ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطانعلیشاه»سوره الأحزاب 41-73
آيات 48- 41
[سوره الأحزاب (33): آيات 41 تا 48]
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً (41) وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً (42) هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً (43) تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌ وَ أَعَدَّ لَهُمْ أَجْراً كَرِيماً (44) يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً (45)
وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً (46) وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلاً كَبِيراً (47) وَ لا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلاً (48)
ترجمه
(33/ 48- 41)
اى مؤمنان خدا را بسيار ياد كنيد.
و او را در بامداد و شامگاه نيايش كنيد.
او كسى است كه خود و فرشتگانش به شما درود مى فرستند، تا سر انجام شما را از تاريكيها به سوى روشنايى برآورد و او با مؤمنان، مهربان است.
درود آنان در روزى كه به لقاى او نايل شوند سلام است و او براى ايشان پاداشى ارجمند آماده ساخته است.
اى پيامبر ما تو را گواه و مژده رسان و هشداردهنده فرستاديم.
و نيز دعوتگر به سوى خداوند به اذن او، همچون چراغى تابان.
و مؤمنان را بشارت ده كه براى آنان از جانب خداوند بخشش و بخشايش بزرگى در پيش است.
و از كافران و منافقان اطاعت مكن و آزارشان را بدون مقابله و تلافى بگذار و بر خداوند توكّل كن و خداوند كار سازى را بسنده است.
تفسير
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً در سوره بقره بيان ذكر و مراتب و انواع آن گذشت.
از امام صادق عليه السّلام آمده است: هيچ چيز وجود ندارد مگر آنكه حدّى داشته باشد كه به آن منتهى شود جز ذكر كه حدّى ندارد كه به آن منتهى گردد، چه خداى تعالى به اندك از آن راضى نشده و حدّى هم براى آن قرار نداده، سپس اين آيه را تلاوت فرمود[1].
و از امام صادق عليه السّلام است: تسبيح فاطمه زهرا عليها السّلام از ذكر كثير است كه خداوند تعالى فرموده: اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً[2].
در خبر ديگرى است: كسى كه خدا را در سرّ و نهان ذكر گويد ذكر خدا را زياد كرده است[3].
وَ سَبِّحُوهُ خدا را با قول و فعل تسبيح و تنزيه كرده اند.
بُكْرَةً وَ أَصِيلًا اشاره به استغراق اوقات است، يا مقصود تسبيح در اين دو وقت است از باب اينكه آن دو وقت شرافت دارند، ذكر تسبيح بعد از ذكر تخصيص بعد از تعميم است، يا تقييد بعد از اطلاق است اگر مقصود از ذكر ذكر لفظى يا نفسى و مقصود از تسبيح نيز تسبيح قولى يا نفسى باشد، نه تنزيه فعلى و فرق بين تسبيح و تقديس در سوره بقره در قول خدا: وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ گذشت.
و در ضمن مطالب گذشته گفتيم كه مقصود از تسبيح ربّ و تسبيح اسم ربّ و تسبيح اللّه تنزيه لطيف انسانى است كه به وجهى اسم ربّ، به وجهى ربّ، به وجهى مظهر اللّه و به وجهى اله است از حدود و نقايص آن لطيفه است، همهى اعمال و اقوال شرعى مقدّمهى اين تنزيه است، چنانچه همهى رياضتها و مجاهدتها و ساير اعمال قلبى خود اين تنزيه است.
هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ بر شما رحم مى كند، يا رحمت را بر شما نازل مى كند.
وَ مَلائِكَتُهُ ملايكهى خدا بر شما استغفار مىكنند، كه صلاة از بندگان دعا و از خدا رحمت و از ملايكه استغفار است و اين جمله در موضع تعليل امر به ذكر كثير است.
لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ تا شما را از تاريكىهاى نقايص مادّه و حدود طبع و هواهاى نفس و رذيلتهاى آن خارج كند.
إِلَى النُّورِ و به نور ايمان و طاعت و اخلاق نيكو و نور عالم اطلاق رهنمون گردد.
وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً و خدا بر مؤمنان مهربان است. زيرا فعليّت اخير آنها عبارت است از صورت نازلهاى از ولىّ امرشان كه رحمت از جانب خدا و جذبكننده رحمت ديگرى از سوى اوست، چنانچه آن فعليّت اخير به وجهى ولىّ امر آنهاست.
تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ روزى كه حساب و حسابگران خدا را ملاقات مى كنند، يا مظاهر خدا و امامانشان را ملاقات مى كنند تحيّت مؤمنين سلام است.
زيرا مؤمن بعد از طىّ برزخها امامش را ملاقات مىكند اعمّ از آنكه طىّ برزخها با اختيار و با سلوك باشد تا آنجا كه در دنيا نزد امامشان حاضر شوند، يا طىّ برزخ به اضطرار و رسيدن به اعراف و حضور آنها نزد امامشان در آخرت باشد.
سَلامٌ سالم و سلامت، چون مؤمن بعد از حضور نزد امامش از جميع آفات و نقايص سالم مى شود و اضافه كردن لفظ (تحية) به ضمير از قبيل اضافه مصدر به فاعل يا مفعول است، يعنى تحيّت بعد از مؤمنين به بعضى ديگر، يا تحيّت خدا و ملايكه اش به مؤمنين.
و جمله حاليّه يا مستأنفهى معترضه، جواب سؤال مقدّر است.
وَ أَعَدَّ لَهُمْ أَجْراً كَرِيماً پاداشى كه نه در آن منّت است و نه نقص.
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً تو را ارسال نموديم تا متحمّل شهادت باشى نسبت به كسانى كه به سوى آنان و بر آنان فرستاده شدى، يا تو را فرستاديم تا به نفع يا عليه شان شهادت بدهى، يا در اعمالشان حاضر باشى.
وَ مُبَشِّراً و بشارت دهنده مؤمنان وَ نَذِيراً و بيم دهندهى كافران وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ و دعوت كننده همه مردم به سوى خدا، باشى بِإِذْنِهِ دعوت خدا را مقيّد به قول خدا: باذنه نمود تا اشعار به اين باشد كه دعوت اگر با اذن و اجازه از جانب خدا نباشد گمراهى و گمراه كردن است.
وَ سِراجاً مُنِيراً و چراغ فروزان باشى كه از تو نور گرفته شود و چشمها از تو روشن گردد.
وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ اين جمله عطف بر محذوف است، كه تقدير آن چنين است: پس كافران را بيم ده و همه مردم را به سوى خدا فرا خوان و مؤمنين را بشارت ده.
بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلًا كَبِيراً اكتفا به ذكر معطوف كرد تا اشعار به اين باشد كه مقصود بالذّات بشارت دادن به مؤمنين است.
وَ لا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ الْمُنافِقِينَ از كافرين و منافقين در آنچه كه در حقّ فقراى مؤمنين، يا در ترك تعرّض نسبت به بتهايشان، يا در حقّ على عليه السّلام و خلافتش مى خواهند، اطاعت نكن.
وَ دَعْ أَذاهُمْ اين كلمه اسم مصدر ايذاء و مضاف به فاعل يا مضاف به مفعول است. يعنى، از آزارشان درگذر.
وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلًا در همه كارهايت به خدا توكّل كن، كه خدا تنها تو را بس باشد كه كارها بدو واگذارى.
آيات 55- 49
[سوره الأحزاب (33): آيات 49 تا 55]
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ فَما لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَها فَمَتِّعُوهُنَّ وَ سَرِّحُوهُنَّ سَراحاً جَمِيلاً (49) يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ أَزْواجَكَ اللاَّتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَ ما مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفاءَ اللَّهُ عَلَيْكَ وَ بَناتِ عَمِّكَ وَ بَناتِ عَمَّاتِكَ وَ بَناتِ خالِكَ وَ بَناتِ خالاتِكَ اللاَّتِي هاجَرْنَ مَعَكَ وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرادَ النَّبِيُّ أَنْ يَسْتَنْكِحَها خالِصَةً لَكَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ قَدْ عَلِمْنا ما فَرَضْنا عَلَيْهِمْ فِي أَزْواجِهِمْ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ لِكَيْلا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً (50) تُرْجِي مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشاءُ وَ مَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَيْكَ ذلِكَ أَدْنى أَنْ تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَ لا يَحْزَنَّ وَ يَرْضَيْنَ بِما آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما فِي قُلُوبِكُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَلِيماً (51) لا يَحِلُّ لَكَ النِّساءُ مِنْ بَعْدُ وَ لا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْواجٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلاَّ ما مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ رَقِيباً (52) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى طَعامٍ غَيْرَ ناظِرِينَ إِناهُ وَ لكِنْ إِذا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيماً (53)
إِنْ تُبْدُوا شَيْئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً (54) لا جُناحَ عَلَيْهِنَّ فِي آبائِهِنَّ وَ لا أَبْنائِهِنَّ وَ لا إِخْوانِهِنَّ وَ لا أَبْناءِ إِخْوانِهِنَّ وَ لا أَبْناءِ أَخَواتِهِنَّ وَ لا نِسائِهِنَّ وَ لا ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ وَ اتَّقِينَ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيداً (55)
ترجمه
(33/ 55- 49)
اى مؤمنان چون با زنان مؤمن ازدواج كرديد سپس پيش از آنكه با آنان هم آغوشى كنيد، طلاقشان داديد براى شما به عهده آنان عدّه اى را كه حسابش را نگه داريد نيست؛ پس آنان را (به نيمه مهر، يا هديه اى) برخوردار سازيد و به خير و خوشى رهايشان كنيد.
اى پيامبر، ما همسرانت را يعنى آنانى را كه مهرشان را دادهاى بر تو حلال داشته ايم، آنانى را كه خداوند از طريق فىء و غنيمت به تو بخشيده است، ملك يمين تو هستند و همچنين دختران عمويت و دختران عمّه ات و دختران دايى ات و دختران خاله ات كه همراه با تو هجرت كرده اند، نيز زن مؤمنى را كه خويشتن را به پيامبر ببخشد به شرط آنكه پيامبر بخواهد او را به همسرى خود در آورد كه اين خاصّ تو و نه ساير مؤمنان است، خود به خوبى مى دانيم كه براى ايشان در مورد همسرانشان و ملك يمينهايشان چه چيزهايى مقرّر داشته ايم، تا در نهايت براى تو محظورى نباشد؛ و خداوند آمرزگار مهربان است.
هر كدام از آنان (همسرانت) را كه مى خواهى از خود دور بدار و هر كدام را كه مى خواهى نزديك بدار؛ و نيز اگر هر يك از آنانى كه از ايشان كناره گرفتهاى جويا شوى در همه حال، هيچ گناهى بر تو نيست؛ اين نزديكتر است به آنكه دل و ديدگانش روشن شود و اندوهگين نشوند و همگى شان به آنچه به آنان بخشيده اى خشنود شوند و خداوند مافى الضّميرتان را مى داند و خداوند داناى بردبار است.
پس از آن ديگر هيچ زنى بر تو حلال نيست و نشايد كه همسرانى را جانشين آنان سازى و گرچه زيبايى آنان تو را خوش آيد مگر آنچه ملك يمينت باشد و خداوند ناظر و نگاهبان همه چيز است.
اى مؤمنان وارد حجره هاى پيامبر نشويد مگر آنكه به شما براى صرف طعامى اجازه داده شود، بى آنكه (بى تابانه) منتظر آماده شدنش باشيد؛ ولى چون دعوت شديد، وارد شويد و چون غذا خورديد پراكنده شويد و سرگرم سخنگويى نشويد، چرا كه اين كارتان پيامبر را رنج مى دهد و او از شما شرم مى كند كه حقيقت را بگويد ولى خداوند از گفتن حقّ شرم نمى كند و نيز هنگامى كه از همسران او چيزى (كالايى) خواستيد از پشت حجاب و حايلى آن را از ايشان بخواهيد، كه اين كارتان براى دلهاى شما و دلهاى ايشان پاكيزهتر است؛ و شما را نرسد كه پيامبر خدا را آزار برسانيد و نيز نرسد كه هرگز پس از او با همسرانش ازدواج كند بى گمان اين كار از نظر خداوند سهمگين است.
اگر چيزى را آشكار كنيد يا پنهانش بداريد، بدانيد كه خداوند به هر چيزى داناست.
ولى بر آنان در مورد فرو گذاشتن حجاب در مورد پدرانشان،پسرانشان و برادرانشان، پسران برادرانشان، پسران خواهرشان و نيز زنان همنشينشان و ملك يمينهايشان گناهى نيست و از خداوند پروا كنيد كه خدا بر هر چيزى گواه است.
تفسير
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ فَما لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَها اى مؤمنين هرگاه با زنان مؤمنه ازدواج نموده و سپس آنان را طلاق داديد بدون آنكه با آنها تماس گرفته باشيد ديگر عدّه گرفتن بر آنها لازم نيست.
فَمَتِّعُوهُنَ واجب است نصف مهر را به آنها بدهيد اگر مهر براى آنها قرار داده بوديد و اگر مهر قرار نداده بوديد مهر المثل آنها را بدهيد، يا مقصود اين است كه بعد از دادن نصف مهر يا نصف مهر المثل مستحبّ است آنها را با چيزى بهرهمند سازيد.
وَ سَرِّحُوهُنَّ سَراحاً جَمِيلًا آنان را طلاق دهيد يا از خانههاى خودتان رها سازيد بدون آنكه به آنها اذيّت كنيد يا آنها را از حقّ خود منع نماييد.
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ أَزْواجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَ اجر و مزدشان كه مقصود مهريه آنانست، زيرا مهر اجرت همخوابگى است.
وَ ما مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفاءَ اللَّهُ عَلَيْكَ وَ بَناتِ عَمِّكَ وَ بَناتِ عَمَّاتِكَ وَ بَناتِ خالِكَ وَ بَناتِ خالاتِكَ عمّ و خال يعنى عمو و دايى را به صورت مفرد آورد، ولى عمّه و خاله را به صورت جمع، چون از لفظ خال و عمّ جنس اراده كرده، ولى لفظ عمّه و خاله چون داراى تاء هستند اگر مفرد آورده شوند اشاره به افراد است نه جنس.
اللَّاتِي هاجَرْنَ مَعَكَ آنانى كه با تو هجرت كردند اين قيدهاى سهگانه قيود حلال كردن ازواج و همسران نيست چون خداى تعالى براى رسول خدا آنچه را كه از زنان بخواهد حلال كرده و ذكر دو قيد اوّل جهت بزرگداشت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله است و قيد اخير جهت بزرگداشت زنان او است.
و بعضى گفته اند: آن قيود قيود حلال كردن است[4] و خبرى هم از طريق عامّه بر اين مطلب نقل كرده اند.
و علّت اينكه حلال كردن همسران را ذكر كرده با اينكه آنان براى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله حلال بودهاند و در خانه او بودهاند آن است كه توهّم پيش آمده رفع شود و سخن بعضى در اين مورد ردّ شود.
چه بعضى گفته اند و بعضى ديگر توهّم نموده اند كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بر امّت خود بيشتر از چهار زن را حرام كرده در حالى كه خود او بيشتر از چهار زن دارد و شايسته نيست كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله چنين باشد.
و دليل آن قول خدا: قَدْ عَلِمْنا ما فَرَضْنا عَلَيْهِمْ فِي أَزْواجِهِمْ مىباشد كه به صورت جمله معترضه بيان حلال كردن همسران رسول خدا صلى اللّه عليه و آله واقع شده است.
وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِيِ و نيز زن با ايمانى كه خود را به پيامبر ببخشد از خطاب به غيبت التفات نمود، تا اشعار به اين باشد كه اين حكم جهت شرافت نبوّت است.
إِنْ أَرادَ النَّبِيُّ أَنْ يَسْتَنْكِحَها خالِصَةً لَكَ البتّه اگر پيامبر بخواهد كه او را به نكاح خود درآورد در آن صورت خالص است براى تو.
تأكيد اختصاص اين حكم به حيثيّت نبوّت است، خالصة مصدر فعل محذوف است، يعنى: خلص هذا الحكم خلوصا لك يا اسم فاعل است و تاء براى مبالغه و حال از محذوف است.
يعنى: حكمنا هذا الحكم خالصة يا قلنا هذا الحكم خالصة يا لفظ تا براى تأنيث است و تقدير چنين است: ذكرنا هذه الهبة الخالصة لك و غير از آنچه كه ذكر شد از وجوه اعراب جدا ضعيف است.
مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ ظرف حال از ضمير مجرور در لك است.
از امام باقر عليه السّلام آمده است: زنى از انصار خدمت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در منزل حفصه رسيد، كه آرايش كرده و لباس پوشيده و شانه زده بود، عرض كرد: يا رسول اللّه زن به خواستگارى مرد نمى رود، ولى من زنى هستم بيوه كه مدّت زمانى است شوهر و فرزند ندارم، آيا تو احتياجى به من ندارى؟
اگر تو قبول كنى من خودم را به تو هبه مى كنم، پس رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دعاى خير در حقّ او نمود، سپس فرمود: اى خواهر انصار خدا به شما جزاى خير بدهد كه مردان شما به من كمك كردند و زنان شما به من رغبت نشان دادند.
پس حفصه به آن زن گفت: چقدر حياى تو اندك است؟! چقدر با جرأت، بى پروا و شهوت پرست هستى؟! پس رسول خدا به حفصه فرمود: بس كن اى حفصه اين زن از تو بهترست، او به رسول خدا مايل شده است و تو او را سرزنش مى كنى و عيب مى گيرى؟! سپس رسول خدا به آن زن رو كرد و فرمود: برو، خدا تو را رحمت كند، خداوند به خاطر ميل و رغبتى كه به من داشتى و موجب محبّت و خوشحالى من شدى بهشت را بر تو واجب گردانيد و به زودى خبر اين مطلب را به تو خواهم داد انشاءالله.
پس خداى عزّ و جلّ اين آيه را نازل فرمود: وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً … تا آخر آيه.
امام باقر عليه السّلام فرمود: خداى تعالى حلال كرد كه زن، خودش را به رسول خدا هبه كند و اين براى غير از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله حلال نيست[5].
و ذكر شده است كه اين حكم از خصايص رسول خدا صلى اللّه عليه و آله است و غير از او كسى حقّ ندارد زنى را بدون مهر با هبه كردن خودش به نكاح درآورد.
بعضى گفته اند: نزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله زنى نبود كه خودش را براى او هبه كرده باشد.
و برخى گفته اند: نزد رسول خدا ميمونة دختر حارث بود كه خودش را هبه كرده بود.
و برخى او را زينب دختر حزيمه دانسته اند كه كنيه او امّ المساكين بود.
و بعضى گفته اند: او زنى از بنى اسد بود كه به او امّ شريك گفته مىشد و بعضى گفته اند: خولة دختر حكيم بود.
از امام صادق عليه السّلام آمده است كه فرمود: رسول خدا پانزده زن داشت و به سيزده نفر آنها دخول نمود، دو نفر از آنان را رها كرد و امّا آن دو نفر كه به آنان دخول نكرد عبارت بودند از عمره و شنباء.
و امّا آن سيزده نفر كه دخول در آنها كرد پس نخستين آنان خديجه بنت خويلد، سپس سوده دختر زمعه، سپس امّ سلمه كه نام او هند دختر ابى اميّه است، سپس امّ عبد اللّه عايشه كه دختر ابى بكر است، سپس حفصه دختر عمر، سپس زينب دختر حزيمه بن الحارث امّ المساكين، سپس زينب دختر جحش، سپس امّ حبيبه رمله دختر ابى سفيان، سپس ميمونه دختر حارث، سپس زينب دختر عميس، سپس جويريّه دختر حارث، سپس صفيّه دختر حىّ بن اخطب و آنكه خودش را براى نبىّ صلى اللّه عليه و آله هبه كرده بود خوله دختر حكيم سلمى، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله داراى دو كنيز بود كه آن دو را با همسرانش تقسيم مىكرد به نامهاى ماريهى قبطيّه، ريحانهى خندقيّه.
آن نه نفر كه رسول خدا آنها را رها كرد عبارت بودند از عايشه، حفصه، امّ سلمه، زينب دختر جحش، ميمونه دختر حارث، امّ حبيبه دختر ابو سفيان، صفيّه، جويريّه، سوده.
و افضل زنان پيغمبر صلى اللّه عليه و آله خديجه دختر خويلد، سپس امّ سلمه،سپس ميمونه بود.[6] قَدْ عَلِمْنا ما فَرَضْنا عَلَيْهِمْ فِي أَزْواجِهِمْ ما با علم و آگاهى واجب كرديم آنچه را كه در حقّ همسران رسول صلى اللّه عليه و آله و همسران ديگر واجب نموديم، از قبيل عدد و تقسيم.
وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ و همچنين در حقّ كنيزانى كه مالك شدند، مقصود كنيزان است.
يعنى ما با علم و آگاهى به حقّ كنيزان و حقّ صاحبان آنها احكام همسران و كنيزان را بر آنان فرض نموديم، مانند توسعه بر كنيزان در معيشت و عدم تضييق بر آنها در خدمت و اكتفا كردن بر كنيز در صورتى كه توانايى زن آزاد را نداشته باشند.
و اكتفا بر يك زن آزاد اگر از بىعدالتى خود بترسند.
و اين جمله معترضه و جواب سؤال مقدّر است، گويا گفته شده:
چرا براى رسول صلى اللّه عليه و آله بيش از چهار زن حلال شده و براى امّتش حلال نشده است؟ بلكه اگر از بى عدالتى بترسند بيش از يك زن حلال نشده است؟
خداى تعالى در جواب فرمود: سبب اين احكام را در رسول و در امّت دانستيم و از روى علم و آگاهى آنها را وضع نموديم و اين حكم در نبىّ و امّت بدون سبب و استحقاق نيست و كسانى كه بر اسباب جاهلاند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را بر آنچه كه خداوند براى او فرض نموده سرزنش مىكنند.
لِكَيْلا يَكُونَ عَلَيْكَ اين جمله متعلّق به احلّ يا به خالصة لك يا به عامل امرأة مؤمنة، يعنى از تقييد خارج شدى و مطلق گشتى، نبايد ديگر در آنچه كه مىخواهى حرجى بر تو باشد.
وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً سپس خداوند آنچه را كه از تعدّد ازواج براى تو پيش مىآيد مانند كدورت قلب به سبب كثرتها و تعدّد همسران مى بخشد، يا كسى را كه تو را از جهت جهل به علّت، در مورد تعدّد همسران ملامت و سرزنش مى كند مى بخشد.
رَحِيماً خداوند به تو رحم مىكند، پس حفظ مىكند تو را از چيزى كه در دنيا براى تو زشت است، مانند تعدّد ازواج.
يا در آخرت به تو رحم مى كند و در مقامات تو توسعه مى دهد، يا خداوند به امّت رحم مى كند و آنها را از چيزى كه در ملامت تو از ايمان خارج مى سازد حفظ مى كند، يا در آخرت به آنها رحم مى كند.
تُرْجِي مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشاءُ سبب نزول اين آيه در تفسير قول خداى تعالى: يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا … تا آخر آيه گذشت.
و معناى آيه اين است كه با هر يك از همسرانت را كه مى خواهى هم بستر شوى و مقدّم بدارى مقدّم بدار، ملاحظه تقسيم لازم نيست.
بنابراين نوعى توسعهى در قسمت و تقسيم بين همسرانش مى باشد.
يا معناى آيه اين است: از هر يك از همسران كه مى خواهى كناره گيرى كن بدون طلاق و بيست و نه روز بعد از كنارهگيرى اگر خواستى به سوى تو باز مى گردد.
يا هر كدام را مى خواهى طلاق بده و هر كدام را مى خواهى امساك كن و نگهدار يا هر يك از زنان امّتت را مى خواهى نكاح كن و مى خواهى ترك نكاح كن.
به هر تقدير جمله جواب سؤال مقدّر و توسعه براى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نسبت به همسرانش و نكاح او است.
و دربارهى مخيّر گذاشتن رسول خدا صلى اللّه عليه و آله همسرانش را بين اختيار دنيا و اختيار خدا و رسولش صلى اللّه عليه و آله و در صورت اختيار دنيا همين اختيار طلاق آنان بوده يا بعد از اين اختيار احتياج به طلاق داشتند؟
و همچنين در مورد كناره گيرى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از همسرانش.
از امام باقر عليه السّلام روايت شده كه سؤال شد از مردى كه زنش را مخيّر گذاشته پس او خودش را اختيار كرده آيا اين زن جدا مى شود و همين طلاق است؟
فرمود: نه، اين چيزى بود كه مخصوص رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بود كه به اين مطلب امر شد و انجام داد، اگر همسران رسول خدا صلى اللّه عليه و آله خودشان را اختيار مىكردند آنان را طلاق مىداد و اين است معناى قول خدا:
قُلْ لِأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ … تا آخر[7] وَ مَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَيْكَ هر يك از همسران را بعد از كناره گيرى خواستى باكى بر تو نيست و احتياج به عقد جديد ندارد.
ذلِكَ اين تخيير و توسعه بر تو، يا اين اجازه در ترك تقسيم و تسويهى بين همسران يا اين اجازه كه از هر كدام مى خواهى كناره گيرى كن، يا اجازه نكاح يا ترك نكاح زنانى كه خودشان را به تو مى بخشند.
أَدْنى أَنْ تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَ كوچكترين چيزى است كه چشمان همسرانت را روشن مى كند.
وَ لا يَحْزَنَ و آنان نبايد با ترك تقسيم و تسويه ناراحت و اندوهناك شوند.
وَ يَرْضَيْنَ بِما آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَ بايد راضى باشند به آنچه كه به همه آنان داده اى.
لفظ تقرّ از ثلاثى مجرّد به صورت معلوم، از باب افعال به صورت مجهول خوانده شده، لفظ أعينهنّ در هر دو با رفع خوانده شده و لفظ تقرّ از باب افعال به صورت معلوم خوانده شده و أعينهنّ با نصب، لفظ كلّهنّ با رفع خوانده شده تا تأكيد ضمير يرضين باشد و با نصب خوانده شده، تا تأكيد ضمير آتيتهنّ باشد.
وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما فِي قُلُوبِكُمْ خطاب به صورت جمع به همسران يا به امّت است، يا همه را با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در خطاب جمع كرده است، يا خطاب را از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به امّت بر گردانيد، يا خطاب به امّت و همسران است.
وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً عطف است به منزلهى تعليل.
حَلِيماً خداوند به عقوبت آنچه كه در دلهاى شماست عجله نمىكند و اين به جهت حلم خداوند است، نه جهل و عجز او.
لا يَحِلُّ لَكَ النِّساءُ مِنْ بَعْدُ بعد از مواردى كه در آيه سابق ذكر شد، چنانچه گفته شده و چنانچه همين معناى ظاهر آيه است.
براى تو زنان ديگر حلال نيست.
وَ لا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْواجٍ جائز نيست بر تو همسران را تبديل كنى به غير از آنان كه در آيهى سابق ذكر شد.
و بعضى گفته اند: منع رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از نكاح غير همسران سابق و منع او از تبديل آنان از پاداش به همسران است كه خدا و رسولش را اختيار كرده اند[8].
و در اخبار زياد مضمون آنچه كه از امام باقر عليه السّلام آمده وارد شده است: و آن اين است كه مقصود خداوند آن است كه براى تو حلال نيست زنانى كه خداوند در اين آيه حرام كرده است: حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ … تا آخر[9].
و اگر آنچه مى گويند درست باشد لازم مى آيد بر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله حرام باشد چيزى كه بر شما حلال است، زيرا بر شماها جائز است زنان را تبديل كنيد هر چه بخواهيد، چگونه مى شود كه بر پيغمبر صلى اللّه عليه و آله جائز نباشد؟
مطلب اين چنين نيست كه مىگويند بلكه خداى تعالى بر نبىّ خود حلال كرده هر چه بخواهد نكاح كند مگر آنچه كه در اين آيه و در سوره نساء حرام كرده است.
در بعضى از اخبار آمده است: احاديث آل محمّد صلى اللّه عليه و آله بر خلاف احاديث مردم است.
وَ لَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا ما مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ رَقِيباً خداوند بر هر چيز مراقب است حتّى بر عدد همسران نسبت به تو و به امّت تو، يعنى بايد همسران تو منحصر در عدد معيّن و اقتصار بر اشخاص معيّن باشد، نه بر آنها بيفزايى و نه آنها را تبديل كنى.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تأديب امّت است كه چگونه با رسول صلى اللّه عليه و آله معامله كنند كه پدر آنانست و چگونه با همسران او رفتار كنند.
لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ بدون اجازه او به خانه هاى پيامبر داخل نشويد شايد آنان به خانه نبىّ صلى اللّه عليه و آله و خانه هاى بعضى ديگر بدون اجازه داخل مى شدند كه اين آيه و آيهى امر به استيناس نازل شد.
إِلى طَعامٍ متعدّى شدن فعل يؤذن با لفظ الى به جهت تضمين معناى دعوت است.
غَيْرَ ناظِرِينَ إِناهُ وقتى به منزل رسول خدا صلى اللّه عليه و آله براى خوردن غذا دعوت شديد قبل از رسيدن و حاضر شدن غذا و قبل از وقت خوردن نرويد، كه اين كار منزل را بر او و اهل خانه اش تنگ مى كند.
وَ لكِنْ إِذا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا و آنگاه كه دعوت شديد داخل شويد و همين كه غذا خورديد متفرّق شويد و منزل را بر او و اهل بيتش تنگ نكنيد.
وَ لا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ براى سخنرانى و سرگرمى آنجا مكث نكنيد، يعنى براى سخن گفتن با محمّد صلى اللّه عليه و آله، يا سخن گفتن شماها با همديگر.
اين جمله عطف است بر غير النّاظرين اناه يا حال از عامل محذوف است و تقدير آن چنين است: و لا تمكثوا مستأنسين الحديث.
إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَ اين كار شما نبىّ صلى اللّه عليه و آله را آزار مىدهد و منزل بر او تنگ مىشود همانطور كه ذكر شد و نيز شايد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مىخواهد در خانهاش يا با بعضى از همسرانش خلوت كند.
فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ از شما شرم دارد كه فرمان خروج شما را بدهد.
وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِ و خداوند از گفتن حقّ شرم ندارد و لذا امر مىكند از نزد نبىّ صلى اللّه عليه و آله برويد.
وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً و هرگاه از زنان رسول متاعى مى طلبيد.
فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ از پشت پرده بطلبيد.
در تفسير قمّى آمده است: وقتى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله با زينب دختر جحش ازدواج نمود او را دوست مى داشت.
پس وليمه داد و اصحابش را دعوت كرد، اصحابش وقتى غذا مى خوردند دوست داشتند نزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بمانند و سخن بگويند، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دوست داشت كه با زينب خلوت كند، كه خداى تعالى اين آيه را نازل كرد: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ … تا قول خدا: مِنْ وَراءِ حِجابٍ و نزول اين آيه بدان جهت بود كه آنهابدون اذن داخل خانه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مى شدند[10].
از امام صادق عليه السّلام روايت شده است: هر وقت جبرئيل خدمت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مىرسيد جلو پيامبر صلى اللّه عليه و آله مانند بنده ها مى نشست و داخل خانه نمى شد تا آنكه از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله اذن مى گرفت، پيش از نزول اين آيه زنان همانطورى كه در ملّتهاى باطل رايج بود بر مردان بيگانه بدون حجاب ظاهر مى شدند مى شدند و شكّى نيست وقتى زنان بدون حجاب ظاهر شوند دواعى و انگيزههاى ريبه و شك بيشتر مى گردد.
ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَ و اين حجاب براى دلهاى شما پاكيزهتر است، يعنى از شك و ريبه خالى و پاك است.
وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ عطف است جهت تعليل جملههاى سابق و تمهيد جمله هاى بعدى است.
يعنى سزاوار نيست كه رسول خدا را بيازاريد.
وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً و شما حقّ نداريد بعد از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله هرگز همسران او را به نكاح درآوريد، چون پيش از اين گفته شد كه همسران نبىّ صلى اللّه عليه و آله مادران امّت باشند.
إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيماً إِنْ تُبْدُوا شَيْئاً اگر قصد نكاح آنها را داريد بدين گونه كه با زبانتان چيزى بگوييد.
أَوْ تُخْفُوهُ يا آن را مخفى كنيد و با زبانتان چيزى اظهار نكنيد.
فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً اين جمله تهديد و وعيدست.
از قمّى درباره نزول آيه آمده است: وقتى خداى تعالى اين آيه را نازل نمود كه: النبىّ اولى بالمؤمنين من أنفسهم و أزواجه امّهاتهم طلحه غضبناك شد و گفت: محمّد صلى اللّه عليه و آله زنان خودش را بر ما حرام مىكند و او خودش زنان ما را تزويج مىكند اگر خداوند محمّد صلى اللّه عليه و آله را بميراند ما بين خلخالهاى زنانش مىدويم چنانچه او بين خلخالهاى زنان ما دويد.
پس خداى تعالى اين آيه را نازل فرمود: وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ … تا آخر[11].
و اين حكم يعنى حكم تحريم شوهر كردن همسران پيامبر بعد از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله اختصاص به زنانى كه دخول بر آنان شده ندارد، بلكه زنى كه به عقد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله درآيد اگر چه دخول به آن نشده باشد در حكم همسران پدران مى شود.
بعضى گفته اند: وقتى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله قبض روح شد و ابى بكر امور مردم را به دست گرفت دو همسر عامريّه و كنديّه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه دخول در حقّ آن دو صورت نگرفته و به خانواده خودشان ملحق شده بودند آمدند و شوهر مى خواستند، ابو بكر و عمر جمع شدند و به آن دو گفتند: اگر خواستيد حجاب اختيار كنيد، اگر خواستيد شهوت، آن دو شهوت اختيار كردند و ازدواج نمودند كه يكى از دو شوهر جذام گرفت و ديگرى ديوانه شد[12].
روايت شده كه اين حكم در وصىّ نيز جريان دارد، يعنى كسى كه ايمان به وصىّ دارد جائز نيست با همسر او نكاح كند[13].
لا جُناحَ عَلَيْهِنَ اين جمله مستأنفه و جواب سؤال مقدّر است، گويا كه گفته شده: آيا حكم حجاب در محارم نيز جريان دارد؟ يا جواب سؤال مذكور است.
چون بنا بر آنچه كه روايت شده وقتى آيه حجاب نازل شد نزديكان و خويشان گفتند: اى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آيا ما هم با همسران تو از پشت حجاب و پرده سخن گوييم؟ پس فرمود: نه باكى بر محارم نيست.
فِي آبائِهِنَّ وَ لا أَبْنائِهِنَّ وَ لا إِخْوانِهِنَّ وَ لا أَبْناءِ إِخْوانِهِنَّ وَ لا أَبْناءِ أَخَواتِهِنَّ وَ لا نِسائِهِنَ زنان مؤمن.
وَ لا ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَ در سوره نور بيان نِسائِهِنَ و بيان ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَ گذشت.
وَ اتَّقِينَ اللَّهَ خطاب را از مؤمنين به زنان برگردانيد تا به آنها جهت امتثال امر نشاط بخشد.
إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيداً خداوند شاهد هر چيزى است، حتّى بر نيّت شما و ظاهر ساختن نيّت خودتان.
آيات 56- 62
[سوره الأحزاب (33): آيات 56 تا 62]
إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً (56) إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِيناً (57) وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِيناً (58) يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً (59) لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لا يُجاوِرُونَكَ فِيها إِلاَّ قَلِيلاً (60)
مَلْعُونِينَ أَيْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِيلاً (61) سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلاً (62)
ترجمه
(33/ 62- 56)
همانا خداوند و فرشتگانش به پيامبر درود مىفرستند، اى مؤمنان شما نيز بر او درود فرستيد و سلام و تسليم عرضه داريد.
و كسانى كه مردان و زنان مؤمن را بدون آنكه مرتكب عملى ناروا شده باشند آزار مىرسانند، زير بار بهتان و گناهى آشكار رفته اند.
اى پيامبر به همسرانت و دخترانت و زنان مسلمانان بگو كه روسرى هاى خود را بر خود بپوشند كه به اين وسيله محتملتر است كه شناخته شوند و رنجانده نشوند و خداوند آمرزگار مهربان است.
اگر منافقان و بيمار دلان و شايعه سازان در مدينه از كارهاى خود دست بر ندارند تو را به ايشان تسلّط دهيم و سپس جز اندك مدّتى در آن (شهر:مدينه) در جوار تو نباشند.
اينان ملعونند و هرجا كه يافت شوند، بايد بى محابا به اسارت و قتل درآيند.
اين سنّت الهى است كه در باب پيشينيان جارى بوده است، هرگز در سنّت الهى تغيير و تبديلى نخواهد يافت.
تفسير
إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ اين جمله مستأنفه و جواب سؤالى است كه ناشى از اهتمام به شأن نبىّ صلى اللّه عليه و آله و بزرگداشت و طلب رضايت او است، گويا كه گفته شده: چگونه است كه خداوند در تعظيم نبىّ صلى اللّه عليه و آله و تحفّظ همسران او مبالغه مىكند؟ يا ابتداى كلام است كه از ما قبلش منقطع و آماده كردن امر مؤمنين به صلوات بر اوست.
يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ بدان كه اخبار در فضيلت صلوات بر محمّد و آل محمّد، اينكه صلوات افضل و برتر از همه ذكرهاست از طريق خاصّه و عامّه بيشتر از آن است كه شمرده شود.
پس در بعضى از اخبار آمده است:[14] هر كس بعد از هر نماز صبح و نماز مغرب بر محمّد صلى اللّه عليه و آله و آل او عليهم السّلام صلوات بفرستد خداوند صد حاجت او را برآورده مىسازد، هفتاد حاجت در دنيا و سى حاجت در آخرت.
و در بعضى از اخبار است:[15] فرشته اى تا روز قيامت ايستاده است و هيچ يك از مؤمنين نمى گويد: «صلّى اللّه على محمّد و آله و سلّم» مگر آنكه آن فرشته مىگويد: «و عليك السّلام» سپس آن فرشته مىگويد: يا رسول اللّه فلان شخص به تو سلام مىرساند، پس رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مىفرمايد: «و عليه السّلام».
و در بعضى از اخبار آمده است:[16] هيچ دعايى به سوى آسمان بالا نمىرود مگر آنكه بر محمّد و آل او درود فرستاده شود.
و در بعضى ديگر از اخبار است:[17] آنگاه كه شب جمعه شود از آسمان ملايكه به عدد ذرّات نازل مىشوند كه در دست آنها قلمهاى طلا و كاغذهاى نقره است كه تا شب شنبه جز صلوات بر محمّد و آل محمّد نمى نويسند.
در بعضى از اخبار آمده است: ثواب صلوات بر محمّد و آل محمّد خروج از گناهان است مانند روزى كه به دنيا آمده است.[18] در بعضى ديگر است: از گناهان او هيچ ذرّهاى نمىماند.[19] در بعضى ديگر از اخبار آمده است: هر كس بر محمّد و آل او ده مرتبه صلوات بفرستد خدا و ملايكه اش هزار صلوات بر او مىفرستند.[20] و در بعضى ديگر از اخبار آمده است:
هر كس بر نبىّ صلى اللّه عليه و آله يك مرتبه صلوات بفرستد خداوند بر او هزار صلوات در هزار صف از ملايكه مىفرستد، از مخلوقات خدا هيچ چيز نمىماند مگر آنكه بر عبد درود مىفرستد بدان جهت كه خدا و ملايكه اش درود مى فرستند.
پس هر كس راغب و شايق اين كار نباشد او جاهل و مغرور است كه خدا و رسولش صلى اللّه عليه و آله و اهل بيت نبىّ صلى اللّه عليه و آله از او بيزار هستند.[21] و در بعضى ديگر از اخبار است: در ميزان چيزى سنگينتر از صلوات بر محمّد و آل محمّد نيست.
و در بعضى ديگر از اخبار آمده است:[22] هر كس بر من صلوات بفرستد ولى بر آل من صلوات نفرستد بوى بهشت را نمىيابد، بوى بهشت از فاصله پانصد سال پيدا مىشود.
و در بعضى از اخبار است: هرگاه نماز عصر را در روز جمعه خواندى بگو: «اللّهمّ صلّ على محمّد و آل محمّد الأوصياء المرضيين بأفضل صلواتك و بارك عليهم بأفضل بركاتك، السّلام عليهم و على ارواحهم و اجسادهم و رحمة اللّه و بركاته» هر كس اين صلوات را بعد از عصر بفرستد خداى تعالى براى او يكصدهزار حسنه مىنويسد و يكصدهزار گناه از او محو مىكند و يكصدهزار حاجت از او بر آورده مىسازد و يكصدهزار درجهى او را بالا مىبرد.[23] و در بعضى ديگر از اخبار آمده است: ملايكه بر من و بر على عليه السّلام هفت سال درود فرستادهاند و اين بدان جهت بوده كه جز على عليه السّلام كسى با من نماز نخواند.[24] و در بعضى ديگر از اخبار آمده: هرگاه نام نبىّ را بردى، يا كسى در اذان يا غير اذان نام او را پيش تو ذكر كرد بر او صلوات بفرست.[25] و بسيارى از فقها فتوى به وجوب صلوات بر محمّد و آل محمّد صلى اللّه عليه و آله دادهاند در صورتى كه نام او را ببرى يا نزد تو نام او برده شود.
فضيلت صلوات بر نبىّ و اسرار آن
در بيان لفظى كه بدان وسيله صلوات بر محمّد صلى اللّه عليه و آله فرستاده مىشود اخبار مختلف است.
و از مجموع اخبار و اختلاف آنها استفاده مىشود كه مقصود توجّه و روى آوردن بر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بر سبيل تعظيم است و لفظ مخصوصى در اين مورد معتبر نيست و روى همين جهت است كه اخبار در تعيين لفظ مختلف است و سرّ فضيلت صلوات و اهتمام به آن و تأكيد آن هرگاه نام محمّد صلى اللّه عليه و آله برده مىشود.
و برترى آن بر ساير اذكار چنانچه در اخبار به آن اشاره شد، اين است كه لطيفهى سيّاره انسانى كه آن امانت عظمى است كه خداى تعالى از خزانه مخصوص خود آن را بيرون آورده و فرمانرواى آسمانهاى ارواح، عقول، نفوس و زمينهاى اشباح نورى و اشباح طبيعى نمود، كه از آن اشباح طبيعى به آسمانها و زمينهاى طبيعى وكوههاى مواليد تعبير مىشود.
پس همه آنها از حمل آن امانت خوددارى كردند، چون ديدند كه آن امانت از مقام اطلاق است و هيچ موجودى لياقت حمل آن را ندارد مگر آنكه آمادگى خروج از مقام تقيّد و حدود، وصول به مقام اطلاق و وجوب داشته باشد، ديدند كه خودشان هر كدام مقام معلوم و حدّى مخصوص دارد كه آمادگى خروج از آن مقام و آن حدّ را ندارد، به خلاف هيكل انسان و مادّه صاحب نطق و بيان كه در او استعداد خروج از حدّ و رسيدن به اطلاق موجود است.
پس انسان آن امانت را حمل كرد كه او بر جميع حدود و تعيّنات خويش ظلوم و ستمكار است و نسبت به جميع كثرتها و حقوق آنها هنگام ظهور سلطنت خدا و وصول امانت به خزانه، جهول و نادان است.
پس از آنكه انسان آن امانت را حمل كرد و به دوش كشيد ديد كه دزدهايى از عالم اجنّه و شياطين در كمين نشسته و مترصّد فرصت هستند تا آن امانت را بدزدند و راهزنى كنند و ديد كه بدون معاون و كمك كننده از سنخ اجنّه و شياطين نمى تواند امانت را حفظ كند.
و لذا با زبان حال از خداوند درخواست نگهبان و كمك كننده كرد و خداى تعالى درخواست او اجابت نمود، از عالم ملايكه نگهبانانى گذاشت كه در حفظ امانت كفايت كنند.
و نيز انسان ديد كه دزدانى از شياطين انس در كمين هستند، پس درخواست نگهبانان و كمك كننده هايى كرد كه از سنخ آنها باشند، خداى تعالى اين درخواست را نيز اجابت نموده و انبياء، رسولان و جانشينان آنان را فرستاد تا در حفظ امانت به انسان كمك كنند و آن را به خزانه برسانند، آنان را امر كرده به بندگان كمك نموده و بندگان را امر به پيروى از آنان نمود.
چون كمك كردن و پيروى در اين مورد جز با اتّصال روحانى به جانشينان خدا و دخول حافظ و نگهبان در قلوب بندگان كه صورت نازل از خلفاى خداست ممكن نيست، از اين دخول حافظ به قلوب بندگان تعبير به ايمان مىشود كه داخل در قلب است.
اين اتّصال و اين دخول ممكن نيست مگر با اتّصال صورى و توجّه تمام از جانب خلفا و استغفار براى بندگان و توبه و تسليم كامل از جانب بندگان، اين همان بيعت است كه از زمان آدم عليه السّلام تا زمان خاتم صلى اللّه عليه و آله معمول و با شرائط بيعت نزد مردم مقرّر و ثابت بوده است و تا چندى كه بندگان با يكى از دو بيعت بيعت نمىكردند داخل در دين نمىشدند و مسلمان و مؤمن ناميده نمىشدند و هرگاه كسى با يكى از دو بيعت بيعت مىنمود ديگر كارى بزرگتر از اين ندارد كه توجّه به كسى نمايد كه با او بيعت نموده و نظر به سوى او كند و با او بنشيند و خدمت و تعظيم براى او نمايد و در شئون او تأمّل كرده و او را بر حسب روحانيّتش به سوى خود جذب كند و خودش را به سبب زيادى و كثرت تذكّر شئون او به سوى او بكشاند.
چون محمّد صلى اللّه عليه و آله اصل جميع خلفا و جانشينانست و همهى خلفا سايه ها و شئون او محسوب مى شوند.
لذا هر چيزى كه از جميع خلفا به دست مى آيد از او حاصل مىگردد و آنچه كه براى جميع خلفا لازم است از قبيل: نظر، خدمت،تعظيم، تذكّر و تأمّل در شئونشان تنها براى او لازم است و هر كس با يكى از آنان (خلفا) بيعت كند مانند كسى است كه با محمّد صلى اللّه عليه و آله بيعت كرده است.
بنابراين كسى كه در اسلام يا در ايمان داخل شود براى او عملى پرارجتر و باارزشتر از اين نيست كه توجّه به محمّد صلى اللّه عليه و آله نموده و او را ياد آورى كند، دعا و طلب رحمت براى او كرده و خود را به سويش سوق دهد به نحوى كه آن حضرت يا يكى از جانشينانش بر حسب ملكوتش بر سينه او ظاهر شود.
و لذا از ابى عبد اللّه عليه السّلام وارد شده كه فرمود: مردى خدمت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رسيد و عرض كرد: آيا نصف صلواتهايم را براى تو قرار بدهم؟
فرمود: بلى، آن مرد گفت: همه صلواتهايم را براى تو قرار بدهم؟ فرمود: بلى، وقتى آن مرد رفت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: از همّ دنيا و آخرت كفايت و راحت شد.[26] در خبر ديگرى است: مردى خدمت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله عرض كرد: يا رسول اللّه من يك سوّم صلواتم را براى تو قرار دادهام، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: كار خوبى كردى.
پس آن مرد گفت: يا رسول اللّه، نصف صلواتم را براى تو قرار دادهام، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: اين برتر و بهتر است.
آن مرد عرض كرد آيا همه صلواتم را براى تو قرار بدهم؟ پس رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: در اين صورت خداوند هر مهمّ تو از دنيا و آخرت كفايت مىكند.[27] در اين هنگام مردى به ابى عبد اللّه عليه السّلام عرض كرد: خدا تو را اصلاح كند چگونه شخص صلواتش را براى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله قرار مىدهد؟
ابو عبد اللّه عليه السّلام فرمود: بدين گونه كه از خداوند چيزى درخواست نمىكند مگر آنكه ابتدا بر صلوات بر محمّد و آل او مىكند.
امثال اين اخبار همانند قرآن داراى وجوهى است كه تمام آن وجوه بر حسب مراتب مردم مقصود است، زيرا كه صلاة به معناى دعا است و كسى كه حاضر نيست و غايب از حضور از صلوات او براى محمّد صلى اللّه عليه و آله جز دعا براى او چيزى نيست.
و نيز صلاة به معناى نماز مشروع كه مشتمل بر اذكار و افعال مخصوص است مىباشد و كسى كه نزد محمّد صلى اللّه عليه و آله حاضر است ممكن است صلاة او دعا براى محمّد صلى اللّه عليه و آله باشد و ممكن است معناى آن چنين باشد كه در نماز مشروع خود به غير محمّد صلى اللّه عليه و آله نظر نمىكند و مخاطب در نماز بلكه متكلّم بلكه فاعل در نماز محمّد صلى اللّه عليه و آله است.
چنانچه كسى كه حالت حضور نزد شيخش را پيدا كند چنين حالتى براى او حاصل مىگردد و هر كس چنين حالتى برايش حاصل شد همه مهمّاتش را كفايت خواهد نمود، بلكه جميع خيرات دنيا و آخرت برايش حاصل شده، غنا و بىنيازى از دنيا و آخرت شامل حالش مىگردد، از اين رو مشايخ رحمة اللّه عليهم اهتمام داشتند كه براى سالكين اين حالت حاصل شود.
و سالكين (هم) منظورى جز حصول اين حالت نداشتند و مشايخ عجم به سالكين امر مىكردند كه با تعمّل و تمرين صورت شيخ را نصب العين خود قرار دهند تا با اين تعمّل و تمرين آن حالت حاصل شود.
وقتى به آنان گفته مىشد كه اين كفر و تقيّد به صورت و غفلت كردن از معبود و مسمّى به سبب اشتغال به اسم است جواب مىدادند كه اين كفر و تشبّه به عبادت بتهاست، ولى كفرى است كه فوق كفر و ايمان است.
و مولوى قدّس سرّه به اين مطلب اشاره نموده آنجا كه گفته:
| آينهى دل چون شود صافى و پاك | نقشها بينى برون از آب و خاك | |
| هم ببينى نقش و هم نقّاش را | فرش دولت را و هم فراش را | |
| چون خليل آمد خيال يار من | صورتش بت معنى او بتشكن | |
| شكر يزدان را كه چون او شد پديد | در خيالش جان خيال او نديد | |
مثنوى معنوى و اين شعر اشاره به اين است كه حضور نزد شيخ اگر چه در ظاهر قيد و كفر است، ليكن در واقع و بر حسب معنا مطلق از قيد است.
و معناى صلوات از جانب خدا رحمت بر محمّد صلى اللّه عليه و آله و از ملايكه تزكيه اوست.
چنانچه در خبر است يا از ملايكه طلب نزول رحمت از جانب خدا بر اوست و صلاة از بندگان طلب رحمت از خداى تعالى بر محمّد صلى اللّه عليه و آله است.
و چون فعليّت اخير مؤمن صورت نازله ولىّ امر او است، آن صورت نازله از محمّد صلى اللّه عليه و آله مىباشد معناى طلب رحمت از خدا بر محمّد صلى اللّه عليه و آله طلب رحمت بر فعليّت اخير او مىشود و در نتيجه صلاة او بر محمّد صلى اللّه عليه و آله دعا براى خودش مىشود.
و لذا در خبرى از امام رضا عليه السّلام آمده است:[28] صلوات ما بر پيغمبر صلى اللّه عليه و آله رحمت و براى ما قربت است.
چون محمّد صلى اللّه عليه و آله مظهر تامّ خداى تعالى است هر كس توجّه به او نموده و طلب رحمت بنمايد خداوند نيز به او توجّه مىكند، طبق مضمون اين حديث «هر كس يك وجب به سوى من نزديك شود من به او يك ذراع نزديك مىشوم» توجّه خدا به او بيشتر از توجّه او به خداست، ده برابر، يا صد برابر، يا هزار برابر، يا بيشتر بر حسب استعداد مصلّى.
و توجّه خداوند به سوى او جز صلاة و نزول رحمت خداوند بر بنده چيزى نيست.
و چون خداوند تعالى حقيقت هر صاحب حقيقت است و لذا وقتى او به چيزى توجّه كند همهى اشيا به سوى او توجّه پيدا مىكنند، پس وقتى خداوند بر بندهاى درود بفرستد هيچ موجودى باقى نمىماند مگر آنكه بر او درود مىفرستد، مخصوصا فرشتگان مقرّب از جهت نزديك بودن آنها به خداى تعالى[29].
و در بعضى از اخبار اشاره شده كه چيزى باقى نمىماند مگر آنكه بر او درود مىفرستد.[30] وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً از بعضى از اخبار استفاده مىشود كه مقصود از قول خدا: «وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً» تحيّت اسلامى است و از بعضى ديگر از اخبار استفاده مىشود كه مقصود تسليم و انقياد نسبت به محمّد صلى اللّه عليه و آله است در آنچه كه در نزد خداى تعالى آورده است[31].
و مستفاد از بعضى ديگر از اخبار اين است كه مقصود انقياد و تسليم است در آنچه كه راجع به خلافت على عليه السّلام آورده است، يا مقصود انقياد و تسليم به وصىّ اوست.[32]
إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِيناً اين جمله جواب سؤال مقدّر و تعليل اين قول خدا: (ما كان لكم أن تؤذون رسول الله) مىباشد.
و علّت اينكه فرمود: يُؤْذُونَ اللَّهَ با اينكه مقصود آزار رساندن به رسول صلى اللّه عليه و آله است اين است كه اشاره به اين باشد كه آزار رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آزار به خداى تعالى است.
و نيز كنايه از كسى است كه على عليه السّلام و فاطمه عليها السّلام را اذيّت كرده باشد.
چه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: فاطمه پاره تن من است هر كس او را اذيّت كند مرا اذيّت كرده است، فرمود: هر كس در حيات من او را اذيّت كند مانند كسى است كه بعد از مرگ من او را اذيّت كند، هر كس او را بعد از مرگ من اذيّت كند مانند كسى است كه در حيات من او را اذيّت كرده باشد، هر كس فاطمه را اذيّت كند مرا اذيّت كرده و هر كس مرا اذيّت كند خدا را اذيّت كرده است و آن قول خداى تعالى است: إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ[33] دربارهى على عليه السّلام است رسول خدا درحالىكه ريشش را گرفته بود، فرمود: هر كس به تار مويى از تو آزار برساند به من آزار رسانده است و هر كس به من آزار برساند به خدا آزار رسانده است و هر كس به خدا آزار برساند لعنت خدا بر او باد.[34] وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا كسانى كه مرد و زن مؤمن را اذيّت كند بدون اينكه آنان گناهى كرده باشند كه بدان وسيله مستحقّ آزار و اذيّت باشند.
فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً اينان متحمّل كذب و دروغ شدهاند، يعنى اذيّت و آزار مؤمنين به اين است كه به آنان چيزى نسبت بدهى كه آن را انجام نداده و در آنان موجود نباشد، يا مقصود اين است كه ايذاى مؤمن چيزى جز امر باطل نيست و هر باطلى دروغ و بهتان است.
وَ إِثْماً مُبِيناً نزول اين آيه در مورد ايذاى على عليه السّلام و فاطمه عليهما السّلام منافات با عموميّت و شمول آن نسبت به جميع مؤمنين و مؤمنات ندارد.
صاحب تفسير بيضاوى درباره اين آيه گفته است:[35] اين آيه درباره منافقين نازل شده كه على عليه السّلام را اذيّت مىكردند و سرّ مطلب اين است كه مؤمن از جهت ايمانش جز ولىّ امرش نيست، ايذاى او از جهت ايمانش جز ايذاى ولىّ امر او نيست، ايذاى ولىّ امر او مقرون به ايذاى محمّد صلى اللّه عليه و آله و على عليه السّلام است، آن ايذاى خداى تعالى است.
يا أَيُّهَا النَّبِيُ ادب ديگرى براى زنان نبىّ صلى اللّه عليه و آله و ساير امّت است.
قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَ همسران رسول خدا و همسران مؤمنين صورتها و ساير مواضع زينت خود را با چادر نمىپوشانيدند پس خداى تعالى امر به پوشانيدن صورتها و سينه ها كرد، تا بدينوسيله از ساير زنان جدا شوند و تميز پيدا كنند و جلباب زنان لباس گشادى است كه روى همه لباسها و قبل از چادر مى پوشند و ممكن است همين چادر مقصود باشد.
ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ و اين كمترين چيزى است كه مى تواند آنها را از كنيزان و ساير زنان جدا سازد.
فَلا يُؤْذَيْنَ برخى گفته اند: سبب نزول اين آيه اين بوده كه زنان به مسجد مى رفتند و پشت سر رسول خدا نماز مىخوانند، آنگاه كه شب مىشد و براى نماز مغرب و عشاء و نماز صبح از خانه خارج مى شدند كه به مسجد بروند جوانها در راه زنان مى نشستند و آنها را اذيّت مى كردند و متعرّض آنان مى شدند.[36] وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً پس خداوند غفور است و تقصير گذشته زنان را مى بخشد و رحيم است و به آنان رحم مىكند و آداب معاشرت را به آنها ياد مى دهد.
لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ چون خداى تعالى خواست اهل ريبه و شهوت را كه متعرّض زنان در راهها مىشدند تهديد نمايد منافقين و فتنه انگيزها را نيز به آنها منضمّ نمود و فرمود: اگر منافقان و آنانى كه در دلهايشان مرض است در مدينه، از كردارشان باز نايستند.
لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لا يُجاوِرُونَكَ فِيها إِلَّا قَلِيلًا البتّه تو را بر آنان بر گماريم كه زمان اندك يا مجاورت و همسايگى اندك، با آنان مدارا كنى! لفظ «قليل» از فاعل استثنا شده است مَلْعُونِينَ حال از فاعل لا يُجاوِرُونَكَ است أَيْنَما ثُقِفُوا حال ديگرى از فاعل لا يُجاوِرُونَكَ يا از مرفوع مَلْعُونِينَ است.
أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِيلًا اگر از كار بد خويش برنگردند و باز نايستند بايد از شهر با بدترين حال اخراج و تبعيد شوند كه جامع بين لعن و طرد از رحمت خدا در دنيا و آخرت و بين مضيقه و تنگنا قرار گرفتن به سبب كشتن و اسارت، بين لعن مردم و در تنگنا قرار دادن آنهاست كه هرجا باشند سزاوار كشته شدن هستند.
سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا و اين گونه مجازات سنّت خداست كه پيش از اين هم بوده و فتنهانگيزان امّتهاى آنان چنين كارهايى مىكردند و مجازات مىشدند و سنّت خدا را تغيير و تبديلى نيست.
آيات 63- 73
[سوره الأحزاب (33): آيات 63 تا 73]
يَسْئَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيباً (63) إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكافِرِينَ وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعِيراً (64) خالِدِينَ فِيها أَبَداً لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً (65) يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللَّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولا (66) وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلا (67)
رَبَّنا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذابِ وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً كَبِيراً (68) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسى فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قالُوا وَ كانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِيهاً (69) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِيداً (70) يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيماً (71) إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً (72)
لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُشْرِكاتِ وَ يَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً (73)
ترجمه
(33/ 73- 63)
مردم از تو درباره قيامت مىپرسند، بگو علم آن و اطّلاع از زمانش با خداوند است، و تو چه دانى چه بسا قيامت نزديك باشد.
بى گمان خداوند كافران را لعنت كرده است و براى آنان آتشى فروزان آماده ساخته است.
كه همواره- جاودانه- در آنند و يار و ياورى نمى يابند.
روزى كه چهره هايشان در آتش دوزخ گردانده شود، گويند كاش از خداوند اطاعت مى كرديم و از پيامبر اطاعت مى كرديم.
و گويند پروردگارا ما از پيشوايان و بزرگتران مان اطاعت كرديم، آنگاه ما را به گمراهى كشاندند.
پروردگارا به آنان دو چندان (سهم) از عذاب بده و عظيم لعنتشان كن.
اى مؤمنان مانند كسانى كه موسى را آزار دادند مباشيد كه خداوند از آنچه مى گفتند و بهتان مى زدند برى و بر كنارش داشت و نزد خداوند آبرومند بودند.
اى مؤمنان از خداوند پروا كنيد و سخنى درست و استوار بگوييد.
تا اعمالتان را صالح بدارد و گناهانتان را بيامرزد و هر كس از خداوند و پيامبر او اطاعت كند، به راستى به رستگارى بزرگى نايل شده است.
ما امانت خويش را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم، ولى از پذيرفتن آن سر باز زدند، از آن هراسيدند، انسان آن را پذيرفت، كه آن در حقّ خويش ستمكار نادانى بود.
تا سر انجام خداوند مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرك را عذاب كند، از غفلت و قصور مردان و زنان مؤمن درگذرد، خداوند آمرزگار مهربان است.
تفسير
يَسْئَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ مكرّر اين مطلب گذشت كه السَّاعَةِ تفسير به ساعت مرگ شده كه آن قيامت صغرى است و به ساعت ظهور قائم عليه السّلام تفسير شده كه آن نيز قيامت ديگرى است اختيارى يا اضطرارى و به قيامت كبرى تفسير شده و در هر دو قيامت صغرا و كبرا نيز ظهور قائم عليه السّلام است.
و چون همه اين امور در طول زمان است نه در عرض آن و براى كسانى كه با حجابهاى زمان و مكان محجوب هستند امكان درك آنها نيست، كسى به آن امور علم پيدا نمىكند مگر آنكه از حدود زمان و مكان خارج شود و به ملاء اعلاء بپيوندد و عالم به علم خدا گردد كه آن علم نزد خداست نه نزد مردم …
لذا خداى تعالى به رسولش امر نمود كه جواب آنها را بطور اجمال بدهد، فرمود:
قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ بگو كه علم آن نزد خداست، شما نزد مردم هستيد و از علمى كه نزد خداست جز كسى كه نزد خدا و عالم به علم خدا باشد آگاه نمىشود.
وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيباً اينكه ساعت و قيامت اگر چه در طول زمان است و كسانى كه مقيّد به زمان هستند در نهايت دورى از آن هستند، ليكن آن ساعت به آنها نزديك است در نهايت نزديكى، چون آن ساعت به منزلهى روح زمان و زمانيّات است و روح هر موجودى نزديكترين چيز به آن موجود است.
إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكافِرِينَ خدا كافران به ساعت (قيامت) را لعن كرده است زيرا در اينجا مناسب آن است كه مقصود، كافران به ساعت باشد.
وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعِيراً خالِدِينَ فِيها أَبَداً لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً و براى آنان آتش سوزان براى هميشه آماده شده است و يار و ياورى ندارند.
يَوْمَ تُقَلَّبُ لفظ «يوم» متعلّق به قول خدا: «لا يجدون» يا به «يقولون» است.
وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللَّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولَا مىگويند اى كاش خدا و رسول را در حقّ على عليه السّلام اطاعت مىكرديم.
وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا لفظ «سادتنا» «ساداتنا» به صورت جمع الجمع خوانده شده است.
يعنى مىگويند: پروردگارا ما از سركردگان و بزرگانمان پيروى كرديم.
فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا لفظ «الرّسول» و «السّبيل» با الف خوانده شده جهت وقف بر فتحه با الف و اجراء حالت وصل بر حالت وقف.
يعنى آنان ما را از راه گمراه كردند.
رَبَّنا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذابِ پروردگارا عذابشان را دو برابر كن، چون گمراه بودند و ما را نيز گمراه كردند وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً كَبِيراً لفظ كبيرا با ثاء سه نقطه «كثيرا» خوانده شده است.
در تفسير قمىّ آمده است: اين آيه كنايه از كسانى است كه حقّ آل محمّد صلى اللّه عليه و آله را غصب كردند، كه مى گويند: اى كاش ما خدا و رسول را در حقّ امير المؤمنين عليه السّلام اطاعت مى كرديم، نه سادت و كبرا را.
مقصود از سادات و كبرا اوّلين كسانى هستند كه ابتدا به ظلم آل محمّد و غصب حقّ آنان كردند و ما را از بهشت گمراه كردند، در اينجا مقصود از سبيل، راه امير المؤمنين عليه السّلام است.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسى فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قالُوا اى مؤمنين مانند كسانى نباشيد كه موسى را اذيّت كردند و خداوند او را از آنچه كه در حقّ او مى گفتند و اذيّت مى كردند تبرئه كرد.
در اينجا مناسب مقام كه آيات ايذاى رسول و مؤمنين را بر ايذا در حقّ على عليه السّلام و ايذاى على عليه السّلام و فاطمه عليها السّلام حمل نموديم اين است كه معناى آيه چنين باشد: اى مؤمنين در اذيّت كردن رسول صلى اللّه عليه و آله يا در اذيّت كردن على عليه السّلام مانند كسانى نباشيد كه موسى را اذيّت كردند.
وَ كانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِيهاً موسى نزد خدا وجيه و با حيا بود، اين بدان جهت بود كه موسى آن قدر شرم داشت كه هنگام شستشو و غسل جايى مىرفت كه كسى او را نبيند، تا جايى كه بعضى گفتند:
موسى عنين است و بعضى گفتند: آلت مردانگى ندارد.
و برخى گفتند: او داراى عيب است، يا برص دارد و يا فتق.
پس يك مرتبه رفت كه خود را شستشو دهد لباسش را روى سنگى گذاشت و باد لباس او را برد، موسى در طلب لباس رفت و بنى اسرائيل او را عريان ديدند و فهميدند كه او مانند بهترين مردان است، پس خداوند او را از آنچه مىگفتند تبرئه نمود.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً وقتى خداوند تعالى مؤمنين را از ايذاى رسول صلى اللّه عليه و آله نهى كرد و ايذايشان بدين گونه بود كه به رسول خدا صلى اللّه عليه و آله چيزى نسبت مى دادند كه مناسب و لايق او نبود، مثلا نمى گفتند او مى خواهد پسر عمويش را بر ما امير قرار دهد، يا مى گفتند: آنچه كه محمّد دربارهى على عليه السّلام مىگويد از جانب خداى تعالى نيست يا امثال اين اذيّتها.
وقتى خداى تعالى از چنين اذيّتهايى نهى كرد خواست آنان را به گفتار راست امر كند، تا شايبه و بطلان در آن نباشد و قبح و زشتى از آن پديد نيايد، نه بر گوينده و نه بر كسى كه درباره او سخن گفته شده و نه بر يكى از مؤمنين و در آن اذيّت هيچ يك از مؤمنين نباشد.
يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ تا خداوند اعمال شما را اصلاح كند اگر در آن خلل و فساد باشد، يعنى زبان رييس ساير اعضا است كه اگر آن صالح شود و آنچه كه بر زبان جارى مى شود صالح گردد خداوند جميع اعمال اعضا را اصلاح مى كند.
وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ از امام صادق عليه السّلام روايت شده است كه به عبّاد بن كثير صوفى بصرى گفت: واى بر تو اى عبّاد مغرور شدى كه بطن و فرج تو عفيف است؟! خداى تعالى در كتابش مىفرمايد: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ بدان كه خداوند از تو چيزى را قبول نمىكند تا گفتار عدل بگويى.[37] اين خبر دلالت مىكند بر اينكه اهل علم و عرفان اگر مجاز در گفتار نباشند نبايد حقّ بگويند، چون اصل سداد قول به اين است كه با اذن و اجازه از جانب خدا باشد، بخصوص در جايى كه متعلّق به دين خدا باشد و هرگاه اجازه داشته باشند نبايد بگويند مگر چيزى را كه بدانند و بشناسند كه آن حقّ است.
پس واى و هزار واى بر كسى كه تشبّه به اهل حقّ از صوفيّه و علماء بكند، پس هر آنچه در قلبش خطور كند بر زبانش جارى شود، بدون آنكه از طرف خداى تعالى اذن و اجازه داشته باشد.
وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيماً و هر كس از خدا و رسولش در امر ولايت على عليه السّلام اطاعت كند به رستگارى بزرگ رسيده است، چنانچه در اخبار آمده است.[38] إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا مقصود از امانت چنانچه در دو سوره نساء و مؤمنون و غير آن دو و در اين سوره اندكى قبل از اين اشاره شد لطيفهى سيّارهى انسانى است، كه در خزانهى حقّ تعالى گوهرى باارزشتر و بهتر از آن نبوده.
پس خداى تعالى آن را از خزانهى غيبى اش خارج ساخت و آن را بر آسمانهاى عقول و نفوس و آسمانهاى افلاك طبيعى عرضه داشت، بدين معنا كه آن لطيفه و امانت را بر آنها فرمانده و امير قرار داد، سپس بر زمينهاى عناصر عرضه داشت سپس بر كوههاى مواليد، پس همهى اينها از حمل آن امانت خوددارى كردند، چون هيچكدام اهل و لايق اين گوهر نبودند، زيرا ذات اين گوهر خودش محل امنى را اقتضا مىكرد كه داراى نگهبان زيادى باشد چه دزدها و حسودهاى آن زياد بود.
و نيز محلّى مىخواست كه مستعدّ و آمادهى خروج از تقييد و حدود باشد و بتواند به عالم اطلاق برسد و همه آنها كه ذكر شد يا مستعدّ و آمادهى خروج از حدود نبودند يا علاوه بر آن داراى امنيّت و نگهبان نبودند.
و لذا هر يك از آنها بر اين امانت و گوهر گرانبها ترسيدند و نگران فنا و هلاك آن بودند، به درگاه خدا تضرّع و زارى كردند كه خداوند آنها را از حمل اين امانت معاف بدارد، سپس آن امانت را خداوند بر مولود اخير و غايت كلّ و نهايت جميع عرضه نمود كه آن را اهل و لايق حمل امانت يافت، انسان نيز نظر نمود و ديد آمادگى و استعداد دارد و مىتواند از حدود خارج شود، پس نسبت به آن امانت شوق پيدا كرد و آن را پذيرفت.
و از خداى تعالى درخواست نگهبان و كمك كننده از سنخ اجنّه و شياطين و نيز درخواست نگهبانى از سنخ انسانها نمود، كه خداوند اين درخواست را اجابت كرد.
با اين بيان امانت همهى اخبار مختلف جمع مىشود و متخالفها متوافق مىگردند، چه امانت در اخبار به مطلق تكليف، نماز، امامت، امارت و خلافت، مقام و منزلت محمّد صلى اللّه عليه و آله و آل محمّد صلى اللّه عليه و آله، آرزوى منزلت آنان، مطلق امانت، ولايت علىّ بن ابى طالب عليه السّلام، شهادت حسين بن على عليه السّلام و خلافت غصب شده تفسير شده است.
و با اختلاف تفاسير در امانت تفسير انسان نيز به على عليه السّلام، حسين عليه السّلام، آدم عليه السّلام، غصب كنندگان خلافت و مطلق انسان مىشود و همچنين است تفسير ظلوم و جهول هر كه مىخواهد به اختلاف اخبار اطّلاع (بيشترى) پيدا كند به كتب تفاسير و اخبار مراجعه كند.
لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُشْرِكاتِ تعليل عرضه داشتن امانت، يا حمل انسان است، چنانچه قول خداى تعالى: إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ تعليل قول خدا: اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً يا تعليل قول خدا: «يُصْلِحْ لَكُمْ و يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ مى باشد.
گويا كه گفته است: از خشم و عذاب خدا بترسيد، چون ما امانت را بر آسمانها و زمين عرضه نكرديم مگر بدان جهت كه منافق و شرك را از مؤمن جدا كنيم و مگر بدان جهت كه منافق به عذاب و مؤمن به ثواب برسد، يا اعمال شما را اصلاح نمايد و گناهان شما را ببخشد، چون ما امانت را جز به همين جهت عرضه نكرديم.
و مقدّم داشتن (بيان) عذاب منافق و نسبت عذاب به خدا بدان جهت است كه اين سوره در رسوا كردن منافقين نازل شده است و روى همين جهت است كه در اوّل سوره محمّد صلى اللّه عليه و آله از اطاعت منافقين نهى شده است.
از منافقين نقل شده كه سورهى احزاب زنان قريش از عرب را رسوا كرد و طولانى تر از سورهى بقره بوده است و لكن اين سوره را كم كرده و تحريف نمودند، پس خداى تعالى عذاب منافقين را طورى ادا كرد گويا كه همان غايت است و به همين جهت عذاب را به خودش نسبت داد و براى اينكه سوره را به ثواب مؤمنين و رحمت آنها ختم نمايد فرمود:
وَ يَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً پس غايت بالذّات جز مغفرت و رحمت خدا نسبت به مؤمنين نيست، پس اين آيه استدراك اين توهّم است كه غايت بالذّات عذاب منافقين يا عذاب آنان و رحمت براى مؤمنين است.
ترجمه تفسير بيان السعادة فى مقامات العبادة، ج11، ص: 511
[1] . تفسير صافى ج 4 ص 194 و الكافى ج 2 ص 498 ح 1.
[2] . تفسير صافى ج 4 ص 194، الكافى ج 2 ص 500 ح 4 و تفسير البرهان ج 3 ص 327.
[3] . الكافى ج 2 ص 501 ح 2.
[4] . تفسير بيضاوى ج 2 ص 249.
[5] . تفسير صافى ج 4 ص 196، الكافى ج 5 ص 568 ح 53.
[6] . تفسير صافى ج 4 ص 197، الخصال ص 419 باب التّسعة.
[7] . الكافى ج 6 ص 137 ح 3.
[8] . تفسير بيضاوى ج 2 ص 250.
[9] . تفسير صافى ج 4 ص 198، الكافى ج 5 ص 391 ح 8 و تفسير نور الثّقلين ج 4 ص 290 ح 196.
[10] . تفسير صافى ج 4 ص 199، تفسير قمّى ج 2 ص 195، تفسير نور الثّقلين ج 4 ص 397 و تفسير البرهان ج 3 ص 331.
[11] . تفسير صافى ج 4 ص 199، تفسير قمّى ج 2 ص 190 و تفسير البرهان ج 3 ص 333.
[12] . تفسير صافى ج 4 ص 199 و الكافى ج 5 ص 421 ح 3.
[13] . تفسير صافى ج 4 ص 200.
[14] . برهان: ج 3، ص 335- 336.
[15] . برهان: ج 3، ص 335- 336.
[16] ( 2، 3، 4)- برهان: ج 3، ص 335- 336.
[17] ( 2، 3، 4)- برهان: ج 3، ص 335- 336.
[18] ( 2، 3، 4)- برهان: ج 3، ص 335- 336.
[19] . معانى الاخبار: ص 367، ح 1.
[20] . تأويل الآيات الظاهرة: ص 452.
[21] ( 1، 2، 3) برهان: ج 3، ص 335- 336.
[22] ( 1، 2، 3) برهان: ج 3، ص 335- 336.
[23] ( 1، 2، 3) برهان: ج 3، ص 335- 336.
[24] ( 1، 2). صافى: ج 4، ص 202. كافى: ج 3، ص 303، ح 7. نور الثقلين: ج 4، ص 302، ح 220.
[25] ( 1، 2). صافى: ج 4، ص 202. كافى: ج 3، ص 303، ح 7. نور الثقلين: ج 4، ص 302، ح 220.
[26] – ثواب الاعمال: ص 188، ح 1.
[27] . ثواب الاعمال: ص 188، ح 1.
[28] . كافى: ج 2، ص 653، ح 4.
[29] . ثواب الاعمال: ص 188 و 185.
[30] . ثواب الاعمال: ص 188 و 185.
[31] . تفسير قمى: ج 2، ص 196.
[32] . الاحتجاج: ص 253.
[33] . صافى: ج 4، ص 202. تفسير قمى: ج 2، ص 196.
[34] . صافى: ج 4، ص 203، مجمع البيان: ج 7 و 8، ص 370.
[35] . تفسير بيضاوى: ج 2، ص 252.
[36] . تفسير قمى ج 2، ص 197.
[37] . صافى: ج 4، ص 206. كافى: ج 8، ص 107، ح 81.
[38] . صافى: ج 4، ص 306. كافى: ج 1، ص 144، ح 8.