عذاب قوم حضرت یونس (ع)كشف الاسرار و عدة الأبرار
تواريخيان گفتند: يونس پيغامبر مسكن او موصل بود و خانه او نينوى، مادر وى تنخيس(تنحیس) نام بود و پدر وى متى، و موصل از آن خوانند كه شام به عراق پيوندد، رب العالمين يونس را فرستاد بقوم وى و ايشان را دعوت كرد بدين اسلام ايشان سرباز زدند و رسالت وى قبول نكردند،
يونس گفت: اكنون كه مرا دروغ زن مي داريد و رسالت ما قبول نمي كنيد، بارى بدانيد كه بامداد شما را از آسمان عذاب آيد و آن گه سه روز آن عذاب در پيوندد.
ايشان با يكديگر گفتند: يونس هرگز دروغ نگفته است اين يك امشب او را بيازمائيد بنگريد كه امشب از ميان ما بيرون شود يا نه، اگر بيرون شود و بر جاى خويش نماند پس بدانيد كه راست ميگويد. بامداد چون او را طلب كردند نيافتند كه از ميان ايشان بيرون شده بود، دانستند كه وى راست گفت، همان ساعت امارات و دلائل عذاب پيدا گشت، ابرى سياه بر آمد،
و دخانى عظيم در گرفت، چنان كه در و ديوار ايشان سياه گشت، ايشان بترسيدند، و از كردها و گفته اى خويش پشيمان شدند، و رب العزّة جلّ جلاله در دلهاى ايشان توبت افكند همه بيك بار بصحرا بيرون شدند، مردان و زنان و كودكان و چهار پايان نيز بيرون بردند، و پلاسها در پوشيدند، زبان زارى و تضرّع بگشادند، و به اخلاص و صدق اين دعا گفتند: يا حىّ حين لا حىّ يا حى محيى الموتى يا حىّ لا اله الا انت.
فعرف اللَّه صدقهم فرحمهم و استجاب دعاءهم و قبل توبتهم و كشف العذاب عنهم، و كان ذلك يوم عاشوراء.
و كان يونس قد خرج و اقام ينتظر العذاب فلم ير شيئا و كان من كذب و لم يكن له بيّنة قتل، فقال يونس: كيف ارجع الى قومى و قد كذبتهم، فذهب مغاضبا لقومه و ركب السفينة. فذلك قوله:وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً و يأتى شرحه فى موضعه ان شاء اللَّه.
آن گه كه درماندند و عذاب بايشان نزديك گشته، و يونس بخشم بيرون شده، و ايشان را وعده عذاب داده، بامداد از خانها بدر آمدند، ابر سياه ديدند و دود عظيم، آتش از آن پاره پاره مى افتاد، بجاى آوردند كه آن عذاب است كه يونس مر ايشان را وعده داد يونس را طلب كردند و نيافتند، جمعى عظيم بصحرا بهم آمدند طفلكان را از مادران جدا كردند، كودكان را از پدران باز بريدند، تا آن كودكان و طفلكان بفراق مادر و پدر گريستن و زارى در گرفتند، پيران سرها برهنه كردند و محاسن سپيد بر دست نهادند همگی بيك بار فغان برآوردند، و بزارى و خوارى زينهار خواستند، گفتند: اللهم ان ذنوبنا عظمت و جلّت و انت اعظم منها و اجلّ، خداوندا گناه ما بزرگست و عفو تو از آن بزرگتر، خداوندا بسزاى ما چه نگرى بسزاى خود نگر.
آن گه سه فرقت شدند به سه صف ايستاده صفى پيران و صفى جوانان و صفى كودكان. عذاب فرو آمد بر سر پيران بايستاد. پيران گفتند، بار خدايا تو ما را فرموده اى كه بندگان را آزاد كنيد ما همه بندگانيم، و بر درگاه تو زارندگانيم، چه بود كه ما را از عقوبت و عذاب خود آزاد كنى؟
عذاب از سر ايشان بگشت بر سر جوانان بايستاد. جوانان گفتند: خداوندا تو ما را فرموده اى كه ستمكاران را عفو كنيد و گناه ايشان در گذاريد ما همه ستمكارانيم بر خويشتن، عفو كن و از ما درگذار. عذاب از ايشان در گذشت بر سر كودكان بايستاد.
كودكان گفتند: خداوندا تو ما را فرموده اى كه سايلان را رد مكنيد و باز مزنيد ما همه سائلان ايم ما را ردّ مكن و نوميد بازمگردان، اى فريادرس نوميدان، و چاره بيچارگان، و فراخ بخش مهربان.
آن عذاب از ايشان بگشت و توبه ايشان قبول كرد. اينست كه رب العالمين گفت:
كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى حِينٍ
كشف الاسرار و عدة الأبرار سوره حضرت یونس آیه 98