کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره الانفال آیه50–63
6- النوبة الاولى
(8/ 63- 50)
قوله تعالى:
«وَ لَوْ تَرى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُوا »و اگر تو ديديد آن گه كه ميرانند كافران را،
«الْمَلائِكَةُ» فريشتگان،
«يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ ميزدند ايشان را بر رويها و پشتها،
«وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِيقِ. (50) [ميگفتند ايشان را كه] ميچشيد عذاب آتش.
«ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ» اين [زخم و عذاب] بآنست كه دست شما پيش فرا فرستاد شما [از كرد بد،]
«وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ. (51) و خداى ستمكار نيست بندگان را.
«كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ» بمشركان قريش همان بود كه بآل فرعون بود [از عاقبت كرد بد ايشان،]
«وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ» و ايشان كه پيش از ايشان بودند،
«كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ »كافر شدند به پيغامهاى خداوند و نشانهاى او،
«فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ »تا فرا گرفت خداى ايشان را بگناه ايشان،
«إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌ »كه خداى سختگير است [دشمنان خويش را،]
«شَدِيدُ الْعِقابِ.» (52) سخت سرانجام نمودن ايشان را.
«ذلِكَ» اين بآنست،
«بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً» كه خداى نبود آن را كه بگرداند و تغيير كند،
«نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى قَوْمٍ» نيكويى را و نعمتى را كه بآن نيكويى كرد بر قومى،
«حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ »تا آن گه كه ايشان آن را تغيير كردند و بگردانيدند بخويشتن خويش،
«وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ. »(53) و خداى شنوايى است دانا.
«كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ» هم چنان راست كه آل فرعون را رفت [از سرانجام كار و رفت روزگار،]
«وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ» و ايشان كه پيش از ايشان بودند،
«كَذَّبُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ»دروغ زن گرفتند پيغامها و نشانهاى خداوند خويش،
«فَأَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ» تا هلاك كرديم ايشان را بگناهان ايشان،
«وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ» و بآب بكشتيم كسان فرعون را
«وَ كُلٌّ كانُوا ظالِمِينَ.» (54) و همه كه بودند ستمكاران بودند بر خويشتن.
«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ »بترين همه جنبندگان بنزديك خدا،
«الَّذِينَ كَفَرُوا» ايشانند كه كافر شدند بيكتايى خداوند خويش،
«فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ.» (55) بنمى گروند [باو كه يكى است.]
«الَّذِينَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ »ايشان كه پيمان بستى با ايشان.
«ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ »آن گه پيمان خود مىشكنند در هر بارى،
«وَ هُمْ لا يَتَّقُونَ.» (56) و از غدر نمىپرهيزند،
«نفَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ» هر گه كه ايشان را دريابى و بر ايشان دستيابى
«فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ »نكالى كن بر ايشان كه هر كه از پس ايشان در فراز رسد حذر كند و برمد،
«لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ. »(57) تا مگر بپذيرند.
«وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً» اگر ترسى از قومى كه عهد شكنند
«فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ» اگاهى افكن بايشان [كه تو پيمان ايشان بشكستى يا خواهى شكست،]
«عَلى سَواءٍ» تا ايشان و تو يكسان باشيد [در آگاهى از شكستن پيمان،]
«إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنِينَ.» (58) كه خداى كژان را و كژ پيمانان را دوست ندارد.
«وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَبَقُوا» و مپندار كه كافران از پيش شدند
«إِنَّهُمْ لا يُعْجِزُونَ» (59). كه ايشان خداى را در خود عاجز نيارند [و با پس نكنند و از پيش نشوند.]
«وَ أَعِدُّوا لَهُمْ» و ميسازيد ايشان را
«مَا اسْتَطَعْتُمْ» هر چه توانيد،
«مِنْ قُوَّةٍ از تير انداختن، وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ »و از اين اسبان ساخته و بر آخر بسته در تغرها،
«تُرْهِبُونَ بِهِ» تا مىترسانيد بآن،
«عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ »دشمن خداى را و دشمن خويش را،
«وَ آخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ »و كسانى را كه فرود از ايشاناند،
«لا تَعْلَمُونَهُمُ »كه ايشان را ندانيد،
«اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ» داند ايشان را خداى،
«وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ» و هر چه نفقه كنيد از چيزى از بهر خدا [و در سبيل باز كوشيدن با دشمنان وى]،
«يُوَفَّ إِلَيْكُمْ »گزارده آيد بشما پاداش آن،
«وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ. »(60) و از شما چيزى كاسته نيايد.
«وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ »و اگر بصلح گرايند دشمنان و صلح جويند،
«فَاجْنَحْ لَها »بآن گراى و صلح جوى،
«وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ »و پشت بخدا باز كن،
«إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ.» (61) كه او شنوائيست دانا.
«وَ إِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ» و اگر خواهند كه بفريبند ترا [بصلح ترا از خويشتن مشغول دارند تا سازى سازند]،
«فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ »پسنده تو است خداى ترا پسنده،
«هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ »او است كه ترا نيروى داد بيارى خود،
«وَ بِالْمُؤْمِنِينَ.» (62) و مؤمنان،
«وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ »و مؤمنانرا و ياران ترا هم دل كرد و نزديكى داد دلهاى ايشان را با يكديگر،
«لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً» اگر نفقه كردى تو هر چه در زمين است،
«ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ» ايشان را هم دل نكرديد و در دلهاشان الفت ننهاديد،
«وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ» لكن خداى ميان ايشان الفت نهاد [به دين اسلام]،
«إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.» (63) كه او تواناييست دانا.
النوبة الثانية
قوله تعالى:- وَ لَوْ تَرى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُوا، جماعتى مفسران گفتند:
اين آيت در شأن كشتگان روز بدر آمده است كه چون روى به مسلمانان نهادند بوقت جنگ، فريشتگان بر پشتهاى ايشان ميزدند. مردى گفت يا رسول اللَّه! رأيت بظهر ابى جهل مثل الشراك. بر پشت بو جهل نشان ضربتها ديدم هم چون دوال. فقال: ذاك ضرب الملائكة، رسول خدا گفت: آن ضرب فريشتگان بوده.
وعن انس بن مالك قال: وقف رسول اللَّه ص يوم بدر على القليب، فقال: اى ابا جهل بن هشام و اى عتبة بن ربيعة و اى وليد بن عتبة و اى فلان بن فلان، بئس عشيرة النّبي كنتم، و بئس بنو عم النبى كنتم، هل وجدتم ما وعد ربكم حقاً. فقال عمر: بابى انت و امى يا رسول اللَّه! هل يسمعون كلامك الساعة و قد جيّفوا؟ قال: و الّذى بعثنى بالحقّ، انّهم يسمعون كما تسمع، و لكن لا يقدرون ان يجيبوا.
اين خبر دليل است كه مرده در گور سخن زندگان شنود و از احوال ايشان خبر دارد. و ممّا يدلّ عليه ما روى عن ابى هريرة قال: ان اعمالكم تعرض على اقربائكم من قرنائكم فان رأوا خيراً فرحوا به و ان راوا شرا كرهوا، و انّهم ليستجيرون الميت اذا اتاهم حتى ان الرجل ليسأل عن امراته تزوجت ام لا؟
وروى ان عادا لما اهلكها اللَّه، قام فيهم نبيهم عليه السلام فقال: اى عاد! هل وجدتم ما وعد ربكم حقا؟ هل زلزلت اقدامكم و رجفت قلوبكم و سقت الاحقاف عليكم؟ و الذى نفسى بيده انهم ليسمعون مقالتى.
و گفته اند اين آيت عام است همه كافران را خواهد كه بوقت قبض روح فريشتگان ايشان را زنند.
يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ ما اقبل منهم، وَ أَدْبارَهُمْ ما ادبر منهم، يضربون اجسادهم كلها. ابراهيم بر ملك الموت رسيد گفت: يا ملك الموت! خواهم كه ترا بينم بآن صورت كه قبض روح كافران كنى. گفت يا ابراهيم: طاقت ندارى. گفت لا بد است.
پس خويشتن را بآن صورت فراوى نمود. شخصى را ديد سياه و تاريك بوى ناخوش از وى ميدمد و مويهاى اندام وى بر پاى شده و جامه سياه ناخوش پوشيده و دود و آتش از بينى و دهان وى بيرون مىآيد. ابراهيم چون وى را ديد وى را غشى رسيد، چون بهوش باز آمد. ملك الموت با صورت خويشتن شده بود. گفت: يا ملك الموت آن بدبخت را اگر خود ديدن صورت تو عذاب وى بودى تمام بودى!
و در خبر است كه دو جانور بر كافر مسلط كنند بعد از مرگ، هر دو كر و نابينا و در دست هر يك عمودى از آهن گرم و او را بآن مىزنند تا بقيامت، نه چشم دارند كه وى را بينند تا رحمة كنند و نه گوش دارند كه آواز ناله وى بشنوند. و روا باشد كه يتوفى فعل اللَّه باشد كه خداى بحقيقت خلق را ميراند، چنان كه گفت: اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها. و آنكه الْمَلائِكَةُ ابتدا باشد و يَضْرِبُونَ خبر ابتدا. و قول او ظاهرتر است بدليل قراءت شامى كه «تتوفى» خواند بدو تا.
وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِيقِ. قول اينجا مضمر است. اى- و يقولون: وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِيقِ. و عرب قول اضمار فراوان كند از بهر ظهور دلالت بر آن در سخن، و اين در قرآن فراوان است، منها قوله: وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ الى قوله: رَبَّنا اى- يقولان ربنا. وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا اى- و يقولون ربنا. و گفتهاند: اين عذاب حريق- عذاب دوزخ- است. چنان كه در آن آيت گفت: كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ … الآيه.
ذلِكَ اى- هذا العذاب، بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ بما كسبتم و جئتم، وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ فياخذهم بغير ذنب.
كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ، فرعون درين آل داخل است. چنان كه مصطفى ص در صلوات گفت:كما باركت على ابراهيم.
كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ اى- كصنيع آل فرعون. و قيل- محلّه نصب، اى- يفعل اللَّه بهم من الاهلاك و العذاب، كما فعل بآل فرعون. وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ، الضمير يعود الى فرعون، و يحتمل ان يعود الى كفار قريش، و يجوز ان يرتفع بالابتداء و- كفروا- خبره. ميگويد: و ايشان كه پيش از ايشان بودند، چون قوم نوح و هود و صالح، كافر شدند بآيات خدا و معجزات انبيا. فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ عاقبهم عليها، إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ شَدِيدُ الْعِقابِ لا يغلبه شىء.
ذلِكَ اى- هذا الاخذ بسبب بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً مبدلا نعمة انعمها على قوم حَتَّى يُغَيِّرُوا يبدّلوا، ما بِأَنْفُسِهِمْ. اين اهل مكهاند كه خداى ايشان را نعمت داد، چنان كه گفت: أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ، و مصطفى را هم از ايشان بايشان فرستاد به پيغامبرى. چنان كه گفت: لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ.
ايشان آن نعمت بخويشتن بگردانيدند، بجاى شكر كفر نهادند، و شرك آوردند، تا رب العزة آن نعمت از ايشان بستد و بانصار داد، و امن ايشان بخوف بدل كرد تا روز بدر بايشان آن رفت كه رفت. لَمْ يَكُ اصله- يكون- فحذفت الحركة للجزم و حذف الواو لالتقاء الساكنين، و حذف النّون لشبهه بحرف المدّ و اللين، لان كلمة الكون يكثر دورها لانه عام فى كل الاشياء، وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ.
كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ من كفار الامم، كَذَّبُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ،فَأَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ بعضا بالرجفة، و بعضا بالخسف، و بعضا بالمسخ، و بعضا بالرّيح و بعضا بالماء. يحتمل ان الفعل فى قوله: كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ لكفار قريش و كَذَّبُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ لآل فرعون. وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فاعاد ذكرهم لما حيل بينهم و بين افعالهم بافعال غيرهم. وَ كُلٌّ كانُوا ظالِمِينَ اى- كلّ قوم منهم كانوا كافرين.
ميگويد هر كه را هلاك كرديم، بستمكارى ايشان هلاك كرديم و ما از ستم پاكيم.إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا. اين آيت در شأن بنى عبد الدار آمد كه در كفر و عداوت رسول خدا مصرّ بودند و سخت خصومت. رب العالمين گفت: فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ اى- لا يؤمنون ابدا. هم چنان كه قوم نوح را گفت: لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ. و گفتهاند: در شأن يهود بنى قريظه آمد كه عهدى با رسول خدا داشتند، نقض كردند و مشركان مكه را بسلاح يارى دادند بر قتال، مصطفى ص و ياران، پس پشيمان شدند و عذر خواستند و گفتند: نسينا و اخطأنا، و ديگر باره با مصطفى عهد كردند و روز خندق باز پيمان بشكستند، ديگر بار نقض عهد كردند.
و كعب اشرف با جمعى يهود قريظه به مكه شدند و موافقت ايشان كردند بر مخالفت رسول خدا. اينست كه گفت: الَّذِينَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ اى- معهم، ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لا يَتَّقُونَ لا يخافون اللَّه فى نقض العهد.
رب العالمين گفت: فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ اى- تظفر بهم و تجدهم. اين در آيت اول پيوسته است. ميگويد: اكنون كه ايشان نقض عهد كردند، هر گه كه دستيابى بر ايشان، فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ اى- افعل بهم من خلفهم، اى- افعل بهم فعلا من التنكيل و العقوبة تفرّق به جمع كل ناقض عهد، فيعتبروا بما فعلت بهؤلاء و لا ينقضون العهد. فذلك قوله جل و علا: لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ اى- يعتبرون.
وَ إِمَّا تَخافَنَ جالب اين نون مشدّد ماء زايده است، تقديره و ان تخف. اين خوف بمعنى علم است. يعنى- و ان تعلمنّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً نقضا للعهد بدليل يظهر لك كما ظهر من قريظة و النضير، فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ يعنى انبذ اليهم اعلاماً انك ناقض عهدهم، اذ همّوا به، حتّى تكون انت و هم سواء فى العلم بالنقض فلا يتوهّموا بك الغدر، يعنى- افعل بهم ما يفعلون.
إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنِينَ النّاقضين للعهود. وفى الخبر لا دين لمن لا عهد له.وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَبَقُوا اى- لا تحسبنّ يا محمد، الّذين كفروا فاتوا فانهم فى القبضة و ان طالت المدّة. اين در شأن قومى آمد از كافران كه از حرب بدر بجسته بودند و به مكه باز شده، ترسيدند كه ايشان را هلاك و عذاب رسد، پس چون ايشان را وقتى عذاب نرسيد طاغى و ياغى گشتند.
رب العالمين گفت:يا محمد لا تحسبنّهم سبقوا بسلامتهم الآن، فانّهم لا يعجزوننا و لا يفوتوننا فيما يستقبل من الاوقات.شامى و حمزه و حفص، لا يحسبن بيا خوانند، يعنى- لا يحسبنّ الّذين كفروا انفسهم سابقين فايتين من عذابنا، و فيه وجه آخر، لا يحسبن، قيل- المؤمنين الّذين كفروا سبقوا.
پس گفت: إِنَّهُمْ لا يُعْجِزُونَ. قراءة عامه- يعجزون- بفتح نون است و اختيار آنست و در شواذ خواندهاند بكسر نون، فيكون المعنى- انهم لا يعجزوننى، فحذفت النّون الاولى لاجتماع النّونين. و همچنين قراءت عامّه قرّاء- انهم- بكسر الف است بر معنى ابتدا، اى- انهم لا يعجزونى. ايشان مرا عاجز نيارند، و الاعجاز سلب القدرة، مگر شامى كه وى- انهم- بفتح الف خواند و بدين قراءت- لا- صلة است و تقديره و لا يحسبن الذين كفروا ان سبقوا انهم لا يعجزون.
وَ أَعِدُّوا لَهُمْ اى- اعدّوا ايّها المؤمنون لهم، اى- لنا قضى العهد و لجميع الكفّار، مَا اسْتَطَعْتُمْ ما سهل عليكم تحصيله، مِنْ قُوَّةٍ و هى ما يتقوّى به فى الحرب من السّلاح و الخيل و النّفقة. و قال عكرمة هى الحصون. وعن عقبة بن عمران، ان النبى ص قال على المنبر:- الا انّ القوة الرّمى، قالها ثلاثا،
وقال ص ان اللَّه يدخل بالسّهم الواحد ثلاثة نفر الجنّة:- صانعه محتسبا فى صنعه الخير، و الرّامى به، و منبّله.
وقال: ارموا و اركبوا و ان ترموا احبّ الىّ من ان تركبوا كلّ شىء يلهوا به الرّجل باطل الّا رميه بقوسه و تاديبه فرسه و ملاعبته امراته فانّهن من الحقّ، و من ترك الرّمى بعد ما علمه رغبة عنه فانه نعمة تركها، و قال كفرها.
وعن سلمة بن الاكوع قال: خرج رسول اللَّه ص على قوم من اسلم يتناضلون، فقال: ارموا بنى اسماعيل فان اباكم كان راميا، و انا مع بنى فلان لاحد الفريقين، فامسكوا بايديهم، فقال، ما لهم، قالوا: و كيف نرمى و انت مع بنى فلان، قال: ارموا و انا معكم كلكم،
وقال ص: من علم الرّمى ثمّ تركه فليس منّا او قد عصى.
وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ رباط مصدر است، تقول ربط يربط ربطا و رباطا و رابط يرابط مرابطا، و رباطا، و هو شدّ الخيل [و امساكه و الخيل] عام فى الذّكور و الاناث.
قال النبى: من احتبس فرسا فى سبيل اللَّه ايمانا باللّه و تصديقا بوعده فان شبعه و ريّه و روثه و بوله فى ميزانه يوم القيمة.
وعن جرير بن عبد اللَّه قال: رأيت رسول اللَّه ص يلوى ناصية فرس باصبعه بيده و هو يقول: الخيل معقود بنواصيها الخير الى يوم القيمة الاجر و الغنيمة.
تُرْهِبُونَ اى- تخوّفون غاية التخويف به، اى- بالاعداد. يعقوب ترهّبون بتشديد خواند. ميگويد: باين ساختن سلاح و آلات جنگ دشمن خداى را و دشمنان خود را مىترسانيد، آن دشمنان كه ايشان را مىشناسيد و ميدانيد از مشركان قريش و كفّار عرب و يهود قريظه، وَ آخَرِينَ اى- و ترهبون آخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تعلمونهم و قومى ديگر از دشمنان كه شما ايشان را مىندانيد و خدا ايشان را ميداند و ميشناسد. هم چنان كه جايى ديگر گفت: وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدائِكُمْ.
ابن زيد گفت: منافقاناند كه با مسلمانان غزو ميكردند و كلمت شهادت ميگفتند و مسلمانان ايشان را نميدانستند و از عداوت كه در دل داشتند بىخبر بودند. ابن جرير گفت: هم الجنّ لان قوله: عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ يشتمل جميع الاعداء من الآدميّين.
قومى گفتند: چنان نيكوتر كه بيان آن نكنند بعد ازان كه خداى گفت: لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ.
وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ من آلة و سلاح صفراء و بيضاء، فِي سَبِيلِ اللَّهِ، اى- طاعة، يُوَفَّ إِلَيْكُمْ يخلف لكم فى العاجل و يوفّر لكم اجره فى الآخرة، وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ- لا تنقصون من الثواب.
وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ بفتح سين قراءت عامه است و بكسر سين قراءت بو بكر تنها، و بمعنى هر دو يكسان است. الجنوح- الميل الى الشيء، و الجنح الجزء من الليل.
درين آيت شرط نهاد كه آن گه كه دشمن صلح جويد تو صلح جوى. جاى ديگرتفسير كرد گفت: فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ تو دشمن با صلح مخوان، اگر دشمن صلح جويد با صلح آى. قتاده گفت: اين در ابتداء اسلام بود پس منسوخ گشت بآيت سيف. و قيل- هى ثابتة لانّها فى موادعة اهل الكتاب. فَاجْنَحْ لَها، گفت: از بهر آنكه سلم مؤنث است و معنى السلم المصالحة، وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ اى- فوّض امرك اليه و اتخذه وكيلا، إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ.
وَ إِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ اى- ان ارادوا باظهار الصلح خديعتك، فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ اى- الّذى يتولّى كفايتك اللَّه، هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ يوم بدر، وَ بِالْمُؤْمِنِينَ يعنى- الانصار. وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ اى- بين قلوب الاوس و الخزرج و هم الانصار جمعهم اللَّه على الايمان و المودة بعد ان كانوا اشتاتا و جعلهم اخوانا بعد ان كانوا اعداء.
لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً نصب على الحال، اى- بلغ عداوتهم نهاية، لو انفق منفق فى اصلاح ذات بينهم ما فى الارض من الاموال لم يقدر على الاصلاح و الالفة و رفع الاحنة، وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ لان قلوبهم بيده يؤلّفها كيف يشاء. معنى آنست كه اگر هر چه در روى زمين مالست و نعمت تو هزينه كنى و بذل كنى تا ميان اوس و خزرج و جز از آن از قبائل متعادى با يكديگر از عرب كه ميان ايشان كارهاى عظيم قديم بود از ثرات و احن، ميگويد: اگر آن همه خرج كنى تا ميان ايشان صلح دهى آن كينه و عداوت برگيرى نتوانى، و اسلام آن را همه بسترد و برگرفت، و ايشان را همه برادران كرد، تا ميان ايشان نه عداوت ماند نه تنافر. رب العالمين خبر داد درين آيت كه، آن همه من كردم بفضل و رحمت خويش.إِنَّهُ عَزِيزٌ لا يمتنع عليه شىء حَكِيمٌ عليم بما فعله.
النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ لَوْ تَرى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُوا … الاية. مرگ چهار قسم است: (مرگ اهانت و لعنت، و مرگ حسرت و مصيبت، و مرگ تحفة و كرامت، و مرگ خلعت و مشاهدت). مرگ لعنت مرگ كافران است،حسرت مرگ عاصيان است، و مرگ كرامت مرگ مؤمنان است، مرگ مشاهدت مرگ پيغمبران است. مرگ لعنت را گفت: وَ لَوْ تَرى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُوا ….
جايى ديگر گفت: وَ لَوْ تَرى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَراتِ الْمَوْتِ. يا سيد، اگر بينى تو آن كافران را در آن سكرات مرگ، و آن زخم و ضرب فريشتگان عذاب كه از سياست و هيبت و نهيب ايشان آسمان و زمين ميلرزد، آن كافر در ميان دود و آتش و بوى ناخوش گرفتار شده و ضربت ملك و قطيعت ملك بر دل آمده، اگر بنالد بر خود درد افزايد و اگر بزارد نداء- لا بشرى- آيد، گرد نوايست بر رويش نشسته و آتش قطيعت در جان افتاده و دوزخ پر زفير كرده و ملك از وى بيزار گشته، زينهار از قهر قطيعت، زينهار از داغ فرقت.
اما مرگ حسرت مرگ عاصيان است كه روزگار را بغفلت بسر آورده و در طاعات و عبادات تقصير كرده، ناگاه در قبض ملك الموت اوفتاده و در سكرات مرگ گرفتار شده. از يك سوى فريشته رحمت بيند شرمش آيد كه خيرها كم كرده؛ از ديگر سوى فريشته عذاب بيند بترسد از آنكه بدها و زشتها كرده، آن بنده عاصى بيچاره ميان مانده و چشم بر غيب نهاده، تا خود چه آيد، از غيب كرامت آيد يا اهانت!
فضل بيند يا عدل! پس فريشتگان طاعت و معصيت بر وى عرضه كنند، طاعت اندك، بىحرمتى گزاف، كارى فراوان حسرتش بر حسرت بيفزايد و معصيت بر معصيت! پس آن اعمال وى طاعت اندك و معصيت فراوان هر دو مهر كنند و بگردن وى اندر آويزند، در نعش هم چنان و در لحد هم چنان، و بقيامت هم چنان، چنان كه رب العزه گفت: وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ. سه ديگر مرگ تحفه و كرامت است مؤمنان را و نيك مردان را، فريشتگان رحمت بصد هزاران لطف و كرامت و رفق و راحت و بشرى و بشارت، قبض روح پاك ايشان ميكنند و بالطاف و كرم و نواخت بىنهايت بشارت ميدهند، كه سَلامٌ عَلَيْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. و مصطفى ص گفت:تحفة المؤمن الموت.
عطاء مؤمن مرگ است، زيرا كه حجاب مؤمن از حق نفس اوست، و مرگ برداشتن آن حجاب است، و عارفان را هيچ عطاى و تحفه بدان نرسد كه راه دوست بريشان گشاده گردد و حجابها برداشته شود.
| از اين مرگ صورت فكن تا نترسى | از اين زندگى ترس كاكنون در آنى |
| از اين زندگى زندگانى نخيزد | كه گرگست و نايد ز گرگان شبانى |
بشر حارث گفت: شتّان بين قوم و بين قوم، قوم موتى و يحيى القلوب بذكرهم و قوم احياء قسمت القلوب برؤيتهم. گويند درويشى اين آيت از كسى بشنيد كه إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ وقتش خوش گشت سماعش افتاد نعره بزد و گفت آه كى بود كه اين روز آيد و اين درويش از بند بر آيد، گفتند ترا چه روى نمود از اين؟
گفت: دنيا حجابست و قيامت وقت مشاهدت و دوستان را حجاب بلاست و مشاهدت عطا، كى باشد كه از اين حجاب بار رهيم و بدولت و مواصلت رسيم.
| كى باشد كين قفس بپردازم | در باغ الهى آشيان سازم |
چهارم مرگ مشاهدت است، اكرام و اعزاز پيغامبران و نواخت ايشان بنداء لطف بىواسطه از حضرت عزت روان كه يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً.
عبد اللَّه مسعود گفت: جماعتى مهاجر و انصار بخانه عايشه گرد آمديم.
رسول خدا بما در نگرست چشمش پر آب شد. گفت:مرحبا بكم حياكم اللَّه جمعكم اللَّه نصركم اللَّه هداكم اللَّه سلمكم اللَّه وفّقكم اللَّه قبلكم اللَّه اوصيكم بتقوى اللَّه و اوصى اللَّه بكم و استخلفه عليكم.
آن گه وصيتها كرد و پندهاى بليغ داد. ياران گفتند: يا رسول اللَّه مگر روزگار عمرت بسر آمد و وقت رفتن در آمد.
مصطفى ص گفت:قد دنا الاجل و المنقلب الى اللَّه و الى السدرة المنتهى و الجنة المأوى و العرش الاعلى و الكاس الاوفى و الرفيق الاعلى.
آرى مرغ حضرت سر آن دارد كه باز پرد بآشيان عزت مرغى كه پر او عشق پرواز او ارادت، افق او غيب منزل او درد استقبال او جلال. اتيته هرولة. هر گه كه اين مرغ حضرتى از قفس بشرى بر افق غيب پرواز كند، كرّوبيان عالم قدس دستها بديده خويش باز نهند، و رنه برق اين جمال ديدهاى ايشان بسوزد.
در وقت مرگ موسى كليم برقى از سرادقات هيبت در هواى ولايت عشق او بتافت يك چشم عزرائيل از آن برق هيبت او بحال نيستى باز شد. گفتند يا عزرائيل چون بر دوستان ما روى نگر تا بادب باشى و بى دستورى فرا پيش ايشان نروى و زبان حال مشتاق از غيرت دوستى و كمال سوز مهر ازلى همى گويد:
| يا رب ار فانى كنى ما را به تيغ دوستى | هر فرشته مرگ را با ما نباشد هيچ كار |
| هر كه از جام تو روزى شربت عشق تو خورد | چون نماند آن شراب او داند آن رنج خمار |
كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ تهديد و وعيد مشركان قريش است و كفار عرب. ميگويد چشم عبرت باز كنيد و در عادت و سيرت رفتگان و گذشتگان نگريد و سرانجام ايشان از آن جهانداران و گردنكشان كه بودند بنگريد كه ايشان چه كردند و ما با ايشان چه كرديم و بر سر ايشان چه رانديم. وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحابَ الرَّسِّ وَ قُرُوناً بَيْنَ ذلِكَ كَثِيراً وَ كُلًّا ضَرَبْنا لَهُ الْأَمْثالَ وَ كُلًّا تَبَّرْنا تَتْبِيراً. اى- كفّار عرب، و اى مشركان قريش اگر شما همان كنيد كه ايشان كردند، از سياست قهر ما همان بينيد كه ايشان ديدند.
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً الايه. سنّت و آئين ما چنان است كه بر بندگان نعمت ريزيم و معيشت فراخ در پيش نهيم، پس اگر شكر آن نگزارند و حقّ آن بر خود بنشناسند، نعمت از ايشان بگردانيم و به نقمت بدل كنيم.
إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ، إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ چه اميد ماند در كار ايشان و چه سود دارد اعمال ايشان، بعد از آن كه در ازل عدل خود بر ايشان براند كه: شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ و در ابد اين حكم بر ايشان برفت، فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ.
وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ بر زبان تفسير- قوة- رمى سهام غازيان است بر وى دشمن و از روى اشارت، سهام سحرگاهى است در عالم غيب بنعت خشوع و خضوع، و رمى القلب الى الحقّ معتمدا عليه و راجعا عمّا سواه. و گفتهاند: اين قوة، قوت دل است و ثقت بنصرت و تأييد الهيّت، چنان كه گفت: هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ اى- هو الّذى بنصره افردك، و بلطفه ايّدك، و عن كلّ سؤل و نصيب طهّرك و عن رق الاشياء حرّرك و فى جميع الاحوال كان لك.
أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ. الّف بين قلوب المرسلين بالرّسالة و قلوب الانبياء بالنبوّة و قلوب الصّدّيقين بالصّدق و قلوب الشهداء بالمشاهدة و قلوب الصالحين بالخدمة و قلوب عامّة المؤمنين بالهداية، فجعل المرسلين رحمة على الانبياء و جعل الانبياء رحمة على الصدّيقين و جعل الصدّيقين رحمة على الشهداء و جعل الشهداء رحمة للعالمين و جعل الصالحين رحمة على عامّة المؤمنين و جعل المؤمنين رحمة على الكافرين.
كشف الأسرار و عدة الأبرار ج4