ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره النمل آیه 45– 93
[سوره النمل (27): آيات 45 تا 53]
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ فَإِذا هُمْ فَرِيقانِ يَخْتَصِمُونَ (45)
قالَ يا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ لَوْ لا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (46)
قالُوا اطَّيَّرْنا بِكَ وَ بِمَنْ مَعَكَ قالَ طائِرُكُمْ عِنْدَ اللَّهِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ (47)
وَ كانَ فِي الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَ لا يُصْلِحُونَ (48)
قالُوا تَقاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَيِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِيِّهِ ما شَهِدْنا مَهْلِكَ أَهْلِهِ وَ إِنَّا لَصادِقُونَ (49)
وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ (50)
فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ (51)
فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (52)
وَ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ (53)
ترجمه:
و بسوى ثمود فرستاديم برادرشان صالح را كه خداوند را پرستش كنيد. آنها دو فرقه شده، بخصومت پرداختند. گفت: اى قوم، چرا پيش از نيكى تعجيل به عذاب مىكنيد؟ چرا از خداوند طلب مغفرت نميكنيد؟ شايد به شما رحم شود. گفتند:ترا و همراهانت را به فال بد گرفته ايم. گفت: شومى شما- به سبب كفرتان- از ناحيه خداست، بلكه شما مورد آزمايش قرار ميگيريد. و در شهر نه نفر بودند كه فساد ميكردند و اصلاح نميكردند. گفتند: سوگند ياد كنيد بخدا كه او و خاندانش را بكشيم آن گاه به بازماندگانش بگوئيم كه ما از هلاكت ايشان خبر نداريم و ما راست مى گوئيم.
آنها به نيرنگ پرداختند و ما كيفر نيرنگشان را داديم و آنها نميدانستند. ببين كه چگونه است عاقبت نيرنگشان كه آنها و قومشان را هلاك كرديم. اين است خانه هاى آنها كه بواسطه ظلم ايشان خالى مانده است. در اين براى مردمى كه بدانند، آيتى است و آنها كه ايمان آورده و تقوى پيشه كردند نجات داديم.
قرائت:
لنبيتنه: كوفيان بجز عاصم بصيغه مخاطب و جمع خواندهاند، همچنين «لنقولن» را.
انا: حجازيان و ابو عمرو و سهل بكسر همزه و ديگران بفتح خواندهاند.
مقصود:
بدنبال قصه سليمان به نقل قصه صالح پرداخته، مىفرمايد:
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ: بسوى قوم ثمود فرستاديم صالح را كه با ايشان خويشاوندى داشت تا به آنها بگويد: خداى يكتا را بپرستيد و براى او شريك قرار ندهيد.
فَإِذا هُمْ فَرِيقانِ يَخْتَصِمُونَ: اينها دو گروه شدند: گروهى مؤمن و گروهى كافر و هر كدام ديگرى را تخطئه ميكرد.
قالَ يا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ: صالح بگروهى كه تكذيبش مىكردند، گفت: چرا مىگوييد: اگر آنچه تو آوردهاى حق است، عذاب بر ما نازل كن؟ چرا طلب رحمت نميكنيد؟در اينجا عذاب «سيئه» خوانده شده است زيرا درد و الم در بردارد و به علاوه كيفر سيئه است.
لَوْ لا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ: چرا از خدا طلب مغفرت نميكنيد تا به شما رحمت كند و از گناه شرك شما چشم بپوشد.
قالُوا اطَّيَّرْنا بِكَ وَ بِمَنْ مَعَكَ: گفتند: ما ترا و آنهايى كه بدين تو آمدهاند، بفال بد گرفتهايم. علت اين بود كه باران نيامده و دچار قحطى و گرسنگى شده بودند، از اينرو گفتند: اين شومى و بدبختى بخاطر شماست كه دامنگير ما شده است.
قالَ طائِرُكُمْ عِنْدَ اللَّهِ: صالح گفت: اين شومى بخاطر كفرتان دامنگيرتان شده است.
نمونه اين مطلب را در قصه موسى دارد: «يَطَّيَّرُوا بِمُوسى وَ مَنْ مَعَهُ أَلا إِنَّما طائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ» (موسى و پيروانش را بفال بد گرفتند. بدانيد كه شومى آنها بواسطه كفرشان از ناحيه خداست: اعراف 131)
بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ: ابن عباس گويد: يعنى شما مردم به نيك و بد امتحان مىشويد. محمد بن كعب گويد: يعنى به سبب اعمال زشتتان گرفتار كيفر مىشويد.
برخى گفتهاند: يعنى به طاعت و معصيت خدا امتحان مىشويد.
وَ كانَ فِي الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَ لا يُصْلِحُونَ:در شهر صالح كه همان حجر است نه نفر از اشراف بودند كه گمراه بوده در كشتن ناقه صالح كوشش ميكردند و خدا را اطاعت نميكردند.
ابن عباس نام آنها را اينطور ذكر كرده: قدار بن سالف، مصدع، دهمى، دهيم، دعمى، دعيم، اسلم، قتال و صداف.
قالُوا تَقاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَيِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ: اينها گفتند: قسم بخوريد بخدا كه صالح و اهلش را شبانه بكشيم.
ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِيِّهِ ما شَهِدْنا مَهْلِكَ أَهْلِهِ وَ إِنَّا لَصادِقُونَ: آن گاه بخويشان صالح بگوئيم كه ما آنها را نكشتهايم و نميدانيم آنها را كى كشته است و ما راست مىگوئيم.
زجاج مىگويد: نقشه آنها اين بود كه صالح و بستگانش را بكشند، آن گاه نزد خويشانش منكر شوند كه آنها را كشتهاند و يا از حال آنها خبر دارند. اين بود نيرنگ آنها كه خداوند در باره آن مىفرمايد:
وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ: آنها نيرنگ كردند و ما به تعجيل عقوبت، كيفر نيرنگشان را داديم و آنها از اين امر بى خبر بودند. هنگامى كه آمدند صالح را بكشند، خداوند فرشتگانى فرستاد و آنها را با سنگ كشتند و صالح سالم ماند.
برخى گفته اند: خداوند صالح را مأمور كرد كه از ميان آنها خارج شود آن گاه گرفتار عذابشان كرد.
برخى گفته اند: در زير كوهى جمع شدند تا بروند و بصالح حمله كنند كه كوه بر سر آنها فرود آمد.
فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ: ببين كه چگونه كيفر نيرنگشان را داديم و به صيحه جبرئيل هلاكشان كرديم.
فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا: اكنون خانههاى آنها را بنگر كه بواسطه ظلمشان خالى مانده است.
إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ: در هلاك ايشان آيتى است براى آنها كه بچشم عبرت بنگرند.
اين آيه دلالت دارد بر اينكه نتيجه ظلم خرابى خانه هاست. در روايت است كه ابن عباس ميگفت: در كتاب خدا مىبينم كه ظلم خانهها را خراب ميكند و همين آيه را ميخواند.
برخى گويند: اين خانه ها در وادى القرى ميان مدينه و شام است.
وَ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ: و كسانى كه به صالح ايمان آوردند و تقوى پيشه كردند نجات داديم.
گفته اند: اينها چهار هزار نفر بودند كه صالح آنها را به حضرموت برد. علت اينكه آنجا را حضرموت ناميدهاند، اين است كه وقتى صالح به آنجا رفت، جان سپرد.
[سوره النمل (27): آيات 54 تا 59]
وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ (54)
أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ (55)
فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ (56)
فَأَنْجَيْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْناها مِنَ الْغابِرِينَ (57)
وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِينَ (58)
قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ سَلامٌ عَلى عِبادِهِ الَّذِينَ اصْطَفى آللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ (59)
ترجمه:
بياد آور لوط را كه بقومش گفت: آيا زشتى مىآوريد و حال آنكه مىدانيد؟آيا از لحاظ شهوت به مردان روى مىآوريد نه زنان؟ بلكه شما مردمى جاهليد.
پاسخ قومش نبود مگر اينكه گفتند: خاندان لوط را از شهر خويش اخراج كنيد، آنها مردمى هستند كه پاكيزگى ميخواهند. او و خاندانش را نجات داديم بجز زنش كه او را از هلاك شدگان مقدر داشتيم و بر آنها باران باريديم و بد است باران ترسانيدگان. بگو: ستايش خدا را و سلام بر بندگان برگزيدهاش. آيا خدا بهتر است يا آنچه شريك مىسازند؟
قرائت:
يشركون: اهل بصره و عاصم به ياء و ديگران به تاء خواندهاند.
مقصود:
سپس با عطف به گذشته، داستان لوط را آورده، مىفرمايد:
وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ: لوط را بسوى قومش فرستاديم و او به انكار كردار ايشان پرداخته، گفت: آيا به عمل زشت و شنيع لواط اقدام ميكنيد؟ با اينكه ميدانيد عمل زشت و ناپسندى است.
برخى گويند: يعنى اين عمل را از يكديگر مشاهده مىكنيد؟
سپس به بيان عمل آنها پرداخته، مىفرمايد:
أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ: شما از زنان چشم پوشيده، براى اطفاء شهوت خويش به مردان روى مىآوريد. كار شما جاهلانه است.
ابن عباس گويد: يعنى شما قيامت و عاقبت گناه را جاهليد.
فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ: جوابى كه به لوط دادند اين بود كه گفتند: خاندان لوط را كه از اين عمل امتناع دارند از شهرتان بيرون كنيد. آنها مردمى هستند كه پاكيزگى طلب مىكنند.
فَأَنْجَيْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْناها مِنَ الْغابِرِينَ: لوط و خاندانش را نجات داديم. تنها همسر او را در ميان قوم نگاه داشتيم تا هلاك شود.
وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِينَ: و بر آنها سنگ باريديم و چه بد است بارانى كه بر سر مردمى ببارد كه بوسيله پيامبر انذار شده و سرپيچى كرده باشند.
آن گاه به پيامبر خود ميگويد:
قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ: اى محمد، بمنظور اينكه توفيق نعمت ايمان را شكرگزارى كرده باشى بگو: ستايش خدا را.
برخى گويند: يعنى بمنظور شكر بر هلاك كافران بگو: ستايش خدا را.
وَ سَلامٌ عَلى عِبادِهِ الَّذِينَ اصْطَفى: و سلام بر بندگانى كه خداوند به- نبوت آنها را بر بندگان خود برگزيد.
برخى گويند: يعنى سلام بر ياران محمد (ص) و برخى گويند يعنى سلام بر امت محمد (ص).
معنى سلام، سالم ماندن ايشان است از عذاب كفار.
على بن ابراهيم گويد: مقصود آل محمد (ص) است.
آن گاه به مشركين مىگويد:
آللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ: آيا خدا براى پرستندگان خود بهتر است يا بتهاى بىجان و بىخاصيت براى پرستندگان خودشان؟
مقصود از اين بيان اين است كه پس از ذكر سرگذشت كافران هشدارى به مشركين مكه دهد. يعنى خداوند بندگان مؤمن خود را از هلاكت نجات داد ولى بتها پرستندگان خود را نجات ندادند.
[سوره النمل (27): آيات 60 تا 65]
أَمَّنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَةٍ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ (60)
أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً وَ جَعَلَ لَها رَواسِيَ وَ جَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حاجِزاً أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ (61)
أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِيلاً ما تَذَكَّرُونَ (62)
أَمَّنْ يَهْدِيكُمْ فِي ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَنْ يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ تَعالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ (63)
أَمَّنْ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (64)
قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَ ما يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ (65)
ترجمه:
آيا آنكه آسمانها و زمين را آفريد و براى شما از آسمان آبى نازل كرد و بوسيله آن باغهاى خوش منظرهاى رويانديم كه شما را نمىرسيد كه درخت آن را برويانيد؟ آيا با خداوند خدايى است؟ بلكه آنها منحرف مىشوند. آيا آنكه زمين را مستقر گردانيد و در آن نهرهايى قرار داد و براى آن كوههايى بر افراشت و ميان دو دريا مانع ايجاد كرد؟ آيا با خدا خدايى است؟ بلكه بيشتر آنها نميدانند. آيا آنكه پريشان درمانده را هنگامى كه بخواندش، اجابت كند و بدى را بر طرف سازد؟
و شما را خلفاء زمين قرار دهد؟ آيا با خدا خدايى است؟ كى متذكر مىشويد. آيا آنكه شما را در تاريكيهاى خشكى و دريا هدايت ميكند و آنكه بادها را بمنظور نويدى پيش از رحمت خود ميفرستد؟ آيا با خدا خدايى است؟ برتر است خدا از آنچه شريكش مىسازند. آيا آنكه آفرينش را آغاز ميكند، سپس آن را بر ميگرداند و آنكه شما را از آسمان و زمين روزى ميدهد؟ آيا با خدا خدايى است؟ بگو: اگر راست مىگوييد، برهان خود را بياوريد. بگو: جز خدا هيچكس از آنها كه در آسمانها و زمينند، غيب نميدانند و نميدانند كه كى زنده مىشوند؟
قرائت:
يذكرون: ابو عمرو و هشام به ياء و ديگران به تاء خواندهاند.
لغت:
حديقه: باغ. برخى گفتهاند: نخلستان.
قرار: جايى كه آب در آن بايستد.
برهان: دليل.
اعراب:
أَمَّنْ: مبتداء و «خلق» خبر آن.
قرارا: حال يا مفعول ثانى (بنا بر اينكه «جعل» به معنى «خلق» يا «صير» باشد).
إِلهٌ مَعَ اللَّهِ: مبتدا و خبر. ابتداى به نكره بخاطر استفهام است.
قليلا: صفت مصدر محذوف (تذكراً قليلا).
بشرا: حال.
ايان: در محل نصب و متعلق به «يبعثون».
مقصود:
اكنون بذكر دلائل يگانگى خود پرداخته، مىفرمايد:
أَمَّنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ: آيا آن چيزهايى كه پرستش مىكنيد بهتر نديا خدايى كه خالق آسمانها و زمين است؟
وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً: خدايى كه براى شما از آسمان باران مىفرستد تا از آن فايده بريد و معاش خود را تأمين كنيد. اين كار فقط از خداست و احدى قدرت بر آن ندارد.
فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَةٍ: با آب باران باغها و بستانها را كه منظره زيبا و دلنشين دارند و شما از ديدن آنها لذت مىبريد رويانديم. (در اينجا «ذات» را جمع نبسته، بخاطر اينكه منظور جماعت است نه تك تك باغها.)
ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها: شما قدرت نداريد كه درختها را برويانيد.
أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ: اين استفهام انكارى است. آيا با خدا كسى هست كه در آفرينش او را كمك دهد؟
بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ: بلكه با او خدايى نيست، كفار مكه گرفتار شرك هستند.
أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً: آيا خدايان شما بهترند يا خدايى كه زمين را مستقر و استوار گردانيد و در نواحى آن رودهايى قرار داد كه زراعتها را بروياند و خلق را بدان حيات بخشد.
وَ جَعَلَ لَها رَواسِيَ: و براى آن كوههايى قرار داد كه استوار بماند.
وَ جَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حاجِزاً: و از قدرت خويش، ميان آب شور و شيرين فاصلهاى انداخت كه با يكديگر مخلوط نشوند.
أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ: آيا با خدا خدايانى است؟ ولى بيشتر آنها از يگانگى خداوند و كمال قدرت و عظمت او بىخبرند.
أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ: آيا خدايان شما بهتر است يا آن خدايى كه درمانده را اجابت و بيچارگيش را برطرف مىكند؟ اجابت دعاى درمانده اين است كه خواستش را عمل كنند و اين براى كسى ممكن است كه قدرت بر اجابت داشته و صاحب اختيار باشد. درماندهترين افراد كسى است كه گنهكار باشد و از خدا طلب مغفرت كند. آدم ترسيدهاى كه طلب ايمنى ميكند و بيمارى كه عافيت ميخواهد و محبوسى كه خواهان خلاص است، همه افراد گرفتارى هستند كه بخداوند بزرگ و مهربان پناه مىبرند.
علت اينكه در اينجا اجابت درمانده را ذكر ميكند، با اينكه گاهى هم خداوند افراد غير درمانده را اجابت ميكند، اين است كه سؤال و درخواست افراد درمانده، بيشتر از روى خضوع است تا ديگران.
وَ يَكْشِفُ السُّوءَ: خدايى كه سختىها و گرفتاريها را بر طرف مىسازد.
وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ: و خدايى كه قرنها را جانشين يكديگر مىكند و با هلاك كردن نسل گذشته، نسل بعد را جاى آنها قرار ميدهد. بعضى گويند:
شما را جانشين كفار مىسازد و بلاد آنها را به شما ميدهد.
أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ: آيا با خداوند خدايى است؟ شما مردم كمى پند ميگيريد، نه بسيار. يا اينكه مردم مشرك كمى پند ميگيرند. (بنا بر قرائت ياء) أَمَّنْ يَهْدِيكُمْ فِي ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ: آيا خدايان شما بهتر است يا آنكه شما را در خشكى و دريا براه راست هدايت مىكند؟ اين دلالت، بوسيله ماه و ستارگان است. چنان كه مىفرمايد: «هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فِي ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ» (خداوند كسى است كه ستارگان را وسيله هدايت شما در تاريكيهاى خشكى و دريا قرار داد: انعام 97)
وَ مَنْ يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ: خدايى كه بادها را مىفرستد تا پيش از نزول باران رحمتش نويدى و بشارتى باشند. (تفسير اين قسمت در سوره اعراف گذشت).
أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ تَعالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ: آيا با خداوند متعال، خدايى است؟پندار مشركين باطل و خداوند از داشتن شريك منزه است.
أَمَّنْ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ: آيا خدايان شما بهترند يا خدايى كه موجودات را از نيستى به هستى مىآورد، آن گاه آنها را ميميراند و پس از مرگ آنها را زنده مىسازد؟علت بيان اين مطلب اين است كه آنها معترف بودند كه خداوند آفريدگار است. از اين راه ميخواهد آنها را به اعتراف نسبت به معاد وادارد. زيرا كسى كه قادر بر ايجاد است قادر بر اعاده است.
وَ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ: و خدايى كه بوسيله باران و ميوهها و گياهان زمين به شما روزى ميدهد.
أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ: آيا با خداوند خدايى است كه قادر بر اين كار باشد؟
قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ: بگو: برهان خود را بياوريد اگر در نسبت شريك بمن دادن راستگو هستيد. از آنجا كه قادر بر اقامه برهان نيستند، معلوم مىشود كه با من خدايى نيست و جز من كسى استحقاق پرستش ندارد.
قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ وَ ما يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ:بگو: فرشتگان و جنيان و انسان، هيچكدام از امور غيبى و از آينده خبر ندارند و نميدانند كه كى محشور مىشوند؟اين آيه هم مثل آيه قبل، دليل بر قدرت خداوند است.
[سوره النمل (27): آيات 66 تا 75]
بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الْآخِرَةِ بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْها بَلْ هُمْ مِنْها عَمُونَ (66)
وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَ إِذا كُنَّا تُراباً وَ آباؤُنا أَ إِنَّا لَمُخْرَجُونَ (67)
لَقَدْ وُعِدْنا هذا نَحْنُ وَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ (68)
قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ (69)
وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ لا تَكُنْ فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ (70)
وَ يَقُولُونَ مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (71)
قُلْ عَسى أَنْ يَكُونَ رَدِفَ لَكُمْ بَعْضُ الَّذِي تَسْتَعْجِلُونَ (72)
وَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُونَ (73)
وَ إِنَّ رَبَّكَ لَيَعْلَمُ ما تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما يُعْلِنُونَ (74) وَ ما مِنْ غائِبَةٍ فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِلاَّ فِي كِتابٍ مُبِينٍ (75)
ترجمه:
بلكه علم آنها در باره آخرت تدارك مىشود. بلكه آنها در باره قيامت دچار ترديدند، بلكه از شناخت آن كورند. كافران گفتند: آيا هنگامى كه ما و پدرانمان خاك شديم، بيرون آورده مىشويم. اين وعدهاى است كه به ما و پدرانمان از پيش داده شده است و نيست مگر اكاذيب گذشتگان. بگو: در زمين بگرديد و ببينيد كه عاقبت مجرمين چگونه بوده است؟ بر آنها غمگين مباش و از نيرنگ آنها دلتنگ نباش و ميگويند: اگر راست مىگوئيد اين وعده كى خواهد بود؟ بگو: شايد پارهاى از آنچه عجلهاش داريد براى شما نزديك شده باشد. خداى تو بر مردم صاحب فضل است ولى بيشتر آنها شكرگزارى نميكنند و خداى تو ميداند آنچه در دلها دارند و آنچه آشكار ميكنند. هيچ نهفتهاى در آسمان و زمين نيست مگر اينكه در كتابى آشكار است.
قرائت:
ادارك: بصريان و ابو جعفر به باب افعال قرائت كردهاند و در اين صورت مقصود اين است كه: «لم يدركوا علمها و لم ينظروا فى حقيقتها بل هم فى شك منها» آنها به آخرت علم ندارند و در حقيقت آن نظر نكردهاند بلكه در باره آن دچار ترديدند.[1] أ اذا كنا ترابا و عظاما أ انا: ابو جعفر و قالون «آنا» به الف ممدوده و «اذا» خواندهاند، و روش و اسماعيل «انا» بهمزه غير ممدوده خواندهاند. ابن عامر و كسايى «ا اذا» و «اننا» خواندهاند. ابن كثير و يعقوب «اذا» و «انا» خواندهاند. ابو عمرو «آذا» و «آنا» خوانده است. عاصم و حمزه و خلف «ا اذا» و «ا انا» خواندهاند.
ضيق: ابن كثير به كسر ضاد و ديگران به فتح خواندهاند و هر دو بيك معنى است.
لغت:
ردف: پيوستن و ملحق شدن و نزديك شدن.
تكن: مخفى كند.
اعراب:
اذا: متعلق به فعلى كه «مخرجون» دال است بر آن. زيرا ما بعد «ان» در ما قبل آن عمل نميكند.
هذا: منصوب و مفعول دوم «وعدنا»
عَسى أَنْ يَكُونَ رَدِفَ لَكُمْ: اسم «يكون» ضمير شأن و خبر آن «ردف لكم» است و «ان يكون» در محل رفع و فاعل «عسى».
مقصود:
قبلا بيان كرد كه كافران نميدانند كى مبعوث مىشوند و در باره آن شك دارند.
اكنون بيان ميكند كه آنها حقيقت آن را در روز قيامت خواهند دانست.
بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الْآخِرَةِ: در عالم آخرت علم آنها به قيامت كامل مىشود و يقين پيدا ميكنند. يقينى كه براى آنها سودى ندارد.
بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِنْها: ولى آنها در دنيا در باره آن دچار ترديدند. ترديدى كه سرانجام بر طرف مىشود و اسباب يقين و اطمينان براى آنها فراهم ميگردد.
برخى گويند: يعنى عاقل اگر فكر كند بقيامت علم پيدا ميكند. زيرا عقل حكم ميكند كه اهمال قبيح است. پس بايد تكليفى باشد و تكليف هم مقتضى كيفر است و چون در اين جهان كيفرى نيست، بايد در جهان ديگر باشد.
برخى گويند: اين آيه از سه طايفه خبر ميدهد:
1- طائفه اى كه اقرار به قيامت دارند
2- طايفه اى كه در باره آن شك دارند
3- طايفه اى كه در باره آن ايجاد شك و شبهه ميكنند. چنان كه مىفرمايد: «بَلْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ» (بلكه چون حق نزد ايشان آمد تكذيبش كردند و آنها در امرى آشفته هستند: ق 5)
بَلْ هُمْ مِنْها عَمُونَ: بلكه اينها بواسطه ترك تدبر و نظر، كورند.
وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَ إِذا كُنَّا تُراباً وَ آباؤُنا أَ إِنَّا لَمُخْرَجُونَ: كافرانى كه منكر قيامت بودند، گفتند: آيا هنگامى كه ما و پدرانمان خاك و پوسيده شديم، از قبرها برميخيزيم؟ يعنى چنين چيزى بعيد است و بايد انكار شود.
لَقَدْ وُعِدْنا هذا نَحْنُ وَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ: اين وعدهاى است كه از پيش به ما و پدرانمان داده شده و چيزى قابل قبول نبوده است.
إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ: اين مطلب چيزى جز گفتهها و اكاذيب گذشتگان نيست.
قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ: اى محمد، به آنها بگو: در زمين بگرديد و عاقبت كسانى كه كافر شدند و معصيت خدا كردند، ببينيد كه چگونه خدا آنها را هلاك كرد و ديار آنها را ويران گردانيد.
وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ لا تَكُنْ فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ: بر تكذيب و بىايمانى آنها غمگين مباش و از نيرنگهاى آنها نترس كه خداوند حافظ و ياور تست.
وَ يَقُولُونَ مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ: مىگويند: اين وعدهاى كه بما ميدهى، اگر راست است، كى خواهد بود؟
قُلْ عَسى أَنْ يَكُونَ رَدِفَ لَكُمْ بَعْضُ الَّذِي تَسْتَعْجِلُونَ: بگو: عذابى كه نسبت به آن عجله داريد، براى شما نزديك است.(هر گاه كلمه «عسى» را خدا استعمال كند، دلالت بر وجوب دارد) يعنى گرفتار عذاب جنگ بدر خواهيد شد. پس از مرگ هم عذابهايى در انتظار شماست.
وَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ: خداى تو به نعمتهاى دينى و دنيوى بر مردم تفضل ميكند.برخى گفته اند: يعنى آنها را مهلت ميدهد كه توبه كنند.
فضل خدا زيادى نعمت اوست كه ايجاب شكر ميكند و عدل، حق بنده است.البته فضل خداوند نسبت به بندگان مطابق حكمت و مصلحت است.
وَ لَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُونَ: ولى بيشتر ايشان شكر نعمتهاى خدا را بجا نمىآورند.
وَ إِنَّ رَبَّكَ لَيَعْلَمُ ما تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما يُعْلِنُونَ: خداوند به آنچه در دلها پنهان ميكنند و آنچه آشكار مى سازند داناست.
وَ ما مِنْ غائِبَةٍ فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ: هيچ حقيقت نهفته اى در آسمان و زمين نيست مگر اينكه در لوح محفوظ آشكار است.
برخى گويند: يعنى كارهاى ايشان نزد او محفوظ است و فراموش نميشود.
چنان كه گفته شود: كارهاى تو پيش من مكتوب، يعنى محفوظ است.
[سوره النمل (27): آيات 76 تا 85]
إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَقُصُّ عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَكْثَرَ الَّذِي هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ (76)
وَ إِنَّهُ لَهُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ (77)
إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ بِحُكْمِهِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ (78)
فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّكَ عَلَى الْحَقِّ الْمُبِينِ (79)
إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ (80)
وَ ما أَنْتَ بِهادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلاَّ مَنْ يُؤْمِنُ بِآياتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ (81)
وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ (82)
وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآياتِنا فَهُمْ يُوزَعُونَ (83)
حَتَّى إِذا جاؤُ قالَ أَ كَذَّبْتُمْ بِآياتِي وَ لَمْ تُحِيطُوا بِها عِلْماً أَمَّا ذا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (84)
وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ بِما ظَلَمُوا فَهُمْ لا يَنْطِقُونَ (85)
ترجمه:
اين قرآن براى بنى اسرائيل بيشتر چيزهايى كه در بارهاش اختلاف دارند بيان ميكند. قرآن هدايت و رحمت است براى مؤمنان. خدا بحكم خويش در ميان آنها حكم ميكند و مقتدر و داناست. به خدا توكل كن كه تو بر حق آشكارى. تو دعوت خود را بمردگان و كران نمىشنوانى، هنگامى كه اعتراض كنند و روى بگردانند. تو كوران را از گمراهيشان هدايت نميكنى. نمىشنوانى مگر كسانى كه به آيات ما مؤمنند و اسلام آوردهاند. هنگامى كه عذاب بر آنها واجب شود، جنبندهاى از زمين براى آنها خارج مىكنيم تا با آنها تكلم كند كه مردم به آيات ما يقين نداشتند.
روزى كه از هر امتى گروهى را محشور كنيم از آن كسانى كه آيات ما را تكذيب ميكردند. در حالى كه رانده مىشوند. تا هنگامى كه بيايند، گويد: آيا آيات مرا تكذيب كرديد و در پى علم به آن نبوديد؟ پس چه ميكرديد؟ عذاب بر آنها واجب شد بواسطه اينكه ظلم كردند و حرف نمىزنند.
قرائت:
لا تسمع: ابن كثير و ابن عباس به ياء و صيغه مجهول و «الصم» را به رفع خواندهاند. (و همچنين در سوره روم).
بهادى: حمزه در اينجا و در سوره روم «تهدى» خوانده است.
مقصود:
اكنون بذكر دلائلى مىپردازد كه قلب پيامبر را تقويت كند. مىفرمايد:
إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَقُصُّ عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَكْثَرَ الَّذِي هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ: اين قرآن اكثر چيزهايى را كه بنى اسرائيل در باره آن اختلاف دارند- نظير قصه مريم و عيسى و پيامبرى كه در تورات بشارت داده شده، كه بعضى گفتند: يوشع است و بعضى گفتند: هنوز نيامده است- بيان ميدارد.
اين هم معجزه پيامبر است كه بى آنكه كتاب آنها را خوانده يا آموخته باشد، مطالب كتب آنها را بيان ميكند.
وَ إِنَّهُ لَهُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ: قرآن براى مردم مؤمن، وسيله هدايت است و نعمت.
إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ بِحُكْمِهِ: خداوند در روز قيامت ميان كسانى كه در باره دينش اختلاف داشتهاند، حكم ميكند.
مقصود اين است كه حكم مخصوص خداست و حكم غير او نافذ نيست و حق هر كسى را به او ميدهد. بعلاوه به مظلوم وعده ميدهد كه داد او را از ظالم مىگيرد.
وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ: او بر هر چه بخواهد قادر است و حق و باطل را مى- شناسد و هر كسى را مطابق عملش پاداش ميدهد.
اين آيه تسليتى است براى كسانى كه در امور دينى مخالفت شدهاند. مطابق اين آيه، سرانجام خداوند ميان آنها حكم خواهد كرد.
فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّكَ عَلَى الْحَقِّ الْمُبِينِ: بخدا توكل كن كه تو بر حقيقت واضح و آشكار هستى و كسى كه بر حق است بيشتر شايسته توكل است تا كسى كه بر باطل است.
اين خطاب اگر چه به پيامبر است، ولى مقصود ساير مؤمنين است[2].
اكنون كافران را تشبيه بمردگان كرده، مىفرمايد:
إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ: كافران هم مثل مردگان كه وسيله ادراك ندارند و مثل كران كه گوش شنوا ندارند، موعظههاى پيامبر را نمىشنوند و مورد تأمل قرار نميدهند. در عين حال آدم كر اگر بايستد و توجه كند، ميشود چيزى به او فهمانيد. ولى آدم كرى كه روى گردان باشد و فرار كند نميشود چيزى به او حالى كرد، آدمى كه بر جهل خود مصمم است، مانند مرده و مانند آدم كر است و به هيچ وجه گوش به دعوت نميدهد و فكر خود را در باره آن بكار نمىاندازد.
وَ ما أَنْتَ بِهادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ: تو كوران را نميتوانى از راه ضلالت برگردانى. اينها هم مثل كوران از آيات و معجزات تو بهره نميگيرند. در اينجا جهل را بمنزله كورى قرار داده است. زيرا همانطور كه كورى انسان را از ديدن باز ميدارد، جهل هم انسان را از تشخيص حقيقت مانع مىشود.
إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ بِآياتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ: حق را كسى از تو مىشنود كه تسليم و منقاد و اهل ايمان و نظر در آيات ما باشد.در اينجا قبول حق را شنيدن آن و ترك قبول حق را نشنيدن آن حساب كرده است.
وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ: هنگامى كه عذاب بر آنها واجب گردد، جنبندهاى در ميان صفا و مروه خارج مىكنيم تا مؤمن را خبر دهد كه مؤمن است و كافر را خبر دهد كه كافر است. در اين وقت است كه تكليف برداشته مىشود و توبه كسى قبول نميگردد. يكى از نشانه هاى قيامت همين است. گفته اند:هيچ مؤمنى و منافقى نميماند مگر اينكه از اين جنبنده مطلع مىشود. شبى بيرون مىآيد كه مردم بسوى منى مىروند.
برخى گفتهاند: اين جنبنده هنگامى خارج مىشود كه كار آنها به جايى رسد كه هيچيك از آنها رستگار نشوند.
قتاده گويد: يعنى هنگامى كه خدا بر آنها غضب كند.
برخى گفتهاند: در وقتى كه قيامت نزديك شده و عذاب آنها را فرا گيرد.
ابو سعيد خدرى و ابن عمر گويند: هنگامى است كه امر بمعروف و نهى از منكر را ترك كنند.
از على (ع) پرسيدند: دابه (جنبنده) چيست؟ فرمود: بخدا سوگند كه دم ندارد، ريش دارد.
از اين روايت استفاده مىشود كه دابه يك انسان است.
از ابن عباس روايت شده است كه دابة يكى از جانوران زمين است و داراى پر و بال و چهار پاست.
حذيفه از پيامبر خدا روايت كرده است كه حيوانى است بطول 60 ذراع كه هيچكس نميتواند آن را بگيرد و احدى نميتواند از چنگ او فرار كند. ميان دو چشم مؤمن علامت گذاشته، مىنويسد: مؤمن. و ميان دو چشم كافر اثر گذاشته، مىنويسد: كافر. عصاى موسى و انگشترى سليمان با اوست. صورت مؤمن را به عصا روشنى ميدهد و بينى كافر را به انگشترى مهر مىزند تا به مؤمن خطاب شود: اى مؤمن و به كافر خطاب شود: اى كافر.
در روايت است كه پيامبر خدا فرمود: اين موجود سه بار خروج ميكند:
يك بار در مدينه و اطراف آن و يك بار در مكه و نواحى آن. آن گاه در يك روز مردم را وارد بزرگترين و با حرمتترين مساجد- يعنى مسجد الحرام- ميكند و در گوشه مسجد مردم را مىترساند و به آنها نزديك مىشود و ميان ركن حجر الاسود تا باب بنى مخزوم از سمت راست كسى كه به خارج مىرود، قرار دارد. گروهى از او دور مىشوند و گروهى اطراف او مىمانند و ميدانند كه خدا را عاجز نميكنند. آن گاه سر خود را از خاك پاك مىكند و به پاك كردن صورتها مىپردازد. آن چنان كه مثل ستارههاى درخشان شوند. آن گاه در زمين حركت ميكند و هيچكس نميتواند او را دريابد يا از او فرار كند. حتى اينكه بعضى از مردم از ترس او به نماز مىايستند و او از پشت سر نزد او آمده، مىگويد: اكنون نماز ميگذارى؟ آن گاه پيش روى او آمده، او را مس ميكند و مردم بوطنهاى خود مىروند و در سفرها رفيق هم مىشوند و در اموال شركت مىكنند و كافر از مؤمن شناخته مىشود. طورى كه مؤمن را بنام مؤمن و كافر را بنام كافر ميخوانند[3].
وهب مىگويد: اين موجود صورتش شبيه صورت انسان و ساير اندامش شبيه مرغ است. چنين موجودى جز از معجزات الهى نخواهد بود. از على (ع) روايت شده است كه اين موجود صاحب عصا و حديده است.
از امام صادق (ع) روايت شده كه مردى به عمار ياسر گفت: آيه اى در كتاب خدا قلبم را فاسد كرده است. عمار پرسيد: كدام آيه؟ گفت: اين آيه: أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مقصود از دابه زمين چيست؟ عمار گفت: بخدا نمى نشينم و نمي خورم و نمى نوشم تا بتو نشان دهم. عمار با آن مرد نزد على (ع) آمد. حضرت مشغول خوردن خرما و سرشير بود فرمود: بيا. عمار نشست و با حضرت مشغول خوردن شد. آن مردم تعجب كرد. وقتى كه عمار برخاست، آن مرد گفت: سبحان اللَّه! تو قسم خوردى كه نخورى و ننوشى مگر اينكه آن دابه را بمن نشان دهى. عمار گفت: اگر عقل دارى بتو نشان دادم.
همين داستان را عياشى از ابو ذر نقل كرده است.[4] تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ. اين موجود عجيب با مردم سخن مىگويد كه آنها به آيات ما يقين نداشتند. برخى گفتهاند: يعنى مردم به سخن اين موجود و خروج او يقين نداشتند.
به احتمال بعضى از مفسران كلام آن موجود با مردم اين است كه مؤمن و كافر را مشخص مىسازد يا اينكه كفار را با سخنان ناخوشايندشان به سوى آتش مىراند.
وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآياتِنا فَهُمْ يُوزَعُونَ:روزى كه از هر امتى گروهى از آنها كه آيات ما را تكذيب مىكنند محشور مىكنيم و آنها رانده مىشوند. برخى گويند: يعنى محبوس مىشوند تا اول و آخر آنها از هم گسسته نشوند.
اماميه كه معتقد به صحت رجعت هستند به اين آيه استدلال كردهاند. زيرا آيه مىگويد: از هر امتى گروهى را محشور مىكنيم. معلوم ميشود روزى كه اين گروهها از هر امتى محشور مىشوند، غير از روز قيامت است. زيرا در مورد روز قيامت مىفرمايد: «حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» (آنها را محشور مىكنيم و احدى از آنها را رها نمىكنيم: كهف 47) اخبار بسيارى دلالت دارند بر اينكه خداوند در زمان قيام حضرت مهدى (ع) گروهى از آنها كه مردهاند، زنده مىكند. بعضى از رجعت كنندگان از دوستان و شيعيان مهدى هستند كه ثواب نصرت و كمك او نصيبشان مىشود و بدولت مهدى شاد مىشوند. بعضى ديگر از دشمنانش هستند كه براى گرفته شدن انتقام از ايشان برميگردند تا عذاب دنيا بچشند و بدست شيعيان كشته شوند و از قدرت و شوكت مهدى احساس سرافكندگى و حقارت كنند.
هيچ عاقلى شك ندارد كه اين كار مقدور خداوند متعال است و محال نيست. نظير آن را خداوند در امتهاى گذشته هم انجام داده و قرآن گواه آن است. مثل داستان عزير و غير آن كه در جاى خود ذكر كردهايم.
روايت صحيح از پيامبر عاليقدر است كه: هر چه در بنى اسرائيل روى داده، در امت من هم روى ميدهد. حتى اگر يكى از آنها داخل خانه مارمولك شده باشد، شما هم داخل مىشويد.
با اينهمه گروهى از اماميه آيات و اخبار رجعت را تأويل بردهاند به اينكه مراد بازگشت دولت و امر و نهى است نه بازگشت اشخاص و زنده شدن مردگان. اينان اخبار رجعت را تأويل بردهاند به گمان اينكه رجعت با تكليف منافات دارد.
اما اين مطلب صحيح نيست. زيرا رجعت از كسى سلب اختيار نميكند و چنين نيست كه افراد را به انجام واجبات و ترك محرمات مجبور سازد. همانطورى كه با ظهور معجزات بزرگ از قبيل شكافته شدن دريا و اژدها شدن عصا و … تكليف محال نيست. با رجعت هم تكليف محال نيست.
وانگهى رجعت تنها با اخبار ثابت نميشود تا قابل تأويل باشند. بلكه اجماع شيعه اماميه بر آن است و اخبار هم مؤيد اجماع است.[5] كسانى كه آيه مورد بحث را دليل بر رجعت نگرفته، بلكه دليل بر قيامت گرفته اند، مىگويند: مقصود از گروهى كه محشور مىشوند رؤساء و پيشوايان و زمامداران كفر و انحراف است كه جمع مىشوند تا بر آنها اقامه حجت شود.
حَتَّى إِذا جاءُو قالَ أَ كَذَّبْتُمْ بِآياتِي وَ لَمْ تُحِيطُوا بِها عِلْماً: هنگامى كه از خاك بيرون آمدند خداوند به آنها مىگويد: انبياء و دلائل مرا تكذيب كرديد و در صدد معرفت آنها و تعيين وظائف خود بر نيامديد؟
أَمَّا ذا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ: وظيفه واجب شما اين بود كه در پى دانش و معرفت و شناسايى دين و تكاليف خود باشيد. ولى شما به وظائف خود عمل نكرديد. پس چه ميكرديد؟
بنا بر اين كه آيه قبل در باره رجعت باشد، مقصود از آيات، ائمه (ع) است.
وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ بِما ظَلَمُوا: بر اثر اينكه ظلم كرده و كارشان بجايى رسيده است كه از رستگارى دور گشتهاند، عذاب بر آنها واقع مىشود.
فَهُمْ لا يَنْطِقُونَ: ديگر حرفى ندارند كه بزنند و از آن استفاده گيرند. ممكن است مقصود اين باشد كه از شدت ترس و وحشت قادر بر تكلم نيستند.
[سوره النمل (27): آيات 86 تا 93]
أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فِيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (86)
وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّهُ وَ كُلٌّ أَتَوْهُ داخِرِينَ (87)
وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِما تَفْعَلُونَ (88)
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ (89)
وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (90)
إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَها وَ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ (91)
وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّما أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِينَ (92)
وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ سَيُرِيكُمْ آياتِهِ فَتَعْرِفُونَها وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (93)
ترجمه:
نديدند كه شب را آفريديم تا در آن بيارامند و روز را وسيله بينايى قرار داديم؟ در اين كار آياتى است براى مردمى كه ايمان آورند. روزى كه در صور دميده شود، همه آنها كه در آسمانها و زمينند مىترسند مگر كسانى كه خدا بخواهد و همگى با خوارى وارد صحراى محشر مىشوند، كوهها را مىبينى و مىپندارى كه جامدند و حال آنكه مثل ابرها در حركتند. آفرينش خدايى كه هر چيزى را متقن ساخته است. او بكردار شما آگاه است. هر كس نيكى بياورد، پاداشش بهتر از آن است و در قيامت از ترس ايمن است و هر كس بدى بياورد به پيشانى در آتش مىافتد.
آيا جز كيفر كردارتان به شما داده مىشود؟ همانا مأمورم كه خداى اين شهر را كه احترامش بخشيده و هر چيزى براى اوست پرستش كنم و مأمورم كه اهل اسلام باشم و قرآن بخوانم. هر كس هدايت شود براى خود اوست و هر كس گمراه شود من از ترسانندگانم. بگو: ستايش خدا را، بزودى آيات خود را به شما نشان ميدهد و مىشناسيد و خدايت از كردارتان غافل نيست.
قرائت:
اتوه: حمزه و حفص و خلف به همزه و فتح تاء و ديگران به الف و ضم تاء خواندهاند و بنا بر اين اسم فاعل است.
تفعلون: بصريان بجز سهل و ابن كثير و حماد و اعشى و برجمى به تاء و ديگران به ياء خواندهاند.
من فزع يومئذ: كوفيان «فزع» را تنوين داده و «يوم» را نصب خواندهاند.
اهل مدينه بجز اسماعيل «فزع» را بدون تنوين خوانده و «يوم» را به نصب خواندهاند. ابن كثير و ابن عامر و ابو عمرو و نافع و يعقوب «فزع» را اضافه به «يوم» و «يوم» را بجر خواندهاند.
تعملون: اهل مدينه و ابن عامر و حفص و يعقوب به تاء و ديگران به ياء خواندهاند.
اعراب:
مبصرا: حال از «النهار» يعنى صاحب ابصاريا نشان دهنده اشياء است.
مقصود:
اكنون خداوند در باره قدرت خويش بر زنده كردن مردگان و بمنظور استدلال در برابر كافران مىفرمايد:
أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فِيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً: آيا نديدند كه ما شب را آفريديم تا از خستگى كارهاى روزانه استراحت كنند و روز را آفريديم تا جلو خود را ببينند و بتوانند برفت و آمد و كار و كوشش پردازند.
إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ: در اين كار براى مردمى كه ايمان دارند دلالتهايى است. زيرا كسى كه چنين كارى كرده است، معلوم ميشود بر كارهاى خود قادر است و كارهاى او به اختيار و اراده خودش صورت ميگيرد و به طبيعت نيست.
وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ: بياد آور آن روز كه اسرافيل به امر خداوند در صور ميدمد. اين همان روزى است كه آنها كيفر ظلم خود را مىبينند. ممكن است منظور اين باشد كه در نشئه دوم نفخ صور مىشود.
در باره معنى صور اختلاف است. برخى گفتهاند: صورتهاى خلق است كه دميده ميشود. يعنى روح در قالبها دميده مىشود و مردگان مبعوث مىشوند. برخى گفتهاند: صور چيزى شبيه بوق است كه در آن دميده مىشود. در حديثى نيز همين معنى ذكر شده است.
فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ: همه آنهايى كه در آسمانها و زمينند از شدت ترس ميميرند. دليل اين معنى آيه «فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ …» است (از هوش مىروند كسانى كه در آسمانها و زمينند: زمر 68)
برخى گفتهاند: نفخ سه بار است: 1- نفخ ترس 2- نفخ بيهوشى و مرگ 3- نفخ قيام در پيشگاه خداوند.
إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ: تنها فرشتگان فزع و مرگ ندارند. زيرا خداوند قلب آنها را استوار كرده است. مقصود جبرئيل و اسرافيل و ميكائيل و عزرائيل است. برخى گفتهاند: منظور شهداء است كه در آن روز ترسى ندارند. در روايتى همين معنى ذكر شده است.
وَ كُلٌّ أَتَوْهُ داخِرِينَ: در آن روز همگان با ذلت و خوارى وارد محشر مىشوند.
وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ: كوهها را مىبينى و آنها را بى حركت مىپندارى، حال آنكه به تندى ابرها حركت مىكنند.
شعر زير هم در همين معنى است:
| بار عن مثل الطود تحسب انهم | وقوف لحاج و الركاب تهملج |
لشكرى عظيم همچون كوه كه گمان مىكنى براى مقاصدى ايستادهاند و حال آنكه با سرعت در حركتند.
كوهها نيز در حركتند ولى همانطورى كه لشكر عظيم كه ابتدا و انتهاى آن ناپيداست، بى حركت به نظر مىرسد و ابرهاى وسيع و گسترده كه چون ابتدا و انتهاى آنها را نمىبينيم، بى حركت مىپنداريم، كوهها را هم بىحركت تصور مىكنيم. حال آنكه هيچيك از آنها بىحركت نيستند. اين وضع مربوط به هنگامى است كه كوهها بر اثر زلزله قيامت از جاى كنده مىشوند. چنان كه مىفرمايد: «وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ» (در روز قيامت كوهها همچون پشم زده، نرم و بىثبات شده اند:قارعه 5).
صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ: اين است آفرينش خدا كه هر چيزى را متقن و محكم و منظم آفريده است.
قتاده گويد: يعنى هر چيزى را به نيكى آفريده است.
إِنَّهُ خَبِيرٌ بِما تَفْعَلُونَ: او به معصيت دشمنان و طاعت دوستان آگاه است.
سپس به بيان جزاى اعمال نيكان و بدان پرداخته، مىفرمايد:
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها: كسانى كه كارهاى خود را به يگانه پرستى و اخلاص آرايش بخشند، خير و فايده آن را در آخرت مىيابند. يعنى در آخرت پاداش و ايمنى از كيفر به آنها داده ميشود.
حسن و عكرمه و ابن جريح مىگويند: خير در اينجا اسم است و نظر به اينكه حسنه بمعنى ايمان و «لا اله الا اللَّه» است هيچ چيزى بهتر از آن نيست. نخعى قسم ميخورد كه مقصود از «حسنه» گفتن «لا اله الا اللَّه» است. مطابق اين مذاق تفسيرى معنى آيه همان است كه در بالا گفته شد. اما گروهى معتقدند كه «خير» در اينجا صفت تفضيل است. يعنى: بهتر! بنا بر اين مقصود اين است كه هر كس عمل پسنديدهاى انجام دهد، ده برابر به او پاداش داده مىشود و پاداش او بهتر از عمل اوست. برخى گفتهاند: پاداش از اين لحاظ بهتر است كه فعل خداست ولى حسنه فعل انسان است.
برخى گفتهاند: مقصود از خير، رضوان و خشنودى خداست و معلوم است كه رضوان خدا بزرگتر و بهتر است (وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ: توبه 72)
وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ: اكثر مفسرين و همچنين ابن عباس گفتهاند: منظور اين است كه هر كه مرتكب كفر و شرك شود، به صورت در آتش مىافتد.
هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ: آنچه گفته شد، كيفر اعمال شماست و ظلمى به شما نميشود.
از امام باقر (ع) نقل شده است كه ابو عبد اللَّه جدلى بر على (ع) وارد گرديد.
حضرت فرمود: ميخواهى در باره سخن خداوند: «مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ … تَعْمَلُونَ» ترا خبر دهم؟ عرض كرد: آرى فدايت شوم. فرمود: حسنه، دوستى ما اهل بيت و سيئه دشمنى ماست.
پيامبر خدا (ص) فرمود: يا على، اگر افراد امت من روزه بگيرند تا مثل ميخ باريك شوند و نماز بخوانند تا كمرشان خميده شود و دشمن تو باشند، خداوند آنها را در جهنم سرنگون مىسازد.
سپس به پيامبر خود دستور ميدهد كه به آنها بگويد:
إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَها: تنها مأموريت من اين است كه خداى شهر مكه- يا منى- را پرستش كنم كه حرم امن است و چيزهايى كه در جاهاى ديگر حلال است، در اينجا حرام است از قبيل شكار كردن و جنگ كردن و غيره.
وَ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ: خدايى كه مالك همه چيزهاست و هر چه بخواهد حلال و هر چه بخواهد حرام ميكند.
وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ: و مأمورم كه خدا را به يگانگى و اخلاص پرستش كنم.
وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ: و براى شما مردم مكه قرآن بخوانم و شما را به اجراى دستورات آن دعوت كنم.
فَمَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ: هر كه به حق و عمل به حق هدايت شود، براى خودش هدايت شده است. زيرا پاداش آن به خودش مىرسد.
وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّما أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِينَ: و هر كه به حق هدايت نشود و عمل حق انجام ندهد، باو بگو: من از كسانى هستم كه مردم را به كيفر معصيت مىترسانند و آنها را دعوت به طاعت مىكنند و قادر نيستم كه كسى را بر ايمان و دين مجبور كنم.
وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ: و بمنظور اعتراف به نعمتهاى خداوند كه ترا به رسالت برگزيده بگو: ستايش مخصوص ذات خداست.
سَيُرِيكُمْ آياتِهِ فَتَعْرِفُونَها: روز قيامت آيات خود را به شما نشان مىدهد و خواهيد دانست كه آنچه در عالم دنيا به شما گفته شده، حق است.
برخى گويند: يعنى در همين دنيا عذاب خود را در جنگ بدر به شما نشان ميدهد تا به رأى العين مشاهده كنيد. آن گاه شما را گرفتار عذاب آخرت خواهد كرد.
وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ: خداوند از هيچيك از اعمال شما غافل نيست و بنا بر اين كيفر شما را خواهد داد. اما تأخير كيفر شما بخاطر حكمت و مصلحت است.
نظم آيات:
وجه اتصال آيه: «إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ …» به سابق اين است كه چون قبلا بيان شد كه ايمنى از خطرات قيامت مخصوص مؤمن نيكوكار است گويا كسى مىپرسد: حسنه چيست و عبادت كدام است؟ از اينرو مىگويد: «إِنَّما أُمِرْتُ …»
[1] – اين معنى از ابو على فارسى است. لكن معلوم نيست كه چرا وى از جمله مثبت معنى منفى استفاده كرده است. ممكن است چنين استفاده كرده باشد كه حرف استفهام در تقدير است و استفهام هم انكارى است. بهر حال همان قرائت متداول از ساير قراءات ديگر موجهتر است.
[2] – نه اينكه خطاب فقط به مؤمنين باشد و از پيغمبر( ص) توكل نخواهند- بلكه بعكس در درجه اول انتظار عاليترين و شايستهترين نوع توكل از شخص پيامبر است. مردم مؤمن نيز از آنجا كه در تكاليف با پيامبر خدا اشتراك دارند- جز در موارد خاصى- بايد اهل توكل باشند و از اين خصلت عالى بىبهره نباشند. بديهى است كه توكل هم مراتب شديد و ضعيف دارد و هر كس ايمانش كاملتر است توكلش بيشتر است.
[3] – اگر چه رواياتى كه راجع به اين موجود نقل شده، از جهاتى با يكديگر ناهماهنگى( دارند، مع الوصف ناظر بيك حقيقت مهم هستند و آن عبارت است از اينكه در آيندهاى دور يا نزديك، بايد حقيقت و عدل بر كرسى اقتدار نشيند و باطل و ظلم از زندگى انسان طرد گردد و بنا بر اين، روايات و همچنين آيه، كه كلمه دابه را بكار مىبرد يا در خصوص ظهور حضرت مهدى( ع) است يا مربوط به پارهاى از علائمى است كه مقارن ظهور حضرتش ظاهر مىگردند.
[4] – مطابق اين روايت، مقصود از آن موجود على( ع) و بنا بر اين روايت در باره رجعت است. ممكن است نظر اين باشد كه آن موجود نمونهاى است از على( ع) و همان حضرت مهدى( ع) است بهر حال آيه و روايات ناظر بيك حقيقت و از ملاحم مىباشند.
[5] – همانطورى كه مؤلف نظر دادهاند رجعت منافاتى با تكليف ندارد و اختيار را از كسى سلب نميكند. الا اينكه گفته شود: چه نتيجهاى دارد كه شخص مرده، بار ديگر عقب گرد كند و بدنيا بيايد؟ پاسخ اين است كه عقب گردها گاهى براى كسب پايگاه و قدرت و انرژى بيشتر است. چنان كه شخصى كه ميخواهد پرش كند، قدرى به عقب مىرود تا بهتر موضع بگيرد و با انرژى بيشترى عمل پرش را انجام دهد و بيشتر بپرد. پس اين عقب گرد، خود مقدمه پيشرفت بيشتر وجهش كاملترى است و بنا بر اين كار لغو و بيهودهاى شمرده نميشود و لذا مؤلف در متن فرمودند كه خوبان مىآيند و با نصرت مهدى( ع) ثواب مىبرند.
ترجمه تفسير مجمع البيان ج 18