برترى ميجستند، و در روى زمين ستم روا ميداشتند، و براى پيروزى بر يكديگر ميكوشيدند، و بدينوسيله از طاعت الهى بيرون ميرفتند.
ابن عباس گويد: «لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ» ستمى كه در روى زمين ميكردند اين بود كه پس از رسيدن بموقعيتى خواستار موقعيتى فراتر ميشدند، و پس از دسترسى بيك مركب سوارى مركب ديگرى ميخواستند، و پس از بافتن پوشاكها ديگرى ميخواستند.
(وَ لكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما يَشاءُ) از قتاده نقل شده است يعنى و لكن خداوند روزى را بميزان مصلحت آنان هر اندازه كه بخواهد با توجه بحالشان فرو مىفرستد، يعنى: روزى كسانى را كه مصلحتشان در وسعت روزى است وسعت ميدهد، و روزى كسانى را كه صلاحشان در تنگى روزى است تنگ ميسازد، و اين معنى را تأييد ميكند حديثى كه انس از پيامبر خدا (ص) از جبرئيل از خداوند روايت شده است كه:(بعضى از بندگان من طورى هستند كه چيزى جز بيمارى بصلاحشان نيست بطورى كه اگر آنان را سلامت دهم فاسد خواهند شد و برخى از بندگان من هستند كه چيزى جز صحت بصلاحشان نيست كه اگر بيمارشان كنم، بيمارى آنان را بفساد خواهد كشانيد، و برخى از بندگان هستند كه جز بىنيازى چيزى بصلاحشان نيست كه اگر فقيرشان سازم، فقر آنان را تباه ميسازد، و برخى از بندگانم جز فقر چيزى بصلاحشان نيست كه اگر آنان را بىنياز سازم بىنيازى فاسدشان سازد، و اينست كه من با آگاهى از وضع دلهاى بندگانم امور آنان را تدبير ميكنم …)[28] حديث طولانى بود كه ما بمقدار مورد نياز خود از آن گرفتيم.
اگر بگويند: ما بسيارى از كسانى را كه داراى وسعت روزى هستند مىبينيم كه در روى زمين ستمگرى ميكنند؟.
خواهيم گفت: پس از آنكه اجمالا دانستيم كه خداوند امور بندگان را طبق مصالح آنان تدبير ميفرمايد، چه بسا اين افراد كسانى بودهاند كه چه روزى بسيار داشته باشند چه كم، بحالشان فرق نميكند، و چه بسا اگر روزى آنان را وسعت نميداد حالشان در ستمگرى از اين بدتر ميشد، و لذا روزى آنان را توسعه داده است[29].
بهر حال خداوند از جزئيات حال بندگانش بهتر آگاه ميباشد:
(إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ) يعنى: خداوند از حالات بندگان آگاه بوده، نسبت به مصالح و مفاسد آنان بينش كافى دارد، آن گاه خداوند به نظر خوبى كه نسبت به بندگانش دارد اشاره كرده ميفرمايد:
(وَ هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا) يعنى: پس از آنكه مردم از فرود آمدن باران نااميد شدند خداوند باران برايشان فرو مىفرستد، غيث به باران سودمند گويند كه بوقت ببارد، اما مطر گاهى سودمند است، و گاهى زيانبخش چه در وقت ببارد يا بى وقت.
و علت اينكه خداوند پس از نوميدى باران ميفرستد، براى آنكه موجب شكر گزارى بيشتر و تعظيم او و آگاهى بر اهميت احسان حضرتش گردد.
(وَ يَنْشُرُ رَحْمَتَهُ) يعنى بوسيله فرستادن باران و روئيدن گياهان و درختان خداوند نعمتهاى خود را در همه جا منتشر ميسازد.
(وَ هُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ) يعنى او است صاحب اختيار و سرپرست بندگان كه امور و مصالح آنان را تقدير و تدبير ميفرمايد، و او است خدايى كه در تمامى كارهايش شايسته ستايش است زيرا جز احسان و نعمت بخشى كارى ندارد.
(وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) خلقت آسمانها و زمين نشانه بزرگ خدا شناسى است، زيرا در آفرينش اينها قدرتى عظيم بكار رفته و با آن همه شگفتيها و انواع و اقسام گوناگون موجودات كه در آنها وجود دارد بجز خداى قادر كسى ياراى آفرينش آن را ندارد.
(وَ ما بَثَّ فِيهِما مِنْ دابَّةٍ) و نيز اينهمه موجودات زنده كه در آسمانها و زمين پراكنده نموده است نشانهاى است از او، دابه از نظر لغت بجنبنده گويند، بنا بر اين تمامى حيوانات را شامل ميگردد.
(وَ هُوَ عَلى جَمْعِهِمْ إِذا يَشاءُ قَدِيرٌ) و هر گاه خداوند بخواهد اين موجودات زنده را پس از ميراندنشان ميتواند در صحراى محشر گرد آورد، و اين عمل براى او سخت نيست.
(وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ) يعنى اى انسانها هر مصيبتى كه بر اقتصاد شما يا بر جانهاى شما وارد مىآيد در اثر گناهانى است كه انجام ميدهيد، البته خداوند بسيارى از گناهان شما را مىبخشد، و شما را بخاطر آنها مجازات نميفرمايد.
حسن گفته است: آيه مخصوص است به حدودى كه بعنوان مجازات انسانها استحقاق آن را پيدا ميكنند.
قتاده گفته است: اين آيه اعم از هر مصيبتى است.
از على (ع) روايت شده است كه رسول خدا (ص) فرمودند: بهترين آيهاى كه در كتاب خدا نازل شده همين آيه است، يا على: هيچ خراش چوبى، و هيچ زمين خوردنى نيست مگر آنكه بواسطه گناهى است كه انسان انجام داده، و هر گناهى را كه خداوند در دنيا عفو كند، بزرگترين از آنست كه در آخرت هم انسان را بخاطر آن مجازات فرمايد، و گناهانى را كه در دنيا مكافات فرموده عادلتر از آنست كه در آخرت انسان را دوباره بخاطر آن بمجازات برساند.
اهل تحقيق گفتهاند: اين آيه گرچه بلفظ عام وارد شده «هر مصيبتى» ولى عموميت ندارد- كه بتوان گفت تمام مصيبتهاى بخاطر گناه است- زيرا مصيبتهاى اطفال و ديوانگان كه تكليفى ندارند، و نيز مصيبتهاى مؤمنين و اولياء خدا كه گناهى ندارند از اين كل مستثنى خواهند بود، و نيز پيامبران و امامان هر چند معصوم هستند ولى با مصيبتهايى كه مىبينند آزمايش شده و با صبر بر اين مصائب ترفيع درجه يافته بثوابهاى عظيمى نائل ميگردند.
نظم آيات:
وجه ارتباط اين آيه با آيات قبلى آنست كه خداوند در آيات قبلى نعمتهاى بزرگ خود را نسبت به بندگان بيان فرمود، و اينك ميفرمايد كه خداوند هيچ مصيبتى بر سرتان نمىآورد مگر بخاطر گناهانى كه از شما سر ميزند.
سوره شورى- آيات 31- 35
[سوره الشورى (42): آيات 31 تا 35]
وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ (31) وَ مِنْ آياتِهِ الْجَوارِ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلامِ (32) إِنْ يَشَأْ يُسْكِنِ الرِّيحَ فَيَظْلَلْنَ رَواكِدَ عَلى ظَهْرِهِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ (33) أَوْ يُوبِقْهُنَّ بِما كَسَبُوا وَ يَعْفُ عَنْ كَثِيرٍ (34) وَ يَعْلَمَ الَّذِينَ يُجادِلُونَ فِي آياتِنا ما لَهُمْ مِنْ مَحِيصٍ (35)
ترجمه آيات:
31- در روى زمين راه فرارى نداريد، و غير از خدا سرپرست و ياورى هم نداريد.
32- و از جمله نشانههاى خداوند كشتيهاى كوهپيكرى است كه در دريا رفت و آمد دارند.
33- اگر خدا بخواهد باد را آرام سازد تا كشتيها روى آبهاى دريا راكد و بىحركت مانند، و در اين نشانهها براى صبر پيشگان و سپاسگزاران عبرتهاى فراوان است.
34- يا آنكه آنان را بسبب گناهانشان عذاب كرده، و بسيارى از آنان را عفو كند.
35- تا آنان كه آيات ما را انكار ميكنند بدانند كه راه فرارى ندارند.
قرائت آيات:
اهل كوفه و ابن عامر «جوار» را هنگام وصل و وقف بدون ياء قرائت كردهاند، ولى بقيه جوار را جوارى با اثبات ياء در وصل خواندهاند، و ابن كثير و يعقوب در وقف نيز با ياء خواندهاند.
و اهل مدينه و ابن عامر «و يعلم الذين يجادلون» را برفع خواندهاند، و بقيه «و يعلم» را بنصب خواندهاند.
دليل قرائت:
ابو على گويد: قياس در جواز همان جوارى با اثبات ياء است، كسانى كه ياء را حذف كردهاند، گرچه حذف يا در اين موارد خلاف قياس است ولى آن قدر در كلام عرب زياد شده است كه بصورت يك قياس مستمر در آمده است.
و هر كس «يعلم» را برفع خوانده است آن را جمله مستأنفه گرفته، زيرا بعد از جزاء شرط آمده است و جاى استيناف است، و اگر هم بخواهى ميتوانى آن را برفع بخوانى بنا بر اينكه خبر مبتداى محذوف باشد.
و كسانى كه آن را بنصب خواندهاند باين دليل است كه قبل از آن شرط و جزاء وجود دارد، و هيچكدام اين دو تركيب واجب نيست، در شرط مىگويى:
«ان تأتنى و تعطينى اكرمك» بنصب تعطينى كه تقدير چنين است «ان يكن اتيان منك و اعطاء اكرمك» و نصب بعد از شرط هنگامى كه با فاء چيزى را بر آن شرط عطف كنيم بهتر است از نصب بوسيله فاء بعد از جزاء شرط، و اما قول شاعر عرب كه گفته است:
| «و من لا يقدم رجله مطمئنة | فيثبتها فى مستوى الأرض يزلق» | |
اينجا نصب بدان جهت نيكو است كه جمله شرطيه منفى است.
و اما عطف بر شرط مثل: «ان تأتنى و تكرمنى فاكرمك» بنا بر مختار سيبويه نصب در عطف بر جزاء شرط است، بنا بر اين سيبويه اختيار ميكند: «و يعلم الذين يجادلون» در صورتى كه آن را استيناف نگيرى كه از ما قبلش بريده شود، و مرفوع گردد، و گمان ميكند كه معطوف بر جزاء شرط شباهت دارد بقول شاعر:
| «… و الحق بالحجاز فاستريحا»[1] |
و سپس سيبويه گفته است: لكن اگر كسى در عطف بر جزاء شرط نصب دهد بهتر است از اين مورد، زيرا فعلى واقع نميسازد مگر آنكه از ديگرى فعلى واقع شود، پس بمنزله غير واجب است.
سيبويه نقل ميكند كه بعضى از قراء در آيه: «يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ»[2] بنصب فيغفر خواندهاند.
و نيز شعرى از اعشى را شاهد آورده است در مورد نصب معطوف بر جزاء بوسيله فاء[3].
| «و من يغترف عن اهله لم يزل يرى | مصارع مظلوم مجرا و مسحبا | |
| و تدفن منه الصالحات و ان يسئ | يكن ما أساء النار فى رأس كبكبا[4] | |
و اين شعر دليل است براى كسانى كه و يعلم را بنصب خواندهاند.
لغات آيات:
الأعلام- بمعنى كوهها و جمع علم است خنساء شاعر گفته است:
| «و ان صخرا لتأتم الهداة به | كانّه علم فى راسه نار» | |
فيظللن- يعنى ادامه ميدهند و ثابت مىمانند، گفته ميشود: «ظل يفعل كذا» در صورتى كه آن كار را شبانه روز انجام دهد.
رواكد- «جمع راكد» بمعنى چيزهاى ثابت است.
يوبقهن- ايباق بمعنى بهلاكت رساندن و تلف كردن است، و بق الرجل يبق و وبق يوبق يعنى: هلاك شد.
محيص- بازگشت گاه و پناگاه.
معنى آيات:
(وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ) يعنى: اى مشركين! شما هر جا كه باشيد نميتوانيد مرا عاجز سازيد، و راه فرارى در روى زمين نداريد، و در اين آيه خداوند بندگان خود را بپرستش خويش فرا ميخواند، و آنان را تشويق ميكند كه فرمانش را اطاعت كنند، و از انجام محرمات بپرهيزند.
(وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ) شما كسى را در برابر خداوند نداريد كه بتواند عذاب او را از شما دفع كند، و شما را بر ضد او يارى دهد.
(وَ مِنْ آياتِهِ الْجَوارِ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلامِ) يكى از دلائل خداوند كه نشانه قدرتهاى اختصاصى پروردگار است اين كشتيهايى است كه بسان كوههايى بر افراشته در دريا حركت ميكنند.
(إِنْ يَشَأْ يُسْكِنِ الرِّيحَ فَيَظْلَلْنَ رَواكِدَ عَلى ظَهْرِهِ) يعنى: اگر خداوند بخواهد باد را از حركت مىاندازد، و در نتيجه كشتيها روى آب دريا راكد ميمانند و از جاى خود حركت نمىنمايند، زيرا آب دريا خود بخود حركتى ندارد، و اگر باد نيايد كشتيها (ى بادى) در دريا بىحركت خواهند ماند، و خداوند بزرگ باد را سبب حركت كشتيها در دريا قرار داده است، و وزش باد را در جهتى قرار داده است كه كشتى ميخواهد به آن سو حركت كند.
(إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ) اينها همه نشانههايى است روشن براى تمام كسانى كه در اجراى فرمان خدا صبر ميكنند، و بر نعمتش شكر نمايند، و بعضى گفتهاند يعنى: صبر كنندگان بر سوارى كشتى، و شكر گزاران بر حركت آن و رسيدن بساحل.
(أَوْ يُوبِقْهُنَّ بِما كَسَبُوا) يعنى: اگر خداوند بخواهد باد را ساكن كند، يا آنكه جريان باد را شدت دهد تا كشتيها را با سرنشينانش بجرم گناهانشان در دريا غرق كند.
(وَ يَعْفُ عَنْ كَثِيرٍ) يعنى: و بسيارى از سرنشينان كشتيها را مىبخشد، و آنان را غرق نميكند، و آنان بخاطر گناهانشان در دنيا عذابشان نميكند.
(وَ يَعْلَمَ الَّذِينَ يُجادِلُونَ فِي آياتِنا) يعنى: آنان كه در مورد ابطال ما و دفع آن مجادله و گفتگو ميكنند:
(ما لَهُمْ مِنْ مَحِيصٍ) اينان پناهگاهى ندارند كه به آنجا باز گردند و پناهنده شوند، و اين معنى از سدى نقل شده است.
سوره شورى- آيات 36- 40
[سوره الشورى (42): آيات 36 تا 40]
فَما أُوتِيتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَمَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقى لِلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (36) وَ الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ وَ إِذا ما غَضِبُوا هُمْ يَغْفِرُونَ (37) وَ الَّذِينَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ (38) وَ الَّذِينَ إِذا أَصابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنْتَصِرُونَ (39) وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ (40)
ترجمه آيات:
36- آنچه بشما داده شده است بهرههايى است مربوط بزندگى دنيا، امّا آنچه نزد خدا است بهتر و ماندنىتر است، و آن مخصوص مؤمنينى است كه با داشتن ايمان بر خداى خود اعتماد و توكل مىنمايند.
37- كسانى كه از گناهان كبيره و كارهاى زشت دورى ميكنند، و هر گاه خشم كنند ببخشند.
38- و آنان كه پروردگارشان را اجابت كرده، نماز بر پا ميدارند، و كارشان را در ميان خود بمشورت گذارند، و از هر چه به ايشان روزى داده ايم انفاق كنند.
39- آنان كه چون ستم بديشان رسد در فكر انتقام بر آيند.
40- سزاى هر ستمى ستمى است مانند آن، و هر كس ببخشد و اصلاح كند پاداش او با خداوند است، كه خداوند ستمكاران را دوست ندارد.
قرائت آيات:
اهل كوفه بجز عاصم در اينجا و در سوره نجم «كبائر الاثم» را در آيه 37 «كبير الأثم» بصيغه مفرد خواندهاند، ولى بقيه قراء «كبائر الأثم» بصيغه جمع خواندهاند.
دليل قرائت:
دليل قرائت جمع اين آيه است: «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ»[5] و كسانى كه مفرد خواندهاند جايز است كه از آن اراده جمع كرده باشند مانند اين آيه: «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها»[6] و در حديث هم لفظ مفرد آمده است كه منظور از آن جمع است: «منعت العراق درهمها و قفيزها».
اعراب آيات:
«وَ إِذا ما غَضِبُوا هُمْ يَغْفِرُونَ» جايز است ضمير هم در اين آيه تأكيد باشد از ضمير در غضبوا، و يغفرون جواب اذا است، و نيز جايز است هم مبتداء باشد و يغفرون خبر آن.
و هم چنين هم در «هُمْ يَنْتَصِرُونَ» تأكيد است براى ضمير اصابهم، و اگر هم خواستى «هم» را وصف ضمير مزبور بگير، و نيز ممكن است هم را مبتدا فرض كنى.
و بر طبق قول سيبويه بايد هم فاعل فعل مقدرى باشد كه «هُمْ يَنْتَصِرُونَ» بر آن دلالت دارد.
معنى آيات:
آن گاه خداوند اين مردمى كه توصيفشان گذشت مورد خطاب قرار داده ميفرمايد:
(فَما أُوتِيتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَمَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا) يعنى: آن اموالى كه بشما داده شده است بهرههايى از كالاى زندگى دنيا كه از آن چند روزى بهره بردارى ميكنيد و سپس خواهيد مرد، و ثروت بعد از شما بر جا خواهد ماند، يا آنكه پيش از مرگتان از بين خواهد رفت.
(وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقى) و آنچه از ثواب و نعمتها و پاداشهايى كه خداوند بمنظور پاداش مطيعان براى آنان مهيا ساخته است از اين بهرههاى اندك زودگذر بهتر و باقىتر است.
(لِلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ) براى آنان كه به يگانگى خدا و آنچه كه تصديق آن واجب است ايمان آورده، و كارهاى خود را بخدا واگذاردهاند و ميدانند كه جريان امورشان از جانب خداوند بوده و بتدبير نيكوى او انجام ميگيرد، و بدرگاه او زارى و دعا كرده، به پيشگاهش انابه ميكنند.
(وَ الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ) جايز است كه محل الذين جرّ باشد كه عطف شده باشد بر «لِلَّذِينَ آمَنُوا» بنا بر اين معنى اينطور خواهد شد: «و ما عند اللَّه خير و ابقى للمؤمنين المتوكّلين على ربهم المجتنبين كبائر الأثم و الفواحش» يعنى: آنچه نزد خدا است بهتر و باقىتر است براى مؤمنين كه بر پروردگارشان توكل نموده از گناهان كبيره و فحشاء دورى مىنمايند.
و نيز جايز است محلش مرفوع باشد بنا بر ابتدائيت كه خبرش محذوف است بنا بر اين تركيب معنى چنين ميشود «آنان كه از گناهان كبيره و فحشاء دورى ميجويند و هر گاه غضب كنند طرف خود را عفو مىنمايند».
(وَ إِذا ما غَضِبُوا هُمْ يَغْفِرُونَ) يعنى: هر گاه در اثر ستمى كه به آنان رسيده است خشمناك شوند، طرف خود را مىبخشند، فواحش جمع فاحشه است كه عبارت باشد از زشتترين عمل، و مغفرت در آيه مربوط به ستمهايى است كه نسبت به آنان ميشود، كه اگر آن را عفو كنند كارى است پسنديده و شايسته ستايش، امّا آن قسمت كه مربوط بحقوق الهى و حدود واجبه است اما حق عفو كردن آن قسمت را ندارد، و نميتواند افراد مرتد و مانند آن را عفو كند[7]، و سپس خداوند بر صفات آنان افزوده ميفرمايد:
(وَ الَّذِينَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ) يعنى: نسبت به دعوت پروردگارشان كه آنان را به امور دين دعوت كرده است پاسخ مثبت دادهاند.
(وَ أَقامُوا الصَّلاةَ) يعنى: نماز را در اوقات خود مرتب با شرائطش ميخوانند.
(وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ) گفته ميشود: اين موضوع ميان ايشان بشورى گذاشته شده است، هنگامى كه پيرامون آن با يكديگر بمشورت پردازند، شورى بر وزن «فعلى» از مشاوره است، و آن عبارتست از گفتگو پيرامون موضوعى تا حق ظاهر گردد، مؤمنين هيچگاه در كارهاى خود تكروى نميكنند، و با ديگران هم مشورت ميكنند.
بعضى گفتهاند: منظور اين آيه انصار است كه پيش از اسلام و پيش از ورود حضرت رسول (ص) بمدينه دور يكديگر جمع شدند و مشورت كردند، و سپس بر طبق آن عمل نمودند، و خداوند در اين آيه آنان را مدح فرمود.
از ضحاك نقل شده است كه اين شورى عبارتست از مشورت انصار هنگامى كه شنيدند پيامبر اسلام (ص) ظهور كرده و نقباء بر او وارد شدهاند، در خانه ابى ايوب جمع شدند كه بحضرتش ايمان آورده او را يارى نمايند.
و اين آيه دلالت دارد بر ثواب مشورت در امور و اهميت آن، از پيامبر خدا (ص) روايت شده است كه فرمودند:
«هيچگاه شخصى با ديگرى مشورت نمىكند مگر آنكه براه نيك راهنمايى ميگردد.» (وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ) و از روزى خويشتن در راه فرمانبرى خداوند و راه خير انفاق ميكنند.
(وَ الَّذِينَ إِذا أَصابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنْتَصِرُونَ) از سدى نقل شده يعنى:
مومنين بر كسانى كه به آنان ستم كردهاند بىآنكه ستمگرى كنند پيروزى ميجويند از ابى مسلم نقل شده است يعنى: برخى بيارى ديگرى ميشتابند، بنا بر اين ينتصرون بمعنى يتناصرون است همانگونه كه يختصمون بمعنى يتخاصمون آمده است.
از عطاء نقل شده است منظور اين آيه مؤمنينى است كه كفار آنان را از مكّه بيرون كردند، و نسبت به آنان ستم نمودند، و سپس خداوند در روى زمين به آنان قدرت بخشيد تا آنكه بر كفارى كه به آنان ستم كرده بودند پيروز گشته انتقام خويش گرفتند.
از ابن زيد است كه خداوند مؤمنين را به دو دسته تقسيم فرموده است يك دسته كسانى كه آنان را كه به ايشان ستم كردهاند مىبخشند و آنان همان افرادى هستند كه پيش از اين آيه وصفشان گذشت «وَ إِذا ما غَضِبُوا هُمْ يَغْفِرُونَ» و دسته ديگرى كه از ستم كنندگان انتقام ميگيرند، و آنان كسانى هستند كه در اين آيه از آنان ياد شده است، هر كس انتقام گيرد و حق خويشتن باز ستاند البته در صورتى كه از حدود الهى پا فرا ننهد خداى را اطاعت كرده است، و هر كس كه خداى را اطاعت كند پسنديده است.
آن گاه خداوند حدود انتقام گيرى را بيان كرده ميفرمايد:
(وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها) از ابن نجيح و سدى و مجاهد است كه اين پاداش عبارتست از پاسخگويى دشنام هر گاه كسى به انسان گفت: خداوند ذليلت كند، بايد در پاسخ او بگويد: خداوند ترا ذليل كند بىآنكه زياده روى كرده باشد.
از مقاتل نقل شده است كه منظور انتقام گرفتن در زخمهايى است كه بر انسان وارد ميشود، يا خونى كه انسان طلبكار ميشود.
و اينكه دومى هم در اين آيه «سيّئه» ناميده شده است بخاطر تقابل با اولى است. همانگونه كه در جاى ديگر قرآن آمده است «فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ» يعنى: هر كس نسبت بشما تجاوز كرد نسبت به او همانند تجاوزى كه انجام داده است تجاوز كنيد[8].
سپس خداوند مسئله عفو را پيش كشيده ميفرمايد:
(فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ) يعنى: هر كس عفو كند كسى را كه ميتواند از او انتقام بگيرد و ميان خود و خداى خويشتن را اصلاح نمود پاداش او را خداوند خواهد داد.
(إِنَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ) آن گاه خداوند بيان ميفرمايد: اينكه مظلوم را وادار به عفو ظالم كرده است نه بدان جهت است كه خداوند ستمگر را دوست دارد، بلكه بدان جهت كه با اين برنامه ميخواهد پاداشى بسيار عظيم را بر مظلوم عرضه فرمايد، و براى آنست كه خداوند نيكى و عفو را دوست دارد.
و بعضى هم گفتهاند: «إِنَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ» يعنى: خداوند در هنگام انتقام، انتقام گيرندهاى را كه ظالم باشد، و از حق خودش تجاوز كند يا هر ستمگر ديگرى را دوست ندارد.
و بعضى ديگر گفتهاند: آيه اولى «… هُمْ يَنْتَصِرُونَ» عموميت دارد در وجوب همكارى مسلمانان با يكديگر براى پيروزى بر ستمگران بحقوقشان، ولى اين آيه مخصوص است بكسى كه ميخواهد در مورد حق شخصى خودش نسبت بكسى كه باو ستم كرده است از او انتقام بگيرد يا او را عفو كند.
از پيامبر خدا (ص) روايت شده است كه فرمودند:
«روز قيامت كه ميشود منادى نداء ميكند: هر كس پاداشش با خدا است وارد بهشت گردد، ميگويند: چه كسى اجرش با خدا است؟ ميگويند: آنان كه مردم را عفو ميكردهاند، ايندسته بدون حساب وارد بهشت ميشوند».
سوره شورى- آيات 41- 45
[سوره الشورى (42): آيات 41 تا 45]
وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئِكَ ما عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ (41) إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَ يَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ (42) وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ (43) وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ وَلِيٍّ مِنْ بَعْدِهِ وَ تَرَى الظَّالِمِينَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ يَقُولُونَ هَلْ إِلى مَرَدٍّ مِنْ سَبِيلٍ (44) وَ تَراهُمْ يُعْرَضُونَ عَلَيْها خاشِعِينَ مِنَ الذُّلِّ يَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِيٍّ وَ قالَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ الْخاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَلا إِنَّ الظَّالِمِينَ فِي عَذابٍ مُقِيمٍ (45)
ترجمه آيات:
41- آنان كه پس از ستم ديدن در فكر انتقام گرفتن بر آيند بر اين افراد ايرادى نيست.
42- ايراد بر آن كسان است كه بمردم ستم ميكنند، و بناحق در زمين تجاوز مىنمايند، اين افراد عذابى دردناك در پيش خواهند داشت.
43- و هر كس صبر كند و درگذرد اين عمل از كارهاى مهم است.
44- و آنكه را خدا گمراه ساخت، بعد از خدا سرپرستى نخواهد يافت، و خواهى ديد كه ستمگران همين كه روز قيامت عذاب الهى را ببينند ميگويند: آيا راهى براى بازگشت هست؟.
45- و آنان را مىبينى هنگامى كه نزديك جهنمشان برند از ذلت بفروتنى افتاده، با گوشه چشم نگاهى مخفيانه بجهنم اندازند، و مؤمنين گويند:
براستى كه زيانكاران اينانند كه در روز قيامت خودشان و خاندانشان را تباه ساختهاند، آگاه باشيد كه ستمگران در عذابى هميشگى بسر خواهند برد.
اعراب آيات:
جمله «إِنَّ ذلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» جواب قسمى است كه قوله: «وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ» بر آن دلالت دارد، همانگونه خداوند سبحان فرموده است «لَئِنْ أُخْرِجُوا لا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ».
و نيز گفته شده است كه جمله: «إِنَّ ذلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» جملهاى است در موضع خبر مبتدايى است كه عبارتست از: «لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ»، و تقديرش چنين است: «ان ذلك منه لمن عزم الأمور» و براى اجتناب از طول سخن حذف اين مقدرات نيكو است.
و جمله «خاشعين» بنا بر حاليت از ضمير در «يعرضون» منصوب است.
و جمله «يعرضون» در موضع نصب است بنا بر اينكه حال باشد از ضمير در «تراهم».
معنى آيات:
آن گاه خداوند از انتقام گيرنده ياد كرده ميفرمايد:
(وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئِكَ ما عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ) يعنى: كسى كه به خاطر حق خود دست به انتقامجويى زند و نسبت به ستم كنندهاش بىعدالتى نكند گناهى ندارد[9] و اينكه ظلم را بمظلوم نسبت داده «بَعْدَ ظُلْمِهِ» يعنى بعد از آنكه مظلوم واقع شده است، و نسبت به او تجاوز گرديده است، مظلوم حق خود را ميگيرد، بنا بر اين انتقام گيرندگان گناهى و مجازات يا سرزنشى ندارند، و از اين قبيل است كه مصدر بمفعول اضافه شده باشد اين جمله است: «من دعاء الخير».
(إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ) يعنى: گناه و عذاب مربوط بكسانى است كه ابتداء و بنا حق نسبت بمردم ستم ميكنند.
(وَ يَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ) اليم يعنى درد آور.
(وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ) يعنى: كسى كه در راه خدا تحمل مشقت كند و طرف خود را ببخشد و انتقام نگيرد اين صبر و گذشت از امورى ثابت است كه خداوند بدان فرمان داده و آن را نسخ نفرموده است.
و بعضى گفتهاند: «عَزْمِ الْأُمُورِ» عبارت است از گرفتن عالىترين امر در مورد رسيدن بثواب و پاداش الهى.
(وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ وَلِيٍّ مِنْ بَعْدِهِ) يعنى: هر كس خداوند او را از رحمت خود و بهشتش دور سازد، بجز از خدا ياورى نخواهد داشت، و بعضى گفتهاند: يعنى هر كس را خداوند بسزاى انكار و عنادش عذاب كند، پشتيبانى نخواهد داشت كه در كارش دخالت كند و عذاب الهى را از او دفع نمايد.
(وَ تَرَى الظَّالِمِينَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ) يعنى: اى محمد! خواهى ديد ستمگران هنگامى كه عذاب الهى را مشاهده نمودند.
(يَقُولُونَ هَلْ إِلى مَرَدٍّ مِنْ سَبِيلٍ؟) ميگويند: آيا راه بازگشتى بدنيا هست و آرزوى بازگشت بدنيا دارند.
(وَ تَراهُمْ يُعْرَضُونَ عَلَيْها) و آنان را مىبينى كه پيش از ورود به جهنم آنان را بر جهنم عرضه ميدارند.
(خاشِعِينَ مِنَ الذُّلِّ يَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِيٍّ) آنان را مىبينى كه در حال عرضه شدن بر آتش آرام و فروتن بوده، از ذلتى كه دارند زير چشمى با ترس و لرز و دزدكى به جهنم مىنگرند، و اين معنى از حسن و قتاده نقل شده است.
و ابن عباس و مجاهد گويند: «طرف خفى» يعنى: زير چشمى با ذلت نگرند.
و بعضى ديگر گفتهاند: با چشمى نيمه باز به دوزخ نگرند[10].
(وَ قالَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ الْخاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ) يعنى: هنگامى كه روز قيامت مؤمنين مشاهده نمودند چه عذاب دردناكى بر ستمگران نازل ميشود، و آنان را از حور العين و نعمتهاى بهشتى بهرهاى نخواهد بود گويند براستى كه زيانكار اين گروهند كه خويشتن را تباه ساختند و از استفاده از نعمتهاى بهشتى محروم شدند، و زن و فرزند و خويشاوندان را نيز از دست دادند و از آنان هم فايدهاى نمىبينند.
(أَلا إِنَّ الظَّالِمِينَ فِي عَذابٍ مُقِيمٍ) خداوند ميفرمايد: بهوش باشيد كه ستمگران در عذابى دائمى و زوال ناپذير خواهند بود.
سوره شورى- آيات 46- 50
[سوره الشورى (42): آيات 46 تا 50]
وَ ما كانَ لَهُمْ مِنْ أَوْلِياءَ يَنْصُرُونَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ سَبِيلٍ (46) اسْتَجِيبُوا لِرَبِّكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ ما لَكُمْ مِنْ مَلْجَإٍ يَوْمَئِذٍ وَ ما لَكُمْ مِنْ نَكِيرٍ (47) فَإِنْ أَعْرَضُوا فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً إِنْ عَلَيْكَ إِلاَّ الْبَلاغُ وَ إِنَّا إِذا أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِها وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَإِنَّ الْإِنْسانَ كَفُورٌ (48) لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَخْلُقُ ما يَشاءُ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ (49) أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً وَ يَجْعَلُ مَنْ يَشاءُ عَقِيماً إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ (50)
ترجمه آيات:
46- اينان بجز خدا ياورانى ندارند كه آنان را يارى دهند، و هر كس را كه خداوند گمراه ساخت راه بجايى نخواهند برد.
47- پيش از آنكه روزى فرا رسد كه از سوى خدا بازگشتى ندارد پروردگار خود را اجابت كنيد، زيرا كه در اين روز پناهگاهى نداشته قدرت انكار نداريد.
48- اگر رويگردان شدند، ما تو را نگهبان آنان نساختهايم، جز ابلاغ چيزى بعهده تو نيست، هر گاه از سوى خود رحمتى به انسان بچشانيم بدان سبب شادمان گردد، و هر گاه بسزاى كارهايى كه از پيش نمودهاند مصيبتى بدانها روى آرد، انسان سخت ناسپاس است.
49- سلطنت آسمانها و زمين از آن خدا است، آنچه بخواهد مىآفريند بهر كس خواسته باشد دختر ميدهد، و هر كه را خواسته باشد پسر ميدهد.
50- يا نر و ماده را بيكديگر جفت سازد، و هر كس را كه بخواهد عقيم مى سازد، او دانا و توانا است.
معنى آيات:
آن گاه خداوند از ستمگرانى كه يادشان كرده خبر ميدهد و ميفرمايد:
(وَ ما كانَ لَهُمْ مِنْ أَوْلِياءَ يَنْصُرُونَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ) يعنى: اين كافران كه در ميان معبودان خود و نه در ميان كسانى كه در نافرمانى خدا از آنان اطاعت نمودهاند ياورانى ندارند، كه در برابر خدا و عذابهايش آنان را يارى دهند، و عذاب خدا را از آنان دور سازند.
(وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ سَبِيلٍ) هر كه را خدا گمراه ساخت بسوى بهشت راهى نخواهد داشت.
(اسْتَجِيبُوا لِرَبِّكُمْ) يعنى: دعوت پيامبر خدا (ص) را كه شما را بسوى پروردگارتان فرا ميخواند اجابت كنيد، پيامبر شما را تشويق ميكند و دعوت ميكند كه راه اطاعت را در پيش گيريد، و تسليم فرمان الهى باشيد.
(مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ) يعنى: پيش از آنكه روزى فرا رسد كه ديگر پس از آن بازگشت بدنيا نيست.
جبائى گفته: پيش از آنكه روزى فرا رسد كه احدى قدرت رد نمودن و دفع كردن آن را ندارد، و آن روز قيامت است.
از ابى مسلم است كه يعنى: پيش از آنكه روزى فرا رسد كه نه رد خواهد شد و نه از وقتش عقب مىافتد و آن روز مرگ است.
(ما لَكُمْ مِنْ مَلْجَإٍ يَوْمَئِذٍ) يعنى: روزى كه پناهگاهى كه شما را از عذاب خدا حفظ كند نداريد.
(وَ ما لَكُمْ مِنْ نَكِيرٍ) يعنى: در آن روز نميتوانيد انكار كنيد، و عذاب الهى را تغيير دهيد، و بعضى گفتهاند يعنى: در آن روز ياورى انكار كننده نداريد كه بتواند عذابى را كه بر شما وارد ميشود انكار كند، سپس به پيامبرش ميفرمايد:
(فَإِنْ أَعْرَضُوا فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً) يعنى: اى پيامبر! اگر كافران از آنچه كه بسوى آن دعوتشان ميكنى رويگرداندند ما تو را مأمور نگهبانى آنان نساختهايم كه از راه دين بيرون نرويد، همانگونه كه چوپان گوسفندان خود را نگهبانى ميكند، تا پراكنده نشوند، از روگردان شدن آنان اندوه بخود راه نده.
(إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلاغُ) يعنى: تو وظيفهاى جز اين ندارى كه مفاهيم اسلامى را به آنان ابلاغ كنى، و راه سعادت را به آنان نشان دهى.
(وَ إِنَّا إِذا أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِها) يعنى: هر گاه كه ما نعمتى به انسان ميرسانيم انسان را بغرور و فساد ميكشاند، زيرا منظور از شادى در اينجا نوعى فساد و انكار است، زيرا در اين آيه نوعى مذمت و بدگويى از انسان شده است.
و بعضى هم گفته اند: منظور از رحمت در اينجا عافيت و صحّت است.
(وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ) يعنى: اگر قحطى يا فقر و مرض يا بلاى ديگرى كه آنان را ناراحت ميكند به آنان برسد.
(فَإِنَّ الْإِنْسانَ كَفُورٌ) مصيبتها را بحساب مىآورد امّا نعمتها را انكار مى نمايد، سپس خداوند بيان ميفرمايد كه تمام نعمتها از جانب پروردگار است.
(لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) يعنى: حق تصرف در آسمانها و زمين و ما بين آنها و تدبير امور آنها بر طبق حكمت از آن خداوند است.
(يَخْلُقُ ما يَشاءُ) آنچه از انواع و اقسام موجودات كه بخواهد مىآفريند.
(يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً) بهر كس از بندگانش كه بخواهد دختر ميدهد، و ديگر پسر نميزايد.
(وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ) و بهر كس كه بخواهد پسر ميدهد، و ديگر دختر نميزايد.
(أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً) يعنى: يا آنكه به آنان هم فرزندان پسر ميدهد، هم فرزندان دختر، عرب ميگويد: «زوجت ابلى» يعنى: شتران كوچك و بزرگم را گرد هم آوردم[11].
مجاهد گويد: معنى آيه آنست كه زن گاهى پسر و گاهى دختر دوباره پسر و باز هم دختر بزايد.
از ابن زيد است كه يعنى: دو قلو پسر و دخترى با هم بزايد، يا آنكه دو پسر با هم يا دو دختر با هم بزايد.
و از محمد بن حنفيه است كه يعنى: در يك شكم پسر و دختر هر دو جمع شود.
(وَ يَجْعَلُ مَنْ يَشاءُ عَقِيماً) و هر كس را از زنان و مردان كه بخواهد «عقيم» قرار ميدهد كه داراى فرزند نشوند.
(إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ) كه او نسبت بمخلوقاتش دانا و در آفرينش آنها نيز توانا است.
سوره شورى- آيات 51- 53
[سوره الشورى (42): آيات 51 تا 53]
وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ (51) وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ (52) صِراطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ (53)
ترجمه آيات:
51- هيچ انسانى را نرسد كه خداوند با او سخن گويد، مگر آنكه بوسيله وحى، يا از پس پردهاى، يا آنكه رسولى فرستد كه طبق فرمان خدا براى مردم آنچه را كه ميخواهد وحى آورد، كه خداوند والا و فرزانه است.
52- و اين چنين بسوى تو روحى را از امر خود وحى فرستاديم، تو قبلا نميدانستى كتاب چيست و ايمان كدام است؟ ولى ما قرآن را نورى قرار داديم كه هر كس از بندگان خود را بخواهيم بوسيله آن هدايت ميكنيم، و تو مردم را براهى راست هدايت ميكنى.
53- خداوندى كه آنچه در آسمانها و زمين است مال او است، آگاه باشيد كه بازگشت هر كارى بسوى خداست.
قرائت آيات:
نافع «او يرسل» برفع و «فيوحى» بسكون ياء خوانده، بقيّه قرّاء «او يرسل و فيوحى» بنصب هر دو خواندهاند.
دليل قرائت:
ابو على گويد: هر كس «او يرسل» را نصب دهد خالى از اين دو وجه نيست:
1- يا اينكه عطف شده است بر جمله «ان يكلمه اللَّه».
2- يا عطف شده است بر غير اين جمله.
اما وجه اوّل كه جايز نيست زيرا تقديرش اينطور ميشود: «ما كان لبشران يكلمه اللَّه، او ان يرسل رسولا اليه» يعنى: هيچ بشرى شايسته نيست كه خدا با او سخن بگويد، يا آنكه پيامبرى بسوى او بفرستد.
و بنا بر اين وجه «او يرسل رسولا» از دو حال خالى نيست: يا آنكه منظور آنست كه او يرسله رسولا يعنى: خدا او را بعنوان پيامبرى بفرستد، يا آنكه منظور آنست كه او يرسل اليه رسولا يعنى: خدا پيامبرى را بسوى او بفرستد و اين دو تقدير هر دو فاسد است، زيرا ميبينيم كه بسيارى از افراد بشر به عنوان پيامبرى فرستاده شدهاند، و بسوى بسيارى از انسانها نيز پيامبرانى فرستاده شده است.
حال كه معناى جمله از اين دو صورت بيرون نبود، و هر دو معنا هم غلط بود، معلوم شد كه وجه اوّل درست نيست، و جمله بر چيز ديگرى عطف شده است.
بنا بر اين، تقدير صحيح كه معنا بر طبق آن درست است همان تقدير خليل است كه گفته: يرسل را حمل ميكنيم بر ان يوحى كه وحيا بر آن دلالت ميكند، پس تقدير چنين خواهد بود: «ما كان لبشر ان يكلمه اللَّه الا ان يوحى وحيا او يرسل رسولا فيوحى».
و در جمله «الا وحيا» دو تركيب جايز است:
1- آنكه استثناء منقطع باشد.
2- آنكه حال باشد.
اگر آن را استثناء منقطع گرفتى در كلام چيزى كه متعلّق من باشد نداريم زيرا ما قبل حرف استثناء نميتواند در ما بعد آن عمل كند، زيرا حرف استثناء در معنى حرف نفى است، بدليل آنكه هر گاه بگوئيم: قام القوم الا زيدا بمعنى قام القوم لا زيدا خواهد بود، و همانگونه كه ما قبل حرف نفى در ما بعدش نميتواند عمل كند.
همچنين در صورتى كه حرف استثناء بمعنى نفى باشد اگر ما قبلش كلام تا مىبود نميتواند در ما بعدش عمل كند، و نيز جايز نيست ما بعد الّا در ما قبلش عمل كند مثل «ما انا الخبز الا آكل» همانگونه كه ما بعد حرف نفى نميتواند در ما قبلش عمل كند.
بنا بر اين «او من وراء حجاب» بما قبل الّا متصل نميشود، و نيز از جهت ديگرى هم ممتنع است كه اين جار و مجرور متصل بما قبل الّا باشد، و آن جهت عبارتست از اينكه «من وراء حجاب» صله وحى است كه به معنى «ان يوحى» ميباشد، وقتى چنين شد نميتوان حرف جر را متعلّق گرفت به «او يرسل» زيرا ميان صله و موصول با چيزى فاصله شده است كه اجنبى است، زيرا معطوف بر صله داخل در جمله است، هر گاه انسان چيزى را عطف كند بر چيزى كه داخل در صله نيست، بوسيله اجنبى ميان صله و موصول و موصول فاصله انداخته است؟
بنا بر همين اشكال نميتوانيم جار را نيز عطف بر «يكلمه» از جمله «ما كان لبشر ان يكلمه اللَّه» بگيريم، ولى بهر حال بايستى جار و مجرور بچيزى تعلّق و اتصال پيدا كند، حال كه در لفظ چيزى كه صلاحيت متعلق شدن را داشته باشد وجود ندارد، فعلى «يكلم» پيش از جار تقدير ميگيريم، و اين جار و مجرور را متعلّق ميگيريم به اين فعل كه در معنى مراد است، و يكلمه موجود در لفظ بر آن دلالت مينمايد، و بسيار ميشود كه چيزهايى از صله و متعلّق حذف ميشود بخاطر آنكه در لفظ بر آن دلالت شده است، و در اين مورد جار و مجرور ما عطف شدهاند بر فعلى كه در تقدير صله آن موصوله ميباشد كه يوحى است، و تقدير چنين خواهد بود: «ما كان لبشران يكلمه اللَّه الا ان يوحى اليه او يكلمه من وراء حجاب» و در اين تقدير يكلم حذف شده است، زيرا در جمله و لو خارج از صله چيزى «يكلمه» وجود داشته است كه بر آن دلالت كند، و وجود همين قرينه مجوز و محسن حذف متعلّق است.
و از اين قبيل است كه ميبينيم ما قبل حرف استفهام نيز مانند ما قبل صله است، در اينكه ما بعد حرف استفهام در ما قبلش عمل نميكند.
و در قرآن آمده است «آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ»[12] و تقديرش چنين است: «الآن آمنت و قد عصيت قبل» كه در اينگونه موارد چون فعل در عبارت آمده است تقدير گرفته ميشود.
در مورد بحث جايز نيست كه «او من وراء حجاب» بر فعل خارج از صله عطف گردد، زيرا در اين صورت ميان صله و موصول بوسيله اجنبى فاصله خواهد شد، همانگونه كه در آيه: «إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ»[13] فاصله شده و سپس فرموده است: «أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ» كه بوسيله او عطف شده است بر چيزى كه در صله است در حالى كه بين صله و موصول جمله «فَإِنَّهُ رِجْسٌ» فاصله گرديده است زيرا فاصله در اين اين آيه با فاصله آنجا فرق دارد- چون «فَإِنَّهُ رِجْسٌ» جمله معترضهاى است كه در حكم تأكيد و توضيح صله است، و بمنزله صفت است زيرا كه صفت بيان كننده و تخصيص دهنده ميباشد.
و نظير اين آيه است در فاصله شدن بين متعلّق و متعلّق آيه شريفه «وَ الَّذِينَ كَسَبُوا السَّيِّئاتِ جَزاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِها، وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ»[14] كه جَزاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِها فاصله شده است در حالى كه «وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ» با وجود اين فاصله بر كسبوا عطف شده است، و مجوّز اين عطف با وجود فاصله آنست كه «جَزاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِها» از صله بيگانه نبوده بلكه مؤكد صله ميباشد.
امّا كسى كه رفع داده و «او يرسل رسولا» گفته است يرسل را حال دانسته زيرا جار و مجرور در «من وراء حجاب» متعلّق است بمحذوف، و در ظرف ذكرى از ذا الحال آمده است، بنا بر اين جمله: «الا وحيا» طبق اين تقدير مصدرى است كه بجاى حال واقع شده است مانند آنكه بگويى: «جئت ركضا و اتيت عدوا» حرف جر من و مجرورش در موضع حال است مانند جمله «وَ مِنَ الصَّالِحِينَ» بعد از «وَ يُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَ كَهْلًا» و معنى «او من وراء حجاب» بنا بر قول كسى كه كلام را استثناء منقطع يا حال گرفته است چنين خواهد شد: «يكلمهم غير مجاهر بكلامه» يعنى: سخن خداوند شنيده ميشود و خداوند طورى سخن ميگويد كه ديده نميشود آن گونه كه ساير سخن گويان ديده ميشوند، و حجاب در من وراء حجاب» به اين معنى كه حجابى باشد تا محلّى را كه از محلّى جدا نمايد نيست، زيرا اين معنى دلالت بر محدوديت محجوب ميكند.
و هر كس يرسل را رفع دهد در محل نصب است بنا بر حاليت، و باين معنى است كه اين سخن او است نسبت به آنان، همانگونه كه گويند:
«تحيتك الضرب و عقابك السيف».
معنى آيات:
آن گاه خداوند از بزرگترين نعمتها كه نبوّت است ياد كرده ميفرمايد:
(وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ) يعنى هيچ بشرى را نرسد كه خداوند با او هم سخن شود.
(إِلَّا وَحْياً) مگر آنكه بر او وحى فرستد، آن سان كه بر سينه داود پيامبر وحى فرستاد و زبور را نوشت.
(أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ) يا آنكه با پوششى با او سخن گويد آن سان كه با موسى (ع) سخن گفت.
(أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا) مجاهد گويد: يا رسولى ميفرستد كه جبرئيل باشد، و بسوى حضرت محمد فرستاده شده است.
و بعضى گفتهاند يعنى: هيچ بشرى را نرسد كه خداوند با او تكلّم كند مگر آن گونه كه با بندگانش تكلم ميكند از فرمان بطاعت و نهى از معصيتش و هشدار دادن آنان بر اين امر با خطور در خاطره يا خواب ديدن و مانند آن كه بصورت وحى است، و اين را وحى ناميده است براى آنكه وحى در لغت بجاى اشاره و ياد آورى چيزى است بدون آنكه با لفظ نسبت به آن تصريح گردد، يا از پشت پرده و آن عبارتست از آنكه اين سخنان را از تمامى بندگانش پنهان كند مگر افرادى كه ميخواهد با آنان سخن بگويد، مانند تكلم خداوند با حضرت موسى (ع) كه از همه پنهان بود و تنها حضرت موسى (ع) مىشنيد، ولى در مرتبه دوّم خداوند سخنان خود را از تمامى مردم پنهان ساخت مگر از موسى (ع) و آن هفتاد نفرى كه با او بودند.
و نيز گفته ميشود كه خداوند آن محلّى را كه سخنان خود را در آن آفريده است بر آنان پنهان كرده است، بطورى كه نميدانستند از كجا اين سخنان را مىشنوند، زيرا سخن عرضى است كه جز در يك جسم در خارج نميتواند قوام يابد.
البته نميتوان گفت: كه خداوند از «مِنْ وَراءِ حِجابٍ» اراده فرموده است كه خداوند در پس پردهاى قرار ميگرفته و از پشت آن پرده با بندگانش سخن ميگفته است، زيرا حجاب و پرده جز در مورد اجسام محدود معنى ندارد، و منظور از «أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا».
(فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ) آنست كه فرشتگان خود را با كتابها و سخنانش بسوى پيامبران ميفرستد تا از طرف حضرتش آنها را به بندگانش برسانند و اين نيز نوعى كلام است كه خداوند بوسيله آن با بندگانش تكلم ميفرمايد و بدون آنكه مستقيما با آنان سخنانى بگويد آنان را امر و نهى ميكند، و اين معنى براى وحى بر خلاف آن معنى اوّلى است كه براى آيه بيان شده است، زيرا معنى اوّلى آگاهى خاطره بود و در آن گفتار صراحتى نيست اين معنى از على و جبائى بود.
زجاج ميگويد: معنى اين آيه اينست كه سخن خدا براى بشر يا بوسيله الهام است، كه مطالبى را به آنان الهام ميفرمايد، يا بوسيله اداى كلماتى است از پس پرده، همانگونه كه با حضرت موسى (ع) تكلم فرمود، يا بوسيله رسالت فرشته اى است كه بسوى آنان مىآيد، و به شخصى كه مأموريت و رسالت برايش دارد بفرمان خدا آنچه را كه خدا خواسته است بر او وحى ميكند.
(إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ) كه او بزرگتر از آنست كه با چشم سر ديده شود، و در تمامى كارهايشان حكيم است.
(وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا) يعنى: همانگونه كه به پيامبران پيش از تو وحى نموديم، بر تو نيز وحى كرديم، و بفرمان خود قرآن را كه روح بخش و حياتبخش است بر تو وحى نموديم، و اين معنى از قتاده و جبائى و ديگران نقل شده است.
سدى گويد: منظور از «رُوحاً مِنْ أَمْرِنا» روح القدس است.
و از حضرت باقر و حضرت صادق (ع) روايت شده است كه (منظور از اين روح فرشتهاى است كه از جبرئيل و ميكائيل بزرگتر است كه همراه رسول خدا (ص) بوده است، و پس از رسول خدا (ص) اين فرشته به آسمان بالا نرفته، و همراه ما نيز هست[15].
(ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ) يعنى: اى محمّد پيش از وحى نميدانستى كتاب چيست؟ ايمان كدامست، نه از شرايع و احكام دين خبر داشتى و نه از معالم ايمان.
و بعضى گفتهاند يعنى: پيش از آمدن وحى اهل ايمان را نميشناختى و نميدانستى چه كسى بكتاب و رسالت ايمان خواهد آورد و چه كسى ايمان نخواهد آورد، و اين مورد از باب حذف مضاف است.
(وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً) يعنى: و لكن اين روح را كه قرآن است نورى قرار داديم، زيرا در آن معالم دين وجود دارد، و اين معنى از سدى نقل شده است.
از ابن عبّاس نقل شده است يعنى: ايمان را نورى قرار دادهايم، زيرا ايمان راه نجات است.
(نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا) يعنى: هر كدام از بندگان خود را كه بخواهيم بوسيله قرآن بسوى بهشت هدايت ميكنيم.
(وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ) يعنى: تو مردم را ارشاد ميكنى و دعوت مىنمايى بسوى راهى كه بحق ميرساند، و اين راه عبارتست از ايمان آن گاه اين راه را تفسير كرده ميفرمايد:
(صِراطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ) راه خداوند كه مالك موجودات آسمانى و زمينى است كه هم آنان را آفريده و هم مالك آنان است.
(أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ) يعنى: بهوش باشيد كه در روز قيامت كارها و تدبير امور بدست خداوند است، و در آن روز كسى جز او مالك نيست.
ترجمه تفسير مجمع البيان، ج22، ص: 177
ترجمه تفسير مجمع البيان، ج22، ص: 143
[1] نور الثقلين جلد 4 صفحه 556 بنقل از معانى الأخبار از حضرت صادق( ع) ضمن حديث طويلى روايت ميكند كه فرمودند:« و اما حم عسق معنايش
حكيم مثيب عالم سميع قادر قوى
است».
[2] پيامبر اسلام نبى امىّ ناميده شده است بعضى امى را منسوب به ام ميگيرند و ميگويند: پيامبر نه سواد خواندن داشته است نه قدرت نوشتن و حال آنكه اين معنى از نظر روايات بعكس است و امّى بمعنى مكّى آمده است:
تفسير نور الثقلين جلد 4 صفحه 558:« از حضرت باقر( ع) روايت شده است شخصى از حضرت پرسيد چرا پيامبر( ص) امّى ناميده شده است؟ فرمودند:
منسوب به مكه، آنجا كه خداوند ميفرمايد:\i لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها\E ام القرى مكه است، و بحضرتش بخاطر همين امى گفتهاند.
[3] از امام حسين( ع) روايت شده است از حضرتش پرسيدند: منظور از« يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» كيست؟ فرمود: امامى كه مردم را بسوى هدايت فرا( خوانده اجابتش كنند و امامى كه بسوى گمراهى دعوت كند و مردم دعوتش را بپذيرند، آن دسته در بهشت، و اين دسته در جهنّم، و اين همان گفتار خداوند است كه ميفرمايد:« فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ» نور الثقلين جلد 4 صفحه 558.
[4] تفسير برهان جلد 4 صفحه 117:( حضرت صادق فرمودند: كه منظور از رحمت در اين آيه ولايت على بن ابى طالب( ع) است)
[5] سوره انعام آيه 143، يعنى:« خداوند از چهار پايان براى شما آفريد … هشت جفت: از گوسفند يك جفت از بز يك جفت …».
[6] بنا بر اين فى در« فيه» بمعنى باء سببيت است« اى يذرأكم بجعل الأزواج او« يذرأكم بالازدواج» كه ازدواج مصدر متصيد از كلمه« ازواجا» باشد.
[7] يعنى: معشوقه من ميه از ميان جنّ و انس از جهت گردن و زيبايى بنا گوش و پشت گردن بهترين است.
[8] منظور آنست كه ضمير احسنه بثقلين بر نگشته است و گرنه احسنهم يا احسنهما گفته ميشد.
[9] نور الثقلين جلد 4 صفحه 561( حضرت رضا( ع) فرمودند: مردم در توحيد داراى سه مذهب هستند مذهب نفى، مذهب تشبيه، مذهب اثبات بغير تشبيه، مذهب نفى جايز نيست، مذهب تشبيه نيز جايز نيست، زيرا چيزى به خدا شبيه نميباشد، و راه راه سوم است اثبات بدون تشبيه)
[10] نور الثقلين جلد 4 صفحه 562 حديث 32 بنقل از بصائر الدرجات:( از حضرت رضا( ع) است كه حضرت على بن الحسين( ع) فرمودند: محمد( ص) امين خدا در روى زمين بود پس از آنكه قبض روح شد ما اهل بيت وارثان او بوديم، و ما امينان الهى در زمينش ميباشيم و مائيم آن كسان كه خداوند دينش را براى ما بيان فرموده است، و در كتابش ميفرمايد:
« شرع لكم يا آل محمد من الدين ما وصى به نوحا»
يعنى اى آل محمد خداوند آنچه از دين كه بنوح سفارش كرده است براى شما بيان داشته است
« و الذى اوحينا اليك يا محمد»
يعنى و آنچه را كه اى محمد بر تو وحى كرديم»\i وَ ما وَصَّيْنا …»\E آموختيم( و بما رسيد و بوديعت گرفتيم دانش پيامبران پيشين را و مائيم وارثان رسولان اولى العزم
« ان اقيموا الدين- يا آل محمد- و لا تفرقوا فيه- و كونوا على جماعة- كبر على المشركين- من اشرك بولاية على( ع)- ما تدعوهم اليه- من ولاية على( ع)- انّ اللَّه- يا محمد- يهدى اليه من ينيب- من يجيبك الى ولاية على( ع) …).
[11] تفسير نور الثقلين جلد 4 صفحه 567 از تفسير على بن ابراهيم قمى از حضرت صادق( ع) در تفسير اين آيه روايت شده است:« أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ» فرمودند:
يعنى امام را بپا داريد،\i« وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ»\E كنايه است از امير المؤمنين سپس فرمودند:\i« كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ»\E يعنى: جريان ولايت على بر مشركين گران خواهد آمد\i« اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشاءُ»\E يعنى: على( ع) را خداوند انتخاب ميكند و …)
[12] سوره محمد 47 آيه 17.
[13] نور الثقلين جلد 4 صفحه 568 بنقل از على بن ابراهيم قمى از حضرت صادق( ع) است:( … سپس خداوند بزرگ فرمودند:« فَلِذلِكَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ» يعنى: مردم را بسوى ولايت امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه دعوت نموده در اين راه استقامت كن)
[14] تفسير نور الثقلين جلد 4 صفحه 568 بنقل از علل الشرائع:( از حضرت صادق از پدرش امام باقر( ع) روايت شده است كه فرمودند: خداوند( هيچ كتابى و هيچ وحى را نازل نفرموده است مگر بزبان عربى، ولى در گوش پيامبران بزبان قومشان قرار ميگرفت، و در گوش پيامبر ما( ص) بزبان عربى مى افتاد، و هر گاه حضرتش با امت خود سخن از وحى ميگفت با آنان بعربى ميفرمود، ولى مردم هر كدام بزبان خودشان ميشنيدند، و هيچكس با پيامبر( ص) بهيچ زبانى سخن نميگفت مگر آنكه حضرت سخن او را بزبان عربى مىشنيد، و تمام اين زبانها را جبرئيل( ع) از طرف خداوند به احترام حضرت رسول( ص) ترجمه ميكرد)
[15] اثنى عشريه صفحه 80 از رسول خدا( ص) و نيز نهج الفصاحه صفحه 271.
[16] سوره بقره 2 آيه 89 يعنى:« پيش از آمدن پيامبر اسلام بوسيله آن بر كافران پيروزى ميجستند».
[17] براى سنجش هر چيزى ميزان مناسب لازم است، اجسام با ميزانهاى جسمى ترازو و قپّان، ميزان سنجش اعمال و افكار قوانين عادلانه و مجسمههاى عدالت است، ميزان قيامت هم طبق روايات عدل است و انبياء و اوصياء.
نور الثقلين جلد 2 صفحه 15 از حضرت صادق( ع) نقل ميكند:( … پرسيدند آيا روز قيامت اعمال مردم وزن نميشود؟ حضرت فرمودند: نه، براى اينكه( اعمال جسم نيست، اعمال صفاتى هستند، و كسى نياز به وزن كردن اشياء دارد كه از تعداد و سنگينى و سبكى آنها آگاه نباشد، چيزى بر خدا پنهان نيست، گفت: پس ميزان روز قيامت يعنى چه؟ فرمودند: ميزان روز قيامت عدالت است، گفت: پس اين آيه كه ميفرمايد:\i فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ\E يعنى چه؟ فرمود: يعنى هر كس اعمال نيكش بچربد؟.
در روايت ديگرى ميزان قيامت انبياء و اوصياء( ع) معرفى شدهاند:
نور الثقلين جلد 3 صفحه 430( هشام از حضرت صادق( ع) درباره آيه\i« وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ …»\E پرسش ميكند؟ حضرت ميفرمايند ميزان قيامت عبارتست از پيامبران و اوصياء آنان).
نور الثقلين جلد 4 صفحه 568 در تفسير اين آيه از على بن ابراهيم قمى نقل ميكند:( … ميزان امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه است) بنا بر اين پيامبران و اوصياء( ع) هر كدام ميزان سنجش اعمال امت و پيروان خود هستند، و شاهد اين معنى آيه\i« يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»\E و آيات ديگرى است.
[18] منظور از ساعت در اين آيه قيامت است، ولى قيامت دو قيامت است يك( قيامت صغرى كه همان مرگ و فرمودهاند:
« من مات قامت قيامته»
و قيامت ديگر قيامت كبرى است كه دادگاه عدل الهى است و مربوط به آخرت و پس از پايان عمر دنيا است، و ساعت رسيدن اين دو قيامت هر دو از مردم پنهان داشته شده است، و علت فوق براى هر دو مناسب است.
[19] لطيف در قرآن در موارد متعددى استعمال شده است، و در هر جا از آن معنايى اراده شده، آنجا كه از لطف خدا نسبت به بندگان سخن بميان آمده مانند آيه فوق بمعنى مهر و محبت و نوازش است، آنجا كه سخن از آفرينش است مانند« أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ» بمعنى لطافت و دقت در امر آفرينش موجودات ظريف و لطيف است و در اين باره بروايت ذيل توجه فرمائيد كه در آن به آفرينش لطيف موجودات ذره بينى و ميكربها اشاره شده است:
اصول كافى جلد اول كتاب التوحيد ص 161:( … فتح بن يزيد از حضرت ابو- الحسن« امام رضا( ع)» ضمن روايت مفصلى ميپرسد اينكه فرموديد لطيف است براى من تفسير كنيد همانگونه كه واحد را برايم تفسير كرديد زيرا من ميدانم كه لطافت پروردگار بر خلاف لطافت بندگانست زيرا خدا را با مخلوق نسبتى نميباشد ولى ميخواهم معنى لطيف را برايم تشريح فرمايى؟ حضرت فرمودند: اى فتح اينكه درباره خدا گفتيم لطيف است، بخاطر آفرينش لطيفى است كه انجام داده است و براى آنكه از اشياء بسيار لطيف آگاه است، خدا توفيقت دهد و ثابت قدمت سازد مگر آثار صنعتش را در گياه لطيف و غير لطيف، و از مخلوقات لطيف، و از حيوانات كوچك و پشهها و ريزتر از آن پشههاى خاكى، و از آن ريزتر تا حدى كه چشمها از ديدن آن ناتوان است و آن قدر ريزه است كه نر و ماده و پير و جوانش از همديگر شناخته نميگردد، هنگامى كه كوچكى اين آفريده را با لطافتى كه در آن بكار رفته است مىبينيم، و مىبينيم كه چگونه طريقه جفتگيرى با جنس مخالف خود را ميداند، و بلد است چطور( از مرگ بگريزد، و منافع خويش را گرد آورى كند، و جانداران لطيفى كه در اعماق درياها و لابلاى پوست درختان و صحراها و بيابانهاى بىآب و علف، و درك نمودن منطق يكديگر، و آنچه كه بچههاى آنان از پدر و مادرشان مىفهمند، و اينكه خوراك بفرزندان خود ميرسانند، و نيز رنگ آميزى اين جانداران لطيف، سرخى و زردى، سفيدى و قرمزى، كه از بس آفرينش آنان ريز است چشمهاى ما ياراى تشخيص آنان را ندارد، نه چشم ما آنها را مىبيند، نه دست ما آنها را لمس مىكند، آن وقت است كه درك مىكنيم آفريدگار اين آفريده لطيف است، و در آفرينش آنچه يادآورى كرديم بدون دخالت خودش و بههيچ ابزار و وسيلهاى در كمال دقت و لطافت آن را آفريده است، و نيز درك مىكنيم كه هر سازندهاى صنعت خود را از ماده و اصلى ساخته است، در حالى كه خداوند لطيف و با عظمت همه چيز را آفريده و ساخته است بىآنكه نياز به ماده و اصلى داشته باشد)
[20] شواهد التنزيل حسكانى جلد 2 صفحه 131.
[21] شواهد التنزيل جلد 2 صفحه 141.
[22] فضائل الخمسة جلد 1 صفحه 262 و كنز العمال جلد 1 صفحه 218 و صواعق المحرقه صفحه 101 و تاريخ اصفهان جلد 2 صفحه 165 و شواهد التنزيل جلد 2 صفحه 142.
[23] سوره سبأ آيه 47.
[24] از نظر روايات شيعه و سنى اتفاق دارند كه اين آيه درباره اهل( دنباله پاورقى صفحه ما قبل) بيت( ع) نازل شده و طبق اين آيه مودت آنان را واجب و دشمنى با آنان را حرام ميدانند اينك توجه شما را بمدارك اهل سنت در تفسير اين آيه و لزوم دوست داشتن اهل بيت( ع) جلب ميكنيم.
صحيح بخارى جزء 6 در تفسير اين آيه، صحيح مسلم جزء 5 در تفسير اين آيه، صحيح ترمذى جلد 2 صفحه 308 حليه الاولياء جلد 3 صفحه 201، كفاية الطالب باب 11 صفحه 90، مسند الصحابه جزء 10 صفحه 71، معجم الكبير جلد 1 صفحه 125 و جلد 3 صفحه 152، فضائل ابن حنبل حديث 263، غاية المرام باب 5 صفحه 306، مناقب ابن مغازلى حديث 355، مجمع الزوائد جلد 9 صفحه 168، تفسير كشاف جلد 2 صفحه 339، ذخائر العقبى صفحه 25، صواعق صفحه 101، ابن عساكر شماره 181، تاريخ دمشق جلد 37 صفحه 43، لسان الميزان جلد 4 صفحه 434، تاريخ اصبهان جلد 2 صفحه 165، كنز العمال جلد 1 صفحه 208، فرائد السمطين باب 26 از سمط ثانى حديث 425، مقاتل الطالبين صفحه 50 تفسير فرات صفحه 70، تيسير المطالب صفحه 120، انساب الاشراف جلد 2 صفحه 79، تفسير طبرى جلد 25 صفحه 25، اسد الغابة جلد 5 صفحه 367، تاريخ بغداد جلد 2 صفحه 146، الدر المنثور در ذيل آيه، مجمع الزوائد جلد 9 صفحه 172، كنوز الحقايق صفحه 5، ذخائر العقبى، صفحه 18، نور الأبصار صفحه 103.
[25] تفسير برهان جلد 4 صفحه 124 حديث 11. اين خطبه را حضرت پس از شهادت پدرش امير المؤمنين( ع) براى مردم ايراد فرمودهاند، و نيز در تفاسير اهل سنّت اقتراف حسنه محبت اهل بيت معرفى شده است بتفسير كشاف و الدر المنثور رجوع كنيد.
[26] تفسير برهان جلد 4 صفحه 121 بنقل از كلينى و حميرى( ره)
[27] بلكه ميگويند اينكه محمد محبت اهل بيتش را بر ما واجب كرده از طرف خدا نبوده و خودش ساخته است و آن را بخدا نسبت داده، و شاهد اين معنى روايتى است كه مصنف قبلا از ابو حمزه ثمالى نقل كردند.
[28] يكى از مصاديق اين موضوع را ميتوان بيمارى امام زين العابدين( ع) در واقعه كربلاء نام برد، كه اگر حضرت بيمار نميشد بميدان ميرفت و كشته ميشد، يا آنكه عاقبت يزيد دستور ميداد او را بكشند، و اين بيمارى موجب شد كه خدا بعد از امام حسين( ع) تا مدتى كه خدا خواسته است محفوظ بماند( مترجم)
[29] ظاهرا منظور از عباد در اين آيه برخى از بندگان مؤمن است، نه تمامى بندگان بنا بر اين معنى، آيه چنين خواهد شد اگر خداوند روزى برخى از بندگان مؤمنش را كه خودش ميداند فقر برايش بهتر است توسعه دهد چون ظرفيت ندارد طغيان ميكند و موجب فساد و ستمگرى ميشود و در اثر ندادن حقوق واجبه و رعايت نكردن حال فقرا بخود و جامعه ستم مىنمايد، مانند جريان ثعلبه كه مرد فقير و بسيار مؤمنى بود و هميشه پشت سر پيامبر بنماز مىايستاد چندين بار از حضرت خواست كه برايش دعا كند ثروتمند شود حضرت ميفرمود بصلاحش نيست اصرار كرد حضرت دعا فرمود ثروتمند شد در نتيجه طغيان كرد و از دادن زكات سر باز زد، و نه تنها ديگر بنماز حاضر نميشد، بلكه كارش به انكار زكات و هلاكت رسيد.
و گرنه در مورد بندگان كافر كه خداوند به آنان ثروت داده و موجب ظلم و فساد هم هستند، و قرآن درباره آنان ميفرمايد:\i« إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً»\E به آنان مهلت ميدهيم تا بر گناهشان افزوده شود.
و نيز در مورد برخى از بندگان مؤمن مانند حضرت سليمان( ع) و ديگران هم مىبينيم كه خداوند ثروت داده در عين حال كه ستم نكردهاند، بنا بر اين آيه مخصوص به بعضى از مؤمنين است كه خداوند ميداند ظرفيت ندارند و ثروت صلاحشان نيست، و مؤيد ما روايت نبوى است( مترجم)
[1] اول شعر چنين است:
| « سأترك ناقتى لبنى تميم …» |
كه گوينده آن مغيره بن حنين است، كه شاهد در فأستريحا است كه آن را بنصب خواندهايم با اينكه خبر است، و بعد از فاء أن ناصبه در تقدير گرفتهايم، ولى« لاستريحا» نيز خوانده شده است كه بنا بر آن ديگر شاهد مثال نخواهد بود و تقدير أن ناصبه بعد از لام طبيعى است، رجوع شود بجلد اول الكتاب سيبويه صفحه 495 پاورقى عين الذهب( كاظمى)
[2] سوره بقره آيه 284.
[3] الكتاب سيبويه جلد 1 صفحه 524 عبارت سيبويه اينست:« قال( الأعشى فيما جاز من النصب …« و لفظ» عطف بوسيله فاء از عبارت مصنّف اشتباه است چون بحث سيبويه در مورد عطف بر جزاء بوسيله فاء و واو هر دو است بنا بر اين همانگونه كه مرحوم شعرانى توهم فرمودهاند گمان نكنيد كه« و تدفن» در شعر اعشى بايد« فتدفن» ميبود تا غرض ما تأمين شود( كاظمى)
[4] مقصود شاعر از اين شعر اين است كه هر كس از اهلش دور افتد مظلوم خواهد گشت، و همه جا با شكست مواجه ميشود، اگر اعمال نيك انجام دهد كارش را دفن كنند، و اگر عمل زشتى انجام دهد بديش شهره آفاق گردد آن گونه كه آتش بر روى كوه بلند، در اين شعر شاهد در« و تدفن» است كه بوسيله واو بر جزاء عطف شده و منصوب خوانده شده است.
[5] سوره نساء 4- آيه 31.
[6] سوره ابراهيم 14- آيه 34.
[7] تفسير نور الثقلين جلد 4 صفحه 582 در تفسير اين آيه از امام باقر( ع) روايت شده است:« هر كس خشم خود را فرو نشاند در حالى كه قدرت بكار بردن آن را دارد خداوند روز قيامت قلب او را سرشار از امنيت و ايمان ميكند، و فرمودند: هر كس بهنگام هوس و ترس و خشم خود را حفظ كند خداوند بدنش را بر آتش دوزخ حرام ميكند».
[8] تفسير كشاف جلد 4 صفحه 229 هر دو فعل هم اولى و هم دومى كه مكافات آنست سيّئه ميباشند، زيرا كسى كه بر او وارد ميشود از آن بدش ميآيد، بدليل اين آيه:« وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِكَ» يعنى اگر چيزى كه آن را بد ميدانند به آنان برسد …
[9] در آيات قرآن و روايات بسيارى عفو و بخشودن ظالمى كه نسبت به انسان ستم كرده است جزء صفات بسيار حميده معرفى شده است، ولى بايد دانست كه اين معنى كليت ندارد، و تنها در موردى است كه انسان تشخيص دهد بخشودن ستمگر بصلاح است، مانند آنكه طرف از روى نادانى ستم كرده و پشيمان شده است كه اگر او را به بخشد بهتر از آنست كه از او انتقام بگيرد، و عفو و گذشت او اثرش بيشتر است از انتقام، اما اگر چنين نباشد و عفو و گذشت ظالم را بيشتر در ستمگريش جرى ميكند، اينجا اگر كسى انتقام بگيرد بهتر است، اين قسمت از آيه نظر بمورد دوّم دارد، اينك توجه شما را بتفسير جالبى كه از امام زين العابدين( ع) در مورد اين آيه رسيده است جلب ميكنيم.
تفسير نور الثقلين جلد 4 صفحه 585 بنقل از رساله الحقوق امام زين العابدين( ع) كه فرمودند:« اما حق آن كس كه نسبت بتو بدى كرده است آنست كه او را ببخشى، ولى اگر دانستى كه بخشيدن زيان دارد از او انتقام ميگيرى، خداوند بزرگ ميفرمايد:\i« وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئِكَ ما عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ»\E( در تفسير برهان جلد 4 صفحه 129 روايتى در تأويل اين آيه وارد شده است كه حضرت باقر( ع) آيه را چنين ميخواندند:
« و ترى الظالمين آل محمد حقّهم لما رأوا العذاب»( و على هو العذاب)
يعنى: هنگامى كه ستم كنندگان نسبت بحقوق آل محمد( ع) روز قيامت على( ع) را كه براى آنان موجب عذاب است مىبينند ميگويند آيا راهى براى بازگشت هست؟ آرى على( ع) عذاب آنان است زيرا كه او قسيم نار و جنت است».
[10] در نسخه خطى اضافه دارد كه بخاطر ترس از جهنم با چشمى نيمه باز بدان نگرند.
[11] تفسير نور الثقلين جلد 4 صفحه 586،( در روايت ابى الجارود از حضرت باقر( ع) روايت شده است در تفسير آيه فوق يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً فرمودهاند يعنى به آنان دخترانى ميدهد كه با آنان پسر نميدهد، وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ يعنى به آنان پسرانى ميدهد كه با آنان دختر نيست، أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً يعنى: بهر كس هم كه بخواهد پسر و دختر را با هم ميدهد يعنى بيكنفر هم پسر و هم دختر ميدهد).
در روايت ديگرى حضرت رضا( ع) از اين آيه يك استفاده فقهى فرمودهاند علل الشرائع جلد 2 صفحه 524 چاپ نجف باب 302( از محمد بن( سنان است كه حضرت رضا( ع) جزء پاسخهايى كه بمسائل او داده است نوشتهاند: علت آنكه مال پسر براى پدر بدون اجازهاش حلال است اينست كه پسر بپدر بخشيده شده است و دليل آن اين آيه است:\i« يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً …»\E علاوه بر اينكه مسئوليت نفقه پسر چه كوچك باشد چه بزرگ با پدر است، و نيز منسوب بپدر است و او را براى پدر فرا ميخوانند بدليل قوله عزّ و جلّ\i« ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ»\E و بدليل فرموده پيامبر خدا( ص) كه ميفرمايد:
« انت و مالك لابيك»
ولى مادر اينطور نيست، نميتواند از مال فرزند بدون اجازه پدرش چيزى بر دارد براى اينكه پدر مسئوليت مخارج پسر را بعهده دارد، ولى هيچگاه مخارج فرزند بر مادر واجب نميگردد)
[12] يونس 10- آيه 91.
[13] انعام 6- آيه 145.
[14] سوره يونس 10- آيه 27.
[15] اصول كافى مترجم مصطفوى جلد 2 صفحه 18 حديث 2.