كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره النساء – آیه ۱7۰-۱7۶
26- النوبة الاولى
(4/ 176- 170)
قوله تعالى: يا أَيُّهَا النَّاسُ اى مردمان! قَدْ جاءَكُمُ الرَّسُولُ آمد بشما اين فرستاده، بِالْحَقِ براستى، مِنْ رَبِّكُمْ از خداى شما، فَآمِنُوا بگرويد [باو، بآنچه وى آورد]، خَيْراً لَكُمْ شما را آن به است، وَ إِنْ تَكْفُرُوا و اگر كافر شويد، فَإِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ خدايراست هر چه در آسمان و زمين چيز است، وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً (170) و خداى دانا است راست دانش هميشهاى.
يا أَهْلَ الْكِتابِ اى اهل كتاب! لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ از اندازه در مگذريد در دين خويش، وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ و بر خداى مگوييد، إِلَّا الْحَقَ مگر سزاى او، إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ عيسى پسر مريم، رَسُولُ اللَّهِ رسول خدا است، وَ كَلِمَتُهُ [و موجود آورده] سخن وى، أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ كه آن سخن به مريم افكند، وَ رُوحٌ مِنْهُ و جانى است ازو [بعطا بخشيده مادر وى را]، فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ بگرويد بخدا و فرستادگان او، وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ و مگوييد كه سه است [اللَّه و عيسى و مريم]، انْتَهُوا باز شيد[1]
ازين گفتار، خَيْراً لَكُمْ شما را به است اين. إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ كه اللَّه خدايست يگانه يكتا[2]، سُبْحانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ پاكى و دورى وى را از آنكه وى را فرزند بود، لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ او راست هر چه در آسمان و زمين چيز است، وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلًا (171) و خداى بسنده است بكار پذيرى و كارسازى.
لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ ننگ نميدارد عيسى، أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ كه او خداى را بنده بود، وَ لَا الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ و نه فريشتگان نزديك كردگان، وَ مَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبادَتِهِ و هر كه ننگ دارد از پرستش وى، وَ يَسْتَكْبِرْ و گردن كشد [از آن]، فَسَيَحْشُرُهُمْ بهم آرد خداى ايشان را، إِلَيْهِ جَمِيعاً (172) تا بوى آيند همگان [ناگرويدگان].
فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ امّا ايشان كه بگرويدند، و كار نيك كردند، «فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ تمام بايشان سپارد مزدهاى ايشان، وَ يَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ و ايشان را بيفزايد از عطاء خود، وَ أَمَّا الَّذِينَ اسْتَنْكَفُوا و امّا ايشان كه ننگ داشتند از پرستش وى، وَ اسْتَكْبَرُوا و گردن كشيدند، فَيُعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَلِيماً عذاب كنند ايشان را عذابى دردنماى، وَ لا يَجِدُونَ لَهُمْ و نيابند خويشتن را، مِنْ دُونِ اللَّهِ فرود از خداى، وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً (173) نه كارسازى و نه دوستى و نه يارى.
يا أَيُّهَا النَّاسُ اى مردمان، قَدْ جاءَكُمْ آمد بشما، بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ دست آويزى و حجّتى از خداوند شما، وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ و فرو فرستاديم بشما نُوراً مُبِيناً (174) روشنايى پيدا.
فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ امّا ايشان كه بگرويدند بخداى، وَ اعْتَصَمُوا بِهِ و دست در وى زدند، فَسَيُدْخِلُهُمْ درآرد ايشان را، فِي رَحْمَةٍ مِنْهُ در بخشايشى از خود، وَ فَضْلٍ و افزونى [از كردار ايشان]، وَ يَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ و راهشان مينمايد بخود، صِراطاً مُسْتَقِيماً (175) راهى راست درست.
يَسْتَفْتُونَكَ ميپرستند از تو، قُلِ گوى [ايشان را]، اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ اللَّه مىفتوى كند شما را در كلاله، إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ اگر مردى بميرد، لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ و او را هيچ فرزند نه وَ لَهُ أُخْتٌ و او را خواهرى بود [از پدر و مادر، يا از پدر]، فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ آن خواهر راست نيمى از ميراث، وَ هُوَ يَرِثُها و اين برادر [پدرى و مادرى يا پدرى] ميراث برد از وى، إِنْ لَمْ يَكُنْ لَها وَلَدٌ اگر [بميرد، و] او را فرزندى نبود، فَإِنْ كانَتَا اثْنَتَيْنِ و اگر دو خواهر باشند [يا بيش، از پدر و مادر يا از پدر] فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمَّا تَرَكَ ايشان را از مال دو سيك بود، وَ إِنْ كانُوا إِخْوَةً رِجالًا وَ نِساءً و اگر برادران و خواهران بهم باشند [از پدر و مادر يا از پدر]، فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ برادر راست چندان كه دو خواهر را، يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ پيدا ميكند خداى شما را احكام خويش أَنْ تَضِلُّوا تا در نادانى بيراه نشيد[3]، وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (176) و خداى بهمه چيز دانا است.
النوبة الثانية
قوله تعالى: يا أَيُّهَا النَّاسُ الآية- اين خطاب با اهل هر دو كتاب است: تورات انجيل، و رسول ايدر محمد (ص) است، ميگويد: اى جهودان و اى ترسايان! محمد بشما آمد و قرآن آورد، فَآمِنُوا خَيْراً لَكُمْ او را تصديق كنيد، و قرآن براست داريد كه شما را اين به بود از كفر. پس اگر كافر شيد[4] و محمد را دروغ زن گيريد، و نعمت خداى بر خود بپوشيد، بدرستى بدانيد كه هر چه در آسمانها و زمينها خلق است همه آن اللَّه است. تواند كه شما را بزمين فرو برد، يا آسمان بسر شما فرو آرد، و روزى از شما باز گيرد. كفر شما شما را زيان دارد، و اگر نه خداى بىنياز است از شما و طاعت شما. پس گفت: وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً اللَّه دانا است بعاقبت كار همگان از كفر و ايمان، حكيم است درين تكليف كه شما را ميكند، و ميداند كه از شما چه آيد.
يا أَهْلَ الْكِتابِ- اين خطاب با ترسايان است كه در كار عيسى غلوّ كردند.و معنى غلوّ از اندازه در گذشتن است بناحق. ميگويد: اى ترسايان! در دين خود از اندازه در مگذريد، و بر اللَّه جز آنكه سزاى وى است مگوييد، او را بىعيب و پاك دانيد، از جفت و فرزند و انباز، كه وى را نه انباز است، نه جفت، نه فرزند.
آن گه صفت عيسى كرد، و گفت: إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ- عيسى پسر مريم است نه پسر خدا، چنان كه ترسايان گفتند. «رَسُولُ اللَّهِ» رسول خدا است، نه چنان كه جهودان گفتند كه نيست. باين دو كلمه بر هر دو گروه رد كرد آنچه در عيسى گفتند. وَ كَلِمَتُهُ معنى آنست كه بكلمه حق در وجود آمد، كه وى را گفت «كن فكان»، و گفتهاند وى را كلمت خواند، از بهر آنكه خلق بوى هدى يافتند، چنان كه بكلام وى يافتند.
أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ- اى اعلمها و اخبرها بها. كما يقال: القيت اليك كلمة حسنة. ميگويد: آن سخن به مريم افكند، يعنى مريم را از آن آگاهى داد، و خبر كرد از وجود عيسى بىپدر، پس عيسى كه مخلوق است و پسر مريم است، چگونه خدا بود؟ و مادر وى پيش از وى بوده، و از وى در وجود آمده، و خداى قديم است، لم يزل و لا يزال، پيش از وى هيچ چيز نه، و پس از وى هيچ چيز نه.
مصطفى (ص) گفت: «انت الأوّل فليس قبلك شىء و انت الآخر فليس بعدك شىء، و انت الظّاهر فليس فوقك شىء و انت الباطن فليس دونك شىء».
وَ رُوحٌ مِنْهُ- اى امر منه، لأنّه بأمره كان، و قيل: و روح منه اى و نفخة منه، لأنّ جبرئيل نفخت فى روحها، فحملت باذن اللَّه، معنى آنست كه: نفخه جبرئيل بفرمان حق به مريم رسيد، و از آن بار گرفت. و نفخه جبرئيل را روح گفت، لأنّها ريح تخرج من الرّوح. و قيل: معناه، و رحمة منه، يعنى: جعله اللَّه رحمة لمن تبعه، و آمن به. يدلّ عليه قوله: وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ اى قوّاهم برحمة منه. و قيل: الرّوح، الوحى. اوحى الى مريم بالبشارة و الى جبرئيل بالنّفخ، و اليه ان كن فكان، يدلّ عليه قوله: «يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ».
مذهب حلوليان و ترسايان آنست كه: وَ رُوحٌ مِنْهُ اين «من» تبعيض است تا بعضيّت و جزئيّت ميان خالق و مخلوق اثبات كنند، و نه چنانست كه ايشان گفتند، تعالى اللَّه عن ذلك علوّا كبيرا! اين «من» نه تبعيض راست، بلكه ابتداء غايت راست، چنان كه در آن آيت گفت: سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ.
اگر «روح منه» اقتضاء كند كه عيسى بعضى است ازو، پس «جَمِيعاً مِنْهُ» اقتضاء كند كه هر چه در آسمان و زمين چيز است ابعاض است ازو، و باتفاق اين من تبعيض نيست، پس «و روح منه» همين است، و جز اين نيست.
امّا روح در قرآن بر وجوه است: يكى از آن روح است كه اجسام بدان زنده،و قبض آن بوقت مرگ قابض الأرواح كند.
و مصطفى (ص) آن را گفته:«الارواح جنود مجنّدة، فما تعارف منها ائتلف، و ما تناكر منها اختلف.»
و به يقول اللَّه عزّ و جلّ: وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي.
و روح، جبرئيل است لقوله عزّ و جلّ: نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ، و قال تعالى: و أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ.
و روح نام فرشتهايست عظيم، لقوله تعالى: يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا.
و روح كلام خدا است، لقوله تعالى: يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ، و لقوله تعالى: أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا.
و روح بمعنى رحمت است، لقوله تعالى: وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ اى برحمة منه، و روح عيسى است، و ذلك فى قوله: فَنَفَخْنا فِيهِ مِنْ رُوحِنا، و قوله تعالى:وَ رُوحٌ مِنْهُ.
فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ- اى لا تقولوا بالأقانيم كما قالت النّصارى: اللَّه ثلاثة، فأقنوم الأب، و هو اللَّه سبحانه، و اقنوم الابن، و هو عيسى، و اقنوم الزّوج، و هى مريم. اين يك صنفاند از ترسايان كه اللَّه را ثالث ثلاثة ميگفتند، يعنى كه اوست و جفت و فرزند. ربّ العزّة گفت: سه مگوييد، و ازين سخن باز ايستيد، و توبه كنيد. انْتَهُوا يعنى: توبوا الى اللَّه عزّ و جلّ من مقالتكم هذه، خَيْراً لَكُمْ يعنى: يكن خيرا لكم.
إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ- خدا يكيست، يگانه، يكتا، در ذات و صفات بيهمتا و خدايى را سزا.
سُبْحانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ تنزيه نفس خويش كرد، و خود را ستود، كه وى را سزد كه خود را ستايد، پاكست و بىعيب، بىزن و بىفرزند، بىخويش، و بى پيوند، خود بىيار، و همه عالم را يار، خود بىنياز، و همه عالم را كارساز.
لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ- او راست هر چه در آسمانها، و هر چه در زمين، عيسى و غير عيسى همه رهى و بنده وى، همه آفريده و ساخته وى.
وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلًا- اى كفيلا و شهيدا بذلك.
قال رسول اللَّه (ص): «من قال: اشهد أن لا اله الّا اللَّه، وحده، و انّ محمدا عبده و رسوله، و انّ عيسى عبده و ابن امته، و كلمته القاها الى مريم، و روح منه، و انّ الجنّة حقّ، و انّ النّار حقّ، ادخله اللَّه من اىّ ابواب الجنّة الثّمانية شاء».
لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ- سبب نزول اين آيت آن بود كه ترسايان نجران گفتند: يا محمد! چرا هميشه صاحب ما را عيب كنى، يعنى عيسى، و وى را بد گويى؟ رسول خدا گفت: در وى چه ميگويم كه آن بد است؟ گفتند:مىگويى كه: وى بنده خدا است. رسول گفت: وى را عيب و عار نيست كه بنده خدا است. در آن حال جبرئيل آمد، و بر وفق آن آيت آورد: لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَ لَا الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ. قيل: هم حملة العرش، و انّما ذكرهم لأنّ من الكفّار من اتّخذهم آلهة.
قومى كه فريشتگان را بر انبياء تفضيل نهادند، دست درين آيت زدند، و تمسّك باين كردند كه: وَ لَا الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ، و اين تمسّك بمذهب اهل حق درست نيست، و ايشان را درين آيت نام بردن، و ذكر كردن نه بر جهت تفضيل است، بلكه جواب دو گروه است: يكى ترسايان كه عيسى را فرزند گفتند. ديگر مشركان عرب كه فريشتگان را خدايان ساختند، و عبادت ايشان كردند. ربّ العالمين گفت بردّ ايشان كه: عيسى ننگ ندارد كه بنده خداى باشد اى ترسايان! و نه فريشتگان كه مقرّبانند از كرامت خداى، و بيشترين بشراند، مىننگ دارند از بندگى اللَّه اى مشركان عرب! پس معلوم گشت كه اين بر ردّ فريقين گفت، نه بر وجه تفضيل.
ديگر جواب آنست كه: چون ترسايان گفتند: نه چون ديگر آفريدگانست، كه همه آفريدگان از پدر و مادر در وجود آمدند، و عيسى بىپدر در وجود آمد.
پس نه روا باشد كه او را چون ديگران بنده گويند. ربّ العزّة وانمود كه: وجود وى بىپدر عجبتر از فريشتگان نيست كه بىپدر و مادراند، و آن گه همه بندگان اويند، از بندگى مىننگ ندارند. جواب سيوم آنست كه: آن قوم كه اين آيت در شأن ايشان آمد، اعتقاد داشتند كه فريشتگان بر انبياء و بر جمله فرزندان آدم فضل دارند، پس ربّ العالمين خطاب با ايشان بر وفق اعتقاد ايشان كرد، و اين مذهب معتزله و كرامية و خوارج است. امّا معتقد جمهور اهل حق درين مسئله آنست كه انبياء و مؤمنان بر فريشتگان فضل دارند، كه آن فضل و كرامت و تخاصيص قربت، كه ربّ العزّة با پيغامبران و مؤمنان فرزند آدم كرد، با فريشتگان نكرد، كه فريشتگان اگر چه بحضرت الهيّت نزديكتراند، بحجب هيبت، و نور عزّت محجوباند. و پيغامبران و مؤمنان بنور مشاهدت و نسيم انس و ضياء و كشف و كرامت محبّت مخصوصاند. و دليل تخصيص و تفضيل ايشان بر فريشتگان آنست كه ربّ العزّة بر ايشان ثنا كرد، گفت: آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ، و محبّت خود ايشان را اثبات كرد، گفت: يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ، و در حق ابراهيم خليل على الخصوص گفت: وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا، و پيغامبران را گفت: إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيارِ، و مؤمنان را گفت: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ.
و يشهد لذلك ما روى عن عبد اللَّه بن عمر موقوفا و مرفوعا: انّ الملائكة قالوا: يا ربّنا خلقت بنى آدم فجعلت لهم الدّنيا، فاجعل لنا الآخرة. فقال اللَّه تعالى: لا اجعل صالح ذرّيّة من خلقته بيدى، كمن قلت له كن فكان.
وروى انّه قال (ص): «ما من شىء اكرم عند اللَّه من بنى آدم يوم القيامة». قيل: يا رسول اللَّه! و لا الملائكة؟ قال: «و لا الملائكة. انّ الملائكة مجبورون بمنزلة الشّمس و القمر، يعنى انّهما فى جريانهما و افولهما مسخّران محمولان عليهما، و الملائكة فى معناهما كالمحمولين على الطّاعة، لعدم الموانع عنها، ليست لهم نفس آمرة بالسّوء و لا شهوة داعية، و لا شيطان يوسوس و يزيّن، و لا دنيا تغرّ و تمنّى. فاذا اطاعوا صارت طاعتهم بمنزلة العادة كنفس المتنفّس، و طرف الطّرف. و هل تستوى طاعة المجاهد و المكابر مع هذه الاعداء؟ كمن يكون فى روح و راحة؟».
قوله: وَ مَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيْهِ جَمِيعاً- متكبّران، و جبّاران را درين آيت بيم داد و وعيد نمود. و ايشان سه گروهاند بر تفاوت: گروهى بر خداى عزّ و جلّ تكبّر كردند، چون نمرود و فرعون و ابليس، و كسانى كه دعوى خدايى كردند، و از بندگى ننگ داشتند. و به قال اللَّه عزّ و جلّ: كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ، و گروهى به رسول (ص) تكبّر كردند چون كفّار قريش كه گفتند: بشرى را همچون خود سر فرو ننهيم، چرا نه فريشته فرستادندى؟! يا بارى محتشمى چون وليد مغيره از اهل مكه يا عروة بن مسعود الثقفى از اهل طائف، و ذلك قوله: «لولا انزل هذا القرآن على رجل من القريتين عظيم»؟ ربّ العزّة اين قوم را ميگويد: «فاصرف عن آياتى الذين يتكبرون فى الأرض بغير الحق». سيوم قوم آنند كه بر بندگان خدا تكبّر كنند، و بچشم حقارت بايشان نگرند، و حق از ايشان قبول نكنند، و خويشتن را بزرگ دارند، و خود را از همه كس به دانند. رسول خدا را پرسيدند كه كبر چيست؟ گفت: آنكه حق را گردن ننهد، و بچشم حقارت بمردم نگرد. يكى از جمله بزرگان دين گفته كه: مرد كريم چون پارسا شود متواضع گردد، و سفيه چون پارسا شود باد كبر در وى پديد آيد.
و مصطفى (ص) گفته:«اعوذ بك من نفخة الكبر»
، و در خبراست كه چون متواضعى را بينيد با وى تواضع كنيد، و بر متكبّر تكبّر آريد، تا حقارت و مذلّت وى پديد آيد. روز رستاخيز اين متكبّران را بر صورت مور خرد حشر كنند، در زيرا پاى خلق افتاده، و بنزديك خداى عزّ و جلّ كس از ايشان خوارتر و ذليلتر نه، كه ايشان در تكبّر و جبروت با خداى منازعت كردهاند.
قال النّبيّ (ص): «يحشر المتكبّرون امثال الذّرّ يوم القيامة، فى صورة الرّجال، يغشاهم الذّلّ من كلّ مكان، يساقون الى سجن فى جهنّم يسمّى لولس، تعلوهم نار الانيار[5] يسقون من عصارة اهل النّار طينة الخبال».
و قال (ص): «لا يدخل الجنّة مثقال ذرّة من كبر».
فقال رجل: انّ الرّجل يحبّ ان يكون ثوبه حسنا، و نعله حسنا. قال: «انّ اللَّه جميل يحبّ الجمال، الكبر بطر الحقّ، و غمط[6] النّاس».
و روى: الكبر ان تسفّه الحقّ و تغمص الناس. و يقال: فان غمص النّاس و غمط النّعمة اذا تعاون بها و لم يشكرها.
فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَ يَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ- گفتهاند كه: اين مؤمنان مهاجر و انصاراند، و تابعين، و سلف صالحين، كه حقوق دين اسلام بجاى آوردند و شرايع و فرايض بجان و دل بپذيرفتند و بپاى داشتند، و شريعت و اهل آن بزرگ داشتند. لا جرم ايشان را ثواب تمام است، و زيادتى فضل و كرم حق، و ذلك مالا عين رأت و لا أذن سمعت و لا خطر على قلب بشر.
و گفته اند: زيادتى فضل و كرم آنست كه ايشان را منزلت شفاعت بود، فيمن صنع اليهم المعروف فى الدّنيا و ان استوجبوا النّار.
وَ أَمَّا الَّذِينَ اسْتَنْكَفُوا- يعنى عن عبادته، وَ اسْتَكْبَرُوا عن السّجود له، فَيُعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَلِيماً وَ لا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا اى قريبا ينفعهم، وَ لا نَصِيراً مانعا يمنعهم من اللَّه عزّ و جلّ.يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ- برهان اينجا مصطفى (ص) است.
وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً- و نور قرآن است درين آيت. هم چنان كه در سورة الاعراف گفت: وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ يعنى القرآن.جاى ديگر گفت:فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنا يعنى القرآن.
و در قرآن نور است بمعنى دين اسلام، چنان كه گفت: يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ يعنى: الّا ان يظهر دينه. و در سورة نور گفت: يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ يعنى لدينه.
وجه سيوم نور است بمعنى ايمان، چنان كه در سورة الانعام گفت: وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ. و در سورة الحديد گفت:وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ يعنى ايمانا تهتدون به. و در سورة البقرة گفت:يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ يعنى من الكفر الى الايمان.
چهارم نور است بمعنى هدى، كقوله: اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يعنى بنوره و هداه يهتدى من فى السّماوات و من فى الأرض. «مثل نوره» يعنى: الّذى يقذفه فى قلب المؤمن حتّى يهتدى به.
پنجم نور است بمعنى نبىّ، كقوله: «نُورٌ عَلى نُورٍ» اى نبىّ مرسل بعد نبىّ.
ششم نور است بمعنى روشنايى روز، كقوله: وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ.
هفتم نور است بمعنى آن روشنايى كه مؤمنان را در صراط بود، و ذلك فى قوله: يَسْعى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ، و قال: انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ يعنى نمشى بضوئكم، و قال تعالى: يَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا.
هشتم نور است بمعنى بيان حلال و حرام و احكام و مواعظ، چنان كه گفت: إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فِيها هُدىً وَ نُورٌ يعنى بيان الحلال و الحرام و الأمر و النّهى. جاى ديگر گفت: قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْكِتابَ الَّذِي جاءَ بِهِ مُوسى نُوراً؟ يعنى ما فيه من الحلال و الحرام و الأمر و النّهى.
قوله تعالى: فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ- يعنى بأنّه واحد لا شريك له، وَ اعْتَصَمُوا بِهِ يعنى: امتنعوا بطاعته من زيغ الشّيطان، فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِنْهُ يعنى الجنّة، «و فضل» يتفضّل عليهم بما لم يخطر على قلوبهم، وَ يَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِراطاً مُسْتَقِيماً اى دينا يثبّتهم عليه.
قوله: «يَسْتَفْتُونَكَ»- مقاتل گفت: سبب نزول اين آيت آن بود كه جابر بن عبد اللَّه در مدينه بيمار شد، مصطفى (ص) در عيادت وى شد. جابر گفت:يا رسول اللَّه! انّى كلالة لا اب لى و لا ولد، فكيف اصنع فى مالى؟ گفت: من كلالهام، نه پدر دارم و نه فرزند، در مال خويش چكنم؟ چه فرمايى؟ جبرئيل آمد، و آيت آورد: يَسْتَفْتُونَكَ الآية، اى يسئلونك و يستخبرونك.
قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ- شرح كلاله در اوّل سورة رفت. و روايت از عمر كه گفت: از مصطفى (ص) پرسيدم كه كلاله چيست؟ گفتا: رسول خدا دست بر سينه من زد و گفت:«يا عمر! تكفيك آية الصّيف الّتى انزلت فى آخر سورة النساء»: ان امرؤ هلك ليس له ولد»
– ميگويد: اگر مردى بميرد، و از وى فرزند نماند، و نه پدر، اين در ضمير است، و اين ضمير لا بدّ است تا معنى كلاله درست آيد. «و له اخت» و خواهرى ماند از وى، يعنى خواهرى پدرى و مادرى، يا پدرى. درين آيت بيان ميراث اولاد اب و امّ است و اولاد اب، نه اولاد امّ، كه ذكر اولاد امّ و بيان ميراث ايشان در اوّل سورة رفت. وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ چون اين خواهر يكى باشد وى را نيمه اى تركه رسد. وَ هُوَ يَرِثُها إِنْ لَمْ يَكُنْ لَها وَلَدٌ- و اگر اين خواهر بميرد، و وى را فرزند و پدر نبود، برادر از وى ميراث برد، و جمله تركت وى را بود. و اگر دو خواهر باشند يا بيشتر كه ميراث برند از برادر، ايشان را دو سيك باشد از تركه برادر. و اگر برادران و خواهران بهم آيند بميراث بردن، برادران را چندان رسد كه دو خواهر را.
يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا- گفتهاند كه اين أَنْ تَضِلُّوا بجاى مصدر است يعنى: يبيّن اللَّه لكم الضّلالة، اللَّه شما را گمراهى روشن ميكند، تا از آن پرهيزند و گمراه نشوند. معنى ديگر: يبيّن اللَّه لكم كراهة ان تضلّوا، اللَّه احكام خويش شما را روشن ميكند، از آنكه كراهيت ميدارد كه شما گمراه شويد.
و قيل تقديره: يبيّن اللَّه لكم لئلّا تضلّوا. وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ يعلم مصالح العباد فى المبدء و المعاد. سدى گفت: آخر ما نزّل من القرآن ثلاث آيات:يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا، فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ، وَ اتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ.
النوبة الثالثة
قوله تعالى: يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّكُمْ فَآمِنُوا خَيْراً لَكُمْ- اشارت آيت آنست كه درگاه ربوبيّت و جلال احديّت بىنياز است از طاعت مطيعان، و پاكست از عبادت خلقان، در زمين و در آسمان. اگر هر چه آفرينش است:افلاك و سماوات، موجودات و متلاشيات، همه بكتم عدم باز شود، پاكى و خداوندى وى را زيانى نيست، و از ايشان هيچ پيوندى در نبايد. احديّت وى را صمديّت وى جمالست، و صمديّت وى را فردانيّت وى جلالست.
خبر درست است ازابوذرغفارى عن رسول اللَّه (ص) عن اللَّه عزّ و جلّ، انّه قال:«يا عبادى انى حرمت الظلم على نفسى و جعلته بينكم محرما، فلا تظالموا[7] يا عبادى! انكم الذين تخطئون بالليل و النهار، و أنا الذى اغفر الذنوب و لا ابالى، فاستغفرونى اغفر لكم، يا عبادى! لو ان اولكم و آخركم و انسكم و جنكم كانوا على اتقى رجل منكم لم يزد ذلك فى ملكى شيئا. يا عبادى! لو أن اولكم و آخركم و انسكم و جنكم كانوا على افجر قلب رجل منكم لم ينقص ذلك من ملكى شيئا. يا عبادى! لو أن اولكم و آخركم و انسكم و جنكم سألونى و اعطيت كل انسان منهم ما سأل لم ينقص ذلك منى شيئا الا كما ينقص البحر ان يغمس فيه المحيط غمسة واحدة».
وَ إِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ- ميگويد: اگر خلايق جمله فعل بندگى بگذارند، و كمر طاعت بندگى بگشايند، نتوانند كه از بندگى بيرون شوند، يا از روى خلقت بند بندگى از خود برگيرند، تا عزت قرآن اين خبر ميدهد كه: إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً. امّا فرق است ميان بندهاى كه از روى آفرينش اسم بندگى بر وى افتاد، و ميان بندهاى كه از روى نواخت و لطف اين نام بر وى افتاد، كه أَسْرى بِعَبْدِهِ، وَ عِبادُ الرَّحْمنِ، «فبشر عبادى»، إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ. اينان مقبولان حضرتاند، و آنان مطرودان قطيعت. نه هر كه بنده است او نواخته لطف است يا در بند مهر است. بنده براستى دانى كدام است؟ او كه آراسته انعام و اكرام است، و در حضرت وصال و مجلس انس شراب مهر، او را در جام است.
پير طريقت گفت: الهى جمال من در بندگى است يا نه زبان من بياد تو كيست؟ دولتم آنست كه مذكور توام، و رنه در ذكر من مرا قيمت چيست؟
يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ- غلوّ ايشان در دين آن بود كه عبوديّت بجاى ربوبيّت نهادند، و صفت لاهوت بنا سوت فرو آوردند، و ثالث ثلاثة اعتقاد گرفتند.
و وحده لا شريك له از دست بدادند. ربّ العالمين گفت: لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ سه مگوييد، ازين سخن باز گرديد، و بدانيد كه خدا يكى است، در ذات يكتا، و در صفات بيهمتا، و از عيبها جدا، در صنعهاش حكمت پيدا، در نشانهاش قدرت پيدا، در يكتائيش حجّت پيدا، همه عاجزاند و او توانا، همه جاهلاند و او دانا، همه در عدداند و او احد، همه معيوبند و او صمد:لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ. لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ- هرگز در خاطر مريم نيامد كه باطن او خزانه قدرت شود، صدفوار آن درّ پاك نگاه ميداشت تا آن روز كه به جبرئيل امين كه غوّاص بحار قدرتست فرمان آمد كه آن گوهر دولت را از صدف اسرار بيرون گير، و در صحراى وجود بر ديده اهل آفرينش عرضه كن.
چون در وجود آمد، قومى در تصرّف ايستادند كه نبات بىتخم كى رويد؟ و فرزند بىپدر چون بود؟ اين بنده نيست، و از بندگى وى را جز ننگ نيست، و تقدير ايشان را جواب ميدهد كه در خزانه قدرت اين چنين اعجوبها بديع نيست. آدم بنده است، حلقه بندگى در گوش، نه مادر بود او را و نه پدر، فريشتگان همه بندگاناند، نه مادر است ايشان را نه پدر، و عيسى در مهد طفوليّت اوّل سخن كه گفت جواب ايشان بود كه: إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ من بنده خدايم، مرا از بندگى ننگ نيست، و شرف من خود جز در بندگى نيست. ربّ العالمين تحقيق اين را گفت: لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَ لَا الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ.
آن گه گفت: وَ أَمَّا الَّذِينَ اسْتَنْكَفُوا وَ اسْتَكْبَرُوا فَيُعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَلِيماً- باش تا فردا كه اينان كه از بندگى ننگ داشتند، و برترى جستند، و با ربوبيّت در كبريا و عظمت منازعت كردند، ايشان را بر فتراك بيدولتى آن ناكس بندند كه ميگفت:أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى، و ايشان را سرنگون بدوزخ اندازند، و با ايشان گويند:بارى بنگر كه از كه ماندستى باز.
برترى جستن و استكبار كردن نه كار دينداران است، و نه راه بندگان. بنده بايد كه طالب مذلّت نفس خويش باشد تا از جمال دين برخوردار شود. او كه پيوسته جوياى عزّ نفس خويش باشد عزّ درگاه دين از كجا شناسد؟ «اذا اراد اللَّه بعبده خيرا دله على ذل نفسه». عمر خطاب را روزى ديدند در عهد خلافت كه ميآمد و مشكى آب در گردن افكنده. گفتند: يا امير المؤمنين اين چه حال است؟
گفت:اين ساعت رسولان روم رسيدند، و با من گفتند كه: قيصر روم را از سياست نام تو خواب نماند، و در همه روم كس نيست كه نه عدل و راستى تو وى را درست شده است. نفس من بخود باز نگرست، خواستم كه بدين مشك آب آن بارنامه نفس خود فرو شكنم. آن گه آب در حجره پير زنى برد و بازگشت.
سفيان ثورى را عادت بودى كه جز در صف آخر نه ايستادى، گفتند:يا سفيان! نه اولىتر آنست كه اختيار صف اوّل كنى؟ گفت: صدر سزاى خداوندان بود، بندگان را با صدر عزّت چه كار.
يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً- جلال احديّت منّت مينهد بر نقطه بشريّت كه شما را دو چراغ افروختيم: يكى در دل، يكى در پيش، آنچه در پيش چراغ سنّت است كه عين برهان است، و آنچه در دل چراغ ايمانست و نور تابانست. خنك مرا آن بندهاى كه ميان اين دو چراغ روان است. عزيزتر ازو كيست كه نور اعظم در دلش تابان است! و ديده و روى دوست ديده دل او را عيانست، يك نفس با دوست بدو گيتى ارزانست، يك ديدار از آن دوست بصد هزار جان رايگانست.
| جان نيز بنزد تو فرستيم بدين شكر | صد جان نكند آنچه كند بوى وصالت |
فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ الآية- از بنده ايمان و اعتصام بحكم بندگى، و از ربّ العزّة فضل و رحمت بنعت مهربانى. آن گه گفت: وَ يَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِراطاً مُسْتَقِيماً- ايشان را هدايت و رشد آن دهد كه بدانند كه آنچه يافتند از مثوبت، و آنچه ديدند از كرامت، بفضل و رحمت خداى بود، نه بايمان و اعتصام ايشان. و به قال النّبيّ (ص): «ما منكم من احد ينجيه عمله». قيل: و لا انت يا رسول اللَّه؟ قال: «و لا أنا، الّا ان يتغمّدنى اللَّه برحمته».
پايان تفسير سوره نساء
____________________________
[1] ( 2)- نسخه ج: شويد.
[2] ( 1)- نسخه ج: بيهمتا.)
[3] ( 1)- نسخه ج: نشويد.
[4] ( 1)- نسخه ج: شويد.)
[5] ( 1)- جمع نير بكسر اول، ناقة ذات انيار ناقه كلان سال كه در آن بقيه باشد.
رجل ذو النيرين، آنكه قوت او دو چند قوت يار او باشد.( منتهى الارب) حرب ذات نيرين: شديدة( المنجد)
[6] ( 2)- غمطه غمطا: احتقره و ازدرى به.( المنجد)
[7] ( 1)- تظالم القوم: ظلم بعضهم بعضا.( المنجد))
كشف الأسرار و عدة الأبرار// ابو الفضل رشيد الدين ميبدى جلد دوم