الناس - كشف الاسرار و عدة الأبراركشف الاسرار و عدة الأبرار

كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سورة الناس

114- سورة الناس- مدنية

النوبة الاولى‏

(114/ 6- 1)

قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ بنام خداوند فراخ بخشايش مهربان.

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ (1) بگو [اى محمد] فرياد خواهم بخداى مردمان.

مَلِكِ النَّاسِ (2) پادشاه مردمان.

إِلهِ النَّاسِ (3) خداوند مردمان.

مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ‏ از بد ديو وسواس نام‏ الْخَنَّاسِ (4) كه باز ايستد و باز پس شود از دل ذاكران.

الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ‏ او كه وساوس‏[1] مى ‏افكند در دلهاى مردمان.

مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ (6) از پريان و مردمان.

 

النوبة الثانية

اين سوره هفتاد و نه حرف است، بيست كلمه، شش آيه، جمله به مدينه فرو آمد، و قومى گفتند: به مكّه فرو آمد. و در اين سوره ناسخ و منسوخ نيست.

وفي الخبر عن عقبة بن عامر الجهنىّ: انّ رسول اللَّه (ص) قال له: «ألااخبرك بافضل ما تعوّذ به المتعوّذون»؟- قلت: بلى!- قال: قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ‏ و قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ‏.

وفي رواية اخرى عن عقبة قال: قال لى رسول اللَّه (ص): «الا اعلّمك يا عقبة سورتين هما افضل القرآن»؟!- قلت: بلى يا رسول اللَّه. فعلّمنى «المعوّذتين» ثم قرأ بهما في صلاة الغداة و قال: «اقرأ بهما كلّما قمت و نمت».

و عن عائشة قال: كان رسول اللَّه اذا أوى الى فراشه كلّ ليلة جمع كفّيه فنفث فيهما و قرأ: قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ و قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ‏ و قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ‏ ثمّ مسح بهما ما استطاع من جسده يبدأ بهما رأسه و وجهه و ما اقبل من جسده يصنع ذلك ثلاث مرّات.

و عن عائشة ايضا: انّ النّبي (ص) كان اذا اشتكى يقرأ على نفسه بالمعوّذات و ينفث، فلمّا اشتدّ وجعه كنت اقرأ عليه و امسح عليه بيده رجاء بركتها.

و قال عقبة بن عامر: بينا اسير مع رسول اللَّه (ص) بين الجحفة و الإبراء اذ غشيتنا ريح و ظلمة شديدة، فجعل رسول اللَّه (ص) يتعوّذ باعوذ بربّ الفلق و أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ‏ و يقول: «يا عقبة تعوّذ بهما فما تعوّذ متعوّذ بمثلهما».

و عن عبد اللَّه ابن حبيب قال: خرجنا في ليلة مطر و ظلمة شديدة نطلب رسول اللَّه (ص) فادركناه، فقال:

«قل»- قلت: ما اقول؟- قال: قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ و المعوّذتين حين تصبح و حين تمسي ثلاث مرّات تكفك كلّ شي‏ء».

قوله: قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ‏ اى- استجير و احترز باللّه الّذى هو بِرَبِّ النَّاسِ‏ اى- خالقهم و موجدهم.

مَلِكِ النَّاسِ‏ هو الّذى يسوسهم و يدبّر امورهم، خصّ النّاس بالذّكر لانّ فيهم ملوكا؛ فاخبر تعالى انّه مالك الملوك.

إِلهِ النَّاسِ‏ يعنى: معبود هم الّذى يستحقّ ان يعبدوه.

مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ‏، هو مصدر كالزّلزال و القلقال، يعنى: من شرّ الوسوسة الّتى تكون من الجنّة و النّاس؛ و الوسوسه: الحديث الخفىّ، لقوله: «فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطانُ» و صوت الجليّ يسمّى وسواسا و وسوسة، و الموسوس الّذى يكسر الحديث في نفسه و وسوسة الشّيطان تصل الى القلب في خفاء. و قيل: هو الكلام الخفىّ الّذى يصل مفهومه الى القلب من غير سماع. و قيل: وسواس النّاس من نفسه، و هو وسوسة الّتى يحدث بها نفسه. و قيل: «الْوَسْواسِ» هو اسم الشّيطان الّذى يمسّ ابن آدم بطيفه و يخيّل اليه و يوذيه و يفزعه في منامه. و «الْخَنَّاسِ» صفته، و خنوسه انّه يدخل صدر ابن آدم يضع خرطومه على قلبه يوسوس اليه ما دام ناسيا للَّه عزّ و جلّ و الآخرة، فاذا ذكر ابن آدم اللَّه خنس الشّيطان و كفّ خرطومه و تأخّر. قال ابراهيم التّيمى: اوّل ما يبدو «الوسواس» من قبل الوضوء. و قال مقاتل: انّ الشّيطان في صورة خنزير يجرى‏ فى جسد العبد مجرى الدّم في العروق، سلّطه اللَّه على ذلك.

فذلك قوله:الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ‏ المراد بالنّاس الاوّل: الأبرار، و بالنّاس الثّاني: الاشرار. معناه: الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ‏ الاخيار من الجنّ و اشرار النّاس، كانّه امر ان يستعيذ من شرّ الجنّ و الانس جميعا.

قال رسول اللَّه (ص) لابى ذر: «تعوّذ باللّه من الشّياطين الانس و الجنّ».

فاثبت «الوسواس» من الانسان للانسان كالوسوسة من الشّياطين. و وسوسة الانسان هو الاهواء و اللَّه اعلم بالمراد. و كرّر لفظ «النّاس» فى خمسة مواضع تبجيلا لهم و تكرمة. و قيل: كرّر لانفصال كلّ آية من الأخرى لعدم حرف العطف. و قيل: المراد بالاوّل: الاطفال و معنى الرّبوبيّة يدلّ عليه. و بالثّانى: الشّبّان و لفظ «الملك» المنبئ عن السّياسة يدلّ عليه.

و بالثّالث: الشّيوخ و لفظ «اله» المنبئ عن العبادة و الطّاعة يدلّ عليه. و بالرّابع: الصّالحون و الشّيطان مولع باغوائهم دون غيرهم. و بالخامس: المفسدون و عطفه على المعوّد منهم يدلّ عليه؛ و اللَّه اعلم.

قال النّبي (ص): «عند كلّ خثمة دعوة مستجابة و شجرة في الجنّة».

وعن ابن عمر قال: قال رسول اللَّه (ص): «لا حسد الّا على اثنين. رجل اتاه القرآن فهو يقوم به آناء اللّيل و آناء النّهار، و رجل آتاه اللَّه مالا فهو ينفق منه آناء اللّيل و آناء النّهار.

 

النوبة الثالثة

قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ اسم عزيز شهدت الافواه بآلائه. و نطقت الالسن بنعمائه، و تلاشت القلوب عند جلال سلطانه و عزّ سنائه. و فنيت الارواح و بليت الاشباح شوقا الى لقائه. فلا ذرّة من الموجودات في ارضه و سمائه، الّا و هي تشهد بجمال صفاته و جلال اسمائه، كلّ عزيز عزّ فبادنائه، و كلّ ذليل ذلّ فباقصائه.

الخلق عرضة تسخيره بين ابقائه و افنائه و اسعاده و اشقائه، فلا وصل و لا هجر و لا خير و لا شرّ و لا حلو و لا مرّ و لا ايمان و لا كفر و لا طىّ و لا نشر، الّا بارادته و مشيّته و قضائه، «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ».

اى راه طلب حقيقت! چه راهى كه قدمهاى دوستان در تو واله شد؟! اى آتش محبّت حقّ! چه آتشى كه جانهاى عزيزان ترا هيزم شد؟! اى قبله‏ «بِسْمِ اللَّهِ»! چه قبله ‏اى كه هر كه روى در تو آورد دمار از جان و روانش برآوردى. آن كدام دلست كه آتش خانه حسرت تو نيست؟! آن كدام جانست كه در مخلب باز قهر تو نيست؟

گفتم كه: چو زيرم و بدست تو اسير بنواز مرا، مزن تو اى بدر منير
گفتا كه: ز زخم من تو آزار مگير در زخمه بود همه نوازيدن زير

عزيز جانى بايد كه او را بر اسرار «بِسْمِ اللَّهِ» اشرافى دهند، يك شظية[2] از حقيقت اين نام بر كنگره طور تجلّى كرد طبق طبق از وى ميشكافت، و از هم فرو ميريخت، تا در عالم ذرّه ذرّه گشت، گفتا: پادشاها اگر سنگ سياه طاقت اين نام داشتى خود در بدو وجود امانت قبول كردى. آرى كوه با صلابت بر نتافت و طاقت نداشت و دلهاى ضعفاى اين امّت برتافت و قبول كرد. اى جوانمرد! نه آن دلها ميگويم كه كليسياى شرك و شهوت بود، دلهاى بارگيران حضرت سلطان مى‏گويم، و بار گير سلطان كسى بود كه در همه اوقات و حالات اگر غرقه لطف و عطا بود يا خسته تير بلا، باز گشت وى جز با حضرت ربوبيّت نبود، همه او را داند، همه او را خواند، قصّه نياز خود بدو بردارد، از هواجس و وساوس استعاذت بوى كند، اينست كه ربّ العالمين مى‏گويد:

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ‏ اى- أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ‏ مِنْ شَرِّ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ‏ اى محمد! بندگانم را بگو تا چون از شرّ ديو و مردم فرياد خواهند، بمن خواهند، و با درگاه من گريزند؛ كه جز درگاه من ايشان را پناه نيست، و خستگى ايشان را مرهم جز از فضل ما نيست. هر جا كه در عالم درويشى است خسته جرمى، درمانده در دست خصمى، ما مولاى اوئيم؛ هر جا كه خراب عمرى است، مفلس روزگارى، ما خريدار اوايم؛ هر جا كه سوخته‏اى است، بيخودى، لاف زننده‏اى، بى خبرى، ما شادى جان‏ اوايم؛ هر جا كه زارنده ايست از خجلى، سر فرو گذارنده‏اى از بى كسى، ما برهان اوئيم.

نعت ما چيست؟ فرش فضل بباد افكندن، در تربت افلاس تخم بر پراكندن، در باديه بيخودى جوى جود كندن، بر لب جوى احسان باغ دوستى كشتن! سه جايگاه درين سوره خود را جلّ جلاله ببندگان اضافت كرد، و نام خود فرانام ايشان پيوست. گفت:

بِرَبِّ النَّاسِ‏ مَلِكِ النَّاسِ‏ إِلهِ النَّاسِ‏ دارنده و پروراننده شما منم، پادشاه و كاردان و كارساز شما منم، خداوند رهنماى دلگشاى شما منم. گاه گويد جلّ جلاله: شمائيد بندگان من، گاه گويد: منم خداوند شما. چه كرامت است بندگان را بزرگوارتر از آن كه خود گويد بجلال عزّ خويش كه: شما آن من‏ايد و من آن شما!! بنده چون بدين مقام رسيد و قدم برين بساط قرب نهاد، توفيق موافق و سعادت مساعد او گردد، دست اغيار از او كوتاه شود، وسواس خنّاس از شعاع شمع شوق او بگريزد، سلطان محبّت در سراى خاصّ او نزول كند. آثار و انوار لطف اللَّه بر حال او ظاهر شود؛ تا هر كه در نگرد، داند كه نواخته فضل اوست و افروخته لطف او.

فصل‏

روى ابو هريرة: قال: قال رسول اللَّه (ص): «اعربوا القرآن و التمسوا غرائبه، فانّ اللَّه يحبّ ان يعرب».

و قال اللَّه عزّ و جلّ: وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً يعنى: تفسير القرآن. و قال مجاهد: احبّ الخلق الى اللَّه اعلمهم بما انزل.

و قال ابن عباس:تفسير القرآن على اربعة اوجه: تفسير يعلمه العلماء، و تفسير تعرفه العرب، و تفسير لا يعذر احد بجهالته، يعنى: من الحلال و الحرام، و تفسير لا يعلم تأويله الّا اللَّه، من ادّعى علمه فهو كذّاب. مفسّر ديگرست و حاكى تفسير ديگر، نه هر كه حكايت كند از گفت مفسّران او را رسد كه خود تفسير كند. خلافست ميان علما كه هر عالمى را رسد كه قرآن را تفسير كند بذات خويش يا نه؟ قومى گفتند: هيچ كس را نرسد و اگر چه فائق و فاضل بود و احكام و ادلّه شناسد، و اخبار و آثار داند؛ بلكه از تفسير آن بايد گفت كه از رسول خدا (ص) حكايت كردند، يا از صحابه كه در نزول قرآن حاضر بودند، يا از تابعين كه از صحابه شنيدند و گرفتند؛ و حجّت اين قوم آنست كه مصطفى (ص) گفت:«من فسّر القرآن برأيه فاصاب فقد اخطأ».

و قومى گفتند: هر كه ادبى دارد وسيع و فضلى تمام، او را رسد كه قرآن تفسير كند، و حجّت ايشان اينست كه ربّ العزّة گفت‏[3]: كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ‏ امّا محقّقان گفتند: اين هر دو مذهب سر بغلوّ و تقصير باز مى‏نهد، هر كه بر منقول مجرّد اقتصار كند فقد ترك كثيرا ممّا يحتاج اليه. و هر كه جائز دارد هر كسى را كه در علم تفسير خوض كند فقد عرّضه للتّخليط و لم يعتبر حقيقة قوله: لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ‏.

پس كسى را رسد كه در تفسير خوض كند كه او را ده علم حاصل بود. علم لغت و علم اشتقاق و علم نحو و علم قراءت و علم سير و علم حديث و علم اصول فقه و علم احكام و علم معامله و علم موهبت. چون اين ده علم حاصل شد، از آن بيرون شد كه: «فسّر القرآن برأيه»، پس او را رسد كه قرآن را تفسير كند. اگر كسى‏ سؤال كند و گويد: چه حكمت است كه قرآن بعضى محكم آمد و بعضى متشابه؟ اگر همه محكم بودى مؤنت نظر كفايت بودى و خطا و زلّت در نظر و انديشه نيفتادى؟- جواب آنست كه: اين بآن ماند كه كسى گويد: چرا ربّ العزّة نعيم اين جهان كه بما داد نه بى مؤنت و بى مشقّت دادى تا نعمت وى هنى‏ء بودى و عطاء وى بى رنج بودى!-

گويند:اين از حكمت خالى نيست. حقّ تعالى كه آدمى را آفريد او را بفكرت و تمييز[4] مخصوص كرد كه هيچ آفريده ديگر را اين دو خصلت نيست. و آدمى را باين دو خصلت مشرّف و مكرّم گردانيد، گفت: وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًا و باين تشريف و تكريم شايسته خلافت زمين كرد[5] چنان كه حقّ تعالى گفت: وَ يَسْتَخْلِفَكُمْ فِي الْأَرْضِ‏.

و همچنين آدمى را صفاتى داد كه خود جلّ جلاله بدان موصوفست و مسمّى. چون علم و حكمت و حلم. پس چون او را باين دو خصلت فكر و رويّت مخصوص كرد، هر چه بوى داد از درجه كمال قاصر داد، تا بفكرت و رويّت خود آن را تمام گرداند و فائده آن فكرت و رويّت پديد آيد و مستحقّ ثواب گردد. و اين على الخصوص در حقّ آدمى است. و حقّ جلّ جلاله از آن منزّه و مقدّس. و مثال اين مأكولات و مشروباتست كه اصول اغذيه از بهر ما بيافريد. و آن گه بفضل خود ما را تمييز و هدايت داد تا از آن اصول و مفردات مركّبات سازيم، چنان كه خواهيم و بدان حاجت بود، و اللَّه اعلم.

فصل‏

فى بيان عدد سور القرآن و حروفه و كلماته و بيان ما فيها من الخلاف و الاختلاف.

عبد اللَّه مسعود گفت: جمله سورتهاى قرآن صد و دوازده است، از بهر آنكه‏ قُلْ أَعُوذُ دوگانه از جمله سور نشمرد و در مصحف خويش ننوشت. گفتا: كلام ربّ العالمين است، قديم نامخلوق، از آسمان منزل، هم چنان كه گفت جلّ جلاله:«قسمت الصّلاة بينى و بين عبدى نصفين».

وقال تعالى: اعددت لعبادى الصالحين مالا عين رأت‏

و قال تعالى: انا اغنى الشركاء عن الشرك.

و بسبب آنكه رسول خدا (ص) باين دو سوره رقيه‏[6] بسيار كردى، بر وى مشتبه شد كه از قرآن است يا نه از قرآن، و آن گه در مصحف ننوشت.

مجاهد گفت: سورتهاى قرآن صد و شانزده است، زيرا كه وى دو سوره قنوت از قرآن شمرد: يكى: «اللّهم انّا نستعينك» الى قوله: «من يفجرك»، ديگر: «اللّهم ايّاك نعبد» الى قوله: «ملحق»[7]. زيد ثابت گفت: سورتهاى قرآن صد و چهارده ‏اند و قول درست اينست و جمهور صحابه برين مذهب‏اند. و در مصحف امام كه علماء اسلام بر آن متّفق‏اند، همچنين است. ازين صد و چهارده سوره هشتاد و چهار مكيّات‏اند و سى سوره مدنيّات، و در بعضى از آن اختلاف علما است، و در تفسير شرح آن بجاى خويش گفته‏ ايم.

و گفته ‏اند: اوّل سوره كه به مكّه فرو آمد: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ‏ است و آخر سوره كه به مكّه‏ فرو آمد: سوره «العنكبوت» و اوّل سوره كه به مدينه فرو آمد: وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ‏ است، و آخر سوره كه به مدينه فرو آمد: براءة؛ و اوّل سوره كه رسول خدا (ص) در انجمن قريش آشكار كرد سوره‏ وَ النَّجْمِ إِذا هَوى‏.

و قال حميد الاعرج: حسبت القرآن بالحروف فوجدت النّصف عند قوله في سورة «الكهف». قال: إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً الّذى بعده‏ وَ كَيْفَ تَصْبِرُ. و قال غيره من المتقدّمين: وجدت النّصف عند قوله: وَ لْيَتَلَطَّفْ‏ فاللّام في النّصف الاوّل و الطّاء و الفاء في النّصف الثّاني. و قال جماعة من القرّاء: النّصف عند قوله: لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً.

امّا عدد آيات قرآن بر عداد كوفيان، و هو العدد المنسوب الى على بن ابى طالب (ع)، شش هزار و دويست و سى و شش آيت؛ و بر عدد بصريان شش هزار و دويست و چهار آيت، و بر قول جمهور اهل علم شش هزار و ششصد و شصت و شش آيت.

و در كلمات قرآن علماء مختلف‏اند؛ و اختيار قول عطاء بن يسار است: هفتاد و هفت هزار و چهار صد و سى و نه كلمه. و در حروف اختلافست. ابن عباس گفت: سيصد هزار و بيست و سه هزار و ششصد و هفتاد و يك‏[8] حرف. مجاهد گفت: سيصد هزار و بيست و يك هزار و صد و بيست حرف. عبد اللَّه مسعود گفت: سيصد هزار و بيست و دو هزار و ششصد و هفتاد حرف. قال: و لتالى القرآن بكلّ حرف عشر حسنات.

جماعتى اهل تفسير حروف قرآن از الف تا يا بر شمرده ‏اند. گفتند:

عدد الف، چهل و هشت هزار و هشتصد و هفتاد و دو است.

عدد با يازده هزار و چهار صد و بيست و هشت است.

عدد تا ده هزار و صد و نود و نه است.

عدد ثا هزار و دويست و هفتاد و شش است.

عدد جيم سه هزار و دويست و هفتاد و سه است.

عدد حا سه هزار و نهصد و نود و سه است.

عدد خا دو هزار و چهار صد و شانزده است.

عدد دال پنج هزار و ششصد و چهل و دو است.

عدد ذال چهار هزار و ششصد و نود و هفت است.

عدد را يازده هزار و هفصد و نود و سه است.

عدد زاى هزار و پانصد و نود است.

عدد سين پنج هزار و هشتصد و نود و يك است.

عدد شين دو هزار و دويست و پنجاه و سه است.

عدد صاد دو هزار و سيزده است.

عدد ضاد هزار و ششصد و هفده است.

عدد طا هزار و دويست و هفتاد و چهار است.

عدد ظا هشتصد و چهل و دو است.

عدد عين نه هزار و دويست و بيست است.

عدد غين دو هزار و دويست و هشت است.

عدد فا هشت هزار و چهار صد و نود و نه است.

عدد قاف شش هزار و هشتصد و سيزده است.

عدد كاف نه هزار و پانصد است.

عدد لام سى هزار و چهار صد و سى و دو است.

عدد ميم بيست و شش هزار و صد و سى و پنج است.

عدد نون بيست و شش هزار و پانصد و شصت است.

عدد واو بيست و پنج هزار و پانصد و سى و شش است.

عدد ها هفده هزار و هفتاد است.

عدد لام الف چهار هزار و هفصد و بيست است.

عدد يا بيست و پنج هزار و نهصد و نوزده است.

در هر حرفى ارادتى، در هر كلمتى اشارتى، در هر آيتى زيادتى، در هر سورتى‏ سعادتى، در هر حرفى بدايتى، در هر كلمتى هدايتى، در هر آيتى رعايتى، در هر سورتى سرايتى، در هر الفى آلايى، در هر بايى بهايى، در هر تايى تحفه‏اى، در هر ثائى ثوابى، در هر جيمى جزائى، در هر حائى حياتى، در هر خائى خيالى، در هر دالى دوائى، در هر ذالى ذوقى، در هر رائى راحتى، در هر زايى زيادتى، در هر سينى سنايى، در هر شينى شعاعى، در هر صادى صفايى، در هر ضادى ضيائى، در هر طائى طهارتى، در هر ظايى ظرافتى، در هر عينى عنايتى، در هر غينى غبنى، در هر فايى فايدتى، در هر قافى قربتى، در هر كافى كرامتى، در هر لامى لوائى، در هر ميمى منايى، در هر نونى نورى، در هر واوى ولايى، در هر هايى هوايى، در هر لام الفى الفى و لطفى، در هر يائى يمنى. كه داند لطائف قرآن؟ كه دريابد عجائب قرآن؟!! اگر مردى بصفاء اعتقاد و يقين درست قرآن بر كوه خواند، از بيخ بر آيد!

مصطفى (ص) گفت:«و الّذى نفسى بيده لو انّ رجلا موقنا قراه على جبل لزال».

قرآن آموز را حساب نبود. قرآن دان را حجاب نبود، قرآن خوان را عذاب نبود.

هر كه دست در قرآن زد، دست در عروه وثقى زد، و هر كه دست در عروه وثقى زد، كار وى بعلى است، تماشاگاه وى بستان عزّت مولى است، و از حضرت عزّت او را باسم سعادت نداست!

مصطفى (ص) گفت:«انّ للَّه عزّ و جلّ اهلين من النّاس».- قالوا: يا رسول اللَّه من اهل اللَّه؟- قال: «اهل القرآن هم اهل اللَّه عزّ و جلّ».

كسان اللَّه و خاصگيان او خوانندگان قرآن‏اند، دانايان به قرآن‏اند، معتقدان در قرآن‏اند. چون خواهى كه باللّه تقرّب كنى، هم بكلام او كن، كه كلام او هم ازوست. منه بدأ و اليه يعود، قرآن اصل ايمانست، و اساس معرفت قرآن برهان نبوّت است و معنى رسالت.

قرآن منشور هدايت است، و قانون حكمت. قرآن نامه تذكرت است، و صحيفه رحمت. قرآن شاهد حقّ است و مايه حقيقت. قرآن بيان جلال الوهيّت است، و نشان جمال ربوبيّت. هر كرا قرآن انيس است، اللَّه او را جليس است. هر كرا قرآن رفيق است، قرينش توفيق است. هر كرا قرآن امام است، مقرّش دار السّلام است.

قال النّبي (ص): «انّكم لن ترجعوا الى اللَّه بشي‏ء احبّ اليه من شي‏ء خرج».

يعنى: القرآن.

وقال (ص): «خيركم من تعلّم القرآن و علّمه».

وعن ابى شريح الخزاعى قال: خرج علينا رسول اللَّه فقال: «ابشروا ابشروا أ ليس تشهدون ان لا اله الّا اللَّه و انّى رسول اللَّه»؟- قالوا: بلى. قال: «فانّ هذا القرآن سبب طرفه بيد اللَّه و طرفه بايديكم، فتمسّكوا به فانّكم لن تهلكوا و لن تضلّوا بعده ابدا».

وعن ابى هريرة قال: قال رسول اللَّه (ص): «أ يحبّ احدكم اذا رجع الى اهله ان يجد فيه ثلاث خلفات عظام سمان»؟- قلنا: نعم.- قال: «فثلاث آيات يقرأ بهنّ احدكم في صلوته خير له من ثلاث خلفات عظام سمان»!

وعن على (ع) عن النّبي (ص) قال: «من قرأ القرآن فاستظهره فاحلّ حلاله و حرّم حرامه ادخله اللَّه الجنّة و شفّعه في عشرة من اهل بيته كلّهم قد وجبت له النّار».

وقال (ص): «لو كان القرآن في اهاب ما مسّه النّار».

وقال: «اقرؤا القرآن فانّه يأتى يوم القيامة شفيعا لاصحابه».

وقال (ص): «نزل القرآن على خمسة اوجه: حلال و حرام و محكم و متشابه و امثال. فاحلّوا الحلال‏[9] و حرّموا الحرام، و اعملوا بالمحكم و آمنوا بالمتشابه و اعتبروا بالامثال».

فصل‏

بدانكه اصحاب رسول (ص)، ايشان كه در تفسير قرآن سخن گفته‏اند، معروف چهار كس‏اند: على بن ابى طالب (ع) و ابن عباس و ابن مسعود و ابىّ بن كعب. و على (ع) در علم تفسير از همه فائق و فاضلتر بود، پس ابن عباس. قال ابن عباس: على (ع) علّم علما علّمه رسول اللَّه (ص) و رسول اللَّه (ص) علّمه اللَّه عزّ و جلّ؛ فعلم النّبي (ص) من علم اللَّه و علم على (ع) من علم النّبي (ص) و علمى من علم على (ع). و ما علمى و علم اصحاب محمد (ص) في علم على (ع) الّا كقطرة في بحر! ابن عباس گفت: شبى از شبها على (ع) مرا گفت: «چون نماز خفتن گزارده باشى، نزديك من حاضر شو، تا ترا فايده‏اى دهم». گفتا: و كانت ليلة مقمرة شبى سخت روشن بود، از نور ماهتاب.

على (ع) گفت:«يا بن عباس ما تفسير الالف من «الحمد»؟

تفسير الف «الحمد» چيست»؟- گفتم: تو به دانى اى على! پس در سخن آمد و يك ساعت از ساعات شب در تفسير الف «الحمد» سخن گفت.

آن گه گفت:«فما تفسير اللّام من «الحمد»؟

جواب همان دادم. و يك ساعت ديگر در تفسير حرف لام سخن گفت. پس در حا هم چنان، و در ميم هم چنان، و در دال هم چنان. چون از تفسير اين حروف فارغ گشت، برق عمود الفجر صبح صادق از مشرق سر بر مى‏زد.

ازينجا گفت على (ع):«لو شئت لاوقرت سبعين بعيرا من تفسير سورة الفاتحة».

ابن عباس گفت: علم خود در جنب علم على (ع) چنان ديدم كالغدير الصّغير في البحر. و ابن عباس در علم تفسير چنان بود كه على (ع) گفت:«كانّه ينظر الى الغيب من وراء ستر رقيق من جودة رأيه و كثرة اصابته».

عمر خطّاب گفت: من كان سائلا عن شي‏ء من القرآن فليسأل عبد اللَّه بن عباس فانّه حبر القرآن. و عمر خطّاب هر گه كه چيزى بر وى مشكل شدى ابن عباس را گفتى: غصّ يا غوّاص، اى- اشر برأيك.

سعيد بن جبير گفت: ساعتى بنزديك ابن عباس نشسته بودم، جماعتى اهل تفسيرآمدند و مشكلهاى تفسير از وى پرسيدند، همه را بصواب جواب داد. قومى قرّايان و مقريان آمدند و از وى مشكلهاى قراءت پرسيدند، جواب داد. قومى اعراب آمدند و از حلال و حرام پرسيدند، جواب داد. قومى از لغت عرب پرسيدند، جواب داد. قومى شعرا آمدند و مشكلات شعر پرسيدند، جواب داد. سعيد جبير گفت: من برخاستم و بوسه بر سر وى نهادم و گفتم:يا بن عمّ رسول اللَّه (ص) ما على الارض اعلم منك! فتبسّم.

و اين علم وى از آن بود كه چون از مادر در وجود آمد، عباس او را در خرقه‏اى پيچيد و پيش مصطفى (ص) آورد؛ و رسول او را بر كنار خويش نشاند، و بانگشت مبارك خويش خيوى خود در دهن وى نهاد و بماليد، و دست بسر وى فرو آورد و گفت:

«اللّهم علّمه التّأويل و التّنزيل و فقّهه في الدّين و اجعله من عبادك الصّالحين و اجعله امام المتّقين».

آن گه رسول خدا (ص) با عباس نگريست، گفت:«يا عمّاه، عن قليل تراه فقيه امّتى و المؤدّى اليها تأويل التّنزيل»

و يروى انّ ابن عباس اذا جلس للتّفسير بدأ في مجلسه بالقرآن ثمّ بالتّفسير و ثمّ بالحديث. و قال: يا ايّها النّاس انّ اللَّه عزّ و جلّ بعث محمدا (ص) و انزل عليه القرآن و فرض عليه الفرائض و امره ان يعلّم امّته، فبلغ رسالته و نصح لامّته و علمهم ما لم يكونوا يعلمون و بيّن لهم ما يجهلون. قال اللَّه تعالى: وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ‏.

«وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا» پايان كتاب كشف الاسرار

______________________________________

[1] ( 1)- الف: وسواس.

[2] ( 1) شظية: پاره‏اى از هر چيز. فرهنگ نفيسى.

[3] ( 1)- الف: فرمود.

[4] ( 1)- ج: تميز

[5] ( 2)- الف: گشت.

[6] ( 1) رقيه: بضم اول و سكون ثانى: افسون و تعويذ. غياث اللغات ترجمه و شرح قاموس.

[7] ( 2) ظاهرا ابى بن كعب در مصحف خود افزون بر صد و چهارده سوره دو سوره ديگر اضافه داشته است كه بسورة الحفد و سورة الخلع موسوم است. و بسيارى از روات و مفسران نيز آن دو را روايت كرده‏اند. رجوع شود به: الاتقان سيوطى ج 1 فصل نوزدهم و مقدمه كتاب المصاحف ابو بكر السجستانى، طبع ارتور جفرى ليدن 1937 م. ص 180.

اينك براى تتميم فايده آن دو را ذيلا نقل ميكنيم:

سورة الخلع« اللهم انا نستعينك و نستغفرك. و نثنى عليك و لا نكفرك. و نخلع و نترك من يفجرك».

سورة الحفد« اللهم اياك نعبد. و لك نصلى و نسجد. و اليك نسعى و نحفد. نرجو رحمتك. و نخشى عذابك.

ان عذابك بالكفار ملحق»

[8] ( 1) سياق اعداد در نثر كهن چنين بود.

[9] ( 1)- در نسخه« ج» الحرام بود، و اين فصل از نسخه« الف» ساقط است، قياسا بجاى الحرام الحلال گذاشتيم.

 

كشف الأسرار و عدة الأبرار// ابو الفضل رشيد الدين ميبدى جلد دهم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=