كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره آل عمران آیه 51-42
10- النوبة الاولى
(3/ 51- 42)
قوله تعالى: وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ فريشتگان گفتند: اى مريم! إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ خداى ترا بگزيد.- وَ طَهَّرَكِ و پاك گزيد- هو اصْطَفاكِ عَلى نِساءِ الْعالَمِينَ (42) و برگزيد ترا بر زنان جهانيان.
يا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ اى مريم فرمان بردار زى، و باش خداوند خويش را. وَ اسْجُدِي وَ ارْكَعِي و سجود كن و ركوع كن مَعَ الرَّاكِعِينَ (43) با نماز كنندگان.
ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ اين از خبرهاى غيب است، نُوحِيهِ إِلَيْكَ پيغام مى دهيم آن را بتو، وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ و تو نبودى نزديك ايشان، إِذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ كه قرعه ها زدند أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ و بقرعه مى جستند كه كيست آنكه مريم را بردارد و بپرورد، وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ و نبودى نزديك ايشان، إِذْ يَخْتَصِمُونَ (44) كه ايشان از بهر مريم با يكدگر خصومت ميكردند.
إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ فريشتگان گفتند: اى مريم! إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ خداى بشارت مى دهد ترا بكلمتى ازو اسْمُهُ، الْمَسِيحُ نام او مسيح عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ عيسى پسر مريم وَجِيهاً روى شناس با آب روى، فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ هم درين جهان هم در آن جهان، وَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ (45) و او از نزديك كردگانست.
وَ يُكَلِّمُ النَّاسَ و سخن گويد با مردمان، فِي الْمَهْدِ در گهواره، وَ كَهْلًا و بهنگام كهلى وَ مِنَ الصَّالِحِينَ (46) و مرديست از شايستگان.
قالَتْ رَبِ مريم گفت: خداوند من! أَنَّى يَكُونُ لِي وَلَدٌ چون بود مرا فرزندى؟ وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ و نپاسيدست مرا هيچ بشر! قالَ جبرئيل وى را جواب داد و گفت: كَذلِكِ اكنون چنين است اللَّهُ يَخْلُقُ ما يَشاءُ خدا ميآفريند آنچه ميخواهد، إِذا قَضى أَمْراً كه كارى را ندو فرمانى گزارد، فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ آنست كه گويد آن را: كُنْ فَيَكُونُ (47) باش تا مى بود.
وَ يُعَلِّمُهُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ (48) و در وى آموزد خداى نامه و دين و حكمت و تورات و انجيل.
وَ رَسُولًا إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ و پيغامبرى به بنى اسرائيل. أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ كه من بشما آمدم و نشانى آوردم از خداى شما- أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كه شما را آفرينم از گل كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ چون سان مرغ.
فَأَنْفُخُ فِيهِ آن گه دمم در آن، فَيَكُونُ طَيْراً تا مرغى بود. بِإِذْنِ اللَّهِ بخواست خدا و فرمان وى بمرغ و دستورى او مرا. وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ و بى عيب كنم اكمه و پيس را وَ أُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ و زنده كنم مردگان را بدستورى خدا وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ و شما را خبر كنم كه بخانه چه خورده ايد وَ ما تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ و در خانه خويش چه باز نهاده ايد إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ درين نشانيست شما را بر راستى و استوارى من إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (49) اگر گرويدگانيد.
وَ مُصَدِّقاً و استوار دارنده اى ام و گواهى لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ آن توريت كه پيش از من فرا آمد. وَ لِأُحِلَّ لَكُمْ و فرستادند مرا نيز تا شما را حلال كنم و گشاده بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ لختى از آنچه حرام كرده اند و بسته اند بر شما وَ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ و بشما آوردم نشانى از خداوند شما، فَاتَّقُوا اللَّهَ و بپرهيزيد از انباز گفتن و فرزند گفتن خداى را، وَ أَطِيعُونِ (50) و فرمان بريد مرا.
إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ اللَّه خداوند منست و خداوند شما فَاعْبُدُوهُ وى را بنده باشيد و پرستيد هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ (51) اينست راه راست درست.
النوبة الثانية
قوله تعالى: إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ الآية …- ملائكة اين جا جبرئيل است تنها، و در قرآن ازين فراوانست و در عربيّت روا و روان. هم ازين بابست كه اللَّه در قرآن خود را- انا- گفت، و- نحن- گفت، و خلقنا- و جعلنا- نحيى و نميت، مجيبون، ماهدون؛ ازين اخوات فراوان است.
وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ- مريم در محراب بود، جبرئيل آمد و با وى اين خطاب كرد و گفت: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ اللَّه ترا برگزيد و از همه فاحشه و اثم پاك كرد.- سدى گويد: تطهير وى آن بود كه هرگز هيچ مرد بوى نرسيد و حيض زنان نديد. وَ اصْطَفاكِ عَلى نِساءِ الْعالَمِينَ گزين اول عام است كه وى را بگزيد، چنانك همه زنان پاكان نيك زنان را گزيد، پسين گزين خاص است كه وى را بگزيد تا فرشته ديد و روح پاك يافت از نفخه پاك جبرئيل و بى شوى پسر زاد نساء و نسوة- نامى است جمع زنان را كه از آن لفظ وحدان نيست يكى را گويند:
«امرأة»، و جماعت «نسوة، و نسوان» و تصغير «نسيّان».
يا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ معنى قنوت طاعت داشتن است و عبادت كردن بر دوام، اگر در نماز باشد و گر بيرون از نماز. وَ اسْجُدِي وَ ارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ- مفسران در معنى اين سجود و ركوع دو قول گفته اند: يكى آنكه آن دو ركن معروف خواهد از اركان نماز. و آن گه فرا پيش داشتن سجود را از ركوع دو وجه است:
يكى آنكه در شريعت ايشان چنان بود، سجود فرا پيش ركوع مى داشتند. ديگر وجه آنكه اين تنبيه بر آنك- واو- ترتيب واجب نكند، هر چند كه از روى لفظ سجود فرا پيش داشت، اما از روى معنى و شرط نماز ركوع در پيش است. قول ديگر در معنى وَ اسْجُدِي وَ ارْكَعِي آنست كه: سجود اصل نمازست، چنانك گفت:
وَ أَدْبارَ السُّجُودِ و ركوع حقيقت شكر است. چنانك گفت: وَ خَرَّ راكِعاً اى- شاكرا- رب العالمين باين دو كلمه مريم را نماز فرمود و شكر فرمود. آنچه گفت: مَعَ الرَّاكِعِينَ معنى آنست كه: مع الراكعين الساجدين. لكن دانست كه در وَ اسْجُدِي ساجدين خود معلوم شود و مَعَ الرَّاكِعِينَ اشارتست فرا آن كه زن را با مردان نماز كردن بجماعت رواست، و دليل است بر آن كه نماز بجماعت مؤكد است و بآن فرمان شرع است، و بمذهب بوثور[1] و جماعتى از اهل ظاهر خود فريضه است.
اگر كسى گويد: چونست كه در ابتداء اين آيات قصه مريم در گرفت آن گه قصه زكريا در ميان آورد، باز بقصه مريم باز رفت؟ اگر هم ز اول قصه مريم تمام بگفتى و آن گه قصه زكريا در آن پيوستى سخن با نظامتر بودى؟ جواب وى آنست كه: قصه ايشان هر دو، بر دو وجه مشتمل است: يكى بيان آيت ولايت و نبوت، ديگر بيان طاعت و عبادت. اول در ابتداء قصه مريم بيان آيت ولايت او در گرفت و تمامى آن بپايان برد. سپس بيان آيت نبوت زكريا در آن پيوست كه آيت بر پى آيت لائقتر بوده پس عبادت زكريا درگرفت تا قصه وى تمام شد، آن گه عبادت مريم در آن پيوست كه ذكر عبادت بر پى ذكر عبادت لائقتر بود. پس معلوم شد كه اين سخن بر نظام خويش است و بر ترتيب خويش.
ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ- اى ذلك الذى ذكر فى هذه الآيات من حديث الغيب نوحيه اليك كه ما وحى كرديم آن را بتو، لم تشهده يا محمد! ميگويد آنچه گفتيم درين قصّه ها آنست كه از تو غيب بود يا محمد! وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ- و تو نبودى نزديك ايشان كه اهل مسجد مقدس بودند، و نيكان آن شهر در آن زمان، كه هر كس مى گفت: مريم مرا بايد داد تا من بدارم و پرورم.
إِذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ- انبياء اقلام داشتند، و اهل جاهليت از لام.- و درين آيت ردّ ايشانست كه قرعه از قمار محرّم شمرند- و دليل بر- اباحت قرعه- آنست كه اللَّه تعالى گفت: فَساهَمَ فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ- ومصطفى (ص) چون سفر كردى ميان زنان قرعه زدى، آن كس كه قرعه بر وى برآمدى با خود بسفر بردى. اين دليلها روشن است كه قرعه مباح است، و نه از شمار قمار است.
وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ تخاصم و اختصام و مخاصمة جنگ كردن است با يكديگر، و آن از- خصم- گرفته و خصم جانب است. يعنى كه اين از يك سو سخن ميگويد، و آن از يك سوى ديگر مى گويد.
إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ، الآية … كلمه اين جا نام عيسى (ع) است؛ از بهر آن او را كلمه خوانده و مصطفى (ص) هم او را كلمه خواند، كه او حاصل گشت و موجود بى پدر بكلمة اللَّه كه گفت: كُنْ- اسْمُهُ الْمَسِيحُ اختلاف است ميان علماء كه چرا مسيح نام كردند وى را. قيل: لانه مسح بالبركة و جعل مباركا اينما كان.- وى را ببركت بپاسيده بودند كه بهر عاهت كه رسيد بسلامت گشت. و قيل: لانّه كان ممسوحا بالدّهن لمّا ولد. و قيل: لانه كان ممسوح القدمين لا اخمص[2] لهما. و قيل لانه كان ممسوحا بالجمال، يعنى الجمال النفسىّ و البدنىّ من الاخلاق الجميلة و الفضائل الكثيرة، نحوقول النبى (ص) فى جرير: «عليه مسحة ملك»
– و قيل مسحه جبرئيل بجناحه من الشيطان الرجيم. حتى لم يكن للشيطان عليه سبيل فى وقت ولادته، و فى ذلك ما روى عن وهب بن منبه قال:- لما ولد عيسى اتت الشياطين ابليس فقالوا له اصبحت الاصنام منكّسة! فقال هذا الحادث حدث، و قال مكانكم، فطار حتى جاء خافقى الارض فلم يجد شيئا، ثم جاء البحار فلم يجد شيئا ثم طار ايضا فوجد عيسى ولد، و اذ الملائكة قد حفّت حوله فلم يصل اليه ابليس، فرجع اليهم فقال ان نبيا ولد البارحة ما حملت انثى قطّ و لا وضعت الّا انا بحضرتها الّا هذه، فايأسوا ان تعبد الاصنام بعد هذه الليلة، و لكن ائتوا بنى آدم من قبل الخفة و العجلة،- باين قولها كه گفته شد، مسيح فعيل است بمعنى مفعول و روا باشد كه بر معنى فاعل نهند، چنانك كلبى گفت: «سمّى مسيحا لانّه كان يمسح الاكمه و الأبرص فيبرء و يمسح عين الاعمى فيبصر، و قيل: لانّه كان ماسحا للارض بسياحته فيها» باين هر دو قول مسيح بمعنى ماسح است.- و دجال را مسيح گويند هم بر معنى مفعول، هم بر معنى فاعل.- اما بر معنى مفعول آنست كه: «كان ممسوح احدى العينين كأنها عنبة طافية يعنى ناتئة. و فى ذلك ما روى ان النبى (ص) قال: أنذركم المسيح! هو رجل ممسوح. فاعلموا ان اللَّه ليس باعور، ليس اللَّه باعور ليس اللَّه باعور!
وروى ابن عمر قال: قام رسول اللَّه (ص) فذكر المسيح الدجال، فقال انّ اللَّه تعالى ليس باعور الا ان المسيح الدجال اعور عين اليمنى كأن عينه، عنبة طافية.
و قيل كان ممسوحا باللعنة. اما بر معنى فاعل آنست كه: يمسح الارض كلها الا مكة و مدينة و بيت المقدس، و على هذا سمّى دجّالا لطوفه البلاد و قطعه الارضين، يقال دجل فى الارض اى ضرب فيها و طافها. و قيل من التلبيس و التمويه، يقال: دجّل اذا لبس و موّه». و قيل المسيح الذى يطبق الموضع فعيسى عليه السلام طبق الارض بالعدل و الدجال طبق الارض بالجور.- ازين قولها كه گفتيم اختيار آنست كه بو عبيده گفت: دجال را مسيح نام كردند كه ممسوح العين است، و در حق عيسى عليه السلام مسيح «مشيحا» است. بزبان عبرى و لغت روميان، پس عرب آن را معرب كردند و شين منقوطه بسين بدل كردند چنان كه موسى بزبان ايشان «موشا» است؛ چون عرب با زبان خود گردانيدند، شين را با سين كردند.- «اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ» گفتهاند كه: مسيح لقب است و عيسى نام- و عيسى بزبان روميان «ايشوع» است.
آن گه صفت عيسى (ع) بيان كرد: «وَجِيهاً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ». وجيها نصب على الوصف و الحال است، اى مكينا، شريفا، ذا قدر و جاه، ميگويد: روشناس است، و تمام قدر، با جاه و منزلت و كرامت، با پايگاه و جايگاه؛ نزديك خداى عزّ و جل، هم در دنيا و هم در آخرت.
وَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ- تقرب وى آنست كه وى را به آسمان بردند، و همانست كه گفت: وَ رافِعُكَ إِلَيَ- اين الىّ بمعنى تقريب است چون رفعه اللَّه اليه.
وَ يُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَ كَهْلًا- اين مهد اشارة است فرا هنگام كه نه همه در گهواره سخن ميگفت- اما در آن هنگام كه اهل گهواره بودى سخن مى گفت سخنان بزرگان.- و اين سخنان كه در مهد گفت آن است كه: إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا … الاية- قال مجاهد: قالت مريم كنت اذا خلوت انا و عيسى حدّثنى و حدّثته،. فاذا شغلنى عنه انسان سبّح فى بطنى و انا اسمع. وَ كَهْلًا اى و يكلّمهم كهلا- نصب است بر حال و فائده ذكر كهل آنست كه: وى را جوان بآسمان برده اند، و باز خواهد آمد با زمين، و بهنگام كهلى مردمان را سخن گويد و او را ببينند.
و كهل، بنزديك عرب اوست كه جواني وى تمام شد و بجاى آن رسيد كه خرد وى مكثر گردد و جوانى وى آرميده و محكم، اگر در موى سفيدى بود يانى.- و گفته اند كه: از سى و دو سال تا به پنجاه و دو سال كهل است، و از پنجاه و دو سال تا بآخر عمر- شيخ-. و قيل يكلم الناس فى المهد صبيا، و كهلا نبيا اين بشارت مريم است بنبوت عيسى (ع) و بزندگانى وى تا بايام كهولت.
وَ مِنَ الصَّالِحِينَ يعنى المذكورين فى قوله وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ مثل موسى و اسرائيل و اسحاق و ابراهيم عليهم السلام.
قالَتْ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي وَلَدٌ- اين خطاب مريم با جبرئيل است، گفت:
يا سيدى! چون بود مرا فرزند؟ وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ، و نپاسيدست مرا هيچ بشر.
مسيس اين جا جماع است، و بشر مردم است.- بشر- نام كردند از مباشرت كه بديدار و حس باو توان رسيد نه چون فرشته و پرى، و لذلك يقول اللَّه: ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ قالَ كَذلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ ما يَشاءُ-. اين جا يَخْلُقُ ما يَشاءُ گفت و در قصه زكريا يَفْعَلُ ما يَشاءُ. فرق آنست كه زكريا را فرزند داد بر نسق عادت كه ميان خلق روانست در آفرينش، پس لفظ فعل لائقتر بود در آن كه عام است، و مريم را فرزند داد نه بر عادت توالد و تناسل بلكه بر ابداع محض، و خلق مخصوص، پس لفظ- خلق در آن لائقتر بود كه خاصتر است از لفظ فعل.
إِذا قَضى أَمْراً- معنى قضا بر گزاردن كارى بود و تمام كردن آن از روى گفتار يا از روى كردار؛ اما از روى گفتار آنست كه ربّ العالمين گفت:
وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ و قَضَيْنا إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ فِي الْكِتابِ. و از روى كردار آنست كه گفت: فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ. و هم از باب فعل است- قضى فلان دينه، و قضى نحبه و اين جا هر دو وجه احتمال كند.
فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ- گفتهاند كه: اين خطاب تكوين مخاطب را در حال تكوّن صورت بندد، لا قبله و لا بعده. و گرنه اين خطاب درست نيايد. و درست آنست كه اين خطاب بآنست كه در علم حق موجودست اگر چه معدوم الذات است؛ و هر چه معلوم حق بود، در حكم موجود بود؛ پس خطاب آن درست آيد.
شامى خواند يگانه فَيَكُونُ بنصب نون بر جواب امر، و جواب امر بفا عرب بنصب گويند و برفع گويند، اما برفع بيشتر گويند- وَ يُعَلِّمُهُ الْكِتابَ بيا قراءة نافع و عاصم و يعقوب است، اختيار ابو حاتم، و معطوف بر پاى يَخْلُقُ.
و ايشان كه بنون خوانند گويند: معطوف است بر نُوحِيهِ إِلَيْكَ. و يُعَلِّمُهُ الْكِتابَ- اى الكتابة و الخطّ بيده بعد ما بلغ اشده، و قيل فى طفوليته. و در وى آموزد اللَّه نبشتن و دبيرى. وَ الْحِكْمَةَ: يعنى علم حلال و حرام و سنت؛ و گفته اند كه: كتاب اينجا جمله كتب منزل است و توريت و انجيل در عموم آن شود، اما تخصيص آن هر دو بذكر، تفضيل و شرف آن راست، چنانك جبرئيل و ميكائيل تخصيص كرد بعد از ذكر عموم تفضيل و شرف ايشان را.
وَ رَسُولًا- عطف است بر وجيها- و قيل تقديره: و يجعله رسولا. و قيل منصوب على الحال، يعنى: و يعلمه الكتاب و هو رسول الى بنى اسرائيل.- گفته اند:
آخر پيغامبران بنى اسرائيل عيسى (ع) بود و اول ايشان يوسف (ع).
روى انّ النبى (ص) قال- بعثت على اثر ثمانية آلاف نبىّ، اربعة آلاف من بنى اسرائيل.
قوله أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ- يعنى كه وى را برسولى.
ببنى اسرائيل فرستاد تا گفت كه: من آمدم بشما و علامتى آوردم از خداى بشما كه گواهى ميدهد بر نبوت و رسالت من، گفتند: آن چه علامت است؟ جواب داد، أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ بكسر الف قراءة نافع بر اضمار قول- و ايشان كه أنّى بنصب الف خوانند معنى آنست كه: الآية انّى اخلق لكم من الطين- معنى خلق بحقيقت ابداع است و اختراع اعيان. و لا خالق الا اللَّه عزّ و جل، اما عيسى بر سبيل توسع گفت: أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ اى اجعل لكم من الطين ميگويد: كنم و سازم شما را از گل چون سان مرغ، فَأَنْفُخُ فِيهِ- النّفخ جعل الريح فى الشيء و منه النفخة.
فَيَكُونُ طَيْراً قراءة عامه است بياء، ميگويد باد در آن دهم تا مرغى بود.- فيكون طائرا- قراءة مدنى و يعقوب است. يعنى كه تا پرنده بود- گفته اند كه: خفاش بود، طرفهترين مرغها، بگوشت مى پرد و بى خايه زه كند. و شير دهد كه پستان دارد و دندان داردو حيض بيند.
آن گه گفت: بِإِذْنِ اللَّهِ- اهل معانى گفتند: اين بِإِذْنِ اللَّهِ فصل است ميان فعل خدا و فعل عيسى در خلق، و در نفخ نگفت باذن اللَّه و همچنين در أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ، و در أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ نگفت- باذن اللَّه- كه اين همه از افعال عيسى است- اما بودن مرغ و زنده كردن وى و احياء مردگان باذن اللَّه- در آن پيوست كه آن خبر فعل خدايى است و مخلوق را در آن هيچ راه نيست.
قوله وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ- گفته اند كه: اكمه شب كورست، و گفته اند: نابيناى مادر زاد است، و ابرص پيس است. و اين دو عيب از ميان عيبها و علتها مخصوص كرد كه مردم را بمداوات آن هيچ راه نيست، تا عيسى را معجزه باشد.
و روزگار ايشان روزگار طبّ بود: زيركان و حكيمان بودند در ميان ايشان، و آنچه در وسع آدمى آيد از نوع مداومت و فنون معالجات ايشان بجاى مى آوردند و در آن ماهر بودند. پس رب العالمين معجزه عيسى هم از آن جنس ساخت كه ايشان در آن ماهر بودند. تا در ايشان اثر بيشتر كند. وهب بن منبه گفت كه: روز بودى كه پنجاه هزار كس مداوات كردى، ازين بيماران و اسيران و نابينايان و ديوانگان، هر كس كه طاقت داشتى بر عيسى رفتى، و آن گه نتوانستى رفتن عيسى برو خود رفتى. و آن گه مداوات وى آن بودى كه آن بيمار را دعا گفتى و دست بوى فرو آوردى بر شرط ايمان. گفته اند كه: اين دعا گفتى: «اللّهمّ! انت اله من فى السماء و اله من فى الارض، لا اله فيهما غيرك، و انت جبّار من فى السماء و جبار من فى الارض لا جبّار فيهما غيرك، و انت حكم من فى السماء و حكم من فى الارض، لا حكم فيهما غيرك، قدرتك فى الارض كقدرتك فى السماء، و سلطانك فى الارض كسلطانك فى السّماء، اسألك باسمك الكبير و وجهك المنير و ملكك القديم، انك على كل شىء قدير.
وَ أُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ- گفته اند كه: مسيح مرده زنده نكرد مگر كه جبرئيل در آن حال حاضر بود و چهار كس معروفند كه زنده كرد ايشان را: يكى عاذر دوستى بود از دوستان عيسى (ع)، بيمار شد خواهر خويش بنزديك عيسى فرستاد تا وى را خبر دهد. و ميان ايشان سه روزه راه بود، چون عيسى و اصحاب او آمدند، عاذر از دنيا رفته بود، بسر خاك وى شد، عيسى، و اين دعا بگفت اللّهم ربّ السماوات السبع، و الارضين السبع انّك ارسلتنى الى بنى اسرائيل، ادعوهم الى دينك و اخبرهم انى احيى الموتى باذنك، فاحى العاذر»- اين دعا بگفت، و عاذر سر از خاك بر زد زنده، و با عيسى بيامد، و روزگارى ديگر بزيست، و وى را بعد از آن فرزند آمد.
ديگر ابن العجوز، مرده بود و بر جنازه نهاده مى بردند، عيسى دعا كرد و در آن حال زنده شد، از جنازه فرود آمد و جامه در پوشيد، و با اهل خويش شد، و بعد از آن فرزند زاد. سديگر ابنة العاشر، عيسى (ع) را گفتند كه: اين زن ديروز فرمان يافت- عيسى دعا كرد زنده شد، و بعد از آن روزگارى بماند و فرزند زاد، چهارم سام بن نوح (ع) عيسى بسر خاك وى شد دعا كرد زنده شد، و از گور بر آمد، موى يك نيمه سر وى سفيد شده بود و در آن روزگار سپيدى در موى نبودى. گفته اند كه سام بن نوح پانصد سال از عمرش گذشته بود همه در جوانى و سياه مويى، پس آن روز كه زنده شد از هيبت و ترس قيامت نيمه سر وى سپيد شد. پس آن گه كه از خاك بر آمد گفت: قيامت برخاست؟ عيسى گفت: قيامت بر برنخاست، اما من ترا برخواندم بنام اعظم تا زنده شدى. آن گه عيسى گفت: هم بر جاى بمير! سام گفت: بشرط آنكه دعا كنى تا اللَّه تعالى مرگ بر من آسان كند و از سكرات موت زينهار دهد و ايمن كند! عيسى دعا كرد چنان كه وى خواست و بخاك فرو شد. كلبى گفت: دعاء عيسى كه بآن مرده زنده كردى اين بود كه: «يا حىّ يا قيوم!».
قوله: وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ- مفسران گفتند: چون عيسى (ع) مرده زنده كرد، و اكمه و ابرص را بى عيب كرد، قوم وى گفتند: اين سحر است، بجادويى و استادى كردى!- و ما نگرويم تا آنكه ما را خبر دهى از آن چه در خانهاى خويش ميخوريم و مى نهيم! پس عيسى ايشان را خبر دارد كه بامداد بخانه هاى خويش چه خوردند و باقى روز را چه نهادند. سدى گفت: عيسى در كتّاب بود، و با كودكان گفتى كه: پدران و مادران شما فلان طعام خوردند و از بهر شما كه كودكانيد چندين بر گرفتند و نهادند.
كودكان با خانها شدندى و گريستن در گرفتندى كه شما اين خورديد و آن خورديد و چندين نهاديد. ايشان گفتندى: شما را كه خبر داد از حال و قصه ما؟ كودكان ميگفتند كه عيسى ما را از آن خبر داد. پس كودكان را همه از كتّاب باز گرفتند و در خانهاى جمع كردند و گفتند: «لا تلعبوا مع هذا السّاحر»! با اين جادوگر بازى مكنيد و با وى مياميزيد!- عيسى بطلب ايشان رفت، پدران گفتند: ايشان اين جا حاضر نهاند.
عيسى دانست كه ايشان در كدام خانه اند. گفت: پس درين خانه كه اند؟ پدران گفتند: «خنازير»- عيسى گفت «كذلك يكونون» همچنين باشند! پس پدران چون ايشان بازديدند، همه خنازير بودند، چنان كه خود گفته بودند. پس اين قصه در بنى اسرائيل آشكارا شد، همه قصد عيسى كردند، مادر عيسى وى را بر گرفت و بر مركوبى نشاند و از آن دشمنان بگريختند و بمصر شدند.
إِنَّ فِي ذلِكَ اى فيما ذكرت لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ. وَ مُصَدِّقاً نصب على الحال و الوصف. لِما بَيْنَ يَدَيَ من التوراة اى الكتاب الذى انزل قبلى، و قيل معناه. احقق ما اتى به- مِنَ التَّوْراةِ اى بالتوراة فيكون ذلك معدودا من جملة معجزاته.
وَ لِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ- مفسران گفتند: در شريعت موسى (ع) گوشت شتر و بعضى مرغان و ماهيان حرام بود بر بنى اسرائيل. چنانك آنجا گفت:
فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ طَيِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ. رب العالمين آن بريشان حلال كرد بر زبان عيسى- وَ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ- ميگويد: آوردم بشما نشانى از خداوند شما، اين نشان جمله معجزاتست و عجائب كار وى كه دلالت كرد بر درستى رسالت و نبوت وى. اما بر لفظ وحدان گفت كه از روى دلالت همه يك جنس است.
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ- اى وحّدوا اللَّه و اطيعونى فيما امرتكم به من النصيحة.
إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ اين سخن اينجا و در سوره مريم بيزارى است از آنچه ترسايان دعوى كردند در وى. يعنى اگر من از افعال الهى چون مرده زنده كردن و مرغ زنده ساختن و غير آن چيزى نمودم بر طريق معجزات و بيان دلالت بر صحت رسالت، خداى را عزّ و جلّ بنده ام و آفريده او، و اللَّه است كه خداى منست و خداى شما، او را پرستيد و او را بنده باشيد، و بيگانگى و يكتايى وى اقرار دهيد، راه راست اينست. هر كه ازين برگشت بر راه راست نيست و دين وى بصفت استقامت نيست.
النوبة الثالثة
قوله تعالى وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ الاية …- خداى عالميان كردگار جهانيان، روزى گمار بندگان، بخشاينده و مهربان، نوازنده دوستان درين آيت مريم را بنواخت، و با وى كرامتها كرد. و بآن كرامتها بر زنان جهانيان تفضيل داد و از همه جدا كرد. اوّل آنست كه او را بنداء كرامت برخواند كه- يا مَرْيَمُ-
عزيزست اين خطاب! عزيز است اين ندا! كه هزاران هزار انبياء و اولياء رفتند يا در روح يافت آن رفتند، يا در حسرت و آرزوى آن رفتند! اى جان جهان اگر هزار بار تو او را برخوانى گويى «ربّى ربّى!» چنان نبود كه او يك بار ترا بر خواند كه «عبدى عبدى!» اگر چند او را بخداوندى پذيرى، سودت ندارد، كه خداوندى او خود ترا لازم است؛ كار آن دارد كه او يك بار ترا ببندگى پذيرد.
بو يزيد بسطامى قدّس سرّه گفت: اوقفنى الحق سبحانه بين يديه الف موقف يعرض علىّ المملكة فاقول لا اريدها. فقال لى فى آخر الموقف يا با يزيد! ما تريد؟ قلت:
اريد ان لا اريد اى اريد ما تريد. فقال تعالى عز اسمه: اتت عبدى حقا. هر چند ترا زهره آن نيست كه با حق بو يزيد و از سخن گويى. آخر كم از آن نباشد كه نيازى عرضه كنى، و سوزى و آرزوئي بنمايى گويى: خداوندا! بنامى و نشانى بسنده كرده ام آمدى كه از درگاه خود مرا نامى نهى هر نام كه خواهى، تا بود. مردى به بازار رفته بود تا غلامى خرد، غلامان عرضه كردند، يكى اختيار كرد تا بخرد، گفت:
اى غلام چه نامى؟ گفت: اول بخر تا ترا باشم پس بهر نام كه خواهى مىخوان! چون بنده او باشى بهر نام كه خواهد ترا خواند و بهر صفت كه خواهد تا دارد.
استاد بو على گفت: پيرى را ديدم ازين ديوار بآن ديوار مى شتافت درمانده و سراسيمه گشته. گفت: از سر جوانى خود از وى سؤال كردم كه يا شيخ اندرين وقت چه شربت خورده اى؟ گفت: ما را خود آن نه بس كه بار خداى عالم ما را بياگاه اند كه شما را من آفريدم، و من خداوند شمايم. و ديگر چيزى در مى بايد؟
| از عشق تو اين بس نبود حاصل من؟ | كآراسته وصل تو باشد دل من؟ | |
نواخت ديگر مريم را آنست كه، رب العالمين او را رقم اصطفائيت كشيد بدو جايگه در اول آيت و آخر آيت. گفت: اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ، وَ اصْطَفاكِ عَلى نِساءِ الْعالَمِينَ كرا بود از زنان جهانيان اين كرامت كه وى را بود؟- از دنيا و جهانيان آزاد بود، چنانك گفت: ما فِي بَطْنِي مُحَرَّراً- و آنكه در آن آزادى پذيرفته و پسنديده خداى بود فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ. جاى و نشستگاه وى مسجد و محراب بود، و در آن جايگه روزى وى روان از درگاه خداى بود وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً. و آن گه پرهيزگار و خدا را فرمان بردار بود وَ كانَتْ مِنَ الْقانِتِينَ. و در بزرگى و صديقى خداى وى را گواه بود وَ أُمُّهُ صِدِّيقَةٌ. و ازين عجبتر كه فرزندش بىپدر آمد و «رَوْحِ اللَّهِ» بود و ذلك فى قوله إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ رب العالمين درين آيت عيسى (ع) را چهار نام گفت: مسيح، عيسى كلمة و روح. يعنى كه عيسى رسول خداست، و موجود آورده سخن وى كان سخن را بمريم او كند، و جانى است ازو بعطاء بخشيده.
و درين آيت گفت: بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ روشناس و نيك نام در دنيا و در آخرت، و كريم بود بر خداى عزّ و جلّ، وى را كرامتها و معجزتها بود، يكى آن كه از مادر بىپدر در وجود آمد.- ديگر آنكه از نفخ جبرئيل حاصل گشت. سديگر آنكه بكلمة، ناآفريده پيدا شد، چهارم آنكه وى را در كودكى حكمت و دانش داد و ذلك فى قوله تعالى. وَ يُعَلِّمُهُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ تا آخر آيت همه معجزات وى است. و بحكم آنكه در علم خدا بود كه ترسايان در حق او غلو كنند، رب العالمين رد آن ترسايان را وى را در گهواره بحال طفوليت در سخن آورد تا گفت: إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ يعنى نه چنانست كه ترسايان گويند، بلكه من بنده خدايم آفريده اويم و وى خداوند من. و نيز رد ايشانست كه در مادر وى طعن زدند كه: يا أُخْتَ هارُونَ ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ! رب العالمين براءة ساحت مريم را، و روشنايى چشم وى را آن سخن در حال طفوليت بر زبان وى براند.
اين جا نكته اى عزيز است: چون در علم خدا بود كه مريم از عيسى روشنايى چشم و سرور دل خواهد بود در دنيا و در عقبى، رب العالمين بار و رنج عيسى در وقت ولادت بر وى نهاد؛ و ذلك فى قوله تعالى: فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلى جِذْعِ النَّخْلَةِ- تا حق وى واجب شد. آن گه در مقابله آن رنج و شدت نعمت و راحت بوى رسيد.- و حال مصطفى (ص) با مادر وى بعكس اين بود، چون در علم خدا بود كه مادر را از وى نصيب نخواهد بود، نه در دنيا نه در آخرت، بار مصطفى (ص) بر وى ننهاد، و در وقت ولادت هيچ رنج بوى نرسيد، تا حقى واجب نگشت. نظير اين قصه نوح (ع) است با امت خويش، و قصه مصطفى (ص) است با امت خويش. نوح را گفتند: رنج امّت بر خويشتن منه و بار بلاء ايشان مكش، كه هرگز ترا از ايشان روشنايى چشم و سرور دل نخواهد بود، لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ پس بر مقتضى اين خطاب دعا كرد:
رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً، ففعل اللَّه ذلك، و مصطفى (ص) را گفتند: يا سيد! رنج امت خويش احتمال كن، و بر ايشان صابر باش فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ و اگر ازيشان زشتى بينى از آن درگذر و عفو كن:
خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ كه ترا از ايمان ايشان روشنايى چشم و سرور دل خواهد بود.
اينجا لطيفه اى گفته اند چنانستي كه: رب العالمين گفتى: بنده من هر چه بلا و محنت و شدت است از بيمارى و گرسنگى و تشنگى و غم روزى و بيم عاقبت، اين همه از فريشتگان برداشتيم و بريشان نهاديم كه نعيم باقى و بهشت جاودانى و وعده ديدار و رضاء ذو الجلال همه نه ايشان را ساخته ايم نه ايشان را بآن وعدهاى داده ايم، بنده من ترا كه اين همه بلا دادم و محنت و مصيبت بر تو ريختم از آنست كه نعيم خلد و بهشت باقى هم ترا ساختم و بتو دادم، قسمت ما چنين است، آنجا كه گنج است ره گذر آن بر رنج است، و آنجا كه بلاست ثمره آن شفا و عطا است.
[1] ( 1) نسخه: سفيان ثورى
[2] ( 1) اخمص القدم باطنها الذى لا يصيب الارض( مجمع)
ابو الفضل رشيد الدين ميبدى، كشف الأسرار و عدة الأبرار