البقرة - ترجمه مجمع البیان

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره البقره آیه39 – 48

[سوره البقرة (2): آيه 39]

وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ (39)

[ترجمه‏]

و كسانى كه كافر شوند و آيات ما را تكذيب كنند اينان همراه آتش اندو در آن جاودان خواهند بود.

شرح لغات‏

اصحاب- جمع صاحب كه بمعناى رفيق و همنشين است و اصل صحبت بمعناى مقارنت و همراهى است و صاحب شخص كسى است كه با او مدتى همراه بوده و اگر تنها در زمانى كوتاه باشد باو صاحب نميگويند.

تفسير

كسانى كه آيات و نشانه ما هدايت ما را تكذيب و انكار كنند و آنچه را كه بر پيامبران نازل كرديم نپذيرند اينان همراه آتش‏اند و در آن براى هميشه خواهند بود از اين آيه استفاده ميشود كه كسى كه در اصرار بر كفر بميرد و توبه نكند براى هميشه در آتش خواهد ماند و آيات خدا همان دليل‏ها و كتاب‏هاى نازل شده بر انبياء و رسل است.

از اين آيه بعضى خواسته ‏اند استفاده كنند كه «كفر» تنها براى قلب نيست و صفت اعضاء و جوارح نيز واقع ميشود همانطور كه اين آيه تكذيب با زبان را «كفر» شمرده است.

ولى اين استدلال تمام نيست زيرا كفر بودن تكذيب، نه از اين جهت است كه كار زبان است بلكه از نظر كاشف بودنش از انكار قلب، كفر شمرده شده است همانطور كه سجده براى خورشيد «كفر» است نه از نظر كاشف بودنش از اعتقاد قلبى به خورشيد و كفر درونى نسبت به خداى يگانه‏.

 

 

 

 

 [سوره البقرة (2): آيات 40 تا 41]

يا بَنِي إِسْرائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَ إِيَّايَ فَارْهَبُونِ (40) وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ وَ لا تَكُونُوا أَوَّلَ كافِرٍ بِهِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتِي ثَمَناً قَلِيلاً وَ إِيَّايَ فَاتَّقُونِ (41)

[ترجمه‏]

اى بنى اسرائيل نعمت‏هايى را كه من بر شما ارزانى داشتم بياد آريد و بعهد من وفا كنيد تا بعهد شما وفا كنم و تنها از من بينديشيد.

و بآنچه من نازل كردم (قرآن) كه تصديق كننده آنچه نزد شما است (تورات) ايمان آوريد و نخستين منكر آن نباشيد و آيات مرا به بهاء ناچيز مفروشيد و از قهر من بترسيد.

شرح لغات‏

ابن- پسر و با كلمات «ولد، نسل، ذريه» تقريباً هم معنى است جز اينكه كلمه «ابن» فقط به پسر گفته ميشود ولى «ولد» (فرزند) شامل دختر و پسر ميگردد و به مجموع آنها «ذريه» و «نسل» ميگويند.

ريشه كلمه «ابن» از «بناء» آمده كه قرار دادن چيزى است بر اصل و پايه‏اى و چون پدر، اصل و پسر، فرع و ساخته بر آن است لذا از پسر بكلمه «ابن» تعبير شده است.

اسرائيل- كلمه عبرى است و نام يعقوب بن اسحاق فرزند حضرت ابراهيم مى‏باشد گويند كلمه «اسرائيل» از دو كلمه «اسر» بمعناى بنده و «ئيل» بمعناى خدا مركّب شده است مانند كلمه عبد اللَّه در عربى‏[1].

اذكروا- بياد آريد- از «ذكر» بياد آوردن- توجه نمودن در برابر فراموشى و نيز «ذكر» بمعناى بزبان آوردن و شرف، و كتاب‏هاى پيامبران و دعا و نماز آمده است.

وفا- انجام دادن، نگهداشتن عهد و پيمان است.

عهد: سفارش- پيمان.

فارهبون- بترسيد و بينديشيد از ماده «رهب» بمعناى ترس در مقابل «رغبت» بمعناى ميل.

ثمن- بهاء- با كلمات «عوض و بدل» هم معنى است با اين تفاوت كه «ثمن» بدل در معامله است پول باشد يا غير آن ولى عوض، اعمّ از آن است و بدل چيزى است كه بجاى ديگرى قرار ميدهند و فرق «ثمن» با «قيمت» (ارزش) آن است كه «ثمن» (بهاء) ممكن است مساوى با كالا و ممكن است زياد و كم باشد ولى «قيمت» با كالا برابر است.

تفسير

پس از آنكه خداوند دليل‏هاى توحيد و خداشناسى را براى همه مردم بيان نمود و نيز نعمتى را كه به پدر انسان‏ها (حضرت آدم) داده يادآور شد در اين آيات، حجّت‏ها و دليل‏هايى را كه براى بنى اسرائيل آورده شده و نعمت‏هايى را كه به آنان و پدرانشان داده است بيان ميكند و آنان را به عنوان جدّ اعلى (يعقوب) خطاب كرده ميفرمايد: اى پسران يعقوب (اسرائيل) و طرف خطاب، يهود و نصارى هستند ولى ابن عباس ميگويد مقصود از اين خطاب‏ها فقط يهود مدينه و اطراف آن مى‏باشند نه همه بنى اسرائيل.

اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي …– بياد آوريد نعمت‏هايى را كه به شما دادم و منظور از اين نعمتها همانهائيست كه به پدران و گذشتگانشان داده است مانند فرستادن آن همه پيامبران و كتاب‏ها و نجات دادنشان بطرزى عجيب از غرق و از چنگال فرعون و فرستادن منّ و سلوى بر آنان و سلطنت يافتنشان در زمان سليمان و مانند آنها.

اگر چه اين نعمت‏ها مربوط به پدران و اجداد يهود نيست كه زمان رسول اكرم بوده ‏اند ولى چون افتخارات پدر و جد در فرزند محفوظ مي ماند و اولاد معمولًا بدانها مى‏ بالند پس همه اين نعمت‏ها براى آنها نيز بوده است.

و با اينكه نعمت‏ها فراوان بوده ولى در اين آيات كلمه «نعمت» مفرد آمده است چون منظور، جنس نعمت است مانند آيه كريمه: «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها»[2] (اگر بخواهيد نعمت خدا را بشماريد شماره كردن آن نتوانيد) و بى شك منظور از نعمت، در اين آيه يك نعمت نيست و الّا قابل شمارش بود بلكه مقصود جنس نعمت است.

بعضى از مفسران ميگويند: منظور از اين نعمت همانهايى است كه بخود اينان داده شده است يا نعمت‏هايى است كه آنان و پدرانشان از آنها بهره‏مند بوده ‏اند و نعمت‏هاى خدا بر آنان از نظر مادى مثل اينكه پدرانشان را نعمت حيات و زندگى داد تا ماندند و اين فرزندان بوجود آمدند و به آنها روزى ميدهد و بلاء و گرفتارى را از آنان دور ميكند و از نظر معنوى به آنان عقل و فكر داد تا بتوانند از راه استدلال به يگانگى خدا و بمعارف الهيه پى ببرند و نعمت‏هاى خدا را شكر كنند و شايسته پاداش‏هاى الهى گردند.

پس اين آيات، نعمت‏هاى پدرانشان (بقول اوّل) يا خودشان را (بقول دوم) يادآورى ميكند.

از نعمت‏هايى كه خدا به پدرانشان داده همان است كه آيه كريمه بيان ميكند:«وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَعَلَ فِيكُمْ أَنْبِياءَ وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكاً وَ آتاكُمْ ما لَمْ يُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمِينَ»[3] (چون موسى بقوم خويش گفت: اى قوم نعمت خدا را بياد آوريد كه ميان شما پيغمبران پديد آورده شما را پادشاهى داد و بشما آنچه را كه به هيچيك از اهل عالم نداد عطا كرد).

ابن انبارى ميگويد: معناى آيه كريمه اين است كه: بياد آوريد نعمتى را كه بشما دادم و آن علم تورات و بيان صفت محمّد بود كه من شما را به پذيرش و تصديق آن، الزام نمودم ولى پس از آن كه آن حضرت برانگيخته شد آنان پيروى نكردند و گويى اين نعمت را فراموش نمودند.

 

 

 

«أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ»-در اينكه عهد خدا كه آنان بايد وفا ميكردند چيست؟ وجوهى بيان شده است:

1- پيروى از محمد

ابن عباس ميگويد: اين، عهد همان است كه در تورات نوشته شده بود كه خدا پيامبرى خواهد فرستاد بنام «محمّد» و هر كسى از او پيروى كند باو دو اجر داده ميشود.

1- اجر پيروى از موسى و اعتقاد به تورات 2- اجر پيروى از محمّد و ايمان بقرآن و كسى كه باو كافر شود و ايمان نياورد و زر و بالش زياد و كيفرش آتش است، بنا بر اين معناى آيه چنين ميشود: به سفارش من در باره محمّد عمل كنيد و من نيز بعهد خود عمل كرده شما را وارد بهشت خواهم نمود. علت اينكه به اين حكم از تورات «عهد» گفته شده اين است كه آنان در كتاب خود دانسته بودند و يا از باب تأكيد و اهميّت مطلب، آن را چون عهد، كه قسم است قرار داد همانطور كه در آيه كريمه ميفرمايد:

«وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَكْتُمُونَهُ»[4] (چون خدا پيمان گرفت از آنان كه كتاب به آنها داده شد كه حقائق كتاب آسمانى را براى مردم بيان‏ كنيد و كتمان ميكند) كه در اينجا تعبير به ميثاق و پيمان شده است.

2- عمل بتورات‏

حسن ميگويد: عهد خدا همان است كه فرمود: «خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ» (كتاب تورات را كه بشما داديم محكم بگيريد و آنچه در آن است حفظ كنيد).

3- پيمانى كه از بنى اسرائيل گرفت‏

قتاده ميگويد: اشاره بهمان عهدى است كه خدا از بنى اسرائيل گرفت كه در ضمن اين آيه بيان شده است: «وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً وَ قالَ اللَّهُ إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَيْتُمُ الزَّكاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِي»[5] (همانا خدا از بنى اسرائيل پيمان گرفت و از آنها دوازده بزرگ برانگيخت و خدا گفت: من با شمايم اگر نماز بپا داشته و زكات دهيد و بفرستادگان من ايمان آوريد).

4- اوامر و نواهى الهى.

بعضى گفته‏اند عهد خدا همان واجبات و محرمات است.

5- يادآورى نعمت‏ها.

همين ياد آوردن نعمت‏هايى كه بپدرانشان و يا خودشان داده است خود، عهدى است بر آنان كه ايجاب ميكند در مقام سپاسگزارى و شكر برآيند هم چنان كه بايد بعهد عمل نمود.

بيشتر مفسران همان قول او را پذيرفته ‏اند كه قوى‏تر از همه است.

وَ إِيَّايَ فَارْهَبُونِ‏- از مخالفت عهد و پيمان من بيمناك باشيد.

ضمناً اين آيات بر سه مطلب دلالت دارد:

1- واجب بودن شكر نعمت و در حديث آمده است كه بيان نعمت‏ها، خود شكر است‏[6].

2- كفران و ناسپاسى نعمت، گناهى است بزرگ و مستوجب عذاب و عقاب است.

3- بندگان در حركات و رفتار خود، آزاد و مختارند و كارهاى آنها از طرف خودشان است زيرا اگر چنين نبود مذمّت و سرزنش معنى نداشت و فرستادن پيامبران و كتاب‏ها لغو و بيهوده بود.

وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً … اين آيات نيز خطاب به يهود كرده ميفرمايد بقرآن كه از طرف خدا بر محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم نازل شده است ايمان بياوريد در حالى كه آن كتاب تصديق كننده تورات شماست و در حقيقت ايمان بقرآن، ايمان بتورات است زيرا همانطور كه در قرآن كريم به نبوّت پيامبر اسلام تصريح شد و اعتراف به آن را واجب دانسته است همچنين تورات و انجيل به آمدن آخرين پيامبر، بشارت داده و صفات حضرتش را بيان كرده‏اند. پس قرآن مصدّق آن كتاب‏ها است.

بعضى گفته ‏اند: تصديق قرآن، نسبت به تورات از اين جهت است كه به حقانيت و آسمانى بودن آن، اعتراف ميكند.

ولى قول اول بهتر است زيرا اين آيات مى‏خواهد بر آنان حجّت و دليل بياورد كه چرا بقرآن ايمان نمى‏آوريد در حالى كه قرآن همانند كتاب‏هاى آسمانى شما صفات پيامبر خاتم را بيان ميكند.

وَ لا تَكُونُوا أَوَّلَ كافِرٍ بِهِ‏- شما اول كافر بآن نباشيد با توجه به اينكه اولين دسته مخالف و منكر آن حضرت قريش بودند نه يهود آيه را بچند صورت تفسير كرده ‏اند.

1- كافر در ميان اهل كتاب.

2- شما در گروه پيشروان كفر نباشيد تا مردم بدنبال شما آيند (از ابى العاليه)

3- شما از منكران صفت پيامبر نباشيد (از ابن جريح) بنا بر اين قول، ضمير «به» برسول اكرم باز ميگردد.

4- شما اولين كسى نباشيد كه كتاب دينى خود و تورات را رها كنيد كه در آن‏ صفات پيامبر ذكر شده است زجاج كه گوينده اين قول است آن را تأييد ميكند به اينكه چون خطاب به علماء يهود است طبعاً وقتى آنان منكر شدند پيروانشان نيز منكر خواهند و لذا قرآن ميگويد شما اول كافر بآن نباشيد.

و همو ميگويد: «به» به تورات بر ميگردد نه قرآن زيرا آنان خود، اظهار ميكردند كه منكر قرآنند و مطلب تازه‏اى نبود كه اين آيات بيان كند.

على بن عيسى ميگويد: ممكن است منظور اين باشد كه اول كافر بقرآن نباشيد زيرا در كتاب شما (تورات) حقّانيت قرآن ثابت است‏.

 

 

 بدعت گذارى

با اينكه كفر در هر حال گناه است ولى علت اينكه اين آيات كلمه «اوّل» را ميآورد و سبقت جستن در كفر را گناه بيشترى ميداند اين است كه اگر در اين جهت آنان پيشقدم شوند بدعتى را پايه گذارده‏اند كه ديگران بدنبال آنها خواهند بود و بديهى است كه وزر و بال بدعت‏گذار بمراتب بيشتر از گناهكار عادى است.

از رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم نقل شده است كه فرمود: كسى كه پايه‏گذار سنّت نيكى باشد ثواب عمل بدان، تا روز قيامت عايد او خواهد بود.

و كسى كه روشى زشت را بدعت گذارد وزر و گناه كسى كه بدان عمل كند تا روز قيامت دامنگيرش خواهد گرديد[7].

وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتِي ثَمَناً قَلِيلًا … در شأن نزول اين آيه از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمود: جمعى از يهود چون حىّ بن اخطب و كعب بن الاشرف بر يهود فرض و لازم كرده بودند كه هر سال غذا و طعامى بدانان دهند و چون اسلام، اين حكم را باطل نمود آنان بانكار صفت رسول اكرم كه در تورات بود پرداختند و آيات تورات را تحريف كردند تا هم چنان آنچه از مردم ميگرفتند باقى بماند و منظور از «ثمن قليل» (بهاء كم) در اين آيه همين است كه آيات كتاب را بدان نفروشند.

وَ إِيَّايَ فَاتَّقُونِ‏- در اين عمل خود، و انكار محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم از خدا بترسيد و باكى نداشته باشيد از اينكه غذاى كمى از دست شما ميرود.

بديهى است اين آيه كه ميفرمايد: آيات خدا را بهاء كم نفروشيد معنايش آن نيست كه با بهاء زياد اشكال ندارد بلكه منظور اين است كه بهاء هر چه بالاتر باشد باز هم نسبت باين آيات، ناچيز است و هيچ چيز نمى‏تواند برابر آنها باشد مانند آيه كريمه: «وَ مَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ‏»[8] (هر كه با خداى يگانه خداى ديگرى بخواهد كه برهان ندارد) معنايش اين است كه اصلًا نمى‏تواند برهان و دليل داشته باشد.

 

 

 

رشوة در دين‏

ضمناً اين آيه دلالت بر حرام بودن رشوه گرفتن براى بيان احكام دينى را دارد زيرا آنچه بيان ميشود يا مطابق قانون خدا است كه بايد بگويند و يا مخالف آن است كه بايد ترك كنند و در هر حال رشوه گرفتن بر آن دو حرام و ناروا است.

و اين خطاب نه تنها متوجّه علماء يهود است بلكه روحانى نمايان دنيا پرست و مزدوران دستگاه‏ها از ملّت اسلام را نيز شامل است كه براى خشنودى صاحبان قدرت و جبّاران و براى كسب ثروت و جاه حاضرند آيات خدا و احكام دين را تغيير دهند و آنها را مطابق ميل هوا پرستان تفسير و تأويل نمايند[9].

 

 

 

 

[سوره البقرة (2): آيات 42 تا 44]

وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (42) وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ (43) أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (44)

[ترجمه‏]

حق را به باطل نپوشيد تا آن را نهان داريد در حالى كه ميدانيد. (42) نماز را بپا داريد و زكات بدهيد و با ركوع كنندگان ركوع كنيد. (43) شما كه كتاب آسمانى ميخوانيد آيا مردم را به نيكى فرمان ميدهيد و خود را فراموش مى‏نمائيد آيا درست نمى‏انديشيد؟ (44).

شرح لغات‏

لا تلبسوا– نپوشيد- نياميزيد- «لبس» بمعناى اشتباه كارى- آميختن حق به باطل و «لبُس» پوشيدن- و چون جامه بدن را ميپوشاند بآن «لباس» گفته‏اند در مقابل «لبس» «ايضاح» (آشكار ساختن) است.

باطل– مقابل حق- بيهوده و فاسد و كلمات: «بطلان، فساد، كذب و زور» تقريباً همه بيك معنا هستند.

تكتموا- پنهان ميكنيد.

برّ– بكسر يا- نيكى و با كلمات «احسان و صِلَت» بيك معنا است و بفتح آن سرزمين و فضاء پهناور و بضمّ بمعناى گندم است.

تنسون– فراموش ميكنيد- از نسيان- از ياد رفتن چيزى كه قبلًا معلوم بوده است ولى كلمه «سهو» أعم از آن است و گاهى نسيان بمعناى ترك است.

تتلون- ميخوانيد از تلاوت پى در پى آوردن و خواندن از فعل- «تلى» پشت سرآمد و فرق تلاوت با قرائت اينست كه تلاوت پى در پى آمدن حروف و قرائت جمع آن است.

تعقلون- ميدانيد- تعقّل ميكنيد اصل عقل بمعناى باز داشتن است و به پاى بند شتر «عقال» ميگويند و دانستن را «عقل» گفتند چون صاحبش را از زشتيها باز ميدارد و از اين جهت در مورد خدا عاقل گفته نميشود.

 

 

 

 

تفسير

اين خطابات متوجه رؤساى بنى اسرائيل است كه شما حقّ را با باطل نياميزيد و چهره نورانى حقيقت را با غبار باطل ميپوشانيد چه، آنان قسمت‏هايى از كتاب آسمانى خود را پذيرفته و قسمت‏هاى ديگر را كه مربوط به بيان صفات رسول اكرم بود انكار ميكردند و در اينكه منظور از حقّ و باطل چيست؟ وجوهى بيان شده است.

1- آنچه از تورات پذيرفته و بدان عمل كرد نه «حق» و آنچه را كنار گذارده و انكار نمودند «باطل».

2- اصل كتاب «حق» و دستبرد و تغيير و تحريف در آن «باطل»

3- راستى و راستگويى «حق» و دروغ و دروغگويى «باطل» (از ابن عباس)

4- واقع و اصل تورات «حق» و آنچه خود بنام تورات نوشتند «باطل»

5- اقرار به اينكه «محمّد» پيامبر و رسول خدا است «حق» و انكارشان آن حضرت را كه هنوز مبعوث نشده «باطل» وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ …. شما صفات پيامبر را كه در تورات است و خود حقانيت آن را ميدانيد كتمان ميكنيد و اين شما هستيد كه كلمات خدا را تحريف مينمائيد «يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ» و بديهى است گناه و زشتى انكار كسى كه ميداند، بمراتب زيادتر از آن كسى است كه نميداند در تفسير كلمه‏ «وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (شما ميدانيد) 5 قول گفته شده است:

1- نبوّت و رسالت پيامبر اسلام.

2- روز قيامت و پاداش و جزاء.

3- عذابهايى كه بر بنى اسرائيل در نتيجه افتراء بر خدا و احكامى را كه بدروغ به او نسبت دادند بر آنان نازل شد و بهر كسى كه اين كار را كند نازل خواهد شد.

4- آنچه بر بنى اسرائيل در اثر نافرمانى نازل شد چون مسخ و مانند آن.

سؤال اگر واقعاً نبوّت رسول اكرم براى اينان معلوم بود پس بخدا نيز علم و ايمان داشتند و ما گفتيم هر كه خدا را بشناسد و باو ايمان آورد كافر نيست پس چطور در باره اين دسته حكم بكفر شده است؟

جواب هر كه خدا را بدان صورت كه شايسته است نشناسد محكوم بكفر است و اينان اگر چه اصل آن ذات را ميدانستند اما چون به آن صورتى كه بايد بشناسند نبود لذا سزاوار پاداش نبوده محكوم بكفر شدند.

بعضى در جواب از اين سؤال گفته ‏اند تنها علم و ايمان در استحقاق پاداش و ثواب‏ كفايت نميكند بلكه نياز بعمل دارد و اينان چون بايمانشان عمل نكردند سزاوار پاداش نشدند.

أَقِيمُوا الصَّلاةَ …. نماز را با اركان و حدود و شرائط آن كه پيامبر اسلام بيان كرد انجام دهيد و آنچه خدا بر اموالتان قرار داده مطابق دستور پيامبر بدهيد.

وَ آتُوا الزَّكاةَ … ناگفته بديهى است قرآن اجمالًا از واجبات نام ميبرد اما تفصيل و شرح آنها بعهده رسول اكرم و ائمه اطهار است همانطور كه قرآن ميگويد: «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»[10] (آنچه پيامبر آورد بگيريد و آنچه شما را از آن باز ميدارد ترك كنيد).

وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ‏- در جواب اينكه چرا در ميان همه افعال نماز فقط ركوع نام برده شده است سه وجه گفته ‏اند.

1- چون خطاب متوجّه يهود است و آنان در نمازشان ركوع نداشتند لذا ركوع كه مخصوص نماز مسلمين است ذكر شده تا معلوم گردد كه امر، باقامه نماز اسلامى است.

2- منظور از «ركوع» همان نماز است كه براى تأكيد با تغيير لفظ، دو باره بيان شده است و چون ركوع، اوّلين جزئى است از نماز كه ديده ميشود و براى ديگران معلوم ميگردد كه شخص در حال نماز است از اين جهت در مقام تعبير، بجاى نماز گفته شده است.

و ممكن است در همين وجه علاوه بر جنبه تأكيد قرينه و بيانى باشد بر اينكه مقصود از نماز، همان نماز معلوم شرعى است كه ركوع دارد نه آن نمازى كه خود آنها داشتند.

3- ذكر ركوع با راكعان براى تشويق و وادار كردن مردم به نماز جماعت است.

أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ …– شما اى دانشمندان يهود كه به نزديكان مسلمان خود سفارش ميكنيد در دين خود (اسلام) پايدار و ثابت بمانند آيا خودتان را فراموش كرده‏ايد؟ و چرا خود اسلام نمى‏آوريد؟

بنا بر اين در اين آيات مقصود از كلمه «برّ» (خوبى) ايمان بمحمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم است.

خداوند در اين سؤال آنان را بر ترك اسلام يعنى آئينى كه ميدانند حق است و ديگران را نيز بآن ترغيب ميكنند توبيخ و سرزنش كرده است.

ابو مسلم ميگويد: همين علماء يهود بودند كه پيش از بعثت نبى اكرم و عرب را بايمان باو دعوت ميكردند اما پس از ظهورش كافر شده و نپذيرفتند.

ابن عباس در تفسير آيه ميگويد: آنان ديگران را به پيروى از كتاب دينى «تورات» وا ميداشتند اما خود، آن را ترك ميكردند زيرا آنان كه پيامبر اسلام را نپذيرفتند در واقع تورات را كنار گذاشتند.

قتاده ميگويد: آنان مردم را به اطاعت از خدا دعوت ميكردند اما خودشان مخالفت و نافرمانى داشتند.

انس بن مالك از رسول اكرم نقل ميكند كه آن حضرت فرمود: در شب معراج بر مردمى گذشتم كه لبانشان را با آلاتى آتشين مى ‏بريدند.

من از جبرئيل پرسيدم اينان كيانند؟ او گفت: اينان خطباء و گويندگان و- واعظانى هستند كه خود بدانچه مي گفتند عمل نمي كردند.

بعضى ميگويند اين آيات در باره صدقه است كه شما، مردم را بدادن آن امر ميكنيد ولى خود، آن را ترك مينمائيد و وقتى مستمندان و فقراء پيش شما مى‏آيند كه صدقات را بين آنان تقسيم كنيد شما خيانت ميورزيد.

وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ … در حالى كه شما تورات را مى‏خوانيد و صفات محمّد را در آن مى‏بينيد.

أَ فَلا تَعْقِلُونَ‏- آيا نميدانيد- در اينكه منظور از اين آيه چيست اين وجوه بيان شده است:

آيا نميدانيد؟:

1- آنچه ميكنيد از نظر افكار مردم زشت است (از ابى مسلم)

2- اين كار دانايان نيست.

3- كه خدا شما را بر اين كارتان عذاب و عقاب ميكند.

4- آنچه در تورات نوشته شده درست است تا محمّد را پذيرفته و پيرويش كنيد.

سؤال اگر امر به نيكى‏ها واجب است مانند خود نيكى پس چرا خداوند آنان را بر اين كارشان توبيخ ميكند؟

جواب توبيخ آنان از اين نظر نيست كه به نيكى فرمان ميدادند بلكه از اين جهت است كه آنان مى‏گفتند و خود، بدان عمل نميكردند و لذا سزاوار اين مذمّت و سرزنش شدند چون سرپيچى از وظيفه و ترك آن از كسى كه خودش بآن امر ميكند زشت‏تر و ناپسنديده‏تر از گناه افراد ديگر است‏.

 

 

 

 

 [سوره البقرة (2): آيات 45 تا 46]

وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعِينَ (45) الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَيْهِ راجِعُونَ (46)

[ترجمه‏]

از صبر و نماز كمك بگيريد و آن بس گران است مگر بر خشوع پيشگان (45).

آنهايى كه گمان ميبرند كه ملاقات كننده پروردگارشان هستند و بسوى او باز ميگردند (46).

شرح لغات‏

صبر– خوددارى از خواستها و كفّ نفس و خويشتن‏دارى از هوسها است و صبر بر مصيبت بهمين معنا است كه مصيبت زده خود را از بى‏تابى و فغان باز ميدارد و بهمين مناسبت ماه رمضان كه روزه‏دار، خوددارى از خوردن و آشاميدن ميكند ماه «صبر» ناميده شده است.

خشوع– فروتنى و با كلمات: «خضوع» و «تذلّل» و «إخبات» تقريباً هم معنى است جز اينكه «خضوع» با بدن و «خشوع» در صدا و ديده است مانند آيه كريمه:

«خاشِعَةً أَبْصارُهُمْ»[11] (ديدگانشان فرو افتاده) «وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ»[12] (و صداها باحترام خدا بيفتد) و مقابل خشوع، «تكبر» و خود فروشى است.

ظنّ- گمان، علم و يقين، آنچه در ذهن ميگذرد و بر آن چيره ميشود.

ملاقات- رسيدن بهم، و روبرو شدن و برخورد دو خط را تلاقى گويند.

رجوع- بازگشت بحال اول.

 

 

 

شأن نزول‏

جبائى ميگويد اين خطاب متوجه مسلمانان است نه اهل كتاب و بعقيده رمانى و ديگران طرف خطاب هم چنان يهود و اهل كتابند بقرينه آيات قبل و بعد آن ولى شامل مسلمانان نيز هست و حق آنست كه شامل همه افراد و مكلّفين است چون دليلى بر اختصاص بيك جمعيت وجود ندارد.

تفسير

كسانى كه اين خطاب را متوجه يهود ميدانند ميگويند عشق بمقام نميگذاشت كه علماء يهود اسلام آورند زيرا ميترسيدند با قبول اسلام و پيروى از پيامبر اكرم رياست و آقايى را از دست دهند خداوند آنان را امر ميكند كه براى وفاء بعهدى كه در كتاب تورات با شما بستم در باره اطاعت و پيروى از من و ترك گناهان و معاصى و تسليم در مقابل فرمان و قبول فرستاده‏ام محمّد صلى اللَّه عليه و آله فرمود: در همه اين امور از صبر و نماز كمك بگيريد يعنى صبر بر زندگى مختصرى كه ناچاريد براى تأمين آن از مردم پول بگيريد.

از ائمه عليهم السلام نقل شده است كه مراد از صبر «روزه» است و كمك گرفتن بروزه از اين نظر است كه روزه طمع و هواى نفس را از بين ميبرد همانطور كه ائمه فرموده‏اند روزه نابود كردن شهوت‏[13] است.

و چون در نماز عباراتى خوانده ميشود كه انسان را متوجه جهان معنوى كرده‏ و از خودخواهى و دنيا پرستى بازميدارد همانطور كه قرآن ميفرمايد: «نماز انسان را از زشتى‏ها بازميدارد»[14] و از طرفى با تواضع در نماز عشق برياست كنار ميرود بنا بر اين كمك خوبى در راه وفاى بعهد الهى است. لذا اگر در باره مطلبى رسول اكرم را حزن و اندوه فرا ميگرفت از نماز و روزه كمك مى‏طلبيد و با نماز خواندن و روزه گرفتن آن اندوه را از خود دور مى‏نمود. اما آن دسته‏اى كه مسلمانان را طرف خطاب اين آيات ميدانند ميگويند: منظور آيات اين است كه براى رسيدن بآنچه پيروان رسول اكرم را وعده داده‏ايم و نيز بر سختى‏ها و مشكلات عمل باحكام و وظيفه از صبر بر طاعت‏ها و بازدارى نفس از گناهان و نيز از نماز كمك بگيريد زيرا نمازگزار با توجه بمعانى آياتى كه در نماز ميخواند قهراً از مواعظش پندگرفته و به امر و فرمانش تن ميدهد و از گناهان خود را باز ميدارد.

وجه ديگر: اينكه در ميان كارهاى قلبى از صبر بالاتر و در ميان كارهاى بدنى از نماز مهمتر نيست.

از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: هنگامى كه اندوهى از كارهاى دنيا شما را فرا گرفت چه ميشود كه وضو گرفته بمسجد رويد و در آنجا دو ركعت نماز بخوانيد و از خدا رفع آن اندوه را بخواهيد مگر نشنيده‏ايد كه خدا مى‏فرمايد:

«وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ» بيشتر مفسران بر آنند كه ضمير «ها» به نماز بر ميگردد و با اينكه دو چيز «صبر و صلاة» قبلًا در آيه گفته شده بازگرداندن ضمير «ها» را بخصوص «صلاة» با اين دو وجه درست كرده‏اند.

1- باعتبار عظمت و اهميت نماز و واجب بودنش بر همه و ايجاد حالت قرب بخدا

2- اگر چه در ظاهر فقط به نماز بازگشته ولى در واقع منظور هر دو آنها است مانند آيات كريمه: «وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّهِ»[15] (كسانى كه طلا و نقره را گنج ميكنند و آن را در راه خدا خرج نميكنند)

«وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها»[16] (اينان وقتى تجارت يا لهوى ديدند بسويش شتافتند)- «وَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ يُرْضُوهُ»[17] (بهتر بود كه خدا و رسولش را راضى كنند) كه در همه اين آيات ضمير بكلمه دوم برگشته اما منظور هر دو چيزى كه قبلًا ذكر شده است مى‏باشد.

ولى عده‏اى ديگر معتقدند كه ضمير «ها» به استعانت (كمك گرفتن) بر مى‏گردد كه از امر بآن، فهميده ميشود.

قول سومى در اينجا وجود دارد كه ضمير «ها» را به كلمه‏اى محذوف بر مى‏گردانند و آن «اجابت پيامبر» (بقول اصم) و يا «مؤاخذه نفس بصبر و نماز» يا «انجام آنچه گذشت» يا «صبر از گناه‏ها» يا «صبر از اين لغزش» (بقول ابى مسلم) ولى با توجه به اينكه قبلًا ذكرى از اين كلمات نشده تا قرينه‏اى بر حذف آنها بوده و ضمير بدانها برگردد، نادرستى و ضعف اين اقوال معلوم ميشود.

لكبيرة.- مفسّران چون حسن و غيره كلمه «كبيرة» (بزرگ) را بمعناى سنگين گرفته‏اند از باب ملازمه بين بزرگى، و سنگين و زنى، و سپس بهرچه بر نفس، سخت و گران است اين كلمه گفته شده و ميشود.

إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ‏- جز بر خاشعان يعنى كسانى كه در برابر پروردگار خاضع و متواضعند زيرا آنان خود را بدانها عادت داده‏اند و بر ايشان زوال نعمت و ثروت، گران نيست.

مجاهد ميگويد مقصود از «خاشعين» مؤمنانند و همانطور كه مريض دواهاى تلخ را ميخورد باميد نتيجه و بهبودى، مؤمنان نيز كه نتيجه عبادات خود را ميدانند در انجام وظيفه اگر مشكلى باشد تحمل كرده و حتى احساس سنگينى و گرانى هم نميكنند.

ولى حسن معتقد است كه مقصود از خاشعين، خائفان و انديشمندان از خدا است.

الَّذِينَ يَظُنُّونَ ... خاشعان كسانيند كه گمان دارند خداى خود را ملاقات ميكنند، بيشتر مفسران كلمه «يظنون» را در اين آيه بمعناى «يقين دارند» گرفته‏اند چه «ظنّ» در بسيارى از موارد بمعناى يقين آمده است‏[18] و نيز ملاقات را بمعناى يافتن و گرفتن آنچه خدا وعده داده است دانسته‏اند.

بنا بر اين معناى آيه چنين ميشود: كسانى كه يقين دارند آنچه را كه خداى آنها وعده داده است خواهند يافت مانند آيه كريمه: «أَنِّي مُلاقٍ حِسابِيَهْ‏»[19] (من يقين داشتم كه حساب خويش را خواهم يافت).

بعضى «يظنّون» را بهمان معناى ظاهريش (گمان ميكنند) گرفته ميگويند كلمه «با گناهان» در آيه بايد فرض كرد و معناى آيه بنا بر اين قول چنين است:

خاشعان كسانى‏اند كه ميترسند و بيم دارند كه با گناهانشان خداى خود را ملاقات كنند.

از همين دسته كه يظنون را بهمان معناى «گمان ميبرند» ميدانند بعضى معتقدند كه «ملاقات خدا» كنايه از مرگ است همانطور كه مى‏بينيم وقتى كسى مرد ميگويند:

خدايش را ملاقات كرد و آيه را چنين معنا ميكنند خاشعان مردمى‏اند كه هميشه گمان دارند عمرشان تمام شده و هم اكنون خواهند مرد كه طبعاً بدنيا تكيه نكرده و از گناه، دورى ميجويند و قولى را كه ملاقات خدا، بمعناى يافتن پاداش است تأكيد ميكند اين آيات در باره منافقين:

1- «فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلى‏ يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ»[20] (خدا هم در دل آنان نفاق‏ انداخت تا روزى كه بكيفر خود برسند) و «وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ وُقِفُوا عَلى‏ رَبِّهِمْ قالَ أَ لَيْسَ هذا بِالْحَقِّ قالُوا بَلى‏ وَ رَبِّنا قالَ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ»[21] (اگر آنها را به بينى آن دم كه در پيشگاه پروردگارشان نگاهشان دارند بآنان خطاب رسد مگر اين عذاب، حق نيست گويند چرا به پروردگارمان سوگند).

در حديث رسيده است: كسى كه بر مال شخص مسلمان بدروغ سوگند خورد خدا را در حالى كه بر او خشمگين است ملاقات خواهد كرد.

بديهى است معناى اين ملاقات ديدن خدا نيست عرب ميگويد: «لقاك اللَّه محابك» (خدا تو را بآنچه دوست دارى برساند) و منظور رؤيت و ديدن اشخاص نيست بلكه رسيدن است بآنچه دوست دارى.

«وَ أَنَّهُمْ إِلَيْهِ راجِعُونَ»– و آنان بسوى او باز ميگردند.

سؤال و اشكال:

كلمه «رجوع» عبارت است از بازگشت بمكان و يا حالتى كه انسان قبلًا بوده و يا داشته است پس رجوع مردم بسوى خدا چه معنى دارد؟ آيا قبلًا مردم در آنجا بوده‏اند؟

جواب:

جواب اين اشكال از سه راه داده شده است:

1- مردم براى زندگى مجدّد در آخرت بازميگردند.

2- هم چنان كه پيش از آمدن بدنيا، هيچ بودند بار ديگر به نيستى باز ميگردند.

3- به جهانى ميروند كه جز خدا كسى مالك نفع و ضررى براى آنان نيست همانطور كه در آغاز آفرينش اين چنين بودند چون در ايام حيات گاهى ديگرى بر آنان تسلّط و قدرت داشته و منافع و ضررهايشان را تدبير و انديشه ميكردند و معناى «مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» نيز همين است.

بهر حال منظور آيه اين است كه آنان بعالم ديگر اعتراف دارند و رجوع به محشر را پس از مرگ «بازگشت» معرفى كرده است‏.

 

 

 

 

 [سوره البقرة (2): آيات 47 تا 48]

يا بَنِي إِسْرائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمِينَ (47) وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ (48)

[ترجمه‏]

اى فرزندان اسرائيل بياد آريد نعمت مرا كه بر شما ارزانى داشتم و شما را بر جهانيان برترى دادم. (47) و بترسيد از آن روزى كه هيچ كس بكار ديگرى نيايد و از او شفاعتى پذيرفته نگردد و از او عوضى گرفته نشود و يارى نميشوند.

 

 

شرح لغات‏

فضّلتكم- برترى دادم- از فضل- برترى- افزايش در خير.

لا تجزى– پاداش نميدهد- از جزاء پاداش دادن و با مقابله و مكافات بيك معنا است و بمعناى بى‏نياز ساختن نيز آمده است.

شفاعت– از شفع، ضميمه نمودن و شفعه در خانه، شركت در آنست زيرا شريك، مالش را با ديگرى ضميمه ميكند و در مورد دستگيرى كه شفاعت ميگويند باين مناسبت است كه گويى شخص دست‏گير، آبرو و اعتبار خودش را با حيثيت مجرم و گناهكار ضميمه نموده است.

عدل– كلمات: «عدل و حق و انصاف» نظير هم‏اند و نقيض عدل، جور و ستم است و در اين آيه عدل بمعناى فديه است و فرق عدل و عدل اينست كه عِدل مثل هر چيزى است در جنس و عَدل بدل آنست كه ممكن است از جنس ديگر باشد.

ينصرون– از نصر، بمعناى كمك و تقويت و نيز بمعناى جلوگيرى از ظلم آمده است.

 

 

تفسير:

قسمت اول آيه را قبلًا بيان كرديم و در قسمت اخير آيه يكى از نعمت‏هاى خدا به بنى اسرائيل يادآور شده است و آن برترى ايشان است بر جهانيان.

ابن عباس ميگويد منظور برترى آنان است از مردم زمان خودشان زيرا بدون‏ شك امّت اسلام بالاترين امت‏ها هستند بشهادت آيه كريمه: «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ»[22] (بهترين دسته‏اى كه بر اين مردم نمودار شده‏اند شما بوديد) بعضى گفته‏ اند منظور، برترى آنان است در امتيازات مخصوصى كه يافتند چون فرود آمدن منّ و سلوى و داشتن رسولان و كتاب‏ها و غرق كردن فرعون و نشانه‏ها و پيش آمدهايى كه با آنها استدلال بر وجود خدا راحت‏تر، و تحمل مشكلات و تكاليف و وظيفه‏ها آسان‏تر ميگردد و نه برترى بطور مطلق و كلى، مثل اينكه اگر گفته شود:

«حاتم بخشنده ‏ترين مردم بود» يعنى در زمان خودش.

نظير اين آيه است آيات كريمه: «وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ‏. الاية» كه قريباً بيان خواهد شد.

سؤال چرا اين خطاب‏ها به بنى اسرائيل كه «نعمت‏ها را بياد بياوريد» تكرار شده است؟

جواب در جواب سه وجه گفته شده است.

1- روى اهميت مطلب و لازم بودن شكر نعمت‏هاى پروردگار همانطور كه گوينده در مقام اهميّت و تأكيد ميگويد: «برو- برو- فورى- فورى»

2- در خطاب اول نعمت‏ها اجمالًا بيان شده و در دومى تفصيلًا.

3- در اولى، نعمت‏هاى خدا بر خودشان و در دومى، نعمت‏هاى خدا بر پدرانشان يادآورى شده است.

وَ اتَّقُوا يَوْماً ..- پس از آنكه خداوند نعمت‏هاى بزرگى را كه به بنى اسرائيل داده يادآورى نمود آنان را به سبب كفران و ناسپاسى در برابر اين همه نعمت، بروز قيامت بيم ميدهد و ميفرمايد: (بترسيد از آن روزى كه هيچ كس بكار ديگرى نميخورد و او را بى‏نياز نميكند و از او بلاء و گرفتارى برطرف نمينمايد).

يا بقول بعضى، كسى از ديگرى حق واجبى را مربوط به خدا يا مردم كه بر عهده دارد اداء نميكند مطابق آيه كريمه: «وَ اخْشَوْا يَوْماً لا يَجْزِي والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً»[23] (از روزى بيمناك باشيد كه پدر براى پسر خويش كارى نسازد و فرزند به هيچ وجه كارساز پدر خود نشود).

وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ ...- مفسران ميگويند حكم اين آيه (كه شفاعت پذيرفته نميشود) مخصوص يهود است كه ميگفتند چون ما فرزندان پيامبران هستيم پدرانمان از ما دستگيرى خواهند نمود.

خداوند با اين آيات، آنان را نااميد كرده است و اگر چه بيان، كلى است ولى مقصود ابطال عقيده يهود است نه ردّ شفاعت بطور كلى زيرا اصل شفاعت رسول اكرم، امرى است مسلّم و غير قابل إنكار بين همه مسلمانان و اگر اختلافى وجود دارد در خصوصيات و كيفيّت آن ميباشد.

ما معتقديم شفاعت آن حضرت در ردّ ضررها و نجات دادن از عذاب است نسبت بمسلمانانى كه گناه كرده‏اند ولى نه بآن حدّ و درجه كه از شفاعت محروم شوند.

ولى معتزله ميگويند: شفاعت در زياد كردن منافع و پاداش نيكوكاران و توبه كنندگان است نه گناهكاران.

و نيز بعقيده ما اين شفاعت همانطور كه براى رسول اكرم است براى ياران برگزيده آن حضرت و ائمه اطهار عليهم السلام و مؤمنين و صلحاء نيز ميباشد و خداوند بدست آنان بسيارى از گناهكاران را نجات خواهد داد.

مؤيّد عقيده ما روايتى است از رسول اكرم كه مورد قبول همه ميباشد و آن حضرت فرمود من شفاعتم را براى مرتكبان گناهان كبيره ذخيره كرده ‏ام‏[24].

باز از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: من در روز قيامت شفاعت ميكنم و قبول ميشود و على شفاعت ميكند و قبول ميشود و اهل بيت من شفاعت ميكنند و قبول‏ ميشود و كمترين شفاعتى كه مؤمن كند آنست كه چهل نفر از برادران مسلمان خودش را كه سزاوار آتش‏اند نجات بخشد[25].

از آيه كريمه كه حسرت و ندامت كفار را در روز قيامت از اينكه شفاعت كننده ندارند بيان ميكند باز ميتوان بودن اصل شفاعت را فهميد آيه اينست: «فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ، وَ لا صَدِيقٍ حَمِيمٍ»[26] (نيست براى ما شفيع و نه دوستى صميمى).

و در حديثى وارد شده است كه:«لا يقبل اللَّه منه صرفاً و لا عدلًا»

در اينكه عدل و صرف چيست كه خدا آنها را نميپذيرد اين اقوال گفته شده است.

1- صرف بمعناى عمل و عدل فداء (بقول حسن).

2- صرف مستحبّ، و عدل واجب (اصمعى).

3- صرف- حيله، و عدل فداء (ابو عبيده).

4- صرف فداء، و عدل بودن مردى در جاى ديگرى (كلبى).

وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ‏- وقتى خدا بخواهد آنان را عذاب كند كمك و يارى نخواهند شد تا از عذاب نجات يابند.

 

_______________________________________________________________________

 

[1] صاحب كتاب قاموس مقدس مينويسد: اسرائيل يعنى كسى كه بر خدا پيروز شد و آن اسم يعقوب بن اسحاق است كه در هنگام كشتى با فرشته خدا بدان ملقب گرديد و اسرائيل و اسرائل و اسرال نيز خوانده شده است.

[2] آيه 34 از سوره ابراهيم.

[3] آيه 20 از سوره مائده( 5)

[4] آيه 187 از سوره آل عمران( 3)

[5] آيه 12 از سوره مائده( 5)

[6] التحدث بالنعم شكر.

[7] من سن سنة حسنة فله اجرها و اجر من عمل بها الى يوم القيمه و من سن سنة سيئة كان عليه و زرها و وزر من عمل بها الى يوم القيمه.

[8] آيه 117 از سوره مؤمنون.

[9] ضررى كه از اين دسته روحانى‏نما باسلام و دين ميرسد بمراتب بيشتر است از آنچه دشمنان مستقيم و كفار بدين آسيب ميزنند و اينان از لشگر يزيد خطرشان بيشتر است كه براى خوش رقصى با كمال وقاحت حاضرند محرمات صريح دين را حائز بشمرند!!

[10] آيه 7 از سوره حشر.

[11] آيه 43 از سوره قلم.

[12] آيه 108 از سوره طه.

[13] الصوم وجناء.

[14] إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ.

[15] آيه 34 از سوره توبه.

[16] آيه 11 از سوره جمعه.

[17] آيه 62 از سوره توبه.

[18] – هم چنان كه دريد بن صمه كه از شعراء دوران جاهليت است و اسلام را نيز درك نموده ميگويد.

« فقلت لهم ظنوا بالغى مدحج‏ سراتهم فى الفارسى المسرد»

من بآنان گفتم يقين كنيد بدو هزار افرادى پوشيده در اسلحه كه رؤساء آنان در زره‏هاى بهم پيوند داده و بافته‏اى هستند كه سواران جنگى مى‏پوشند و« ظنوا» بمعناى« يقين كنيد» آمده است.

[19] آيه 20 از سوره الحاقه( 69)

[20] آيه 77 از سوره توبه.

[21] آيه 30 از سوره انعام.

[22] آيه 110 از سوره آل عمران.

[23] آيه 33 از سوره لقمان

[24] « ادخرت شفاعتى لاهل الكبائر»

[25]

« قال النبى‏ انى اشفع فاشفع و على يشفع فيشفع و اهل بيتى يشفعون فيشفعون و ان أدنى المؤمنين شفاعة ليشفع فى اربعين من اخوانه كل قد استوجب النار»

.

[26] آيه 101 از سوره شعراء.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=