كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره النساء – آیه 19-24
5- النوبة الاولى
(4/ 24- 19)
قوله تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى ايشان كه بگرويدند، لا يَحِلُّ لَكُمْ شما را حلال نيست، أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ كه زنان يكديگر بميراث بريد كَرْهاً بر نبايست ايشان، وَ لا تَعْضُلُوهُنَ و ايشان را از نكاح باز مداريد، لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَيْتُمُوهُنَ تا از آنچه فرا ايشان ميبايد داد چيزى بريد، إِلَّا أَنْ يَأْتِينَ بِفاحِشَةٍ مگر كه فاحشهاى كنند، مُبَيِّنَةٍ فاحشهاى به بيّنت روشن كرده و محكم، وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ و با ايشان بنيكويى زندگانى گزاريد، [وجهان داريد]، فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَ اگر ايشان را نخواهيد و خوش نيايد شما را، فَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً مگر كه شما را ناخوش آيد چيزى، وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً (19) و خداى در آن شما را نيكويى فراوان دارد و سازد.
وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ و اگر خواهيد بدل گرفتن زنى، مَكانَ زَوْجٍ دست باز داشتن زنى، و بجاى وى ديگرى بزنى كردن، وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً و آن زن را داده باشيد قنطارى از مال، فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً چيزى از آنچه وى را داديد باز مستانيد. أَ تَأْخُذُونَهُ مىبازستانيد از آن كاوين كه وى را داديد، بُهْتاناً بيدادى بزرگ، وَ إِثْماً مُبِيناً (20) و بزه آشكارا؟!
وَ كَيْفَ تَأْخُذُونَهُ و خود چون باز ستانيد؟ وَ قَدْ أَفْضى بَعْضُكُمْ إِلى بَعْضٍ پس آن گه بيكديگر رسيده و هام پوست زيسته باشيد، وَ أَخَذْنَ مِنْكُمْ مِيثاقاً غَلِيظاً (21) و ايشان از شما بستدهاند پيمانى بزرگ.
وَ لا تَنْكِحُوا و بزنى مكنيد، ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ آن زن كه پدران شما بزنى كرده باشند، إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ مگر آنچه در جاهليّت بود و گذشت، إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً آن زنا است [نزديك خدا]، وَ مَقْتاً و زشتى است، وَ ساءَ سَبِيلًا (22) و بد راهى و سنّتى كه آنست.
حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ حرام كرده آمد بر شما، أُمَّهاتُكُمْ بزنى كردن مادران شما، وَ بَناتُكُمْ و دختران شما، وَ أَخَواتُكُمْ و خواهران شما، وَ عَمَّاتُكُمْ و خواهران پدران شما، وَ خالاتُكُمْ و خواهران مادران شما، وَ بَناتُ الْأَخِ و دختران برادران شما، وَ بَناتُ الْأُخْتِ و دختران خواهران شما، وَ أُمَّهاتُكُمُ اللَّاتِي أَرْضَعْنَكُمْ و مادران شما كه دايگان شمااند بشير، وَ أَخَواتُكُمْ مِنَ الرَّضاعَةِ و هام شيران شما كه خواهران شمااند بشير، وَ أُمَّهاتُ نِسائِكُمْ و خورسوان شما يعنى مادران زنان شما، وَ رَبائِبُكُمُ اللَّاتِي فِي حُجُورِكُمْ و دختر ندران شما كه در كنارهاى شمااند [يعنى دختران زنان شما از ديگران]، مِنْ نِسائِكُمُ اللَّاتِي دَخَلْتُمْ بِهِنَ از آن زنان شما كه با ايشان بودهايد و دخول كردهايد، فَإِنْ لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَ اگر با ايشان بوده
نبيد و دخول نكرديد، فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ بر شما تنگى نيست، وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ و زنان پسران شما، الَّذِينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ ايشان كه از پشت شما آيند، وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ و حرام است بر شما بزنى داشتن دو خواهر بيك جاى [يعنى هر دو بهم]، إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ مگر آنچه در جاهليّت بود و گذشت. إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً (23) خداى آمرزگار است مهربان هميشه.
الجزء الخامس وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ و حرامست بر شما زنان شوىمند، إِلَّا ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ مگر چيزى كه ملك شما بود، كِتابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ اين نبشته خدا است بر شما، [ميدانيد و مىپذيريد]، وَ أُحِلَّ لَكُمْ و شما را حلال كرد و گشاده ما وَراءَ ذلِكُمْ هر چه گذارنده آنست كه بر شمرديم، أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِكُمْ بشرط آنكه زن كه بزنى كنيد بكاوين كنيد از مال خويش، مُحْصِنِينَ بنكاح پاك زن كرده، غَيْرَ مُسافِحِينَ نه بزنا با وى گرد آمده، فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَ هر كه بنكاح متعت بزنى گرفتهايد از ايشان، فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَ اجرهاى ايشان بايشان گزاريد، فَرِيضَةً آن بر شما واجب و بريده است. وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ و بر شما تنگى نيست، فِيما تَراضَيْتُمْ بِهِ در آنچه با يكديگر مرد و زن همداستان شديد در كميّت كاوين، مِنْ بَعْدِ الْفَرِيضَةِ پس آنكه عقد بر كاوين بسته بيد، و بر خود واجب كرده، إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً (24) كه خداى داناى است راست دانش هميشهاى.
النوبة الثانية
قوله تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ كَرْهاً- درين آيت دو حكم است: يكى آنست كه زن را بى نكاح بميراث بردن حرامست، و اين از نكاحهاى جاهليّت يكى است. ديگر حكم آنست كه زن را بزنى كردن بر كراهين آن زن نشايد، از بهر آنكه بميراث بردن زن بى نكاح بطوع زن هم نرواست، و ايشان بى رضاء زن و بى طوع زن آن زن را مى حق وارث ديدند.
اللَّه تعالى آن را باطل كرد، و آن كس كه اين آيت در شأن وى فرو آمد قيس بن ابى قيس الانصارى بود، و كبيشه بنت معن الانصارية زن پدرش: چون ابو قيس از دنيا بيرون شد و كبيشه از وى بازماند، قيس پيش از آنكه كبيشه بخانه پدر باز شد، جامه بر وى افكند، و گفت: انّما ارثك لأنّى ولىّ زوجك و أنا احقّ بك، و عادت ايشان در وراثت زنان همين بود كه عصبه شوهر جامه بر آن زن افكندى، پيش از آنكه باهل خويش باز شدى، و اگر باهل باز شدى، و جامه بر وى نيفكنده، و از وراثت خبر نداده، اين حقيّت آن عصبه را نبودى.
پس چون قيس، كبيشه را ميراث برد، وى را فرو گذاشت بى مراعات و بىنفقه، نه او را مراعات ميكرد، و نه از حبالت خويش رهايى ميداد، بطبع آنكه تا مگر خويشتن را بمال باز خرد. كبيشه برخاست و پيش رسول خدا رفت، و قصّه خويش باز گفت. رسول (ص) گفت: رو بخانه بنشين تا اللَّه تعالى در حقّ تو فرمان دهد، و حكم كند. جماعتى از زنان مدينه چون حال كبيشه شنيدند همه برخاستند و گفتند: يا رسول اللَّه حال ما هم حال كبيشه است، امّا كبيشه را پسر شوهر واخواست، و ما را ابناء اعمام شوهر. پس ربّ العالمين اين آيت فرستاد، و آن حكم باطل كرد.
أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ كَرْهاً- بضمّ كاف قراءت حمزه و كسايى است، و بفتح كاف قراءت باقى، و هما لغتان: كالفقر و الفقر، و الضّعف و الضّعف، و الدّفّ و الدّفّ.
و الشّهد و الشّهد. ابو عمرو شيبانى ميگويد: هر چيزى كه تو آن را بدل كراهيت دارى، آن كره است بفتح، و هر چه مشقّت آن بر تن است آن كره بضمّ. و ابو عبيد و جماعتى گفتهاند: كره بفتح مصدر است و كره بضمّ اسم است، اى اسم ما كرهته. و گفته اند: بفتح از اكراه ديگرى است و بضمّ از كراهيّت نفس خويش، و جز ازين گفتهاند، و الصّحيح أنّهما لغتان قاله ابو على الفسوى.
وَ لا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَيْتُمُوهُنَ- ابن عباس گفت: اين در شأن كسى است كه زن خويش را بقهر ميدارد بىنصيبى و حظّى كه زن را بود از داشت وى، و كراهيت ميدارد صحبت اين زن، و در آن داشتن وى را باز دارد از شوى ديگر كردن، تا آنكه زن خويشتن را از وى باز خرد بكاوين، كه بر وى دارد. ربّ العالمين ايشان را از آن نهى كرد، پس استثنا كرد و گفت: إِلَّا أَنْ يَأْتِينَ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ مگر اين زنان فاحشهاى كنند. فاحشه اينجا زنا است، و گفتهاند كه: عصيان و نشوز است، يعنى درين دو حال ضرار زنان روا بود، تا خويشتن را باز خرند، و فديت دهند.
روى جابر بن عبد اللَّه، قال قال النّبيّ (ص): اتّقوا اللَّه فى النّساء، فانّكم اخذتموهنّ بأمانة اللَّه، و استحللتم فروجهنّ بكلمة اللَّه، و لكم عليهنّ أن لا يوطين فرشكم احدا تكرهون، فان فعلن فاضربوهنّ ضربا غير مبرّح، و لهنّ عليكم رزقهنّ و كسوتهنّ بالمعروف.
بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ- بفتح يا قراءت مكى است و ابو بكر از عاصم، على بناء الفعل للمفعول به، بيّنت فهى مبيّنة، اى فاحشة مظهرة مثبتة بالشّهادة. ميگويد: مگرفاحشهاى كنند بچهار گواه، هام سخن، بر وى روشن و محكم كرده. و يقال بفاحشة قد بيّن فحشها، فهى مبيّنة. باقى قرّاء بكسر يا خوانند: مبيّنة، على بناء الفعل للفاعل، اى بفاحشة مبيّنة ظاهرة. ميگويد: مگر فاحشهاى كنند پيدا و روشن. و قيل المعنى بفاحشة تبيّن فحشها؛ و بيّن برين قراءت لازم است، و بر قراءت اوّل متعدّى است، و گفتهاند برين قراءت هم متعدّى است، و المعنى بفاحشة مظهرة للحدّ عليها.
ميگويد: مگر فاحشهاى كنند كه حدّ بر ايشان پيدا و روشن كند بآن، و تبيّن لازم است، يقال بان الأمر و تبيّن اذا ظهر، امّا ابان و بيّن و استبان هم لازم است و هم متعدّى. قال سيبويه: ابان الامر و بيّن و استبان، ابنته و بيّنته و استبنته.
وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ- يعنى: قبل أن يأتين بالفاحشة. ميگويد: چون اين زنان فاحشهاى نكنند، و نشوز و نافرمانى از جهت ايشان نبود، با ايشان خوش زندگانى كنيد، و در عشرت آداب شريعت بجاى آريد، و خلق نيكوكار فرمائيد، و رنجها از ايشان احتمال كنيد، و بر محال گفتن و ناسپاسى ايشان صبر كنيد، و با ايشان گرفته و تاريك مباشيد، و بقدر عقل ايشان با ايشان زندگانى كنيد. مصطفى (ص) گفت:«خيركم خيركم لأهله، و أنا خيركم لأهلى».
بهتر شما آنست كه با اهل خويش بهتر است، و خوشخوىتر، و خوش زندگانىتر، و من با اهل خويش از همه بهترم. و آخر سخنى كه مصطفى (ص) در آخر عهد خويش گفت، آن بود كه: نماز بپاى داريد، و بردگان را نيكو داريد، و بر شما باد كه حقّ زنان بجاى آريد كه اسيرانند در دست شما، با ايشان زندگانى نيكو كنيد. و كان النّبيّ (ص) من النّاس مع نسائه.
فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً ميگويد: اگر شما ايشان را نخواهيد و صحبت ايشان كراهيت داريد، باشد كه شما را
از شان رزق و منفعت بود، يا فرزندى صالح پديد آيد، كه شما را دعاى نيكو كند. و گفتهاند: معنى آنست كه اگر شما صحبت ايشان كراهيت مىداريد، و ايشان را طلاق ميدهيد، باشد كه شوى ديگر كنند، و خداى تعالى آن شوى را از وى روزى فراوان دهد و فرزند نيكو.
وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَكانَ زَوْجٍ وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً الآية- اگر كسى زن خويشتن را طلاق دهد، و ديگرى بجاى وى كند، و آن زن را كه طلاق داده است قنطارى زر بمهر بوى داده بود. قنطار پرى پوست گاوى از زر بود يا از درم، و گفتهاند: هزار دينار بود، و گفته اند: پانصد، على الجمله مالى فراوان باشد. ميگويد: اگر يك قنطار زر بوى بمهر داده بيدهيچيز وامستانيد.
اين دليل است كه چون از آن زن، فاحشه اى نيايد، و نشوزى نبود، ضرار وى نمودن بطمع فدا حرامست. و نيز رخصت است در مغالات مهر، و دليل برين رخصت آنست كه عمر خطاب، ام كلثوم را بخواست دختر على (ع) كه از فاطمه بنت رسول اللَّه (ص) بود. على (ع) گفت: آن دختر كوچكست. عمر گفت:
انّى سمعت رسول اللَّه يقول: انّ كلّ نسب و صهر ينقطع يوم القيمة الّا نسبى و صهرى، فلذلك رغبت فى هذى،
فقال: انّى مرسلها اليك حتّى تنظر الى صغرها. فأرسلها اليه، فجاءته، فقالت: ابى يقول لك: هل رضيت الحلّة؟
فقال: قد رضيتها. قال: فأنكحه على، فاصدقها عمر اربعين الف درهم.
عمر خطاب دختر على (ع) را چهل هزار درهم كاوين كرد.
آن گه خود روزى بر منبر خطبه ميكرد و ميگفت: الا لا تغالوا فى صدق النّساء، فانّها لو كانت مكرمة فى الدّنيا او تقوى عند اللَّه، لكان اولاكم به النّبيّ (ص)، ما اصدق امرأة من نسائه فوق اثنتى عشرة اوقيّة.
و سخن مجمل درين باب آنست كه مرد اگر زن بمال فراوان و مهرگران، رواست، و رخصت هست، كه عمر خطاب چهل هزار درم مهر زن خويش كرد، و رسول خدا (ص) ام حبيبه بزنى خواست، و نجاشى از بهر رسول خدا چهارصد دينار بمهرى بوى داد، و ابن عمر دختر خويش را كاوين ده هزار درم كرد، امّا چنان نيكوتر است و پسنديدهتر كه مهر زنان سبك باشد و آسان، نه فراوان و گران، بدليل آن خبر كه مصطفى (ص) گفت:«الا لا تغالوا فى صدق النّساء».
و در خبر است كه رسول خدا (ص) يكى را گفت كه زن را مىخواست: رو بطلب كاوين، و اگر همه يك انگشترى آهنين بود. و نيز مصطفى (ص) گفت:«من اعطى فى صداق ملء كفّ من برّ او سويق او تمر، فقد استحلّ، يعنى فى النّكاح».
هر چند كه اين تقليل در مهر رواست، و شرع بدان آمده، امّا اختيار آنست كه بعضى علماء از سلف نقل كردهاند كه: انّهم كانوا يكرهون ان يكون مهر الحرائر مثل اجور البغايا، الدّرهم و الدّرهمين، و يحبّون أن يكون عشرين درهما. گفتا: سلف كراهيت ميداشتند كه مهر آزاد زنان همچون اجرت پليد كاران باشد يك درم و دو درم و مانند آن، بلى دوست داشتهاند كه بيست درم بود يا صد درم، يا رطلى درم، يا زيادت از آن چندان كه در آن مغالات نباشد.
أَ تَأْخُذُونَهُ استفهام نهى و توبيخ است، بُهْتاناً يعنى ظلما بغير حقّ، و البهتان الباطل الّذى تتحيّر من بطلانه. وَ إِثْماً مُبِيناً- اى بيّنا، انتصابهما على أنّهما مصدران موضوعان فى موضع الحال، و المعنى: أ تأخذونه باهتين و آثمين؟ و كيف تأخذونه؟ اين بر سبيل استفهام گفت. چنان كه جاى ديگر گفت: كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ ميگويد: و خود چون واستانيد آن مهر كه با ايشان داديد، يا چيزى ازآن مهر پس افضا؟! و «افضا» از نامهايى است كه آن كناياتاند در قرآن از جماع، و أصله الغشيان.
وَ أَخَذْنَ مِنْكُمْ مِيثاقاً غَلِيظاً- اين ميثاق آنست كه: امساك بمعروف او تسريح باحسان، از تسريح باحسان يكى آنست كه از حق آن زن چيزى كاسته نيايد.
مجاهد گفت: ميثاق كلمه نكاح است كه استحلال بآن حاصل شود. عكرمه و ربيع گفتند: هو قوله: «اخذتموهنّ بأمانة اللَّه، و استحللتم فروجهنّ بكلمة اللَّه.» وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ. الآية- اين در شأن قومى آمد از عرب كه زن پدر خويش بعد از پدر مىباز خواستند، و از ايشان صفوان بن اميه بود و اسود بن خلف و ابو نفيل العدوى و قيس بن ابى قيس. ربّ العالمين اين آيت فرستاد، و آن برايشان حرام كرد، و اين تحريم بنفس عقد حاصل شود، و پدر نسبى و رضاع هر دو در آن يكسانند. آن گه گفت: إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ- يعنى آنچه در جاهليّت بود گذشت، اكنون در اسلام آن حلال نيست. بر عازب گفت: خال خود را ديدم، گفتم كجا ميروى؟ گفت: رسول خدا مرا فرستاد بكسى كه زن پدر خويش بعد از پدر باز خواسته است، ميروم كه وى را گردن زنم. إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً اى فاحشة عند اللَّه و معصية، تورث بغض اللَّه. وَ ساءَ سَبِيلًا اى قبح هذا الفعل طريقا.
حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ- ربّ العالمين درين آيت نكاح چهارده زن حرام كرد: هفت از روى نسب، و هفت از روى سبب، امّا ايشان كه از روى نسب حرامند:
مادراناند. هر آن زن كه نسب تو با وى شود اگر دور است و اگر نزديك، آن مادر تو است، و بر تو حرام است. مادران كه مادرت را زادند، مادران كه پدرت را زادند، همه در تحت اين حدّ مندرجاند. ديگر دختراناند. هر زن كه نسب وى از روى ولادت با تو آيد، اگر دور بود و اگر نزديك، آن دختر تو است، و بر تو حرام است.
دختران فرزندان و فرزندان فرزندان همه در تحت اين شوند. سيوم خواهراناند، كه هام شاخ تواند از هر جهت كه باشد. چهارم خواهران پدراند، كه هام شاخ پدر باشند. پنجم خواهران مادر، كه هام شاخ مادر باشند. ششم دختران برادرند، از هر جهت كه برادر بود، از يك طرف بود يا از هر دو طرف. هفتم دختران خواهراند، از هر جهت كه خواهر باشد.
امّا ايشان كه از روى سبب حرامند: اوّل دايه است، كه ترا شير دهد، هر كه ترا شير داد يا پدرت را، يا مادرت را شير داد، وى مادر تو است، يعنى از روى حرمت نه از روى نسب و وراثت. و از اينجا است كه دختران مصطفى (ص) را بنات امّهات المؤمنين گويند، نه اخوات المؤمنين. دوم خواهران هام شيرانند، چنان كه گفت:«وَ أَخَواتُكُمْ مِنَ الرَّضاعَةِ»، و ايشان سهاند همچون خواهران نسبى، و هر چند كه در قرآن اين دو نفرند كه مخصوصاند، يعنى مادران و خواهران كه از جهت رضاع محرّماند، امّا سنّت جماعتى ديگر در افزود به آنچه گفت:«يحرم من الرّضاع ما يحرم من النّسب»،
وروى انّه قال (ص): «ما حرّمته الولادة حرّمه الرّضاع».
اگر زنى كنيزك شوهر خويش را كه طفله باشد شير دهد، آن كنيزك بر شوهرش حرام شود، و قيمتش بيوفتد، كه اكنون دختر وى است از جهت رضاع؛ و اگر زنى پسرى دارد، آن گه دخترى بيگانه را شير دهد، آن دختر خواهر اين پسر شود، و نشايد كه اين پسر آن دختر را بزنى كند. امّا اگر آن دختر خواهرى دارد مر اين پسر را رسد كه آن خواهر را بزنى كند، و اگر چه خواهر خواهرش باشد. و صورت اين در نسب آنست كه اگر مردى را پسرى بود و آن گه زنى خواهد كه آن زن را دخترى بود از شوهرى ديگر، اكنون دخترى آرد ازين زن، اين دختر خواهر آن پسر است؛ هام پدر، و خواهر آن دختر است هام مادر.
اكنون پسر را رواست كه آن دختر را بخواهد كه از شويى ديگر است، و اگر چه خواهر خواهر وى است، و در جمله هر مرد كه بزنى رسد بنكاح درست يا بوطى شبهت، يا بملك يمين، و از وى فرزندى در وجود آيد، شير وى هم حقّ مرد است و هم حق زن، چون اين زن كودكى بيگانه را شير دهد، آن كودك مر ايشان را چون فرزند نسبى بود، فرزندان وى و فرزند فرزند چندان كه بود بر ايشان حرام شدند. امّا برادران و خواهران اين كودك، و پدران و مادران وى، و اعمام و عمّات وى، هيچ بر ايشان حرام نشوند، و تحريم بايشان تعلّق ندارد، كه آنجا نه نسب است و نه رضاع.
و بدان كه حرمت رضاع بدو شرط ثابت شود: يكى آنست كه چون شير خورد اين طفل، وى را كم از دو سال بود، يا دو سال. اگر بيش بود رضاع را اثرى نبود، كه مصطفى (ص) گفت:«لا رضاع بعد الحولين».
ديگر شرط آنست كه هيچ رضعت كم نخورد، بحكم خبر عائشه، قالت: كان فيما انزل من القرآن عشر رضعات يحرمن، ثمّ نسخ بخمس معلومات.
وَ أُمَّهاتُ نِسائِكُمْ و مادران زنان شما بر شما حرامند. اين تحريم بنفس عقد حاصل شود، اگر بزن خويش رسيد يا نرسيد، دخول افتاد يا نيفتاد، بعد از عقد نكاح مادر زن حرام است، حرامى مؤبد، تا آن حدّ كه اگر دختركى طفله بزنى بخواهد، و عقد نكاح بندد، پس وى را طلاق دهد، پس آن گه زنى اجنبيّه آن طفله را شير دهد، آن اجنبيه بر وى حرام گشت، از بهر آنكه مادر دخترى است كه آن دختر روزى زن وى بود بنكاحى صحيح.
وَ رَبائِبُكُمُ اللَّاتِي فِي حُجُورِكُمْ مِنْ نِسائِكُمُ اللَّاتِي دَخَلْتُمْ بِهِنَ- و دختران زنان شما بر شما حرام اند، يعنى پس از آنكه بمادران ايشان رسيديد، و دخول كرديد.
اگر مردى زنى بخواهد و دخول كند، آن گه آن زن را طلاق دهد، پس بعد از طلاق، اين زن دخترى طفله را شير دهد، آن دختر برين مرد حرام شود، از بهر آنكه دختر زنى است كه روزى زن اين مرد بود و بوى رسيده. امّا اگر بوى نرسيده باشد، و او را طلاق دهد، يا بميرد، دختر وى بزنى تواند كرد، كه ربّ العالمين گفت:
فَإِنْ لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ اى فى نكاح بناتهنّ، و به قال النّبيّ (ص): اذا نكح الرّجل المرأة فلا يحلّ له أن يتزوّج بأمّها، دخل بالبنت او لم يدخل. و اذا تزوّج الأمّ و لم يدخل بها، ثمّ طلّقها، فان شاء تزوّج البنت.
و در خبر است كه ام حبيبه بنت ابى سفيان گفت: يا رسول اللَّه خواهر من بنت ابى سفيان بزنى بخواه.
رسول (ص) گفت: تو مى دوست دارى كه من چنين كنم؟ گفت: آرى دوست دارم، و خواهر خود را نيكبختى و نيك جهانى مىخواهم. رسول (ص) گفت كه: او مرا حلال نيست، و روا نباشد كه وى را بزنى كنم. ام حبيبه گفت: يا رسول اللَّه ما چنان دانستيم، و در آن حديث كرديم كه تو دختر بو سلمه مىخواهى كه بزنى كنى، گفت: دختر بو سلمه كه مادرش ام سلمه است كه زن منست؟ گفت: آرى. رسول (ص) گفت: او ربيبه منست. در حجر من پرورده، و اگر نيز ربيبه نبودى، هم حلال نبودى مرا، كه وى دختر برادرم است از جهت رضاع؛ كنيزكى نوبى بود كه مرا و بو سلمه را بيكديگر شير داد. آن گه رسول خدا گفت: دختران و خواهران خود را بر ما عرضه مكنيد.
وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ- تسمّى المرأة حليلة، و الرّجل حليلا، لأنّ كلّ واحد منهما حلال لصاحبه، و قيل لأنّ كلّ واحد منهما يحلّ صاحبه، من الحلول، و قيل لأنّ كلّ واحد منهما يحلّ ازار صاحبه، من حلّ العقد. ميگويد: حرام است بر شما كه زنان پسران شما بزنى كنيد، چون زن در عقد نكاح پسر باشد، بر پدر حرام گشت بنفس عقد، اگر پسر از جهت نسب باشد يا از جهت رضاع هر دو درين حكم يكسانند، امّا پسر خوانده در تحت اين نشود. عطا گفت: اين در شأن سيد (ص) فرو آمد، كه زينب بنت جحش را بزنى خواست، و زينب زن زيد حارثه بوده بود، و زيد پسر خوانده مصطفى (ص) بود.
وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ- و حرام است بر شما كه جمع كنيد ميان دو خواهر بزنى كردن، از بهر آنكه دو خواهر ضرّة يكديگر شوند، و بقطيعت رحم كشد. إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ عطا و سدى گفتند: الّا ما كان من يعقوب (ع) فانّه جمع بين ليا ام يهودا و بين راحيل ام يوسف، و كانتا اختين. امّا امروز اگر كسى بنادانى خواهر زن خويش بخواهد، فرقت بايد افكندن ميان ايشان، و اين خواهر كه بر زن خويش بخواسته بود او را صداق نباشد، مگر كه دخول كند، كه آن گه مهر المثل واجب شود.
لقوله (ص): «فله المهر بما استحلّ من فرجها»
، و تا عدّت اين خواهر بسر نيايد نه روا باشد كه مباشرت آن خواهر كند كه زن اصلى بود، و چنان كه جمع كردن ميان دو خواهر بنكاح روا نيست، جمع كردن ميان زنى و خواهر پدر او، و ميان زنى و خواهر مادر او هم روا نيست. بدليل خبر، و هو ما
روى انّ النّبيّ قال: «لا تنكح المرأة على عمّتها، و لا على ابنة اخيها، و لا على خالتها، و لا على ابنة اختها».
إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً- يعنى لما كان فى الجاهليّة «رحيما» لما كان فى الاسلام.
وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ الآية- اين هفتم زن است از محرّمات كه از روى سبب حرام گشتهاند، و محصنات در قرآن بر سه وجهاند: يكى ذوات الأرحام، چنان كه درين آيت گفت. ديگر محصنات حرائرند از آزاد زنان، چنان كه آنجا گفت: وَ مَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلًا أَنْ يَنْكِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤْمِناتِ، و جايى ديگر گفت: فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ ما عَلَى الْمُحْصَناتِ مِنَ الْعَذابِ. سيوم محصنات عفائفاند، پرهيزكاران و پارسايان، چنان كه گفت: إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ. و ذوات الازواج را محصنات بآن گويند كه حصانت ايشان از جهت شوهران است، فانّ الازواج احصنوهنّ، و منّعوا منهنّ. و أصل الاحصان المنع. امّا حرائر و عفائف، حصانت ايشان از جهت حرّيت و عفّت است. قال اللَّه تعالى: وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَها اى عفّت.
وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ- ميگويد: زنانى كه ايشان را شوهراناند بر غير شوهران حرامند. إِلَّا ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ يعنى بالسّبى من دار الحرب فانّها يحلّ لمالكها بعد الاستبراء بحيضة، و ان كان لهنّ ازواج من المشركين فى دار الحرب.
ابو سعيد خدرى گفت كه: رسول خدا (ص) روز حنين لشكرى را به اوطاس فرستاد، و ايشان را نصرت و غنيمت بود، و بردگان آوردند، و در جمله بردگان زنان بودند كه شوهران مشرك داشتند. مسلمانان از صحبت ايشان مىتحرّج نمودند، يعنى كه ايشان شوهران مشرك دارند. ربّ العالمين در شأن ايشان اين آيت فرستاد.
و قيل: معناه، حرام عليكم المحصنات من النّساء، فوق الأربع، الّا ما ملكت ايمانكم، فانّه لا عدّة عليكم فيهنّ.
كِتابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ- نصب است بر مصدر، توكيد را؛ و اين محمولست بر معنى، لانّ معنى قوله عزّ و جلّ: حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ، كتب اللَّه عليكم كتابا؛ و هذا كما قال الشّاعر: «و رضت فذلّت صعبة اىّ اذلال»، لأنّ معنى رضت، اذللت. و قيل نصب على الاغراء، اى الزموا كتاب اللَّه بتحريم ما ذكرنا من النّساء عليكم.
وَ أُحِلَّ لَكُمْ- بضمّ الف قراءت حمزه و كسايى است و حفص، از عاصم على بناء الفعل للمفعول به، عطفا على قوله حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ، و الفعل فيه بنى للمفعول به ليشاكل المعطوف المعطوف عليه. باقى قرّا وَ أُحِلَّ لَكُمْ خوانند بفتح الف، على بناء الفعل للفاعل، حملا على ما يليه من قوله: كِتابَ اللَّهِ؛ لأنّ المعنى كتب اللَّه عليكم كتابا وَ أُحِلَّ لَكُمْ ما وَراءَ ذلِكُمْ- اى ما سوى ذلكم من النّساء.
أَنْ تَبْتَغُوا- موضع آن نصب است على نزع الخافض، يعنى لأن تبتغوا، اى تطلبوا بأموالكم. ميگويد: هر چه بيرون ازين محرّمات است كه بر شمرديم از زنان، اللَّه شما را حلال كرد بشرط آنكه بمال خويش ايشان را طلب كنيد، بنكاح و صداق، يا بملك و بها.
مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسافِحِينَ- يعنى ناكحين غير زانين، بشرط آنكه عقد درست و راست و پاك بود، ايجاب و قبول بلفظ نكاح، و گواه و ولى.
قال النّبيّ (ص): «كلّ نكاح لم يحضره اربعة فهو سفاح: خاطب و ولىّ و شاهدا عدل».
فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَ- اختلاف است ميان علما كه اين آيت محكم است يا منسوخ. قول حسن و مجاهد آنست كه: آيت محكم است، و معنى آنست كه:فما انتفعتم و تلذّذتم به من النّساء بالنّكاح الصّحيح.
فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَ اى مهورهنّ كاملا بعد الدّخول، و نصفا قبل الدّخول. ميگويد:چون بنكاح صحيح بيكديگر رسيد ايشان را مهر تمام دهيد، و پيش از دخول و مسيس نيمه مهر. و بمذهب ابن عباس آيت محكم است، رخصت نكاح متعت است؛ و نكاح متعت آنست كه زنى خواهد بولىّ و دو گواه تا زمانى نام كرده، بأجرى معلوم. پس چون آن مدّت بسر آيد، زن مالك نفس خويش باشد. آن گه اگر خواهد با وى ميباشد، و اگر نه، وى را رسد كه از وى مفارقت كند؛ و عدّت وى آنست كه يك قرء باز برد، اگراز ذوات الأقراء باشد، و اگر نه از ذوات الاقرا بود، يك ماه است عدّت وى، تا استبراء رحم حاصل شود؛ و ميان ايشان توارث نباشد، و اگر فرزندى آيد بپدر ملحق بود.
اين شرح نكاح متعت است، و ابن عباس و طائفهاى از اهل بيت اين رخصت دادهاند، و دليل ايشان قراءت ابى و سعيد بن جبير است: «فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى فآتوهن اجورهن». امّا معظم علما و فقها از صحابه و تابعين و سلف صالحين بر آنند كه: اين نكاح متعت در ابتدا. اسلام بود پس منسوخ گشت، و متعت زنان در شريعت امروز حرام است. مصطفى (ص) گفت در بعضى از خطب:يا ايّها النّاس انّى كنت امرتكم بالاستمتاع من هذه النّساء، ألا انّ اللَّه سبحانه حرّم ذلك الى يوم القيمة.»
و قال عمر بن الخطاب: ما بال رجال ينكحون هذه المتعة، و قد نهى رسول اللَّه (ص) عنها، لا أجد رجلا نكحها الّا رجمته بالحجارة. و قال ابن عمر:
المتعة سفاح؛ و قال عطا: المتعة حرام مثل الميتة و الدّم و لحم الخنزير. قال ابو اسحاق الزجاج: هذه آية قد غلط فيها قوم غلطا عظيما جدّا، لجهلهم باللّغة، و ذلك انّهم ذهبوا الى انّ قوله عزّ و جلّ: فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَ من المتعة الّتى قد أجمع اهل الفقه انّه حرام؛ و انّما معنى فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَ فما نكحتموه منهنّ على الشّرائط الّتى جرت فى الآية، آية الاحصان. أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِكُمْ مُحْصِنِينَ اى عاقدين التّزويج، فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَ على عقد التّزويج الّذى جرى ذكره، فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً اى مهورهنّ، فان استمتع بالدّخول بها آتى المهر تامّا، و ان استمتع بعقد النّكاح آتى نصف المهر؛ و المتاع فى اللّغة كلّ ما ينتفع به؛ و قوله عزّ و جلّ: وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ، ليس معناه زوّجوهنّ المتع، انّما معناه:
اعطوهنّ ما يستمتعن به؛ و كذلك وَ لِلْمُطَلَّقاتِ مَتاعٌ بِالْمَعْرُوفِ. و من زعم انّ ما استمتعتم به منهنّ، المتعة الّتى هى الشّرط فى التّمتع الّذى تفعله الرّافضة، فقد أخطأ خطأ عظيما. لأنّ الآية بيّنة واضحة.
فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً- اجر اينجا مهر است، و سمّى اجرا لأنّه اجر الاستمتاع، و لهذا يتأكّد بالخلوة و الدّخول. و بمذهب شافعى مهر را حدّى نيست، اگر اندك بود و اگر بسيار، رواست، كه در شرع مقدّر نيست؛ و بمذهب بو حنيفه مقدّر است، و كمينه آن ده درم سپيد است؛ و دليل شافعى آنست كه مصطفى (ص) گفت:«الصّداق جائز قليله و كثيره»،
وقال: «من اعطى فى صداق امرأته ملء كفّيه سويقا او تمرا فقد استحلّ».
و اگر زنى را بزنى كند بى مهر، عقد درست است. امّا شافعى را دو قول است: كه مهر المثل او كى واجب شود؟ يك قول آنست كه بنفس عقد واجب شود، و هو الموافق لمذهب ابى حنيفة، و قول دوم آنست كه بوطى و دخول واجب شود، و هو الصحيح و المنصور فى الخلاف.
وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما تَراضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِيضَةِ- بقول ايشان كه نكاح متعت روا دارند معنى آنست كه: اگر بعد از انقضاء مدّت و پيش از استبراء رحم برضاء يكديگر خواهند كه در مدّت و در اجر بيفزايند، ايشان را روا باشد؛ و بقول عامّه فقها و جمهور اهل علم معنى آنست كه: وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما تَراضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِيضَةِ يعنى من حطّ من المهر و ابراء من بعض الصّداق او كلّه، اى لا اثم عليكم فى أن تهب المرأة للرّجل مهرها، او يهب الرّجل للمرأة ان لم يدخل بها نصف المهر الّذى لا يجب لها الّا بالدخول؛ و قيل لا بأس أن ترضى المرأة من النّفقه بدون نفقة مثلها.
إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً- بما يصلح امر العباد، «حَكِيماً» فيما بيّن لهم من عقد النّكاح الّذى به حفظت الاموال و الأنساب.
النوبة الثالثة
قوله تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ كَرْهاً الآية- هم نداست و هم تنبيه، هم اشارتست و هم شهادت، و هم حكم يا نداست: «ايّها» تنبيه است، الَّذِينَ اشارت است، آمَنُوا شهادت است، لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ كَرْهاً حكم است، و بيان حكم آنست كه اين زنان مستضعفاناند، و در تحت قهر شما اسيرانند. نگر تا ايشان را نرنجانيد، و از راه تلبيس و تدليس بر ايشان حكم نكنيد، و قهر نرانيد، و آنچه شرع نپسندد از ايشان در نخواهيد، بلكه با ايشان بمعروف زندگانى كنيد. وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ اى بتعليم الدّين و التّأدّب باخلاق المسلمين. راه دين و ديانت بايشان نمائيد، و آداب مسلمانى و شريعت ايشان را در آموزيد، و ايشان را از آتش بپرهيزيد، چنان كه جاى ديگر گفت: قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً. آداب صحبت در معاشرت با ايشان نگه داريد، و رنج ايشان احتمال كنيد، و بار خدمت و رنج خويش بر ايشان منهيد. هر چند كه از روى ظاهر على الخصوص زنان را ميگويد، امّا از روى اشارت على العموم همه مسلمانان را ميگويد.
نگريد تا خويشتن را بهيچ وقت بر هيچ مسلمان حقّ و فضل واجب نبينيد، و از مهينان خويش خدمت نخواهيد، و بر كمينان زور نكنيد. و بر اهل ضعف صولت ننمائيد، بلكه در مراعات و مواسات ايشان بكوشيد، و بايشان تقرّب كنيد.
به داود (ع) وحى آمد كه: اى داود اگر شكسته اى بينى در راه ما، يا دل شده اى در كار ما، نگر تا او را خدمت كنى، بلقمه اى نان، بشربتى آب بدو تقرّب جويى، و در بر آفتاب نور دلش بنشينى. اى داود دل آن درويش درد زده مشرقه آفتاب نور ماست! آفتاب نور جلال ما پيوسته در غرفه دل او مىتابد.
پير طريقت گفت: اى مسكين اگر نتوانى كه باو تقرّب جويى، بارى بدل اولياش تقرّب جوى، كه بر دل ايشان اطّلاع كند، هر كه را در دل ايشان بيند، وى را بدوست گيرد. نبينى كه مصطفى (ص) با ضعفاء مهاجرين بنشستى، و خود را در ايشان شمردى، و گفتى:
الحمد للَّه الّذى جعل فى أمّتى من امرت ان اصبر نفسى معهم،و ذلك فى حديث ابى سعيد الخدرى (رض) قال: كنت فى عصابة، فيها ضعفاء المهاجرين، و انّ بعضهم يستر بعضا من العرى، و قارئ يقرأ علينا، و نحن نستمع الى قراءته، فجاء النّبيّ (ص)، حتّى قام علينا، فلمّا رآه القارى سكت فسلّم، فقال: ما كنتم تصنعون؟
قلنا: يا رسول اللَّه قارئ يقرأ علينا، و نحن نستمع الى قراءته، فقال رسول اللَّه (ص). «الحمد للَّه الّذى جعل فى امّتى من امرت ان اصبر نفسى معهم»؛ ثمّ جلس وسطنا ليعدّ نفسه فينا.
ثمّ قال بيده هكذا، فحلق القوم و نوّرت وجوههم، فلم يعرف رسول اللَّه (ص) احد، قال:
و كانوا ضعفاء المهاجرين، فقال النّبي (ص): «ابشروا صعاليك المهاجرين بالنّور التّام يوم القيمة، تدخلون الجنّة قبل اغنياء المؤمنين بنصف يوم مقدار خمسمائة عام».
فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً- هر چه آن بر نفست امروز صعبتر، فردا آن بر دلت خوشتر. هر چه امروز در سراى حكم صورت رنج دارد، فردا در سراى وصل مايه گنج بود. بيمرادى و بيكامى امروز بر نفس سوار است، لكن زهى مراد و كام كه فردا در ضمن اين كار است.
| گر امروز اندرين منزل ترا حالى زيان باشد | زهى سرمايه و سودا كه فردا زين زيان بينى |
قوله: وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَكانَ زَوْجٍ وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً- تحقيق كرم است در مذهب دوستى، و تمهيد قاعده جوانمردى، ميگويد: جفوت فرقت و استرداد معيشت بهم جمع مكنيد، كه اين نه كار كريمانست،
و نه سزاى جوانمردان! چون داغ فرقت بر دل آن مسكينه نهادى، نگر تا دست خرج او نيز بر بند نيارى، بآنكه داده واستانى، و داغش بر داغ نهى.
حسن بن على (ع) زنى داشت. وى را طلاق داد. آن گه مال فراوان بوى فرستاد، و گفت او را: محنت فراق ما بس است، نيز رنج دست تنگى بر وى نبايد نهاد.
گويند آن مال چهل هزار درم بود. زن آن مال پيش خويش بخاك فرو ريخت و ميگفت: «متاع قليل من حبيب مفارق».
حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ. الآية- اشارت اين آيت آنست كه بناء شرع بر تعبّد است نه بر تكلّف، و قانون دين منقول است نه معقول، و مايه سنّت تسليم است نه تعليل. تسليم راهيست آسان، منزل آن آبادان، مقصد آن رضاء رحمن. تكلّف و تصرّف راهيست دشخوار، منزل آن خراب، مقصد آن ناگوار. هان! از راه تكلّف خيز، و در تسليم آويز، وز تصرّف و تعليل بپرهيز. آنچه شرع حرام كرد محرّم دان بىعلّت، حوالت آن بر ارادت، بناء آن بر مشيّت. بجاى محرّم گر محلّل بودى همان بودى، و سائغ در شرع مقدّس بودى، و بىعلّت و بىشبهت بودى، فهو الحقّ جلّ جلاله، يفعل ما يشاء و يحكم ما يريد، من يحرّم ما يشاء على من يشاء، و يبيح ما يشاء لمن يشاء، لا علّة لصنعه و لا معترض على حكمه.
كشف الأسرار و عدة الأبرار// ابو الفضل رشيد الدين ميبدى جلد دوم