الهمزه --ترجمه مجمع البيان

ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره الهمزة ۱ الی 9

سوره الهمزه‏

مكّى و به اتّفاق نه آيه است.

فضيلت آن:

در حديث ابى بن كعب است كه هر كس آن را قرائت نمايد داده ميشود باو از اجر بعدد افرادى كه بحضرت محمد صلّى اللَّه عليه و آله و ياران او را استهزاء كردند ده حسنه.ش

ابو بصير از حضرت ابى عبد اللَّه عليه السلام روايت نموده كه فرمودند كسى كه سوره ويل لكلّ همزه را در نمازهاى واجب خود بخواند، فقر از او منتفى و روزى براى او فراوان آيد، و از او مردن بد برداشته شود.

توضيح و وجه ارتباط اين سوره با سوره قبل:

خداوند در سوره عصر بطور اجمال بيان كرد كه آدمى در زيانكارى است، و در اين سوره بيان آن اجمال را نموده و فرمود:

[سوره الهمزة (104): آيات 1 تا 9]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ (1)

الَّذِي جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ (2)

يَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ (3)

كَلاَّ لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ (4)

وَ ما أَدْراكَ مَا الْحُطَمَةُ (5)

نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ (6)

الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ (7)

إِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ (8)

فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ (9)

ترجمه:

بنام خداوند بخشاينده مهربان

(1) واى بر هر عيب‏جوى در پنهان و طعنه زن در ظاهر

(2) آنكه مالش را گرد آورده و آن را بشمرد

(3) (از فرط نادانى) گمان ميكند مالش او را جاويد خواهد ساخت.

(4) نه چنانست (كه آدمى پندارد) بطور قطع او را در حطمه مى افكند

(5) و چه چيز تو را دانا گردانيد تا بدانى كه آن حطمه چيست؟

(6) آن حطمه آتش خداى تعالى است كه بر افروخته شده

(7) آن آتشى كه بر دلها افروخته شود

(8) البتّه آن آتش (راه را) برايشان بسته باشد

(9) بستونهاى دراز كه هر كس نتواند آن را بگشايد.

قرائت:

اهل بصره و ابن كثير و نافع جمع بتخفيف خوانده و ديگران جمّع با تشديد قرائت كرده ‏اند.

در سوره بلد مؤصده را ياد كرديم، و اهل كوفه غير حفص عمد بد و ضمّه خوانده و ما بقى بفتح عين و ميم قرائت كرده ‏اند.

دليل:

ابو الحسن گويد بيشتر مشدّد خوانده ‏اند، مى‏گويى فلانى از اينجا و از آنجا جمع مال ميكند، ابو عمرو گويد جمع بدون تشديد است آن گاه كه بيشتر شود و هر گاه ثقيل خوانده شود، پس آن شي‏ء بعد شي‏ء چيزى بعد چيزى خواهد بود.

ابو على گويد جايز است كه جمع باشد براى چيزى كه در وقت نزديك جمع ميشود به تدريج و شيئا بعد شي‏ء جمع نشود، خداوند سبحان ميفرمايد وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعاً و دميده ميشود در صور، پس ايشان را جمع ميكنيم جمع كردنى، يعنى يك مرتبه و در وقت نزديك.

اعشى گويد:

و لمثل الذى جمعت لريب الدهر لا مسند و لا زمّال‏

و براى مانند آن چنان كسى كه جمع نمود براى عدم اطمينان بروزگار كه نه حرام زاده است و نه جبون و ترسو است، شاهد اين بيت كلمه جمعت است كه بمعناى جمع كردن تدريجى است.

و شبيه‏تر به صحّت اينكه آلات حربى در يك وقت جمع نشود، فقط آن شي‏ء بعد شي‏ء باشد، پس بنا بر اين جايز است كه شيئا بعد شي‏ء جمع شود در قول كسى كه آن را بتخفيف خوانده چنانچه مى‏گويى اين مطلب را در قول كسى كه با تشديد خوانده است، و كسى كه عمد خوانده آن را جمع عمود گرفته چنانچه گفته ‏اند، افق و ادم و اهب در جمع افيق و اديم و اهاب و اين نامى از نامهاى جمع غير مستمرّ و گاهى هم حارس و حرس و غائب و غيب و خادم و خدم و رائح و روح گفته ‏اند و آن در اينكه شايع نيست‏ مانند عمد است.

لغات:

الهمزه: آنكه بر ديگرى طعنه زياد زده و بسيار متلك گويد و بدون حق عيب‏جويى كند بچيزى كه عيب نيست، و اصل و ريشه همز كسر و شكستن طرف است، پس عيبجو به عيب‏گويى او و طعنه زدن بر او او را شكسته و تنقيص نموده است، بيك اعرابى بدوى گفته شد آيا موش را طعنه ميزنى گفت سنور (گربه) او را طعنه ميزنم، و عيبجويى در كلام تشر زدن و زجر كردن است مانند طعنه زدن با نيزه به زور و نيروى هر چه بيشتر.

و اللمز: نيز عيب گفتن در روبرو است، و همز و لمز بيك معنى است و فارق ميان آنها اينست كه همز عيبجويى پشت سر است و لمز عيبجويى در روبرو و ظاهر (ليث).

و بعضى گفته ‏اند: همز آنست كه همنشين خود را به بد زبانى اذيت ميكند، و لمز آنست كه چشمك مى‏زند بمصاحب و همنشين خود و بسر و چشم اشاره ميكند ميگويند، چشمك زد و چشمك ميزند و يلمزه بكسر و ضمّ ميم و رجل لمّاز و لمزه مرد بسيار طعن زن و عيبجو و رجل همّاز و همزه مردى كه زياد چشمك ميزند و چشمك زن، زياد اعجم گويد:

تدلى بودّى اذا لاقيتنى كذبا و ان تغيّبت كنت الهامز اللمزه‏

هر وقت مرا بينى بدروغى اظهار دوستى با من ميكنى و اگر غيبت كردم عيبجو و طعنه زن من خواهى بود، و شاهد اين بيت همان لمزه است.

و الحطمه: پرخور، و رجل حطمه يعنى مرد پرخور و حطم الشي‏ء آن گاه كه او را شكسته و به برد گويد:

قد لفّها الليل بسواق حطم‏ ليس براعى ابل و لا غنم‏

حقيقه كه حطم (ابن هند) در شب كلّه‏اى از مواشى انصار را سرقت كرد و برد در حالى كه چوپان شتر و گوسفندان نبود، شاهد اين بيت كلمه حطم است كه نام آن دزد عصر پيغمبر (ص) باشد.

و فعله بنا بر مبالغه است در صفت كسى كه فعل از او بسيار شود و بآن فعل معتاد گردد مى‏گويى رجل نكحه يعنى مردى كه بسيار نكاح مى كند و ضحكه بسيار ميخندد و همچنين همزه و لمزه و فعله بسكون عين براى مفعول به خواهد بود.

اعراب:

الَّذِي جَمَعَ‏ در محلّ جرّ است بنا بر بدليّت از همزه و جايز نيست كه صفت باشد براى اينكه معرفه است، و ممكن است در محلّ نصب باشد بنا بر اضمار اعنى و در محلّ رفع باشد بنا بر اضمار هو، و در حرف و قرائت عبد اللَّه ويل للهمزة اللمزة است، پس بنا بر اين وجه صفت لينبذن است يعنى جمع كننده مال، و در شواذ از حسن روايت شده لينبذن يعنى جمع كننده مال، و نارُ اللَّهِ‏ تقديرش هى نار اللَّه است.

تفسير:

(وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ) واى بر هر عيبجوى در پشت‏سر و ظاهر ابن عبّاس گويد: اين وعيد است از خداى سبحان براى هر غيبت كننده كه بسخن چينى فعّاليت ميكند كه ميان دوستان را بهم بزند، و از او روايت شده نيز كه گفته است همزه طعن زننده و لمزه غيبت كننده است.

سعيد بن جبير و قتاده گويند: همزه غيبت كننده و لمزه طعنه زننده‏ است.

حسن و ابى العاليه و عطاء بن ابى رياح گويد: همزه آن است كه پيش روى عيبجويى ميكند و طعنه ميزند، و لمزه آنست كه در پشت سر غيبت مى‏ كند.

ابن زيد گويد: همزه آن كسى است كه مردم را با دستش ميزند و اذيّت ميكند، و لمزه آنست كه با زبان و چشمش چشمك زدن و اشاره ميكند.

(الَّذِي جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ) آنكه جمع مال نموده و ميشمرد، فراء گويد يعنى آن را حساب ميكند (اگر عدديست به شمردن و اگر مكيال است به كيل كردن و اگر از موزونات است بوزن نمودن).

زجاج گويد: آن را براى روزگارها ميشمرد، پس از عدّه و آماده كردن ميباشد، گفته ميشود، اعددت الشي‏ء و عددته آن گاه كه آن را نگهدارد و امساك كند.

جبائى گويد: جمع كرد و گرد آورد مالى را از غير حلال و حق آن را هم ندارد و آن را ذخيره كرد براى سختى ‏هاى روزگارش.

مقاتل گويد: اين آيات در باره وليد بن مغيره نازل شده كه از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله غيبت ميكرد و رو در رو بآن حضرت طعنه ميزد.

كلبى گويد اين آيات در باره اخنس بن شريق ثقفى كه چشمك بمردم زده و از ايشان غيبت ميكرد نازل شده است، سپس خداوند سبحان آرزوى دراز او را ياد كرده و فرمود:

(يَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ) يعنى گمان ميكند كه مالى را كه جمع كرده او را در دنيا ابديّت دهد و از مرگ باز دارد، پس اخلده بمعناى يخلده‏ است براى اينكه قول خدا، يحسب دلالت ميكند بر آن و مردن گرچه پيش تمام مردم معلوم و مسلّم است امّا اين مطلب را فرمود، براى اينكه عمل و كار او عمل كسى بود كه آرزو ميكرد هميشه در دنيا زنده بماند.

و بعضى گفته ‏اند: اخلده بمعناى ايجاب كردن خلود است و اين چنان است كه گفته ميشود، هلك فلان آن گاه كه سبب هلاكت را ايجاد كرد گرچه بعدا هم هلاك نشود، سپس فرمود:

(كَلَّا) نه چنانست كه او فكر ميكرد مالش باو خلود و ابديّت ندهد و براى او باقى نماند، و بگفته بعضى امر چنان كه او خيال ميكرد نيست و به گفته بعضى حقا چنين نيست.

(لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ) يعنى هر آينه البتّه افكنده و انداخته ميشوند البتّه كسى را كه تعريف كرديم در حطمه و آن يكى از نامهاى جهنّم است مقاتل گويد: و آن خورد ميكند و ميشكند استخوان و ميخورد گوشت‏ها را تا حمله بر دلها ميكند، سپس فرمود:

(وَ ما أَدْراكَ مَا الْحُطَمَةُ) چه چيز تو را دانا كرد كه حطمه چيست؟

براى بزرگداشت امر آن آن گاه تفسير كرد آن را بقولش:

(نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ) يعنى آتش برافروخته، خدا آن را به خودش اضافه فرمود (نارُ اللَّهِ) تا دانسته شود كه آن مانند آتشهاى ديگر نيست سپس آن را توصيف كرد به اينكه همواره افروخته و روشن است.

(الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ) يعنى بر دلها مسلّط ميشود تا اينكه درد و سوزش آن را بدل برساند.

و بعضى گفته ‏اند يعنى اين آتش از باطن شروع كرده تا بظاهر برسد بخلاف آتش‏هاى دنيا كه بعكس است.

(إِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ) يعنى بر اهلش بسته درهاى جهنّم را بر ايشان ميبندند بجهت مأيوس شدن از بيرون رفتن.

(فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ) و آن جمع عمود است، ابو عبيده گويد هر دو جمع عماد گويد و آن ميخ‏هاى طبقات و درهايى است كه بر اهل آتش بسته مى شود، و مقاتل گويد: درها بر ايشان بسته شد سپس بسته ميشوند بميخهايى از آهن گداخته شده تا اينكه برگردد بايشان غصه آن و حرارت آن، پس درى بر ايشان باز نشود و باد و نسيم رحمتى داخل نگردد.

حسن گويد: يعنى عمود خيمه در قول خداى تعالى، أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها، چادرهاى آن بايشان احاطه نموده پس هر گاه اين استوانها كشيده شود جهنّم كه از آن بخدا پناه مى‏ بريم بر اهلش بسته ميشود، و كلبى گويد: در عمد مانند كش بازوبند طولانى و دراز هست كه بر اهل آتش كشيده ميشود، و ابن عباس گويد فى عمد، يعنى در اغلالى كه در گردنشان هست شكنجه ميشوند بسبب آن غلها و زنجيرها.

و عياشى باسناد خودش از محمد بن نعمان احول از حمران بن اعين از ابى جعفر عليه السلام روايت كرده كه كفّار و مشركين در آتش اهل توحيد را سرزنش ميكنند و ميگويند ما نمى‏بينيم توحيد شما را كه بى‏نياز كند شما را از چيزى و ما و شما برابر و يكسان هستيم، گويد، پس پروردگار تعالى براى ايشان رد كند سخن آنها را و به فرشتگان فرمايد:

شفاعت كنيد، پس براى هر كس كه خدا خواهد شفاعت كنند، سپس به پيمبران فرمايد، شفاعت كنيد، پس شفاعت كنند براى هر كس كه‏ خدا خواهد، سپس به مؤمنين فرمايد، شفاعت كنيد، پس براى هر كس خدا خواهد شفاعت كنند، و خداوند سبحان فرمايد:

من ارحم الراحمين هستم، بيرون آوريد از آتش برحمت من چنانچه بستر را بيرون مى ‏اندازند، گويد، سپس ابو جعفر عليه السلام فرمود سپس عمود كشيده شده و در بروى آنها بسته شده و بخدا قسم ابديّت براى آنها خواهد بود.

ترجمه تفسير مجمع البيان، ج‏27

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=