الحدید - كشف الاسرار و عدة الأبراركشف الاسرار و عدة الأبرار

كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره الحديد آیه16- 29

2- النوبة الاولى‏

(57/ 29- 16)

قوله تعالى:

أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا، هنگام نيامد اينان را كه بگرويدند،

أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ‏، كه آگاه شود و فرو ماند دلهاى ايشان ياد و سخن خداى را،

وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِ‏، و آنچه فرو فرستاد از پيغام راست درست،

وَ لا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ‏ و هنگام نيامد گرويدگان را كه همچون ايشان نباشند كه ايشان را تورية و انجيل دادند پيش از اين،

فَطالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ، دراز شد ور ايشان‏ درنگ و روزگار و فرا گذاشت،

فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ‏، تا دلهاى ايشان سخت شد،

وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ (16) و بيشتر آنان آن‏اند كه كافر شدند از طاعت و از ايمان بيرون.

اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها، بدانيد كه اللَّه زنده ميكند زمين را پس مرگ آن،

قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ‏، پيدا كرديم نشانها [ى زنده كردن مردگان‏]، لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (17)، تا مگر دريابيد.

إِنَّ الْمُصَّدِّقِينَ وَ الْمُصَّدِّقاتِ‏، ايشان كه صدقه دهندگانند مردان و زنان،

وَ أَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً، و وام مينهند باللّه وامى نيكو،

يُضاعَفُ لَهُمْ‏، آن ايشان را توى بر توى كنند در پاداش،

وَ لَهُمْ أَجْرٌ كَرِيمٌ (18) و ايشانراست مزدى نيكو.

وَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ‏، و ايشان كه بگرويدند بخداى و فرستادگان او،

أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ‏ ايشانند آن راست سخنان راست ايمانان،

وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ‏، و شهيدان بنزديك خداوند خويش،

لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ‏، ايشانراست مزد ايشان و روشنايى ايشان [بر صراط]،

وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا، و ايشان كه كافر شدند و سخنان ما دروغ شمردند،

أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحِيمِ (19) ايشان دوزخيان‏اند.

اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا، بدانيد كه زندگانى اين جهانى،

لَعِبٌ وَ لَهْوٌ، بازى است و نابكارى،

وَ زِينَةٌ، و آرايشى، وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ‏، و لا فى ميان شما،

وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ، و نورد كردنى در سوزيان و فرزندان،

كَمَثَلِ غَيْثٍ‏، راست برسان بارانى،

أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ‏، كه نيكو آمد و خوش بزرگران را نبات كه از آن است،

ثُمَّ يَهِيجُ‏، پس خشك گردد،

فَتَراهُ مُصْفَرًّا، تا آن را بينى زرد گشته،

ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً، پس كاه گردد [رفته و خشك كرده و خرد]،

وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ، و آن جهان [نه بازى است نه نابكار] يا عذابى است سخت،

وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ‏، يا مغفرت از خداى و خشنودى،

وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ (20) و نيست زندگانى اين جهانى مگر روز فرا روز بردن بفرهيب‏.

سابِقُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ‏، بشتابيد و بر يكديگر پيشى جوييد با آمرزش از خداوند خويش،

وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ‏، و بهشتى كه فراخى آن چون فراخى آسمان و زمين است،

أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ‏، ساخته آن بهشت ايشان را كه بگرويدند بخداى و فرستادگان او،

ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ‏، آن نيكوكاريست،

يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ، ميدهد او را كه خود خواهد،

وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ (21) و اللَّه با نيكوكارى بزرگوار است.

ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ، نرسد هيچ رسيدنى بد،

فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ‏، در زمين و در تنهاى شما،

إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها، مگر در نامه‏ايست‏ پيش از آنك زمين آفريدم و تنهاى شما،

إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ (22) و دانستن و شمردن آن و كوشيدن هنگام و رسانيدن آن و نگه داشتن اندازه آن و بازداشت آن بر اللَّه آسانست.

لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ‏، تا مگر اندوه نبريد بر آنچه از دست شما شد،

وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ‏، و شادى نبريد بآنچ اللَّه شما را از اين جهان داد،

وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ (23) و اللَّه دوست ندارد هيچ در خود لاف زنى، خرامان، خويشتن ستاى.

الَّذِينَ يَبْخَلُونَ‏، آنان كه دست مى‏فرو بندند از بخشيدن،

وَ يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ‏، و مردم را ببخل ميفرمايند،

وَ مَنْ يَتَوَلَ‏، و هر كه برگردد [از دست گشادن ببخشيدن‏]،

فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ (24) اللَّه بى ‏نيازست راد بخود ستوده.

لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ‏، فرستاديم فرستادگان خويش را به پيغامهاى روشن و حق درو پيدا،

وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ‏، و فرو فرستاديم با ايشان نامها، وَ الْمِيزانَ‏ و ترازو،

لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ، تا مردمان بر ايستاد كنند بدادگرى،

وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ، و فرو فرستاديم آهن، فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ، در آن است زور سخت رسانيدن،

وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ‏، و منفعتها مردمان را،

وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ‏، تا اللَّه بيند،

مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ‏، كه آن كيست كه [آن تيغ زند از بهر او با دشمن تا دين‏] او را و فرستاده او را يارى دهد،

بِالْغَيْبِ‏، از بهر خداى ناديده باوميد بهشت ناديده و از بيم دوزخ ناديده،

إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ (25) اللَّه تاونده است‏[16] تمام توان سخت‏گير.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً وَ إِبْراهِيمَ‏، و فرستاديم نوح و ابراهيم را [به پيغام‏]،

وَ جَعَلْنا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَ الْكِتابَ‏، و در فرزندان ايشان پيغمبرى نهاديم و نامه و دين،

فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ، از فرزندان ايشان هست كه بر سر راه راست بود،

وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ (26) و فراوانى از ايشان از فرمان‏بردارى بيرون‏اند.

ثُمَّ قَفَّيْنا عَلى‏ آثارِهِمْ بِرُسُلِنا آن گه از پس ايشان فرا داشتيم ديگران پيغمبران خويش را وَ قَفَّيْنا بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ‏، و از پس همه فرا داشتيم عيسى بن مريم‏ وَ آتَيْناهُ الْإِنْجِيلَ‏ و او را كتاب انجيل داديم،

وَ جَعَلْنا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ‏، و نهاديم و كرديم در دلهاى ايشان كه پى بران بودند باو،

رَأْفَةً وَ رَحْمَةً، مهربانى سخت و دلسوزى‏ وَ رَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها، و رهبانية كه از خود فرا گرفتند و بخود ساختند،

ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ‏، ننوشتيم، آن را ور ايشان هيچ‏

إِلَّا ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللَّهِ‏، مگر آنكه خشنودى اللَّه بجويند،

فَما رَعَوْها حَقَّ رِعايَتِها، بنه كوشيدند و بسر نبردند آن را بسزا كوشيدن آن و نگه داشت آن،

فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ‏، ايشان كه بگرويدند از ترسايان، مزد ايشان بايشان داديم،

وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ‏ و از ايشان فراوانى از فرمان- بردارى بيرون‏اند.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا، اى ايشان كه بگرويدند،

اتَّقُوا اللَّهَ‏ بپرهيزيد از [خشم و عذاب‏] خداى،

وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ‏، و بگرويد برسول او [و بپائيد بر ايمان برسول او]،

يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ‏ تا شما را دو بهره دهد مزد از بخشايش خويش،

وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ‏، و شما را نورى دهد و كند تا ميرويد با آن،

وَ يَغْفِرْ لَكُمْ‏ و بيامرزد شما را،

وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ‏ و اللَّه پوشنده‏ايست‏ بخشاينده آمرزگار مهربان.

لِئَلَّا يَعْلَمَ أَهْلُ الْكِتابِ‏، تا بدانند جهودان و ترسايان،

أَلَّا يَقْدِرُونَ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ‏، كه ايشان بر هيچيز پادشاه نيستند از پاداش اللَّه،

وَ أَنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ‏، و بدانند كه پاداش نكو به يد خداست،

يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ، ميدهد آن را باو كه خود خواهد،

وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ‏ و اللَّه بافضل و پاداش و نيكوكارى بزرگوار است.

 

النوبة الثانية

 

أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا، علماء تفسير مختلف‏اند، در سبب نزول اين آية، مقاتل و كلبى گفتند- در شأن منافقان فرو آمد بعد از هجرة بيك سال، منافقان از سلمان درخواست كردند كه ما را از تورات سخنى گوى كه در تورات عجائب است، بجواب ايشان آية فرود آمد كه- نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ‏، سلمان ايشان را گفت- القرآن احسن من غيره قرآن از همه نيكوتر و با بيان‏تر، چه حاجت است بغير قرآن، ايشان مدتى فرو گذاشتند باز ديگر همان سؤال كردند از سلمان و بجواب ايشان آيت فرود آمد كه- اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ‏، نيكوتر سخنى كه اللَّه از آسمان فرو فرستاد اين قرآن است.

ايشان يك چند از اين سؤال خاموش گشتند، آن گه سيم بار همين درخواست كردند از سلمان كه: حدّثنا عن التورية فان فيها العجائب، اين آية فرود آمد:

أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِ‏، يعنى- اما حان لهم وقت الاخلاص و قد ظهرت لهم الآيات و المعجزات، اين منافقان كه ايمان بظاهر آورده‏اند بر زبان، بى‏اخلاص دل، هنوز وقت آن نيامد كه دلهاشان باخلاص ايمان آرد و سر بر خط قرآن نهند كه فرستاده خداست براستى و درستى.

ابن عباس و جماعتى گفتند كه- عتابى است كه از اللَّه تعالى بمؤمنان صحابه فرود آمد بعد از نزول قرآن بسيزده سال از آنك طبيعت فراوان و خنده و نشاط لختى در ايشان پديد آمد و عبد اللَّه مسعود گفت: ما بين اسلامنا و بين ان عوتبنا بهذه الاية الا اربع سنين و قد روى سبع سنين، و المعنى- ا لم يحن للذين آمنوا ان تخشع و ترقّ و تتواضع و تلين قلوبهم لذكر اللَّه، وَ ما نَزَلَ‏ قرأ نافع و حفص عن عاصم: نزل بالتخفيف و قرأ الباقون بالتشديد مِنَ الْحَقِ‏ و هو القرآن تقول- انى وقت كذا يأني‏ آناء و اينا و آن يأين مثل حان يحين و الخشوع هو الخبوع و الخضوع و اصله- الاتضاع للحق مع الخلق و اخبات القلب و سمى اللَّه الارض خاشعة و الأبصار خاشعة يوم القيامة وَ لا يَكُونُوا يعنى- و ان لا يكونوا محله نصب بالعطف على تخشع و قرأ يعقوب برواية رويس- «و لا تكونوا» بالتاء على النهى اى- لا تكونوا ايها المؤمنون‏ كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ‏ و هم اليهود و النصارى، فطال عليهم الامد اى- الزمان بينهم و بين انبيائهم فقست قلوبهم، و المعنى- ان اللَّه عز و جل ينهى المؤمنين ان يكونوا فى صحبة القرآن كاليهود الذين قست قلوبهم يعنى- لما طال عليهم الدهر.

روى ان ابا موسى الاشعرى بعث الى قرّاء البصرة فدخل عليه ثلاثمائة رجل و قد قرءوا القرآن فقال- انتم خيار اهل البصرة و قرّاؤهم فاتلوه و لا يطولنّ عليكم الامد فتقسو قلوبكم كما قست قلوب من كان قبلكم.

در بعضى اخبارست كه- بنى اسرائيل چون روزگار دراز بى‏پيغمبر بر ايشان بگذشت دلهاى ايشان سخت شد و كتاب خدا بگذاشتند و از بر خويش كتابى بنهادند بهوا و مراد خويش، آن گه گفتند- اين كتاب بر فلان عالم از علماء ايشان عرضه كنيد اگر متابعة ما كند و الا بكشيد او را كه بعد از وى كس در آن مخالفت ما نكند.

آن مرد عالم ورقى از كتاب اللَّه تعالى زير جامه خويش تعبيه كرد، چون ايشان گفتند- ايمان دارى باين كتاب يعنى- اين كه ساخته ماست، عالم دست بزير جامه برد و اشارت بكتاب خداوند كرد گفت- باين كتاب ايمان آوردم، ايشان باين فريفته گشتند و از وى بازگشتند. پس اين عالم را اصحاب بودند و ازين قصه بعد از وفات وى خبر بداشتند و اتباع دين وى بنى اسرائيل مختلف شدند تا هفتاد و اند فرقت گشتند و بهينه ايشان اصحاب آن عالم بودند. حق تعالى با مؤمنان صحابه خطاب ميكند كه- در صحبت قرآن چون آن جهودان مباشيد كه درنگ و روزگار بر ايشان دراز شد تا دلهاشان سخت شد و از طاعت و فرمان ما بيرون شدند.

روى- ان عيسى (ع) قال- لا تكثروا الكلام بغير ذكر اللَّه عز و جل فتقسو قلوبكم فان القلب القاسى بعيد من اللَّه و لا تنظروا فى ذنوب العباد كانكم ارباب و انظروا فى ذنوبكم كانكم عبيد فانما الناس رجلان: مبتلى و معافى، فارحموا اهل البلاء و احمدوا اللَّه على العافية.

اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ‏ اى- كما احيا الارض بعد موتها كذلك يحيى الموتى و قيل- كما احيا الارض يحيى الكافر بالايمان و قيل- كما احيا الارض يلين القلوب القاسية ليتفكروا فى الآيات.

إِنَّ الْمُصَّدِّقِينَ وَ الْمُصَّدِّقاتِ‏، قرأ ابن كثير و ابو بكر عن عاصم بتخفيف الصاد فيهما من التصديق يعنى- المؤمنين و المؤمنات و قرأ الآخرون بتشديد الصاد اى- المتصدقين و المتصدقات فادغمت التاء فى الصاد، وَ أَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً بالصدقة و النفقة فى سبيل اللَّه، يُضاعَفُ لَهُمْ‏، ذلك القرض الحسنات من عشر امثالها الى ما شاء اللَّه من الاضعاف.

قرأ ابن كثير و ابو جعفر- يضعّف بالتشديد، وَ لَهُمْ أَجْرٌ كَرِيمٌ‏ ثواب حسن فى الجنة و قيل- أَجْرٌ كَرِيمٌ‏ ما حسن منظره و سهل مناله و دام نماه، وَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ‏، الصدّيق هو الذى يصدق قوله و فعله و عهده تقول- صدق فلان القتال اذا ثبت فيه، وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ‏، اى- فى وعده قال الضحاك- الصدّيقون ثمانية نفر من هذه الامّة سبقوا اهل الارض فى زمانهم الى الاسلام: ابو بكر و على و زيد و عثمان و طلحه و الزبير و سعد و حمزة بن عبد المطلب و تاسعهم عمر الخطاب الحقه اللَّه بهم لما عرف من صدق نيته، وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ‏، اختلفوا فى نظم هذه الآية منهم من قال- هى متصلة بما قبلها و الواو واو النسق و الآية عمّت جميع المؤمنين و المؤمنون كلّهم صدّيقون شهداء، قال مجاهد- كل مؤمن صدّيق شهيد و تلا هذه الآية و معنى قوله: عِنْدَ رَبِّهِمْ‏، على هذا التأويل اى- فى علمه و حكمه و الشهداء هم عدول الآخرة كقوله:وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ‏.

و قال قوم- تمّ الكلام عند قوله: هُمُ الصِّدِّيقُونَ‏ ثم ابتدأ فقال: وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ‏ و الواو واو الاستيناف، و الشهداء هم المقتولون فى سبيل اللَّه لان الشهيد اذا اطلق تناول المقتول فى سبيل اللَّه و هم الذين قال تعالى- وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً، الى قوله: عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ‏،و قيل- الشهداء على ثلث درجات. الدرجة الاولى الشهيد بين الصفين و هو اكبرهم درجة ثم كل من قضى بقارعة او بلية، و هى الدرجة الثانية مثل الغريق و الحريق و الهالك فى الهدم و المطعون و المبطون و الغريب و الميتة فى نفاسها و الميتة بجمع و الميت يوم الجمعة و ليلة الجمعة و الميت على الطهارة و الدرجة الثالثة ما نطق به هذه الآية العامة للمؤمنين.

روى عن البراء بن عازب انّ النبى (ص) قال- مؤمنوا امّتى شهداء ثم تلا هذه الآية و قوله: لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ‏ الذى يعطون فى القيامة ليهتدوا به الى طريق الجنة و يجوزوا به على الصراط، و قيل- نورهم فى الدنيا، وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا اى- بالقرآن، أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحِيمِ‏ اى- سكّان النار.

اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا اى- ان الحياة الدنيا و ما صلة اى- الحياة القربى فى الدار الاولى، لَعِبٌ‏، اى- عبث و باطل لا حاصل له، وَ لَهْوٌ، اى- فرح ينقضى لا بقاء له، وَ زِينَةٌ، هو ان تتزين المرء فيها بما لا يحبه اللَّه و لا يرضاه، وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ‏، هو ان تفاخر الرجل جاره و قرينه، وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ، اى- مباهاة بكثرة المال و الولد.

قال ابن عباس- هو ان يتطاول على اولياء اللَّه بماله و اولاده و قيل- لعب، كلعب الصبيان و لهو كلهو الفتيان، و زينة، كزينة النسوان و تفاخر كتفاخر الاقران، و تكاثر، كتكاثر الدهقان.

وقال على (ع) لعمار- لا تحزن على الدنيا فان الدنيا ستة اشياء: مطعوم و مشروب و ملبوس و مشموم و مركوب و منكوح. فاكبر طعامها العسل و هو بزقة ذبابة، و اكبر شرابها الماء و يستوى فيه جميع الحيوان، و اكبر الملبوس الديباج و هو نسيج دودة، و اكبر المشموم المسك و هو دم فارة ظبية، و اكبر المركوب الفرس و عليها يقتل الرجال، و اكبر المنكوح النساء و هو مبال فى مبال.

ثم ضرب لها مثلا و اخبر انها و ان كانت بهذه الصفة فانها غير باقية و لا هم‏ مخلدون فيها، فقال: «كمثل الغيث»، الكاف فى موضع رفع على معنى- انما الحياة مثل غيث‏ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ، اى- الحرّاث نباته و سمّى الحرّاث كفارا لانهم يسترون البذر تحت الارض و الكفر الستر و قيل- هم الكفار المشركون لانهم اكثر اعجابا بالدنيا و اشدهم حرصا عليها و قيل- لان المؤمن يعرف موجبه فلا يعجبه و الكافر لا يعرف الموجب فيعجبه، ثُمَّ يَهِيجُ‏، ييبس و يأخذ فى الجفاف فيسمع له بما يدخله من الريح صوت الهائج، فَتَراهُ مُصْفَرًّا، بعد خضرته، ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً، متحطّما متكسّرا بعد يبسه، وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ‏، اى- صار الناس كلهم فى الآخرة الى هذين الحرفين- اما العذاب الشديد لاعداء اللَّه و اما المغفرة و الرضوان لاوليائه و اهل طاعته، وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ قال سعيد بن جبير- مَتاعُ الْغُرُورِ لمن لم يستعمل فيها بطلب الآخرة و من استعمل بطلبها فله متاع بلاغ الى ما هو خير منه.

قال ابن بحر- الغرور جمع غر الثوب و هو طيّه اى- متاع ينطوى و ينقضى سريعا.

سابِقُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ‏، اى- سارعوا و بادروا الى عمل يوجب لكم، مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ‏، و هو الطاعة للَّه سبحانه و تعالى و التوبة اليه. قال انس بن مالك- يعنى- الى التكبيرة الاولى من الصلاة مع الامام و قيل- الى الصف الاول

وكان النبى (ص) يقول- ان اللَّه و ملائكته يصلون على المصلين فى الصفوف الاول.

و قيل- الى متابعة محمد (ص) فان متابعته محبة اللَّه عز و جل: وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ‏، وصف اللَّه تعالى عرضها و لم يذكر طولها تنبيها بذكر العرض على ما يليق بها من الطول.

قال القتيبى- ليس هو العرض الذى هو خلاف الطول و انما يريد بالعرض سعتها، يقال- فضاء عريض اى- واسع و انما شبّه عرضها بعرض السماوات و الارض تمثيلا للعباد بما يعقلونه و يقع فى نفوسهم مقدار السماوات و الارض فلذلك قال- كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ‏.

و قيل- انما قال- هاهنا كعرض السماء و الارض و قال فى آل عمران-وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ‏، لان الجنان اربع قال اللَّه تعالى: وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ‏ و قال: وَ مِنْ دُونِهِما جَنَّتانِ‏، فالذى هاهنا اراد به جنة من الجنان و ذكران عرضها كعرض سماء و ارض و الذى فى آل عمران عنى به الجنان، كلها أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ‏. هذا دليل على انها مخلوقة و هو مذهب اهل السنة و الجماعة، ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ‏، اخبر و بيّن ان ذلك الثواب غير مستحق على الطاعات فان ذلك عطاؤه يعطيه من يشاء من خلقه المؤمن‏ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ‏، اى- المنّ الكبير و قيل- المراد بالفضل النبوة.و قال ابن عباس- ذلك اشارة الى الدّين يعطيه من يشاء من عباده.

ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ‏، المصيبة فى الارض و الانفس نقص الانفس و الثمرات و ظهور الفساد فى البر و البحر و الموت و الاوجاع‏ إِلَّا فِي كِتابٍ‏ يعنى- فى اللوح المحفوظ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها اى- من قبل ان نخلق تلك الارض و تلك الانفس، إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ، اى- حفظ ذلك على اللَّه يسير هيّن و هو تنفيذ القضاء على ما سبق به العلم و حق فيه الحكم فانه هين عند اللَّه لانه خالقها و ان ذلك مقضىّ فى الكتاب قبل ان خلقها لا يشغله شأن عن شأن.

لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ‏، اى- هذا الذى بيّنت لكم من حكم القضاء و القدر انما بينت لكم لكيلا تأسوا على ما فاتكم من الدنيا و نعمها وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ‏ قرأ ابو عمرو بقصر الالف اى- بما جاءكم من الدنيا اعتبارا بقوله: عَلى‏ ما فاتَكُمْ‏ و لم يقل- افاتكم فذكر اللَّه سبحانه ان التأسف على فوات الدنيا و نعيمها و الفرح بما ينال منها مذموم و ان الامر صادر عن القضاء و القدر فلا التأسف يردّ فائتا و لا الفرح و الحرص يقرب معدوما و انما ذم تأسفا يوجب الجزع و الخروج عن حد الصبر الى الاعتراض و الشكاية و كذلك ذم فرحا يوجب بطرا و اشرا و لذلك قال تعالى- وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ، فالفرح الذى يؤدّى الى التفاخر بالدنيا و التكاثر فيها و يوجب الخيلاء لصاحبها مذموم و اما الفرح بنعمة اللَّه فغير مذموم لانه يوجب الشكر و يعين على الطاعة بل هو عبادة اللَّه حيث علم نعمة اللَّه عليه.

قال ابن مسعود- لان الحس‏ جمرة احرقت ما احرقت و ابقت ما ابقت‏ احب الى من ان اقول لشى‏ء كان- ليته لم يكن او لشى‏ء لم يكن- ليته كان.

و قال جعفر بن محمد- يا بنى آدم مالك تأسف على معدوم لا يرده اليك الفوت و مالك تفرح بموجود لا يتركه فى يديك الموت، و قال الشاعر:

لا تطل الحزن على فائت‏ فقل ما يجدى عليك الحزن‏
سيان محزون على ما مضى‏ و مظهر حزنا لما لم يكن‏

الَّذِينَ يَبْخَلُونَ‏ من صلة قوله: وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ الذين صفتهم انهم‏ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ‏.

قيل- هم اليهود، بخلهم كتمان صفة المصطفى محمد (ص) و كانوا يأمرون اتباعهم بكتمان صفته لئلا يكسد سوقهم و لا يبطل رياستهم و لا ينقطع عن اموال السفلة مأكلتهم.

و قيل- كان بخلهم- منع الصدقات و ذلك ان اللَّه سبحانه و تعالى امرهم باعطاء الصدقات فبخل المنافقون و اليهود و امروا اصحابهم بالبخل‏ وَ مَنْ يَتَوَلَ‏ يعنى- عن الايمان و اعطاء الصدقات‏ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُ‏ يستغنى عنهم فلا يعود اليه شى‏ء من معاصيهم‏ الْحَمِيدُ لا يلحقه نقص و لا عيب و قيل- حميد يحمد عباده المؤمنين.

قرأ اهل المدينة و الشام- فان اللَّه الغنى باسقاط هو كما فى مصاحفهم.

لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ‏، اى ارسلنا الانبياء بالمعجزات الدالة على صدقهم فى دعوى النبوة وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ‏ اى- مع الانبياء الكتب التي يتضمن مصالح دينهم و دنياهم يعرف منها مائة كتاب و اربعة كتب.

و قيل: الرسل هاهنا الملائكة لقوله: مَعَهُمُ‏ و الانبياء ينزل عليهم و اليهم‏ وَ الْمِيزانَ‏ فيه ثلاثة اقوال:احدها- انزل عين الميزان زمن نوح (ع) و قيل- على آدم (ع) و القول الثانى: انزل عليهم و صفه و عرّفهم كيف يتخذونه. و القول الثالث الميزان هو العدل اى- امرهم باقامة العدل و بالعدل فى الميزان و الدليل عليه انه‏ ذكر مَعَهُمُ‏ بلفظ الجمع و الميزان الذى يتعامل عليه انما نزل على واحد منهم و الامر باقامة العدل مع جميع الانبياء لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ، اى- بالعدل فى معاملاتهم ايفاء و استيفاء و لا يظلم احد احدا فى ذلك.

وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ، جمهور المفسرين على ان آدم (ع) نزل الى الارض و معه العلاة و المطرقة و الكلبتان و الإبرة و عن ابن عباس قال: ثلاثة اشياء نزلت مع آدم (ع): الحجر الاسود و كان اشدّ بياضا من الثلج. و عصا موسى و كانت من آس الجنة طولها عشرة اذرع. و الحديد.

وعن ابن عمر عن النبى (ص) قال‏ ان اللَّه عز و جل انزل اربع بركات من السماء الى الارض و الحديد و النار و الماء و الملح.

و قيل- معنى انزل هاهنا- خلق و اظهر كقوله: وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعامِ‏.

و قيل: انزل الماء فانعقد به جوهر الحديد فاصله من الماء و هو منزل‏ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ، اى- يتحصّن به عن العدو باتخاذ الدرع و المغفر منه و باتخاذ السيف و السنان و غير ذلك منه‏ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ‏، فى الحرث و الحصود و سائر الصناعات.

و قيل- لا يتم فى الدنيا من امورها الا بالحديد و منفعتها، وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ‏ اى- ليرى اللَّه من ينصر دينه و من يضرب بالسيف و الزجّاج‏ و النصّال فى سبيله و ينصر اولياءه و رسوله قوله‏ بِالْغَيْبِ‏ يعنى- و هم مؤمنون باللّه بظهر غيب منهم لم يعاينوه و انما يحمد و يثاب من اطاع بالغيب‏ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ، اى- قدير منيع منتقم من عباده غالب لا يغلبه احد اشار بهذا الى غناه فى نصرة دينه عن الانصار و الضاربين فى سبيله بالسيف.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً وَ إِبْراهِيمَ‏ خصّا بذكر لانهما ابوان للانبياء فالبشر كلهم من ولد نوح و العرب و العبرانيون كلهم من ولد ابراهيم‏ وَ جَعَلْنا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَ الْكِتابَ‏ اى- الكتب فهو للجنس و قيل- الخط بالقلم‏ فَمِنْهُمْ‏ اى- من الذرية مُهْتَدٍ اى- من اهتدى باتباع الرسل و اخذ بما فى الكتاب‏ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ‏ خارجون عن الايمان و الطاعة.

ثُمَّ قَفَّيْنا عَلى‏ آثارِهِمْ بِرُسُلِنا، اى- ارسلنا رسولا بعد رسول على اثر نوح و ابراهيم و من مضى من الانبياء، وَ قَفَّيْنا بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ‏، اى- اتبعنا آثار هؤلاء الرسل بعيسى بن مريم‏ وَ آتَيْناهُ الْإِنْجِيلَ‏، جاءه دفعة واحدة وَ جَعَلْنا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ‏ على دينه‏ رَأْفَةً، هى اشد الرحمة وَ رَحْمَةً لبعض على بعض كانوا متوادّين متراحمين كما قال اللَّه تعالى فى وصف اصحاب النبى (ص)- رُحَماءُ بَيْنَهُمْ‏ و قيل- امروا بالصفح عن اذى الناس و قيل لهم- من لطم خدّك الايمن فولّه خدّك الايسر و من سألك رداءك فاعطه قميصك، وصفوا بالرحمة خلاف اليهود الذين وصفوا بالقسوة، وَ رَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها ليس هذا بعطف على ما قبله و انتصابه بفعل مضمر كانه قال- و ابتدعوا رهبانية و الرهبانية من الرهبة و معناها- البلوغ فى النسك اعلى المبالغ مع الانقطاع عن الناس و الخلوة بالعبادة فى الصوامع و البيوت و ترك المطاعم الترفه، ابْتَدَعُوها، من تلقاء انفسهم لم نامرهم بها.

قال ابن عباس- هم قوم رأوا المنكر فلم يقدروا على تغييره فساحوا فى الارض و لزموا البرارى.

و قال قتادة: رفضوا النساء و اتخذوا الصوامع‏ ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ‏ اى- لم نامرهم و لم نوجبها عليهم‏ إِلَّا ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللَّهِ‏ يعنى- لكنهم ابتغوا رضوان اللَّه بتلك الرهبانيه التي حملوها انفسهم من المشاقّ‏ فَما رَعَوْها حَقَّ رِعايَتِها و ضيعوها و كفروا بدين عيسى فتهودوا و تنصروا و دخلوا فى دين ملوكهم و تركوا الترهيب و اقام منهم اناس على دين عيسى (ع) حين ادركوا محمدا (ص) فآمنوا به و ذلك قوله: فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ‏ و هم الذين ثبتوا عليها و هم اهل الرأفة و الرحمة و قيل- هو النجاشى و من آمن من قومه و من نصارى نجران و تغلب و لخم و تميم و الروم‏ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ‏، و هم الذين تركوا الرهبانية و كفروا بدين عيسى (ع).

و فى ذلك ماروى ابن مسعود قال- كنت رديف رسول اللَّه (ص) على حمار فقال- يا بن ام عبد هل تدرى من اين اتخذت بنو اسرائيل الرهبانية قلت- اللَّه و رسوله اعلم، قال- ظهرت عليهم الجبابرة بعد عيسى (ع) يعملون بمعاصى اللَّه فغضب اهل‏ الايمان فقاتلوهم فهزم اهل الايمان ثلث مرات فلم يبق منهم الا القليل فقالوا ان ظهرنا لهؤلاء افنونا و لم يبق للدين احد يدعو اللَّه فتعالوا نتفرق فى الارض الى ان يبعث اللَّه النبى الذى وعدنا عيسى يعنون- محمدا (ص) فتفرقوا فى غيران الجبال و احدثوا رهبانية فمنهم من تمسك بدينه و منهم من كفر، ثم تلا هذه الآية: وَ رَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها .. الآية، فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ‏ يعنى- من ثبتوا عليها ثم قال النبى (ص)- يا بن ام عبد أ تدرى ما رهبانية امتى، قلت- اللَّه و رسوله اعلم، قال الهجرة و الجهاد و الصلاة و الصوم و الحج و العمرة و التكبير على التلاع‏.

قال الزجاج- قوله: إِلَّا ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللَّهِ‏، موضعه نصب لانه بدل من الهاء فى قوله: ما كَتَبْناها و التقدير: «ما كتبنا عليهم الا ابتغاء رضوان اللَّه» فيكون مفعولا به و المعنى- ما كتبنا عليهم الا ائتمار ما امرناهم به و ما رعوا ما امرناهم به من ابتغاء الرضوان حق رعايتها، اى- انهم قصروا فى طاعتنا و فيما امرناهم بها و قيل- فَما رَعَوْها حَقَّ رِعايَتِها اذ بدّلوا دينهم و لم يؤمنوا بمحمد، فيكون المراد بهم من كان منهم فى زمن النبى (ص) فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا، بمحمد (ص)، مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ‏، كافرون.

روى عن ابن مسعود قال- دخلت على رسول اللَّه (ص) فقال- يا بن مسعود اختلف من كان قبلكم على اثنتين و سبعين فرقة نجا منها ثلاث و هلك سائرهن:فرقة آذت الملوك و قاتلوهم على دين عيسى (ع) فاخذوهم فقتلوهم و فرقة لم يكن لهم طاقة بموازاة الملك و لا بان يقيموا بين ظهرانيهم يدعوهم الى دين اللَّه عز و جل و دين عيسى (ع) فساحوا فى البلاد و ترهبوا

و هم الذين قال اللَّه تعالى:وَ رَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ‏،

قال النبى (ص)- من آمن بى و صدقنى و اتبعنى فقد رعاها حق رعايتها و من لم يؤمن بى فاولئك هم الهالكون، فلما بعث النبى (ص) و لم يبق منهم الا قليل، حط رجل من صومعته و جاء سائح من سياحته و صاحب الدير من ديره و آمنوا به فقال اللَّه عز و جل: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا، بموسى و عيسى‏ اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا، بمحمد (ص)، يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ‏، يعنى- يؤتكم اجرين لايمانكم بعيسى و الانجيل و بمحمد و القرآن.

وفى الحديث الصحيح عن رسول اللَّه (ص) قال: ثلاثة يؤتون اجرهم، مرتين: رجل كانت له جارية فادّبها فاحسن ادبها ثم اعتقها و تزوّجها و رجل من اهل الكتاب آمن بكتابه و آمن بمحمد (ص) و عبد احسن عبادة للَّه و نصح سيّده.

سعيد بن جبير گفت: رسول خداى (ص) جعفر را فرستاد بحبشه با هفتاد كس از اصحاب خويش تا نجاشى را و قوم وى را بدين اسلام دعوت كنند. نجاشى با چهل مرد از قوم وى ايمان آوردند و دين اسلام قبول كردند، چون خواستند كه باز گردند، آن چهل مرد گفتند راه ايشان بحر است، و احوال بحر ما بهتر دانيم تا با ايشان برويم و ايشان را ببحر باز گذرانيم، و نيز پيغامبر (ص) به بينيم و بديدار وى بياساييم و فائده گيريم، ايشان بيامدند و درويشان صحابه را ديدند سخت درويش و بى‏نوا و بى‏حال از رسول خدا دستورى كردند، تا بروند و از مال و نعمت خويش بهره‏اى بيارند براى درويشان صحابه و مواساة با ايشان. رسول خدا ايشان را دستورى داد تا برفتند و مال آوردند و بصحابه تفرقه كردند، رب العالمين در شأن ايشان آيت فرستاد:

الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ يُؤْمِنُونَ‏. قومى از اهل كتاب كه ايمان نياورده بودند با مسلمانان گفتند كه- اللَّه تعالى ايشان را كه بهر دو كتاب ايمان آوردند از مزد دو بهر داد. ما كتاب خويش را ايمان آورديم از مزد يك بهره است همچون مزد شما، پس شما را بر ما فضل نيست.

رب العالمين بجواب ايشان اين آيت فرستاد:يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ، يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ‏.

يعنى كه- اندو بهره از مزد كسى را بود كه ايمان آرد بمحمد (ص) و نيز او را نور دهند و مغفرة. اما كسى كه ايمان بمحمد نيارد، او را هيچ مزد نيست.

قوله: وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ‏ يعنى- على الصراط كما قال اللَّه تعالى: نُورُهُمْ يَسْعى‏ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ‏، و قيل- النور هو القرآن يحمله المؤمن يقظان و نائما و قاعدا و قائما.

و قيل- هو الهدى و البيان اى- يجعل لكم سبيلا واضحا فى الدين تهتدون به، وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ‏.

لِئَلَّا يَعْلَمَ أَهْلُ الْكِتابِ‏، لا فى هذه الكلمة زائدة كه فى قوله: ما مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ- يعنى- ان تسجد و انما يحسن ادخالها فى كلام يدخل فى آخره او اوله جحد، و المعنى: ليعلم الذين لم يؤمنوا انهم لا اجر لهم و لا نصيب لهم فى الفضل.

و قيل- نزلت هذه الآية فى ان اهل الكتاب اطول زمانا و اكثر اجتهادا و اقل اجرا و هذه الامّة اقصر مدة و اقل سعيا و اعظم اجرا و به‏ قال رسول اللَّه (ص): انّما مثلنا و مثل الذين اوتوا الكتاب من قبلنا مثل رجل استأجر اجيرا فقال: من يعمل لى الى آخر النهار على قيراط قيراط فعمل قوم ثم تركوا العمل نصف النهار ثم قال:من يعمل لى نصف النهار الى آخر النهار على قيراط قيراط، فعمل قوم الى العصر على قيراط قيراط ثم تركوا العمل، ثم قال: من يعمل لى الى الليل على قيراطين قيراطين.

فعمل قوم الى الليل على قيراطين قيراطين. فقال الطائفتان الاوليان: ما لنا اكثر عملا و اقل اجرا. فقال: هل نقصتكم من حقكم شيئا، قالوا: لا قال: ذلك فضلى اوتيه من اشاء و معنى الآية: ان القرآن و الاجر و النبوة و الرزق بيد اللَّه يملكه دونهم،

يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ، اى- يعطيه من هو اهل لذلك، وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ‏ اى- ذو الافضال على من يشاء من عباده المؤمنين.

 

النوبة الثالثة

 

قوله: أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ‏، الآية. فرمان درگاه عزت است و خطاب حضرت الهيت بساكنان سراى آدميت و خويشتن بينان عالم انسانيت كه- هنوز گاه آن نيامد كه عمامه خواجگى از سر بنهند و جامه خويشتن بينى از تن بركشند و خود را بر عتبه عبوديت بنعت مذلت بيفكنند و حق ما را گردن نهند.

نميدانند كه خود بينان و عادت پرستان را بر درگاه ما آب‏رويى نيست و از الطاف كرم ايشان را هيچ نصيبى نيست.

دور باش از صحبت خودپرور عادت‏پرست‏ بوسه بر خاك كف پاى ز خود بيزار زن‏

آنها كه دلهاشان از خشوع و خضوع خالى است و در سر سوداى عجب و بازمانه تكبر است، چون ستارگانند كه بآفتاب در روشنى شركت ميجويند، لا جرم هم چنان كه چون، آفتاب از مطلع خود سر بر زند ستاره نقاب نوميدى و برقع خجالت در روى كشد، ور ظهور نور خود تبرى‏ كند، همچنين خويشتن بين كه تكيه بر پنداشت و غرور خود كند و با اعمال و اقوال خود نگرد چون آفتاب جلال الهيت از برج كمال صمديت طالع گردد، روى در نقاب خجالت كشد و انگشت تحير بدندان تحسر گيرد و معلومش گردد كه بدست وى جز باد نيست. و آن درويش دلريش بى‏خويش، شكسته عجز و گرفته ذل، بدل خاشع و بتن خاضع، از دعوى بيزار شده و از خويشتن برهنه آمده، مثل وى مثل آن ذره است كه چون آفتاب از مطلع خود برآمده، وى بصفت عجز و نعت تذلل پيش آفتاب به خدمت آيد لا جرم آفتاب بحكم كرم از نور خود خلعتى در وى پوشاند تا در آن نور و ضيا بر ديده‏ها روشن گردد.

همچنين درويش سر او كنده شكسته، خويش را بر درگاه عزت سركنده بزانوى تذلل و خشوع درآمده و دست نياز برداشته تا كرم وجود پادشاهى خلعتى از نور خاص در وى پوشاند كه در آن خلعت بر ديده‏ها آشكارا گردد بزبان حال گويد:

خورشيد تويى بذره من مانندم‏ چون ذره بخورشيد همى بينندم‏

أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا، سبب توبه فضيل عياض ميگويند كه سماع اين آيت بود:در بدو كار مردانه راه زديد و بر ناشايست قدم نهاديد. وقتى سوداى عشق صاحب جمالى در سر وى افتاد و با وى ميعادى نهاد، در ميانه شب بسر آن وعده باز شد بديوار برميكشيد كه گوينده گفت:أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ‏.

اين آيت تيروار در نشانه دل وى نشست، دردى و سوزى از درون وى سر برزد. كمين عنايت بر وى گشاده، اسير كمند توفيق گشت، از اينجا بازگشت و همى گفت:بلى و اللَّه قد آن، بلى و اللَّه قد آن.

از آنجا بازگشت در خرابه شد، جماعتى كاروانيان آنجا بودند و با يكديگر ميگفتند- فضيل بر راه است، اگر برويم راه بر ما بزند و رخت ما ببرد. فضيل خود را ملامت كرد، گفت: اى بد مردا كه منم اين چه شقاوت است، روى بمن نهاده در سايه ميانه شب بقصد معصيت از خانه بدر آمده و قومى مسلمانان از بيم من در اين كنج گريخته، روى سوى آسمان كرد و از دلى صافى توبه نصوح كرد. گفت:اللهم انى تبت اليك و جعلت توبتى اليك جوار بيتك الحرام.

الهى از بد سزاى خود در دردم و از ناكسى خود بفغان، دردم را درمان ساز اى درمان ساز همه دردمندان، اى پاك صفت از عيب، اى عالى صفت از شوب، اى بى‏نياز از خدمت من، اى بى‏نقصان از حسابت من.

من بجاى رحمتم ببخشاى بر من، اسير بند هواء خويشم بگشاى مرا از اين بند.

اللَّه تعالى دعاء وى مستجاب كرد و با وى كرامتها كرد. از آنجا برگشت و روى بخانه كعبه نهاد سالها آنجا مجاور شد و از جمله اولياء گشت.

ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ‏.

آلاء بر بنده واجب است كه اقرار دهد و ايمان آرد كه هر چه بوى رسد نعمت يا مصيبة، آسانى يا دشوارى، سعادت يا شقاوت، همه بتقدير و تدبير خداوند است، بارادت و مشيت او بدانش و خواست او.

سابقه رانده چنانك خود دانسته، عاقبتى نهاده چنانك خود خواسته.

مؤمن چون اين اعتقاد كرد و درين بياييد از حضرت عزت سه كرامت يافت:يكى عاقبت، ديگر دولت، سيم سعادت.

طوبى كسى را كه اين سه كرامت با نهاد او موافقت نمايد.

عافيت بهره تن است، دولت اقطاع روزگار، سعادت نصيب دل و دين.

عافيت بجاى ديده، سعادت بجاى دل، دولت بجاى جان.

اين هر سه جمع بايد، هميشه تا كار دل، و دين بر نظام بود.

از اينجا گفت مصطفى (ص):اللهم انى اسئلك العفو و العافية و المعافاة فى الدنيا و الآخرة.

ويروى: اللهم انى اسألك اليقين و العافية.

وروى: اللهم ارزقنى الفقر و العافية و المعافاة فى الدين.

يكى از بزرگان دين گفته: كه عافيت تنى بود بى‏ بلا و علت دمى بى‏ هوا و بدعت دلى بى‏ حسد و عداوت ديوانى بى‏ جفا و زلت، طاعتى بى‏ ريا و سمعت.

چون اين پنج معنى مرد را مسلم گردد نعمت دين و دنيا بر وى تمام گردد.

و گفته ‏اند كه: عافيت آنست كه امروز همه خلق از دست و زبان تو سلامت يابند و فردا تو از دست دعوى و زبان خصومت خصمان سلامت يابى چون برين جمله باشد عافيت دنيا و آخرت در حق تو جمع شد.

اما دولت، بزرگان گفته‏اند كه: الدولة اتفاقات حسنة، يكى از دلائل دولة اتفاقهاى نيكوست.

مردى را بينى از كار خويش غافل، دولت فراموش كرده، همى ناگاه طلعه دولت بسر وى آيد. دست دولت در دل وى بكوبد، وى از خواب غفلت درآيد.

رسول دولت بر سر خود بيند، لباس دولت بر تن خود بيند.

پير طريقت اينجا سخنى نغز گفته:الهى دانى بچه شادم بآنكه نه بخويشتن بتو افتادم.

الهى تو خواستى نه من خواستم. دوست بر بالين ديدم چو از خواب برخاستم.

شعر:

اتانى هواها قبل ان اعرف الهوى‏ فصادف‏ قلبا فارغا فتمكنا

آن دولتى بود كه ناگاه بدر دل بلال حبشى آمد. آن بى‏دولتى بود كه بو طالب قريشى را دريافت.

هيچ قدم از روى صورت برسول خدا نزديكتر از قدم بو طالب نبود لكن چه سود داشت چون دولت دستگير نبود. دولت بلال را بر تخت بخت نشاند و بى‏دولتى بو طالب را در وهده مذلت و هوان افكند. «يفعل ما يشاء و يحكم ما يريد». اما سعادت حكمى است ازلى و كارى ابدى. جد و جهد بنده را در آن مجال نيست آنها كه بدان رسيدند، لا بل كه بقضيت ربوبيت و مشيت الهيت رسيدند.

ان السعادة امر ليس يدركها اهل السعادة الا بالمقادير
مكتوبة عن اناس طالبين لها و قد تساق الى قوم بتقدير

سعادت تاج و هاج است تا بر سر كه نهند، طراز اعزاز است تا بر آستين كه كشند. كمر عزاست تا بر ميان كه بندند، قباء بقاست تا در تن كه پوشند.

نشانش آنست كه گفته‏اند: الطاعة بعد الطاعة علامة السعادة و المعصية بعد المعصية علامة الشقاوة.

علم سلطان سعادت چون در عالم نهاد بند بنده برزنند، علامتها بر اهوال او ظاهر شود تا بدليل و سؤال حاجت نبود.

فر كو نه بدى باشه آن را كه سها بود عاشق بهمه جايى انگشت‏نما بود

پايان مجلد 9 از كشف الاسرار شامل سورة الشورى تا پايان سورة الحديد

 

كشف الأسرار و عدة الأبرار// ابو الفضل رشيد الدين ميبدى جلد9

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=